جستجو ها
نامه به ارتباطات پس از جلسه شورای عالی امنیت ملی با شکن ها و کانال های خلاف برخورد جدی و موثر شود آبشار تله زنگ اهنگ لری یه گلی من مالمو ره و غریبی از اسماعیل بهشتی چرخ داربستی در رثای المومنین علی ع right left فلای دمبل آموزشی حلال محلول سکه طلا html 7367 قرآن کریم خدایا مواظب عشقم باش اخه خیلی دوسش دارم طرح توجیهی صد راسی بز سانن gregory wiseman حواشی خانم چوی کیم هیون جونگ نظریه یاد ری ازوبل تهیه دوشاب سیب taxi city جملاتی برای تفکر در زند 131 دوربین من list آزمون پیشرفت تحصیلی تفاوت کاباره با دیسکو و کازینو چیست کتاب ساچیکو یعنی شادی آدرس دفتر نمایندگان مجلس شیراز نت اهنگ جان کریم وقوع حمله تروریستی در رژه نیروهای مسلح در اهواز آ ین آمار و مجروحین حامل هواپیمای باری آهنگهایی در مورد عرق خوردن موسسه آل مرتضی پردازش list جواب سوالات پوشه کار مطالعات نهم اجزای جمله یارشو ای مونس غمخوارگان کلاس آموزش زبان ژاپنی اموزش انتقال تصویر روی مودم huawei مدل hg532e html پروژه هدایت تحصیلی دانش آموزان در سال تحصیلی97 infinity دل من گر تنهاست دوستت دارم هی آدمی خواص بادمجان خواص بادمجان در بارداری ctrl html المؤ منین المؤ نمونه سوالات تخصصی دستگاه اجرایی سازمانهای تی رایگان سوالات تخصصی اوریجینال چند متر مکعب عشق stress من غار نشین تعبیر خواب ابگرمکن که جوش اورده html سفری رویایی به بالی ماه مهربانی بخشش vay khoda html تاریخ تولد دروغ راست است سخنان خودش گوید مردم سخنان n the beautiful kind of pain maybe زندگی روزی stalkers پاسخنامه کتاب کار زنگ عربی عربی هشتم پیام رسان های داخلی در سرلیست سروش ناکارمدی و اختلال خود را در اغاز کار برای جایگزینی بجای تلگرام به مردم اثبات د و مردم از خود زده د و مردم رغبتی به آنها نشان نمی دهند بخصوص اگردستوری باشد list دوستت دارم جذاب من تواشیح انا العبد poroje پاو وینت بادام ppt خداحافظ أ و به خاک و خون کشیده شدن متحدان ک رد از سوی جنگنده های یی stolen sparrows then i was guided chapter2 تا سر زلف عروسان سخن آزمون تئوری مربیگری درجه دریایی تشنه رویایی من کابوسم عشقه آقا مهدی میرداماد من از زبان بچه ها متن خیر مقدم به اولیا دانش آموزان در جلسه daemon tools windows 7 free crack راهنمای زمان و نحوه ثبت نام آزاد شهرستان قشلاق آباد سال تحصیلی سیصد و هشتاد و پنج برنامه عملیاتی سالانه گروه آزمایشگاه علوم استان در سال 98 دفترچه سوالات و پاسخنامه آزمون ی مرمت آثار و اشیای تاریخی اهنگ بلوچی خیرجان باقری قاضی no caption دماب سیتی tgw site dmotioninfo com sheida martin تصمیم اینکه خواندن سردرد کتاب ندارم تصمیم گرفتم ورزش در شعر صفحه ٢٣ کتاب انشا کلاس هشتم ارزان ترین مراکز ید کیش آهنگ دل نمیره دلبر بمیرهhtml ورود پیکر ۷۵ شهید دفاع مقدس از مرز شلمچه به کشور conver ions v0 خلاصه درس از معدن تا خانه معنی شعر توفیق ادب کلاس هفتم مطالب درس کاربرد کامپیوتر از فرشاد ناظری کاربرد رایانه در 44 صفحه گوشی هواوی honor x6 با دو دوربین در پشت عرضه خواهد شد html bull in the rye دوباره صبح و نگاه من به انتظار موضوع انشا درمورد فصل پاییز همراه بارش فکری اگرنویسی گزین نویسی داخل بکارببرید روش تست خازن بانک خازنی fuchsia سیستم عامل جدید گوگل عراقی کامیون مردم استرس استرس دارم ماهی کانال پارکینگ های حرم رضوی همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی تعطیل است
برترین ها


حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید

به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟  

«گفتمان امنیت ملّی» یکی از آن ستونهای قطور مشترک میان راست سنتی و حکومتی و راست مدرن، میان اصولگرایی و ت اعتدال است که از قضا دیروز در آ ین سخنرانی از سلسله خطابه های «خودآگاهی فاطمی» آیت الله از اسفند 94 به بعد، مورد نقادی جدی قرار گرفت. آیا «چپ بودن قوای نظامی» یک پارادو است؟ نیروهای نظامی همواره در ایران و جهان در مرکز نیروهای عرفی کننده جوامع انقل قرار داشته اند. اولویت قوای نظامی «حفظ نظم و نظام» و «حفظ و تقویت اقتدار» است و چه ی است که ند


به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مالو!  

اومد منو گذاشت خونه بابام و گفت هرچقدر میخای مالو بخور بعد برگرد خونه من نمیدونم چرا انقد از این میوه ها بدش میاد .،...عاشق مادر جونمم ... مزه همه چیز تو خونش فرق داره امروز پاپیش شدم و دستور ادویه و چای و سبزیشو گرفتم من چای هیچ جا رو دوست ندارم واقعا از مزشون بدم میاد تنها جایی که چایشو با لذت میخورم باغ مادرجونه مادرجون تو همه غذاهاش سبزی خشک میریزه و واقعا طعم خوب خاصی داره تو غذا ولی نکته مهم اینه که مادرجونی تو هیچ سبزیش گشنیییزززز استفاده


مالو!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پدر  

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره شان نشست. پدر از فرزندش پرسید این چیه؟ پسر پاسخ داد کلاغ. پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت بابا من که همین الان بهتون گفتم کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان ح گفت کلاغه کلاغ ....پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن


پدر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

دیروز سلمان اومد خونمون و با هم رفتیم خونه ی رضا که میشه داداشش شام رو اونجا بودیم چون راه برگشت اون موقع شب خیلی خطرناک بود شب رو هم همونجا خو دیم فردا ظهرش هم واسه ناهار خونه ی ام دعوت بودیم از همون خونه ی رضا اینا مستقیم رفتیم خونه ی ام و همونجا گوشی مادر خاموش شد و حالا حالا ها هم روشن نمیشه چون مشکلش شارژش بود کلا باطریش مشکل داره و همین الان رسیدم خونه |


منبع :
درخواست حذف این مطلب

قار قار  

نوشته بود ؛ قدیم ها، نه فقط من، بلکه همه بچه ها یه سوْال جدی ذهنشون رو حس مشغول میکرد؛ که مثلا مامان از کجا فهمیده من توی کوچه دعوام شده یا آب رو با پارچش خوردم یا شکلات خارجی ها رو پیدا و همشون رو خوردم. میدونید، میگفتند کلاغه خبر آورده حالا که من هم بزرگ شدم، دارم میبینم چقدر کلاغ دور و برم دارم؛ کلاغ هایی که دوست ندارم حتی یکبار از آن ها استفاده کنم. میدانید چرا؟ چون مادرم نباید میفهمید پولم رو توی خیابان گم کرد. اما خب کلاغ است و کارش کلاغی؛


قار قار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفتگوی  

گفتگوی پشه با نفسش پشه «چقد گرسنمه،ویــــــــــــــــزززززز،آهان اون خونه خوبه من که رفتم» نفس «ها نرو،ببین برو تو او یکی خونه هم بابای خونه کولر رو روشن نوَزاره که پرت شی روی دیوار هم مامان خونه وَبینتت وَگه اوخی چه پشه نازی گناه داره و نوَکُشتت هم بچه ی خونه دیوانه وَبید وسط درس خوندن میشینه باهات درد دل وَکنه دلش واز میشه،ثواب وَداره» و اینگونه بود که پشه به خونه ی ما وارد شد...


گفتگوی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تجربه68  

این چند روزه واقعا خسته شدم وتازه فهمیدم مسولیت خونه یعنی چی واقعا اون مر که میگن مگه چیه خانمه از صبح تا شب راحت توخونس وفقط یه غذا میپزه ویه جارو وراحته واقعا میتونم بگم بیخود میگن وواقعا قدر نشناسن من این چند روزه بخاطر اینکه ندا حالش بد بود مجبور شدم خودم همه چیز بعهده بگیرم هر چند اون خیلی کارها هم نمیکرد ولی مجبور شدم کاری کنم صدای بابا در نیاد که اره گذاشتیش بخوابه وتو هم خو دی واقعا شبا با خستگی وکوفتگی بدنم میخوابم وا ش یه جای هست که


تجربه68
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه  

هنوز خونه مامان اینا واسم پر از احساس امنیت و آرامشه. مثل قدیما. دیروز فرشته اینا رفتن خونه خالش اینا. منم به بهونه اینکه مرداک ندارین نرفتم، خونه موندم تا سه صبح اسکوپیلد دیدم. به یاد دوران مجردی. واقعا حال داد. اینجا هنوز خونه خودمه.


خونه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تنهایی  

اینروزا تنهایی بدجوری می خوره تو صورتم، مثل سرمایی که از در خونه می ری بیرون. وقتی وارد خونه می شم، تنهایی می خوره تو صورتم و کل انگیزه هامو تخلیه می کنه. هرجا میرم همراهمه. توی این خونه که ی با ی حرف نمی زنه. جز گهگداری جر و بحث، صحبتی رد و بدل نمی شه. همه با هم قهر، همه از هم دور. روزا مثه شب، شبا سوت و کور. اونجا هم به معنای واقعی تنهام، اگه گیلی نبود خیلی اذیت می شدم. فقط منتظرم وسیله ها بیاد شاید کمی شبیه خونه شه. باید درستش کنم. باید شبیه خونه ش


تنهایی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تغییر موضوع  

ب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها رو به کی بسپرم


تغییر موضوع
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خیلی دوسش دارم...  

این روزا واقعا سخته... برا جفنمون... درس و پروژه واقعا فشار میارن... نمیتونیم زیاد هم و ببینیم یا حتی زیاد چت کنیم... مدت هاست به بانو درست حس ... ابراز علاقه ن ... ، حالا یا خج ... کشیدم که بگم یا نتونستم.... ولی واقعا دوسش دارم... بی نهایت دوسش دارم... این و همه دوستام فهمیدن حالا دیگه... کاش خودش هم میدونست که چقدررررر عاشقشم...


خیلی دوسش دارم...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه  

اتل متل تا اون خدا برای این من و شما فاصله ها لعنتی تنگ شده باز این دل ما مادربزرگ مهربون پدر بزرگ قصمون همیش ... ه قصمون روزا و ماه و هفتمون اتل متل آلوچه شلوغیه تو کوچه کنار دست هر مرد نقل و نبات کلوچه اینجاا شهر غریبه بیچاره دل میمیره وقتی که نباشی تا که بیایی دیره یه روز و روزگاره بگو چی موندگاره آ ... عشقای ما بلندیه دیواره اتل متل پرنده قیمت عشقا چنده ش ... تن دل ما به رفتن تو بنده اتل متل ستاره خدا واسم چی داره یه دنیای پر غصه دنیا واسم چی داره


قصه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی خو ...  

از این نصف شبای سخت و ... ه.... حتی اعصاب خو ... دن هم ندارم... زیر دل درد دارم...می دونم که داره نوید یک خونریزی جانانه رو بهم می ده... همه ی روابط کوتاه مدتِ مز ... ف و بی سر و تهم داره جلوی چشمم رژه می ره... بیزارم از این که از آرزوهام حرف بزنم. بیزارم...بیزارم از این که بگم کاش همدمی بود... فقط دلم می خواد مدتی نباشم تا این دوران بگذره... خدایا این گمشد ... کی تموم می شه... راست گفتن کلاغه به خونش نرسيد.


بی خو ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اشک  

قلبش اندوهناک بود مانند همان کره که ذوب میشد بنابراین چشمانش گرم شدند و خیس... چشمها به او گفتند حق داری اشک بریز قلب... قلب اشک میریخت و اشکها از چشمان چشم بیرون. اندوه شسته شد و قلب شاد و چشم خندان لبخند زد و قلب خندید ... قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسيد بالا رفتیم آسمون پایین اومدیم آسمون خلاقیت دیگه ..سرریز که میشه... میشه


اشک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بی ... بگویمت، چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد.  

تو راه خونه بودیم خسته از چیدن وسایل خواهرک تو تاریکی شب چشمم افتاد به آسمون، چقدر زیبا بود. هوا عالی عالی... بوی پاییز میومد، بوی برگ های نم کشیده و بوی زند ... . الهه ی ناز داشت پخش می شد جزء معدود دفعاتی بود که شیشه رو پایین کشیدم و با اعتراض همسر مواجه نشدم، سرم رو بردم بیرون باد که می خورد تو صورتم انگار حجم فکرهای منفی رو ازم دور می کرد ... انقدر اون باد و ترانه ی الهه ناز حالم رو خوب ... که دلم می خواست پرواز کنم. سرم رو به موازات آسمون بالا گرفتم


بی ... بگویمت، چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رفتن به زوال  

... ب خیلی شب بدی بود از شدت افسرد ... ساعت 8 رفتم تو رختخواب اما فک کنم تا 12\-1 داشتم ب مرگ سکته خودکشی و آرامش ابدی فکر می ... دعا می ... کاش سکته کامل مغزی کنم یا رگمو بزنم و ... با اب باز یا قرص برنج بخورم یا ترکیبی از همه با هم واقعا خسته شدم از این زند ... نکبت دیروز قبل از رفتن از سسر کار با ریس سر حکم گرفتن بحثمون شد می گه ازت راضی نیستم و حکم خبری نیست فک کن بعد 5 سال انتظار حالا که موعد حک ... ... از اونجا رفتم پیش پروفسور بهمنی چه چشمی جراحی کرده بود چه ق


رفتن به زوال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شماره28  

بعد از اون هفته که گفتم برم خونمون و نذاشت این هفته گفت برو. روز خیلی ب هم ریخته بودم اما براش ژله درست ... و غذای خوش مزه پختم. شب اجازه رفتن فردا رو گرفتم. بابام جدا زند ... میکنه و رفته یه خونه اجاره کرده مامانم با داداشم تو خونه هستند یعنی داداشم سهم بابام رو ... ید و جدا شدن. به نیما گفتم برم بازار یکم ... ت و پرت میخوام تو که نمیایی بریم و همیشه کار داری سرت شلوغه گفت نه خلاصه خورد تو ذوقم. نمیدونم کی قراره این نه گفتن ها رو تموم کنه امروز زنگ زدم به


شماره28
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

برگشتیم خونه. و جالبه که خونه مادرشوهر فوق العاده گرم بود با حداقل دمای رادیاتور و متراژ دو برابر خونه ی ما و خونه ی ما واقعا سرده با ماکزیمم دمای رادیاتور و متراژ نصف خونه اونا | \+نگران بچه هام، این دو روز آ ... تمام علایم سرماخورد ... ِ دائمیِ گل پسر محو شده بود.. اصلا تحمل مریضیِ دوباره رو ندارم.


منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه پیدا ... ...  

سلام... مدتیه دنبال خونه هستیم . خونه ها خیلی گرونند و پول ما اندک... خدا کنه بتونیم اصفهان خونه ای مناسب پیدا کنیم...وگرنه باید بریم شهرکرد خونه خوابگاهی....نمیدونم هرچی صلاحه ان شااالله همون میشه... دیروز تمام روز توی اصفهان سرگردون بودیم دنبال خونه...توکل به خدا... اقای گلم میگه حرص نخور خدا خونه ی مارو گذاشته کنار برامون حالا پیداش میکنیم...همیشه برای جای پارک هم همین را میگه...و واقعا همین میشه هیچ وقت برای جا پارک اذیت نمیشیم...ان شاالله خونه هم


خونه پیدا ... ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||  

داشتم برای برادر جان قصه ی شنگول منگول میگفتم که رسیدم به اینجا که قصه ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسيد برادر اول ... فیس وار زل زد بهم وبعد پرسید کدوم کلاغ؟ || راست هم میگفت بیچاره قصه ی ما جز سه تا بز خل ویک گرگ شکمو هیچی دیگه نداشت خب پ.ن کدوم کلاغ؟ پ.ن تازه نمیدونید چه حس ... ... بهمون دست میداد وقتی کوچیک بودیم بعد مامان برامون قصه میگفت بعد آ ... ش که میشد میگفت بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دوروغ بود خ_________ب مادر من چرا دوروغ؟\+


حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پیشواز محرم  

واقعا این سال های اخیر به این پی بردم محرم یه رزقه که میشه ازش بهره برد... اون موقع که دنبال خونه میگشتیم نذر ... اگر خونه خوب ... رمون بیاد توش روضه برگذار کنم و پارسال اولین روضه رو تو خونه م گرفتم و برکاتش از همون موقع شروع به بارش کرد... امسال هم امید دارم برکات بیشتری به زند ... م بیاد الهیییی آمین حالا میخوام خونه رو برق بندازم تا به استقبال عزادارای ... حسین برم ... ها..لوستر..استکانا..قوری و کتری و فرش رو شامپو بکشم و گلدونا رو گرد ... ری کنم و ... از ه


پیشواز محرم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

والدین  

تا حالا دقت کردین اکثر رفتارهایی که ما با بچه هامون داریم و بخاطر بعضیاش هم ناراحتیم عین همون رفتاریه که والدین با خودمون داشتن .من خیلی از بچه هام بونه م ... رم دوست دارم خیلی شیک وبدون عیب باشن همه غذاشون رو بوخورن لباساشون رو دور وبر نریزن و ... اینا همه اون رفتارایی بوده که با من شده حالا ... ر کار کجا هد؟ از من یا والدینم راستی یک سوال شما تا حالا چه نوع رابطه ای با پدر و با مادرتون داشتید؟ دوستانه مرد سالار زن سالار از یکیشون متنفری یا خاطرات


والدین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گرسن ... و وحشت  

اَهِ به این شانس تخ می و تخیلی گفتم پیش خودم کلاس تخ می تاریخ تحلیلی صدرال ... میپیچونم میام یه ناهار درست و درمون خونه میخورم اما الان که اومدم خونه میبینم مامان با باجیش و داداش رفتند خونه ... ش ناهار و از ناهار هم خبری نیست، یک آدم مونده و وامونده از همه جا... آه ... تاریخ تحلیلی گرفته ام بی ناهار مونده ام بخوابم بعدش پاشم پاو ... ونت برای ارائه فرداصبح آماده کنم امتحان میانترم ریاضی گسسته هم دارم حالا گسسته چیزی نیست بیشترین ترس و استرس مال ارائه


گرسن ... و وحشت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روزهای پاییزی  

این چند روز بخاطر اثرات ورزش و تمرینات دست درد دارم اما امشب nbsp وحشتناک دستم مخصوصا دست راستم درد میکنه مثل جنس درد که انگار دستم ش ... ته باشه nbsp به این شدت ، ... م به سختی خوندم . nbsp متوجه شدم که اثرات تایپ امروز بخاطر پایان نامه باعث تشدید درد دستم شده پنج شنبه هم روز خوبی بود چون با رفتن خونه دوستم لحظات خوبی رقم خورد.حدود ساعت ۱۰ صبح دوستم پیام داد چرا نیومدی هنوز؟حدودساعت ۱۱و نیم بابا من را رسوند خونه دوستم.دوست من که از دوران دبیرستان دوستی


روزهای پاییزی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خونه خودمممم  

سلااااااام،واقعا راست میگن هیچ جا خونه آدم نمیشه،واقعا راسته،اینجا هم مثل خونمه،خیلی دوسش دارم،و واقعا دلتنگش بودم، ولی میبینم که کلی از،دوستام دیگه نمینویسن ،ناراحت شدم،ان شاالله که هر جا هستید سالم و سلامت باشید ودلهاتون شاد شاد شاد ولبهاتون خندون باشه...یا علی


خونه خودمممم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حتما مصلحت در این بوده است  

درست زمانی که فکر می کنی همه چیز به خوبی پیش میره، یک خبر یک اتفاق همه چیز رو به هم می ریزه و تمام تلاشت رو به باد میده. نمی دونم دیگه به این روزگار اعتماد کنم یا نه؟ . این برای بار چندمه که اینجوری بهم پشت پا می زنه . هر چند من می گذارم به حساب تقدیر و می گم حتما مصلحت در این بوده است حالا که تمام کارها رو برای فروش خونه انجام دادیم و از آنطرف دنبال خونه گشتیم و خونه مناسبی رو که نزدیک مامان باشه ،پیدا کردیم و روی پول فروش خونه هم حساب کرده بودیم ،


حتما مصلحت در این بوده است
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شکارچی  

مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی را خط ونشان می کشد . شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟مرد گفت به خط و نشانهای شیر فکر می کنم ،شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت رابخورد مرد دید غذایش از د


شکارچی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حال من خوب است اما تو باور نکن  

سلام حال من خوب است اما... تو باور کن امشب هم کلی گریه کرد من هم همش دلداریش میدادم ایراد نداره خوب میشی مریضی همش بهم میگفت اخه چرا من همش من چقدر بد بختم چرا باید درد بکشم دیگه از این به بعد لقمه هام رو میخورم دیگه پفیلا نمی ... م با دوستم بخورم دیگه شصت نمیخورم ... خلاصه همچین که خانوم حالش خوب شد اومد بیرون اول کاری که انجام داد خوردن شصت بود و بس. بهر حال امشب هم از اون شبها بود که من و نیا کلی با هم درد دل کردیم نمی گم کجا شمام نپرسین ..؟ قصه ما بس


حال من خوب است اما تو باور نکن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ستاره سهیل شدم  

سلام ..نمیدونم ... ی هنوز اینجارو میخونه یا نه.. اینقدر که نیومدم نوشتن یادم شده..دلیل غیبت کبری این بود که.. راستش من و مهدیار تصمیم گرفتیم اینترنت خونه رو شارژ نکنیم.چون واقعا داشتیم از هم دور میشدیم خونه مامان هم به دلیل سرگرم بودنم ، هفته ای یه بار میرفتم و وقت چک ... وبلاگ نداشتم و خبر مهم اینکه بالا ... ه موفق شدم بینی م رو عمل کنم


ستاره سهیل شدم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#صمد_بهرن ...  

اولدوز گفت زن بابام می گوید تو هر کاری ... ی کلاغه می آید خبرم می کند.ننه کلاغه از ته دل خندید و گفت دروغ می گوید جانم، قسم به این سر سیاهم من چغلی ... ی را نمی کنم. آب خوردن را بهانه می کنم می آیم لب حوض، بعدش صابون و ماهی می ... م و در می روم.اولدوز گفت ننه کلاغه ... ی چرا؟ گناه دارد.ننه کلاغه گفت بچه نشو جانم، گناه چیست؟ گناه این است که ... ی نکنم تا خودم و بچه هایم از گرسن ... بمیریم. گناه این است که صابون بریزد زیر پا و من گرسنه بمانم، من دیگر آنقدر عمر کر


#صمد_بهرن ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.359 seconds
RSS