جستجو ها
ashbah spring tabdile mahiyate ashya the hitmans bodyguard قدردانی و تودیع با هیأت مدیرهٔ سابق خانهٔ موسیقی guldur guldur show anti boy eyes like a car crash qaf episode snow white and the huntsman خواندن اعداد سه رقمی در عربی html e divone دلنوشته ی من و با چشم دل نگاه کن jense khahesh jual forex asli dfgdfgrtd schwabl quantum mechanics solution manual شکوه وجلال علی علیه السلام best middle blocker nosrat english language institute free website ripper copier full version nabayad begam danlod roman cheshmhaiat love off welcome to the club tak setare lesson plan obscure matalebe zeraat tee shirt birdy ip adsl etymology wifi mouse pro s world rostam linux linux salighe sources it returned how to use netstumbler to crack wep with ubuntu irritating streotypes mag iran com taste it s ترجمه آهنگ can dostum blue eyes hyena wolf فاش شدن جزئیات بیش تر درباره meizu mx4 khabe rokhe naze to diablo secret garden rezagolzar کاش یک انسان بین المللی بودم کاش در زمان بچگی فقط درس میخواندم lost of rating the crucified secret ammyy admin dep tori listreal madrid بیلد بایرن مونیخ برنامه ای برای فروش بواتنگ ندارد http peransiacom blog ictpc spirit storm expecto patronum led tools babylon a population los topos crack family else cout cout veblag khodai i wish i could go back army propecture servants orhan biyikli dramas list spoken republique http peransia com blog ahmadesmaeili lucifer site dmotioninfo com mr khat zist dahom brotherhood indirect line کنید error کلیک میشه reporting کرده error reporting کلیک کنید mehmona عسکری ع مدح و مصیبت loneliness arrival hjghjh android digital havenhurst اظهارات بنزینی منتسب به نوبخت تکذیب شد گیر ایرانی utek


سوتک!

رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش

رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش

محمدحسین بادامچی

از آنجا که انقلاب ی 1357 و سیره عملی دو نفر اول قدرت در 37 سال اخیر ، و آیت الله ، بر هویتی «فلسفه » استوار بوده و نزاعهای عمده صدر انقلاب ایران ریشه های «ایدئولوژیک» و «اعتقادی» داشته است و بویژه «روشنفکران و شمندان» و « شناسی خاص آنان» نقش اصلی را در رویدادهای معاصر ایران از مشروطیت تا کنون ایفا کرده است، اغلب چنین تصور می شود که مناسبات در از «هویتی بنیادین» و «نظری» برخوردار است و این «سویه های اعتقادی و ارزشی» و «مکاتب فکری» هستند که اراده های فردی و جمعی را بصورت های و سپس اجتماعی به حرکت در می آورند.

برخلاف جامعه شناسان و اقتصاددانان و روان شناسان و مار یستها و بطور کلی اهالی مدرن علوم انسانی که به کلی رویکرد فوق را «به لحاظ فلسفی» و «روش شناختی» رد می کنند، معتقدم که انتخابات داد 1388 را باید «نقطه گردش » ایران دانست که ما را از تحلیل فوق الذکر به تحلیل جامعه شناسی منتقل می کند. داد 88 و قضایای پس از آن نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که ما را از «سیاست شه- پایه» به «سیاست قدرت-پایه» منتقل کرد. به عبارت بهتر در داد 1388 رابطه زیربنا و روبنا در جامعه ایران وارونه شد، رابطه شه و قدرت دگرگون شد ودوران جدیدی از سیاست ورزی در ایران آغاز شد که بیراه نیست اگر آنرا «بازگشت به دوران سیاست ورزی فئودالها» یا به تعبیر فار «بازگشت به سیاست جاهلی» دانست.

درست است که تاریخ سیاست در در دوره پیشا88 هم هیچگان از تأثیرات این نوع سیاست ورزی جدید –که من در یادداشت دیگری از آن با تعبیر «سیاست راست» نام برده بودم[1]- در امان نبود، امّا دو اتفاق بزرگ یعنی دوم داد 1376 و سوم تیر 1384 هر بار به مثابه رستاخیزی از سیاست ورزی راستین بهمن 1357 عمل کرد و با دمیدن روحی تازه در مناسبات و اجتماعی و مانع شدن از غلبه «سیاست راست» همگان را به بازی در صحنه «فلسفه » و بازگرداندنِ کنش به مبانی نظری و تعیین موضع در قبال وضع تاریخی-اجتماعی ایران وادار می کرد. با این حال با حوادث داد 88 فلسفه با کشیده شدن به خیابان به «تعصب » تبدیل شد و «خشونت» (نرم و سخت) جایگزین «گفتگوی عقلانی» گردید که در چارچوب مناسبات آزاد «جمهوریت» و «دموکراسی انتخاباتی» دنبال می شد.

در جهان پسا88 اگرچه کارکرد مفاهیم دنیای پیش از آن به ظاهر تداوم می یابد، اما ماهیت آنها به کلی دگرگون شده است. «اصولگرایی و اصلاح طلبی» مهمترین دوگانه فلسفه پیش از 88 بود که اینک نه تنها چیزی از درون مایه اصلی سیاست ایرانی را حکایت نمی کند، بلکه به فریب بزرگی مبدل شده است که از ی و «مسخ سیاست» و «چهره شنیع فئودالیسم » را بزک می کند و از سوی دیگر باز آرایی و بسیج هوادارن اعتقادی قدیم این دو مفهوم فلسفه و به عبارت بهتر انتقال آنها از دوره قدیم به دوره جدید را بر عهده می گیرد. چنانچه مفهوم «ایدئولوژی» را پایه روایت تاریخی خود قرار دهیم، ایدئولوژی در سال 88 از «مطهری» به «بشیریه» یا از «هگل» به «مار » منتقل شد. امروز ایدئولوژی همان افیونی است که مار آنرا کشف کرد و زندگیش را وقف رسوایی آن نمود.

وضعیت جدید آنی است که من از آن با نام «رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش» تعبیر می کنم. مهمترین ویژگی فئودالها این است که «سیاست را قدرت معنا می کنند» و «مردم را نردبان قدرت» و انتخابات را « ی افکار عمومی». فئودالها اینطور نیست که عاری از شه باشند اما ماهیت شه نزد آنان به کلی متفاوت است. فئودالها بنا به اینکه در کدام بخش از ساختار قدرت لانه کرده اند و چه مفاهیمی به بازتولید قدرت آنان می انجامد به تبیین مواضع نظری خود می پردازند. پرواضح است که شه نزد ایشان نه «فلسفه » که بخواهد مبنا و عیار اعمال و گفتار و سیره ایشان، که «کلام » است که توجیه و مشروعیت بخشی به اقتدار ایشان را بر عهده دارد و به کلی از نقد و ارزی و برنامه ریزی عقیم است. در اینجا لازم است که برخی وجوه شه این دوگونه فئودالها را مورد تحلیل قرار دهیم.

1) فئودالیسم و

از نظر فئودالها چیزی بیش از «مجموعه ای از عقاید و مناسک» نیست که بویژه از منظر فئودالهای ریش دار در مواقع مخاطره می تواند به اهرم مؤثری در جهت مدیریت افکار عمومی مبدل شود. فئودالها همچون شمندان مدرنی چون ماکیاوللی و روسو و دورکیم دین را امری لازم و ضروری برای حفظ همبستگی و بقای اجتماعی می دانند و به همین دلیل عموماً از نهاد سنتی دین یعنی حوزه های علمیه حمایت می کنند با این تفاوت که فئودالهای ریش دار حوزه های علمیه را همچون کلیساهای قرون وسطا می پسندند و فئودالهای بی ریش مثل کلیساهای جهان مدرن بویژه کلیساهای پروتستانی امریکایی.

2) فئودالیسم و انقلاب ی

از منظر فئودالها انقلاب حادثه ای بود که قدرت را از فئودالهای وابسته به پهلوی به فئودالهای وابسته به حکومت کنونی منتقل کرد. اصولاً فئودالها تاریخ را به صورت «روندی از گردش ت (به معنای قرآنیِ آن) از فئودالی به فئودال دیگر» می بینند. در این مورد هم تفاوت فئودالهای ریش دار و بی ریش به پایگاه قدرتشان بازمی گردد. به طور کلی با توجه به دوآلیسم بوجود آمده در جامعه ایران معاصر که بویژه بخاطر اجرای سیاستهای مدرنیزاسیون در نیم قرن اخیر تشدید شد، تقسیم قلمرو نانوشته ای میان فئودالهای ریش دار و بی ریش پدید آمده است که فئودالهای ریش دار پایگاه قدرت خود را در اقشار سنّتی تر و فئودالهای بی ریش در طبقه متوسط و اقشار تحصیلکرده و فرنگی مآب مستقر کرده اند. فلذا با توجه به عقاید اقشار سنتی درباره «ولایت» فئودالهای ریش دار انقلاب ی را حول محور «فرامین ولایت» تقی کرده خود را کارگزار ولایت معرفی می کنند و حال آنکه نزد آنان نه به معنای « ت» بلکه به معنای «خلافت» است. فرامین از نظر ایشان نه مفاهیمی توپر و برآمده از عقل بلکه شعارها و واژگانی توخالی برای توجیه مشروعیت نظام است. در مقابل فئودالهای بی ریش که به واسطه پایگاه اجتماعی خود امکان چنین خوانشی از ولایت را ندارند، عموماً انقلاب یِ دوره را بعنوان دوره ای برای گذار از فئودالیسم رژیم سابق به فئودالیسم رژیم جدید معرفی کرده، تمام امکانات خود را برای دفن مقولات متعلق به دهه اول انقلاب و اتصال تاریخ پس از انقلاب به پیش از انقلاب از طریق حلقه های واسطه ای مانند «برنامه های توسعه» به کار می بندند.

3) فئودالیسم و مدرنیسم

فئودالیسم اساساً چه در شکل با ریش آن و چه در شکل بی ریش آن نسبتی با مدرنیته ندارد و ابزار نظری درک آنرا هم در اختیار ندارد با این حال این به آن معنا نیست که فئودالیسم به مدرنیته و غرب بی اعتناست. فئودالیسم با مدرنیته از طریق آن دسته از عوارض مدرنیته ارتباط می یابد که نقشی در معادلات قدرت داخلی و خارجی پیدا کند. مثلاً فئودالیسم ریش دار با «هتل و مال و منطقه آزاد تجاری و گسترش پهنای باند اینترنت و بانکداری خصوصی و تکنولوژی های نو» و از این قبیل محصولات غربی که نه تنها تهدیدی بر قدرت او نیست بلکه می تواند منشأ اقتدار گردد، نه تنها مخالفتی ندارد بلکه خود کارگزار توسعه آنها می شود. تنها تفاوت فئودالها در مواجهه با مظاهر مدرنیته باز هم به پایگاه قدرت آنها بر می گردد، چه فئودالیسم ریش دار «مدرنیته فرهنگی» را مایه تضعیف پایگاه خود می داند و با آن مخالفت می کند ولی برع فئودالیسم بی ریش از آن حمایت می کند. دغدغه های فئودالها درباره مقولاتی مثل خانواده، روشنفکری، کتاب، یا هنر هیچ یک اص ندارد چرا که اصولاً اینگونه امور وزن چندانی در معادلات قدرت ایفا نمی کند و صرفاً از جهت اشک تمساح و جور ویترین و تأمین مشروعیت تبلیغاتی به کار می آید.

4) فئودالیسم و مدرنیزاسیون

مدرنیزاسیون در نظر فئودالهای کنونی آن معنایی را ندارد که نزد محمدرضا پهلوی یا نزد تئوری ای وزارت خارجه امریکا در دوران جنگ سرد داشت. مدرنیزاسیون از نظر فئودال یعنی «بسط خود در اقتصاد» و این نه با هدف «توسعه» یا حتی «نوسازی» بلکه با هدف «تقویت پایگاه اقتصادی قدرت» دنبال می شود. در واقع فئودالها به امر توسعه نیز مثل همه امور از منظر معادلات قدرت می نگرند و مفاهیمی چون «آبادانی»، «عمران مناطق»، «پیشرفت علمی»، «تولید ملی»، «خودکفایی»، «اقتصاد مقاومتی»، «الگوی ی-ایرانی پیشرفت» و نظایر اینها که توسط فئودالها به کرّات به کار می رود، همگی باید به روش تبارشناسانه فوکویی مورد رمزگشایی و تأویل هرمنوتیکی قرار گیرد. یکی از بهترین نمونه های آشکار مدرنیزاسیون فئودالی ایرانی « آزاد ی» است که اخیراً توسط همین نهاد بعنوان «برترین دست آورد علمی انقلاب ی 57» معرفی گردید! نسبت آزاد ی بعنوان طراز اول مدرنیزاسیون فئودالی با ریش و بی ریش پس از انقلاب با صنعتی شریف بعنوان طراز اول مدرنیزاسیون امریکایی پهلوی دوم خود به خوبی می تواند ابعاد مهیب و فاجعه بار غلبه ریشه دار فئودالیسم بر مناسبات ظاهراً ی را نمایان کند: فئودالهای ی صورتی پوشالی از امریکایی پهلوی است که خود آن نیز صورتی سطحی و کاملاً جهان سومی از مدرنیته بود، با این تفاوت که اینبار نه یک نسخه که هزاران نسخه از این معجون دهشتناک شبه مدرنیزاسیونی-شبه فئودالی در سرتاسر ایران منتشر شده است.

***

داستان بررسی شه فئودالهای با ریش و بی ریش (یا همان جریان راست ی) و تبعات تسلط آنها بر نظام خود نیازمند تحقیقات مفصل و نگارش کتابهاست. اما آنچه در رابطه با انتخابات کنونی نکته تازه ای به نظر می رسد دو تلاش جدیدی است که بطور خاص در این انتخابات به اوج خود رسیده است. مسأله اول اینجاست که این انتخابات را باید اولین انتخاباتی دانست که هیچ «ک دای واقعاً » در آن حضور ندارد و انتخابات بصورت کامل توسط فئودالها بلعیده شده است. این انتخابات بخوبی نشانه دفع شدن کامل خطری است که از جانب چهره های ای چون میرحسین ، محمد خاتمی و محمود منافع فئودالها را تهدید می کرد. به عبارت بهتر صحنه ایران در این انتخابات «بطور کامل تحت مدیریت درآمده است.»

نکته دوم به مردم باز می گردد. جز ک داهای انتخاباتی مهمترین مشکل وضع ایران برای نظم فئودالی، «کنش » مردم ایران است، چه مردم ایران همواره به صورت پیش بینی ناپذیری اختیار، اراده آزاد و خواسته های فرامعیشتی و ارزشهای متعالی خود را مبنای انتخاب خود قرار می دهند، به شکلی که امکان ی شدن افکار عمومی در ایران را به امری بسیار مشکل مبدل کرده است. فئودالها در این انتخابات برای حل این مشکل اساسی تدبیری شیده اند و آن کادوپیچ مقوله بسیار زننده «رأی دادن لیستی» برای هر دو پایگاه سنتی و متجدد است. فئودالها به این نتیجه رسیده اند که مردم ایران برای تبدیل شدن به مردم صفتی چون مردم امریکا که تنها از ناحیه امور معیشتی تحت کنترل و هدایت قرار می گیرند، نیاز است که مرحله خاصی را از سر بگذرانند. این مرحله خاص که بطور ویژه در این انتخابات در حال وقوع است، «ایدئولوژیک نشان دادن ی انتخابات» و مشروعیت بخشی کلامی و اعتقادی به «رأی دادن توده ای و گله وار» است. چنانچه مردم ایران از این مرحله به خوبی عبور کنند زین پس فئودالها به سهولت بیشتری امکان رسمیت بخشیدن به نظم فئودالی جدید و استحمار ایدئولوژیک ملت برای حفظ دائمی بازی آبی-قرمز دست می یابند، به طوریکه تا چند سال بعد همان تبلیغات اقتصادی و معیشتی و رفاه جویانه –نظیر تبلیغات انتخاباتی امریکا- برای مدیریت انتخابات ایرانی کافی خواهد بود و نیازی به مایه گذاشتن از «سخنان ولی فقیه» که خود می تواند مایه خطری برای بر هم خوردن ثبات باشد، نخواهد بود.

فئودالیسم با شتاب فراوان بالهای خود را برای اختناق کامل فضای ایران یا به عبارت بهتر «سیاست ز از شهر ایران» گشوده است و این تنها «رستاخیز نسل چهارم چپ ی» در سالهای آتی است که می تواند از انسداد کامل انقلاب ی در نظم فئودالی پسا88 جلوگیری کند.



[1] ن.ک به یادداشت « و نیاز به رستاخیز نسل چهارم چپ ی» منتشر شده در وبلاگ سوتک

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش - ,فئودالهای ,فئودالها ,فئودالیسم , ی ,قدرت ,فئودالیسم , شه ,انقلاب ی , ایران ,عبارت بهتر , فئودالیسم

غلبه راست بر و نیاز به خودآگاهی فاطمی

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افأن مات أو قتل انقلبتم علی اعقابکم؟

و من ینقلب علی عقبیه فلن یضرّ الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین (آل عمران:144)

و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند؛ و یقیناً خدا سپاس گزاران را پاداش می دهد.

افحکم الجاهلیۀ یبغون؟... ویهاً معشر المهاجرین. أ اُبتزّ ارث أبی؟ (فاطمه زهرا (س)، خطبه فدکیه)

آیا به روش جاهلیت می گرایید؟ ای مهاجران! آیا میراث پدرم را می ربایید؟

در چارچوب اه جنگ نرمِ دشمن، باقی ماندن نام « » و حتی حضور یک معمم در رأس آن مهم نیست، مهم آن است که ایران تأمین کننده ی اه ، صهیونیسم و شبکه ی قدرت جهانی باشد. (آیت الله ، 20 مهر 94)

تاریخ روایت بسط گام به گام جریان راست در مبانی فکری، جریانهای و نهادهای اجتماعی حکومت است که علی رغم همه فراز و نشیبها باید اذعان کرد که حداقل در مقطع کنونی با انتخابات اخیر مجلس دهم به پیروزی بی سابقه ای دست یافته است. پیروزی تام «راست» در انتخابات اخیر –که فراز و فرود آن بیش از هرچیز با فراز و فرود «هاشمی رفسنجانی» در صحنه ایران گره خورده است- از جنس پیروزیهای پیشین –مثلاً در انتخابات 94- بر رقیب «چپ» نیست بلکه به «استقرار کامل نظم راست» در صحنه ایران مربوط می شود. به عبارت بهتر «نظم چپ» که با مرکزیت آیت الله و دو جناح خاتمی و در دهه سوم انقلاب (76-88) شکل گرفته بود، با حوادث داد 88 به «نظم راست» با مرکزیت آیت الله هاشمی رفسنجانی و دو جناح عارف و لاریجانی «تحوّل ماهوی» یافته است.

اگرچه برخی اصرار دارند که چپ و راست را مفهومی متعلق به دهه شصت شمسی دانسته انقضای آنرا اعلام کنند، نگاهی عمیقتر ما را در رسیدن به مفهوم پایه ای تر «منطق راست» یاری خواهد کرد. در نظر نگارنده راست علی رغم اختلافات درونی خود -که در یادداشتهای پیشین از آن به اختلاف راست نسل دوم (راست سنتی/ فئودالهای ریش دار/ اصولگرایی) و راست نسل سوم و چهارم (راست مدرن/ فئودالهای بی ریش/ کارگزاران و نوکارگزاران) تعبیر - پروژه واحدی را دنبال می کند که در ادوار مختلف اسامی مختلفی پیدا کرده است: گاه «اقتدارگرایی» خوانده شده، گاه «محافظه کاری»، گاه «عملگرایی یا پراگماتیسم»، گاه «تکنوکراسی و نوسازی»، گاه «ایدئولوژی ز »، گاه «اتوپیاز »، گاه «نورمالیزاسیون و عادی سازی» و گاه «سیاست ز » خوانده شده است.

پروژه راست اگرچه نامها و جنبه های مختلفی در ادوار مختلف پیدا کرده است اما نگارنده مدعی است که «استحاله» با به تعبیر فار بزرگترین فیلسوف جهان ، «تبدّل» بهترین تعبیری است که می توان درباره کلان پروژه «راست گرایی» در به کار برد و جنبه ها و وجوه و اسامی مختلف آنرا بر اساس آن توضیح داد.

از این منظر مسأله اساسی به «تحریف فلسفه » بازمی گردد. در واقع پروژه راست بر خلاف پروژه چپ که بر اساس موازینی به تغییر و اصلاح و بازسازی دائمی ساختار نظام می شد، نه تنها هیچگاه به تغییر در «نظام » نمی شد، بلکه بیش از هر ی خود را بعنوان مهمترین م ع بقا و تداوم ساختار نظام معرفی می کند. بنابراین برخلاف چپ که همواره از سوی راست به «براندازی یا تجدیدنظر طلبی» متهم می شود، راست همواره محافظه کار و م ع «نظم موجود» است و به همین دلیل همواره با چهره ای آمیخته به تقدس در اذهان حاضر می شود.

در واقع اگرچه چپ و راست در درون خود از نحله های گوناگونی تشکیل می شوند، اما اساساً منازعه میان چپ و راست منازعه میان دو «فلسفه » نیست بلکه نزاع میان «دو گونه نظم » است. تفاوت میان خوانش راست از و خوانش چپ از به هیچ وجه از جنس منازعات تئوریکی که در درون چپ انجام می شود و عموماً به « شناسی» بازگشت دارد نیست، بلکه اساساً این دو تفسیر از از دو منطق کاملاً متفاوت پیروی می کنند. به عبارت بهتر کاربرد واژه «حکومت دینی» و « » نزد راست گرایان و چپ گرایان به معنای دقیق کلمه مشترک لفظی است و نمی توان با منطق استدلالی میان آنها داوری کرد.

آنچه منطق راست و چپ را چنان از هم جدا می کند که گویی دو جهان کاملاً متفاوت از یکدیگرند، به برداشت متفاوت از مفهوم «حکومت دینی» باز می گردد. در نگاه راست گرایان «حکومت» مفهوم مرکزی است و دین تنها یکی از عناصری است که در قوام آن نقش دارد، در حالیکه در نگاه مقابل «دین» مفهوم مرکزی است و «حکومت» تنها یکی از اشکال ظهور و قوام آن است. در نگاه راست گرایان دین و فرهنگ و جامعه و هنر و اقتصاد و مردم ماده ای هستند که حکومت به آنها صورت می بخشد و در نگاه چپ گرایان حکومت همچون بخشی از جامعه، ماده ایست که دین به آن صورت می بخشد. بر این اساس شه راست گرایان حول مفهوم «قدرت» شکل می گیرد و ذیل آن جایگاه می یابد و شه چپ گرایان حول مفهوم « » شکل می گیرد و «قدرت» ذیل آن جای خود را پیدا می کند.

راست گرایی مست م پویایی کامل در شه برای هماهنگی با معادلات قدرت و به تبع آن ثروت و تبلیغات در جامعه است. اقتصاد ی یک روز برای راست گرایان به معنای محافظت از بازار سنتی است، یک روز به معنای بسط ید حکومت در عمومی صنایع، یک روز به معنی فروش زمینهای عمومی و ساختن شاپینگ مال برای تقویت بنیه اقتصادی نظام و روز دیگر به معنی هزینه بیت المال برای محافظت از منافع بخش خصوصی حوزه سلامت و نفت و آموزش و ... فعالیت اصلی راست «حفظ وضع موجود» است که دو جنبه اصلی سلبی و ایج دارد. جنبه ایج داشتن پویایی کافی برای باقی ماندن در «بازی فئودالها» و بهره برداری از تمام ظرفیتهای موجود در حکومت، بازار و افکار عمومی برای بقا و انباشت قدرت و ثروت است. جنبه سلبی اما محافظت از «زمین بازی راست» یا به تعبیر دیگر «چپ ز » است. راست گرایان با رواج هر شه و هنر و مکتب فلسفی و اخلاقی در جامعه مشکلی ندارند مگر آنکه بوی چپ از آن به مشام برسد یعنی سودای بر هم خوردن منطق بازی به گوش برسد که این شرایط به اتحاد تمام راستهای جهان علیه «افراطی گری» و «رادیکالیسم» می انجامد. اصولاً چپ ز -و سیاست ز - یکی از سیاستهای مهم تمام راستهای جهان است که در اتحادی جهانی بطور مداوم و دائمی در حال پیاده سازی است. (مثلاً نگاه کنید به تشابه عجیب نطق رییس جمهور و رییس جمهور اوباما در آ ین اجلاس عمومی سازمان ملل علیه افراطی گری ی)

***

منازعه میان شیعیان به فاطمه زهرا (س) و اهل سنت به اهل سقیفه در شب رحلت نبی اکرم بر سر چه بود؟ آیا آنطور که برخی می پندارند پای منازعه ای میان «قدرت» در میان بود و بحث بر سر «کرسی قدرت به جا مانده از نبی اکرم(ص)»؟ یا آنگونه که برخی دیگر می پندارند منازعه ای «عقیدتی و کلامی» ب ا بود که چه ی شایسته خلافت است و طرفین با استدلال به قرآن و حدیث نبوی می کوشیدند که حقانیت خود را آشکار کنند؟

جالب اینجاست که از هریک از این دو منظر که بنگریم مباحثه میان مسلمین در شب رحلت رسول الله منازعه ای تاریخی است که هیچ اهمیتی در زمان کنونی ندارد و چه بهتر که برای پرهیز از اختلاف به کلی از خاطره ها زدوده شود. چه در دیدگاه اول هر دو طرف اتفاق نظر دارند که «حکومت ی» معادل «حکمرانی در مسلمین» است و تنها مشکل به نحوه صحیح و مورد قبول توزیع قدرت بازمی گردد. شیعیان معتقدند که شخصاً قدرت خود را به علی(ع) منتقل کرده است و حال آنکه اهل سنت معتقدند که در انتخاب حاکم باید معادلات قدرت در جامعه (مثلاً میان مهاجرین و انصار و دیگر قبایل) را هم در نظر گرفت تا جامعه دچار تفرقه نشود. اتفاقاً از این منظر دیدگاه اهل سنت برای اداره حکومت دینی نسبت به نصب حاکم توسط حاکم قبلی به شیوه سلاطین معقولتر به نظر می رسد.

از دیدگاه عقیدتی و کلامی نیز بحث پایان یافته به نظر می رسد چرا که مجموعه مباحث شیعیان درباره نصب الهی ان و ولایت باطنی المؤمنین و فرزندان وی با توجه به غیبت معصوم و عدم دسترسی به ولایت حقیقی لااقل تا زمان ظهور آن حضرت مصداق ندارد و وضع شیعه در اظهار نظر درباره حکومت دینی در زمان غیبت مشابه وضع اهل سنت است.

از منظر مقاله حاضر اما منازعه شب رحلت رسول الله را –همانطور که سیدجعفر شهیدی در آثار خود توضیح داده است- بیش از هرچیز باید نزاع میان «نظم نبوی» و «نظم جاهلی» یا به تعبیر دیگری نزاع میان « و قدرت» دانست. در واقع قیام حضرت زهرا (ع) بیش از هرچیز نه علیه حاکم وقت بلکه علیه «روش » بدیعی است که در سقیفه پایه گذاری می شود. بدعتی نوگرایانه که ازقضا از سوی ایشان «به بازگشت به جاهلیت» تعبیر می شود.

«بازگشت به جاهلیت» از چه دیدگاهی از سوی دخت بزرگوار نبی مطرح می شود و حال آنکه بر خلاف جاهلیت حکومت ی ب است و اذان هر ظهر و شام در دیار طنین انداز می شود و قانون حکمرانی میزان نظم اجتماعی است و قدرت در مقابله با امپراطوریهای دیگر در حال بالیدن است؟ آیا منظر راست گرایانه می تواند کاری جز صحه گذاشتن بر «دستگاه خلافت» انجام دهد؟ آیا غیر از این است که اشتراک میان جاهلیت پیش از و جاهلیت پس از از منظر حضرت زهرا (س)، نه به شکل حکمرانی بلکه به «منطق مشترک اص قدرت» و «سیاست ورزی مسخ شده» باز می گردد؟

***

نظریه اگر تنها متضمن تجویز یک ساختار مقبول و مشروع (مثلاً بعنوان یکی از اصول قانون اساسی ایران) باشد، چیزی بیش از یک نظریه معطوف به قدرت نیست که همزمان امکان خوانش راست گرایانه و چپ گرایانه از آن وجود دارد. موضع گیری شدید حضرت فاطمه زهرا (س) نسبت به حکومت دینی مدعی خلافت، ظرفیت عظیمی در نقد «راست گرایی دینی» و تفکیک حکومتهای دینی به «فاضله» و «جاهله» در نظریه شیعی پدید آورده است. در واقع خودآگاهی فاطمی در نظریه شیعی انذار و توجه به قرابت بسیار شدید میان «گفتمان حفظ نظام» (اهل سقیفه) و «گفتمان استحاله» (بنی امیه) و پیوندهای بسیار اساسی نظری و عملی میان این دو است.

راه حل شیعه برای جلوگیری از استحاله کامل نهضت دینی تفکیک میان « ت مدنی» و «حکومت » است. در واقع هویت شیعه بر خلاف اهل سنت با «شهروندی حکومت دینی» پیوند نخورده است، بلکه شیعه پیش از آنکه شهروند حکومت باشد عضوی از «امت » است. در نظریه -اجتماعی شیعه پیش و بیش از آنکه حکومت یابد « » است و چه دارای حکومت باشد و چه نباشد، شأن س رستی و هدایت فرهنگی و اجتماعی و و اقتصادی امت را بر عهده دارد. «نظریه ت» معیار و مناط نظریه فاطمی در نقد «حکومت دینی» و «خلافت» است که به ورطه سیاست جاهلی یا راست گرایی در غلطیده است.

نقص اساسی در تبیین مشهور از نظریه به اینجا بازمی گردد که شرط مطلوب «یکی بودن ت و حکومت» که شرط اصلی نظریه است، با یک پله تنزل به شرط محقَّق تعبیر شده است، به این معنا که جمله درست « حاکم است» به جمله نادرست «حاکم است» استحاله شده است. با چنین تغییری این خطر بزرگ بوجود می آید که نظریه شیعی که تمرکز آن بر حقّانیت «پیش از تأسیس حکومت دینی» و «نحوه تأسیس حکومت دینی» است، همچون نظریه اهل سنت به حقّانیت «پس از تأسیس حکومت دینی» و «نحوه حکومتداری» تحریف گردد.

نگاه زنده به میراث حضرت زهرا (س) و دیگر ان به حق شیعه تمام طرفداران انقلاب ی را بر آن می دارد که موضوع بسیار اساسی و متأسفانه کاملاً مهجور «خودآگاهی فاطمی» را همواره مورد توجه قرار دهند. خودآگاهی فاطمی نه تنها در شرایط غلبه خوانش راست از پا نمی گیرد، بلکه اساساً نسبتی متضاد و نقیض با آن برقرار می کند[1]. اگرچه تفاوت ماهوی میان پیروان فاطمه زهرا (س) و پیروان سقیفه در دوره حیات اعظم(ص) و حاکمیت بلامنازع ایشان بر مدینۀ النبی و سپس سرتاسر قلمرو جهان بر همگان آشکار نبود، اما تنها پس از رحلت نبی اکرم بود که با فروریختن دوران طلایی یکی بودن و حاکم، جوهر تشیع عیان شد. عیان شدنی که تنها از «زنده بودن خوانش چپ از حکومت دینی» در برابر «تفسیر حکومتی » در همان ایام نبوی حکایت داشت. من حیث المجموع به نظر می رسد که با فرارسیدن دوران غلبه کامل راست بر ، دوران باز شی انتقادی در نسبت میان «فلسفه انقلاب ی»، «حکومت» و «جامعه» نیز فرارسیده است.



[1] تنها کافیست منابر اصلی و مهم ت معزز تهران در این ایام را از جهت نسبتی که با خودآگاهی فاطمی زنده برقرار می کنند مورد بررسی قرار دهیم.

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : غلبه راست بر و نیاز به خودآگاهی فاطمی - راست , ,میان ,حکومت , ی ,نظریه , ,نظریه ,راست گرایان ,حکومت دینی» ,خودآگاهی فاطمی ,تأسیس حکومت دینی» ,صحنه ایر

بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی

بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی

محمد حسین بادامچی

آیا اصطلاح «نظام مقدس انقلاب زدوده» اصطلاحی پارادو یکال است؟ آیا «تقدّس» و «عرفی شدن» می توانند توأمان در یکجا حضور داشته باشند؟

تقابل حاج حیدر ذبیحی و مأمور شورای عالی امنیت ملی در بادیگارد -که صورتی فوق العاده بلوغ یافته تر و به لحاظ شه غامض تر از تقابل دهه هفتادی حاج کاظم و سلحشور است- روایتی ناب و ژرف از «ماهیت خاصِ عرفی شدن نظام » است که بار دیگر دو دهه پس از آژانس شیشه ای پیشتازی ابراهیم حاتمی کیا را از تمام روشنفکران، ون و یان هوادار در تحلیل بحرانهای بنیادین دوره ای که در آن به سر می بریم، به نمایش می گذارد.

به نظر نگارنده بادیگارد به این توفیق نایل آمده که با نشان دادن بی فایدگی نظریات عرفی شدن ی و یهودی در تحلیل ، صورت بندی نوینی از «مسیر عرفی شدن نظام ی» ارائه دهد. در واقع بررسی و تحلیل مباحثات انجام شده در تاریخ دو دهه اخیر بر سر عرفی شدن نشان می دهد که منتقدین و م عین نظام همواره در بستری از مناقشات ی-یهودی «نسبت دین و سیاست» به ارزی و قضاوت درباره نظام پرداخته اند. منتقدینی چون داریوش شایگان، بازرگان، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، سعید حجاریان و طیف خاصی از اصلاح طلبان راست (لیبرال) با مفروض ی «عدم مداخله دین در سیاست» و «عرفی شمردن الگوی یهودی» رأی به عرفی شدن دین در نظام و در نتیجه عرفی بودن نظام به خاطر دینی شدن سیاست داده اند و عمده م عینی چون تقی سبحانی، حسن رحیم پور ازغدی، علیرضا شجاعی زند، حمید پارسانیا، عبدالحسین خسروپناه، صادق لاریجانی و عمده اصولگرایان با مفروض یهودی «دینی بودن سیاست» و «عرفی شمردن الگوی ی» رأی به مقدس بودن نظام ی و رد عرفی بودن نظام نمودند.

با اینحال تحلیل عمیقتر تاریخ سیاست ی نشان می دهد که با توجه به درآمیختگی دائمی دین و سیاست نزد مسلمین نه تنها تعریف ی از عرفی شدن هیچ معنا و محلی از اعراب ندارد، بلکه لااقل از منظر شیعی با توجه به مردود شمرده شدن بخش عمده ای از تاریخ «نظامات دینی» یا همان «نهاد خلافت» فهم یهودی از عرفی شدن نیز به هیچ وجه معتبر نیست. فلذا به نظر می رسد برای تعریف معنای حقیقی عرفی شدن در نظامات ی، بیش از نظریات جدید باید به نظریات قدیم ی، تجربه صدر و بویژه تجربه جدید توجه داشت.

در همین راستا آنچه نگارنده چندی پیش در یادداشتی با عنوان «غلبه راست بر و نیاز به خودآگاهی فاطمی»[1] منتشر کرد را می توان به مثابه طرحی ابت برای است اج نظریه عرفی شدن از درون فلسفه ی (بویژه آراء معلم ثانی) و تجربه صدر (بویژه قیام بی نظیر حضرت زهرا (ع) علیه مقدسترین نظام تاریخ) تلقی کرد. طرح بحثی که به نظر می رسد با اعلام هشدار جدی انقلاب ی با تعبیر «انقلاب ز از نظام» - دو روز بعد از انتشار آن یادداشت- اهمّیت راهبردی آن در شرایط کنونی به تأیید رسید.

به نظر می رسد اخیر ابراهیم حاتمی کیا را تنها می توان و باید از چنین منظری نگریست. «بادیگارد» روایتی دوگانه از این فرآیند خسارت بار است. بادیگارد از ی و با نشان دادن استحاله ماهوی محافظان ریاست جمهوری به بادی گاردهای مزدبگیر از «عرفی شدن یک نظام مقدس» سخن می گوید و از سوی دیگر با نشان دادن یک پاسدار ارزشی در شورای عالی امنیت ملی، رویه ی بسیار پیچیده تر و خطرناکترِ «مقدس ماندن یک نظام عرفی» را کشف می کند و جالب آنکه مهمترین و اساسی ترین چالش نه در نسبت با فرآیند اولی –یعنی تقابل میان حاج حیدر و فرمانده حفاظت- بلکه در نسبت با فرآیند دومی –یعنی تقابل حاج حیدر و مأمور امنیت ملی- شکل می گیرد.

با این همه آنچه از دید نگارنده روایت حاتمی کیا را به مشکلی حل ناپذیر دچار می کند، راه حلی است که حاتمی کیا برای برون رفت از مسیر عرفی شدن نظام به آن پیشنهاد می کند و آن جایی است که وی دوربین تحسین گر خود را به سمت سازمان انرژی اتمی و دانشمندان هسته ای می گیرد: «شخصیتهای اصلی نظام در دهه نود همین جوانهای نابغه علمی هستند.» مشکل اساسی شاید نه به ابراهیم حاتمی کیا بلکه به موقعیت ویژه تاریخ کنونی باز گردد: بادیگارد در دوران پیشا ساخته شده ولی در دوران پسا اکران می شود. با اینحال این تفاوت ظاهراً کوچک قادر است تمام طرح فکری حاتمی کیا را – اگر نگوییم ویران - دست کم دچار بحران می کند. آیا دستگاه نظری ابراهیم حاتمی کیا قادر است که تفاوتی ماهوی میان «امنیت ملّی» و «انرژی اتمی» تشخیص دهد؟ این پرسش دشواری است که شاید تنها نسل جدیدی از فرزندان (ره) که ماهیت نظام پسا را شناخته باشند، امکان پاسخ به آن را خواهند یافت.



[1] منتشر شده در نشانی زیر:

http://badumchi. /post-149.aspx

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی - نظام ,عرفی , ی ,حاتمی ,جمهوری ,بادیگارد ,ابراهیم حاتمی , ,بودن نظام ,«عرفی شمردن ,عرفی بودن ,«عرفی شمردن الگوی ,درباره خودآگاه

آغازِ دردِ زایمانِ جمهوریِ دوم

آغازِ دردِ زایمانِ جمهوریِ دوم

در شرایطی که اصولگرایان با علم مترسک خاتمی و اصلاح طلبان راست با دست گرفتن لولوی به مدیریت افکار عمومی، استحاله حزب الله به بدنه اصولگرایی و استحاله سبز به بنفش فائق آمده اند؛ و در شرایطی که دوگانه -ترامپ یا -غرب ستیزه جو جهانیان را سخت به وحشت انداخته است؛ بار دیگر 25 سال پس از فروپاشی شوروی آ ین مراحل استقرار مطلق نظم نوین جهانی در حال وقوع است. نظمی که از زمان کلید خوردنش پس از جنگ جهانی دوم تا کنون هیچگاه اینچنین در موضع پیروزی کامل قرار نداشته است.

«فروپاشی» را بیش از هرچیز با «عدم تطابق صورت و سیرت» یا به اصطلاح دقیقتر «عدم تناسب رژیم با هویت » می توان توضیح داد. بنابراین فروپاشیِ پرسروصدا و پرخشونت تنها برای رژیمهایی رخ می دهد که «امکان استحاله» در ساختارشان وجود ندارد. نکته تعیین کننده در اینباره این است که ستون خیمه ساختار چیست و آیا با یک جابه جایی نرم و بدون خشونت، امکان بازتفسیر آن در راستای هویت جدید وجود دارد؟

بنابراین آنچه در مقایسه میان توافق اتمی گورباچف-ریگان در اوا دهه هشتاد میلادی و توافق اتمی -اوباما در سال گذشته باید مورد توجه قرار گیرد اینست که در ایران «مبارزه با کاپیتالیسم و امپریالیسم» در قیاس با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تنها بخشی از هویت است و رکن اساسی «نظام» محسوب نمی شود. در عوض در نظام ایران این « » است که همان نقش «ایدئولوژی سوسیالیسم» را در شوروی ایفا می کند.

نشستن « » -که نه مفهومی ایدئولوژیک و هویتی که مفهومی ناظر به ساختار و قدرت است- به جای «ایدئولوژی انقلاب ی» که هویت نهضت ی معاصر ایران و مبنای شکل گیری نظام کنونی بود- را بیش از هر چیز باید در چارچوب «غلبه تدریجی راست بر جمهوری اول» تفسیر کرد. همانطور که در مطالب پیشین نگارنده به تشریح ذکر شد،[1] جایگزین شدن «نظام قدرت» به جای «فلسفه » یا به قول مرحوم شریعتی «انستیتوسیون (نهاد)» به جای «موومان (نهضت)» یا به تعبیر آیت الله «صورت» به جای «سیرت» تعریف اصلی شه راست است. در تفکر راست شه « ت حقّه به خلافت» و « ولیّ فقیه به تبعیت از منصب » تنزل می یابد و به تدریج دستگاه فاهمه رجال به کلی از مقولات هویتی تهی شده، مقولات قدرت جایگزین آن می شود.

غلبه فرسایشی راست بر جمهوری اول این شانس را برای نظام به ارمغان آورده که با گشوده بودن گزینه «استحاله»، به فروپاشی منجر نشود. ارمغانی که البته نه راستِ عاجز از فهم تحولات باطنی نظام قادر به درک آنست و نه چپی در سپهر اجتماعی ایران زنده است که از فاجعه ی آن ضجّه و مویه سردهد. چنین شرایطی است که دهه چهارم انقلاب ی را به بهترین موقعیت برای پایان جمهوری اول و آغاز جمهوری دوم مبدل می کند.

مشخصه اصلی جمهوری اول نه غلبه چپ –که شاید تنها چند ماه اول صدر انقلاب را بتوان مصداق آن تلقی کرد- بلکه نزاع دائمی چپ و راست است که علی رغم همه فراز و نشیبها در حوادث داد 88 با رویارویی از پیش طراحی شده ی دو شاخه اصلی چپ ( و ) و تلفات سنگینی که دو رقیب اصلی هاشمی به هم زدند، عملاً به هزیمت کامل چپ انجامید تا راه برای ظهور جمهوری دوم در دهه نود هموار شود.

جمهوری دوم به لحاظ سلبی حاصل نورمالیزه شدن جمهوری اول در تمام حوزه ها و پا ازی نظام از تمام بقایای هویت انقل است. بزرگترین اشتباه در اینباره تصور جدید بودن پروژه نورمالیزاسیون است، چه عملاً جز موضوع «دشمنی با امریکا و دفاع از مقاومت» که مشخصاً توسط دو شخصیت اول کشور دنبال می شد، نیازی به «انقلاب ز » از حوزه های علم، آموزش، تکنولوژی، توسعه، اقتصاد، فرهنگ، هنر، شهرداری وجود نداشت، چرا که جز موارد بسیار اندکی، همگی بر همان منوال ریل گذاری میراث پهلوی دوم در حال ادامه مسیر بودند. اندک موارد موفقیت[2] –که بیان مصائب موفقیت آنها برای آیندگان ضروری است- نیز همواره مورد غضب یا بی اعتنایی سیستم تی بودند و بنابراین ، تنها تلنگری بود که به دریده شدن پوستین پوشالی «هویت انقل » نظام انجامید.

اما به لحاظ ایج جمهوری دوم، همچون اکثر تهای مدرن کشورهای جهان سوم فاقد اه ملّی است و جز تلاش برای ادغام همه جانبه کشور در نظم بین المللی برنامه دیگری ندارد. نباید با تکرار اشتباه «چپ انگاری راست» تصور کرد که پیگیری کنندگان پروژه استقرار کامل جمهوری دوم (مربع رفسنجانی، ، لاریجانی، عارف) قصد آن دارند که هویت جدیدی را جایگزین هویت مدّ نظر دو انقلاب کنند، چرا که اساساً شه راست سلبی است و جز حفظ حاکمیت، امنیت و بقای ساختار قدرت موجود به چیز دیگری نمی شد. به همین دلیل است که شعار شه راست در امور داخلی به «معیشت، امنیت، رفاه» و در امور خارجی به «پیگیری اقتدار و منافع اقتصادی» می انجامد، و دقیقاً به دلیل همین منطق سکولار و عرفی است که راست در عین تحفّظ به منافع و اقتدار کشور و ساختار ، نه تنها ابایی از بازی در نظم نوین جهانی ندارد، بلکه اساساً نزاعهای بنیادین را درک نکرده «مراوده با در قعر جهنم به شرط حفظ مصلحت نظام» را پیگیرانه تجویز می کنند.

در همین چارچوب است که شاید بیراه نباشد اگر یکم فروردین 1395 را آغاز درد زایمان جمهوری دوم بنامیم. جمهوری دومی که سالها در بطن جمهوری اول روییده و از گوشت و خون او تغذیه کرده اینک بعد از پیروزی در انتخاباتهای ریاست جمهوری، مجلس شورا و مجلس خبرگان به حدی از توان رسیده است که با صحبت از دو و سه در مسائل منطقه و قانون اساسی و سپس برنامه ششم توسعه و تحول انقل در ساختار اقتصادی، آموزشی و اجتماعی کشور[3] حضور بی رقیب خود را اعلام و موقیت خود را تا چند دهه آینده تثبیت کند. اینک تنها مانع بر سر تولّد کامل جمهوری دوم تنها عنصر برجای مانده از چپ انقل است که از قضا بر جایگاه اول حقوقی کشور –که وماً جایگاه اول اقتدار نیست- تکیه زده است. در یکم فروردین 1395 آیت الله پس از دو سال هماهنگی پرفراز و نشیب با ت در پیگیری ، آشکارا عدم حمایت و ن یتی خویش را از روند حرکت ت اعلام کرد. این موضع گیری آیت الله به نظر نگارنده تلاش نوینی از سوی ایشان و کلید زدن «پروژه زایمان زودرس» است که تبعاً خطراتی را برای جنین به بار خواهد آورد. ظاهراً کفّه ی «مصلحت هویتی نظام» در آ ین محاسبات ایشان بر کفّه ی «مصلحت ساختاری نظام» چربیده است -که علی رغم دوام توصیه «همدلی و همزبانی با ت» برای پرهیز از کشیده شدن نزاع به خیابان- به چنین تغییر تاکتیکی منجر شده است.

نگارنده بر این باور است که تنها راه برون رفت از فرآیند محتوم دگردیسی جمهوری اول به جمهوری دوم که مطابق اعلام مجله تایمز با بی خاصیت آ ین سنگر ( انقل ) و تغییر کامل نسل جمعیتی در ایران، نهایتاً تا 2025 بیشتر به طول نخواهد انجامید، بسامد دادن به قیام فاطمی آیت الله علیه جمهوری دوم است. این نهضت در مقطع کنونی تنها به معنای برنامه ریزی جریان انتقادی چپ ی برای ریاست جمهوری سال 96 و بازگرداندن یک نامزد توانای چپ ی به سپهر رو به انسداد کامل ایران است. گرچه بسیاری «محمود » را تنها گزینه ممکن برای این نهضت برمی شمارند، اجماعِ عاجلِ عالمانه و عاقلانه ی نسل چهارم چپ ی بر روی بهترین نامزد ممکن بسیار ضروری به نظر می رسد.



[1] نگاه کنید به «غلبه راست بر و نیاز به خودآگاهی فاطمی» منتشر شده در

http://badumchi. /post-149.aspx

[2] حضرت آیت الله در سخنرانی اخیرشان به مهمترین مکتب سازان انقلاب ی در چند عرصه اشاره د: ی هسته ای و شهید کاظمی در عرصه علم، شهید طهرانی مقدم در عرصه تکنولوژی و صنعت، شهید آوینی و مرحوم سلحشور در عرصه هنر

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : آغازِ دردِ زایمانِ جمهوریِ دوم - ,جمهوری ,راست , ی ,هویت ,نظام ,هویت , راست , شه ,« » ,انقلاب ی ,دردِ زایمانِ جمهوریِ

به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟

«گفتمان امنیت ملّی» یکی از آن ستونهای قطور مشترک میان راست سنتی و حکومتی و راست مدرن، میان اصولگرایی و ت اعتدال است که از قضا دیروز در آ ین سخنرانی از سلسله خطابه های «خودآگاهی فاطمی» آیت الله از اسفند 94 به بعد، مورد نقادی جدی قرار گرفت.

آیا «چپ بودن قوای نظامی» یک پارادو است؟ نیروهای نظامی همواره در ایران و جهان در مرکز نیروهای عرفی کننده جوامع انقل قرار داشته اند. اولویت قوای نظامی «حفظ نظم و نظام» و «حفظ و تقویت اقتدار» است و چه ی است که نداند «نظم و نظامی گری» کانون جوشنده محافظه کاری و راست شی و قتلگاه انقل گری و چپ گروی است؟

در تصور عموم و البته در تصور تقریباً عمده ی مسئولین نظام شکافی عمیق و بس پرناشدنی میان چپ و راست برقرار است. آیت الله هاشمی رفسنجانی را نمی توان جریانی حاشیه ای یا حتی بخشی از نظام تلقی کرد. آیت الله هاشمی رفسنجانی تمام نظام منهای آیت الله است. آیت الله هاشمی رفسنجانی نماد مصلحت نظام در برابر آرمانخواهی به اجرا درنیامده ی انقلاب است. جناح راست و غالب یاران معتقدند که چپ شه ای نظم زدا و نظم گریز است و ل متعلق به پیش از انقلاب؛ و دقیقاً لحظه ای که قانون اساسی در رفراندوم ملت به تصویب می رسد روز مرگ چپ و «تشکیل صحنه واقعی» ایران جدید است. صحنه واقعی ای که در آن نه بعنوان انقلاب ی بلکه بعنوان حاکم حکومت نوپای به «اداره»ی این «کشور» نوپا می پردازد. از آنروز به بعد چپ آرمانگرا، جهان وطن، تحول خواه و دائماً نقّاد موی دماغ حاکمیت است مگر آنکه از آرمانشهرسازی دست بردارد و وارد معادلات گردد.

اوج بروز این پارادو ِ «جمع و انقلاب ی» متعلق به نیروهای نظامیِ برآمده از «نهضتهای رهایی بخش صدر انقلاب» است که بر اساس پروتکل مأموریت مقدس «حفظ نظام» و «امنیت کشور» را بر عهده دارند و هیچ چیز نباید آنها را از این مأموریت مهم تضعیف کند. «گفتمان امنیت ملی » که حسن خود را مهمترین پایه گذار آن می داند، با چنین مبنایی ساخته می شود. در واقع گفتمان امنیت ملی در یک کلام چیزی نیست جز اولویت نظام بر انقلاب: اولویت امنیت بر ، اولویت امنیت بر عد ، اولویت امنیت بر مردم، اولویت امنیت بر امریکاستیزی و از همه مهمتر اولویت امنیت بر ارزشهای متعالیه ی. حاصل همان منافقانه ترین چهره است که «حاج حیدرها» را به مسلخ می برد.[1] با رییس جمهور شدن حسن حالا همه چیز «تازه» سرجای خودش قرار گرفته است:

یکی از مباحث مهم و زیربنایی در این زمینه، همان بحثی است که کم و بیش هنوز در گوشه و کنار فضای ذهن نخبگان ما خلجان می کند و اینکه آیا می خواهیم « ایران» باشیم یا می خواهیم «انقلاب ی» باشیم. اگر بناست انقلاب ی باشیم رس بسیار بزرگی بر دوش داریم. یعنی ما انقلاب ی هستیم و می خواهیم این فرهنگ را در سطح منقطه و جهان نشر بدهیم و قاعدتاً ثروت و قدرت خودمان را هم در سایه آن می بینیم و بر این منبا هر مقدار انقلاب ی بسط و گسترش پیدا کند به طور طبیعی بر قدرت و حتی ثروت ما افزوده خواهد شد. اما اگر می خواهیم « ایران» باشیم رس اولیه و اولویت ما ایران است پس باید مسیر دیگری را بپیماییم و با اقتدار نظام و تأمین قدرت و ثروت است که به استحکام آن خواهیم رسید و هدف محوری ما هم حفظ این نظام خواهد بود. از این دیدگاه بسط انقلاب ی میز منوط به پیشرفت کشور و قدرت نظام و الگوسازی آن خواهد بود. در واقع انقلاب کردیم تا به برسیم و دیگر نباید به گذشته رجعت کنیم. پس ما هنوز روی برخی مسائل اساسی اختلاف نظر داریم.[2]

جالب است که خود در همان سخنرانی علاوه بر بیان اختلاف خود با آیت الله ، محل اختلاف خود با اصولگرایان را نیز به خوبی تبیین می کند: «اولویت در امنیت ملی با ثروت ملی است یا با قدرت ملی؟» و اینچنین شاخه اصولگراییِ راست از شاخه ی مدرن و تکنوکراتِ راست جدا می شود. اختلافی در فروع که پرواضح است که به مرور و با فشار اقتصادی، با دادن حق و حساب اقتدارگرایان کم سوادِ راست اصولگرا به نفع راست مدرن رفع و رجوع خواهد شد.

در واقع جمله «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست و نه موشکها» در زمینه گفتمان حفظ نظام و امنیت ملی نه تنها جمله غلطی نیست بلکه نشان از هوشمندی نسل جدید راست گرایان و تفطن آنها به اهمیت مناسبات اقتصادی و قدرت نرم در معادلات «عصر امریکایی» کنونی دارد. اصولگرایان در میانه نزاع اصولی آیت الله با این جمله که از مبنای «اولویت انقلاب بر نظام» بر می خیزد، تنها به مثابه مترسکهای متحجّری عمل می کنند که واقعاً می پندارند با قدرت موشک و نه مذاکره می شود به حفظ نظام شید!

حضرت آیت الله با اعلام اینکه «نیروهای مسلح ایران باید به مردم و مکتب انقلاب ی پاسخگو باشند و نه حکومت و قدرت حاکمان» بار دیگر رایحه فراموش شده ای از و بسیج صدر انقلاب ی را زنده کرد. در شرایطی که نظام روز به روز بیشتر پا در مسیر عرفی شدن می نهد، این واپسین خطابه های فاطمی آیت الله به نهیب های آتشینی بر تن نظام رو به استحاله ای می ماند که شاید تنها آیندگان را به پرسش درباره علت و دلیل این زخمها فرا بخواند. آیندگانی که شاید بر خلاف نسل دومیهای انقلاب یا همان نسل اول مدیران ، دیگر «حضور چپ در قدرت» را پارادو ی در کتاب اسطوره ای «نهج البلاغه» تلقی نکنند.



[1] نگاه کنید به یادداشت «بادیگارد، ی درباره خودآگاهی فاطمی» از همین نگارنده منتشر شده در

http://badumchi. /post-150.aspx

[2] سخنرانی حسن در آیین گشایش همایش «راهبرد بهره برداری از ذخایر گازی» با عنوان «ثروت ملی یا قدرت ملی؟»، منتشر شده در شماره 39 ماهنامه راهبرد، تابستان 1383، ص 7. از جناب آقای محمد شمس الدینی که این ارجاع را در اختیار بنده گذاشتند تشکر می کنم.

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟ - ی ,انقلاب ,نظام ,جمهوری ,امنیت ,راست , ,انقلاب ی ,نظام جمهوری ,اولویت امنیت ,هاشمی رفسنجانی ,نظام ,الله ها

در ستایش گفتمان : نسخه ای تازه از چپ ی

«می خواهم از اختیار، اراده و صحبت کنم» 1

با گفتن این جمله نشان داد که نه «تذکّر» به گفتمان انقلاب ی و نه حتی «بازگشت به آرمانهای 57» بلکه «احیا»ی گفتمان انقلاب ی را رس خود قرار داده است. حالا قلب «راست گرایی» چه مسلمان یا سکولار، چه اصولگرا یا جمهوری خواه و چه اصلاح طلب یا دموکرات را هدف گرفته است. او جرأت کرده است که به سنگینترین و دشوارترین وادی تعالی خواهان «وادی » پای بگذارد.

شکی نیست که گفتمان انقلاب ی در چهارمین دهه حیات در مرداب تاریک و قهقرای سراب گونه و سیاهچال خواب کننده ی «راست گرایانِ» پنهان شده زیر عبای «نظام »، سخت به انحطاط و اندراس کشیده شده است و دور نیست روزگاری که پیام آن چون پیام رهایی بخش محمّدی که به اسارت دستگاه جاهلی خلافت درآمد و تا قرنها بخش عمده ی الهیات و فلسفه را مسموم کرد، در اسارت راست گرایان فروبمیرد تا شاید «شیعیانِ شیعیانی» سالها بعد ظهور کنند و پیام اصیل الهیات رهایی بخش انقلاب ی را از زیر تلّی از «الهیات اقتدارگرایانه» دوباره کشف کرده، از و یاران صدیقش به نیکی یاد کنند.

در روزگاری که واژگان همه به ا دچارند و هر مفهوم متعالی، رحم اجاره ای مقصودی ضد خود در خوانش راست است؛ در روزگاری که چون «مردم» بنویسی «طبقه متوسط» خوانده می شود و چون «عد » بنویسی «اعتدال» خوانده می شود؛ چون «ایران» بنویسی « ت-ملت» خوانده می شود و چون «غرب ستیزی» بنویسی «تحجّر» ؛ چون «نقد فرهنگ مدرن» بنویسی «گشت ارشاد سرّی» خوانده می شود۲ و چون «نقد جامعه مجازی» بنویسی «بستن فکر و باز شکم، بستن سیاست و باز اقتصاد» خوانده می شود؛ چون «ضد امپریالیسم» بنویسی «بستن نمایشگاه کتاب با تئوریهای امریکایی امنیت» خوانده می شود و چون «اقتصاد مقاومتی» بنویسی «شاپینگ مال دو برابر بزرگتر از دوبی مال»۳ و چون «نقد توسعه» بنویسی «الگوی قاطی پیشرفت ی» خوانده می شود؛ چون «آوینی» بنویسی «زم» خوانده می شود و چون « » بنویسی «حفظ نظام» خوانده می شود و چون «سیاست» بنویسی «قدرت» خوانده می شود و چون «فلسفه» بنویسی «کلام» خوانده می شود و چون «اخلاق» بنویسی «فقه» خوانده می شود و چون « ت» بنویسی «خلافت» خوانده می شود و چون « » بنویسی «ایدئولوژی»، در این زمانه عسرت معانی و هجرت اهل معنا و چپاول ارزشها و آبستنی سترونان، چیست که بتواند ما را از اسارت راست رها کند؟

« ». مقدستر از آن می نمایاند که به دهان راست گرایان آلوده شود. اما نه! ساده لوحی است اگر بپنداریم «راستی» که کل قامت خویش را بر گوشت و استخوان «چپ» بنا کرده به این سهولت از لقمه دندان گیر « » گذشته باشد. بله چپ ی انقلاب روزگاری گفت « » و منافقینی در صفوفشان خواندند «لیبرالیسم» و این آغاز پایان چپ نسل دوم انقلاب بود.

لیبرالیسم آن صورت کریه « راست» است تا افساری باشد بر دهان خواهان. لیبرالیسم همان بی خطر سوغات کاپیتالیسم است که نه از سرچشمه «سیاست» بلکه از مرداب «اقتصاد» سیراب می شود. لیبرالیسم صورت اخته شده ی است: حیوانات در چ ، بردگان در مصرف، کاربران اینترنت در غفلت: افیون ها و ممنوعیت بیداری.

96 بالا ه می خواهد حق انقلاب را از «راست های چپ نما» بستاند. تمام هویت نظام ی در « خواهی» ریشه دارد. مگر کبیر نگفت که «استکبار ستیزی خواهی در مقیاس یک ملت است» پس چطور راست گرایان پرنفاق ریشه خواهی را می کنند و میوه ی خواهی را می طلبند؟ چگونه می شود مردم را به لیستی رأی دادن فراخواند و ظلم ستیزی از آنان خواست؟ چگونه می شود مردم را رمه ی گوش به فرمان خواست اما بصیرت از آنان طلب نمود؟ چگونه می شود شعار رفاه داد و حمایت از فلسطین مطالبه کرد؟ گذر زمان بر ساده لوحانی چون ما جوانان انقل دهه چهارم آشکار کرده که تعارضی در کار نیست: ما جزء دوم را غلط می فهمیدیم: ما و می گفتیم «استقلال» آنها می خواندند «آبروی بین المللی» ما و می گفتیم «ظلم ستیزی» آنان می خواندند «اقتدار منطقه ای» ما و می گفتیم بصیرت آنها می خواندند «کیاست و زیرکی» ما و می گفتیم «فلسطین» آنها می خواندند «کرانه باختری» ما و می خو م «دشمن» آنها می خواندند «قدرت رقیب». ما و می گوییم « و امریکا» آنها می خوانند «عربستان و افراطی گری».

« » یک آرمان موهوم نیست، یک راهبرد سیاست داخلی است، یک راهبرد سیاست خارجی است، یک راهبرد برنامه ریزی اقتصادی است، یک راهبرد توسعه و تعالی است. هم شرط تعالی است، هم راه تعالی، هم نتیجه تعالی. عین تعالی است. تنها باید آنرا در جای جای زندگی به درستی معنا کرد و اقامه نمود.

96 به خوبی دانسته است که «عد بدون ، به اعتدال می انجامد». اعتدال، صورت استحاله شده ی عد خواهی چپ گرایانه 84 است که با قلب در راست به اعتدال مبدل شد. هم پیش از این در کوره ی پرقدرت راست به «لیبرالیسم» مستحیل گشته بود و حالا دوباره ی آسیتن نجات بالا زده است. آیا 96 می تواند گفتمان انقلاب ی را به کمک نور بیدارکننده و رهایی بخش « » در آستانه احتضار جمهوری اول و تولد جمهوری کاملاً عرفی دوم۴، بار دیگر زنده کند؟ پاسخ به این پرسش بیش از هر چیز به «تصمیم ما» وابسته است.

پی نوشت ۱: سخنرانی دیروز محمود در جیرفت

http://www.ahmadinejad.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1%d8%aa%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d8%aa%d8%b3%d9%84%d8%b7-%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d9%84%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/

پی نوشت۲: اشاره به چاپ بدون اجازه مطلب بنده با عنوان «تمدن » در رو مه وطن امروز فردای خطبه آیت الله موحدی کرمانی در توجیه پلیس سری حجاب و ضرورت بسته شدن نمایشگاه کتاب

پی نوشت ۳: اشاره به گزارش رو مه هفت صبح در روز ۷ اردیبهشت ۹۵ درباره ساخته شدن شاپینگ مال در منطقه ۲۲

پی نوشت ۴: اشاره به یادداشت آغازِ دردِ زایمانِ جمهوریِ دوم

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : در ستایش گفتمان : نسخه ای تازه از چپ ی - ,بنویسی ,خوانده , ی ,انقلاب ,احمدی , ,انقلاب ی ,گفتمان انقلاب , خواهی ,راست گرایان ,گفتمان انقلاب ی
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.258 seconds
RSS