خانه ام توی محله ی بچگی هایم هست ، چند کوچه آن ورتر خانه مامانم اینهاست. nbsp توی همین محله ، دور میدان به سنت چند ده ساله تعزیه می خوانند.ساعت چهار و پنج عصر صدای کوباندن روی طبل های بزرگ می آید ، بعدتر صدای مردهای تعزیه خوان که با آهنگ خاصی تعزیه خوانی می کنند و شیهه اسب و صدای سم شان روی خیابان ، لا به لای همه اینها صدای محزون نی ...چقدر غم توی یک قطعه بی جان ، توی نی ریخته شده که هر بار مردِ نی زن در آن فوت می کند تو فقط غم و دلتنگی می شنوی nbsp آن وقت


باوردانی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب