جستجو ها
راهنمای زمان و نحوه ثبت نام آزاد شهرستان قشلاق دیز سال تحصیلی اموزش ساخت بمب دودزا سریال ریومادن ryomaden قسمت پروژه انتخاب واحد با asp net 2 رمان عشق بی نهایت عزیز دل م کننترل مدرن به روایت استامینفن نمایشگاه پل شهرستان تعاریف در موقعیت های مختلف حیدرى خندوانه تلویزیون گوینده مجرى خندوانه حیدرى گوینده مجرى تلویزیون مرتضى حیدرى خندوانه مرتضى خندوانه مرتضى حیدرى خندوانه مرتضى تویوتا غزالی برنامه ک ن فتما تیزی باز یافتن بیپازاری یک استاندارد الهام فصل برای ن نمونه هایی از اخلاق اجتماعی حسین علیه السلام1 تعاریف توسعه و رشد باقالی یه وب باحال هفت خصلت در پس واقعیت یک تحلیل مختصر انشا پاییز برای کلاس هفتم اموزش دوخت دانه برنجی پته راز آب مقدسی که بلاروسها به بشار دادند کرکره خارجی مارال چرم دون خوان ﺗﻴﭗ ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ فایل های الیاسی از بین بردن بوی خامی نشاسته اون بالاها 5 گ اینترنت رایگان ندید ب دیدها battery that have yamaha bike clutch that fails battery chargers yamaha ybr125 front disc brake fluid brake fluid changing disc brake fluid ساخت شبکه خان عناوین پایان نامه جواب بازی ج مدرن جما اده آیا یو مین هوو مسلمان است هایکو های من mehrabanam اهالی دنیای مجازی قرص تاخیری پاپلی list لندکروز نمایش صفحه فابریک تویوتا تویوتا لندکروز صفحه نمایش لندکروز پی ل تویوتا لندکروز پی ل قویترین طلسم بند پاسخنامه کتاب کار زنگ عربی عربی هشتم elimi tut bo ft serhat durmus ft ecem telli کتاب حسین یعقوبی شیره برگ درخت بنه برای ستون فقرات ماه سحر خیزان حسادت 32 ص tertulias en la epoca colonial argentina warez تحقیق کتاب درسی چهارم ابت شمع هندوانه برای تزیین میز شب یلدا لواشک کجاست داشته باشید هواشناسی اعلام آیینه ی تشیع مراقب کرم و عنکبوت باشید تا آنفلوانزا ن رید ماه شعبان اهمیت آن بیوگرافی نها لکشمی ایر دیدار تیلرسون با اردوغان بدون حضور مترجم و مشاور یی انجام شد فریمور رسمی فارسی تبلت lenovo s5000 h اندروید 4 ولی یه ذهن دارم مثل بازار شامه باقی باقی نمانده آگاه باشید دگردیسی زیست آموز بررسی اختلال سلوک ک ن و نوجوانان پاو وینت موتور خودرو قطعات روغن شوند رانندگی موتور خودرو کنید زیرا روغن کثیف موقع روغن قطعات سیستم نقوش هندسی معماری ی معلم دین اسم گروه برای کلاس مدرسه امید همین هربار سومم ویژگی میدونی ویژگی سومم درست همون نامه امنیت پایان نامه رایگان پایان رایگان رایگان پایان apple حل مشکلات درباره apple پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند snow alone منوچهر عیدی وندی بختیاری آموزش دسترسی ریموت به کامپیوتر دیگران ســلامتی دخدرا مرگ هر روز در کمین این کودک است trade off اخلاقم آرزوست kamal english قرمز شدن آبغوره html they cats dream like وقتی طوفان می آید c1 tarh is it love کلاسهای محمود زاده فایل فلش فارسی اسمارت smart clio s4700 dual sim برخی صفات خداوند که در دعا های جوشن کبیر و روز عرفه ذکرشده علل بدخطی دانش آموزان جملات واشعار توصیفی املا دانش آموزان جریان جریان عجیب جست وجوگرهای بومی چشم تیزبین موشک های ایرانی با تضمین جمله بساز اجرای برنامه در استانبول ترکیه gay licking gaara حس خوبی دارم august آیا در کرم گوری جیوه است؟
برترین ها


کاش گفته بودم

انار  

پاییز تمام شد و تو نرسیدی انارِ من. خون به جگرم کردی و سرخیت را به رخم نکشیدی انار من. هزار تکه شدم و هر تکه ام صدایت زد و نیامدی دانه انارم. ش ... تم و لب باز نکردی انارم. آب شدم و ... نشدی. گفته بودم که تو انار منی و نخندیده بودی. نداسته بودی که من عاشق انارم و علی گفته اینکه عاشق انار باشی؛ دلیلی ندارد که انار هم عاشق تو باشد عاشقت بودم و عاشقم نبودی انارم. وجودم تو بودی و ع ... م در یاقوت چشمهایت نیفتاد... گفته بودند بگو سیب؛ گفته بودم انار و لبهایم شک


انار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

489- have i ever been this sad and then survived?  

گفته بودم که آشنایی قصه ی تلخی است. که آدمی هر بار پشت دستش را داغ می کند که از آشناییِ تازه ای بگریزد و هربار خودش را در میانه ی ماجرایی می یابد که به ناب ترین شکلِ ممکن آغاز شده است. این ها را گفته بودم. تمامِ این چیزها را می دانستم. فاک فاک فاااااک


489- have i ever been this sad and then survived?
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عهد ش ... تن کارِ من نیست  

عهد ش ... تن کارِ من نیست از همان ابتدا گفته بودم گفته بودم پایِ دل داد ... ام می ایستم پایِ دیر آمدنت از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را گفته بودم آسان نمی خواهم تو را می دانم ... می دانم ... می دانم... اما تو بگو ؟ صبر بیش از این جایز است ؟ حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟ تو که می دانی؛ خدا هم که من آغوشِ هیچ ... را برایِ خست ... هایم نخواسته ام و حالا خواهانم با صدایِ بلند هم می گویم خواهانِ تو دستانت خواهانِ لبانت که نامم را صدا می زند و جانم


عهد ش ... تن کارِ من نیست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفته بودم!  

....... گفته بودم «هیچ وقت فراموشش نمی کنم» گفته بود... گفته بودم... گفته بود... گفته بودم... گفته بود... گفته بودم اما فقط گفته بودم، دلم به زبانم هیچ اعتماد نداشت...به خودش اما خیلی حالا دلم نگفته باور می کند با تمام سختی و پخت ... اش زود باور می کند دلم باور کرده است که «نمی تواند فراموشت کند» و تو مثل نقشی حک شده بر سنگ، روی دستش خواهی ماند با تو ام... سنگفرش خاطره های نگفتنی ام... سنگفرش فراموش نشدنی ام


گفته بودم!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بازی  

گفته بودم خوابت رو دیدم. تو فرودگاه بودیم . این زند ... بود ؟ این حجم غصه اسمش زند ... بود؟ گفته بودم حتی اگه کنارمم نباشی ، هیچ ارتباطی هم نباشه باز حس می کنم؟ نمی دونم چند وقته که رفتی ولی من ٣،٤ هفتس که داغونم . نمی دونم چرا من . چرا تو . چرا بازی زند ... این بود . هیچ جو ... ندارم براش.


بازی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مهد  

خانم معافی گفته بود که تو خیلی شوخ طبعی و می توانی بقیه را بخندانی امروز خواهرم دوباره این را برایم تعریف کرد و من به اندازه ی دفعی قبلی تعجب . خانم معافی معلم مهدم بود\-حالا می گویند مربی؟\- خودم را تصور می کنم که بچه های مهد را دور خودم جمع کرده ام و برایش شکلک درمی آورم و جک تعریف می کنم، تصویری که از کودکی من بسیار بعید است، تا آنجا که خودم یادم می آید، در جمع ها خج ی بودم، شاید هم به همین خاطر بود که مهد نمی رفتم، مجبورم می د بروم. هر بار ی دستم


مهد
منبع :
درخواست حذف این مطلب

خاطره بازی  

به نام خدا به آقای همسر گفتم من اینجا پیاده می شوم. هنوز مانده بود تا دانشکده. کمی بعد از در شرقی پیاده شده بودم و با آهسته ترین سرعت ممکن قدم زده بودم. فکرها و خاطره ها و روزها مثل مهمانان ناخوانده یکی یکی سر و کله شان پیدا می شد. اطراف را نگاه کرده بودم و آرام قدم زده بودم. به دوراهی ها که رسیده بودم تردید کرده بودم. از کدام بیشتر خاطره دارم؟ کدام سهم امروز است؟ خاطره ها و آدم ها قدم به قدم با من آمده بودند. به نیمکت های دانشکده که رسیده بودم مکث


خاطره بازی
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

صبحی رفته بودم واسه باز گره های نهایی کارای فارغ حصیلی... بگو کی رو دیدم...خخخخ... دبستان که بودم یه پسره بود همسن خودم که عاشق من شده بود. یعنی پسره به خواهرش گفته بود خواهرش به دوستم گفته بود اونم به من گفت.. بعد این خواهره چن سال کوچیکتر از من اومده بود بام دوست شده بود یهویی...وقتی هم ک خونشونو عوض رابطمون قطع شد..بعد چند سال امروز تا منو دید یهو چ درشت شد.. با اون تی نارنجیش...بعدشم تا یه مسیری دنبالم راه افتاد... فک کنم عشق اولش بودم... یوهاهاها


منبع :
درخواست حذف این مطلب

مردم ازین رهایی... در کوچه های بن بست  

پیشی یدونه ازین ویکتورین چندکاره ها داشت...کوچولوی قرمز. nbsp وصل بود به زیپ کوله ی مدرسش.میگفت دیوید از اونجا براش آورده. دیوید باب ه ی اروپاییش بود. بعد از مسلمون شدن خواست که اسمش داوود باشه. ولی باز خارجی صداش میزدیم.بگذریمگفته بودم خوشگله. گفته بود میگم یه صورتیشم برای تو بیاره. nbsp گفته بودم نه مامانم چی میگه ازینا داشته باشم ؟مثل اون باری که تولدم بودو گفته بود ست مشکی دوسداری یا صورتی؟گفته بودم نه ها مامانم چی میگه اگه چنین هدیه ای ببرم خو


مردم ازین رهایی... در کوچه های بن بست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بعد از بهار پارسال  

بعد از بهار پارسال بهت گفته بودم دیگه عشق نمیفهمم دیگه احساس ندارم دیگه نمیتونم خوب باشم گفته بودم و تو قبول کرده بودی حالا پاش بسوز ربات.


بعد از بهار پارسال
منبع :
درخواست حذف این مطلب

326_  

بهم گفته بود یک روز پشیمان میشوی.با لحن تهدید آمیزی خط و نشان کشید که می بیند بعدها به کجا میرسم.دروغ چرا ته دلم پوزخند زده بودم.دلم قرص بود.دلم از روزگار و پدر و خانواده ام قرص بود...گفتم باشه.می بینی.و الان...اه الان...اینبار او ته دلش پوزخند می زند.می خندد و با خودش می گوید دیدی دیدی گفته بودم به کجا می رسی...دیدی به حرفم رسیدی.


326_
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بیا تا "خوشحالی" را صرف کنیم!  

از یک ماه پیش شروع شد.میم قبل از کلاس دیفرانسیل زنگ زد و گفت که ازت دلخوره.اسمت که میاد بهم میریزه و ثانیه ای از فکرت بیرون نیست.من گریسته بودم و گوش داده بودم به حرف هایش. گفته بود دوستت دارد. گفته بود بنشین و حرف بزن برایش. من آرام اشک ریخته بودم و گفته بودم ممنون میم جان که زنگ زدی و خبر دادی. تمام این یک ماه سلام هایمان،دست دادن هایمان و کاری نداری خداحافظ هایمان سرد شده بود... من از ناراحتی نمیتوانستم به چشمانت نگاه کنم ... نمیتوانستم مثل همیش


بیا تا "خوشحالی" را صرف کنیم!
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک قاچ کتاب...  

کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش دل ام از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش می شد همه جیز را با تخته پاک کن پاک کرد. کاش یکی از اجرهای خانه ات بودم، یا یک مشت خاک باعچه ات. کاش دستگیره ب اتاق ات بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دست هات بودم. کاش چشم هات بودم. کاش دل ات بودم. نه، کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تو من بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفرِ دو


یک قاچ کتاب...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

مینویسم که یادم بماند از یادتان زود میروم  

برای یگانه ی باهوش و بی همتا ، الینای سخت کوش ، مژان همیشه شرمگین ، سپینود دوست داشتنی و آریانوش شوخ و شنگ که فقط سه کلاس یک ساعت و نیمه با آنها بودم و این دلم را پودر میکند ...................................................................................................... من از دیار اندوه و تبار دردم دوست و تو خودت اوج لبخند و زیبایی و جوانی هستی خودم گفته بودم کنارتان خواهم بود ، قول دادم چه میتوان کرد ؟ دلم ش ت و خورد شد که به حرفم عمل نتوانستم کرد خودم گفته بودم فداتان میشوم چونان شمع


مینویسم که یادم بماند از یادتان زود میروم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم  

چه بگویم که تو ایی و غم از دل برود. از روز قبل چقد حرفا آماده کرده بودم بهش بگم میخاستم از ته دل باهاش حرف بزنم میدونستم اگه این حرفا زده شه شاید همه چی تموم شه ولی دست داشتم زده شه ولی دیدمش همه چی از یادم رفت دیگه ناراحت نبودم از دستش منی که اونقد شاکی بودم از دستش دیگه همه چیو فراموش کرده بودم اونهمه حرفی که بهم زده بودو....


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کنکور نامه  

سر جلسه ی کنکور که نشسته بودم،استرس نداشتم، نمی ترسیدم،هول هم نبودمتمام آنچه را که بلد بودم در صفحه ی شطرنجی خالی کرده بودم،نه از اینکه بعضی درس ها ورای انتظارم بود آشفته بودم و نه از اینکه بعضی درس ها بیش از حد ساده بودند مثل بچه ها ذوق کرده بودم...با طمانینه برگه ام را انگشت زده بودم،امضا کرده بودم و به روی مراقب لبخند زده بودمهر از چند گاهی چند تایی کشمش توی دهانم چپانده بودم و کمی آب خورده بودم، نگاهم را به ساعت مچی ای که گوشه ی صندلی ام گذ


کنکور نامه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حسرت  

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک. کاش یک سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.یک دست فروش. دوره گرد.پزشک. .یک وا ی کنار خیابان... کاش ی بودم که تو را نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی... کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هات بودم.کاش چشم هات بودم. کاش دلت بودم. نه، کا


حسرت
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دگرسان  

این را به کلی فراموش کرده بودم و با خیره خیره فکر ... به حروف ارمنی که ترکیب م و ل در آن چطور بود، یادم افتاد که در آ ... ین قدم زدن های اولین دیدار گفته بود راستی میخوای بری؟ گفته بودم که بله و اینجا و با خانواده نمیتوانم همانی که هستم باشم و چند سالی میروم و استقلالم که پذیرفته شد برمیگردم. و در حین تند تند حرف زدنم نه نرو اشتباه میکنی نمیتونی بود که از میم شنیده میشد. یادم افتاد چه تعبیر عاشقانه ای از این ها داشتم. یادم افتاد که آن روز با نیم سانت


دگرسان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

207- اولین و آ ین لایه  

قبول دارم درکش هضمش خیلی سخته... اما گفته بودم گفته بودم زندگی من لایه لایه اس... هزینه داره گذر از هر لایه... حاضرم شرط ببندم اولین چیزی که از هزینه به ذهنت رسید، پول بود. نه. هزینه همین چشمهای نگران و دستای لرزانته هزینه همین دلهره ی بعد از شنیدن حقیقته... تو فقط از لایه ی اول عبور کردی و انقدر نحیف شدی...


207- اولین و آ ین لایه
منبع :
درخواست حذف این مطلب

دگرسان  

این را به کلی فراموش کرده بودم و با خیره خیره فکر ... به حروف ارمنی که ترکیب م و ل در آن چطور بود، یادم افتاد که در آ ... ین قدم زدن های اولین دیدار اولین دیدار غیرعاشقانه پوف گفته بود راستی میخوای بری؟ گفته بودم که بله و اینجا و با خانواده نمیتوانم همانی که هستم باشم و چند سالی میروم و استقلالم که پذیرفته شد برمیگردم. و در حین تند تند حرف زدنم نه نرو اشتباه میکنی نمیتونی بود که از میم شنیده میشد. یادم افتاد چه تعبیر عاشقانه ای از این ها داشتم. یادم


دگرسان
منبع :
درخواست حذف این مطلب

ننگ  

نگفته بودم؟ گفته بودم که وای از آذر، آذرامسال را چطور بگذرانیم؟ این هم شاهدش. برف آمده. برف همیشه برایم نماد غم بزرگی بوده، یادت هست؟ پیش از همه آن اتفاقات هم خواب برف دیده بودم، دشتی سفید از برف به وسعت همه بدبختیهایم. ترسیده بودم. گلوی خشکم به سرفه ام انداخت و بیدار شدم. آب خوردم و تعبیرخواب همیشگی مادرم از برف یادم آمد. «دختر، برو خوابت را کنار آب روان بگو تا غمهایش را ببرد.» میدانستم غمی به آن وسعت که دیده ام را هیچ آبی نمی شوید. همه چیزهایی


ننگ
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نتیجه ... ری  

یادت می آید که یک بار، فقط یک بار، گفته بودم \- آن هم به طور غیرمستقیم \- که کاش نوشته هایت برایم رمز دار بودند تا هیچ ... به جز من نخواندشان؟ و تو هیچ وقت متوجه نشدی و حالا نمیدانم به کدام دلیل تمام نوشته هایت رمز دار است. دوست ندارم بدانم چرا دو سه دلیل بیشتر نمیتواند داشته باشد. به گمانم ح ... خوب است. صدای ضبط شده ات را فرستاده بودی، هرچند رمز داشت ولی حداقل نشان میداد ح ... خوب است. همین کافی ست. دیگر لازم نیست خبری از تو ب ... رم. یادت می آید شعر خواند


نتیجه ... ری
منبع :
درخواست حذف این مطلب

378_  

از.ل. دلخورماما وقتی از دیدگاه وجدانی تر به علت و دلیل دلخوری ام فکر میکنم او مقصر نیست.من از گفته های او برای خودم تصویر سازی .اعتماد .انتظار پیدا .بعد منتظر بودم.درحالیکه گفته های فقط چند حرف بود.نه چیزهایی که من تصور می .نه وعده وعیدهایی که توی ذهنم ساخته بودم.ادمها خیلی چیزها میگویند.خیلی قولها میدهند.خیلی حرف ها میزنند.اما اینکه ما به کدام از قول و حرف و...اعتماد کنیم و بعد انتظار بر آوردشان را از طرف داشته باشیم، انتخابش nbsp دست خودمان هست.


378_
منبع :
درخواست حذف این مطلب

کاش نبودی...  

کاش یک تکه سنگ بودم .. یک تکه چوب ، مشتی خاک ،کاش یک سپور بودم ، یک نانوا ، یک خیاط ، دستفروش ، دوره گرد ، پزشک ، ... ، یک وا ... ی کنارِ خیابان کاش ... ی بودم که تو را نمی شناخت ، کاش دلم از سنگ بود .. کاش اصلا دل نداشتم ، کاش اصلا نبودم ، کاش نبودی .. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد .. آخ کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم یا یک مشت خاک باغچه ات .. کاش دست ... ره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی کاش چادرت بودم ، نه .. کاش دستهایت بودم کاش چشمهایت بود


کاش نبودی...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

یار  

سالها در طلب چون تو نگاری بودمهر دم هر سوی پی چون تو غزالی بودم مست از باده نوشین و ... اب از می ناببا دو چشم نگران ، غرق نگاهی بودم تا نگاهت بزند تیر به اعماق دلمکو به کو در طلب فرصت و راهی بودم دوش با دل سخن از مهر بتان می گفتم در عجب فکر خوش و حال و هوایی بودم چه کنم تا نرود خاطر رویت ز نظرمن که حیران تو و عاشق زاری بودم گوییا رخصت دیدار تو خواب است و خیالچه ثمر دوست ؟که در خواب و خیالی بودم رهروی گفت که معشوق تورا خواند و برفتمن ندانستم و غافل ز ص


یار
منبع :
درخواست حذف این مطلب

عنوان ندارم  

همه چی از دوشنبه ء دو هفته ء پیش شروع شد . از همون روزی که موقع برگشتن از سر کار به مرد خونه گفتم بریم دور بزنیم و اون در حالی که لب هاش آویزون شد گفت کجا بریم ؟ و در نهایت چون مرد ها رو نمیشه به کاری که نمیخوان مجبور کرد ما رفتیم خونه . نهایتا ی اعت بعد از رسیدن ما به خونه آقای دوست زنگ زد که ما داریم میایم سمت شما بگردیم ...اومدن و ما هم بهشون ملحق شدیم و شام اومدن پیش ما . بعد تر به مرد خونه گفته بودم که ما الان دو سه ساله اینجاییم اما تا حالا نرفتیم


عنوان ندارم
منبع :
درخواست حذف این مطلب

بعدازظهر روزی که گذشت(گذشته ای نه چندان دور)  

وسط درس خوندن دلم هوس آش رشته کرده بود...مامان گفته بود واست درست میکنم و من جواب داده بودم نه،نصف لذت آش رشته خوردن تو اینه که خودم درستش کرده باشم... آشفته بازار روزهای قبل امتحان رو انداخته بودم پشت گوش و ایستاده بودم وسط آشپزخونه...سووووت دیگ لوبیا و نخود،قُل قُل سبزی و رشته های توی قابلمه و جیلیز و ویلیز سیر و پیازداغ مثل قشنگ ترین سمفونی دنیا نواخته میشد و من ...من چشامُ بسته بودم و تو خیالم باشکوه ترین اُر ت دنیا بودم....اُر ت لوبیا،نخود، سب


بعدازظهر روزی که گذشت(گذشته ای نه چندان دور)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

گفته بودم اینقدر خوش خیال نباش دختر؟  

به طرف گفته باید یه سری شروط ضمن عقد مثل حق طلاق و سفر و تحصیل و شغل و ... داشته باشیم. طرف هم با ح دلخوری گفته من قبلا بهت گفته بودم آدم آزاد شی هستم، بنابراین چرا باید این شرط ها بهم تحمیل بشه. الان هم نگران هست که نکنه این شروط به گوش خانواده ها برسه و بهشون بربخوره و بدبخت بشه دارم از درون آتیش می گیرم و هیچ کلمه ای نمیتونه حالم رو توصیف کنه... این آقای طرف روشنفکرترین مردی بود که دور و برم دیده بودم... قبلا هم به این نتیجه رسیده بودم که حقیقتا نمی


گفته بودم اینقدر خوش خیال نباش دختر؟
منبع :
درخواست حذف این مطلب

و باز مرگ در سرما سراغمان را میگیرد.  

از امروز به بعد باید تو ع ا و ا دنب بگردم.دنبال اون لبخند و دنبال اون چشم ها که همیشه از کنارشون ساده گذشته بودم. مثل اون شب بعد مهمونی که گفته بودی چقدر بزرگ شدم و خوشتیپ .گفته بودم مرسی و به جای اینکه بیام بشینم کنارت بپرسم ح چطوره و مریضیت در چه حاله و گپ بزنیم رفته بودم کنار میم و بقیه دخترا نشسته بودم و به پرسیدن بهترین شما ؟ بسنده کرده بودم. لعنت به من که از رو به رو شدن با حقیقت همیشه فراری ام.مثل اون شب که میدونستم مریض و بدحالی و باهات رو ب


و باز مرگ در سرما سراغمان را میگیرد.
منبع :
درخواست حذف این مطلب

روحِ دعا  

تو را در کجا، در کجا دیده بودم؟تو را شاید آن دورها دیده بودم...تو را در حرا، در حرم، در مدینهتو را در صفا، در منا دیده بودمتو را بین محراب خونین کوفهتو را در مقام رضا دیده بودمتو را در همان جا که خورشید گل کردکنار همان نیزه ها دیده بودم...من از روز اوّل که محو تو گشتمتو را نیمی از کربلا دیده بودمتو را کوهی از صبر، انبوهی از عشقتو را سوره ای از خدا دیده بودمتو را شیرمردی که در اوج سختینشد از خدایش جدا، دیده بودمتو را باصفا چون بهارِ پرستشتو را روحِ


روحِ دعا
منبع :
درخواست حذف این مطلب

 

زنگ زده بود میخندید. گفت یاد اونبار افتاده که نصفه شب بهش زنگ زدم٬ گفتم بار و بندیلت رو جمع کن صبح میریم خلیج فارسو سیاحت کنیم. بعد از اینکه با بهونه های کار دارم و غیره اش مجاب نشده بودم ٬ گفته بود خب با چی میخوای بریم اصلا؟ گفته بودم با کوله پشتیم و گوگل مپ روی گوشیم. میگفت یادته میخواستی با گوگل مپ دنیا رو فتح کنی؟بری یونان٬ بری ژنو٬ بری پراگ. پرسید چرا دیگه نصف شب ها زنگ نمیزنم از خواب بپرونمش٬ و بالا ... ه یاد گرفتم املت درست کنم یا نه. گفتم از


منبع :
درخواست حذف این مطلب

یک  

روز شنبه صبح ساعت تقریبا 9 جلو سازمان آب جمع شدیم و من بخاطر اینکه باید بعدش میرفتیم خونه الهه، لپ تاب برداشته بودم برای شبیه سازی با کوله مانتو بنفشم رو هم پوشیده بودم. فکر کنم من با تاخیر رسیدم بعد دعوا هم سر این بود که چه ساعتی بریم، من تو گروه رئیس بازی در آورده بودم و گفته بودم به جا 8 30 ساعت 9 بریم بخاطر حانیه که خوابش میومده. زینب هم گفته بود کی تو رو رئیس کرده ؟ بعد وقتی اومدیم بریم داخل داشتیم حرف میزدیم که حراست گفت کجا؟ زینب منو کرده تو


یک
منبع :
درخواست حذف این مطلب

نفسم سنگینی میکند بر تنم ...  

خداوندا ... به دل نگیر از من کمی بدقول شده ام گفته بودم سعی ام را میکنم که به او فکر نکنم گفته بودم که دل تنگ هم نمیشوم ؟ بگذار فقط دلکم دلتنگش باشد ... دلتنگ اویی که نخواستم در کنارم باشد پشیمان نیستم از رفتن می دانستم اذیت میشود ، گناه داشت ا من آرامش داشتم اما او اذیت میشد ، دلش ازرده می شد نخواستم ازرده باشد خدایا بگویم ؟ میدانم که رازم را میدانی خدایا دلم سخت دلتنگش است گاهی بهانه اش را میگیرم دلم هوای بودنش را میکند هوای هرم نفس هایش پیام های


نفسم سنگینی میکند بر تنم ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

از ماست که بر ماست  

سلام بجه ها نمی دونم قبلا بهتون گفته بودم یا نه من چند سال پیش یک ازدواج نا موفق داشتم که هنوزم دارم مهریه میدم. ولی از او بدتر اشتباهم این بود با یک دختری که قبلا دوست بودم و شدید عاشقم بود ازدواج ... عشقه شدید خیلی تبش تنده خیلی زود هم میخوابه البته من خیلی خو ... دن این تب عشق مقصر بودم ولی فهمیدم رو عاشقی ازدواج ... یعنی مرگگگگگ................. خسته شدممممممممممممم فقط دلم خوابه ابدی میخواد کاش بچه دار نمی شدیم


از ماست که بر ماست
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تولد زهرا جانم مبارک :)  

تولدشه و درست توی همین روزا باهام قهره چقدر به نظرم شخصیت عجیبی میومد بدون اینکه منو بشناسه سفره ی دلشو واسم باز کرده بود.اون حرف میزد و من بیشتر ت بودم.خیلی ساده و بی غل و غش سر کلاس آناتومی وقتی بین صدای خنده های پنجاه و دختر و پسر تو تنهایی خودم غرق بودم بهم گفته بود بیا کنار ما بشین.دستمو گرفت و کشید.کنارشون نشستم. چیزی برای گفتن با آدمای جدید نداشتم.حواسم به صحبت های و استخوان اسکاپولا بود.ناغافل دستشو گذاشته بود رو دستم.با تعجب نگاش کرده


تولد زهرا جانم مبارک :)
منبع :
درخواست حذف این مطلب

تست هوش  

در خانه ای قتلی اتفاق افتاده است.۶نفر مظنون به قتل وجود دارد.جسد دراتاق نشیمن پیدا شده است.تحقیقات با پرسیدن سه سوال از هر کدام از مظنونین آغاز می شود.از میان ۶ مظنون ۴نفردروغ گفته اند ... وما همه حرفهایشان دروغ نیست ولی حداقل یک دروغ گفته اند که باعث شناسایی قاتل میشود .پاسخ ۶مظنون به شرح زیر است جمشید پروین در اتاق ۲بود و من هم آنجا بودم. مهدی در ... بود.محمد من با جمشید موافقم که مهدی در ... و پروین در اتاق۲ بود ولی فکر می کنم جمشید در اتاق نشیمن


تست هوش
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حال در خوف و رجا ...  

به یکی از دوستانم گفته بودم باید آن حرف که گفته بود این محرم و صفر است که را زنده نگه داشته است را ریپلای کنیم و بگوییم ما را هم ... که اگر نبود محرم ، به کجای این شب تیره می آویختیم قبای ژنده ی خود را ...؟ . . .. . ما را هم مهمان ِ دعا های تان کنید ، که سخت محتاجیم ... بشنوید ، عمریه هم نفسیم


حال در خوف و رجا ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب

حال در خوف و رجا ...  

به یکی از دوستانم گفته بودم باید آن حرف که گفته بود این محرم و صفر است که را زنده نگه داشته است را ریپلای کنیم و بگوییم ما را هم ... که اگر نبود محرم ، به کجای این شب تیره می آویختیم قبای ژنده ی خود را ...؟ . . .. . ما را هم مهمان ِ دعا های تان کنید ، که سخت محتاجیم ... بشنوید ، همریه هم نفسیم


حال در خوف و رجا ...
منبع :
درخواست حذف این مطلب
  
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.463 seconds
RSS