برترین ها


تموم فردا همون خواب بلند همون روزهو میگفت خسته میگهفرداست فردا

سالگرد  

چرا من اینقد ناراحتم چیکار کنم حالم یه خورده خوب شه دارم میترکم دوس دارم همین الان میرفتم بهشت زهرا سر خاکش سیر دلم گریه می فردا که همه جمعن نمیشه بنظرم بیشتر از چند سال از نبودنش میگذره ولی ظاهرن فقط ی اله که از پیشمون رفته چقد این رفتنها غمگینه چقد این رفتن ها بیرحمه طاقت و تحمل آدمو میگیره تازه داشتیم به نبودن پدر و مادرمون عادت میکردیم با فاصله ی چند سال درست در همون روزی که پدرم تنهامون گذاشت خواهرم هم همون روز و همون ساعت درست موقع پخش ا


سالگرد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ارزوی فردا...  

باورم نمیشه من همون ادمیم که پارسال رتبه 1 شهر و حتی گاهی رتبه 1 خوزستان هم میشد.. همونم؟ واقعا؟اگه دینی میگه حقیقت وجود انسان ثابته و من هر ادمی تغییر نمیکنه و عوض نمیشه...پس یعنی من همونم.. اما چرا هیچی همون نیست؟ چرا چهار روزه روزی کمتر از 3 ساعت درس میخونم؟مگه تو شریف نمیخواستی؟ این بود همش؟این بود اون همه ترازا و رتبه های خوب پارسال و پیرارس ؟نه... نه تنها باید اوضاع بشه عین پارسال ...باید خیلی بهتر هم بشه... میدونم که میتونم... اینا یه مش روز گه


ارزوی فردا...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلنوشت۳۳  

بسم الله الرحمن الرحیم دقیقا همون موقع که داره زندگیت خوب میگذره همون موقع که شادی انگار روی سراشیبی قرار گرفتی زود تموم میشه تموم خوش حالیت بر باد میره همون موقع که داره بر باد میره داد میزنی میگی خدایا فقط ی کم دیگه ی دیقه نه ی ثانیه اما دیگه دیر شده دیگه رفته دیگه.... \#دلم نمیخواد از امشب دست بکشم دلم نمیخواد صبح بشه میترسم از صبحی که در پیش رویم قرار دارد ...


دلنوشت۳۳
منبع :
درخواست حذف این مطلب

امید به آینده  

دبیرستان که بودم امتحان فیزیک داشتیم.مبحث سختی بود.از نیمه شب گذشته بود.من تمام کرده بودم خواندنم را اگرچه مطمین نبودم.خسته بودم و از فردا خوشم نمی آمد.خواب آلوده و خسته وارد شدم.در آیینه لبخند نزدم.از تلویزیون اعلام د که فردا تعطیل است.یادم نمی آید علتش آلودگی بود یا برف.اما تعطیل شد.اول ناراحت شدم.چون وقت گذاشته بودم و خوانده بودم.بعد از یک دقیقه دیگر ناراحت نبودم.خسته نبودم و در آیینه لبخند میزدم.همان موقع بود که فهمیدم میزان سرحال بودنم ر


امید به آینده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آنکالی  

از ساعت 9 دلم میخواست بخوابم.. تا اینکه قسمت شد ساعت 11 و نیم بخوابم.. یه لرزش مداوم.. نمیفهمیدم خوابم یا بیدار.. چشام تار میدید.. ساعت 12 و 13 دقیقه.. تماس از بیمارستان.. با ص گرفته گفتم الو.. مریض با تنگی نفس.. اه.. سریع خودمو رسوندم.. تو راه همش دستمو به چشمام میمالیدم.. چقدر نیاز به خواب داشتم.. با همون چشمای خواب آلود و تن خسته دستکش پوشیدم و رفتم بالای سر مریض.. سریع اینتوبش .. هنوز حس می هوشیاریم کامل نشده.. دو ساعت درگیرش بودم تا سچوریشنش بهتر شد و به و


آنکالی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

# all i wanna say is that they don't really care about us  

اینارو برای ی نفر دیگ نوشتم ولی خب بدرد اینجا بودنم میخوره سلام تو اولین روز ز مرخصی حداقل دو هفته ای ینی 1 مهر 95 تو جاده بودم دی ساعت هشت و نیم صبح راه افتادیم و ساعت 6 بعد از ظهر رسیدیم خونه .کلی کار داشتم از جمله همون شست و شوی تمام اتاق برای اینکه اون بچه دماغو ها کل اتاقمو کثیف البته دلم برای خو دن تو ااقم تنگ شده بود برا همین زود خو دم فک کنم ساعت 11 بود . اما خب همش \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\


# all i wanna say is that they don't really care about us
منبع :
درخواست حذف این مطلب

«شلم شوربا ...! :/»  

از همون اول که این ان چینی شهر رویاها رو توی اصفهان ساختند،بابام ميگفت بریم ببینیم چیه ولی انقدر من مخالفت و گفتم مز فه خب عاغا ترس از ارتفاع که بزرگ و کوچک نمیشناسه که بعد از یکی دو سال،تازه ب رفتیم پسر جاتون خالللییی فوق العاده بود تازه من 2 3 تا بازی هاشو بخاطر ترس نرفتم؛ولی هر کدوم رو که رفتم کلی عاغا وقت رو تلف نکنید،تا وقت دارید فردا،پس فردا برید حال کنید شهر واژگونش که هیجان انگیز ترین تجربه زندگیم بود توی دنیای دایناسورها با یه ترن و ک


«شلم شوربا ...! :/»
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هرچه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر :))))  

وقتی خواب میبینی و ی توی خواب ناراحته. همه ی حرف هایی که هیچ نگفت گفته میشه و بعد همه چی خوبه بیدار میشی ، همون آدمی . همون آدما .... با یه کم احساس سنگینی . سنگینی حرف هایی که زده نشد ... و بخش تهوع آورش اینجاست که همه چی مثل قبل ادامه داره . نه حرفی ، نه شکایتی ، نه دعوایی و نه آرامشی که بعد اینها بیاد ... همه چی اندازه قبل خسته کنندس ... نهایتا 2 روز این خواب ذهنتو درگیر میکنه و بعدش این هم یادت میره الان آ ای روز اولم لازمه با ی صحبت کنم ....حرف هایی که به


هرچه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر :))))
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خستگی!  

یکم خسته شدم ... خستگی شماهارو نمیدونم چجوریه ، ولی من الان یکم فکر دیدم اینجور خسته میشم که هزارتا کار دارم ک انجام بدم، ولی فردا و روزهای آینده باید ی سری کارهای دیگه رو انجام بدم ... بعد فردا ک میشه ی سریهاشو انجام میدم و خیلیاش میمونه \+ اون هزارتای قبلی که باز فردا ی سری کارای جدید هست ک باید انجام بدم فرداش ک میشه یکمی از اونارو انجام میدم و خیلیاش میمونه \+ خیلیایی ک مونده بود \+ هزارتای قبلی که هی هر روز جمع میشه رو هم و تو هی خسته تر از دیروز


خستگی!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

این آ هفته هم تموم شد کار هیجان انگیزی که توی این چند روز تعطیلات کردیم سینما رفتن بود. چند وقتی بود منتظر جدید تیم برتون بودم و از اونجایی که مدتها بود با محمد با هم سینما نرفته بودیم تصمیم گرفتیم از این فرصت برای خستگی در استفاده کنیم. بلیط تخفیف دار سینما به دانشجوها می فروشه واسه همین با خیال راحت تر می تونی بری حال کنی. قرار بود سانس ساعت 7 و نیم عصر رو بریم و کمی دیر زدیم بیرون. وقتی رسیدیم دیدم یه صف بلند هست که باید تهش وایسیم تا بلیط بگیر


منبع :
درخواست حذف این مطلب

میشه فردا بیدار نشم ؟؟؟  

کاش فردا صبح بیدار نشم... خسته شدم از بس از این دوس پسرای اینا شنیدم...خسته شدم از بس اسم آروینو و و علی را شنیدم...خسته شدم بسکه همه فک من م ...خسته شدم انقدر جا آبکش دیدم...حالم از این کیمیای و معصومه تر به هم میخوره...کاش فردا صبح بیدار نشن ...۴۷ روز نرفتم خونه ...دیگه حالم از این در و دیوار تکراری اینجا بهم میخوره ...از این سرما متنفرم..از این دیوونه خونه متنفرم


میشه فردا بیدار نشم ؟؟؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حتما باید ملا عبدلله بگه؟! /:  

صبحی مثلا خواب بودم. یه لحظه گوشی زنگ زد دوباره می خواستم بخوابم که یادم اومد دیر بجنبم بابا یه قطره رنگ واسم نمی ذاره. مثل فنر\-همون قرقی خودمون\- پ تو حیاط. خدا رو شکر فرچه رو دیروز رنگ رو طوسی زده بود دنبال فرچه جدید می گشت. تینر هم تموم شده بود نمی تونست فرچه اش رو تمیز کنه. رفتم فرچه شیرینی پزی رو برداشتم و شروع به رنگ زدن.\-از اونجایی که مالکیت داشتم هیشکی نگفت بچه یه چیز سالم بذار خونه بمونه\- بعضی چیزا ژنتیکی واسه همه لذت بخشه. یکیش همین رنگ


حتما باید ملا عبدلله بگه؟! /:
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چشماش از اشک سوختند و اشکی جاری نشد.  

کاش می شد فلاش بک زد و برگشت به اون شب. همون شبی که کل اتاق رو یه نور سرخ تسخیر کرده بود و روی تخت دراز کشیده بودی. همون شبی که اون آواز سو ک من رو زیر میز درون خودش تجزیه کرده بود و اصلا حواسم به حضورت نبود. همون شبی که تا صبح غر زدی از اینکه بابا خیلی خودش رو درگیر کار کرده و به تو فکر نمی کنه. همون شبی که آ ین باری بود که روی اون تخت می خو دی و آ ین باری بود که صبح با صدای کوبیده شدن در های ک نت بیدار شدیم همون شبی که فرداش آ ین باری بود که توی اون قور


چشماش از اشک سوختند و اشکی جاری نشد.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من و فردا  

فردا پرواز دارم تنهام صبح زود باید برم فرودگاه مهرآباد مثلا خواستیم استراحتی یم ظهر بعد از دیدن ی خواب خوب که تعبیرش بد بود دل از استراحت شستیم و بعد از خوردن ی چای و ما زنگی زده و خداحافظی و اعلام اینکه ما فردا روز نیستیم و دعا بفرمایند که بی تاخیر هواپیما بلند شه و با ی حال خوش بشینه کارامو همه چی آماده س ملالی نیست جز دوری شما که اونم خداروشکر محقق میشه با دعای خیر تون خداخیرتون بده دعا کنید


من و فردا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

in another life  

و با چشمهایی که می سوزد همچنان مقاومت می کنم در برابر خواب... خودآزاری ندارم. فقط می ترسم. می ترسم از آمدن فردای تکراری، از اجبار به بازی آور نقشهایی نخ نما شده. دوست ندارم فردا بشود. نمیخواهم فردا بیاید. کاش یکی دستم را می گرفت و می برد توی یک دنیای دیگر. کاش فردا که از خواب بلند می شدم یک جای دیگر بودم. یک جای خیلی دور. توی زمانی در گذشته یا آینده. یا شاید هم همین زمان. فقط یک دنیای دیگر. یک جای دیگر. جایی به دور از این همه رقت برانگیز. جایی به دور از


in another life
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#هجوم افکار و خستگی بیش از حد  

4 روز پیش یه سری اتفاقا افتاد کلا فکرمو مشغول کرد ... باعث شد حتی این چند شب خواب درست و حس نداشته باشم ... طی چند روز نتونستم هیچ کار خاصی انجام بدم فقط و فقط فکر فکر فکر ... همیشه فکر می فعالیت های جسمانی آدمو خسته میکنه ولی الان میبینم فکر بیشتر از هر چیزی انرژیو از آدم میگیره ... با اینکه ب تقریبا خوب خو دم باز هم احساس خستگی میکنم ... در ضمن فکر کنم چشمام هم ضعیف شدن امروز قراره برا فردا از چشم پزشکی نوبت بگیرم ولی معلوم نیست فردا باشه یا نه با این ح


#هجوم افکار و خستگی بیش از حد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تلخ مثل لته  

در عرض یک ساعت زندگیت میشه به تلخی همون لته ای که خوردی دوست؟؟ تعریف شده نیس دیگه نیست ۸ نفر رو بلاک از تو زندگیمم بلاک میکنم چقد ادما نفرت انگیزن همه میدونن من از دروغ و پنهون کاری نفرت دارم و همه همین کارو با هام میکنن حیف تمام لحظه های خوبی که با شماها گذشت حیف تمام خنده هام که کنار شما هدرشون دادم من این زندگی رو تموم میکنم تموم تمومممم دیگه هیچ وقت این ادما تو زندگیم جایی نخواهند داشت یه جیزی که برای همیشه تموم میشه مبینایی که برای همیشه ت


تلخ مثل لته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چی شد واقعا؟  

چی شد که منی که عاشق قده بلند بودم یادم رفت لذتی که راه رفتن کنار یه مرد قد بلند وجود داره رو؟؟عجب جمله ی قصاری نوشتم ترجمش اینه که من روزی روزگاری عاشق مردای قد بلند بودم.اصن کنار یه مرد قد بلند می ایستادم ناخودآگاه ضربان قلبم بیشتر می شد اصن از خودمم بیشتر خوشم میومد یه جورایی حال می با قد خودم حتی ولی...امان از روزی که مستر قد بلند وارد زندگی من شد و من فراموش که چقدررر عاشق قد بلندا بودم.اون حس دخترونه یا بهتر بگم ک نه در من مرد.دلم میخواس برگ


چی شد واقعا؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اسیدلاکتیک محبوس در خاطره  

درد واکاوی خاطراتِ خوب و دور، مثل همون دردیه که دست های بابا پشت شونه های تو پخش می کنه، وقتی می خواد چشم هات رو باز کنی تا قربونشون بره. مثل همون دردی که وقتی صورت نشُسته از خماریِ خواب، توی سجده های صبح، نفس های عمیق می کشی...


اسیدلاکتیک محبوس در خاطره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اسیدلاکتیک محبوس در خاطره  

درد واکاوی خاطراتِ خوب و دور، مثل همون دردیه که دست های بابا پشت شونه های تو پخش می کنه، وقتی می خواد چشم هات رو باز کنی تا قربونشون بره. مثل همون دردی که پشت شُش هات می دوعه وقتی صورت نشُسته از خماریِ خواب، توی سجده های صبح، نفس های عمیق می کشی...


اسیدلاکتیک محبوس در خاطره
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فردا همون روز هست/نیست...  

یادمه خیلی سال پیشاون وقتایی که برای اولین بار تجربه کوه رفتن رو لمس می ، و وقتی بعد چند دقیقه کوهنوردی کم می آوردماون شخصی که با اون اومده بودیم ميگفت خسته شدی؟؟ تموم شد دیگه، پشت اون پیچه رسیدیمو بعد اون پیچ رو رد میکردیم ولی راه تموم نمی شدو باز ميگفت خسته شدی؟ دیگه راهی نمونده پشت پیچ بعدیهو بعد حتی بعد اون پیچ هم راه تموم نمی شدو دست آ به خودت می اومدی میدیدی که ده ها پیچ رو گذروندی برای مسیری که اتمامی نداشته و یا حداقل تو تهش رو ندیدی و خ


فردا همون روز هست/نیست...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زد به سرم برگردم:)  

آ ... ین نوشته ماله فروردینه درست همون زمانایی که تو هول و ولای کنکور بودم تو نگرانی چی میشه ی بعد کنکور روزایی که تا ٧ میموندم مدرسه و دریغ از مفید بودن روزایی که با خاطرات کیشمون سر می ... هنوز که هنوزه چشامو میبندم جت اسکی رو تصور میکنم من بودم تو بودی ولی هیچی بینمون نبود کنکور دادم تموم شد همه چی رتبم افتضاح شد یادمه تا دو ساعت گریه می ... ،ولی در عوض مامان خیلی خوشحال بود فک نمیکرد اینم بشم بابا بازم زهرشو ریخت یادم نمیره هیچوقت برگشت تو روم گ


زد به سرم برگردم:)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سخنرانی  

نتیجه ی آزمون فردا هرچی بشه از حاج آقا اجازه می ... رم سخنرانی گوش کنم ازش میخوام یه سخنرانیم معرفی کنه دوتا کتاب تموم ... تا الان خدا در نهج البلاغه و مرد فردا کتاب سومو می ... رم سوالامو میپرسم سخنرانیم می ... رم و میخوابم پیتزا می ... م شامم بخاطر به ولایت رسیدم ... زمان جوجه داریم فردا رو خوش میگذرونم بعد این دوهفته ی ازاد دهنده ی روحی و جسمی


سخنرانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شلوغ پلوغ نوشت  

به نام خدا جان خب دومین پست اینجانب بسیار خسته ام از هفته شلوغی که هنوز تموم نشده و اصل مطلبش که خوندن درسه مونده واسه آ ... هفته این هفته از پنجشنبه گذشته به طور مداوم به مقاله خونی خودم و ترجمه مقاله سفارشی گذشت و امروز بالا ... ه سومین سفارش ترجمه رو تموم ... و همین پیش پای شما فرستادم و تموم شد و قراره بابتش سومین دستمزد ترجمه ایم رو ب ... رم اصلا هزینه قابل توجهی نیستا اما خب بالا ... ه یه لقمه نون حلال درآوردن سخته و اون پولی که بابت زحمت خودت می ..


شلوغ پلوغ نوشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

به لطف دوستان،ویروسی شدم\-_\- دو روز تمام هر چی میخوردم و بالا میاوردم... انقد ... دوا درمون...الان خدا شکر فقط مشکل معده دارم \+مامان فردا سفره داره.نذر چندین سالشو ادا میکنه. گف برای ... و شغل عادل نذر کرده بودم همون سالا... تو دلم گفتم ... ی برا شبای سخت درس خوندن من و ... و شغلم نذر نکرده ولی از همه جلوترم بم گف ویروسی نیا میخوام آش و حلوا و وسایل سفره رو بزنم.این چن روز کلا قرنطینه بودم\-.\- خوبیش اینه کاری دستم نمیدن ولی گف فردا صب بیا،مهمونا کم کم میان.ز


منبع :
درخواست حذف این مطلب

پارت اول  

به نام خدااینی که میخام بگم مربوط میشه به پنجشنبه هفته پیش.که ما از یه هفته جلوتر برای پنحشنبه برنامه ریزی کرده بودیم که خونه یکی از اقوام همسر دور هم جمع بشیم . شب پنجشنبه همسر گفت فردا عموم اینا میخواین دیدن بیان. میتونی شام درست کنی؟ اول گفتم اره بعد یاد برناممون افتادم گفتم نه شام نیان تعارف الکی نکن من یه هفتست برای فردا برنامه چیدم. خو ... دیمو فردا صبحش خواب بودم که تلفن زنگ خورد و همسر گفت عمواینا شام میان به مادر همسر زنگ زدم و ازش پرسید


پارت اول
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خاطره ان ... ز ترین روز  

مثل همیشه دخترک نشسته بود رو صندلی ا ... ته کلاس معلم اومد نرسیده گفت بچه ها فردا چون آ ... ین روز از سال تحصیلیه امس ... ونه برا همین قراره با همه دانش آموزا اون روز یه پیک نیک داشته باشیم دخترک رفت تو فکر پیک نیک معلم ادامه داد فردا با خودتون از خونه هرچی داشتین بیارین غذا میوه خوراکی و نمیخواد لباسای مدرسه بپوشین وهمتون باید بیاین نبینم ... ی فردا نیومده باشه دنیا رو سر دختر ... اب شد زنگ کلاس که خورد توراه خونه همش تو فکر بود شب نتونسته بود راحت بخ


خاطره ان ... ز ترین روز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تا کی؟؟؟؟  

این موقع های شب که میشهخسته و کوفته از این همه مشغله ی روز nbsp یه گوشه تنها میشم و وروجکها خوابنتازه به فکرم میافته و به سرم میزن ه این سالهایی که داره مثل برق و باد رد میشههمون سالهای جوونی هست و من باید ی فکری ب حالاین زند ... کوفتی ... م ولی چند لحظه بعد فکر بیداری فردا ساعت 6 و کارهای فرداانگار یه داروی خواب اور توی رگ و پوستم میپیچه و خوابم میبره و روز از نو و روزی از نو.تا کی؟؟؟نمیدونم....یا حق.


تا کی؟؟؟؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

٥٣ :  

ملیسا فردا بر میگرده فردا نرگس روزِ اولِ یـونیشه فردا اولین جلسه ی رانند ... ِ شهرمه ... کم هست محمد نیس ینی تموم شد \+کانسپت \+سرما خوردم حالم بد کـ..ریه _ \+باید برسم کارایِ عبدی و انجام بدم \+باید طرحه خوب برسه به مخم واسه کانسپتِ کـ..ری\-_\-


٥٣ :
منبع :
درخواست حذف این مطلب

میتونی....  

میتونى آدم ها رو شکل اونى که میخواى ببینىمیتونى دلتنگى هاتو با دلخوشى هاى الکى پر کنىمیتونى گاه گاهى بلند بلند خوشبختى نداشته تو داد بزنىمیتونى ...اما آ ... ش دلت هواى همون جایى رو میکنه که ازش در رفتى دلت همون شلوغى همون سر و صدا همون بى نظمى رو هوس میکنه دلت بوى شهرت دلت بوى مادر عطر پدر رو میخواد


میتونی....
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 3.429 seconds
RSS