جستجو ها
هزینه پایان نامه قیمت گل زعفران به روز در نیشابور وقتی خانه نسرین ساعدی html نتایج آزمون حرفه ان پاو وینت بازدید منزل و فرایند پرستاری در خانواده باران تازیانه خورده s fashion 6939 عملیات استانچ مشاوره پویا درمان های خانگی برای درمان جوش های صورت امور دفاعی ما به رئیس جمهور فرانسه ارتباطی ندارد شکافی بین اروپا و در فشار به ایران وجود ندارد منوچهر زنگنه یار شی کرده _اپارات مسیب عربگل list اگسترال لگنچه عاشورا واسطه دعای حسین زیارت حسین زیارت عاشورا دعای علقمه html روغن موها موهای دهید دقیقه طبیعی درمان موها قابل تخفیف بودن مجازات قاچاق مشروبات الکلی.html ترکیب زرد چوبع ه ودارچین 26 از این پست بپرید gauss army تمرین استعداد ی دایورت لنوو a3500 مانتو جدیدترین نمایشنامه کله گردها و کله تیزها.html hercules کاسیبلار ترانه سی ترکے ملیکا خیلی دفترچه شکوفه html تعمیرات تخصصی cash jar سریال بازرس ویژه ذوالقرنین قدراک html عواقب شدید خود یی احنه للصدیق وفایه revolt برنامه ی کلاسی پیام نور استارا سایت سهبا به سلامتیش مسابقات فرزاد ی شانس ریحانی رامهرمزی فرزاد ی سامان ریحانی شرکت کنندگان زیادی برای پرورش اندام html ترکمن متخصص نوزادان الولوژی خانم html پارکی رنگ آسمان مردم مراقب فرش فروشان دوره گرد باشند مداحی ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم سیستم اینو ببینید معنی اسم نیکبد نسرین بهجتی شاعر را دوستم یل مهربان آبادان آقای فواد جمشیدیان به من شناسانید السابه جک کمک میکنه نمیتونم هیجان نداشته باشم بایرن مونیخ 3 1 هانوفر صدرنشینی مقتدرانه باواریایی ها لایق مرگ ی نی نی لای لای برقی و گهواره نوزاد و کودک baby bouncer.html اکنون گاه یاری اوست بیاین یه چیزی بگین هادی بهمدی.html اینترنت ها همه نامحدود شد موبایل تخصصی موبایل دوستان سالم رسیدم pilot hse زیباترین مترسک تولید درصد افزایش منو خدا نقطه رأفت ی شوم چشم چشم ببستم وارث زمینم صدا می زند نه زنم اطلاعیه درباره سانحه ناوشکن دماوند در دریای خزر دندان در دفینه رایحه بصیرت چت روم اکبراباد تالار فدک در ترشکوه بهانه گیری ها پدر ومادر سفا رت المان گزارش کاراموزی کارخانه سولفات سدیم جنگل چہ شکلی است free birds کفس ورزین سنگ پاسخ اقتصاد ت قبل به نقدهای تمردان یازدهم قسمت دوم جوغان الاغ نتیجه بازی ب رئال مادرید و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان تعبیر خواب سوره قل هو و الله احد html کاوش در علم عوض تو من نیابم که به هیچ نمانی سعدی بالان درباستان شناسی به چه معنایی است؟ داستان زندگی هنده همسر یزید به روایت کافی رهایی از وابستگی سیسمونی آنجل تکنولوژی 3lcd چیست wall e شهید فرامرزی ۴۰۵ صورت تولید خودرو کشور بنزین ایران خودرو عنوان بهترین کشور فرانسه اتصال به اینترنت با تبلت لنوو با همراه اول شب امتحان چی بخوریم آشنایی با لمپس آشنایی مقدماتی با نرم افزار لمپس lammps به کمک شبیه سازی گاز آرگون khianat استیکر کشور امریکا پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند crazy lllll
برترین ها


عاشقانه های یواشکی

تصمیم بانو(:

خیلی سال قبل ک نه،همین ۷-۸ سال پیش،وبلاگی میخوندم از دختر دانشجویی تو فرانسه،تو بود وبلاگش،خیلی هم قلم خوبی داشت،بعدا یک روز گفت ک قصد چاپ نوشته هاش رو داره و امروز از یکی از وبلاگها فهمیدم ک کتابش چاپ شده،خیلی خوشحال شدم((((:

------

تصمیم کبری رو گرفتم،هم خونه ام رو عوض میکنم،هم وبلاگ رو(:

ینی همیشه بین فکر و عملم یک دنیا فاصله است،اخلاق بدیه،باید ترکش کنم(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : تصمیم بانو(:

ما و خدامون سه تایی(:

چند روز پیشا داشتم با آخاهی حرف میزدم،بعد همزمان داشتم از گشنگیم میمردم،ینی قشنگ داشتم جون میدادم، برای کامل شدن اوضاع ،حال بلند شدنم نداشتم،همونجور ک داشتیم حرف میزدیم بهش گفتم دارم از گشنگی میمیرم و حال بلند شدنم ندارم

بهم گفت:خب تو ک دست ب زنگت خوبه،پاشو ی زنگ بزن ی چیزی برات بیارن،نمیری یوقت(:

 گوشی رو ک قطع ،دیدم راست میگه،تو این مدت هروقت دلم خواسته زنگ زدم و از بیرون برام غذا آوردن،خودشم هروقت اومده اصلا غذا تو خونه نخوردیم و همه اش بیرون بودیم،نه اینکه خیلی موضوع خاصی باشه،روتین زندگیه خیلیاس ولی فکر تا چند وقت پیش چقد اوضاع یجور دیگه ای بود

ک آ ای ماه دیگه خالیه خالی میشدم نه خود آ ماه حتی،یه هفته مونده ب آ ماه مثلا

ک نود درصد بیرون رفتنا با بچه ها رو با بهونه ها الکی میپیچوندم و چون با حساب کتابم جور در نمیومد و چقد بهم نغ میزدن و چقد الکی میخندیدم و بهونه ها مس ه میاوردم

ک حتی برای یدای خیییییلی کوچیک چقد حساب و کتاب می

ک باورم نمیشه با ماهی ۵۰۰ تومن دوتایی زندگی میکردیم و کنارشم ج رفت و آمد و کتاب و جزوه و این چیزا هم بود

اینکه حتی برای ی چکاپ ساده یا ی رفتن ساده چقد ذهنم درگیر هزینه هاش بود

اینکه چقد خسته بودم از حساب کتاب و ب رو نیاوردن و تازه برع ش رو حتی جلو آخاهی وانمود ،اونم برا منی ک تا قبل ازدواجم واقعا معنیه پول نداشتن رو اینجوری نفهمیده بودم

نه اینکه حالا نیازی ب صبر و تلاش و این چیزا نباشه ولی خب ی مرحله خیلی سخت رو باهم  گذروندیم،مرحله ای ک حس جفتمون رو بزرگ کرد

جالب اینجاست ک تو اون روزا پس اندازم میکردیم(:

و جالب تر اینکه خدا هیچوقت تنهامون نذاشت،هیییییچوقت(:

ی چیزی ک خیلی تو زندگی خودم دوسش دارم،استقلالمونه،اینکه مدیون هیچ ی نیستیم،ب جز خدا

از مامان و بابای آخاهی ک هیچوقت پولی نگرفتیم،از مامان و بابای خودمم هرچی گرفتم گفتم ب جای ج م ک بازم خیییییلی کمتر از یک ج ه معمولی میشد حتی

ن ک آسون باشه ولی دوست داشتنیه برام و براش روزی هزاربار خدارو شکر

گاهی فکر میکنم ما دوتا از اوله اولش خیلی خیلی خلاف جریان آب  شنا کردیم

برای همین الان درک اونایی ک سر این چیزا غر میزنن برام سخته

مثلا وقتی میگن یکی ج ه نداره و نمیتونه بره سر خونه زندگیش،درکش برام سخته،منم نداشتم و الان ۳-۴ ساله تو خونه خودمم،تازه وضع مالیه پدرمم جوری نبود ک نتونه بهم ج ه بده یا حتی نخواد بده ک حتی خیلیم اصرار ولی دلمون نمیخواست مدیون ی باشیم،خواستیم خودمون زندگیمونو بسازیم

یا وقتی پسرا غر نداشتن پول و خونه و ماشین و نداشتن حمایت خونوادشون رو میزنن و بعد اون دختری رو ک ادعا میکنن دوسش دارن ول میکنن،نمیتونم درک کنم،چون اوضاع آخاهی ب مراتب بدتر از این حرفا بود ولی کوتاه نیومد و پای عشقمون موند

فک میکنم همه چی ب خود آدما بستگی داره،اگه آدما واقعا چیزی رو بخوان،خدا پشتشون میمونه و جوری همه چی رو درست میکنه ک باورشونم نمیشه

دیدم ک میگم(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : ما و خدامون سه تایی(: - خیلی ,برام ,خونه ,آخاهی ,کتاب ,چیزا ,بلند شدنم

دوستت دارم اما...

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : دوستت دارم اما... - مطلب

پارچ(:

ینی شده جز محالات ک بیام اینحا بنویسم و اولش ب اینکه باید وبلاگ رو عوض کنم فکر نکنم،نمیدونم چرا کلا جا ب جایی برام سخته(:

----

ب همسایه بالایی مهمون داشت،قوم مغول اومده بودن اینجا و بچه هاشون داشتن تو راه پله ها یورتمه میرفتن و جیغ میکشیدن،ی اعتی تحمل بعد پاشدم مانتو و اینا پوشیدم و در رو باز و ی نگاهی شاید خج بکشن ک نکشیدن،برگشتم تو خونه و داشتم همونجوری حرص میخوردم ک زنگو زدن،منم ب خیال اینکه بچه هان با عصبانیت رفتم درو باز دیدم ی خانومی بچه ب بغل و ه پشت در،هم چشمش بهم افتاد گفت:ی پارچ آب سرد بده

منم تو ح شوکه گفتم:پارچو همین الان آب ،سرد نیست

اونم گفت:عیب نداره،همونو بده

رفتم پارچ آبو آوردم،ازشم عذرخواهی ک آبش سرد نیست((((:

ینی مسخ شده بودم،اصن ی وعضی،ن پرسیدم کیه و چیه و هیچی،فقط پارچ رو دادم و عذرخواهی و برگشتم تو((((:

دعوا ک ن هیچی،پارچ آبمم دادم رفت(((:

هنوزم از پارچ آبم خبری نیست(:

ب قول مریم کلا باید فراموشش کنم((:

-------

اگه ی روزی بر حسب تصادف با گیج ترین مرد روی زمین آشنا شدین ک با لپای باد کرده هی لبخند میزنه و با همه چی موافقه،قطعا اون راهنمای بنده اس ک داره خفه ام میکنه با گیجی شدیدش((((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : پارچ(: - پارچ ,عذرخواهی

زن ها ب همین چیزها عاشقن،ب همین چیزهای ساده(:

آخاهی ی اخلاقی داره ک همیشه وقتی ی کاری داره،تو گوشیش برای خودش یادداشت میذاره،بعد برای اینکه همش جلو چشمش باشه،صفحه یادداشتاشو نمیبنده،امروز صبح اومدم از رو گوشیش ساعتو نگاه کنم ک اشتباهی صفحه یادداشتاشو بستم،بعد رفتم تو قسمت یادداشتا ک دوباره بازش کنم و بذارم رو صفحه اصلی ک دیدم ب جز اون یادداشتی ک من بسته بودم ی یادداشت دیگه ام هست ک روش نوشته"کیک سالگرد ازدواج"

خب نمیتونم حسمو توصیف کنم،ی حالی دارم ک قابل توصیف نیست،رو ابرام کلا(:

اصلا مهم نیست این کیک یده بشه یا نه،مهم اینه ک بهش فکر کرده و حتی براش انقد مهم بوده ک براش یادداشت بذاره(:

فک کنم همون لحظه دوباره عاشقش شدم((:

زن ها ب همین چیزها عاشقن،ب همین چیزهای ساده(:


بانونوشت:قسمت مهمش اینجاس ک آخاهی هیچوقت اهل اینکارا نبود،تو این پنج سال فقط من بودم ک ب هر مناسبتی کیک یدم و ایز راه انداختم،ک اونم ب خاطر سالگرد ازدواج و تولد آخاهی،هیچوقت برا سالگرد ازدواج کیک نگرفتم (:

+خداجونم شکرت(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : زن ها ب همین چیزها عاشقن،ب همین چیزهای ساده(: - همین ,ازدواج ,سالگرد ,یادداشت ,سالگرد ازدواج ,چیزهای ساده ,همین چیزهای ,چیزها عاشقن،ب ,همین چیزها ,همین چیزها عاشقن،ب

چه غریبانه دلم میل "طو"دارد این صبح...

نصف شب،وسط خواب و بیداری

اوشون:گوشیم کنارته،بده یادآور بذارم

من:بی خیال حالا وسط خواب،خودم یادت میندازم

اوشون:ن،بده یاد آور بذارم

من:بابا یادت میندازم

اوشون:میدونی اگه یادت بره ک یادم بندازی،چقد بهت غر میزنم؟

من:ممنون ک انقد خوب خودتو میشناسی(((:

-----

همین الان دلم حتی برای غرغر اش تنگ شد((:

عجیبه(:


بانونوشت:تیتر=هما کشتگر
عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : چه غریبانه دلم میل "طو"دارد این صبح... - یادت ,یادت میندازماوشون

نگاه جدید

تا حالا ب خودتون فکر کردین؟ب قدرتهاتون،ب میزان قوی بودنتون

من هیچوقت فکر نمی زن قویی باشم،همیشه از خدا خواستم ک هیچوقت امتحانم نکنه و در کمال تعجب دیدم دقیقا همون روز دوباره امتحانم کرد و ب شکل عجیبی قوی بودم و منطقی

اولش از خودم تعجب ولی بعد دیدم ک تو این چند سال اخیر بارها پیش اومده ک همینجور و ب همین اندازه قوی بودم و بازهم منطقی

جالب اینجاست ک هیچ تمایلی ندارم ک با ی درد و دل کنم و جز اون آدمایی هستم ک ب شدت از اینکه ی ازم سوال شخصی بپرسه متنفرم،انگار ی حریم خیلی شخصی برای خودم دارم و فکر میکنم همین موضوعه ک بهم قدرت میده،آرامشی ک میشه توش راحت فکر کرد

نمیدونم تو دید بقیه چطوریم،ولی بی نهایت برام بی اهمیته

بزرگ شدن خیلی چیز عجیبیه،عجیب ترین قسمتش همین حسا و تغییراتیه ک حتی برای خود آدمم غیرقابل باوره

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : نگاه جدید - همین

روز خوب(:

امروز از اون روزای دوفازی بود(:

ینی اولش یجوری شروع شد ک ب شدت رو اعصاب بود ولی اینبار ب جا پذیرشش هی ب خودم میگفتم خوب میشه،خوب میشه و خوب شد خداروشکر(:

ینی صبح با دل درد از خواب بیدار شدم ،بعد کلی تا ی از دست دادم،بعد رفتم از پروپوزالم پرینت بگیرم ک سیستم انتشارات اب شده بود و نمیشد،بعدش کلاس خیلی طول کشید و همه اش نگران بودم ک ب کارام نرسم،هوا هم ک خییییلی گرم بود و ...

ولی یهو همه چی درست شد،اتفاقی مسئول اصلی انتشارات رو دیدم و اومد خودش کارمو راه انداخت(:

بعد رفتم پیش راهنمام و همیه امضاهامو گرفتم(:

بعد اومدم خونه و همه اش تو فکر این بودم ک برا افطار پیتزا بگیرم،یهو دم دما افطار بیدار شدم و تو فکر این بودم ک برم سفارشمو ثبت کنم ک یهو مریم زنگ زد و گفت همون اپلیکیشنی ک میخواستم باهاش سفارش بدم،۵۰ درصد تخفیف زده(((((:

بعد دیگه سفارشمو ثبت و بعدترش فهمیدم ک این تخفیف فقط برا ۱۵ نفر بوده و ما دو تا جز اون ۱۵ نفر خوش شانس بودیم(((:

ینی پیتزا ۲۸ تومنی با پیکش شد ۱۲ تومن،بسی حال داد((((:

ینی قشنگ حس می ،خدا از آسمون واسم افطاری فرستاده((:

خدایا عااااااشقتم ک روزمو خوب کردی((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : روز خوب(:

خالی استراگانف(:

هوس چه ها ک نمیکنه(((:

امروز دم افطاری هوس بیف استراگانف و بعد در ری از ثانیه پاشدم و درستش ،ینی همچین حرکتی از من بعید بود(((:

ب خاطر کمبود وقتا از بخش بیف و چیکنشم فاکتور گرفتم و در واقع خالی استراگانف درست (((:

بسیور بسیور خوشمزه بود(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : خالی استراگانف(: - استراگانف ,خالی استراگانف

۳۰ سالگی(:

صبحی داشتم حساب کتاب می ک تا ۵-۶ سال دیگه،ماه رمضون میاد تو زمستون،بعد یادم اومد وقتی ک خودم اولین بار روزه گرفتم تو زمستون بود و اینا همه ینی من دارم ب ۳۰ سالگی نزدیک میشم

ی لحظه از فکرشم جا خوردم،هیچوقت انقد نزدیک حسش نکرده بودم،نمیدونم چرا ی حس عجیب و خوبی ب ۳۰ سالگی دارم و غیرقابل باور

ی دوست وبلاگی بهم گفت تا قبل آشنایی بیشترمون، همیشه فکر میکرده ی خانوم میانسال و جا افتاده باشم

درسته تا حالا ۱۰۰ بار خودم سنمو اینجا گفتم ولی قبل اینکه خودم بگم،شما فکر میکردین چند ساله باشم؟

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : ۳۰ سالگی(: - سالگی

روزهای سخت

مامان زنگ زد و گفت ک احساس توده داره تو اش و بعد تئ جواب ماموگرافی ی قسمتی بود ک مشکوک بود و از اونجایی ک مامان من کلا یکم ح بزرگ نمایی داره،ی جوری واکنش پزشک و تکنسین ماموگرافی رو برام تعریف کرد ک من عملا داشتم سکته می ،ینی فک کن زنگ زده ب من و جای عملشم مشخص مرد ک میخواست بیاد پیش من و این حرفا،۲ روز از نگرانی خوابم نبرد تا دیروز ک جواب سونوگرافی اومد

تو آرایشگاه بودم ک جوابو فرستادن برام،موقع خوندنش دستم میلرزید و بعد ک خیالم راحت شد ک خداروشکر چیزی نیست،زنگ زدم ب مریم و ناخودآگاه گریه می

تو این چند روز تازه فهمیدم چقد نفسم ب نفسش بنده

کاش همه همینجوری خبر خوب بشنون

الهی خدا ب هیچ درد و مریضی نده،ب قول مامانیم خدا الهی ب هیچ درد بی درمون نده

خیلی سخته

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : روزهای سخت

مارمولک(:

ب خود را چگونه گذر م؟

هیچی آقا،جونم براتون بگه،وسط خواب و بیداری بودم ک یهو دیدم آخاهی اومد تفنگشو (از این تفنگ بادیا) برداشت،تو همون عالم هپروت پرسیدم چی شده؟میگه مارمولک اومده،میخوام بزنمش!!!!!!میخواست با تفنگ بچه مارمولک بزنه!!!!!

خلاصه بعد چهارساعت نشونه گیری و دنبال و کمین و این حرفا دیدیم ما عرضه کشتنشو نداریم،ینی دقیقا لحظه کشتنش دست و دلمون میلرزید ک گناه داره،آ گفتیم بگیریمش و بندازیمش بیرون

البته در ادامه بنده فقط وسط آشپزخونه پانسیون آخاهی و ه بودم و از ترس یک بچه مارمولک جیغ میکشیدم،ینی آروم بودما ولی تا این حیوون حرکت میکرد،جیغ زدنا منم شروع میشد،،دیدین ک چجوری راه میرن،بندری میزنن موقع راه رفتن،حالا این طفلی رو کاشیام سر میخورد و دیگه اوضاعی بود(((:

همسرمونم ک انقد هی ی چیز انداخت جلو پامو و ترسوندم و  خودش خندید ک کبود شده بود((:

خلاصه بعد کلی تعقیب و گریز،مارمولکه زیر ک نتا غیب شد ولی ما ی سوراخ رو زیر ک نتا کشف کردیم ک وقتی بیشتر بررسی کردیم،دیدیم هر جونوری مثل مار و عقرب میتونسته ازش بیاد تو،اینجام ک وسط بیابون و پر از اینجور حیووناس،خلاصه سوراخه رو بستیم

ولی از ب همش فکر میکنم،شاید خدا این حیوون رو عمدا فرستاده بود ک ما متوجه اون سوراخ بشیم و ببندیمش ک بعدا چیز بدتری نیاد تو خونه

گاهی وقتا خدا بیشتر از اونی ک فکرشو میکنیم حواسش بهمون هست(:


بانونوشت:بعضیا جز خونواده خونیه آدم نیستن ولی خوده خوده خوده خونوادتن،و همونجوری دوسشون داری،خداروشکر برای بودن اینجور آدما(:


عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : مارمولک(: - مارمولک ,خوده ,خوده خوده

استراق سمع((:

خب از اونجایی ک بنده الان تو پانسیون نشستم و پانسیون هم داخل مرکز بهداشته،کاملا صدای مریضا و رفت و آمدشون شنیده میشه،یجور استراق سمع ناخواسته((((:

مثلا یکی هی داره اعتراض میکنه ک این ه هیچی بلد نیست و هرچی بهش میگم آمپول نمیده(((:

اون یکی دیگه داره دفاع میکنه ک خیلیم خوبه،دستش شفاس،کمر درد منو خوب کرده(((:

منم دارم فکر میکنم از این ب بعد بیشتر حواسم ب حرف زدنام باشه،شاید یکی همینجوری پشت ی در داره حرفامو میشنوه(((:

البته اگه این لگدای وقت و بی وقتی ک ب در پانسیون میزنن،اجازه فکر ب آدم بده،مریضای اینجا علاقه عجیبی ب لگد زدن ب در پانسیون دارن((((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : استراق سمع((: - پانسیون

کاش مردا،مرد باشن

"ملی و راه های نرفته اش" رو دیدم

ی جاهایی ناخودآگاه اشکم در اومد،چقد سخته بی پناه باشی

خب فک کنم باید دیدنش ب همیه پدرا و برادرا توصیه بشه

و ته دلم آرزو میکنم همه پدر و برادری مثل مال من داشته باشن،پدری ک انقد همیشه خوب و رفیق بود ک اگه بهم بگه بمیر،همین الان بدون هیچ حرفی میمیرم

و برادری ک با همیه کوچیکیش،انقد مردونه پشتم وایمیسته ک عشق میکنم با مردونگیش و همیشه ته دلم میدونم ک زنش خوشبختترین زن دنیا میشه،از بس ک این داداش کوچیکه مهربونه

این و ک دیدم،دلم تنگ شد یهو براشون،قسمت بزرگی از خوشبختیمو مدیون خوب بودن اونام

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : کاش مردا،مرد باشن

طلا ملا(:

چند وقته پیش،ی پیج طلا پیدا کرده بودم و هی ع اشو برا آخاهی میفرستادم

ع ا رو ک دید،پی ام داده ک :خوبه حالا من با ی دختری ازدواج ک از طلا خوشش نمیومد و عاشق کتاب و این چیزا بود فقط،وگرنه چی میشد(((:

جواب دادم:اون قسمت دوم رو ک هنوز عاشقشم ولی قسمت اول مال وقتی بود ک سر کار نمیرفتی، وقتی شوهراشون میرن سر کار،عاشق طلا ملا میشن(((:

----

خب شما ک غریبه نیستین،خیلی چیزا هست ک بیشتر از طلا دوست دارم و نسبت ب اونا طلا تو رده های خیییییلی پائینه ولی مزیت طلا اینه ک،هم ب آخاهی اعتماد ب نفس میده ک ی چیز با ارزش برام یده و هم میشه اگه لازم شد بفروشی و از پولش استفاده کنی ولی بقیه وسایل رو نمیشه دیگه فروخت،تو شرایط فعلیمونم ترجیح میدم دور ریز پولمون رو کم کنم تا زودتر بتونیم ب برنامه هامون برا آینده برسیم(:

حالا فکر میکنه کشته مرده این زلم زیمبوهام من،هی مس ه ام میکنه(((:

----

چقد تازگیا انقد پست میذارم،چ خبره؟((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : طلا ملا(:

باقالی((:

داخلیم با پلاستیک باقالی ب دست تو آسانسور دیدم،بهم میگه شماها چ کارا بلدین(((((:

ینی امروز با اون سطل ماست و پلاستیک باقالی آبرو نموند تو برام(((:

الانم باقالیامو گذاشتم بپزه(:

آها،اومدم پیش آخاهی،برا همین کدبانو شدم((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : باقالی((: - باقالی ,پلاستیک باقالی

عشق آن بغض غریبی است ! که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان میگیرد ...

از شدت دلتنگی،ح تهوع گرفتم،دلم میخواد بشینم و ی دل سیر گریه کنم ولی ب جاش بلند شدم و دارم ظرف میشورم(:

ینی سلامت همیه مردم مهمه،ب جز ما؟ما آدم نیستیم؟نباید زندگی کنیم؟همون ۲ روز آفی ک تو ماه داشتیم رو هم ازمون گرفتن، ها هم ک باید بریم سر کلاس،ب رئیس میگم با این برنامه شما من اصلا نمیتونم همسرم رو ببینم،میگه  چون جفتتون پزشکین،عب نداره،ینی چی آخه؟!!!

واقعا حالم بده


بانو نوشت:تیتر=فهیمه تقدیری
عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : عشق آن بغض غریبی است ! که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان میگیرد ...

نصفه شبی(:

تا همین لحظه ای ک دارم این مطلبو مینویسم،نزدیک ب ۲۰۰ صفحه فقط عنوان مقاله بررسی /:

چرا؟چون بعضیا مریضن،سه ماه پیش،ما ۳ هفته  برا پایان نامه دنبال موضوع میگشتیم و با کلی زحمت و گشتن،موضوع پیدا کردیم،مریم برا موضوعش مشاور لازم داشت و مشاورم بهش اوکی داد،حالا بعد ۳ ماه، محترم یادش افتاده ک  تعداد کیس مورد نیاز جمع نمیشه!!!!!بعد وسط حرفاش میفهمی ک اونجوری ک از حرفاش معلومه،گویا دردش ی چیز دیگست و نمیخواد مشاور باشه،بعدتر میفهمی ک اصن دفه اولی نیست ک بچه ها رو تو هچل انداخته و ...

یکم گذشتمونو دوره کنیم برا خودمون،ینی این ا هیچوقت دانشجو نبودن؟گاهی فکر میکنم ی ک راحت حرف از ۳-۴ میلیون هزینه پایان نامه میکنه،هیچ درکی از شرایط دانشجوها اونم تو مقطعی مثل ما ک هیچ درآمدی نداریم،نداره

بازم خداروشکر زود فهمیدیم،من هنوز ترسی و استرسی ک سر پایان نامه آخاهی کشیدم،تو جونمه،آخه کدوم احمقی میاد قول میده و بعد ۶ ماه ب فارغ حصیلی پایان نامه رو رد میکنه؟!!!!

خلاصه اگه دانشجوئین ک زود بدوئین دنبال پایان نامه تون(:

خدا کنه،خودم هیچوقت گذشتم یادم نره و اینجوری نشم،بعضی چیزا رو اگه خدا حواسش بهت نباشه،ی عمر زندگیتو ب باد میده

----------

همون اوایل زدن پیج اینستا،یکی از بچه های اینجا پیدام کرد و ازم برا دنبال م اجازه گرفت،آقا بیا خودتو معرفی کن(((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : نصفه شبی(: - نامه ,پایان نامه

کشیک طور((:

امروز کشیک اورژانسه قلب بودیم(:

خوب بود و خوش گذشت و ی صندلیم نذاشته بودن آدم دو دقه بشینه(((:

رزیدنتا اورژانس امروز عااااالی بودن خداروشکر((:

ی مریض اومد،ی پسر جوون،با مسمومیت با مواد و ی عالمه خالکوبی و جای خودزنی و خیلی خوشتیپ و قشنگ،نمیدونم چی بگم فقط حالم خیلی گرفته شد،میتونست شاد باشه و خوشحال ولی نبود

ی مریضم داشتیم ک ی خانوم جوون بود با مشکل قلبی مادرزادی،ک اجازه نداشت مادر بشه و تازه سقط جنین کرده بود و ...،شبیه قصه های ا دقیقا،فقط از خدا خواستم شوهرش بهترین مرد دنیا باشه و تو این سختترین لحظه ها درکش کنه و عاشقش باشه

و ی مریضم داشتیم از روستای محل کار آخاهی اینا ،ک بچه ها اورژانسشون آورده بودن،البته اعزامی آخاهی نبود ولی بسی با مریض احساس آشنایی می بی خودی((((:

همینا دیگه(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : کشیک طور((: - مریضم داشتیم

لذت امتحان(((:

همیشه واسه بعد امتحان ی دنیااااااا برنامه ریزی دارم ک شکر خدا انققققد ولوسیته بعد امتحان شدیده و کیف داره ک به هیچ کدوم از کارام نمیرسم((:

مثلا میخواستم بلا ه آدرس وب رو عوض کنم و آدرس جدیدو براتون بفرستم

میخواستم خونه رو تر و تمیز کنم

میخواستم آرایشگاه برم

میخواستم .... 

ولی ب جا همه اش از ولوسیته ام لذت بردم(((:

بچه ها چند وقته همو میشناسیم؟میخوام بدونم قدیمی ترین ی ک اینجا باهاش آشنام کیه؟(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : لذت امتحان(((: - امتحان

اردیبهشتانه(:

از اونجایی ک آخاهی رو هفته ای دو روز و در حال حاضر ب لطف سیاست مس ه هر دو هفته یکبار،۲روز میبینم فقط،در نتیجه روزایی ک داره میاد فقط میریم بیرون میگردیم و خیلی سرم شلوغ میشه یهویی،برا همین نبودم(:

-------

امتحان قلب داشتیم و ینی انگار ن انگار ک امتحان داریم،کلا بعد اولین امتحان استاژری ک عفونی بود،کلا نسبت ب امتحان بی حس شدم،اصن حسش نمیکنم(:البته ی بار ۵ دقه قبل امتحان داخلی انقد بچه ها استرس داشتن ک منم قاطی ولی فقط ۲-۳ دقه طول کشید،بعد دوباره بی حس شدم((((:

------

چهارشنبه با مریم رفتیم لاتاری رو دیدیم،کلا از پارسال ک ماجرای نیم روز رو دیده بودم،همش منتظر کار جدید کارگردانش( مهدویان)بودم،ک خداروشکر اینم مثل قبلی دوست داشتم،دیدنش لازمه ب نظرم و اینکه با وجود غم ولی وقتی از سینما میاین بیرون ح ون خوبه(:

------

بعد سینما با بچه ها قرار گذاشته بودیم شام بریم بیرون،رفتن همانا و صاحب کافه دندون گرد ک میخواست ۱۵۰ تومن برا پول جا،پیادمون کنه همانا،جالب اونجا بود ک بچه ها میخواستن بدن پولو!!!!!!

ک دیگه من و مریم دادمون در اومد ک چ خبره،پاشین جمع کنیم بریم،فردا با اصناف برمیگردیم ببینیم حرف حسابش چیه،والا،۱۵۰ هزارتومن ساعتی فقط پول جا!!!!!!

دیگه طرف دید ما از اون دختراش نیستیم ک بزنن تو سرمونو هیچی نگیم،کوتاه اومد و ی هزارتومنیم پول جا نگرفت،پررو(((:

از حقتون دفاع کنین(:

ب قول قدیمیا،حق گرفتنیه(:

---------

سوال پست قبل برا این بود ک ببینم اگه وب رو جا ب جا کنم،خواننده ها قدیمی ک نمیشناسم رو میتونم بهشون آدرس بدم یا ن،ک تعداد بیشتر از چیزی بود ک فکر می و موندگار شدیم همینجا فعلا

و اینکه از اونجایی ک هیچی رو نمیتونم بهتون نگم،تو اینستا ی پیج زدم و میخواستم ب چند نفری ک قدیمین و میشناسمشون آدرس بدم،ک خداروشکر ب جز چندنفر بقیه همه چراغ خاموش بودن و آشنایی ی طرفه بوده(:

-------

وزنمم عرض کنم ک همچنان ۴۵ کیلوئه،واسه اونایی ک جویای حالش بودن((:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : اردیبهشتانه(: - امتحان

تنها در خانه(:

بارها اومدم پستی رو ک قرار بود برای xجانم بذارم،بذارم ولی نشد

همسر رو فرستادن جایی ک انگاری آ دنیاس،اینترنت ک اصلا نداره،شبکه های تلوزیونشم وز در میون قطع میشه،،از امروز صبحم آنتن تلفن همراه قطع شده و من نگرانشم ک وقتی نصف شب براش مریض میاد،تو این سرما با ی تی راه نیفته بره سمت ساختمون مرکز

-----

چرا مردم فکر میکنن ک پزشکا نباید زندگی معمولی و عادی داشته باشن؟

مثلا امروز مریض ب اتندمون اعتراض میکرد ک تو رفتی مرخصی!!!! اتندم میگفت بابا منم آدمم(((:

یا تا وقتی با چشم خودم ندیدم،باورم نمیشد ک یکی ساعت ۳ونیم نصف شب،بیاد مرکز بهداشت چون شام سنگین خورده و ترش کرده!!!! وقتی زنگ رو زد،انققققققد ترسیدم ک مریض بدحال اومده و وقتی فهمیدم چرا اومده فقط داشتم شاخ در میاوردم|:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : تنها در خانه(: - مریض

شروع دوباره(:

دوباره نویسی رو از اتفاقای خیلی خوب شروع کنیم(:

ی دوست وبلاگی رو دیدم و بردم ی جای فوق العاده قشنگ و من همش دلم میخواست بغلش کنم یا بشینم و زل بزنم بهش،انقد ک ی جور خاصی ناز بود(:

فقط ب مقدار قابل توجهی برع همیشه ام ک کلا سوال شخصی نمیپرسم،فضول شده بودم و البته بعدش پشیمون شدم ولی فایده نداشت دیگه(:

انقد خوب بود ک همش منتظرم ی بار دیگه ببینمش و این بار من ببرمش قشنگترین جایی ک بلدم(:

------

چند روز پیشا تو قطار،ی پسر بچه از کنارم رد شد و بهش لبخند زدم و یهو انگشتشو فرو کرد تو چال گونه ام و لپمو کشید(((((:

انقد یهویی بود ک شوکه شدم بعد باهم زدیم زیر خنده،فقط مامانش دعواش کرد و خندمون نصفه موند(((:

بچه ها این دوره زمونه چرا اینجورین؟(((((:

------

تو عید هم سوژه فامیل شده بودم و بیش از ۱۰۰ بار جمله واااااااای چ لاغر شدی رو شنیدم و بسی کیف داشت(((:

چند نفریم بنده رو با خواهر کوچیکه اشتباه گرفتن و قابل توجه ک خواهرمون ۱۱ سال کوچیکتر تشریف داره((((:

------

چرا هر اتفاقیم میفته،من باز مادر شوهرمو ک میبینم باز دوسش دارم؟همین دیگه دوسش دارم(:

-------

و در آ ،دوری و دلتنگیم ه رررر

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : شروع دوباره(:

ناکجا آباد هم ،کنار"طو" آباد میشود(:

الان کجام؟

تو پانسیونه مرکز سلامتی یه روستا،دراز کشیدم و دارم ب در و دیوار نا آشناش نگاه میکنم و فکر میکنم چرا این آبگرمکن مس ه هی هر یه ربع ب ی ربع شروع میکنه صدا تراکتور از خودش در میاره(:

اینجا چیکار میکنم؟

شما فهمیدین ب منم بگین ولی دروغ نباشه،طی تحقیقات میدانی ب این نتیجه رسیدیم ک گویا نقش استرس گیر رو داریم(:

الانم میخوام پاشم ی چایی بذارم نوش جان کنم (:

دیروزم انقققققد بدو بدو ک تو ذهنم حس میکنم هنو روز قبل تموم نشده و کلا شبیه سرخوشو ال ه هی کیک و شکلات خوردم،چون تولد مریم بود،۲۵ ساله شد(:


عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : ناکجا آباد هم ،کنار"طو" آباد میشود(: - میکنم

رژیمانه۳(:

اول از همه ی عاااااااااااالمه عذرخواهی،ببخشید ک بدقول شدم(:

حالا بریم سراغ کاهش وزنمون((:



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه۳(:

رژیمانه۴(:

۴>>>هدف گذاری

بیاین هدفتون رو از لاغر شدن تغییر بدین ب سالم بودن و سالم زندگی ،سعی کنید این دوره رژیم رو برای خودتون دوره سالم خوری قرار بدین و شدیدا از غذاهای ناسالم دوری کنید،اینجوری روند کاهش وزن براتون کوتاهتر ب نظر میاد چون شما ب هدف دیگه ای ک زندگیه سالم هست رسیدین(: 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه۴(:

رژیمانه۵(:

۷>>>مانکن و کالری شماری

بچها شدیییییدا توصیه میکنم اپلیکیشن مانکن رو از بازار کنید و ازش استفاده کنید

این برنامه هم بهتون میگه ک برای کاهش هفته ای یک کیلو وزن چقد باید کالری مصرف کنید و هم میزان کالری های مصرفی و دریافتیتون رو براتون محاسبه میکنه،ب علاوه اینکه بشقاب غذاتون رو براتون آنالیز میکنه 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه۵(: - کالری

رژیمانه۶(:

۱۰>>>سندروم متابولیک

با سندروم متابولیک آشنا بشید!!!!!

ما ی داریم ک ایشون تماممریضیهای آدم رو زیر سر این سندروم موذی میدونن

از نشونه های بارز این سندروم وجود خطوط سیاهی تو مناطق چین دار بدنه،دور کمرهای زیاد،وجود مشکلات تو و منظم نبودنش،وجود موهای زائد مثلا روی صورت و...،همه از نشونه های سندروم متابولیک و هشدارهای بدنه برای ابتلا ب دیابت،فشار خون بالا،مشکل در بارداری و ....

یکی از مهم ترین درمانهای این سندروم،کاهش وزن و تغییر سبک زندگیه

لطفا خطرش رو جدی بگیرین!!!! 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه۶(: - سندروم ,سندروم متابولیک

رژیمانه۷(:

۱۴>>>نحوه گرفتن رژیم

توصیه اصلی طبیعتا اینه ک از یک مشاور تغذیه کمک بگیرید ولی اگه شماهم مثل من ب هر دلیلی در حال حاضر چنین امکانی ندارید،سعی کنید علاوه بر نکات قبلی این نکات رو هم رعایت کنید

۱:میزان کالری دریافتی و مقدار غذاتون رو ب تدریج کم کنید این باعث میشه تو روند رژیم نه اذیت بشید و ن دچار استپ وزنی

،من قبل از رژیمم روزی یک پیمانه و نیم برنج میخوردم،ک میشه حدودا۳۰-۴۰ قاشق برنج،ک این میزان رو تو اول رژیمم رسوندم ب ۱۵ قاشق و کم کم هر هفته یواش یواش ازش۱-۲ قاشق کم ،تا جایی ک تا آ رژیمم ۳ قاشق برنج میخوردم و کاملا هم احساس سیری می البته همونطور ک قبلا گفتم ب شدت سبزیحات رو جایگزین  ک باعث میشد با وجود برنج کم ولی احساس گرسنگی نکنم



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه۷(: - قاشق ,برنج ,رژیمم

رژیمانه نوشت((:

فقط ی قسمت دیگه از رژیمانه ها مونده ک میخوام ع بذارم و درباره سایزام و ی سری مسائل شخصی بنویسم ک این پست  همونجور ک قبلا گفتم طبیعتا رمز داره،فقط برای زمان نوشتنش قولی نمیدم چون فعلا لب تاپ در انحصار همسر ب سر میبره و دست زدن بهش عاقبتی معادل مرگ داره((((((:

بازم ببخشید ک دیر شد((:

تو اولین فرصت پیاما رو جواب میدم و تائید میکنم(:

عنوان وبلاگ : عاشقانه های یواشکی
منبع :
برچسب ها : رژیمانه نوشت((:
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.277 seconds
RSS