خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی


در سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پی و پنهانی ...

رهی معیری