جستجو ها
sleep no more bi sey degil یعنی چی این باور اشتباه است نظام فرهنگی فرهنگ رمز جی تی ایوایس سیتی در پی اس پی ک نت مونت کریستو موسیقی ربنای شجریان شجریان نیست مانند ربنای مانند موسیقی تنها مانند ربنای شجریان مانند ربنای سیریسلی یعنی چی؟ do nothing club پاوربانک asus با ظرفیت 10050 میلی آمپر آتش سوزی ساختمان پلاسکو تهران تاکنون مصدوم نداشته است محیط فایل شهرستان شهرستان دیواندره ثبت نام و لیست رشته های بدون کنکور بدون آزمون آزاد سردشت بهمن عیدی با هم به حجره آمیز جواد سخاوت می رویم با چشمهایت حرف دارم پاسخ آقای لطف اله خانی listعزاداری قبل از شهادت چرا معرفی و آموزش نصب دیکشنری goldendict love god اخنگ ساجده مست هوای حرم میان افزار چیست employ logistics being a process علمی تاریخ انجمن علمی یادبودها زیرشاخه های بهداشت آهنگ رستاک به نام منزوی ماست رمضان روزه صفات حمد و تسبیح خدا در جوشن کبیر transition اهنگ wiz khalifa ft john تابلوی مسئولیت ها د یش دبستانی مقاله نقش سیستم های اطلاعات مدیریت mis بر عناصر فرهنگ سازمانی هی لعنتی بوارین اکبر جزیره ماهی دلنوشته طارمى پس از جدایى ع تعبیر خواب حاجت گرفتم قسمت 8 هشتم سریال نفس شیرین 10 مهر 96 کیفیت عالی و کم حجم درخشان فر بیماری شایع ولی ناشناخته نوزادان پسر را بشناسید معیار موجودگرایان قابلیت گرایان درباره عد آهنگ مازندرانی برار اسیری دا از بهادر ییلاقی قم تکنیک خانه روبه رویی فیدل فرمانده فیدل تزیین کتاب قران کلاس اول دبستان آقای مسلمان الان وقت قیافه گرفتن بود معنی شعر توفیق ادب کلاس هفتم شعر در مورد گل رز قرمز دلیل کتاب داستان کنون می کند ماجرای دلیل انتخاب انتخاب کتاب می کند دلیل o baloch nj نوجوان پسند دورنادئون مرغ عشق best fighter توهمدردی یاتوهم دردی شاید دیگر لیست رشته های بدون کنکور غیرانتفاعی چگونه کتاب قرآن اول دبستان را تزیین کنیم html آشنایی با شبکه های عصبی تفسیر متن سرگشته محضیم و در این وادی حیرت عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم قالیشویی و ویژگی های فرش باختران کرمانشاه گاقا سه زندگینامه شهید سیروس دست قروه درجزین zootopia انشا با موضوع صدای آبشار robin thicke lock the door krep tarifleri بهایی سفر باید داستان رمان دختر ابلیس کامل قسمتهای ا html سرخ پمپ نشت خنک کننده مورد ش ت البومی از تصاویر زشتی ها زیبایی ها در درس تفکر پایه هشتم هاست وردپرس چه صفاتی از صفات خداوند در قرآن کریم بیشتر تکرار شده است چرا کاتینگ کابل illusion html do um gnn haram olsun ismail yk 223 آخه مهربونی بیشتر بهش میاد تا اخم سامانه ثبت نام بیمه دانش آموزی شهرکرد ش ت عشقی شاد ببخشید صحبت بعضی ش ت عشقی درباره ی یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه شعبان هیئت بیت الجنون nitrosharj dey فروش کارت بسیج فعال html پروژه های الکترونیکی بیرون ماندن پدی لاکت از یخچال آموزش پتینه روی دیوار آستانه ثبت نام آزمون ی ۹۶ ۹۷ ثبت نام کنکور ی زمان و ثبت نام خاکی نشین چند تا دنیا در این دنیا وجود داره که نمیتوانیم ببینیم بازدید بیش از 10 مدرسه از بخش های مختلف کتابخانه خاطرات غربت زمان غریبه غریب زمان غریبه زمان غریب گذاشتیم زمان تنهاش گذاشتیم غریبه بخاطری زمان غریبه بخاطری حسین علیه السلام الگوی زندگی صدور حکم برای تروریستی که ۱۶ عراقی را به قتل رسانده بود listlist چهار سخن برگزیده آهنگ ولی حجازی
برترین ها


من و چادرم

خونه مرا در آغوش بگیر  

امروز بارونی و سرده شدیدا دلم میخواست الان خونه بودم و میرفتم زیر پتو دراز میکشیدم . یه لیوان نسکافه واسه خودم درست می و قلپ قلپ میخوردم و کتابمو میخوندم. حتی تصورشم حالم خوب میکنه. خیلی داره قلقلکم میده که مرخصی بگیرم برم ولی وضع مرخصی هام داغونه . هی ی ی ی ی روزگارروزها تقریبا مثل هم میگذرن. صبحها میام سرکار تا عصر . میرم دنبال دخملی بعدم میریم خونه. چون دخملی بعدازظهر میخوابه من که میرم خیلی سرحاله و فقط دلش میخواد بازی کنه. واسه همین امکان ن


خونه مرا در آغوش بگیر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

#حجاب_میراث_  

چادر من ... بیمارستان از مجروحین پر شده بود... حال یکی خیلی بد بود... رگ هایش شده بود و خونریزی شدیدی داشت. وقتی این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم... مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید ش


#حجاب_میراث_
منبع :
درخواست حذف این مطلب

باز باران با ترانه  

دیروز عصری رفتم کتابخونه پیش مریم برگشتنی دم غروب شد چه بارونی گرفت هی میخاستم با ماشین برم هی وسوسه پیاده اومدن و ا شم وسوسه پیروز شد و کلی راهو پیاده برگشتم کلا خیس شد مقنعه و چادرم سرما نخوردم خیلی حرفه. ولی خیلی حال داد بعد اون همه ماه تحمل گرمای طاقت فرسا زیر این بارون اومدن چسبید خنک شدم


باز باران با ترانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

صحنه عاشقی  

صحنه عاشقی دلم از این قلب غم پرورم سوخت خدایا قلب عاشق در برم سوخت شهادت نامه ام را با خون نوشتند به این علت جریده دفترم سوخت زینبم مهربان خواهرم آ کجایی ببین لباس نازنین دخترم سوخت در آغوش خودم آن تیر سه شعبه گلوی شش ماهه اصغرم سوخت مادرم شهادت می دهد کربلا رادر معاد خدایا از این ظلم قلب مادرم سوخت برادرم عباس نام آور کجایی ای دلاور کنار علقمه قلب آب آورم سوخت سکینه ناله می زند رقیه پا فریاد بر لب که چادرم سوخت زینب هاج واج در دریای خون عاشقی


صحنه عاشقی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من زینبم، مریم دخیل چادرم شد  

من زینبم، مریم دخیل چادرم شد در ب رزق از آسمان ریزه خورم شد عمری فقیر بخشش دست پُرم شد ج حمایت از ولی هر عنصرم شد گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم در معرکه یک پارچه عباس هستم من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم حاجت دهد حتی نخ چادر م جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم... ... می گوید این من فرزند زهراست ف تمام کائنات و عرش بالاست در راه عشق دلبرم زهرا ترینم هرچه بلا نازل شود از صابرینم زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم من دختر حیدر الم


من زینبم، مریم دخیل چادرم شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

قصه ی من و چادرم  

هوالمحبوب من تا اوا دوره ی ارشد مانتویی بودم؛ از آن مانتویی هایی که حتی یک تار موی شان هم معلوم نیست؛ از آن مانتویی هایی که رنگی پوشیدن و کوتاه پوشیدن، جزو حسرت هایشان است؛ اما به دلیل حفظ حجاب و متانت، قیدش را میزنند. همیشه ی خدا موقر لباس می پوشیدم و از خیلی چادری ها متین تر بودم. همه ی خاندان مان چادری بودند و خواهرها نیز همچنین، دختر کوچک خانه بودم و بقیه اعتقاد داشتند با این قد بلند چادر به من نمی آید، اوایل به دلیل کم سن و سالی و بعد ها از


قصه ی من و چادرم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

-79- برداشتِ هفتم  

دیویدم خی لی وقت است کنارت گذاشته ام.فکر می قوی شده ام و دیگر نیازی به پشتیبان ندارم.گمان می میتوانم خیلی مقاوم باشم و خودم تمام کارهایم را انجام دهم.اما کم آورده ام..نبودت در زندگی ام پررنگ شده است.بیا که میخواهم برایت دلبری کنم... قرر است موهایم را کنم و بریزم دورم..چشمانم را با دقت خط چشم بکشم و رژ لب بزنم..قرار است سایه هایم را با رنگ لباسم ست کنم..پیرهن گلبه ای که سال ها است برایم یده ای را بپوشم و عطر بزنم...با دقت تمام ناخن هایم را لاک بزنم و ر


-79- برداشتِ هفتم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

شهادت ار جنس دخترانه  

با تو می گویم مروه ی نجیب تا این زمان نمی دانستم شهادتی باشد که فقط خاص ماست، مال ما...دخترانه ی دخترانه.نمی دانستم همین چادر و روسری که هر روز در مواجهه با غیر سر می کنیم،شهادت ساز است مثل ایمان، مثل عقیده،مثل طرز فکر.از امروز به چادرم به گونه ای دیگر نگاه خواهم کرد.تلاشم را خواهم کرد...تو دعا کن برای ما مروه ی قهرمان حالا می فهمم معنی ان جمله راکه پیر دوست داشتنی و فرزانه مان می گفت قران کریم انسان ساز است و زن نیز... پرنیان پاکدامنی


شهادت ار جنس دخترانه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عاشورای حسین  

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم دیدم سکینه داد می زند که چادرم آتش گرفته الا ای خواهرم زینب کجایی لباس دخترم آتش گرفته ز هرم ناله هل من معینم صدایم، حنجرم آتش گرفته


عاشورای حسین
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من زینبم، مریم دخیل چادرم شد  

صوت شعر با نوای حاج حسین سازور من زینبم، مریم دخیل چادرم شد در ب رزق از آسمان ریزه خورم شد عمری فقیر بخشش دست پُرم شد ج حمایت از ولی هر عنصرم شد گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم در معرکه یک پارچه عباس هستم من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم حاجت دهد حتی نخ چادر م جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم... ... می گوید این من فرزند زهراست ف تمام کائنات و عرش بالاست در راه عشق دلبرم زهرا ترینم هرچه بلا نازل شود از صابرینم زاکیه ام، معصومه


من زینبم، مریم دخیل چادرم شد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادر سیاهَم  

با چادر سیاهم وقتی در خیابان ها،میان این عروسکهای رنگی راه می روم طعنه ها،چادرم را نشانه می گیرند... اما چادرمن... محکم ترازاین حرفهاست که با این طعنه ها، اش بردارد... چادر من... ازیادنبرده چفیه هایی راکه برای چادری ماندنم خونی شده اند..


چادر سیاهَم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

رویکرد رحمانی ما در تربیت  

نزدیک اذان مغرب بود توی صحن انقلاب روبه روی گنبد طلای آقا نشسته بودم و مجددانه تلاش می به اندازه بال مگسی چشمانم خیس شود. تلاشم اندکی به ثمر رسیده بود که دخترک چهار پنج ساله ای زد به شانه ام و گفت سلام و بعد از جواب سلام مبهوتانه من ادامه داد چادرم رو تازه خ همه بهم شکلات دادن هیچی دیگه منم با اینکه توی کیفم شکلات داشتم دستی کشیدم روی سر دخترک و با لبخند پهنی بهش گفتم ماشالله چقدر خوشگل شدی خب بچه باید یاد بگیره از چادر استفاده ابزاری نکنه. وال


رویکرد رحمانی ما در تربیت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

من از تناقض ها خسته شدم  

سلام به همه کاربران گرامی من از تناقض ها خسته شدم . از دوران نوجوانی از وقتی یادمه تو تعارض ها بودم ، طرف میخوندم در کل سعی می دستورات خدا رو انجام بدم ولی از انجام کامل و صحیح اونها عاجز بودم مثلا چادرم و میپوشیدم ولی آرایش ملیح داشتم میخونم نه اول وقت . ما رسم داریم در عروسی ها لباس محلی بپوشیم و زلف بذاریم با اینکه مختلط هست منتها من همیشه فراری بودم و سعی می حجاب داشته باشم و حالا عروسی داداشمه نمیدونم چکار کنم؟ من خواهر دامادم دوس دارم یا ز


من از تناقض ها خسته شدم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

فدای تو...  

نیمه های شب بود. هوا تاریک... ص ... هولناک به گوشم رسید و بعد تصویری وحشت زا... یک مرد درشت جثه ، سرش رو به پنجره ی اتاقم کوبید. در دستانش گرزهایی آهنین داشت و چاقوی بزرگ که ترس را بر من غالب کرد با مشت آهنینش پنجره ی اتاقم را ضربات سن ... نی میزد . من به گوشه ی اتاقم خزیدم و می لرزیدم و بریده بریده گریه می ... و هق هق هایم در گلویم خفه میشد ... به قاصدکم هجوم برد و دونه به دونه پرهاشو کَند و با وضع فجیعی میان انگشتانش له اش کرد و من لرزان و بی جان تماشایش می .


فدای تو...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جنس رابطه ی ماروفقط خودمون میفهمیم...فقط  

دوشنبه یکم آذرهزاروسیصدونودوپنجلوکیشن خونهلطفاًبپوشین دومادداره میاد...همه به حول وولاافتادن دومادواردشدمنم باعجله چادرم روازمامانم گرفتم همه شروع ... به دست زدن خودش بودهممون چاد ... وشیده بودیم بااینکه عروس روبه روش بودامانگاهش به من بودویه دفعه سمت من اومدسرش روخم کردومن روباهمون چادروچاقچول روی سرم بوسیدسعی ... فرارکنم امادیگه دیرشده بودبااین که اعتراض می ... امانمی تونستم جلوی لبخندی که روی لبم بودروب ... رم همه می خندیدن ودرگوشی یه چ


جنس رابطه ی ماروفقط خودمون میفهمیم...فقط
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادرم سخن ها دارد  

بی ... بگویم...حواست هست چه میکنی؟ بی حاشیه بگویم...حواست هست چه میگویی؟ به خواهرانت که در گرمای سوزان مرداد با صلابت چادر مادرتان زهرا س را بر سر کرده و از شدت گرما عرق بر پیشانی اش نشسته لقب اُمل و افسرده میدهی به گزارش وبلاگ خاش بیدار به نقل از وبلاگ حرف تو الهی رخصت... چادرم سخنها دارد هیچ نخواهم جز گوشی برای شنیدن و زبانی برای گفتنآری ...خواهرم مخاطب گفته های دل غم ... نم تو هستی سخن از عمق وجودم برآیدسیاهی من با تو ...یک دل سیر غزل و مثنوی سرآیدخط


چادرم سخن ها دارد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عاشـــــقانہ ای برای چادرم  

....گاهی تو را به دست باد می سپارم تا نوازش کند وجود نازنینت را گاهی زیر باران خیس می شوی تا شسته شوی تنت زخمی است ،می دانم،وباران مرحم زخم است وگاهی زیر آفتاب داغ می سوزی و سرخ می شوی از عطش،اما همچنان بر وفاداریت به من استواری گاهی سر به زیر گرمای وجودت می کشم و تورا پناه اشک های خویش می سازم و چه رازداری که ماجرای اشک هایم را در دلت نگه می داری در سکوتی ابدی وجودت سنگری است م ... ن من و آنچه با من در عناد است و تو چه زیبا دشمنانم را نا امید می کنی.


عاشـــــقانہ ای برای چادرم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یه روز تعطیل :)  

امروز دوباره برفیه البته شدید نیست داداش بزرگه گفت بریم برف نوردی؟ تو دلم گفتم هنوز که برفی نیومده که بشه قد یه کوه تا نوردیدش | گفتم برف نوردی؟؟ o_o گفت برف دیدنی گفتم دور دور؟؟ ای ول بریم _ اینقدر از این بیرون رفتنای یهویی خوشم میاد _ طوری که اصلا براش برنامه ای نداری و با همون لباس خون ... میزنی بیرون گردش و تفریح البته یه نصفه و نیمه لباسی باید پوشید دی خلاصه رفتیم و دور زدیم و کیف کردیم و ع ... گرفتیم و برگشتیم دی ع ... ام اینقدر جالب شدن انگار ستا


یه روز تعطیل :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تاج بند ...  

وقتی انتخابش ... تنها یک دلیل داشتم به خاطر خدا، برای قلب ... زمانم اما وقتی تاج بند ... ام شد یکی یکی خوبی هایش را کشف ... حالا وقتی توی خیابان یا هروقت یا هرجا که احساس می کنم لازم است رو ب ... رم با همه ی وجودم، برای وجودش شکر می کنم و آرام در گوشش می گویم عزیزم اگر تو را نداشتم چه می ... ؟ حالا وقتی ... ی می پرسد واقعا چادرت را دوست داری؟ می ترسم دوست داشتن واژه ی نارسایی باشد برای حس من نسبت به چادرم، به تاج بند ... ام...


تاج بند ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهمونی  

پنج شنبه شب مهمونیه...تولدنوه ع ... و همه فک و فامیل جمعن خونه پسرعمم..حالامن موندم چیکارکنم...مختلطه و ازهمه بدترممکنه کاربه ... واین حرفابکشه...ازهمه بدترفامیلای زن پسرعمم خیلی بدحجابندو براشون چیزی مهم نیست..موندم چی بپوشم..اصن میخام سعی کنم چادرم سرم باشه چون اصلانمیتونم تحمل کنم..معذبم...دوباره سرم دردمیکنه و نمیدونم چیکارش کنم..بقول دوست بلاگرم بهتره بزارم خودش خوب بشه...امیدوارم بتونم تحمل کنم...


مهمونی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادرم  

میان تو پیجم میگن که اگه چادری ای پس چرا صورتت مشخصه تو ع ... پروفایلت؟ چرا حیا نداری؟ چرا الی چرا بلی؟؟ واقعا ناراحت کننده ست دیدن همچین کامنت هایی هربار میبینم پاک میکنم ولی دلمم میشکنه این اوا ... که دیگه اینقدر تکرار شده تاثیر پذیر شدم با وسواس ع ... مو عوض میکنم که نکنه اینجا خیلی خوب افتادم نکنه نگاهم بده نکنه نکنه نکنه...ولی عقلم پس میزنه این حرفارو عقلم چادرمو محدودیت نمیدونه ولی اگه قرار باشه حتی صورتمم پوشونده بشه چون چشمام درشته یا هرچ


چادرم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

اگر  

استکان سفید چینی چای نیم خورده اش را میگذارد روی میز. دسته ی صندلی را می ... رد، بلند می شود و اتاق را قدم می زند. زیر چشمی قدم ها\-ش را دنبال می کنم تا می رسد به پشت صندلی ام. دلم می ریزد. چادرم را مرتب می کنم انگشت های پا\-م را روی هم می فشارم و بی که بفهمم؛ گل بوته های قالی را له می کنم صدای قدم ها\-ش قطع می شود... با گونه های سرخ شده، آرام و یواشکی سرم را می چرخانم... کنار پنجره ایستاده است و زل زده به نارنجی قرمزهای درخت ... مالوی حیات. بی که نگاهش را از ح


اگر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادرم را دوست دارم  

وقتی دست هایت را نذر مرتب ... حجابت می کنی ... وقتی چشم هایت را بر حرام می بندی ... وقتی با آهنگ نجابت و وقار ... از جاده تلخ گناه پیروزمندانه میگذری ... وقتی پاکی وجودت را ... از نگاه های چرکین می پوشانی آنگاه پیشکش توست بلندای آسمان ها که حجابت آسمان است و خودت از جنس ماه ...


چادرم را دوست دارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

آگهی کار  

توی برنامه دیوار ی آگهی کار دیدم که زنگ زدم و قرار شد عصری برم واسه مصاحبه احتمال میدم بشه چون محل کارش زیر نظر نیروی انتظامی و با هر چیزم مخالفت کنن مطمعنن با چادرم مخالفت نمیکنن دو شیفت کاری ولی هنوز حقوقش رو نمیدونم .. ان شاالله که اوکی بشه ُ حداقل واسه چند ساعت فکرم مشغول کار باشه ُ غصه خوردنم کمتر بشه .. . . تو را به جانِ عزیزت به حالم خوب است های من شک کن شک کن به این چیزی نیست ها درست میشود ها در آغوشم ب ... ر و بگذار تا میتوانم با خیالِ راحت خو


آگهی کار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کـــُدام گــــیــــر اســــت....؟؟؟!!!!  

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿کدام \#34 ... ر \#34 است...؟نمے دانم دست یاپا؛ولے میگفت \#34 ... ر“است.شایدهم هردورامیگفت حالاماندم کدامشان \#34 ... ر \#34 تربود؟آن چیزے کہ پایش بود یا این چیزے کہ سرم بود؟بہ هرحال‼️ احساس می ... پاودست اوبیشتر \#34 ... ر \#34 است ؟تاپاودست من؟البتہ ازشما چہ پنهان \#34 چادرم \#34 هم \#34 ... ر \#34 است.چشم هاے هرز بہ تار وپودش ... ر میکنند


کـــُدام گــــیــــر اســــت....؟؟؟!!!!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادر  

حالم با چادرم خوب است دوستش دارم این را هدیه را در یکی از ... محرم پارسال بود که از بانو زینب گرفتم ؛آری محرم پارسال بود که نزدیک های ساعت یازده ،دوازده بود که من داشتم توی اتاق بنفش خودم درس می خواندم که مثل هر سال دسته ها دونه به دونه از بلوار در خونه مان رد میشدن و من هم از وجودشان دلم قرص میشد که هنوز محرم هست یک شب بود دسته ای از این بلوار رد میشد که نوحه ای برای بانو زینب می خواند ؛که چه بگویم امان از دل زینب... که چشمانم بارونی شد و زانو هایم ر


چادر
منبع :
درخواست حذف این مطلب

جشن تکلیف  

شده ام نه ساله جشن تکلیف من است جا ... و چادر همه در کیف من است دین من ... است من مسلمان هستم می رسد صوت اذان شاد و خندان هستم چادری داده به من هدیه ای مادر من مثل تاجی از گل چادرم بر سر من شده ام نه ساله بعد از این خوشحالم چون فرشته شده است دست هایم، بالم می پرم رو به خدا لحظه ی ... ... پنج نوبت هر روز می کنم راز و نیاز مثل گل می شکفم باز در سایه دین ای خدا شکر شدم زود همسایه ی دین برای دریافت فایل سرود کلیک کنید.


جشن تکلیف
منبع :
درخواست حذف این مطلب

چادرم  

خانمی می گفت می گویند، سیاهی چادرت چشم می زند چشم آدمای حریص و نا پاک را … چشم را که هیچ خبر نداری، تاز ... ها دل را هم می زند دل آدم های مریض و ناپاک را … از شما چه پنهان چادرم دست و پا ... ر هم هست دست و پای بی بند و باری را می بندد … چادر برای ... انی هست که نمی خواهند عزت آ ... تشان را به بهای نا چیز لبخند های هرزه بفروشند و چادرم سند بند ... و عبودیتم ومنتظر ... زمان عج بودنم را امضا می کند حجاب صاحب ا ... مان عج ارباب غیبت دست و پای بی بند و باری را می بندد


چادرم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

محجبه نوشت *14* چادرم را عاشقانه تر می پوشم  

چادرم را عاشقانه تر می پوشم وقتی دخترک ... پوش شهر چشم ها را به دنبال خود می کشاند چادرم را عاشقانه تر می پوشم چادر یعنی آهای نامحرم برای دستهایم نقشه نکش این دست ها فقط برای گرفتن دست های یک نفرند.... برای بدنم نقشه نکش به اندامم نگاه نکن طرز فکرم را نگاه کن آرامشم را نظاره کن چادر یعنی من آرامش می خواهم اما نه فقط برای خودم بدان این سیاهی چادر برای تو هم آرامش می آورد همین خودخواه نبودن است که چادر را با عشق می پوشم


محجبه نوشت *14* چادرم را عاشقانه تر می پوشم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک دلتن ... ادامه دار  

چند روزه که اینجوری شدم، کوچکترین حرف و اشاره ای، پرتم میکنه به یه گوشه ی دنیا...دنیای خاطره ها، دنیای زمینی وقتی این جمله سیده زهرا رو خوندم که افسانه ها می گویند وقتی یک مسافر، چیزی توی شهری جا می گذارد، بعدا دوباره به آن شهر برمی گردد. ، پرت شدم توی حرم ... المومنین...همونجایی که شال گردنمو گم ... ... آخ که چه روزهای بهشتی بود...هنوز هم توی بعضی ... صبح هام نسیمی که توی حرمت پیچید توی چادرم رو حس می کنم... کاش زودتر افسانه ها دست به کار شن و واقعیت پیدا


یک دلتن ... ادامه دار
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.353 seconds
RSS