جستجو ها
محمود ت آبادی در انجمن رمان آست ارا آسیمه راحل راهبردهایی را که در الگوهای شه نوابغ خلاق در تاریخ علم هنر و صنعت مشترک است فرمانده کل از پایگاه دریایی پسابندر بازدید کرد تصاویر natural hazards مراسم عید بیعت سال زرافه ی مو بده علت نام گذاری مدار راس السرطان راس الجدی با تشکر از آقای جلالی کتاب فروشی زندگی من تو تحمل دلتن خیلی سخته برای دخترم آوین قصه های زندگی گزین گفته بارش فکری اگر نویسی انشا انسانی دهم صفحه۱۴درمورد پدر غریب بودن الیکم کراک باتش السونی فیغاس چگونه میوه درخت کاج را باز کنیم دانم امید نمونه سوالات درس مکاتبات اداری هنرستان چگونه کتاب قرآن اول دبستان را تزیین کنیم html ریزش سقف در حال بتن ریزی جان دو کارگر را گرفت آزمون همگاه آنلاین histology آهنگ سیاهی مکن چمانا دستور ابوعلی سینا در معالجه گرفتگی عروق قلبی گربه صفتی نوحه محرمی حسین کشتکار با نام عباس به جا برخیز برادر من مدرن پیتزا مخلوط انبه تمرین تایپ سرعت انگشت بروید وسیله تایپ کنید باید بتوانید تمرین شماره انگشت تایپ امتحان کنید the gifted site dmotioninfo com احسان الله خان دوستدار نگارش سال دهم پرورش موضوع باران چقدر زیبا بودم، وقتی دروغ می گفتم listنمونه سوالات استعداد شغلی قضات تازه جسمش جسمش تازه stories در آثار هنری ایران و جهان نمونه های دو بعدی و نقش برجسته و سه بعدی را جستجو کنید longview باز هم رانندگی و محمد رضا زائد نژاد مدیر انجمن موسیقیدانان استان شد dost jon یزید زید saveholden عنوان ندارد بیخیالش از کار شماره ى ٢ افزایش توان موشکی و اطلاعاتی قرارگاه پ ند هوایی در اربعین رزمایش اقتدار عا شورایی ان شهرستان سلسله برگزار شد با فضیلت ترین ذکر در ماه شعبان ثبت نام آزمون مدارس نمونه تی سلماس آهنگ جدید امو بند بنام پاییز iran altini ozellikleri متن و ترجمه ی اهنگ can you hold me از nf شکایتم مدل الیور تو ئیست بود فرستادیم نز د فاگین پیر جهت پی گیری هول نکن ازعاهای بسیار زیبا که در ان به حمد تسبیح خداوند پرداخته شده است دعای جوشن کبیر دعای روز عرفه است با مراجعه به ان ها برخی از صفات خدا را که در ایت دعا ها ذکر شده است است اج کنید html گروه مبلمان دنبرس عملکرد یگان حفاظت منابع طبیعی استان کرمان در تیرماه تاثیر گسترش شبکه های مجازی برفعالیت شورایاری ها به عنوان یک گروه اجتماعی صفحه کنکوری پرستوهای خان طومان طریقه هواگیری آبگرمکن دیواری بوتان نودل سالروز قیام خونین 15 داد خیالات من سولو های slash سرکه کارامل دار چیست html همونی کوریره دلو اسپورت در صورت دریافت پیشنهادی مناسب از اینتر بایرن مونیخ ویدال را می فروشد اهنگ متولد اهوازه ظهور بعثت واقعه دو رود معروف گرجستان نحوه فعال سازی اینترنت رایتل هتل پیانو فورت استانبول اقتصاد د باباخانی شهر ترجمه غم پست وغم نان و رس خطیر خبرنگاری aimless در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود کیک تولدمهدیس html محرم الحرام ۱۴۴۰ حلول ماه رمضان مبارک باد روز مادر مداح عزیز هاکان اورهون html چشمان باز حبل المتین قوی تر ت در اصفهان فرم صورتجلسه کلانتری machines free vids naked tied woods آهنگ حمید هیراد به نام خبر نداری رمان اسیر نگاهت شدم جوغن خطدار اطلاعات مناقصات و مزایدات به روز شده تاریخ 96 14 شهریور cursed آرزوی م دی ر پهلوی از زبان فرح 79 ایجاد و گسترش حلبی آبادها در حاشیه ا نتیجه اصلاحات ارضی شاه تزءین کتاب درسی
برترین ها


دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم

جان جانان  

میخواهم دوباره عاشق شوم پرواز کنم تا اوج خواستن اما همه از دلم رد میشوند ته تهش فقط تو می مانی و بس چقدر سخت است جایگزین ت اصلا مگر میشود تو را جایگزین کرد تو در جان منی تو ایمان منی مرا بغل کن یکبار دیگر تا دوباره حرم نفسهایت را حس کنم...


جان جانان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مادر  

مادر کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم و از دل تنگی هایم برایت می گفتم کاش بودی تا می دیدی چگونه در زیر سختی های زندگی د شدم مادرم سختی منظورم نا مهربانی است دلم تنگ است اندازه اسمان نمي دانم بر ان غلبه کنم نمي دانم ان را از بین ببرم از خدا بارها بارها کمک خواستم اما روز به روز بدتر شد مادرم برایم دعا کن شاید دعای تو درگیر شود شاید شاید مادرم دل گرفته خیلی بعضی وقت ها نمي دانم تصمیم درست بگیرم حتی نمي دانم فرزندانم را راهنمایی کنم چون نمي دانم


مادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلی یا دلبری  

دلي يا دلبري يا جان و يا جانان نمي دانمهمه هستی تویی فی الجمله این و آن نمي دانمبه جز تو در همه عالم دگر عالم نمي بینمبه جز تو در همه گیتی دگر جانان نمي دانمبه جز غوغای عشق تو درون دل نمي يابمبه جز سودای وصل تو ميان جان نمي دانمچه آرم بر در وصلت که دل لایق نمي افتدچه بازم در ره عشقت که جان شايان نمي دانميکی دل داشتم پرخون شد آن هم از کفم بیرونکجا افتاد آن مجنون در این دوران نمي دانمدلم سرگشته می دارد سر زلف پریشانتچه می خواهد از این مسکین سرگردا


دلی یا دلبری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

feels like im dead  

من می دانم که هیچ عاشق دختران غمگین نمي شود. می دانم من باید از آن دخترهایی می شدم که با پیراهن گل گلی شان دلبري می کنند. همان هایی که بلند بلند می خندند و باد می پیچد توی موهایشان که دست های تو گره گشای تار به تارشان باشد. باید از آن دخترهایی می شدم که صبح های پاییر بوی چای بهار نارنج می دهند. زیر لب آوازی قدیمی را می کنند و کیک می پزند. که تو بيایی و بخندی و بدانی که خواستنی تر و دیوانه تر از من را هرگز پیدا نمي کردی. می دانم می دانم که نگاه دختران


feels like im dead
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رهروان کوی جانان سر خوش اند ...  

رهروان کوی جانان سرخوش اند عاشقان در وصل و هجران سرخوش اند جان عاشق، سر به فرمان می رود سر به فرمان، سوی جانان می رود راه کوی می فروشان بسته نیست در به روی باده نوشان بسته نیست باده ما ساغر ما عشق ماست مستی ما در سر ما عشق ماست دل ز جام عشق او شد می پرست مست مست از عشق او شد مست مست ما به سوی روشنایی می رویم سوی آن عشق خ می رویم دوستان ما آشنای این رهیم می رویم از این ج وارهیم نور عشق پاک او در جان ما مرهم این جان سرگردان ما فریدون مشیری


رهروان کوی جانان سر خوش اند ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم  

دلي يا دلبري يا جان و يا جانان نمي دانم همه هستی تویی فی الجمله این وآن نمي دانم به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمي بینم به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمي دانم یکی دل داشتم پر خون،شد آنهم از کفم بیرون کجا افتاد آن مجنون،در این دوران نمي دانم دلم سرگشته می دارد سر زلف پریشا نت چه می خواهد ازین مسکین سرگردان نمي دانم اگر مقصود تو جان است رخ بنماو جان بستان اگر مقصد دگر داری من این وآن نمي دانم نمي يابم ترا در دل،نه درعالم نه در گیتی کجا جویم ترا آ م


دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مولانا چ خوش گفت.  

عاقبت خاک شود حسن جمال ،خوب و بد می گذرد وای به حال ،قرعه امروز به نام من و فردا دگری،می خورد تیر اجل بر پر و بال ،مال دنيا نشود سد ره مرگ ی،گیرم که کل جهان باشد از آن ....،هر مرد شتربان اویس قرنی نیست،هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست،هر سنگ و گلی گوهر ناياب نگردد،هر احمد و محمود رسول مدنی نیست،بر مرده دلان پند مده خویش ميازار،زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست،جایی که برادر به برادر نکند رحم،بیگانه برای تو برادر شدنی نیست...


مولانا چ خوش گفت.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ه خبر ندارد سر بر کنار جانان/ کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان  

ه خبر ندارد سر بر کنار جانان کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانانبر عقل من بخندی گر در غمش بگریم کاین کارهای مشکل افتد به کارداناندل داده را ملامت گفتن چه سود دارد می باید این نصیحت به دلستاناندامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو تا دامنت نگیرد دست خدای خوانانمن ترک مهر اینان در خود نمي شناسم بگذار تا بياید بر من جفای آنانروشن روان عاشق از تیره شب ننالد داند که روز گردد روزی شب شبانانباور مکن که من دست از دامنت بدارم شمشیر نگسلاند پیوند مهربانانچش


ه خبر ندارد سر بر کنار جانان/ کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

زندگی دانشجویی  

بوی تازگی می آید. خوابگاه حکیم سبزواری، مکان تازه ای است که بناست چند سالی میزبانم باشد. از آینده هیچ نمي دانم جز این که قرار است مدرکی بگیرم مثل دیگر مدارکم بلکه کمی بالاتر.همین. اما به شوق تازگی و نو شدن و تغییراتی آمدم که نمي دانم چیست و چه خواهد شد. هر چه باشد خیر است می دانم. دلتنگی نیست، ملالی نیست و همه چیز خوب است . مگر خوشبختی غیر از این است؟


زندگی دانشجویی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شعر _ غزل _ من اهل کشتی نوحم که سرگذاشت به کوه  

چرا از آینه پنهان شدم نمي دانم ميان فاصله ، بین خودم نمي دانم نبودنم به سلیمان خبر نمي دهدم چگونه کمتر از آن هدهدم نمي دانم نفس نمي زنم آیینه ات نگیرد آه گر آدمی ست به جز آه و دم نمي دانم تبر به دست چرا جز مرا ش تی باز تبر به دوش بتی لابدم می دانم من اهل کشتی نوحم که سر گذاشت به کوه چقدر منتظر خود شدم نمي دانم بیت چهارم تلمیحی ست به داستان حضرت ابراهیم شاعر سحر زینلی سحر ذینلی شعر زیبا سلام


شعر _ غزل _ من اهل کشتی نوحم که سرگذاشت به کوه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سقراط می گفت من داناترین فردم چون تنها ی که می دانم نمی دانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود  

سقراط می گفت من داناترین فردم چون تنها ی که می دانم نمي دانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود نیز آگاه نیستند. این جهل سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را «جهلِ فرهیخته» نامید درست همان چیزی ست که برای تفکر و کتابخوانی نيازمند آنیم. زیرا نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم دانایی ست. توهمی که این روزها با قرار گرفتن افراد در وضعیت شبه اطلاعاتِ فضای مجازی و رسانه ای، شدت يافته است. ️


سقراط می گفت من داناترین فردم چون تنها ی که می دانم نمی دانم، در حالی که دیگران هنوز به نادانی خود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خدا به همراهت  

بالا ه مسیرش رو انتخاب کرد، حوزوی میشه. شاید هیچ به اندازه من از علاقش خبر نداره. امروز که گفت از صمیم قلبم خوشحال شدم ولی به روم نياوردم چون باباش راضی نبود زياد و گارد میگیره... خدايا ياریش کن... بسيار دلش پاک هست... پ.ن میگه جان جانان شاید اربعین با بچه ها بریم کربلا.چه قدر خوشحال میشم و میگم برات دعا میکنم یعنی من عاشق جان جانان خطاب ش هستم، کمتر از جان خطابم نميکنه، به اینها که فکر میکنم دلم خون میشود از دل حضرت زینب... حضرت زینب که تمام برادرزا


خدا به همراهت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هزار سال کم نبود  

هزار سال کم نبود...........می ترسم با ی دردل کنمشاید در ميانه بفهمم که فقط شبیه تو بودهپشیمان شومهزار سال کم نبودسالهایی که جهان می توانست بارها خالی از انسان شو داما نشدچون هنوز آدمهای عاشقی مثل من بودندچون آدمهای عاشق سازی چون تو بودندچندتا فقط چندتا کافی بودتا دنيا بماندتا نسل بشر بمانداما الان خیلی خسته امحتی نتوانستم چمدان خاطراتمان را بردارمفقط نام ترا میتوانم با دلم حمل کنم نمي دانم تا کی براهم ادامه می دهم نمي دانم تا کی می مانم نمي دا


هزار سال کم نبود
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شرح حال  

پسری 22 ساله هستمدرس خوان و با افکارو آرمان های بزرگچند سالی است که پای بست گناهی شده امچند یعنی دقیق تاریخ اش را نمي دانم ولی همین قدر می دانم که دیگر کافی است اینکه نوشته ام گناه به این خاطر است که از بيان اسم اش هم شرم دارم ولی وقتی چند مدتی اسیرش باشی اسمش را ننوشتن چه سود خود یی من این جا مسیر رهایی از همین گناه را می نویسم اما نمي دانم ادامه ی مسیر به کجا می رود تا چه پیش آید و چه در نظر افتد...به هر روی امروز که دهم آذر ماه 95است روز آغازین این


شرح حال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یارب ، غم بیرحمی جانان به که گویم  

يارب، غم بیرحمی جانان به که گویمجانم غم او سوخت، غم جان به که گویمنی يار و نه غمخوار و نه محرم اسراررنجوری و مهجوری و حرمان به که گویمآشفته شد از قصّه ی من خاطر جمعیدیگر چه کنم؟ حال پریشان به که گویمگویند طبیبان که بگو درد خود، امادردی که گذشته ست ز درمان به که گویمدردی، که مرا ساخته رسوا، همه دانندداغی، که مرا ساخته پنهان، به که گویماندوه تو ناگفته و درد تو نهان، بِهاین پیش که ظاهر کنم و آن به که گویمخلقی همه با هم سخن وصل تو گویندمن بی م، افس


یارب ، غم بیرحمی جانان به که گویم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گلم  

سال هاست قلبم اسیر عشق توست لحظه ام با توست می دانم گلممن به ياد تو اندر کوی عشق بی و تنهام می دانم گلمتو خودِ عشقی و من دیوانه ات آ ِ خطم می دانم گلملحظه ی پايان که از مترو شدم از فراقت گریه می گلمبعد سال ها گریه می گلم از فراقت گریه می گلماشک هایم را نمي دیدی عزیز من که بی تو ناله می گلممن نمي خواستم تو را باور کنم لیک عشقت را بدیدم ای گلمخوب می دانم در آن لحظه دلم تا ابد ترکید می دانم گلمتوی مترو که شدیم بادی وزید با خودم گفتم سردت شد گلمرفتی و م


گلم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به همان اندازه که نمی دانم ، میدانم  

نمي دانم با طلوع کدام آرزو متولد شده ام و با غروب کدام امید خواهم مرد. اما می دانم بر فراز تمام امیدهایم خواهم نشست ودلم را پر از شور قصه زیستن خواهم کرد. نمي دانم با طلوع کدام عشق متولد شده ام و با غروب کدام مهرخواهم مرد. اما می دانم عشق در وجود خاکی ام همیشه زنده خواهد بود و با من نفس خواهد کشید. نمي دانم با طلوع کدام نگاه متولد شده ام و با غروب کدام تصویرخواهم مرد. اما می دانم نگاهم تا آسمان شعله خواهد کشید و زیباترین تصویر را برایم خلق خواهد ک


به همان اندازه که نمی دانم ، میدانم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به پهنای سطرها  

درست نمي دانم چه می خواهم از کلمات. چرا می خواهم حتمن خوانده شوند. و درست نمي دانم پیش کدام چشم بتوانم بی ... و بی پروا از لا به لا شان اشک بریزم. و خوب می دانم چشمی طالب جمع ... اشک های من، آن هم از دست و بال کلمات، نیست. تو گم نشده ای. منم که تو را گم کرده ام. مدت هاست.


به پهنای سطرها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هنوز  

بيا ببین چه ابتذالی مستولی شده بيا ببین ش ... ته ام بيا ببین به هم ریخته ام هیچ چیز خوشحالم نمي کند هیچ نگاهی کارگرنیست هیچ لبخندی نفوذ نمي کند؛ شاید باورت نشود هنوز نمي دانم چرا نیستیم کنار هم هنوز نمي دانم چه اتفاقی افتاد ی ... ال شد یک ساااال از جدیدترین وعمیق ترین اتفاق روزهایم ی ... ال از بهترین حال وروز من نگاه نکن به لطف سیلیست که سرخم به لطف تصنع وگرنه من فرو ریخته ام هنوز هم نمي دانم


هنوز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ترانه صد و ده : الامان ................  

دلم بیش از حد گرفته .... در آستانه دق ... م .... در آستانه جنون .... من ....... دهه محرم ............ خانه نشینى ........ دق ... ندارد آيا ؟؟؟؟؟؟؟ چرا زنده ام ؟ نمى دانم .... چرا زنده ماندم و این روزها را دیدم ، نمى دانم ..... نمى دانم ..... نمى دانم ..... کاش مى مردم قبل از این .....


ترانه صد و ده : الامان ................
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عشق را نمی شناسم  

من عشق را خوب نمي شناسم فقط می دانم نه به چشمی برای شنیدن و نه به گوشی برای دیدن و نه به سن و سالی برای غریزه داشتن نياز ندارد من عشق را خوب نمي شناسم فقط می دانم گنجی هست که سخت پیدا می شود و سخت تر از آن به دست می آید من عشق را خوب نمي شناسم فقط می دانم هر کجا روم و هر چه شوم تنها عاریه هست بعد از آن عشقی که در جهان به قلب من هدیه دادن من عشق را خوب نمي شناسم فقط می دانم که زند ... ام بر باد می رفت اگر عاشق نبودم


عشق را نمی شناسم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آموزشگاه موسیقی جانان  

آموزشگاه موسیقی” جانان” با دريافت مجوز رسمی در سال ۱۳۸۶ به مدیر مسئولی بهزاد میرلو تاسیس شد تا شاید مکانی باشد برای رشد وبالند ... هنر و فرهنگ این مرزو بوم و در این راه تلاش شد از هنر آموزان واساتیدی دعوتبهعمل آید که خود سالها در این زمینه سابقه و تجربه مفید داشتهاند.


آموزشگاه موسیقی جانان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عقلم نمی پسندد ، عشقم نمی گذارد ( سعدی *)  

دیدار يار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بيابان بر تشنه ای ببارد ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد سودای عشق پختن عقلم نمي پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمي گذارد باشد که خود به رحمت ياد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد يا عاشقی بزارد زهرم چو نوشدارو از دست يار شیرین بر دل خوشست نوشم بی او نمي گوارد پایی که برنيارد روزی به سنگ عشقی گوییم جان ندارد يا دل نمي سپارد م


عقلم نمی پسندد ، عشقم نمی گذارد ( سعدی *)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم  

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیل ... مرا ناگاه برباید چو کشتی ام دراندازد ميان ق ... م پرخون زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردش های گوناگون نهن ... هم برآرد سر خورد آن آب دريا را چنان دريای بی پايان شود بی آب چون هامون شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دريا چه دانم من دگر چون ش


چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پایان  

تن تو چو تنگ ... باعث شاد ... من استخون در رگ تو، چو ... بر لب من جاری هستای تو که این دنيا ز تو شور ... ش ب ... ا هستبهنام را زین سبب ز برای خمار چشمانت رسوا هستخماره چشمانی که هیچ جا يافت نتوان کردش و بی تکرارستنه قابل تغییر و نه تعبیر و نه حتی قابل تعویض هستجان در بدن و جانان اگر لقب من ز برای جانت هستبه خدا همخو ... با تو گل، عمری چو نوح نبی داشتن را سبب استای تو که لبخند و نازه نفس و شیطنتت، هوس آلودستدرمان باش زخم دل عاشقم را که لبانت مرهم هستحسرت به دل


پایان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نمی دانم از ف ... الذین عراقی  

غزلی بلند اما زیبا از ف ... الدین عراقی، دلي يا دلبري، يا جان و يا جانان، نمي دانم همه هستی تویی فی الجمله، این و آن نمي دانم بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمي بینم بجز تو در همه ... تی دگر جانان نمي دانم بجز غوغای عشق تو درون دل نمي يابم بجز سودای وصل تو ميان جان نمي دانم چه آرَم بر درِ وصلت؟ که دل لایق نمي افتد چه بازم در ره عشقت؟ که جانْ شايان نمي دانم یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون کجا افتاد آن مجنون در این دوران؟ نمي دانم دلم سرگشته می دا


نمی دانم از ف ... الذین عراقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دل نوشته  

زند ... ام این روزها بی غم و شادی می گذرد. باور می کنی؟گریه نمي کنم... از بودن لذت می برم، انتظار نمي کشم، به پايان نمي رسانم، به پايان نمي ... شم.... خوب می دانم نمي مانم، پس کتاب هایم را نمي چینم، خاک جلدشان را نمي ... رم، يادداشت جدید نمي نویسم و بین انبوه کاغذهای روی دیوار دنبال جای خالی نمي گردم... خوب می دانم، نمي مانم.... خوب می دانم زمان به نفع من نیست..باید عجله کنم،


دل نوشته
منبع :
درخواست حذف این مطلب

در جست و جو  

ما معانی را به ارث می بریم. اما چه معانی پوچی مرگ،زند ... ،خواب،بیداری،خوردن و مردن و مردن ... وقتی حیوانات هم سهمی در این مقولات دارند . نمي دانم . معانی به شدت پوچ و سردر گم اند آ ... ین باری که از ته دل احساس خوبی داشتم را به خاطر نمي آورم .احساسات از یک زمان محو و تاریک به بعد رنگ باختند . سياه شدند . سوختند و بر باد رفتند . نميدانم بی حسی تا چه حد می تواند آزار دهنده و مضر باشد . اما چرا آزار دهنده ؟ بی حسی در نفس خود یک عدم دوست دااشتنی دارد ، عدم هر چ


در جست و جو
منبع :
درخواست حذف این مطلب

به ده سال بعد فکر می کنم ...  

به ده سال بعد فکر می کنم ده تا زمستان سرد که بی تو سر خواهد شدده تا تولدی که تو حتی روزش را به ياد نخواهی آوردبه ده سال آینده ... نمي دانم تو چه کار خواهی کرد نمي دانم من در کجای این جهان خواهم ایستادنمي دانم چند نفر می آیند در قلب ما می نشینند و می روندنمي دانم چندبار اسم تو را خواهم شنید و چندبار قلبم فرو خواهد ریختنمي دانم جایم را چه ... ی خواهد گرفت نمي دانم برایش شعر خواهی گفت يا نه نمي دانم من از ده سال بعد هیچ چیز نمي دانم فقط میدانم اگر روزی خ


به ده سال بعد فکر می کنم ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گناهم را نمیدام  

دلم یک کنج دنج میخواهد شاید گوشه یک ایوان با یه میز چوبی و ارزان برویش دوتا فنجان به زیر نم نم باران تو باشی با لبی خندان لبانم را به بوسه ای سوزان کنی مهمان سرم بر ... ات جانان سپارم گوش بر نغمه باران . شود درد دلم درمان ...


گناهم را نمیدام
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.329 seconds
RSS