جستجو ها
آموزش حد و مشتق در ریاضی را ارهای موفقیت در یاد ری ریاضی متن آهنگ میل جیایی عباس کمندی تنظیمات اینترنت ایرانسل تبلت لنوو opposite tekken 7 black box uaral acidal html just my allah hojjat com very good s element چرا دنیا شهید عراق حسین شهید ج اینکه خانه volvo fh آموزش دوخت روکش کالسکه brazil etymology crazy lllll بیماری م نی یر سمت وجوع وسحر و فست های اضافه oxygen aimless پوشاندن مولتی کالر مجلل ترین هتل چین افتتاح شد تصاویر خلوتگه دل قواره ی وجودتو همه منو به بی اعتماد بنفس بودن میشناسن دادی دلمن بسمه اله در ورد listlistپاسخ به سوال فرمانروای روم آداب و رسوب آشنایی با برگزاری مراسم حج در شهر تاریخی نراق فراموش خدا انشای ذهنی در مورد فقر و ثروت listlistlist1570 1601 زاده حسین محمد سوته جوانان زاده ادریس زاده 95 دوتا کبوتر عاشق دلقک دریوزه اپوزیسیون دعای موریانه html xperia بررسی کارآفرینی دانشجویان ترکیه باتور زند خانم اسکاول sprout غزل شماره ۱۹۴ agario رتبه کره nini o osi تعرفه گمرکی منبع تغذیه آیین ویژه شب 21رمضان در هرسین برگزار شد تصویر kbm khan لیست های جذاب الگوریتم روندنمای ساخت هواپیما wishes global economic impact دو اشتباه تربیتی م خیلی تنگه html کتاب جنایات مشهور m age services tehran شکر خدای مهربان ارغنون ساز فلک زینب زینبزینب قوربان ایمان زهرا قهرمانی زینب زینب زینبزینب زینب قارداش باشونین زینب قارداش قور مردم پندارند خسیس clicker البومی از تصاویر زشتی ها زیبایی ها در درس تفکر پایه هشتم ایه شانس آهنگ جدید محمد بی باک بنام کدخدا نوشته های علی ثریا طوسی آرامشی در ی volume همسر minecraft در ساعت ۲۲ و ۵۳ دقیقه برش و دوخت قنداق فرنگی پادار صحرای بی صاحب و یک پادشاهی تک نفره جدید مجله شیمی صنعت معدن تجارت شوش giant monster what is the night of decree چگونه کتاب قرآن اول دبستان را تزیین کنیم html متن خیر مقدم به اولیا دانش آموزان در جلسه انشا برو کار میکن مگو چیست کارزنگ انشا عاشورا در سخن احکام شرعی ماندگارترین لحظه ی جام جهانی بهترین گلچین آهنگ های ایرانی جدید و قدیمی شاد و غمگین آیت الله مجتهدی تهرانی ویژگی های مؤمنان در کلام جواد ع list پناه بر خدا گزارش سفر تیم اعزامی ایران سلام همنورد به قله 7134 متری لنین واقع در کشور قرقیزستان تابستان monaco جامعه موفق
برترین ها


بیدار اصلا پسرک وقتی بیدار

2014 allen and ginter code cracked  

2014 allen and ginter code cracked http shorl.com rimitarustatre 2014 allen and ginter code cracked bpm studio pro crack for gta 5ed1281650 voltz cracked server list 1.5.2 plants vs zombies 1 crack mueren por papel crack family gz virtual dj 4.2 crack free free cursorfx plus for windows 7 full version serial code for simcity 5 pro structural analysis and design 2.5.21 sp1 keygen for mac serial number for adobe audition 1.5 serial number tracking open erp modules 7 days to die alpha 6 cracked screen lumion 6 crack kick come little children hocus pocus lyrics full version nba 2011 full version free data glitch 2 crack macaroni galaxy tab cracked screen replacement settlers 2 10 anniversary crack ok 2 chainz lyrics crack hunter x hunter tagalog version full episode 1 g force autodesk 2011 key


2014 allen and ginter code cracked
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

امروز رکورد زدیم تا ساعت یازده با گل پسر خواب بودم اونم در شرایطی که پسرک از نمیدونم ساعت چند بيدار بود اصلا باورم نمیشه پسرکی که هرگز اجازه نمیداد من حتی یه ربع در زمان بيداریش چشمامو ببندم، الان به سنی رسیده که کاملا مستقله و من حتی اصلا نمی فهمم چند ساعته که بيدار شده \+خواب خوبی نبود دلتون نخواد وقتي بيدار شدم رسما خشک شده بودم و اگر پسرک رو ستون فقراتم راه نمیرفت نمیتونستم اصلا از جام بلند شم. پسرک کاملا گرسنه شده بود و وقتي بيدار شدم داش


منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

سلام ب این فسقل خان هى از خواب بيدار میشد سرم درد میکنه یکم به خاطر بد خو پنج شنبه جان هست و باید بریم ویلا منم که اصلا دوست ندارم توى سرما برم اونجا ولی خوب نمیشه همسر جان و تنها بفرستم فردا هم مهمونى دعوتیم امیدوارم که ا هفته خوب و خوشی داشته باشیم ب ن چرا اینقده این فسقل خان بد غذاس


منبع :
درخواست حذف این مطلب

ما چه نسبتی داریم ؟  

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد....\- آهای، آقا پسر پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد وقتي آن خانم، کفش ها را به او داد.پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید \- شما خدا هستید؟ \- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم \- آهان، می دانستم که با خدا نسبتی دارید.


ما چه نسبتی داریم ؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آمدن و رفتن  

پسرک بختیاری بالا ه در زندگی هر آدمییک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده ... مدتی مانده..قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیایدآن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است پسرک بختیاری اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفیاینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد؟ می گوید


آمدن و رفتن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نسبت با خدا  

گفتم مــلــکــا تو را کــجـا جویم منوز خلعت تو وصــف کجـا گویم منگفتا که مرا مجو به عرش و به بهشتنـزد دل خـــود که نــزد دل پویم مـنعین القضات همدانی خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.... \- آهای، آقا پسر پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد وقتي آن خانم، کفش ها را به او داد.پسرک با چشم های خوشحالش و


نسبت با خدا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از مداد بیاموزیم !  

پسرک از پدر بزرگش پرسید درباره چه می نویسی؟ پدر بزرگ پاسخ داد درباره تو پسرم اما مهمتر از آنچه مینویسم مدادی است که با آن مینویسم.میخواهم وقتي بزرگ شدی تو هم مثل این مداد بشوی پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید گفت اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام پدر بزرگ گفت بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری برای تمام عمرت به آرامش میرسی صفت اول ادامه مطلب


از مداد بیاموزیم !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

امروز رکورد زدیم تا ساعت یازده با گل پسر خواب بودم اونم در شرایطی که پسرک از نمیدونم ساعت چند بيدار بود اصلا باورم نمیشه پسرکی که هرگز اجازه نمیداد من حتی یه ربع در زمان بيداریش چشمامو ببندم، الان به سنی رسیده که کاملا مستقله و من حتی اصلا نمی فهمم چند ساعته که بيدار شده \+خواب خوبی نبود دلتون نخواد وقتي بيدار شدم رسما خشک شده بودم و اگر پسرک رو ستون فقراتم راه نمیرفت نمیتونستم اصلا از جام بلند شم. پسرک کاملا گرسنه شده بود و وقتي بيدار شدم داش


منبع :
درخواست حذف این مطلب

شاید تن او تشنه گرمای مهر و عطوفت بود!  

به بطری یک لیتری بنزین نگاهی انداخت و تو دلش دعا کرد خدا کنه این بطری، قد یک بیست لیتری برکت داشته باشه سوز و سرما توان هر حرکتی رو ازش گرفته بود...به جرقه های آتش نگاهی انداخت و دستش رو جلو برد تا جرقه های به در امده رو بگیره...از اینکه نمیتونست انها رو بین مشتش داشته باشه به تکاپو افتاد ... حس میکرد تنش گرمتر شده...از رو جعبه چوبی بلند شد و دور پیت سوراخ سوراخ پر از آتش دوید...حالش خوب بود...چون با هر چرخی که دور آتش میزد پاهایش گرم و گرمتر میشد... ماش


شاید تن او تشنه گرمای مهر و عطوفت بود!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شیخ جامه در!  

روزی عابدی سبک مغز از کوچه ای میگذشت،که بوی نان بینی عابد را به «ف» داد درب منزل مربوطه را کوبید پسرک مضحک در باز کرد شیخ پرسید عایا بوی نان تازه از طویله ی شما می آید؟ پسرک در حالی که تا آرنج دست در دماغ داشت فرمود ای خشتک متعفن خدا روزیت را جای دگر حواله کند get lost و محکم درب را بست شیخ که ضایع گشته و حالش پتال شده بود،جامه د دندی و سر به کوه و بیایان گذاشتندندی |


شیخ جامه در!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شایدم بیخودی نگرانش میشم نمیدونم  

شب برویم بمانیم خانه مادرم.جمله بالا را که از میشنوم عصبی میشوم متنفر میشوم جبهه گیری میکنم و مقاومت میکنم در برابرش.اما چرا باید این کارو م؟1\-میترسم مادر همخونه متوجه حرفهای پسرک نشود وختی پسرک چیزی خواست نفهمد منظورش چیه ؟مادرهمخونه هم زبان پسرم نیست.2\-پسرک خونه مادرهمخونه خج میکشه پی پی کند.3\-مادر همخونه لبا سهای بچه رو در میاره و خونشون سرده اعتقاد داره ما ها از سرمون سرما میخوریم و طوریمون نمیشه.4\-مادر همخونه ازمچ های پسرک میگیره و بلن


شایدم بیخودی نگرانش میشم نمیدونم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خانه...  

چرا اینجا اینقدر تاریک است،چرا چشمهایم دیگر چیزى نمیبیند،چه بوى عجیبى خانه را برداشته،چیزى بر کمرم سنگینى میکند،خواب بودم که با صدایى بيدار شدم،صداى یک غرش مهیب،صداى خورد شدن چیزى یا شیشه اى یا سنگى،درست نمیدانم آ جایى را نمیبینم،کم کم دارم به خودم مى آیم،چه دیر متوجه شدم که دارم له میشوم زیر ه این خانه،چه کردى با من،دارد از بدنم از کالبد تنم جدا میشود این روح،کاش میتوانستم چنگش بزنم،حتى شده براى لحظه اى،فردا باید براى خودم سوره اى بخوا


خانه...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزایی که ....  

روزایی که با صدای اخبار صبح بيدار میشی .... روزایی که با صدای داداش بيدار میشی .... روزایی که به عشق فوتبال بيدار میشی ... روزایی که با صدای تلق تلوق قابلمه های مامان بيدار میشی ... روزایی که ساعت 11 با صدای اذان ظهر بيدار میشی .... روزایی که با یه اس ام اس بيدار میشی .... روزایی که با صدای بارون بيدار میشی ... روزایی که با آفتاب تو چشات و بی حس بيدار میشی ... روزایی که با صدای بابا که پاشو برو نون بگیر بيدار میشی ... روزایی که با عجله و پر از مشغله کاری بيداری م


روزایی که ....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پند و نصیحت  

موقع م پرسیدند آ ین حرفت l l l l l l l l l l l l ¯ l l l l ¯¯¯ ¯¯¯ ¯¯¯ ¯¯¯ ¯¯¯ ¯¯ . l l l l l l l l l l l l — — —\- گفتم رویِ قبرم تکه یخی بگذارید تا چکه کند پرسیدند چرا؟ گفتم چون عزیزی ندارم که سرِ قبرم گریه کند...سلامتى بى ا...... ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بيدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت چرا این وقت شب مرا از خواب بيدار کردی؟مادر گفت 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بيدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک تمام زندگی ام خدا نگهدارت. پس


پند و نصیحت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پسرک ودو سیب  

پسرکی دو سیب در دست داشتمادرش گفت یکی از سیب هاتو به من میدی؟پسرک یک گاز بر این سیب زدو گازی به آن سیب لبخند روی لبان مادر خشکید سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شدهاما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت بیا مامان این یکی ، شیرین تره مادر ، خشکش زدچه شه ای با ذهن خود کرده بود.. هر قدر هم که با تجربه باشیدقضاوت خود را به تأخیر بیاندازیدو بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد .


پسرک ودو سیب
منبع :
درخواست حذف این مطلب

topic 206  

مست ،،، نعره می کشد ، خموش درونش به لطف می بيدار می شود ، شرع بر او حد جاری میکند و خدایش البته می بخشد من ، بی اختیار سخن مستانه راندم ، خموش درونم با می وجود تو بيدار شده بود ، خود بر خوبش حد جاری نمودم. ی نمیداند و نمیبخشد بیزارم از آن حس کثیف


topic 206
منبع :
درخواست حذف این مطلب

انتظار  

اون 6 روز گذشت امروز ی روز خیلی مهم بودتا صبح بيدار بودم و با استرس از بيدار شدم چون قرار بود ی اتفاق مهم بیوفته کارامو و اومدم سر کار . زمان اصلا نمی گذشت بالا ه ساعت 11 شد و خبر خوب گرفتم از خوشحالی گریه می و اصلا قابل کنترل نبود .شاید این اتفاق اصلا با من مرتبط نبود ولی خوشحالم از خدا ممنونم


انتظار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بازگشت  

چند صباحی که نه؛ بیش از چند صباح میگذرد از آ ین دلنوشته پسرک پسرک تغییر چندانی با قبل نکرده است همچنان تنها در جمع، همچنان در هست نیست پی نوشت ها 1. فک کنم میترسم یا شایدم دچار بیماری وسواس فکری شده ام. 2. واقعا انقدر ما شدن برای همه سخته ؟ 3. وقتي هیچ نیست باهاش حرف بزنی... 4. چهارمین سالگرد هم گذشت... 5. ماس دعا...


بازگشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اون بغل نیمه تمام اون شب...  

گاهی دلتنگی بهتر از دل زدگیه... وقتي یه روز کامل میشه و طرف تو اوج درگیری هاش موبایلشو برنداشت و فقط یه استیکر بده یه جای کار میلنگه...شاید لنگیده و نمیخوام ببینمش...ولی باز دلم تنگشه...بیا و یه روز صبح من را از کابوس بيدار کن...بگو تمام شد...من هستم تو هستی و یه دنیا عشق که ریشه اش توی این سال ها گم نشده...در را باز کنم و تو برای همیشه آمده باشی...چمدون بدست...چمدونت را باز کنی و یه دنیا خوشبختی و عشق را برام اورده باشی...عشقی که این سال ها تمام و کمال نثا


اون بغل نیمه تمام اون شب...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فرصت  

پسرکی دو سیب در دست داشتمادرش گفت یکی از سیب هاتو به من میدی؟پسرک یک گاز بر این سیب زدو گازی به آن سیب لبخند روی لبان مادر خشکید سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شدهاما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت بیا مامان این یکی ، شیرین تره مادر ، خشکش زدچه شه ای با ذهن خود کرده بود.. هر قدر هم که با تجربه باشیدقضاوت خود را به تأخیر بیاندازیدو بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد .


فرصت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمونی  

سه چهار نفری توی واگن مترو پخش بودند. یکی خ ر می فروخت، آن یکی گل، یکی دیگر دستمال کاغذی و... خستگی و درماندگی از قیافه چند تا پسربچه می بارید. شاید بزرگترینشان ده سال بیشتر نداشت. به ردیف از جلوی زنهای خسته ای که راهی خانه بودند گذشتند. هیچ رغبتی به ید دستمال و خ ر و ... نداشت و دخترک هم. یکی که از همه مظلومتر بود گفت خانم ب دیگه، خ ر نمیخوای؟ زن نگاهی به خ رها انداخت و نیم نگاهی به چشمهای خسته پسرک. گفت نه پسرم لازم ندارم ولی میتونم شام امشبم رو با ت


مهمونی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اتمام پنج روز تعطیلی  

پنج روز تعطیلی تمام شد آ ین روز تعظیلی هم که امروز بود او بارانی بود وتمیز دلم میخواست کاپشن جدیدم را میپوشیدم و میرفتم پیاده روی اما نشد.پسرک با همخونه جایی نمیره و توی این پنج روز تنها ساعت هایی که پسرک خواب است من به نت سر زده nbsp خلوت کرده ام .پسرک این روزها خود رای شده است و ازمن انرژی زیادی میگیرد علاقه اش به بازی های کامپیوتری و گیم رادوست ندارم خواهرم با دنیای گیم و بازی آشنایش کرده است و وختی حوصله اش سر میرود زود سراغ گوشی مرا میگیرد .د


اتمام پنج روز تعطیلی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دخترک و پسرک  

دخترک از بیکاری و بی حوصل ... توی نت دنبال سرگرمی میگشت حرفهای پسرکی توجه ش رو جلب کرد هر دو شروع ... ادای آدمهای غصه دار رو درآوردن البته نیت هر دو معلوم بود ... سرگرمی و شاید پسرک نیتی دیگه داشت کم کم پیش رفتن و رفتن دختره از بی ... ی دل بست و پسره که فهمیده بود شروع کرد به خواسته ها و حرفهای اونجوری دختر بیچاره همراهیش کرد شاید عشقی نبود عادت بود ولی ادامه داد تا اینکه غیبتها دختر طولانی و طولانی تر شد دیگه دخترک ماهی یک بار هم سراغ پسرک رو نگرفت ...


دخترک و پسرک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پسرکی دو سیب در دست داشت  

پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت یکی از سیب هاتو به من میدی؟ پسرک یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب لبخند روی لبان مادر خشکید سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت بیا مامان این یکی ، شیرین تره مادر ، خشکش زد چه ... شه ای با ذهن خود کرده بود.. هر قدر هم که با تجربه باشید قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید و بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد


پسرکی دو سیب در دست داشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

تو جابجا ... اتاق ها، پسرک تا دلت بخواد رو اعصاب رفت، و در حرکتی که واقعا از پسرک بعید بود و درتمام عمرش تک و توک از این حرکات انجام داده بود، مثل مادر مرده ها دور از جون من های های گریه کرد، که من اتاق قبلیمو میخوام وای که واقعا آزمونی بود که توش ش ... ت خوردم، اما بعدش ازش عذرخواهی ... که بی اجازه ش به ناچار اتاق ها رو عوض کردیم، و به جاش یه روتختی خوشگل بهش هدیه دادم. به نظر رسید که راضی شده الحمدلله


منبع :
درخواست حذف این مطلب

عمران؛ ... همه آسیب دیدگان جن ... !  

اون کلیپ رو دیدید؟ پسر 5 ساله مبهوت سوری، پوشیده از خاک و خون...عمران کوچولویی که به جای بازی ک نه باید شاهد مرگ خانواده اش باشه... قلبم درد میکنه...نمیتونم چهره پسرک خودم رو جای این کوچولو تصور نکنم...نمیتونم حرکات ک نه آشنای عمران رو با پسرک خودم یکی نبینم...نمیتونم ببینم و درد نکشم... یه دوست وبلا ... حرف حق رو میزد که میگفت وقتي مادر میشی انگار همه بچه های دنیا میشن تکه ای از گوشت و استخونت... فضای مجازی برای درمان درد این مردم هیچ کاری نمیتونه ... ه..


عمران؛ ... همه آسیب دیدگان جن ... !
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زود قضاوت ... ممنوع  

پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت یکی از سیب ها تو به من میدی؟ پسرک یک گاز بر این سیب زد و گاز به آن سیب ،لبخنده روی لبان مادر خشکید، و سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش نا امید شده اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت بیا مامان ، این یکی شیرین تره مادر، خشکش زد چه ... شه ای با ذهن خود کرده بود هر قدر هم که با تجربه باشید قضاوت را به تاخیر بیا اندازید و بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیه داشته باشد. فاطمه سلیمی 78


زود قضاوت ... ممنوع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هجده سال ... مگر درد دارد؟  

و خب حالا دقیقا می شود هجده سال ... می دانی ، از فردا اگر ... ی رابا هشت ضربه چاقو بکشم، می توانند پس فردا با خیال راحت دارم بزنند... مثل پسرک شهر زیبای اصغر فرهادی ، پسرک بد بخت شهر زیبای اصغر فرهادی ... و این مورد از همه هیجان ان ... ز تر است...


هجده سال ... مگر درد دارد؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستانک  

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.... \- آهای، آقا پسر پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد وقتي آن خانم، کفش ها را به او داد.پسرک با چشم های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید \- شما خدا هستید؟ \- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم \- آهان، می دانستم که با خدا نسبتی دارید.


داستانک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق پنهانی  

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می ... ید فقط بخاطر صحبت ... با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک


عشق پنهانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.27 seconds
RSS