چشمایی که هنوز نگران امت است


مرور می‏کنی خاطرات هزار ساله نوح را، تنهایی آدم را، زخم‏های ایوب را و امتحان ابراهیم را. با آمدن آدم علیه‏السلام آمده‏ای و بعد از عیسی علیه‏السلام به ی رسیده‏ای.

فرشته‏ها صدایت می‏کنند؛ اما هنوز دلتنگ و نگران امتت هستی.
هرچند اتمام حجت کرده‏ای، هرچند عادل‏ترین نگهبان را بر آنان گمارده‏ای، اما دلشوره اینکه پس از تو چه خواهد شد، رهایت نمی‏کند. ی تو...
سبکبار بال می‏زنی، تا دورتر از دست‏رس همه پرنده‏ها و فرشته‏ها. اما چه بهارها و اردیبهشت‏ها در حسرت دیدن تو از راه خواهند آمد، ای بهشتی‏ترین!
ی‏ات باران مهربانی بود که تا دورترین نقطه تشنگی خاک رسید. عطر رس ت، هوایی بود که همه خاکیان را به هوای نفس کشیدن در دامنه کشاند.
پس از تو، آوازهای ابوجهل را هیچ حنجره‏ای صیقل نداد.
به یمن ی تو، زیتون‏ها و انجیرها در برابر نخل‏ها، قرآن تلاوت می‏کنند و نخل‏ها به رس جهانی تو سوگند می‏خورند.همه پرنده‏های جهان، اذان می‏گویند تا کوه‏ها به ت تو کنند.