درود ای بزرگ قبیله!

کبیر مصدّق!


بهاری ‏ترین فصل در سالیان هجوم و تبر، در قرون خزانی

فروزان ‏ترین شعله ‏ی مشعل خاک، در پیچ و خم ‏های تاریخ تاریکی و شک

                           ـ در آیینه ‏ی آریایی!

طلوع شکوفایی چشمه ‏ی صبح

و همزاد با آن، غروب فرو ه در بستر حسرت و سوگ!

درود ای سپیده، سپیدار باغ نجابت!

درود ای تو خون شرف در تپش‏ های رگ‏ های ایران!

درود ای سرآغاز بیداری، ای تندر خشم!

درود ای تو گهواره‏ ی رویش باغ و نجوای باران!

درختان هنوز از تو افسانه دارند ای سرو عاشق...


هنوز از تو می ‏پرسد این جنگل سبز، در تیرگی راز زخم تبر را

تو می‏ بالی از نور

به یاد تو می ‏بالد این جنگل امروز، ای شوکت آبسالی

به یاد تو می ‏جوشد این چشمه‏ ی روشنی، ژرف هر رود و هر سنگ

و جنگل هنوز از تو می ‏گوید، ای روح دشت شقایق

کبیر مصدّق!


تو و پیش رو جاده ‏ی صبح

تو و قامت سرو و رگباری از خشم تیشه

تو و گرد تو، گلّه‏ ها گرگ در سنگباران اوج مصائب

تو و پشت سر خنجر تهمت و زهر تکفیر در آستین‏ های کرباس و زرباف و پوتین

تو و پشت سر جمع انبوهی از رنگ، از نیمه راهی، پلشتی

سکاندار زشتی!


تو و با تو همگام تن‏ها‏یی آزاده از راستان،

                                 ـ پاکبازانی از نسل خورشید و ابریشم، از کاروان شهامت

تو و حلقه‏ ای د، امّا

دل‏ اومند، گُندآورانی نژاده

و فرجام میدان تو، تکیه بر نیزه ‏ی بی ‏پناهی، عصای شهادت


نمای تو در قاب تبعید، در غربت خاکی احمدآباد یا سنگ سردابه ‏ی فین

نماد رگ خون و آیینه ‏ی دق!

کبیر مصدّق!


دریغا بر آن غنچه ‏هایی که تاراج کولاک شد با نفس‏ های مسموم شب، در شبستان ایران

دریغا بر آن شعله‏ هایی که پ ر شد از سیلی باد بیگانه یا خویش!

دریغا بر آن سروهای جوان!

                       ـ در سحرگاه میدان و بیداد فرمان آتش

دریغا بر این خاک

              ـ این پرنیانی غریبانه، پردیس ویران


و افسوس بر غفلت دست‏ هایی که گم کرد،

تو را، برترین شبچراغ یگانه...

تو را، ای تو، ای آ ین شعله، ای آ ین مرد!


هنوز آسمان آبی و خانه ‏ی ابرها پرهیاهوست!

ولی، همچنان، تیرگی می ‏ اشد صدای سحر را

نه دیروز و امروز و فردا...

که تا آب جاری‏ست،

که تا خاک می‏ بخشد و زندگی می‏ تراود

صدای تو می ‏آید از مرز گهواره تا گور، با رنگ نجوا و با طعم خون، از گلوی عد

فضا پر ز عطر حضور تو و سایه ‏ی توست

و نام تو تکرار صبح است از شرق انسان

گره خورده بر بال بانگ وسان


بزرگ قبیله!

پیام ‏آور صبح صادق!

درود سپیده، نثار تو بادا...

کبیر مصدّق!


#علیرضا_طبایی