ألا ای آب...

 حسن

الا ای آب، مهر مادر من

چرا افروختی پا تا سر من

اگر رفع عطش از من نکردی

چرا آتش زدی بر پیکر من

الا ای آب، آب زهرآلود

که بگرفت از تو پایان دفتر من

منم آن باغبان و خون دل ها

بود باغ گل نیلوفر من

من و طشتی پر از خون جگر کاش

نبیند حال من را خواهر من

زبان شکوه نگشایم که این امر

بود تقدیر من از داور من

اگر بستی کتاب عمر من باز

زدی چتر شهادت بر سر من

تو را ای آب با آتش در آمیخت

شرار کینه های همسر من

الا ای آب از دستی چکیدی

که سیلی زد به روی مادر من

اگر گریم از این گریم که سوزد

ز داغم قاسم آن یاس تَر من

حسینم ای کمال آرزویم

حسینم ای تمام باور من

برادر ای که در گفت و شنود است

نگاهت با نگاه آ من

به دستت می سپارم قاسمم را

که باشد منظر او منظر من

برای کربلایت کن حفاظت

به جان اکبرت از اکبر من

"مؤید" را مقدر کن که باشد

گهی در پیش تو گه در بر من

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


سید رضا موید