تصور کنید روزی به همراه چند نفر دیگه رفته باشید بیرون ازخونه؛ ید کرده باشید، بستنی خورده باشید؛ گفته باشید و خندیده باشید و کلی هم بهتون خوش گذشته باشه. بعد همین طور که با همراهاتون در حال قدم زدن هستید یکباره متوجه ی بشید که دقیقاً پشت سر شما، با یک فاصله کم در حال حرکته. اینقدر نزدیک که گرمی نفسش رو پشت گردن تون حس می کنید. ولی تصورتون این هست که وجود اون شخص رو فقط شما احساس می کنید. جرئت برگشتن و دیدنش رو هم ندارید. چند قدمی با همون حس ترس پیش می رید و یک باره وجود اون شخص هیچ می شه. همین طور که یک باره اومده بوده یکباره هم ناپدید می شه. اون رفته، ولی ترسش هنوز هست. نه فقط همین لحظه که هروقت دیگری که با دوست و رفیقاتون بیاید پارک هم باز اون ترس خودش رو یک جوری نشون میده.

«کشتن ن مقدس» دقیقاً همینه. ی سوررئال و با نگاهی اسطوره ای، که نه در ژانر ترس و وحشت ساخته شده و نه کارگردانش قصدی برای ترسوندن مخاطبش داره. ولی از لحظۀ شروع تا پایان یک احساس مرموزانه ای تمام وجود شما رو درگیر می کنه. دربارۀ زندگی عادی و حتی خوب یک پزشک و خانواده اشه که یکی از بیمارهاش موقع عمل جراحی کشته شده، و حالا اون آقای پزشک یک احساس دِینی نسبت به پسر اون مرد داره. همین. ادامۀ بی شباهت به احساس حضور اون شخص نیست. تنها می تونید با وجود یک ترس به مسیر ادامه بدید. تنها می تونید رو دنبال کنید و منتظر انتهای ماجرا باشید. ماجرایی که حتی نمی تونم این اطمینان رو بدم که در پایان هم خواهید فهمید یا نه. درست مثل حال حاضر من که از ب تا همین لحظه، بعد از دیدن سکانس آ نشستم و دارم فکر می کنم: «خب که چی؟ چرا لعنتی؟ چرا خب؟»

دیدن کشتن ن مقدس رو نه پیشنهاد می کنم، و نه پیشنهاد نمی کنم! تصمیم گیری برای دیدن یا ندیدنش با خود شماست. ولی من اگر جای شما بودم از دست نمی دادمش.