جستجو ها
ابجی یعنی چی تکنیک ماسکه پوشاندن و نقاشی ک ن متن کامل سخنرانی جنجالی سحر مهر در دیدار با ی دعای پرنده رومی html ارغنون per اخوان ثالث sadegh shakhes طوفان شاهرود را برد عزیزدل تولد مبارک بیانات ی انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان ی آیا شرایطی برای فسخ نکاح وجود دارد ad efsane dizisi izle برابر آذربایجان مشخصات فنی و بررسی کامل جک اس 3 جک s3 کراس اوری خوش چهره اما ضعیف برای سئوی سایت چه کارهای نباید کرد trolls trolls کاکنج گیلاس زمستانی بازی مسابقات autosport برای حجاب اجباری بنت الرسول بروجرد لاله لاله عباسی airpods مأمن infinite super فلسفه زندگی ما نمایش مخاطب کارگردان عناصر طراحی زبان عناصر موجود پریان دریایی باید دیده حیوانات در قرآن و احادیث ی pdf قیمت 4000 تومان نتیجه اولیه شمارش آرای انتخابات شوراهای ی شهر روستای تهران جزییات نشیمن سنگ دفینه مواد کلاژن سازی چند طرح برای کارگاه های آشنایی با اخلاق ی سزادهی معرفی کتاب لالا لالا عروسک جان از سری کتاب های کتابخوان مهرماه تاریخ تکرار نمی شود نوشته ی عباس احمدوند سایت انسان شناسی و فرهنگ کافه چی نوشت استرس چالش قرن اخیر با من تماس بگیر منتشر شدند عیب ان منگر و احسان خویش taste it s گنجشک اب لانه ظهر تابستان است قیمت بلکا زند گزینه خانم محمدزاده انرژی درمانی غرفه سازی در نمایشگاه مد و پوشاک مسکو رسمی جرمی متئو به اسپورتینگ لیسبون پیوست شاهگوش قسمت ۲۲ کد اهنگ پیشواز وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنم حیاط خورد کامران گوله برفی سلما میخولیم آ ش بخونین html listlistlistسئوگی دینی دین محبت عد حل ج انه کلاسیک انشا صفحه 20 کتاب نگارش پایه دهم عطر گلهای س رخ اول وقت وقاحت mahdi hamidi اقای گلی رونالدو در سال 2008 کفش طلا لهجه و گویش شناسی زبان کردی توصیه پلیس در خصوص امنیت لپ تاپ ها اتیکت چیست شماره تلفن دعاده برای باز سرکتاب نادرسر هشتگرد teacherbehnam گنج برون رفت از بحران فرانسه خواستار دوری بغداد و اربیل از رویارویی نظامی شد مشخصات شهید منوچهر علیزاده برای ولادت 1مهر شاید این یک اثر پروانه ای بود خوب بودن مرامه وظیفه نیست کرب وبلا چگونه دخل و جمان را مدیریت کنیم جواب فعالیت های تفکر و سبک زندگی پایه هفتم صفات خداوند در دعای جوشن کبیر و روز عرفه اقتصادی کشور برابر میزان داخلی توسعه داخلی سرانه ناخالص داخلی توسعه اقتصادی ناخالص داخلی سرانه english club گزیده اخبار فرانسه ایران 15 بهمن متن نوحه ای غملر اشناسی تفاوت میان اثار هنری دوبعدی و سطح و نقش برجسته و سه بعدی تغییر میشود تناقض انتظار دارند علیسان لغو پیامک بافت شهر من html بهترین وب ارسلان قاسمی طرح توجیهی تولید فیوز برق خانگی کلید مینیاتوری listlistطرز ساخت دستگاه برای تست فیوز ماشین sneaky ways to burn calories stream olarak o uz آهنگ جدید سینا مقدم به نام دلشوره پاسخ کتاب high1 دو بیتی ج از ستاره فرخی نژاد ای شسته از احوال دلم دست کجایی 5557 استراتژی امنیت ملی در قرن 12m 10cm تحقیق در مورد حباب کلاس چهارم sense louis
برترین ها


قصه زیبای ک نه یک کلاغ چهل کلاغ

چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم  

مرغ می خواست حرف هایش را ادامه دهد که شنیدن صدای «قار، قار»، افکارش را برهم زد مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه ی یکی از خانه های آبادی بیرون آمد با نگاهش تعقیب کرد. کلاغ رفت و روی درخت بزرگ و پهناور گردوی مقابل خانه نشست. دلهره و تشویش مرغ، جوجه ها را هم نگران کرد. یکی از جوجه ها پرسید «مادر چه شد؟ آن جانور چیست که این گونه به او خیره م ؟» مرغ گفت «او کلاغ است. بعد از گربه، این جانور، بزرگ ترین دشمن شماست » جوجه ی حنایی رنگ، که


چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جای امن تو ...  

شده ام کلاغ قصه ها ...به هیچ نمی رسم هرچه می روم.مرگ هم ندارد ماه و می زند به شاهرگ خنده ام وقتی شب است و چشمان بی اختیار من زل می زند به قرص کاملش . شده ای و جز تو در جلد من ی فرو نمی رود .جای امن تو در قلب من درد دارد رفیق می شود به ماه بگویی نتاب ؟


جای امن تو ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

پدر  

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره شان نشست. پدر از فرزندش پرسید این چیه؟ پسر پاسخ داد کلاغ. پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت بابا من که همین الان بهتون گفتم کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان ح گفت کلاغه کلاغ ....پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن


پدر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خبرنامه یا کلاغ  

متاسفم برای آنچه میشنوم ... اما چندنکته... اولا این مساله زمانی پیش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده میکنم برای بروزشدن های خ ر ازپیش تعیین شده پس حتی اگر دچا وشش خبری بشوم حتی.... که نمیشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسید .. دوم آنکه اینجا که دفترآگهی های یک رو مه یا خبرگذاری های شخصی دیگران یا چه میدانم چیزی درمایه های کلاغ وخبر رسانی نیست... سوم آنکه به من ربطی ندارد دیگر ... چهارما از ذهنم پاکش میکنم وبه خودم قول میدهم وقسم میخورم یادم نی


خبرنامه یا کلاغ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تولدش مبارک....  

آه از نهانم بلندشد وقتی کلاغ غار غارکنان بالای سرم میچرخید در دل باخود نالیدم،بازهم بدشومی دیگری... به گمانم کلاغ هم خسته است ازاینکه هرروز نامه اور خبرهای تلخ من است.. راستی،گناه کلاغ چیست،که هرروزبایدمن راتحمل کند ؟؟ سلام گلـــــــــmــــــــــم،،ح چطوره ؟زندگی به کامت هس این روزا ؟امیدوارم به کامت باشه عشقم...دیروز میخواستم این پست بذارم ولی وقت نشد...میدونی اقایی دیروزصبح وقتی دیدم ع پروفایلت گذاشتی تولدت مبارک عزیزم،،هنگ خ ش،باخودم


تولدش مبارک....
منبع :
درخواست حذف این مطلب

inuyasha  

بسم الله الرحمن الرحیم کاگومه که دانش آموز دورهٔ متوسطه در توکیوی امروزی می باشد، در روز تولد ۱۵ سالگی در حالی که با برادرش به دنبال گربه خانگیشان می گردند توسط یوکای که دارای صورت یک زن و بدن ۱۰۰۰ پا است به داخل چاهی در معبدی که سال ها توسط خانواده اش نگهداری می شود کشیده شده و سر از ژاپن ۵۰۰ سال پیش در می آورد. در حالی که از دست یوکایی که به دنبال اوست فرار می کند، با اینویاشا که با تیری در به درختی متصل شده روبه رو می شود. پس از اینکه متوجه می


inuyasha
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی  

کلاغ پرسید «و آن جواب چه بود؟ » جوجه جواب داد «این موضوع دقیقاً به خاطر عزت نفس بالای شماست شما حاضر شده اید که از زباله ها تغذیه کنید، اما خواری و ذلتِ جیره خوارِ انسان ها شدن را نپذیرید برخلاف پدر و مادر من... » و سرش را پایین انداخت. کلاغ خنده ی شادمانه ای سر داد و گفت «آفرین، آفرین بر تو » و بعد از مکث کوتاهی پرسید «خوب... دیگر چه چیزهایی از من فهمیده ای؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشمانی سرشار از اشتیاق جواب داد «من تا به امروز، فقط همین ها را


چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم  

یک روز که جوجه ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، وس داخل کوچه، مشغول پیدا غذا و این طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه ی حنایی، کلاغ را دید که از لانه اش بیرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا این که پشت یکی از خانه های آبادی، فرود آمد از محدوده ی دیدِ جوجه، خارج شد. جوجه ی حنایی، قبلاً از مادرش شنیده بود که پشت آن خانه، جایی است که اهالی آبادی، زباله های شان را می ریزند. هم چنین، او می دانست که کلاغ، بیشتر غذای روزانه اش را از بین زباله ها به دست می آورد؛ پس


چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چندتصویر  

...اینجایی که ایستادیم؛کنار است ه \-داریم اون ملک روبرو رو مشاهده میکنیم......حالا از ملک روبرو ؛کناراست و....باقی ماجرا: ..... های مش ابول nbsp هم که مشغول بودن : .....ایشون هم ؛صابون وردارِ لبه حوض هستند |.... اگه با دقت نگاه کنید؛لونه ی مش کلاچ رو ؛میونه شاخه های نارون می بینید : کلاچ کلاغ.سیا کلاچ کلاغ سیاه.آقاجان میگن؛مش کلاچ ،مام یادگرفتیم :|


چندتصویر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کلاغ  

nbsp nbsp سرنوشت من مانند کلاغ شوم است، زندگی ام، جایگاه و سرنوشتم سیاه است، به مانند کلاغ، به علت درون گرایی و خلوت گزینی و معا و رابطه محدودم با دیگران، دید آنان نسبت به من تیره است. در جایی به دنیا آمده ام که جز سیاهی نصیبم نساخت. در خانواده ای به دنیا آمده ام که زندگی سیاهی چون فقر و جمعیت زیاد را ناخواسته بر من تحمیل نمود. در زندگی انتخاب هایی نمودم که همگی اشتباه بوده و جز تاریکی برایم ثمری نداشته اند. هرگاه حرکتی برای جبران شان نموده ام، مرا


کلاغ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آموزش حیاء از کلاغ ها  

صادق علیه السلام تَعَلَّمُوا مِنَ الْغُرَابِ ثَلَاثَ خِصَالٍ اسْتِتَارَهُ بِالسِّفَادِ وَ بُکُورَهُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ حَذَرَهُ. سه صفت خوب را از کلاغ بیاموزید 1\- پنهانی 2\- سحر خیزی 3\- احتیاط و فاصله گرفتن از دیگران. وسائل الشیعه ج20، ص133 چقدر بجاست که والدین این صفت را از کلاغ تقلید کنند. چقدر زیاد است مفاسد خانمانسوزی که از رعایت ن اصل حیا مقابل فرزندان بوجود می آید. لطفا این مطلب را ببینید قتل عام دو خانواده در یک شب به جسد دختر عمو


آموزش حیاء از کلاغ ها
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آ ین پست ِ بهــــــارنارنج تقــــــدیم به آشنــــــاترین بیگانه,,سبـــزترین بیگـــــانه!بیگانه سبز روشن و خا تری خوشرنگ:)))  

quot کلاغ نگاه می کند به من؛نگاه او پر از صداستخودش میان برف هاست..ولی خیال او کجاست؟چرا کلاغ به دور دست نگاه می کند؟چه حرفهاست در دلش که قار و قار می کنددل کلاغیش سفید..ولی دو بال او سیاهدر انتظار چیست که او خیره می شود به راه؟بهار ِ اول ِ کلاغ چه وخت؛در کجا گذشت؟کجا و در کدام باغ؛کدام شاخه ها گذشت؟دوباره کوچه ها پر از قار قار اوستو من سوال می کنم که چندمین بهار اوست؟هوا که گرم میشود..هوا که داغ می شوددوباره فکر من پُر از nbsp پَر کلاغ میشودخدا کند


آ ین پست ِ بهــــــارنارنج تقــــــدیم به آشنــــــاترین بیگانه,,سبـــزترین بیگـــــانه!بیگانه سبز روشن و خا تری خوشرنگ:)))
منبع :
درخواست حذف این مطلب

هااا  

و آ ... شروزیکلاغ چاق زشتیپانصدمتر آنطرف تردور مانده از رفیقان مهاجرششاید بی دلیلشاید از سرمایا از روی عادتفریاد میزندعر عر و منپانصد متر این سوتردر بستری گرممثل برگ nbsp تکیده ی درخت گردوییخشکیدهامابه رنگ ... ... لجنیبا نسیم شوم فریادششاخه از زیر دستمسر میخوردمیرومکه خاک شومولی قبلشمیان آسمان و زمینبلند میگویملعنت به تو کلاغ ... نمی شد خفقان ب ... ری؟نه نمیشدبه خدا نمیشداگر میگرفتم کهمیمردمحالا برومن هم به زودیبه تو ملحق میشومباشهمنتظرم هااا


هااا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

... رو گرفتند بگو چرا؟  

... رو گرفتند بگو چرا؟ یک پیرمرد 80 ساله دستش تو جیبش بود بی خیال داشت راه می رفت سوت می زد اواز می خواند ناگهان nbsp سر خورد زمین میدونی چی شد؟ اون خورد زمین چون زمین بارانی شده بود و چمنزار لغزنده بود وقتی افتاد طفلکی لگنش ش ... ت بردنش بیمارستان براش لگن تازه گذاشتن ... مگه نمیدونی چی شد؟ نه نمیدونم چی شد ... رو گرفتن واسه چی گرفتند زمین لیز بود nbsp پاش سر خورد داشت میخورد زمین گرفتنش که نخوره زمین ای بابا من فکر ... چی شدهخبر اخبار داریم فقط یک کلاغ چهل


... رو گرفتند بگو چرا؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کلاغ حلقه به پا  

بخش سوم و پایانی 3 مامان پیش از این که برود بیدارم کرد. در خواب و بیداری پرسیدم «پس چی شد؟ مگر قرار نبود از امروز نروی سر کار؟» گفت «ناهارت توی یخچال است. شام که نخوردی، ناهارت را بخور.» از دستشویی که برگشتم مامان رفته بود. ساق پایم هنوز درد می کرد و جای لگد لامی کمی کبود شده بود. کنار سفره ی صبحانه نشستم و چند لقمه گرفتم و کمی هم پنیر جلوی کلاغ ریختم و از خانه بیرون رفتم. از ته اتابک سوز سردی می آمد. از کنار خانه شان گذشتم؛ فقط پنجره و ... ای آویخته


کلاغ حلقه به پا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کلاغ حلقه به پا  

بخش دوم 2 توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می ... ، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک شده ... اب کاری می کنند. حدس زدم باید دست آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه به پا حتما با کلاغ های دیگر فرق دارد. چرا کلاغ های دیگر حلقه ندارند؟ به بهرام نزدیک شدم و گفتم «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی » بهرام نگاهی کرد و گفت «تو خودت کلاغی داداش » ناراحت بود. دومین روزی بود که با ... ی حر


کلاغ حلقه به پا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||  

داشتم برای برادر جان قصه ی شنگول منگول میگفتم که رسیدم به اینجا که قصه ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسید برادر اول ... فیس وار زل زد بهم وبعد پرسید کدوم کلاغ؟ || راست هم میگفت بیچاره قصه ی ما جز سه تا بز خل ویک گرگ شکمو هیچی دیگه نداشت خب پ.ن کدوم کلاغ؟ پ.ن تازه نمیدونید چه حس ... ... بهمون دست میداد وقتی کوچیک بودیم بعد مامان برامون قصه میگفت بعد آ ... ش که میشد میگفت بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دوروغ بود خ_________ب مادر من چرا دوروغ؟\+


حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||
منبع :
درخواست حذف این مطلب

داستان یک کابوس...  

1395 8 5 9 42 p.m چشم هایم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من... و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم.... تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد... به یکباره انگار که پلک هایم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه تحمل


داستان یک کابوس...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

make a prodigy..شگفتی بیافرین  

ترانه جدیدم که به زبان ان ... لیسی نوشتم تقدیمتون میکنم make a prodigy by you feed to the ravens با غذا دادن به کلاغ ها شگفتی بیافرین its a prodigy to see you with the demons این یک شگفتی ست دیدن دوستیت با پلیدی ها i need apology for my taste of many trends برای سلیقه و اشتیاق سیری ناپذیرم از تو عذر خواهی می کنم kill me with a breach when the peace is in the truth bends من را با نقض آتش بس بکش وقتی میبینم که صلح در تحریف حقیقت است be a prodigy play like you know how it ends خودت یک شگفتی باش و طوری بازی کن که انگار میدانی آ ... ش چه میشود make a prodigy


make a prodigy..شگفتی بیافرین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ی خلق  

آدمای این کره ی خاکی همشون پر از قصه اند ..قصه هایی که گاهی با تموم تلخیاشون شیرین ترین قصه های دنیان .. بعضیاشون کلاغ قصه شون هنوز به خونه نرسیده و زنده به همین نرسیدننبعضیاشون کلاغ قصه شون اونقدر هول و عجول بوده که هنوز طعم قصه رو نچشیده چپیده توی خونش اونوقت اونا ماتِ قصه ی خفه شدشونن .. ماتِ نطفه ایی که شکل نگرفته کشته شد داغ این نطفه تا یه ابد ِ نا معلوم توی دل این آدما میمونه .. گوشه ... ر میشن اشکشون دمِ مشکشون میشینه دائم دلشون تنگِ .. تنگ کی


قصه ی خلق
منبع :
درخواست حذف این مطلب

سی سی تی وی 5 - اعصاب متمایل پوریا  

دوربین همین طور که از فاصله ی نسبتن دوری داشت وضعیت را بررسی می کرد، سرش را بالاتر گرفت و متوجه کلاغی شد که درست روی سرش نشسته بود. دوربین سن ... ن شده بود و نمی توانست به راحتی حرکت های معمول دوربینی اش را انجام بدهد. یک کلاغ دیگر، جلوی دوربین روی زمین نشست و از پایین با کلاغ بالاسری وارد منازعه شد. دوربین نه می توانست حرف کلاغ ها را بفهمد و نه تصویری از حرکت بعدی احتمالی کلاغ ها داشت و نه اصلن برای بررسی اوضاع کلاغ طراحی شده بود. پس به سختی خودش


سی سی تی وی 5 - اعصاب متمایل پوریا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کلاغ تیره می گفت  

دلم گرفته از غم کلاغ تیره میگفت، دلم گرفته از غمغم بزرگ ما پس، چگونه میشود کم؟چرا شب سیاهی، نشسته روی بالمدلم گرفته از آن، چگونه من ننالم؟چرا صدای بلبل، نشانه ی بهار استو نغمه زمستان، صدای قار قار است؟چرا دلم گرفته؟ چرا پر از غبارم؟چرا ... ی نفهمید، چقدر غصه دارم؟ زنده یاد قیصر امین پور منبع


کلاغ تیره می گفت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ک کلاغ مستاجر  

یک کلاغ مستاجردر محله ی ما بودخانه اش همین نزدیکروی کاج زیبا بود رهن کرده بود آن راسال قبل از یک زاغزاغ خانه ای بهتردیده بود در یک باغ یک نفر فقط می شدزند ... کند در آنخانه در زمستان هاخیس می شد از باران بال می زد و می رفتصبح زود از خانهصبح زود یعنی بازجستجوی صبحانه روی شاخه ای یک روزیک کلاغ خانم دیددر نگاه او شادیدر نوکش تبسم دید رفت و حرف زد با اواز خودش از این عالماز عذاب تنهاییاز سکوت ها از غم در محله ما بازشنبه شب عروسی بودروی شاخه های کاجبا


ک کلاغ مستاجر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چگونه زیستن  

عقاب داشت از گرسن ... می مرد و نفسهای آ ... ش را می کشید. کلاغ و کر ... هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا و پیری هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود. کلاغ و کر ... رو به جغد ... د و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟ اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟ جغد خطاب به آنان گفت عقاب نه مثل کر ... لاشخور است و نه مثل کلاغ ... ، آنها عقابند از گ


چگونه زیستن
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مترسک  

مترسک بال می زد کلاغ کفتر بازی می کرد دان می ریخت شاید دختر همساده مان منتظر بال زدن طوقیست مترسک بال میزد خدا گز کرده می لرزد کلاغ سوت می زد سوت قطار هم سوت می زد زن همساده بی هوا هوار می زد خدا گز کرده می ... د شاید زن همساده خ ... خدا را دید می زد مترسک بال می زد کلاغ پشت سرقطار سوت می زد مترسک پشت سر خدا حرف می زد خدا می لرزد زن همساده مست بود مست مثل همیشه بی هوا هوار می زد من پشت سر قطار باکلاغ تا ... اورسجی .. سرخنکلاته 26 5 95https telegram.me joinchat cpfwadw3 ... edlsw


مترسک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تکلیف 96/1/20  

با سلام و احترام کتاب کلاغ سپید ریاضی صفحه52 حل شود. با سپاس فراوان


تکلیف 96/1/20
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تکلیف96/1/19  

با سلام و احترام پنج خط دیکته نوشته شود. کتاب کلاغ سپید علوم صفحه ی 19و20حل شود. با تشکر و سپاس فراوان


تکلیف96/1/19
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اری این چنین است خواننده  

ایرانشهر همزیستی مسالمت آمیز گربه و کلاغ و انسان


اری این چنین است خواننده
منبع :
درخواست حذف این مطلب

با آغوشی تا ابد باز  

راه میرفت، سیاهی چشمانش با سیاهی موهایش می ید،مانند یک کلاغ، بوختِ ی.


با آغوشی تا ابد باز
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه زیبای ک نه یک کلاغ چهل کلاغ  

قصه زيباي ک نه یک کلاغ چهل کلاغیک کلاغ چهل کلاغیک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون میرفت به جوجه اش گفت عزیزم تو هنوز پرواز بلد نیستی نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت .هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ بازیگوش با خودش فکر کرد که می تواند پرواز کند و سعی کرد که بپرد ولی نتوانست خوب بال وپر بزند و روی بوته های پایین درخت افتاد .همان موقع یک کلاغ از اونجا رد میشد ،چشمش به بچه کلاغه افتاد و


قصه زیبای ک نه یک کلاغ چهل کلاغ
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.63 seconds
RSS