محسن عزیز روز گذشته آ ین گزارشت را از شهر مظلوم حلب تهیه و ارسال نمودی، دیدن چهره مصمم و مهربانت آتشی در درون ما هموطنانت انداخت. شور حسینی و زینبی تو، که بی­صبرانه در انتظار شهادت در راه حق و بودی، شوری در وجود ما انداخته است. امشب از تلویزیون، صدای زینب –یگانه دختر سه ساله­ات- را شنیدم که میگفت (( بابا کی می­آئی ؟!)). زینب دختر معصوم، زینب عزیز بابا، دیگر باید به نبودن پدر که به دیدار معبود، غریبانه رفته است عادت کنی. اما بدان افتخاری که نصیب پدرت شده است، افتخاری بزرگ است که هر ی لیاقت رسیدن به آن درجه را ندارد. پدر عاشقانه، در ایام سوگواری اباعبدالله الحسین رفت و با رفتن او همه بایستی به احترامش، که ندای فرزانه­اش را لبیک گفته است، گردن خم کنیم. زینب، پدر عاشقانه رفت و خود را در راه و مظلومان و مسلمانان فدا نمود، این ایثار و شهادت در تارک تاریخ نقش خواهد بست به عنوان میراثی ماندگار.

علی فعله گری