روز گذشته 95/9/2 خبری ناگوار را از دوستم فرشید چچانی از سنندج شنیدم.یکی از دوستان قدیم ما ، حاج مرتضی حیدری در حین بازگشت از سفر اربعین به سرزمین خون و کربلا ، در شهر قروه و در اثر سانحه رانندگی به دیدار معبود شتافته است.این دلنوشته را در حالی که اصلآ احوال خوشی ندارم برای او نوشتم.

با توام ای رفته از دست..

کربلایی مرتضی، برادر دیرینه ام ، خبر رفتنت را چگونه باور کنم.در تصویر آگهی ترحیمت (پرواز شهادت گونه) را نوشته بودند.نمی توانم باور کنم، تویی که عاشقانه در طولانی اربعین حسینی به کربلا رفتی،امید همه ما به بازگشت عاشقانه ات بود، اما غافل از اینکه خودت این تفکر را نداشتی.حاج مرتضی ، رفتی و دلتنگی ام در خانه تنها ماند.برادر عزیزم...