جستجو ها
جز صورت بی صورت جز عشق ندیدم من list مامذهب راساختیم یک سخن نویسنده محمدکدخ عرفان we made religion معرفی فرهنگ و هنر یزد تست اعصاب و روان و راهای تقویت اعصاب تعطیلات طولانی غدیر نبوت سرزمین نیست تاریخی نیست خلاصه مکتب فقط برای امروز 26 اسفند radisson blu تکنیک هایی برای خلق یک شعار تبلیغاتی تاثیرگذار بخش اول با من ازدواج می کنی فرق لیتمن اصل و تقلبی قیمت پلاتر رنگی لیزری a3 stress replica ray ban sungl es from طرف انقد خودشو میگیره singing نیازمندیم ترکیب پرسپولیس مقابل سایپا مشخص شد نمونه سوال آزمون کتاب مفاتیح الحیات بانک کشاورزی به تاپ پیوست انرژی آب باد سوخت ها چه ارتباطی با انرژی خورشید دارند امیلیو بوتراگوئنو جیمز واقعا یک پسر خوب است او فوق العاده با استعداد است پاو وینت ورات بیمه خانه طراح جفری آقای قدیمی سفید آقای طراح جفری بردفیلد خانه جدید دوست دارم داخل خانه تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او i m so sorry html before midnight پاسخ قاطع لیو ول به بارسا در مورد کوتینیو وداع تاکید مهلت مجدد ثبت نام کارشناسی ارشد وزارت بهداشت رایگان پکیج آفتاب sunshine unitypackage morteza ادرس شماره تلفن شرکت تابا الکتریک t chizat qods demonstration z ifdir مشهر انتظامی سرقت دستگیری فقره انتظامی مشهر فقره سرقت دستگیر شدند مشهر دستگیر انتظامی مشهر دستگیر دو ع و دو توضیح پروفسور ابراهیم مهدوی حکایت کوتاه feelings معرفی گوشی موبایل samsung مخاطب خیلی خاص مقیاس ثعلب آغاز تهاجم نیروهای شوروی به ایران در3شهریور1320 پیک آدینه سرود ک نه شهر من دارالعباده با لهجه یزدی تمرینات ویژه بانوان zuzka light aaha kalyanam hindi version full کدام ا در مازندران و گیلان به دریا خیلی نزدیکترند پلتیک عجز از کدام داروخانه قرص پرووسترا تهیه کنم شرایط جدید شماره گذاری خودروهای وارداتی و تولید داخل ویژه نماهنگ آیات سجیل به مناسبت روز جهانی قدس نابودگی دریافت صورت حساب جاری سپه ولایت تجدید غدیر cooking 843 اگر ماهی کوچک دچار آبی بی کران دریا باشد قرآن در نهج البلاغه آقای آقای محمد بیکارونه رشته برف آباد علیا کنکور آزاد برف آباد علیا انتخاب رشته رشته کنکور آزاد کنکور سراسری رشته کنکور سراسری نرم افزار انتخاب علیا دف کنیت پرایمر رولوت رنگ اکریلیک قابل شستشو رنگ پلاستیک قابل شستشو چسب چوب چسب بتن چسب سنگ چسب پرس می خواهم دار قالی باشم تصویر کمپرسور کولر اکتیون رایگان پروژه طراحی سایت فروشگاه روزبازگشت انشا درباره ی تجسم صدای بهم خوردن صدای برگ ها در حال انتظار عابراى پیاده just some f words to say نون و پنیر و انگور vps hosting canada 35 نمونه سوال کتاب داری پاو وینت های راهبرد های حل مساله سال هفتم وم انس خانوادگی با کتاب درخت دیوار توصیه های مناسب جهت نگه داری صحیح تسمه ها گیت فروشگاهی pro gl rf میلاد مبارک محمد امشب ربیع احمد ربیع الاول جعفر صادق مبارک میلاد بادا مبارک سعادت تهنیت مسکن رایگان برای همه هفت مرحله برای ساختن خانه ای جدید که باید بدانیم زند اینکه تمام هایی کوهستان نقطه هایی هستند جلسه ششم تفسیر موضوعی قرآن زعفران شیرین کند فرانسه و نقض قطعنامه ۱۳۷۳ سازمان ملل گرد باد tornado آموزش مدلسازی با سطوح در سالیدورک قافیه های نادرست embarace من نمیتوانم 41 حال امروز نقشه مدار ف یاب surf pi maalik فرم های نظارتی واژه ریشه ی کالری بورک گوشت html عشق کتاب داستان حاتم نماد ام ا صادقی حاتم بهرام صادقی پایان داستان داستان ملکوت داستان شمر چگونه شمر شد؟ ای نام تو بهترین سرآغاز
برترین ها


دایره مینا

واژه ها بی تابند

واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند

واژه ها راز رُزی هشیارند

واژه ها با دل خورشید و سما همراهند

واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است

واژه ای در تب و تاب

واژه ای پشت نقاب

در کمند آداب

از ادب می نالد.

واژه ها آدابند

واژه ها حرف دل مهتابند

واژه های ملکی واژه های فلکی

واژه های هوس و دلتنگی

واژه ها احبابند

واژه از بی ی ما و شما می نالد

واژه از بودن نابودی ما می نالد

واژه از غربت تن در وطنش می بالد

واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد

واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد

واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند

واژه ها در قفسی جای نفس می مانند

واژه ها در طلب جام عبس می مانند

واژه گر میل کند پای قفس می ماند

واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟

واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است

واژه ات در دل شب همدم من می ماند...

واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است

واژه ات باز عطش می بارد

خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات قافیه را نازکنان می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است

مملو از آه دل میراب است

واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو

واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو

واژه های نو و ناب

حرف های دل مسکین حباب

واژه ات کمیاب است.

نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.

واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است

واژه ات زیبا بود

پوشش دیبا بود

واژه ات مِهری بود

بی گمان سِحری بود

پر از احساس و درود

واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه

واژه ها بی تابند

واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند


واژه ها راز رُزی هشیارند


واژه ها با دل خورشید و سما همراهند


واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است


واژه ای در تب و تاب


واژه ای پشت نقاب


در کمند آداب


از ادب می نالد.


واژه ها آدابند


واژه ها حرف دل مهتابند


واژه های ملکی واژه های فلکی


واژه های هوس و دلتنگی


واژه ها احبابند


واژه از بی ی ما و شما می نالد


واژه از بودن نابودی ما می نالد


واژه از غربت تن در وطنش می بالد


واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد


واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد


واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند



واژه ها در قفسی جای نفس می مانند


واژه ها در طلب جام عبس می مانند


واژه گر میل کند پای قفس می ماند


واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟


واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است


واژه ات در دل شب همدم من می ماند...


واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است


واژه ات باز عطش می بارد


خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات ناز کنان قافیه را می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است


مملو از آه دل میراب است


واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو


واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو


واژه های نو و ناب


حرف های دل مسکین حباب


واژه ات کمیاب است.


نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.


واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است


واژه ات زیبا بود


پوشش دیبا بود


واژه ات مِهری بود


بی گمان سِحری بود


پر از احساس و درود


واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه

آینه شدن


همگام شدن. همنفس شدن. همراز شدن و محرم اسرار شدن و خود را به شباهت واگذاردن نسبت به طرف مقابل.

زن خوب آینه ی تمام نمای قامت شوهرش هست.

اصولا مرد و زن آینه هم هستند و به هم نگاه می دهند و زیبایی های هم را ابراز می کنند.

و عیوب هم را بر طرف می سازند .

محرم شدن و حرمت یافتن نسبت به هم آینه شدن برای تجلی زیبایی ها و برطرف نواقص است.

هر چه آینه شفاف تر باشد زیبایی ها شفافتر ابراز می شود.

زیباییهای درون و بیرونِ همرازها آنها را تا مرز خدا شدن هم پیش می برد.

وقتی جلوی آینه می ایستیم صداقتش باعث میشه که ازخود رفع عیب کنیم. هر چه هستیم مقابل آینه فاشیم.

آینه شدن صفا و صداقت و صمیمیت هست.

آینه هر چیزی را که در طرف مقابل ببینه بدون غلو وکاستی نشون میده.

خوردش هم ید باز کارشو می کنه. و با ش تن اص خودشو از دست نمی دهد.

مومن هم آینه مومن است. یعنی همین که هست.

آینه ها زیباترین صفحات و دوست داشتنی ترین و پرطرفدارترین اجسام تاریخ زندگی بشریتند.

مهمترین توانایی آینه آن است که از هر طرف و از هر زمان و زاویه که نگاهش کنی واقعیت را به شما ابراز می کند.

اسرار آینه ها راهی برای شناخت خود و درک خالق زیباییهاست.


نتیجه تصویری برای آینه من

گفتم اسرار یاد این رباعی آقا خیام افتادم:


اسرار ازل را نه تودانی ونه من

وین حرف معما نه توخوانی و نه من

هست د س گفتگوی

چون برافتد نه تو مانی و نه من.


گاهی وقتها اصرار نکنیم که بعضی از اسرار برامون فاش بشه.

چون آن وقت آیینه اسرار چیزهایی را نشانمان می دهد که طاقتش را نداریم.


حمید رضا ابراهیم زاده 12 آبان 1392


تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آینه شدن - آینه ,اسرار ,ابراز ,مقابل

آینه خان

ای بسوزه پدراین ساعت کوکی

لامصب ونگ می زنه. من که هیچ. چند تا خونه اونورتر رو نگران می کنه که صاحاب ساعت شماطه دارم خواب نمونه...

پاشدم رفتم گلاب به روتون دست به آب

باز این بی صاحاب آبش قطعه.

یادم رفت پمپ را بزنم. باید یه تابلو بزنم جلوی دست به آب لطفا پمپ را چک کنید...

به هرجون کندنی بود دل از دستشویی کندم.

یه قلوپ آب غرغره .محتویاتش را مستقیم ریختم توی گلدون. ویتامین که به گل نمی دیم همینش هم ضد باکتریه. یحتمل ویتامین میتامینش هم خوبه لابد.

اومد م دم در اتاق خوابم

شونه ام رااز روی میز کنار در برداشتم.

یه نگاه به این گشنه ی دندون دراز انداختم. بهش غر زدم کی میخام ازدست تو ی دله راحت بشم.

البته شونه ی زبون بسته اینقدرام بد نیست.آخه چهار سال آزگار اینجا لال وایستاده جیک هم نزده.

شونه ی شکلاتی شفاف یه خوبی داره تمام سهل انگاری های هفته قبل تاالان آدمو میاره جلو چشام.

برداشتمش و رفتم جلوی آینه قدی . چشای خواب آلودم رو بهش دوختم گفتم : نوکریم به ملا.

بهش نزدیک شدم های دهنم که به آینه خورد آینه عقش گرفت. وکدر شد

گفت :های عامو واستا عقب تر.

بیست سانت کشیدم عقب .

گفتم: بیخیال می رم مسباک.

نه !. بزار اول راست وریست بشم بعد. خلاصه نوک دنده ی آ شونه را انداختم وسط فرق سرم همینطوری شخم زدم اومدم اول پیشونی.

ماه پیشونی بختمو کجا می نشونی.؟!

تو هم که قدر منو ندونستی.

بیا. اینم چپ . دستمو گذاشتم روی دنده های چپکی شونه وآروم همراه شونه موهامو ناز تا اول زلف چپ.. چی ساختی واس خودت ؟!!

یادش بخیر بابام اونوقتا می گفت: پسر اینقدر بخودت نرس کار دست منو خودت می دی.

پوزخندی به آینه زدم. گفتم :میخام کار دست خودم بدم. بابام که خدا رحمتی نیست .تویکی مثل مرد پشتم وایستا.

آینه نگاهی بمن انداخت ولیچارش را ونگ زد هو عامو روی من حساب نکن من روبروت و م. نری عشقمو دو دره کنی...

ای بابا اینم زبون درآورد.

یه نگاه به شونه انداختم .

گفتم: با آینه خان کل کل کنم تا فردا باید واستم به پاش. ولش کن همون آینه باشه تا جونش درآد.

سگرمه هامو کشیدم توی هم، یه نگاه به آینه خان انداختم وگفتم : نمیخاد پشتم باشی. کتم میادپشتم وای میسته...

شونه را کانه قمه ی غلومی هزاردستان بردمش بالای فرق سرم

ولی آروم آوردمش پائین.

ازچپ که خیری ندیدیم میخام بزنم به راست.

راس راستکی دسته ی شونه را از فرق چپ راه انداختم به راست. آروم با دست چپم شونه را هدایت به بناگوش راست. صاف بدون دکنگ رسیدم ته جاده ی راست.

یه نگاه توی چشای آینه انداختم متلک بارونم کرد

که عامو قواره ی آمیرزا های بازار سد اسمال دهه بیست مده؟. ..

تحویلش نگرفتم

دنده ها را گذاشتم بیخ پیشونی ام فرستوندمش بالا ... صاف رفتم تا ملاج.. .

دستی به طرفین کشیدم. کشته های لشکر موهای ش ت خورده را از لای دندونای شونه خلال وجمعشون ریختم توی دستمال کاغذی انداختمش توی سطل ف ی زیر پای آینه.

رفتم مسباک...

نیست که مسواک زدن حالمو بهم می زنه اینجای کار خودم عقم می گیره.

این دوسه دقیقه باور کن جونم میاد بالا تا از شر مسواک راحت بشم.

میگم ننه ی ما چه شانسی داره. دندوناشو میزاره کف دسش مثل کفش فرچه اش می کنه.

ای خدا کی میشه منم یه فرچه بگیرم بزنم به این دندونای سفید یه دست. دیگه اینقد عقم نگیره.

ببین به چه روزی افتادم واسه ی دندون ننه هم باید حسرت بخورم.؟!

از روی میز ، شیشه ی خوشفرم و درشت اودوکلن بوس را برداشتم. یه نگاهی بهش انداختم اینم دیگه آ اشه.

یه ت ی به اندام کافه ایش دادم. وبعد دوتا بوس به سمت چپ دوتا بوس به سمت راست کتف وگردنم حواله .

کت خا تری ام را تنم . بهش قول دادم امروز ببرمش اتو شویی .دستی به سر وروش بکشم.

اومدم دم در کلی انتظار کشیدم تا جناب فردین خان بیاد و خیر سرمون بریم سرکار....

حمیدرضا ابراهیم زاده

دوم مرداد1396



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آینه خان - شونه ,آینه ,انداختم ,راست ,کشیدم ,گفتم

این ها


این ها

اینها و آنها همه همّازهمند

اینها می دانند و از دانایی شان گرفتارند

آنها نمی دانند و با نادانی شان بیمار

اینها یک طبقه اند و تمناهایشان انحصاریست

و آنها فوجی از ضد و نقیض های انفرادی

اینها می خواهند

و آنها نمی خواهند

اینها نمی توانند

و آنها می توانند

من همیشه حیران اینها و آنها هستم...

این و آن دو اشاره اند

و ما صاحبان انتخاب و اشاره

با اینهاییم یا با آنها؟

ما بودن امتیازاست

اینها بودن ساخته ی عقده های ماست

وآنها بودن آفرینش غفلت ها ی پذیرفته شده ما

و ما هم امانت اینها و آنهای خودمانیم.

مهم اینست که او با کدام باشد.

همیشه با او بودن، اشتیاق درونی ماست

اما نمی دانیم که او با ماست یا ما با او...


حمیدرضا ابراهیم زاده.

کانی اسپیکا15/11/1391

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : این ها - اینها ,ماست

عشق وکفر

* سلام ......

آیا عشق ورزیدن به همنوع ازمراتب عشق محسوب نمی شود وپرستش عاشقانه معشوق کفراست.؟


بنام خداوندگار جان د

عشق اولین فکر وتجربه ی خداوندی است برای ابداع عالم ایجاد همه ی ابداعات الهی ناشی از عشق است واین نبوغ مادرش جز حب الخیر لشدید نیست

خدا وند جمال عاشقانه اشرا مخفی نمی کند وهرگز از ظرف عاشق نسبت به معشوقش انسان خارج نمی شود

به فرموده نبی اکرم : هل الدین الا الحب؟ هل الایمان الا الحب؟؟؟1

مرز کفر وایمان راتردید هایمان مشخص می کند وگاه حجاب هایمان را می پرستیم وبه آن دل داده می شویم.

حجاب هایی که باآن دلخوشی میکنیم. وهم وگمان ما ست که بجای ایمان ،کفررا سوغات راهمان می کند.

از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست2

دلخوش به فانوسم نکن، اینجا مگر خورشید نیست

با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست

در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی مومن می شود

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

دانش وپارسایی فقط ره عشق را هموار می سازد ومیزان روشنایی زوایای دوست داشتن و درک عاشق ومعشوق را نسبت به هم فراترمی برد اما چون غالب دانش عقلی ونقلی است چندان ارادتی به مبحث الهامی ووحیانی و عشقانی ندارد.

وقرآن یکی از عجایب است چون کتاب عقل بشری نیست واز راه سواد به تدریس نشد. بلکه همه آموزه ها ومحتویاتش قلبی است وازراه دل به نازل شد و گفت بخوان به نام پروردگارت....

مبانی حضور الهام وعشق و طهارت قلب ، اعتماد خدا به ایشان را می رساند

عاشق ومعشوق باید به هم کاملا اعتماد واتکال داشته باشند ودراین مبحث معمولا معشوق باید اعتماد به عاشق را درک ولمس کند تاخود درآینه ی عشق به مرتبه عاشقی برسد . واگر بخواهد با دانایی کم خود وحسابگری هایش ره عشق را طی کند این مسیر هرگز فرجام خوشی ندارد.

حضرت حافظ می فرماید:3

تکیه بر تقوی ودانش درطریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

لیکن معشوقه پرستی کفر نیست.معشوقه ها جلوه جمال حضرت جمیل می شوند واین ذوب در عشق مجازی شدن آزمونی برای بشر محسوب می شود وبهتراست بگوییم معشوقه همواره در ازمون ورزمایشی کالبدی ومجازی است برای درک حضرت عاشق. خدا تنها عاشق واقعی وتنها نیاز انسانیت است.ووقتی ما معشوقگان ،جمال عاشق ازلی وک را دروجودمان لمس میکنیم یک عشق کامل دوطرفه بین ما وخدا ایجاد می شود وما عاشق وواله ی ی می شویم که کلید عشق به دستش بازشد.

ب بع انسان حریص دراین عشق دنبال بهیمیت است وخداوند اورا درکوره زندگی دنیوی می پزد وسمباده می دهد تا راه رسم عاشقی را بیاموزد ورنگ عشق را به تن بپدیرد. همه آیات قران مبین این اصل است که خداتنها دوست دار حقیقی انسان است.... اگرانسان این اصل رادرک کند ازشدت عشق قلبش می ایستد وخداوند ی را که دوست ترش بدارد اورا می کشد ودیه اش را باقیمت خودش پرداخت می کند.4

اما درعشق زمینی پایه ها وبنیان های نمادین ودرس آموزی نهفته است که بشر را متنبه به عبرت میکند

حتا خود قرآن هم میفرماید از رفتا رووجود حیوانات درس بگیرید5

وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً

قرار نیست انسان بع بع کند. یعنی پندهایی که درباطن پدیده هاست را بکارگیرد. مثل همین نشخوار چها ا که هیچ چیزی را آنی نمی بلعد . سرفرصت همه ی محتویاتی که درروزبرداشت کرده را مورد ارزی فرار می دهد و و مواد لازم را به خورد معده ی خود می دهد و محتویات مشکل دار را حذف وا اج می کند

انسان هم می تواند بلعیده های فکریش را نشخوار کند وهر تفکر وحرف ورفتاری را به خورد وجودش نسپارد....

وعشق زمینی هم یکی از همین پدیده هاست:

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا الکهف: ٤٦.6...

عشق زمینی ومجازی یک مشق هست. یک نردبان و یک مقطع کارآموزی است

که المجاز قنطره الحقیقه درنگاه عرفا وادبا ومتصوفه این سخن بسیار متین ومشهور است به همین معناست که اگر ی طعم شیرین راازمزه ی تلخ وسایر مزه ها نتواند تشخیص دهد چطور مدعی درک وفهم حلاوت عسل هست؟

لذت های دنیا فقط محدود به اموزش درک ما نسبت به لذت بردنی هاست.واص ی ندارد واعتباری است.

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ 7

خلقت انسانیت یکباره تکامل نداشت. ومثل کودک به تدریج به فهم وبلوغ شعور می رسد. پس دراین پروسه لازم است هم چیزهایی را بیاموزد وهم رشد کند. وغالب آیات وعده داده شده به پارسایان ازهمین بهشت دنیوی تمثیل آورده میشود. لذت های . آشامیدنی. آرمیدنی و...درهمین دنیا هم هست. چون فهم انسان به حوزه کالبدی اش نزدیک است قرآن از اشارات اینچنینی برای تفهیم حقایق به بشر استفاده میکند. ودرحوزه عذاب هم همینطورهست. ازاینرو نافص الخلقه ها ومعلولین هم فهم آرامش و رفاه را در می یابند.

لذا زن ومردی که هم دیگررا دوست دارند گرایش مجازی و زمینی عمیقی نسبت به هم پیدا می کنند.که منتهای حب مواقعه و وجماع است.زن در مرد خدارا می بیند ومرد در زن نیز جمال خدارا.8 وگاه همدیگر پرستی به زبان وکلام می آید وبدین ترتیب اگر در همین صفت بهیمی غور وبررسی شود منجر به احساس دقیق پرستش می شود و جایگاه عبادت وعبود یت برای زن وشوهر بااین تمثیل تفهیم می شود.واما خداوند غیوراست وبه بنده اش یا معشوقش بی نهایت غیرت می ورزد وامر به غسل جنابت می دهد. که غبار تشبیه از دل وجان بنده اش شسته شود...

رویکرد عاشق غیرت است ومعشوق نامحدودیت طلبی.......

زن مجلا وآینه جمال حضرت خداست ومرد مظهر وجلال خداوند است9 واین دو بعد ارز خلا درانسان با عشق مجازی قابل فهم ودرک بیشتر است ازاین جهت

زن را کشتزارمرد می داند

که: نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُم مُّلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ 10

ن شما، کشتزارهای شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، می توانید با آنها کنید. و (سعی نمائید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپر د و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان، بشارت ده

واززاویه دیگر زن وشوهر را لباس هم می شمارد

هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ 11

لباس مهر ومحبت . لباس عشق باید به عشاق زمینی بیاید تا چشمه های درک مهر وعشق ازلی برانسان بجوشد

وانسان به عنوان محور وصاحب کرامات وهدایای خداوند می تواند در قامت معشوق وعاشق حی لایزال واقع گردد12

والی الله المصیر

حمید رضا ابراهیم زاده

مازندران /نهم داد94

*- منابع

1- معانی الاخبار شیخ صدوق ص 20

2-شعر از افشین ید اللهی

3- دیوان حافظ

4- کلیات حدیث قدسی

5- نحل 66

6-کهف46

7-آل عمران14

8- فتوحات مکیه/ محی الدین عربی مبحث عشق

9- نام کتاب ومضمونی از تفسیر آیت الله جوادی آملی زن آینه ی جمال خدا

10- بقره223

11- بقره187

12- مقاله حقیقت عشق مجازی مولف د. حمیدرضاابراهیم زاده



* تلخیص این متن منتشر شده دریکی ازشبکه های مجازی

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف می باشد.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : عشق وکفر - عاشق ,زمینی ,مجازی ,انسان ,جمال ,همین ,الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ,پدیده هاست ,عاشق ومعشوق

معنی قرآن زقرآن پرس وبس

بزرگترین ومهمترین علل نزول قرآن را صیانت از کرامت انسان می دانم.

هر حرف ولغت و واژه ای که شماازقران می بینید دقیقا برای قلب شماست.

اصلا برای خدانیست. هرکه بگوید: خداباخودش حرف زده ویابرای فرمانفرمایی خودش این حرف هارا زده بخدا دروغ بسته.

زیرا دلیل بعثت ونزول جزپاسداشت کرامت وبلوغ انسانیت چیز دیگری نیست

مگه خدا کمبود داره که باانسان بازی کنه؟

وبگه من دوست دارم انسان اسباب بازیم باشه؟

یکی دوسال پیش سر یکی از کلاسهام بحث هدف ازآفرینش شد.

یکی ازدخترخانمهای دارای سابقه حوزوی گفت: وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون . ذاریات56

گفتم :شما که صرف ونحو خوندید آیا دقت کردید این مفهوم برداشت شما ازاین آیه اصلا ربطی به انگیزه آفرینش ویا بیگ بنگ خلقت ما نداره؟

گفت: چرا؟

گفتم: به خاطر این واژه ها وحرف وکلمات : الا. ل. یعبدون

شما مختصات این آیه را پیش خودتون ببرید تجزیه و تحلیلش کنید وقتی این تکه رافهمیدید واژه های: و. ما. خلقت الجن و الانس را هم تجزیه وتحلیل کنید

می بینید اصلا انگیزه خدا ترجمه ای که داریم می گوییم وتوی کتابهای بینش متوسطه ومعارف به خورد بچه ها می دهیم نیست.

بی خود نیست که ملت ازواژه ی " عبادت " مفهوم بردگی دارند

مگه خدا روانی هست؟

نعوذ بالله مگرخداوند شیزوفرنی داره یا اسکیزو فرن هست؟

شما تصورکنید مادرتون بازحمت زیادی ازهفت صبح قورمه سبزی را بارمی ذاره تا ساعت13 اونم چندین قلم ادویه به خورشتش اضافه میکنه.

آ سر پلو وخورشت رابراتون می کشه .ونوش جان می کنید

بنظرشما انگیزه ی مامانتون از گذاشتن سفره ودرست غذای خوشمزه تشکرشنیدن از سفره نشین هاست؟

آدم باید خیلی روانش پریشان باشه برای تشکرازخودش ،خودشو خسته کنه وغذا درست کنه.؟

من حتا میگم مامانها باعشق غذا درست می کنند که خوشمزه میشه.

میده بخورید تا لذت ببرید. تاجون بگیرید تا به کارهاتو هم برسید تا خوشحال وسلامت وشاداب بشید

این که تشکری ازش میشه دلگرم میشه. وما وظیفه داریم اززحماتش تشکرکنیم. تا عشقش بما همچنان پررنگ بمونه

خیلی هم مامانه بگه من وظیفه ام بوده. غذا خوردن سختتون میشه. بگه من دیگه خسته شدم.اصلا اون غذا خوردن نداره....

خدای باعاطفه را به مهرمی شناسیم اما جالبه میگیم دلش میخاد ازش تشکر .

دلم برای خدا کباب میشه وقتی این همه نعمت بما میده وماآ سربهش می گیم ای خدای از خود متشکر. ماازت تشکرمی کنیم بازم بده بیاد...

اینجا لیعبدون چیزی جز دوستم داشته باشند ودوستشان دارم نیست

واقعیت این است اغلب مفسرین ما وحتا مدعیان دین شناس ما، ازقرآن وخدای قرآن یک بت وتابو می سازند وغالبابه مرگ جاهلی ومشرکانه می میرند واصلا الکی یه مشت الفاظ وواژه را باخودشون به گورمی برند

بنظرم باید هزاربارهنگام دفن بهشون تلقین کرد که کی هستند وچی شدند!

الان هم با نفهمی هاشون باعث درگیری بین مردم می شوند. سازند. افراطی اند وباعث بدگمانی مردم به دین می شوند وحال اینکه توصیه به دینداریشون هم گوش فلک را کرکرده است.

یه استکان مایع طلایی رنگ می گیرم می برم کلاس میگم این چیه؟

ماهیتش چیه؟

میگن چای کم رنگ

- میگم ازکجا میگین؟

میگن رنگش

-میگم قبول نیست

میگن ماء الشعیر. دلستر

-میگم نه...

- میگن مایع فلان

میگم نه

- عذرمیخام میگن اصلا ادرار

- میگم نه

حالا ده تا مایع راحدس می زنند

اما میگم دوستان خوشکل من :اگه فرض کنیم توی استکان عسل مصفا باشه چطورباید اثبات کنیم؟

آخه آفت کش دیازینون هم این رنگیه. سم فوق العاده خطرناک.!

پس باید بوکشید و یا مزه اش کرد. یا آزمایش وتستش کرد.تا بی تردید بگیم عسل هست.

ی نمیاد قلپی سربکشه ممکنه هرچیز سمی ویا کثیفی هم باشه.

عسل را توی لیوان د وشمااز شیشه لیسیدید که طعم دست وبال من باکتری و ویروس ومیکروب را تست کردید

حالا باید درلیوان را بازکنید وازخودعسل تست کنید وبیاشامید و بخورید بفهمید چه طعمی داره.

غالب ماها مزه را از میکروب وطعم دست نامنزه ها و حرفهای مفت مفتیهای مفت خور گرفتیم وبرای همین می شویم. بی عفتی می کنیم و جای توسعه نداریم .عقب مانده و رنجوریم...

در قرآن را باید بازکرد

باید تدبر کرد.باظرافت ها و حقائق ولطافت هایش آشنا شد

لازم هست قرآن را منزهان دوراز تمنیات فاسقانه برایمان حرف بزنند که گفتمانشان با روایات وسیره معصومین مطابق باشه

نفسهای پاک وبی غل وغش برای مردم از قرآن ونورباطن آن بگویند

معنی قرآن زقرآن پرس وبس واز ی کآتش زده اند هوس - مولانا

ان معصوم وناطقان واقعی قرآن برامون ازحقایق دریای عمیق قران بگویند.

اگرمنابع روایی داریم به بایدها ونبایدهاشون اعتماد کنیم

اگربه قرآن و انمون وحرفاشون اعتماد نداریم درهرحوزه ای مشرک ومنافق می مونیم. ومشکل دار خواهیم بود

ازاین رو قرآن کتاب وکاتالوگ راهنمای بشراست

ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم...

ذلک الکتاب لاریب فیه

انا نحن نزلنا الذکر...

لایمسه الا المطهرون و...

هارا باید چون لوحی ازغبار پاک کنیم تا زیورقرآن درآن قرارگیرد

قرآن برای انسان است ودر قیامت هم بصورت انسان ظاهرمی شود. مطمئن باشید شاکی می شود از مسلمانانی که قران توی خونه ودلشون داشتند وعملا بهش بی توجه بودند

کم من قاری القرآن والقران یلعنه

وقل للرسول یارب ان قومی اتخذوا هذاالقرآن مهجورا

- والی الله المصیر

دوم اسفند1393-

حمیدرضاابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : معنی قرآن زقرآن پرس وبس - قرآن ,میگم ,کنیم ,اصلا ,میشه ,انسان ,قرآن زقرآن ,معنی قرآن

شهر مولانا دل است

شـــهر مـولانـا دل اســت.

اهل ادب و شعر و پژوهش می دانند که گاهی آثار و سبکِ بسیاری از ادبا و فرهیختگان، توسط ان فرهنگی به یغما می رود. گاه شعر با تخلص شاعر ربوده می شود.

گاه اسم شاعر و گاه خود شاعر نیز ربوده می شود. مخصوصا صاحب اثر عین خیالش نباشد و یا دستش از این دنیا کوتاه باشد...

بااینکه شاعران کمتر ربوده می شوند اما این بلا سر جناب مولانا آمده است.

بنظرم مولانای عزیز ارزش یدن را دارد.

یکی میگه ایرانیه یکی میگه تاجیکه یکی میگه افغانیه.

دوستان ترک ما هم میگن اهل ترکیه هست.

یه پسوندی هم بنام رومی داره.

احتمال داره کار به درازا بکشه و روسها و انگلیسیها و ییها هم ویزای دائم مولانا را رو کنند... حتی امکانش هست برادران زحمت کش ما در چین هم مدعی بشوند که مولانا اهل ولایت آنهاست.و بگویند اسم واقعیش( شعر چون هلو) است

چون این مرد کارهاش قیمتی بود. تمثیلات و اشاراتش بس بی نظیره.

فن بیان و گفتگو و بکار گرفتن قوه ی بالغ فکری همه ی افراد و ت ها و اقوام و ادیان کار دقیق و بسیار سنگینیه که یک فقیه بخواهد انجام بدهد.

صبح، یکی از بچه ها گفت توی داستانهای مولانا چرا اینقدر داستان و تمثیل پرنوگراف است.؟

گفتم :یک مورد را اشاره کنید.

گفت: مثلا داستان خاتون و کدو و کنیز.( دفتر پنجم ات شماره 1333تا1429)
گفتم : هیچ دقت کردی در اشاره ی ابتدای داستان این عبارت است که :
کل ناقص ملعون...(همه ناقص ها ملعونند

گفت : نه زیاد.

گفتم : پس بیشتر دقت کن!

مولانا با توجه به فهم مردم کم سواد و بی بضاعتِ علمیِ دورانش، باهمه ی ملل جهان سخن گفت و حتی احترام هم طبقه ای های علمی و فرهنگی خودش را برای ما بعد خودش هم نگه داشت که گفت؛ هر ناقص دبیری، مورد لعن است.

همه ی انی که بصیرت و تدبیر ندارند، ناقصند.


دراین داستان:

تدبیر کنیز اوج ذکاوتش بود اما تدبیر خاتون اوج طمع و جهلش .

کنیز از تمنیاتش بودن را به استثمار می کشید. و بلد بود از واسطه ی فیض استفاده کند که هم را مهذب کند و هم چاره ی خویش کند.

اما خاتون که صاحب بود. دراثربی صداقتی و بی تدبیری، با ِدست آموزِکنیزهم نتوانست کنار بیاید و باعث نابودی خودش شد.

این تمثیل کاملا ی شده، تأثیر عرفانی، اجتماعی و و فرهنگی بالایی را در خود نهفته دارد که لازم است به محتوای آن دقت کرد.

البته شاید جامعه ی زیستی عصر مولانا هم با اینگونه اشارات زودتر به فهم نزدیک می شدند.

اما دلیلی نمی شود که این فقیه از ذهن ه ی مخاطبانی که در غرایز ه اند بگذرد و مسئولیتش را در قبال این جماعت بزرگ کنار بگذارد. لذا مولانا برای همین ذکاوت و نکته دانی هایش مولاناست.

هر چه هست جناب مولانا در این تمثیل از عنصر دانش ظاهر و باطن. عنصر تهذیب و آموزش عوام، برای سیاست ورزی، عنصرواسطه ی فیض برای عرفان و سایر عناصر کلیدی در هر حوزه ای بدقت بهره برد.

شما می فرمائید چنین حکیم زیرکی یدن نداره که میگه:

کار بی خواهی ساختن

جاهلانه جان بخواهی باختن

ای ز من یده علمی ناتمام

ننگت آمد که بپرسی حال دام؟

با این اوصاف بنظرم؛ شهر مولانا دل است قلب جُهّال از گِل است.

حمید رضا ابراهیم زاده

11/12/1391 - تهران


به خاطر عزیزم شادروان خانم ریاحیان


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : شهر مولانا دل است - مولانا ,میگه ,داستان ,کنیز ,خودش ,تدبیر ,ربوده می شود

عید سعید فطر مبارک باد



حلول ماه هلال


عید تحول احوال


معاد ب از غبار زنگار و انکال برشما مبارک باد






عید سعید فطر




عید ب از زشتی ها و پیوستن به نیکی ها


برهمه مسافران مسیر بیداری و طراوت وعشق


مبارک باد.




لا ادری : عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت


صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

خاقانی شروانی :

گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر

بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش

رودکی سمرقندی :

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

منوچهری دامغانی :

بر آمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

خواجه شمس الدین محمد حافظ :

حافظ ن بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

مسعود سعد سلمان :

ای خداوند عید روزه گشای

بر تو فرخنده شد چو فر همای

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : عید سعید فطر مبارک باد - روزه

قرآن یعنی دوستت دارم

بسم الله الرحمن الرحیم


بی تردید قرآن راهنمای ( کاتالوگ) روشنگر برای فهم بشر نسبت به خود وهستی وآفریننده ی خود است

قرآن دیوان عاشقانه ی خدا برای بشریت است که بر قلب نازل شد .

خداوند به انسان عشق ورزید واورا به نمای خود ساخت. وقلب اورا خانه خود پنداشت.

همه قلبها حرم خداهستند.

بقول صادق : القلب حرم الله فلاتسکن ...

حب ودوستی از راه مغز وعقل پدید نمی آید بلکه دوست داشتن فقط کار قلب است

وقلبهاهستند که درک کننده عشق ومودتند و پذیرای امر ربانی هستند

همواره عقلها حسابگر وناچیزند ودر پذیرش امر بزرگ بسیار ناچیز وعاجزند

این قلب است که به وسعت اقیانوس های جهان جا دارد و نادیدنی ها را درک می کند.

قرآن با قلبها سر وکار دارد

عقلها برای پذیرش فهم قرآن بدلیل توسعه نیافتگی وتکامل نیافتگی محدود وحساب ت

وازاین رو در این مقطع مغزها با قلبها در تضادند.

حب ومودت از ازل با وجود انسان عجین بوده است. وانسانها فقط از این راه مطیع ورام عاشق خود می شوند

برای معشوق تسلیم شدن وتمکین عاشق اصل وفا داری وعشق متقابل ولذت های نامحدود است.

حقیقت تسلیم شدن است

بقول معصوم: ال هو سلیم

معشوق خوب وزیبا روش وخوشرو باتسلیم وتمکین عاشق دوست داشتنی تر وماندنی تر می شود.

محور ی وهمه ی ادیان الهی ب ایه ی محبت وحب است

پروردگار عاشق پیشه به واسطه ی حب ومودت خویش آفرینش انسان و به تبع آن کائنات وعالم ایجاد را اراده فرمود

حضرت دوست بخاطر نیاز معشوق همه هستی را درتصرف او قرار داد.

واورادر زمین وزمان مکنت داد

میل واراده ی ذات اقدس ربوبی ،نسبت به انسان نسبت حبیب ومحبوبی است.خداوند عاشق و دوست انسان است.

اورا به زیباترین وجه وبهترین صورت آفرید

وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ ۚ ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ [غافر٦٤]

وبرای همین درکالبدش از روح خود براودماند

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ص: ٧٢

و انسان فی نفسه روح الله است.

پروردگار هرگزتمایلش را نسبت به انسان مخفی نکرد واز شدت حب به انسان اورا جانشین خود ساخت و حتی دستور داد سجده اش کنند!

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ البقرة: ٣٠

بنابرین حاکمیت قلب برهستی محرز است.که درک کننده ی تجلیات ولذت های فوق حیوانی است

میل به جاودانگی وعشق ورزی وایثار ومروت و... فقط از راه قلب انسان قابل درک و ذاذ است

*وحی بر قلب نازل شد .

قلبها پذیرای توحید ورس انبیا هستند وعقلها در تضاد

قلب بیت المعمور است وازاین جهت این خانه جز مهبط وحی چیز دیگری نیست

رسول خدا هیچگاه از میل وتمنای درونی اش جمله ای نگفت هرچه فرمود ازوحی بود ویا به وحی متصل بود

و ما ینطق عن الهوی .ان هو الا وحی یوحی - سوره نجم 3و4

اگر غیر ازین می شد هشداری برای او واهل باور ازجانب خدای رحمان ترسیم شده است:

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِیلًا مَّا تُؤْمِنُونَ [٦٩:٤١]

و گفته شاعری نیست، امّا کمتر ایمان می آورید!

وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ ۚ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ [٦٩:٤٢]

و نه گفته کاهنی، هر چند کمتر متذکّر می شوید!

تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ [٦٩:٤٣]

کلامی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است!

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ [٦٩:٤٤]

اگر او سخنی دروغ بر ما می بست،

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ [٦٩:٤٥]

ما او را با قدرت می گرفتیم،

ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ [٦٩:٤٦]

سپس رگ قلبش را قطع می کردیم،

فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ [٦٩:٤٧]

و هیچ از شما نمی توانست از (مجازات) او مانع شود!

وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ [٦٩:٤٨] واین قطعا یادآوری وگوشزدی برای پارسایان است

· ونبی اکرم اگر تحریف ویا اشمئزازی هم در حرکت رس پیش می آورد

وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا [١٧:٧٤]

و اگر ما تو را ثابت قدم نمی ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی)، نزدیک بود به آنان تمایل کنی.

إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا [١٧:٧٥]

اگر چنین می کردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو می چش م؛ سپس در برابر ما، یاوری برای خود نمی یافتی!

وَإِن کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَّا یَلْبَثُونَ خِلَافَکَ إِلَّا قَلِیلًا [١٧:٧٦]

و نزدیک بود (با نیرنگ و توطئه) تو را از این سرزمین بلغزانند، تا از آن بیرونت کنند! و هرگاه چنین می د، (گرفتار مجازات سخت الهی شده،) و پس از تو، جز مدت کمی باقی نمی ماندند!

سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلًا [١٧:٧٧]

این سنت (ما در مورد) انی است که پیش از تو فرستادیم؛ و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت!

بنا براین نص وحی به قلب نازل شده است واز همین روی از قلب انسان برای پذیرش امررحمانی وحی بهره گرفته است

قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ البقرة: ٩٧

وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ البقرة: ٢٠٤

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ غابن: ١١

إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَىٰ لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ ق: ٣٧

وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا الکهف: ٢٨

شاعر ودیوانه نیست

وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ الصافات: ٣٦

أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ الطور: ٣٠

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلًا مَّا تُؤْمِنُونَ الحاقة: ٤١

مسلما هیچ ی دیوانه نیست

(1) وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ القلم: ٥١

(2) کَذَٰلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ الذاریات: ٥٢

(3) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ القمر: ٩

(4) وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ الحجر: ٦

(5) فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ الطور: ٢٩

(6) قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ الشعراء: ٢٧

(7) وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ الصافات: ٣٦

(8) فَتَوَلَّىٰ بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ الذاریات: ٣٩

(9) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ الدخان: ١٤

(10) مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ القلم: ٢

(11) وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ کویر: ٢٢

همواره عقلا بزرگترین نقادان رس وبعثت انبیا هستند.

وچون درک ورهیافتی نسبت به امرقلبی ندارند بی شک با ترازوی عقل به مصاف قلب می شتابند

وحاکمیت قلب را بر بدن وهستی را نمی پذیرند واز اینکه قلب از سلطه وحاکمیتشان خارج نشود به شدت برآن هجمه می آورند .نزاعها وستم ها بر اهل دل روا می دارند....

واهل دل را مجنون وشاعر پیشه می خوانند.

دراین گذاربحث های کلامی بوجود آمد. طماعان به اعتبار ظاهرگرایان به اقتدار رسیدند

به تبع نیاز ظاه رستان متنسک؛ خشن تاسیس شد.

وازهمین مقطع پای سیاستگزاری های دین مدارانه برای محدود کرامت انسانی بازشد

وآنهایی که معنا واص وکرامت انسان را درنیافتند اجبارا یا کراهتا یا تعصبا از راه های خشک مغزی وارد حوزه ی سیاستگزاری های دین ودینداری شدند

وبه پیروی ازمباحث کلامی بایدها ونبایدها وبازدارنده های خشن نیز از لابلای این مسائل وارد جرگه دینداری گردید. وفتاوی محارب هم برای دفاع وهجمه پدید آمد.وبعضا انسان درخدمت منادیان جدید دینی قرار گرفت.

مال وجان و انسان به فتوای همین منادیان نامنزه به مخاطره افتاد وبه نام جنگها شد.سرها بریده شد.زندانها پراز بی گناهان شد ها هتک شد.اموال تصرف شد و....

از آنطرف عقل گرایان تلاش د تا علتهایی برای ایجاب ووجوب شرایع بیابند.

درصورتی که شریعت واحکام الهی با ابزار عقل قابل درک واثبات نیست بلکه با عنصر قلب پذیرفته شده وبا عرفان وبینش فطری بشر منطبق است

همه ی آداب ومناسک شریعت زیر بنای درک وحلقه ی اتصال به معرفت وفهمیدنی های هستی است

سلوک طریقت برای وصول به حقیقت است.

همه ی ریاضت ها واجرای احکام و زام به فروعات دینی برای جسم وروح بشر به مثابه سمباده کشیدن وغبارروبی است برای جلب وجذب تجلیات الهی ودرک جلال وجمال قدسی پروردگار. انسان وهستی است

حاکمیت محرز قلب بر بدن وروح وهمه هستی باعث شده استتا قرآن برقلب انسان فرود بیاید. همچنان که باران بر خاک تشنه نازل می شود. قلب انسان هم همین عطش را نسبت به محبت عاشق راستین خود دارد

اگر قلب را آلوده به زخارف نکنیم قلب انسان تا ابد الاباد زنده می ماند اما عقل حسابگر تا ابد الاباد حیران ومجهول می ماندوخیلی زود به هجمه ی توفان نسیان وبحران تسلیم می شودوزوال عقلی انسان را درحوزه معنوی ازحیز انتفاع خارج می کند ومحجور وجامد می شود

بااین حال حتی قلب هرمحجوری می تواند پذیرنده ی محبت وعشق نسبت به همه افراد باشد.وحتی دلخوشی هایش را بازیابد وبااینکه به از عنان عقل گریخته است به راحتی به حاکمیت قلب تن می دهد...

بااین نگاه دریافت ما از ادیان خدمت گزاری برای انسانیت است.بعثت و رس انبیا رنج های اولیای خدا فقط برای هویت کرامت انسان بوده است.کرامت انسان باعث خلقت ایجاد دوعالم گردیده است. انسانی که معشوق خداست.

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا [اسرا:٧٠]

: ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم، برتری بخشیدیم.

نکوداشت حرمت معشوق پروردگار برای همه موجودات لازم الاجراست

وکل ادیان وکتابهای آسمانی دیوان عاشقانه خدا برای بشر است

از داریم که فرمود:هل الدین الا الحب؟

آیا دین جزعشق است؟!!!

حب ومودت وعشق ؛ عصاره دین است. ودر یک کلمه قرآن کتاب دوستت دارم است

حمیدرضاابراهیم زاده

تهران- 6 شهریور 1393


تمامی حقوق این اثر درانحصار مولف است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قرآن یعنی دوستت دارم - انسان , ,عاشق ,نسبت ,قرآن ,پروردگار ,قَلِیلًا مَّا ,مَّجْنُونٍ الصافات ,لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ,آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ ,لَتَارِکُو آلِهَتِنَا ,لِ

چه تلخ است

چه تلخ است وقتی با دیدن جمال غنچه رز تمام وجودت می لرزد

و وقتی آن را سربریده در دست باد می بینی همچون ابر بهاری می باری

چه تلخ است که هنگام با ت باران همنوای تو شود....

ونتوانی صدای دلت رابشنوی

چه تلخ است که ببینی باغ بهشت رزهایش رابه توفان باخت.

چه تلخ است دمی که گل وباغ وباغبان وباد وتوفان وخزان وزمین و زمان

و همه می خواهند که ببازی و سکوت کنی...

چه تلخ است این سکوت که در دلت غلغله ای باشد به وسعت فریاد صوراسرافیل.

وتو نتوانی قفل بگشایی ازاین مهر سکوت...

چه تلخ است می ن که دُرد ش دَردَت را دوا میکند

اما سرخی اش خون غنچه ی رُز را به یادت می آورد و گونه هایت را از شرم سرخ می کند

وکامت تلخ می گردد ازتلخی می.

چه تلخ است چشیدن عسلی که زلالیتش تورابه آسمان چشمهای بلور پروازمی دهد...

حمید رضا ابراهیم زاده

تهران سوم شهریور۱۳۹۳

تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : چه تلخ است - سکوت

شرف خلقت انسان

خلقت انسان

شرح پرسش: سلام

یکی از معلمین این سوال را از من پرسید بلد نبودم جواب بدهم اگر پاسخی دارید بفرمایید:

چرا انسان که اشرف مخلوقات است و نزد خداوند قرب و منزلت بسیار زیاد و جایگاهی عظیم دارد از یک مایع پست (مهین) و نجس خلق شده است؟ آیا این یک توهین به انسان نیست؟ چرا از مایع دیگری مثل شیر یا آب طاهر خلق نشده است؟

سپاسگزارم حسین یزدانی

با سلام وآرزوی توفیق روزافزون

به نظر من

سوره ی مبارکه ی تین حقیقت ماجرا راکاملا شرح داده است

همه دوستان را به کاوش عمیق در سوره تین ویا مطالعه تفاسیرمربوطه فرامی خوانم

واولویت تفسیر را به مطالعه تفسیر سوره تین توسط مرحوم شیخ سراج الدین محمد نقشبندی دعوت می کنم. که بسیار شریف وعلمی واجتماعی واکاوی شده است.

پروسه ی شرافت وتکامل انسان از اسفل و بدویت به سمت احسن و اعلا حرکت کرده است.

پیوست کالبد خاکی به ریح وروح وریحان (باد و بو )وماجرای بکارگیری وهمدستی ومعاضدت عناصر4 گانه آب. خاک. باد. آتش برای خلقت بنیاد بشر درنزد حکمای بزرگوار به اثبات رسیده است

- من چاره ای برای دریافت پاسخ کامل جز بازگشت به حقایق نفس انسان درقرآن نمی بینم

که بی تردید قرآن کتاب وکاتالوگ انسان شناسی ورفتارشناسی بشر نخستین تا کنون است.

ساختار انسان قبل از عالم ذره ومنی نجس نیست.

نجاست وکراهت در حین تبدیل ماده وانرژی از صورتی به صورت جدید رخ داده است.

نیروی باد وآب هنگام تبدیل به برق شوک الکتریکی ندارد بمحض تبدیل این ح رخ می دهد وهنگام تبدیل از برق به نور. صدا و...بازهم ازح خامی در می آید ...

پستی وتسافل منی اص وماهییت دائمی نمی آورد

ساختار منی هم پست نیست. بلکه از لحاظ کالبدی بدوی وبیسیک است

و نسبت به تکامل سلولی ، بدوی بودنش محرز می شود

ونجاست وعلل نجس خوانده شدن هم علاوه برامر معنوی در حوزه بهداشت وسلامت،بلافاصله پس از جاذب میکروب وباکتری وآفت است

پستی مورد نظر قرآن هم بدوی بودن وناخوشایند بودن شکل و بو و چگالی آن است. که دربرابر عظمت انسان وغرور خود ساخته اش به آن اشاره می شود

پستی منی درمنظر آیه ی : فلینظر الانسان مم خلق .خلق من ما ء ق ی ج من بین الصلب و رائب انه علی رجعه لقادر. در سوره طارق آیات5 تا8 وآیه ی ایحسب الانسان ان یترک سدی - و توضیح آیات 36 تا40سوره ی قیامت خیلی جذاب است

مبحث بعدی

- نافرمانی ابلیس بخاطر دانایی اندک ویا د جزئی او ویا بهتر باید بگویم از حج بنام ده فرمایش یااجتهادش موجب شده است که دربرابر نص وفرمان خدا به اجتهاد خود مراجعه کرده وساقط شد. دقیقا ابلیس هم نظریه نجاست آب ودنائت خاک را نقطه ی ضعف بشر اعلام کرد.

- ولی خدا خواست که جانشینش را کرامت وشرافت بخشد واز روح خود براودماند وانسان را بال پرواز بخشود و وفرشتگان مبهوت ماندند

گفتند: آیا ی را می آوری که خونریز و... است.؟؟درحالیکه ما تسبیح کنندگان تو هستیم!

کلیات و محتویات گفتگو ومذاکره خدا وفرشتگان وجناب ابلیس نشان دهنده ی اشراف ابلیس وطایفه فرشتگان برگذشته وآتیه انسان است.وبکارگیری اجتهادات وقضاوت های سطحی آنان درباره بشر است

(مشروح مذاکرات:آیات30-38 سوره بقره)

اما خداوند فرمود: من می دانم وشما نمی دانید

وبه انسان هویت جانشینی وروح قدسی خویش داد واورا کرامت داد وگفت:

بهترین نقش را درچهره وناصیه اش می نگارم.

برایش سرود:

لقد خلقناالانسان فی احسن تقویم...

اورابه فاحسن صورکم منت گذاشت واحسن الخالقین خواند. ومدارج تکامل رادراو درج کرد ....

ولیکن تاکنون هنوز انسانیت به بلوغ نرسیده است ونمی داند جهان پیش روی او به چه کارش می آید؟!!

ومانند کودکی دست به هرچه می زند وویرانی به بارمی آورد. زیرا همه چیزرا با کالبد ش تجربه می کند وهنوز به مرز استفاده از عقل وقلب نرسیده است ودرکی را از دنیا ومحیط تجربه نشده اش ندارد

انسان همانند کودکی است که تمام اشیا را برای تجربه به حریم دهان فرومی برد. زیرا درک ودانایی اونسبت به اشیا ومحیط درمحدوده ی لمس ومزه وچشیدن است...

این حقیقت تکامل است وانسان درمسیر" شدن" وحرکت ، به بلوغ ودرک خدا ویا رویت آینه ی جمال خود نزدیک می شود ومراتب فاصله اش با بخش کالبدی خود را به تدریج درمی یابد.


حمیدرضاابراهیم زاده

24 داد1394


- تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف می باشد.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : شرف خلقت انسان - انسان ,سوره ,ابلیس ,تجربه , ,خلقت ,خلقت انسان

ی که یک عمر قضا را جبران می کند

ی که یک عمر قضارا جبران می کند!!!

خاص روز آ رمضان

ازرسول اکرم روایتست که:

هر قضا بر ذمه اش باشد قبل از ظهر آ ماه مبارک رمضان.

4رکعت بگذارد به دوسلام.درهررکعت بعدازحمد یک مرتبه آیه الکرسی و15 مرتبه سوره کوثر.

این دویست سال قضا را کفایت می کند.ودرروایت دیگر از آن حضرت چهارصد سال ودرروایتی از المومنین ششصد سال.

وازحضرت رسول پرسیدند مردم آ ا مان بیش از صدسال عمرنمی کنند.

فرمود:« قضاهای پدر ومادر واقربای اورا کفایت میکند».وبعداز این دعارابخواند:

بسم الله الرحمن الرحیم

یا سامع الصوت یا جامع الفوت یا محی العظام بعد الموت صل علی محمدوآل محمد واجعل لی فرجا وم جامماانافیه انک تعلم وانت تقدر ولا اقدر وانت علام الغیوب یاواهب العطایا یاغافرالخطایا یاسبوح یاقدوس یارب الملائکه والروح ربّ اغفر و ارحم و عمّا تعلم انک انت العلی الاعظم یاساترالعیوب یاکاشف الکروب یا غافرالذنوب یا ذاالجلال والاکرام برحمتک یاارحم الراحمین./

سالها پیش این متن رااز دوست بسیار عزیزی هدیه گرفتم ومتن آن را در پشت جلد کتاب مفاتیحم یادداشت اماازدرج سلسله روایات ومنابع این موضوع غافل شدم.

قصد تشکیک ندارم اما همین قدرباور هم که مومن بخواهد خودراجلا دهد می تواند مفید باشد .البته این به این معنا نیست که ی کاهل وتارک باشد وفقط درسال منتظر همین روز باشد که قضایش را اعاده کند .

بلکه فرجه ای است برای انی که مسیر عبودیت برآنها هموار نبود.وهنوز هم مسافر دائمی این مسیر هستند.

وجاهایی ازراه ماندند ویا به تازگی توبه د بسیارمفید فایده است .از این رووبااین نگرش، اعتباروسند این دعا بیشترمقرون به صحت است زیرا تنبل پرورنیست.

بالطبع یکی از لطایف ایام خاص همین است که خداوند رایحه های را برای معشوقه هایش می فرستد تا بدان خود را درمعرض سلامتی وسعادت قراردهندآگاه باشیم که خودراازمعرض این نسیم رویگردان نکنیم1..بنابراین این بشرط تداوم حرکت درمسیربرای عامل مفید وراهگشاست.2

توفیق همگان راازدرگاه ذات اقدس ربوبی خواهانم.

پی نوشت :

1- رسول خدا فرمودند:

قطعابرای هر ی در ایام عمرش رایحه های ازسوی خدا می وزد آگاه باشید که ازآن رویگردان نباشید.بحارالانوارج68 ص231

2- از دوستانیکه به این سند حدیثی دسترسی دارندخواهشمند آدرس این سندبرایم ارسال فرمایند.

3-روایات متعددی دل بر «وجوب قضاء ما فات کما فات» دارد یعنی قضاء ی که فوت شده و از دست رفته، باید همانگونه که از دست رفته باشد. اگر دو رکعت بود دو رکعت، اگر ش ته بوده ش ته و .. و لذا هیچ چیزی جز بجا آوردن های قضا شده نمی تواند جایگزین آن گردد.
برفرض صحت سند منظور این است که ثواب های قضا را دارد نه این جای آن را پر کند. مثل این که در باره برخی کارها گفته شده ثواب حج را دارد معنای آن این نیست که اگر مستطیع هست نیازی به حج رفتن نیست. /

- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، سال 1409 هـ.ق، ج‏8، ص 268.



حمیدرضا ابراهیم زاده

30مرداد1391



*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : ی که یک عمر قضا را جبران می کند - ,همین

پرستش وبندگی

خداوند دوست می داشت که دوستی داشته باشه که اورا بنحو اتم واکمل درک کند.

اوبه یک باره ازسر دوست داشتن هویت وژنوم ونقشه ی انسان را نگاشت

و آنگاه آسمان ساختها وکل م ومات کائنات و همه چیز را برای حضور بشر برافراشت وترازو گذاشت

وسپس با نغمه ی بیگ بنگ (کن فی ) زمین وزمان را برای زندگی بشر به اذن خویش آماده فرمود

اوکه بی نیاز بود وهست. بی پدر ومادر هست ودنبال زن وزندگی هم نبود ونیست. (سوره توحید)

اما دوست داشت که دوست داشته شود ودوست بدارد

قرآن یا کاتالوگ کائنات دراین باره بسیار از مذاکرات شرح اشتیاق خدا به بشر گفته است

(سوره بقره165/ سوره مائده54/ سوره آل عمران 31 و......)


ثق ی هم این وسط درباب درک معرفت حضرت رحمان وجوددارد که متاسفانه جبری و ثقیل ودیر هضم است

به بعضیها یاد دادند که وقتی ازشما بپرسند خدا چه انگیزه ای برای پیدایش بشر داشت بدون هیچ پیش زمینه ای بگویند

وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون – ذاریات 56

تعرضی به این پاسخ ندارم ولی واقعا ثقیل وسردرگم کننده است

م وماتی در عبارت زیبای الا لیعبدون است که گره جبریون را می گشاید. وذهن نابالغ انسان را به حب و مودت می کشاند .

خداوند بعنوان رب وس رست نه به حمد وتسبیح محتاج است و نه انسان بدون این درک به لذت می رسد

مثلا مادرتان برایتان غذای خوشمزه ای می پزد نه امروز بلکه هرروز دوبار.

بعد ازش بپرسیم مادرجان برای چی اینهمه زحمت کشیدی و برامون غذا درست کردی. ایشان بفرمایند برای اینکه ازم تشکر کنید؟؟؟ یا قدر منو بدونید؟!!

البته درمثل مناقشه ای نیست واین مثل نیز قیاس مع الفارق نخواهد بود

زیرا که بفرموده حضرت رحمان :

وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا

الإسراء: ٢٤

بنا براین

محال است بگوید که برای شنیدن تشکر وقدردانی

میگوید من خانواده ام و بچه هام وشوهرم را دوست دارم.

میخواهم سلامت وشاداب وبا نشاط باشند. من عاشقشونم واازین زحماتم لذت می برم....

اما هنگامیکه ما هم سپاسگزاری وقدرشناسی می کنیم می داند که زحماتش را بخاطر داریم ولذت ارزنده ای نصیبمان شده است

نگاهم این است اسرار آفرینش بسیار وسیع تر از درک حال امروز ماست

ما هنوز به مثابه کودکی هستیم که از درک دلیل به دنیا اومدن خودمون وتصمیم والدینمان چیز زیادی نمی دونیم وبه محیط احاطه وتسلطی نداریم تا بلوغ فکری مان راه بسیار هست

اما همین قدر بدانیم که خدا وند قرآن ویا دیوان عاشقانه اش را برای ما سرود که بگوید : دوستت دارم

وحدیث قدسی « من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»

(خداوند فرمود): هر مرا خواست، مرا می یابد و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر ی مرا دوست بدارد، عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم و هر را که عاشقش بشم، او را می کشم و هر را بکشم، دیه او به گردن من است و هر که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.

بی تردید این نگاه عالی و عاشقانه به بشر یکی از همان حرفهاست

و یا حدیث هم درباره دین که می فرماید:

هل الدین الا الحب؟؟

هل الایمان الا الحب؟

گوش ودل دادن به مطالبات وعشوه معشوق چقدر لذیذ است وهمان سرسپاری است که عشق را دوطرفه می کند وخداوند عاشقی است که معشوق را شیفته وواله میکند

او به شدت "ودود " و "واله" است که مبدل به " الله " می شود

وجمیع زیبایی های جمالی وجلالی را بخاطرلذت معشوقش یعنی انسان درخود متجلی می کند

از اسرار حق همین است که هرچه انسان درکش نسبت به رب العالمین بیشتر می شود بیشتر جذب عاشق می شود

مبحث عبادت وعبودیت

عبادت وعبودیت دومقوله ی جدا ومتمایز ازهم هستند



پرستش یعنی انگیزه برای تقرب به خدا وانگیزه برای تقرب یعنی گام نهادن درمسیر توسعه وتکامل وتوفیق

پرستش از روی آگاهی یا گام نهادن در مسیر توفیق وکمال است


هرعملی که باعث به خدا شود آن کار از قید وبند است حتی خوردن وخو دن. بنابراین خدا همه ی اعمالی که برای اش نیت شد را می پذیرد

روزه و مالیات نیست هرچه آدمی را دربند بکشد و هایش را سلب کند عبادت نیست عبادت با ریا ودلواپسی و وترس محال است

پس عبادت سازندگی وآباد است

انما یتقبل الله من المتقین / مائده 27

قرابت / قربه الی الله

قرابت ها درانسان با قرابت سببی ونسبی ورضاعی امتیاز داده می شوند.

اما یک قرابت مهم وکامل دیگری است که انسان را به هم مشتاق و وابسته می کند ؛ قرابت تشابه وهم صفتی ودوستی .

صفات مشترک وارزشهای اخلاقی ورفتاری نسبت به هم است

همصفتی جاذب دوستی ومهر وعشق ورزی است

دو دوست باهمصفتی وانتقال صفات به هم دیگر از بهم نزدیک تر می شوند ومگوهایی برای هم افشا می کنند که شاید به والدین خود هم نگویند. چون قرابتی درهم می یابند وبهم اعتماد واعتقاد پیدا میک نند.

وانسان با دریافت صفات جمالی وجمالی فعلی به خدا نزدیک تر می شود

خلاقیت . مهربانی. بردباری. کمال خواهی. آرامش و...بسیاری از صفات برای انسان قابل ابراز واتصاف است است

ازاین رو میفرماید که باخدا همراز وهم صفت شو

تخلقوا باخلاق الله

عبودیت یعنی بندگی

مطیع امرالهی شدن عین است

بندگی یعنی وحرکت

بندگی برای ی که دوستش داریم. حرف شنوی واطاعت از یکه عاشقش هستیم کنیز شدن ازسرمحبت. آنکه می خواهد مطیع امر حق باشد عبادت می کند

بندگی وعبودیت یعنی یعنی حرکت درمسیر علم وعدل وقدرت ورافت وزیبایی وصدق وبلند همتی وهمه این کمالات از اصل عبادت سرچشمه می یابد.

آنچه که برای این اصل شرط مهم وبنیادین عبادت است اصل اخلاص و باور ویقین قلبی است

زیراعبودیت ، بندگی برای خداست ولی برای غیر خدا هم معنا می شود

آن که می خواهد مطیع اوامر الهی باشد عبادت می کند

اذن الله. عین الله. یدالله. لسان الله می شود...

والی الله المصیر


حمید رضاابراهیم زاده

26 داد1394



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : پرستش وبندگی - عبادت ,دوست ,الله ,یعنی ,انسان ,بندگی ,خواهد مطیع ,باشد عبادت ,بندگی برای ,برای تقرب ,عبادت وعبودیت

معنی قرآن زقرآن پرس وبس

بزرگترین ومهمترین علل نزول قرآن را کرامت انسان می دانم.

هر حرف ولغت وواژه ای که شماازقران می بینید دقیقا برای قلب شماست.

اصلا برای خدانیست. هر ی گفت خداباخودش حرف زده ویابرای فرمانفرمایی خودش این حرف هارا زده بخدا دروغ بسته.

زیرا دلیل بعثت ونزول جزپاسداشت کرامت وابزار توسعه انسان هیچی دیگری نیست

مگه خدا کمبود داره که باانسان بازی کنه؟

وبگه من دوست دارم انسان اسباب بازیم باشه؟

یکی دوسال پیش سر یکی از کلاسهام بحث هدف ازآفرینش شد.

یکی ازدخترخانمهای حوزوی گفت: وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون

گفتم :شما که صرف ونحو خوندید آیا دقت کردید این آیه اصلا ربطی به انگیزه آفرینش ویا بیگ بنگ خلقت ما نداره؟

گفت: نه

گفتم: واژه ها وحرف وکلمات : الا. ل. یعبدون

را پیش خودتون ببرید تجزیه و تحلیلش کنید وقتی این تکه رافهمیدید واژه های: و. ما. خلقت الجن والانس را هم تجزیه وتحلیل کنید

می بینید اصلا انگیزه خدا ترجمه ای که داریم می گوییم وتوی کتابهای بینش متوسطه ومعارف به خورد بچه ها می دهیم نیست.

بی خود نیست که ملت از عبادت مفهوم بردگی دارند

مگه خدا روانی هست؟

نعوذ بالله شیزوفرنی داره یا اسکیزو فرن هست؟

شما تصورکنید مادرتون بازحمت زیادی ازهفت صبح قورمه سبزی را بارمی ذاره تا ساعت13 اونم صد قلم ادا اطواربه خورشتش اضافه میکنه.

آ سر پلو وخورشت رابراتون می کشه .ونوش جان می کنید

بنظرشما انگیزه ی مامانتون از گذاشتن سفره ودرست غذای خوشمزه تشکرشنیدن از سفره نشین هاست؟

آدم باید خیلی روانش پریشان باشه برای تشکرازخودش ،خودشو خسته کنه وغذا درست کنه.؟

من حتا میگم مامانها باعشق غذا درست می کنند که خوشمزه میشه.

میده بخورید تا لذت ببرید. تاجون بگیرید تا به کارهاتو هم برسید تا خوشحال وسلامت وشاداب بشید

این که تشکری ازش میشه دلگرم میشه. وما وظیفه داریم اززحماتش تشکرکنیم. تا عشقش بما همچنان پررنگ بمونه

خیلی هم مامانه بگه من وظیفه ام بوده. غذا خوردن سختتون میشه. بگه من دیگه خسته شدم.اصلا اون غذا خوردن نداره....

خدای باعاطفه را به مهرمی شناسیم اما جالبه میگیم دلش میخاد ازش تشکر .

دلم برای خدا کباب میشه وقتی این همه نعمت بما میده وماآ سربهش میگیم ای خدای ازخودمتشکر. ماازت تشکرمیکنیم بازم بده بیاد...

واقعیت اینست اغلب مفسرین ما وحتا مدعیان دین شناس ما، ازقرآن وخدای قرآن یک بت وتابو می سازند وغالبابه مرگ جاهلی ومشرکانه می میرند واصلا الکی یه مشت الفاظ وواژه را باخودشون به گورمی برند

بنظرم باید هزاربارهنگام دفن بهشون تلقین کرد که کی هستند وچی شدند!

الان هم با نفهمی هاشون باعث درگیری بین مردم می شوند. سازند. افراطی اند وباعث بدگمانی مردم به دین می شوند وحال اینکه توصیه به دینداریشون هم گوش فلک را کرکرده است.

یه استکان مایع طلایی رنگ می گیرم می برم کلاس میگم این چیه؟

ماهیتش چیه؟

میگن چای کم رنگ

- میگم ازکجا میگین؟

میگن رنگش

-میگم قبول نیست

میگن ماء الشعیر دلستر

-میگم نه...

- میگن مایع فلان

میگم نه

- عذرمیخام میگن اصلا ادرار

- میگم نه

حالاده تا مایع راحدس می زنند

اما میگم دوستان خوشکل من :اگه فرض کنیم توی استکان عسل مصفا باشه چطورباید اثبات کنیم؟

باید مزه اش کرد. یا آزمایش وتستش کرد تا بگیم عسل هست. ی نمیاد قلپی سربکشه ممکنه هرچیز کثیفی هم باشه

عسل را توی لیوان د وشمااز شیشه لیسیدید که طعم دست وبال من باکتری و ویروس ومیکروب را تست کردید

حالا باید درلیوان را بازکنید وازخودعسل تست کنید وبیاشامید و بخورید بفهمید چه طعمی داره.

غالب ماها مزه را از میکروب وطعم دست نامنزه ها و حرفهای مفت مفتیهای مفت خور گرفتیم وبرای همین می شویم. بی عفتی می کنیم و جای توسعه نداریم .عقب مانده و رنجوریم...

لازم هست قرآن را منزهان دوراز تمنیات فاسقانه برایمان حرف بزنند که گفتمانشان با روایات وسیره معصومین مطابق باشه

نفسهای پاک وبی غل وغش برای مردم از قرآن ونورباطن آن بگویند

معنی قرآن زقرآن پرس وبس واز ی کآتش زده اند هوس - مولانا

ان معصوم وناطقان واقعی قرآن برامون ازحقایق دریای عمیق قران بگویند.

اگرمنابع روایی داریم به بایدها ونبایدهاشون اعتماد کنیم

اگربه قرآن و انمون وحرفاشون اعتماد نداریم درهرحوزه ای مشرک ومنافق می مونیم. ومشکل دار خواهیم بود

ازاین رو قرآن کتاب وکاتالوگ راهنمای بشراست

ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم...

ذلک الکتاب لاریب فیه

انا نحن نزلنا الذکر...

لایمسه الا المطهرون و...

هارا بایدچون لوحی ازغبار پاک کنیم تازیورقرآن درآن قرارگیرد

قرآن برای انسان است ودر قیامت هم بصورت انسان ظاهرمی شود. مطمئن باشید شاکی می شود از مسلمانانی که قران توی خونه ودلشون داشتند وعملا بهش بی توجه بودند

کم من قاری القرآن والقران یلعنه

وقل للرسول یارب ان قومی اتخذوا هذاالقرآن مهجورا

- والی الله المصیر

دوم اسفند1393-

حمیدرضاابراهیم زاده


  1. * تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : معنی قرآن زقرآن پرس وبس - قرآن ,میگم ,میشه ,اصلا ,انسان ,کنیم ,قرآن زقرآن ,معنی قرآن ,الجن والانس

شر مطلق

شرمطلق است




خطر صهیونیسم برای و یت

«امروزه سخنانی می شنویم که اینجا و آنجا مطرح می شود. می گویند که قدس اکنون در دست یهود است و آن ها از پیروان حضرت موسی و دین آسمانی او هستند و توحید دینی است که یهود قبل از محمد (ص) و قبل از عیسی (ع) مردم را به آن دعوت کرده است. بنابراین، این سلسله و اولین دین و تمدن و تعالیم با دین یهود شروع شده است. این ها حرف هایی است که افکار غربی ها و انسان های بدوی را که در زندگی مادی غرق شده اند، منحرف کرده است؛ حرف های خطرناکی است که باید بررسی شود و صحت و سقم آن ها مشخص شود.


ریشۀ یکتاپرستی دین یهود نیست، بلکه اولین ی که آن را پایه گذاری کرد و سنگ بنای آن را گذاشت، حضرت ابراهیم (ع) بود. قرآن کریم او را مؤسس و پدر انبیای بزرگ می نامد.

عبادت ساده و ابتدائی خدا از روز اول خلقت در وجود انسان بوده است. از وقتی که انسان آفریده شده، خدای یکتا را عبادت می کرده، ولی بعد از آن، از راه حق منحرف شد. برخلاف آنچه می گویند و فلسفه بافی می کنند که فهم انسان از تاریخ در نتیجۀ وضع اقتصادی یا اجتماعی ویژۀ آن زمان رفته رفته متحول شد، ادلۀ تاریخی اثبات می کنند که انسان های اولیه به خدای والا و غیر مادی ایمان داشتند. اکتشافات تاریخی سرخ پوستان و سیاه پوستان آفریقا و آریایی ها، نزد تاریخ شناسان ادیان معروف است و قدمت توحید را در بین همۀ انسان ها به صورت دقیقی ثابت می کند.

بله، وقتی یهودی ها به فلسطین آمدند، در آنجا قبایلی از عرب ها و کنعانی ها و فینیقی ها و دیگران را دیدند و آن ها را از خانه و کاشانه شان بیرون د. برای اثبات چگونگی رفتار یهودیان با فلسطینی ها، متن تورات کافی است. [در تورات آمده که] وقتی یهودیان وارد فلسطین شدند، آنان را بیرون راندند، فرزندانشان را کشتند و نشان را به اسارت گرفتند و با توسل به انواع حیله ها و نیرنگ ها بر آنان مسلط شدند. این قبایل به خدای یگانه ایمان داشتند و خدای خود را «ایل» می نامیدند. این فرقۀ منحرف (یهود) از این تفکر (یکتاپرستی) تأثیر گرفت و تلاش کرد تا برای خود خدای مخصوصی انتخاب کند.

اینجا بود که انحراف به وجود آمد و منشأ همین حرف هایی شد که دوست دارم امروز برایتان بگویم. آن ها خ برای خود انتخاب د و او را «یهوه»، یعنی خدای یهود، نامیدند و خودشان را ملت برگزیدۀ خدا و حاکمان دنیا خواندند. انسان ها را به دو گروه تقسیم د: گروه اول یهود و گروه دوم دیگر انسان ها که برای خدمت به انسان های برگزیده (یهود) آفریده شده اند. و برای آنکه خود را از دیگران متمایز کنند، به طرز لباس پوشیدن و شئون فردی و شرایط و قابلیت های فردی اکتفا ن د، بلکه تلاش د که فلسفه ای برای آن بتراشند. لذا اساساً برای خودشان خ غیر از خدای بقیۀ مردم انتخاب د.

این اعتقاد آنان بود؛ اعتقادی که هیچ دلیلی برای آن نداشتند. خود حضرت موسی (ع) هم از این حرف ها متنفر است. اصول دینشان را به کلی تغییر دادند و کتابشان را تحریف د. کتابشان را مطالعه کنید و ببینید درباره زندگی حضرت لوط (ع) چه نوشته است؟ نوشته است که حضرت لوط (ع) با دختران خود کرد و از آنان بچه هایی به دنیا آورد که اجداد یهود به شمار می روند. ببینید تا چه اندازه به اصول اخلاقی و انسانی و شرافت پایبند بودند. در تورات، مطالب عجیب و غریبی هست که از گفتن آن ها شرم دارم، حتی شرم آور تر از این. همۀ ارزش ها را زیر پا گذاشته اند و آن را برای خودشان افتخار و کمال می دانند. واقعاً انسان شرم می کند. دلم می خواست چند نمونه برایتان بگویم، اینکه چگونه حضرت سلیمان (ع) با ملکۀ سبا کرد و پادشاهان لشکرش به دنیا آمدند. نمی خواهم چیزهایی بگویم که انسان از گفتن آن ها شرم دارد. این تورات آن هاست، خدایشان یهوه، کتابشان تورات و خودشان ملت برگزیدۀ خدا هستند و شأنشان از بقیۀ مردم جداست. این گونه بود که از زمان های قدیم تا امروز، این نژادپرستی ریشه دار بین انسان ها و مکاتب و ادیان به وجود آمد و این مصیبت بزرگ شکل گرفت.

می گویند ما ملت برگزیدۀ خدا هستیم و خداوند ما را در برهۀ خاصی از زمان انتخاب کرد و رس ش را بر عهدۀ ما گذاشت، ولی همان طور که می بینیم، به خدا خیانت د و رس او را تحریف د و به آن کافر شدند. خدا هم رس ش را از آنان گرفت و به ملت دیگری سپرد. قرآن مجید و انجیل های چهارگانه را ببینید.

جریان معروفی را برایتان از انجیل می خوانم که حضرت (ع) برای بزرگان قومش مثلی می آورد و می فرماید: چند ساز باغ انگوری را اجاره د، ولی از دادن اجرت آن به صاحب باغ امتناع ورزیدند. صاحب باغ کارکنان خود را برای دریافت اجرت فرستاد، ولی آن ها چند نفر از کارکنان را کشتند و چند نفر را آواره د و چند نفر دیگر را به اسارت گرفتند. سپس صاحب باغ پسر خود را به سوی آن ها فرستاد. وقتی ساز ها او را دیدند، با خود گفتند که این وارث باغ است، بیایید او را بکشیم و میراث او را به چنگ بیاوریم. سپس او را گرفتند و از باغ بیرون انداختند و سرانجام کشتند. (این ها همه در اِصحاح بیست و یکم انجیل [متی] آمده.) آن گاه از آن ها می پرسد: به نظر شما وقتی صاحب باغ آمد، با این ساز ها چگونه رفتار کند؟ پاسخ می دهند: آن احمق ها را به بد ترین شکل به قتل برساند و بستان را به سازهای دیگری اجاره دهد که محصول آن را سر وقت به او بدهند. بدون شک، منظور از سازان، قوم خودش بود. سپس به آن ها می گوید: آیا تا به حال در کتاب نخوانده اید که همان سنگی که بنایان به دور انداختند، سنگ اصلی ساختمان شد؟ این امت شماست ای عرب!

آن ها سپس پا فرا تر گذاشتند و انبیای خدا را به ناحق کشتند و تاریخی را پایه گذاری د که سراسر توطئه و حیله و فتنه بود. تاریخ یت و را مطالعه کنید، تاریخ یت پر است از انواع کارشکنی ها و دسیسه ها و فتنه ها و توطئه هایی که همه به دست یهودی ها صورت گرفته است. پس از آنکه یهودی ها تلاش د حضرت (ع) را به قتل برسانند، که طبق عقیدۀ ما موفق نشدند، شروع د به آواره یان و توطئه چینی و فتنه انگیزی. صد ها هزار نفر از آن ها را کشتند و مشکلات و گرفتاری هایی برایشان درست د. به این هم اکتفا ن د و گروهی از یهودی ها، طبق نقل تاریخ، خود را ی جا زدند و در میان یان نفوذ د و تغییر و تبدیل هایی [در آیین یت] اعمال د و مشکلات و دردسر هایی برای آن ها به وجود آوردند.

موضع یهود در برابر هم همین طور بوده است. [در تاریخ ] شاهد توطئه های یهودیان و هم پیمانی آن ها با مشرکان هستیم، به ویژه در جنگ احزاب و دیگر مشکلات و آشوب ها و دسیسه ها و فتنه هایی که برای مسلمانان به وجود آوردند. آن ها به این هم اکتفا ن د و تلاش د تا عده ای از خودشان را مسلمان معرفی کنند. این عده در جمع راویان حدیث داخل شدند و بدین وسیله به کتب حدیث دسترسی پیدا د و احادیث بسیاری از خود بر جای گذاشتند که امروزه آن ها را « یات» می نامیم و در کتب حدیثی ما هم فراوان وجود دارد و کار اجتهاد و جدا احادیث صحیح از باطل، در نتیجة این توطئه ها خیلی سخت و مشکل شده است.

قرآن کریم در سورۀ که دائماً در روزهای می خوانیم، [خطر یهود را] به ما یادآوری می کند. مسئله مسئلۀ تنفر و انزجار نیست، بلکه اعلام خطر قرآن و انجیل است برای ما. این هشداری از سر نژادپرستی نیست. هرگز! علت مهم و اساسی در فلسفه ها و افکار و نگرش های آنان نهفته است. قرآن کریم در سورۀ ، که هر آن را می خوانیم، می گوید: «مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا ّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا» [۱] افتخار نکنند که کتاب خدا تورات نزد آن هاست- «کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.» [۲]

هر می خوانیم، أیها الناس! «وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ»، به آنان اعتماد نکنید، از طرف آنان آسوده خاطر نباشید، از خطر هایشان غافل نشوید و نقشه ها و توطئه های آنان را کوچک نشمارید. سپس می گوید: «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ» [۳] اگر خود را ملت برگزیدۀ خدا می دانید ـ «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ. وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظّالِمینَ.» [۴] قرآن روی این تکیه دارد. سپس دربارۀ رابطۀ یهودی ها با می گوید: « إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَـةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَختَلِفُونَ.» [۵] و در آیۀ دیگری می گوید: «وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ.» [۶]

هدف قرآن از این آیات چیست؟ می خواهد از ابتدای کار اعلام خطر کند که ای مردم، فریب این ها را نخورید، این ها را تقویت نکنید: «ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَـة وَ المَسکَنَـة»؛ معنای آیه این نیست که الان و بالفعل ذلیل و بی چاره هستند، بلکه قرآن کریم به ما هشدار می دهد. هم در انجیل به ما اعلام خطر می کند و می گوید: «ای اورشلیم! ای قاتل انبیا و سنگسارکنندۀ ان! بار ها خواستم مردمانت را یک جا جمع کنم، همان طور که مرغ جوجه هایش را زیر بال هایش جمع می کند، ولی خودت نخواستی. این هم خانۀ شما!» این سخنان است. می گوید: ای یان! این خانۀ شماست که به ویرانه تبدیل شده و به دست خودتان هم ویران شده و اگر خودتان نمی خواستید ویران نمی شد.

در جای دیگر انجیل آمده که: یسوع ( ) از کلیسا بیرون آمد و مشغول راه رفتن شد. شاگردانش به او نزدیک شدند تا ساختمان های کلیسا را به او نشان دهند. او پاسخ داد: این همه را می بینید؟ مطمئن باشید که در اینجا هیچ سنگی روی سنگی قرار نمی گیرد (هیچ بنایی ساخته نمی شود)، مگر اینکه ویران می شود. این سخن و قرآن است، سخن خداست، ولی ما آن را باور نمی کنیم.

در انجیل متی این ها را در مورد اورشلیم گفته است، اما بعد ها که اورشلیم به قدس تبدیل شد، در مورد قدس در مقدمه ای می گوید: زیر سلطۀ ی نروید تا بر شما تسلط پیدا نکنند. قضاوت نکنید تا در مورد شما قضاوت نکنند. همان گونه که رفتار می کنید، با شما رفتار می شود. چرا خار را در چشم برادرت می بینی ولی تکه چوب را در چشم خودت نمی بینی؟ چگونه به برادرت می گویی اجازه بده خار را از چشمت بیرون بیاورم و در عین حال در چشم خودت چوب را نمی بینی؟ ای ریاکار! اول چوب را از چشم خودت بیرون بیاور، سپس خار را از چشم من.

بعد از آن می گوید: «قدس را به دست سگان نسپارید، و آن را زیر پای خوکان رها نکنید تا لگد مال کنند و بعد از آن نوبت شما برسد.» آری، این گفتۀ معروفی است و برادران، این تعالیم اعلام بیدار باش و اعلام خطر است. چرا ت نشسته ایم؟ هر می خوانیم: «وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ.» ای مردم! توجه کنید، آنان ظالم اند و خدا ظالمان را هدایت نمی کند. هر و در هر آیه ای می خوانیم و یان هم [سخنان را] می خوانند، ولی خواب م م و از دستمان رفت تا امورشان را سامان دهی د و حکومتشان را تشکیل دادند و صهیونیسم را تأسیس د و شیوه های معروف خود را، که در این روز ها در کتاب ها هم می نویسند، شروع د. نقشه های خود را اجرا د و بر این مناطق مسلط شدند و امروز جهان ی ت نشسته و سخنان دیگر شنیده نمی شود. ت نشسته و تأیید می کند، اما در آینده خطر یهود آنان را هم غافل گیر خواهد کرد.

اگر واقع بین باشیم، آیا امروز اخلاق و تربیت و دین یت از خطر یهود در امان است؟ ی که این حرف را می زند، از آنچه امروز در جهان می گذرد، بی خبر است. در همۀ مناطق دنیا مؤسساتی وجود دارد که کارشان فاسد اخلاق است. مؤسساتی وجود دارد که عقاید م ب تولید می کنند. مؤسساتی هست که کارشان نقشه کشی و فتنه انگیزی و ایجاد درگیری دائمی میان ملت هاست. همۀ این مؤسسات یهودی اند و الان هم مشغول فعالیت اند. خبر ها به گوش ما نمی رسد. اخیراً کتاب هایی چاپ شده که این مطالب در بعضی از آن ها آمده است. حتی پشت پردۀ تجارت هم دست یهودی ها دیده می شود. منشأ اکثر فساد ها و ا ها در هر جایی آنان هستند و سر این رشته در دست آنان است.

با این همه جهان سکوت اختیار کرده و البته نتیجۀ سکوت خود را به زودی خواهد دید. [یهودی ها را تبرئه می کنند و] می گویند آن ها را نکشتند. از باورهای ما مسلمانان این است که راضی بودن به عمل یک گروه مشارکت در عمل آن گروه است. اگر ی گناهی را مشاهده کند، باید با دست و زبان، از آن نهی کند و اگر نتوانست، قلباً از آن عمل انزجار داشته باشد. این کمترین مرحلۀ ایمان است. ی که گناهی را می بیند و به آن راضی می شود، در آن سهیم است. این تفکر مبنای دینی و علمی دارد و آن این است که رشد و کمال و شکوفایی انسان به صرف عمل نیست. عمل صرف در رشد انسان تأثیری ندارد، بلکه آنچه موجب کمال و رشد او می شود، آن جنبه ای است که انسان را با اع پیوند می دهد و آن نیت اوست. اگر عمل کوچکی را با نیت بزرگ انجام بدهی، صعود می کنی و اگر عمل خیلی بزرگی را بدون قصد قربت انجام بدهی، تأثیری نخواهد داشت. چرا؟ زیرا تأثیر عمل در صعود و تکامل تو مشروط به نیت توست و به همین سبب است که گفته اند: «إنَّما الأعمالُ بِالنّیاتِ.» با نیت می توان در اعمال دیگران مشارکت کرد. این برداشت ما از تعالیم دینی است و «گناه ازلی و طلب آمرزش و عزاداری» فقط بر این اساس توجیه پذیر و تفسیرشدنی است.

امروز حرف یهودی ها و صهیونیست ها چیست؟ اگر (ع) امروز ظهور کند و به قدس برود، آیا همان حرف هایی را تکرارنمی کند که بار اول هنگام داخل شدن به معبد گفت؟ در انجیل متی، اصحاح ۲۱ آمده که: «عیسی داخل معبد شد و همۀ انی را که در آنجا به ید و فروش مشغول بودند، بیرون کرد و بساط صراف ها و کبوتر فروش ها را جمع کرد و به آنان گفت: خداوند خانۀ مرا برای قرار داده، ولی شما آن را به محل غارت و چپاول ها تبدیل کرده اید.»

اگر امروز داخل قدس شود و ببیند که مرکز سیاست نژادپرستی و توطئه ها بر ضد صلح جهانی و آواره مردم و به فساد کشاندن اخلاق و احتکار های جهانی است، چه می گوید؟ آیا همان گونه که با پدران آن ها رفتار کرد، با آن ها رفتار نمی کند؟ در این صورت جواب یان و یهودی ها چه خواهد بود؟ آیا نمی گویند کشتن او واجب است؟ آیا نمی گویند او دروغ می گوید؟ آیا همان حرف هایی را که در جواب پیلاتوس گفتند، تکرار نمی کنند؟

در انجیل متی، اصحاح ۲۷ آمده: «پیلاتوس دستان خود را پیش چشم همگان شست و گفت: من این خون را به گردن نمی گیرم، شما خودتان می دانید چه کار کنید. مردم یک صدا گفتند: خون او بر گردن ما و فرزندان ما.»

این خون امروز هم جاری است؛ یعنی اگر امروز داخل قدس شود و با آن ها همان رفتار را د، آن ها هم با او همان کار را می کنند (او را می کشند)؛ وگرنه چرا به ایمان نیاوردند؟ این عمل (ایمان نیارودن) دلیل این است که آن ها هم صد در صد در این خون شریک اند.

قرآن کریم و پیش از آن، انجیل و قبل از آن، انسان های بابصیرت و آگاه بر افکار و گرایش ها و فلسفه و دیدگاه های یهود، این خطر را حس کرده بودند و سعی می د تا از وخامت آن جلوگیری کنند، ولی بدبختانه این خطر وخامت پیدا کرده و مصیبت، واقع شده و صهیونیست ها رژیمی تشکیل داده اند که با تکیه بر آن موجودیت خود را حفظ کرده اند و در پناه آن برای اجرای نقشه هایشان در تلاش اند و به برگزیده بودن خود اعتقاد دارند. حال چاره چیست و چه باید کرد؟

این خطر بر ضد ما و فرزندان ما و و یت و مردم روی زمین و ارزش ها و بر ضد همه چیز است. گذشتگان به ما اعلام خطر د و ما امروز با چشم خودمان می بینیم. چه باید کرد؟

برادران، در این بحث های ارزشمند، بسیار شنیده اید، ما وقتی احساس می کنیم که خطر یهود مهم ترین خطر در زندگی ماست، قبل از هرچیز منتظر فرمان جهاد هستیم، اما باید بگویم که این جهاد نیست، دفاع است. ما دنبال جهاد نیستیم، بلکه می خواهیم از خودمان دفاع کنیم. آیا در معرض خطر نیستیم؟ آیا دین و کشور و سرزمین ما در خطر نیست؟ خطر واقع شده و ما را غافل گیر کرده است. باید آماده شویم و تلاش کنیم. باید همۀ توان خود را بسیج کنیم. باید زبان و دست و قلب و فکرمان را به کار بگیریم. باید همۀ نیروهای موجود را به کار بگیریم. باید نیرو های ی و ی را و نیرو های انسانی را که نیتشان پاک است، بسیج کنیم. باید همۀ انسان های آزادۀ جهان را بسیج کنیم و از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم.

برادران، ما همیشه این سخنان را می گوییم و می شنویم، ولی امروز آن را لمس می کنیم. این خطر و آیندۀ تیره و تار را لمس می کنیم. پیش از هر چیز و بدون آنکه منتظر آرا و افکار و تحلیل های این و آن باشیم، باید در هر ساعت و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال از خودمان بپرسیم: برای مسئلۀ فلسطین چه کرده ایم؟ در قبال این مشکل که آیندۀ ما و فرزندانمان را تهدید می کند، کدام یک از وظایف خود را انجام داده ایم؟ باید از خودمان سؤال کنیم.

برادران، ما نمی توانیم با محول کار ها و مسئولیت ها به یکدیگر، از این خطر نجات پیدا کنیم. احیاناً از ان مقاومت می خواهیم [که به مقاومت ادامه دهند] و از آنان اعلام حمایت می کنیم. ولی خودمان چه کمکی می کنیم؟ تشویق و تحریک کافی نیست. خودمان چه خدمتی کرده ایم؟ آیا همۀ توان ما این است؟

برادران، ما وظایف بسیار بسیار فراوانی داریم. همان طور که شنیده اید، تنها راه تغییر و تبدیل انسان به انسانی سالم و بی عیب و نقص، تقویت ایمان است تا در سایة آن، بتوانیم همۀ توان خود را در راه حل این مشکل و آزادسازی فلسطین بسیج کنیم.

ما در این مکان و بعد از شنیدن این سخنرانی، از ان و سازمان ها و احزاب و مجموعه ها و تک تک شما می خواهیم تا به ضروری ترین و مهم ترین وظیفۀ خود عمل کنید و در راه خدمت به فلسطین متحد شوید و توان خود را صرف ضربه زدن به یکدیگر نکنید.

برادران، شکی نیست که در جامعه و کشور، اختلاف های فکری و تفاوت های نگرشی وجود دارد و همان طور که می دانید، جامعۀ ما هم همین گونه است، ولی باید اولین و مهم ترین و شدید ترین خطر را مد نظر قرار دهیم و به فکر رفع آن باشیم و بعد از رفع آن به سراغ دیگر خطرهایی برویم که نسبت به اولی اهمیت کمتری دارند.

چه می شد اگر همۀ ان و تشکیلات و جمعیت ها و احزاب و نیرو ها با یکدیگر هماهنگ و متحد می شدند و همۀ توان خود را برای حل این مشکل ( ) و چاره جویی برای رفع این معضل متمرکز می د؟ می گویند هماهنگی فعالیت های مقاومت فلسطین با سیاست های کشورهای عربی ممکن نیست. به نظر من این اشتباه است و به راحتی می توان این هماهنگی را به وجود آورد، البته اگر بخواهند؛ به ویژه اینکه همه این را پذیرفته اند که مسئلۀ فلسطین را باید به خود فلسطینیان واگذار کرد و حاکمان [کشورهای عربی] مستقیماً وارد عمل نشوند.

بدین ترتیب، همه می توانند نقش خود را در قبال این مسئله ایفا کنند. آیا مقاومت الجزایر نبود که مراکز و پایگاه های خود را در خاک تونس و مراکش و صحرا قرار داده بود [و از آنجا مقاومت را ی می کرد؟] آیا در دوران حکومت نازی ها مقاومت بخش کشورهای اروپایی در کشورهای همسایه تشکیل نشد؟ پس چه مانعی دارد که این مقاومت بخش هم، به حق همسایگی و برای دفاع از خود در اینجا تشکیل شود؟ هیچ مانعی نیست. ما مصرانه آرزو داریم و امیدواریم که این سخنان اثر خود را در دل های آنان بگذارد و شاهد هماهنگی اقدام ها و تقبل مسئولیت ها در این سطح و در این شرایط سخت و دشوار باشیم.

آنچه به ما مربوط می شود و می توانیم دربارۀ آن صحبت کنیم، این است که باید اموری را که به ما [مسلمانان] مربوط می شود، مثل ایمان و ، تقویت و بیشتر کنیم، ولی ما در جامعه ای زندگی می کنیم که [ادیان و مذاهب مختلفی در آن زندگی می کنند.] لذا باید خودمان را با این وضعیت و تفاوت دیدگاه ها وفق بدهیم. به همین سبب، باید تد ر اساسی بین یم، از جمله اینکه ت و مجلس نمایندگان را دعوت کنیم و از آن ها بخواهیم که قانون خدمت علمی و سربازی را اجرا کنند. غیر از انسان های پست و فرومایه و بی توجه به این مسائل، ی از این اقدام فرار نخواهد کرد و بدین ترتیب، هر که دنبال جهاد و مقاومت و خواهان عزت و شرف است، از نوجوانان و جوان ها تا پیرمرد ها، همه آمادگی پیدا می کنند تا در دوره های سربازی شرکت کنند و مهیای مقاومت شوند. به این شکل می توانیم تا حدودی بعضی از مشکلات اخلاقی را مخصوصاً در جوانان از بین ببریم.

برادران، جوانان ما سرشار از تکاپو و خواهان تغییر و تحول اند. از ویژگی های جوان این است که دنبال تغییر است. او با جامعه ای که در آن زندگی می کند، رابطۀ ارگانیک یا عقلی برقرار نمی کند و می خواهد آن را تغییر دهد و در مقابل آن می ایستد. این نوعی ثروت است و باید از آن استفاده کنیم؛ باید جوانانمان را از غرق شدن در این دریای فساد نجات دهیم و برای این موج ویرانگر فساد که توان و پایداری و ایستادگی جوانانمان را از بین می برد، مجالی نگذاریم.

باید فضا را از لحاظ فکری و عملی به گونه ای سمت و سو دهیم که جوانان به سمت این آرمان و هدف بزرگ کشیده شوند. باید به آنان سفارش کنیم و بگوییم که ما زیربنای این حرکت را می گذاریم و از شما توقع داریم که همراه ما یا بعد از ما، نتایج آن را به ثمر بنشانید و به این مصیبت (قضیۀ فلسطین) خاتمه دهید.

ما خواستار اصلاح و بهبود بخشیدن این وضع و ریشه کن این فساد هستیم؛ فسادی که از راه های مختلف، مثل مجلات و برنامه های تلویزیونی و ها و مجالس لهو و لعب و پارتی ها، وارد جامعه می شود. هیچ ت و هیچ ملتی نمی تواند با این وضع زندگی کند و در مقابل آن هیچ احساس مسئولیتی نکند. برادر عزیزم، همۀ این ها را در این یک کلمه خلاصه کرد.

هیچ مبالغه ای در کار نیست. باید باور کنیم که در جامعه ای زندگی می کنیم که درگیر جنگ است. برادر من، چرا باور نمی کنی؟ آیا باور آن سخت است؟ دیدیم که چه اتفاق افتاد و شنیدیم که چه چیزی قرار است، اتفاق بیافتد. نقشه هایشان را شنیدیم. چرا باز هم تردید داریم؟ یا اگر باور کرده ایم، چرا ت و بی حرکت نشسته ایم؟ آیا همه چیز تغییر کرد؟ چه شد آن اه و آرزو ها؟ کجا رفت آن عزت و شرف؟ چگونه ممکن است جامعه ای با این بی مسئولیتی ها دوام بیاورد؛ جامعه ای که به دنبال خوشی و راحت طلبی است و فراموش کرده که در آستانۀ جنگ قرار دارد و خطر ها از پس و پیش آن را محاصره کرده است؟ ما باید با تمام نیرو، خودمان را برای زندگی در چنین شرایطی آماده کنیم تا بتوانیم تمام توانمان را در رفع این مصیبت، که بزرگ ترینِ مصیبت هاست، یک جا جمع کنیم.

برادران، از امروز به بعد، هر روز و هر شب باید از خودمان بپرسیم: آیا امروز برای حل این مشکل قدمی برداشتیم یا نه؟ اگر جوابمان منفی بود، خودمان را مخاطب قرآن کریم و انجیل و احادیثی مثل «إنَّ السّاکِتَ عَن الحَقِّ شَیطانٌ أ َس» ( ی که از گفتن حق خاموش بماند، ی لال است) قرار دهیم. باید هر شب خودمان را سرزنش کنیم که چرا امروز کاری انجام ندادیم. از خودمان حساب بکشیم. این است معنای عید. نباید عید بگیریم برای اینکه این ح در ما وجود ندارد. با خیال راحت به آینده فکر می کنیم و منتظریم که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این ح را در خود ایجاد کردیم، آن وقت این عید بر همۀ ما مبارک خواهد بود. والسلام علیکم.

-----

[۱]. «مَثل انی که تورات به آن ها داده شده و بدان عمل نمی کنند...» ( ، ۵)

[۲]. «مَثل آن است که کتاب هایی را حمل می کند. بد مَثلی است مَثل مردمی که آیات خدا را دروغ می شمرده اند و خدا ستمکاران را هدایت نمی کند.» ( ، ۵)

[۳]. «بگو: ای قوم یهود، هرگاه می پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر.» ( ، ۶)

[۴]. «پس تمنای مرگ کنید اگر راست می گویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» ( ، ۶-۷)

[۵]. «آن گاه خدا گفت: ای عیسی، من تو را برمی گیرم، و به سوی خود برمی آورم، و از کافران دور می سازم، و تا روز قیامت آنان را که از تو پیروی کنند، فراز کافران قرار خواهم داد. سپس بازگشتِ همة شما به سوی من است و من در آنچه اختلاف می کردید، می انتان حکم می کنم.» (آل عمران، ۵۵)

[۶]. «مقرر شد بر آن ها خواری و بیچارگی و با خشم خدا قرین شدند.» (بقره، ۶۱)


*
متن فوق ب
خشی از سخنرانی موسی صدر دربارۀ و یهودیان است که برای اولین بار منتشر می شود. بخش نخست این سخنرانی که به مناسبت عید مبعث، معراج و اسرا ایراد شده و به فلسفه این ۳ واقعه می پردازد، پیش از این منتشر شده است. این سخنرانی از جلد یازدهم کتاب «مسیرة ال السید موسی الصدر» برگرفته و ترجمه شده است.
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : شر مطلق - آن ها ,آنان , ,کنیم ,یهود ,خودمان ,قرآن کریم ,وجود دارد ,بسیج کنیم ,تلاش د ,سخنان ,جامعه ای زندگی می کنیم

این قرآن به سرها


بسم الله الرحـــمن الرحــــیم


این قـــــرآن به ســــرها


هر عملی که خداوند آن را مقدس می شمارد پشتوانه متقن وفطری دارد.


قرآن بعنوان کتاب راهنما و کاتالوگ کائنات و بشریت،احکام و دقایق و ظرایفی دارد که در پهن دشت حیات انسان کارائی عمیقی دارد. وآنچه که قرآن را مقدس ساخته بی شک معجزه بودن این کتاب الهی است. با دقت سازمانی می توانیم دری م که معجزه ی هر رسول اولوالعزمی مجموعه خدمات مادی و مجازی بودکه باید در همان روز مرئی باشد. موسی(ع) و معجزات عصا و مجموعه های وابسته به آن عصر در تقابل با سه عنصر (زر: قارون) (زور: فرعون) (تزویر: باعورا و هامانیان). اما کتابش و مجموعه ماندگارش سخنان وحی نبود. و یا عیسی (ع) و مجموعه تولد آدم وار و معجزات حوزه ی استشفاء و جانبخشی به مردگان با رویکرد بیداری اذهان مجازی و مادی (آیات 23-61 آل عمران )؛ اما کتاب انجیل کتاب دستورات مستقیم وحی نیست و مجموعه بجای مانده فقط داستان سفرها و کلام اشخاص و حواریون است. ابراهیم (ع) با معجزه آتش و گلستان، و معجزه طلب یقین برای معاد (260بقره) که کت از او باقی نماند نوح(ع) و آدم(ع) نیز همینطور و سایر انبیاء عظام که دین و مسلک ماندگاری نداشتند .

اما رسول مکرم معجزه اش کتاب است. کت که از وحی به ایشان ودیعه داده شد اگر به کوه و زمین س می شد قطعاً متلاشی می شدند (احزاب 72-ه رعد 31- 21) فقط به انسان داده شد به تعبیر آیه 72 سوره احزاب ما امانت (تعهد، تکلیف، و ولایت الهی) برابر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند (و اظهار ناتوانی د) اما انسان آن رابدوش کشید، او بسیار ستمکار و نادان بود (چون برخود ستـم کرد و قـدر این مقـام را ندانسـت)

(( ظلوماً جهولاً)) یِ انسان مورد خطاب و عتاب قرار گرفته است.

در می ی م که کتاب بعنوان نماد دانش و دانش پژوهی، معجزه الهی رسول خاتم است درب دانش باید پس از انقطاع رس همچنان باز بماند. و در زندگی مردم اعصار آینده و حاضر پویا بماند. تنها دلیل ماندگاری جز پیشرفت دانش نیست و با نگاه صادق دانش نوری است در دست خدا و به هر که پسندد می سپاردش .

بی شک قرآن هدایتگر و راهنمای انسانیت است. و باید فصل به فصل گشاده و بروز شود کلیدداران خاصش را بعنوان ابواب (درهای دانش) می طلبد که قطعاً پارسایان و منزه از خطاهایی باید «باب» این دانش باشند که شارح این کتاب عمیق باشند. و رسول خدا خود را شهر دانش و علی (ع) را درب و دروازه این شهر می شناساند و طبیعی است ائمه هدی در کلیت همگی ابواب این شهر بزرگ هستند و راهنمایان و شارحان و ناطقان قرآن هستند که در اجتماع انسانی نقش پیشوا را ایفا می کنند.

جالب است که در لیالی قدر که مصادف است با ضربت خوردن قرآن ناطق و باب دانش مولی(ع) و شهادت ایشان ، هر سه شب با مقدمه و اصل و نتیجه به تعبیر عرفاً تخلی، تزکی، تجلی در این 3 شب ی شده و علی (ع) که خدا و شارح فرقان است. فرق سرش می شکافد و در این 3 بخش علی نیز میهمان مسیر شناخت عباد میگردد. و البته تقارن این دو موضوع به هیچوجه اتفاقی و تصادفی ی نشده است. و ما مردم قرآن بر سر میگذاریم تا :

1) بگوئیم همه احکام و فرامین فرقان حکیم بالای سر ماست. و از خدا می خواهیم این صحنه را برایمان ثبت کند که از امشب به بعد قرآن و دستوراتش روی سرمان است و عامل و مطیعیم.

((سمعاً و طاعتاً)) پذیرای احکام الهی خواهیم ماند.

2) بگوئیم که پرورگارا بواسطه قرآن و بخاطر کلام خود از گناهان و قصورات و تقصیراتمان چشم پوشی کن. یعنی استغفار ما را با شفاعت قرآن بپذیر . که شفاعت قرآن در نزد خدا چه در دنیا و چه در عقبی پذیرفتنی است.

اگر به هر دو نظر بی شیم و دل ببندیم و اعتقاد ی م ، زیباست.

3) اما اگر قرآن را بر نیزه ی سرمان آویزان کرده باشیم چه؟ نیزه رأس، خودسری هایمان و تداوم انحرافات و کجروی هایمان است. همه بلیاتی که از خود محوریها و اجتهادات غیر منزه مان تولید می شود که باید بخاطر این عمل فریبکارانه به اتهام غش در معامله و فریب و جعل و ... مواخذه و تنبیه شویم.

اگر خدای ناکرده پس از صبح شبهای احیا همه اعمال سخیف و انحرافات (روز از نو روزی از نو) یکی پس از دیگری سر برآوردند. بنظر می رسد که در آن شبها در حال فریب واغفال فرشته ها و خدا بودیم، که البته خداوند و ملائک هیچگاه فریفته نمی شوند... پس بخود و عاقبتمان زیان رسانده ایم.

از خداوند حکیم می خواهیم که قرآن را و سایه محبت قرآن را از ما جدا نسازد و این قرآن به سر ها را برایمان به شفاعت بپذیرد و از تقصیراتمان بگذرد و به ما توفیق عمل به خواسته هایش بدهد و ما را از زیانکاری در این دنیا و روز برهاند و توفیق عمل به آیاتش را بر ما کرم نماید.

البته جمله ای از موسی صدر وجود دارد که مباحثات علمی و مطالعه (سودمند) در این شبها از قرآن به سر (البته به نگاه سوّم) بالاتر و مقبول تر است.

به همان نگاه معصوم که فرمودند: ی اعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است.


حمید رضا ابراهیم زاده 22 مرداد 1390


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : این قرآن به سرها - قرآن ,دانش ,کتاب ,معجزه ,انسان ,الهی ,شفاعت قرآن

پشت صحنه ی توجیه

پشت صحنه ی توجیه و ریاکاری

توجیه برای ی و ریاکاری درجوامع بد فرهنگ وبی فرهنگ هنری است که غالب مردم در پویایی وخلاقیت این هنرناهنجار به ورزیدگی رسیده اند

توجیه و فتوا دادن برای رسیدن به مطامع و منافع،آموزه و ارثیه ی حکومتی ت ها وحکومت ها به مردم است

همه ی ها قبل ازارتکاب به بزه فتوا می دهند که به این دلیل از جیب ملت و افراد بزنند وبه آن دلیل از دیوار فلانی بالا بروند تا حقشان را مطالبه کرده و بگیرند و یا حقیقتی را به میل خود باطل و یا جابجا کنند.

اجتهادها و استنباط ها یا تلاشها وبرداشت های ناروا جامعه را به قهقرا سوق خواهد داد. وبه این ترتیب توجیه اباطیل.تحمیل تحمل به دیگران را شامل می شود.

وبزه ها و جرائم محرز بصورت پنهان وخزنده سراسر جامعه را محاصره می کند وهستی و هویت جامعه را می بلعد.

باورهایی که در کشاکش بی مهری ها وسب ری های حکومت ها باروری آنها محال می شود

ومردم به پیروی ازآن ویا به تلافی از آن نسبت به باورهایشان فاصله می گیرند و ریاکار می شوند

هنر ریاکاری درجوامع توسعه نیافته و بی فرهنگ رایج ترین هنری است که به چشم می آید

فاصله ی اخلاق با بی اخلاقی به اندازه ی یک درز وشکاف است. همیشه دم وس ازاین شکاف درمی زند

و رواج دروغ و رشوه وتبعیض وتورم و افزایش جرائم عمدی وجمعیت زندانیان وطلاق وبیکاری و ا و اعتیاد وفقر از اولین علائم آسیب های جامعوی جامعه ی بیماراست.

باورهایی مانند بد بودن دروغ. غیبت. بدگمانی. رشوه. . ریا. ربا . ی. تبعیض. حسادت وکینه توزی....درکنار هنجارهای دلچسبی مانند درستکاری وامانتداری راستگویی و نجابت ووقار.متانت وحیا وبردباری وایثار جامعه را پویا ومتحول می کند

هر ی درخود این انقلاب را بوجود بیاورد که درهیچ شرائطی دروغ نگوید و ی نکند وستم روا ندارد ،بی تردید دگرگونی ژرفی در رشد و پویایی جامعه رخ خواهد داد که به پیروی از یک فرد ، محیطی دچار تغییر مثبت خواهد شد و در نهایت جامعه ی اخلاق محور زیست پاکیزه ای خواهد داشت و به تعبیر قرآن حیات طیبه برای افراد وجامعه ای است که به باورهای نیک شان جامه ی عمل می پوشانند درشعار و لفاظی مسدود وغرق نمی شوند و ازعقیم باورهایشان واهمه دارند.

اهل شعار ولفاظی ریاکارند که فرمود:

و انهم یقولون مالا یفعلون الا الذین آمنو وعملو الصالحات وذکرواالله کثیرا وانتصرو من بعد ماظلموا وسیعلمواالذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. /شعرا227

ادبیات غنی ملی ما نیز متاثراز باورهای نیک نیاکان ماست ، پرهیز از بد بودن و ریا کاری و ی وخیانت ودروغ و ...دغدغه ی تربیتی شان بوده و دراشعار وپندهایشان آموزه های ناب وکلیدی پویش بشری را عنوان کرده اند.

واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگرمی کنند / حافظ

روح عمل به باورها ازکالبد جامعه ی ما درحال احتضار است.

همه ی ما وظیفه داریم درهرمقطعی از ایمان وباور به آموزه ها و داشته ها وباورها یمان عمل کنیم و اگردر زاویه ای ، تاریکی و ظلمت داریم همت کنیم وبکوشیم تا آن تاریکی و وهم راازآن گوشه و زاویه برداریم.

ایمان وباور داشتن به آموزه های غنی ومقدسی که به آن افتخارمی کنیم.

یک روی سکه حرکت به سمت آسایش و پویایی وتکامل است و نیک کرداری و عمل به آن آموزه ها وباورها وپایداری برسر آن باورها روی دیگر ویا جلوه ی دوست داشتنی این سکه است.

مصداق های فراوانی در قرآن کریم بعنوان منبع آموزه ها و پشتوانه ی طرح های توسعه ی جامعه آرمانی است:

یاایهاالذین آمنوا. آمنوابالله..نسا136

ان الذین آمنو وعملو الصالحات- فراوان/ اما آیه ی107 کهف چیز دیگری است

یا ایهاالذین آمنو قو انفسکم واهلیکم نارا / تحریم6

زدودن غبار غفلت وروی آوردن به ندامت وبازگشت وحرکت به سمت رشد برای هر فردی با هردرجه ازایمان ویا باور برای فرد وجامعه سعادت و ترقی به همراه خواهد داشت

همه ی ما باید توبه کنیم و زنگارها وغفلت ها وناخالصی ها را از زوایای پنهان وپیدای دل وجانمان بروبیم و بشوئیم وپاکیزه کنیم وجلا دهیم.

درحقیقت مسیر خدا وراه بندگی وپرستش ، تلاش برای رشد وحرکت برای تحول وتکامل و بهترشدن است. وخود خداوند چراغ راه مسیرش را برایمان بر می افروزد.

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین / عنکبوت69

جهاد در راه خدا یعنی تلاش برای رنگ خ گرفتن

در نگاه یزدان پاک ،جهد وتلاش برای پویایی و تکامل مقدس است .

بدون هزینه هیچ تلاشی به ثمر نمی رسد ، همه ی تلاشهای فردی واجتماعی هزینه بردار هستند. برای رسیدن به اه بزرگ هزینه های بزرگتری باید پرداخت ؛ هزینه های گزافی چون جان ومال وآبرو .که گذشتگان و نیاکان ما ان و اساطیر ما در قبال عمل به با ورهایشان ازجان خود وخانواده و دلبستگی هایشان گذشتند. ازمال و آبروی خود برای رسیدن به اه شان ودر یک کلمه ، خدا هزینه د وجاودانه شدند.

یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ی جهم من الظلمات الی النور باذنه یهدیهم الی صراط مستقیم / مائده 16

ودرستی ما دراین است که پیرو راه سلام باشیم وبه پیروی ازآموزه های آنان تلاش کنیم تا جامعه ی آرمانی ومدینه ی فاضله ی خویش را بسازیم وآباد کنیم.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

14 داد1397




تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : پشت صحنه ی توجیه - جامعه ,کنیم ,هزینه ,آموزه ,توجیه ,پویایی ,برای رسیدن ,وعملو الصالحات ,آمنو وعملو ,الذین آمنو ,خواهد داشت ,آمنو وعملو الصالحات

دایره مینا. حقیقت پژوهی وجستجو گری در داستانهای قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحالذکره و سببا للمزیدمن فضله و دلیلا علی آلائه و عظمته»1

پیرامون توجه به داستان های قرآن ،همه ما کم وبیش با داستانهای قرآن آشنا هستیم .با داستانهای متعدد وگاه مکرردر قرآن مجید ،روبرو می شویم ،نام تعداد قابل تو جهی ازاسامی سوره مبارکه،درواقع نام داستان هاست،

و طبیعی است که این داستا ن ها، به ویژه قصه های ان سرشار از نکات و ظرافت هایی استکه حتما اینگونه تلقی شده است که برای ماانسانهادریافت حقیقت وشناخت حقیقت،زبان قصه بهترمی تواند درجان و روح ما اثر بگذارد.

کتاب معروفی را«راسل» درمورد«درک حقیقت تاریخ»نوشته بود،که دراین کتاب اشاره به بعضی ازکتب کرده است که در آن کتابها حتی قصه های واقعی وجود ندارند، مثل افسانه ها،ومردم باشوق ومیل بسیاری به این افسانه هاتوجه می کنند.که البته این توجه برای مخاطب نشانه ای است برای گرایش روح وجان به این قصه ها،حتی می داندکه این قصه،قصه راستینی نیست، اما توجه اونشان می دهدکه چنین اشتیاقی وچنین گرایشی درجان انسانها نهفته است.

درموردقصه های قرآن کریم،خداوند تعبیر«حق»رابکار برده است؛

الف) ان هذالهوالقصص الحق ومامن اله الا الله... (آل عمران-62)

ب) وکلانقص علیک من انباالرسل مانثبت به فؤادک وجائک فی هذه الحق وموعظةٌ وذکری للمؤمنین (هود120)

ج) نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحیناالیک هذاالقرءان... (یوسف3)

د) لقدکان فی قصصهم عبره لاؤلی الباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه ... (یوسف111)

درمقدمه «تأویل القرآن: قاسمی»هنگامی که قصه های قرآن رابحث می کند، به این نکته هم اشاره دارد

که از ابوالعباس احمدبن مرزوق درکت بنام «قواعد صوف» باا ین تعبیر که :

«الحکایات جند من جنودالله یثبت الله بها القلوب ا لعارفین»2

که این داستانهاگویا لشکریان خداوند هستند:درجان انسانها و اهل شناخت اثرمی گذارند.

برای تأئید واستناد هم به آیه120سوره مبارکه هود 3واژه (وذکری للمؤمنین) استناد جست که:

«ما این داستانهای ان را برایت (نبی اکرم) می گوئیم که قلبت به این قصه ها آرام گیرد...»

آرام گرفتن قلب امتیازبزرگی است.و طبیعی است که وقتی زبان قصه حقیقت داشته باشد،تأثیربیشتری خواهد داشت.

البته این نکته هم شایسته توجه است:

همین واژه کاربردی قصه به مفهوم پی جویی وپیگیری حقیقت است . درسوره قصص؛که داستان تولد پنهانی موسی بن عمران(ع) ، بدلیل استبداد فرعون زمان ایشان «رامسس دوم» باماجراهای حکمت آمیزی واقع شد .

هنگامی که مادر موسی ،او راکه کودکی چند روزه بود درسبد گذاشت و دریکی از شاخه های نیل رها راحل جدیدی اززندگی موسی آغازشد.

تعبیری که قرآن مجید درهمین سوره ذکرمی کنداین است که:درواقع موسی با خواهرش همراه شد به این معنی که خواهر موسی به دستور مادربه سبدی که حامل موسی بود نگاه می کردکه به کجا می رود به این تعبیر که:

«فق لاخته قصیه فبصرت به عن جنب وهم لایشعرون»4.

یعنی خواهرموسی با برنامه ی مادرش، ماجرا راپیگیری می کرد،

همین واژه«قصیه»،قصه است به مفهوم پیگیری. خود واژه سوره قصص که نام سوره 28 قرآن است به همین دلیل مطرح شد... در واقع قصه پیجوئی نوعی حقیقت است.

شاید بتوان گفت:یکی ازمجموعه مشخصاتی که انسانها دارند،جسجوی حقیقت است. هیچ انسانی وجود ندارد که به دنبال و جسجوی حقیقت نباشد ،منتها درشناخت حقیقت، درمصادیق حقیقت ممکن است بین انسانها تفاوت باشد. همچنانی که هیچ انسانی نیست که بدنبال معبود وپرستش خداوندمتعال نباشد.ممکن است درمصداق پرستش تفاوتهائی یافت شود کما اینکه درقران مجیدازقول اعراب جاهلی،وقتیکه ازآنان می پرسند چرا بت ها را می پرستید؟

می گویند:«ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی»5.

: به این خاطر بت می پرستیم که وسیله تقریب و ما به خداوند متعال هستند.

این حقیقت جوئی که انسانها پیگیرآن هستند بدیهی است که: هرچه دامنه اوج واطلاق بیشتری داشته باشد، جان تشنه انسان راب یشتر راضی می کند.یکی ازمواردی که درجستجوگری حقیقت است وچهره ای ازحقیقت رابرای ما نشان می دهد و با صورت معمولی و طبیعی وقایع متفاوت است:قصه «موسی وخضر »است، این قصه ظریف از جهات مختلف شایسته توجه ودقت است

گمان می رود یکی ازکاستی هایی که مامسلمانان داریم، این باشد که کتاب آ سمانی خود را از جهات مختلف مورد دقت و بررسی و پژوهش قرار نداده ایم .یکی ازاین کاستی ها عدم بررسی ودقت از زاویه حقایق وظرایفی که می توان در امر قصه و قصه نویسی د ه های قران مورد توجه داشت.

البته اخیرا پژوهشگری بنام بستانی کت رابه نام:«دراسة الفنیه فی القرآن المجید» نگاشت که درواقع نوعی زیباشناسی در داستانهای قران رابررسی کرده است،ازجمله همین قصه رانیزمورد توجه قرار داد .

وقصه ای را مورد تحلیل خود قرار داد ؛ به نام «قصه موسی وعالم».

اما قصه ای که مورد نظرماست:آیات 82-60 از سوره مبارکه کهف است .

نوع ساخت وپرداخت وظرایف ودقت هایی که دررابطه باموسی وخضراست ازهمین منظربیان یک قصه وساختاریک قصه جزء بی نظیرترین قصه هاست که ا لبته به لحاظ ظرافت هایی که در این قصه می توان شناخت برای ان هیچ نظیری قابل یافت نیست که به بخشی ازاین داستان اشاره می کنیم.

درابتدای امرلازم است به شخصیت خضرنبی که درایات الهی ودرروایات ومعارف ی مورد توجه قراردارداشاره کنیم نام واقعیش «تالیا بن ملکان بن عامربن ارفخشد بن سام بن نوح نبی»است. دومشخصه ازایشان موجوداست ازجمله «درالمنثور سیوطی » از رحمت(ص) نقل می کند:

«خضررا ازآن جهت خضر می گویندکه قدم برهرجایی می گذاشت سبز می شد. اگر چوب خشک به دست می گرفت جوانه می زد،حتی یکباربرای اقامه بر پوستین سفیدی قدم گذاشت آن پوستین سبزشد» شبیه این شخصیت را می توان در اساطیر و افسانه های رومی ویونانی یافت فردی بنام«شاه میداس»که دست به هرچه می زد به طلا تبدیل می شد تاجایی که اگرغذا یی را لمس می کرد مبدل به طلا می شد و سر انجام ازگرسنگی مرد. مفهومش این است که اگرمادیات برای ی به منتها ی بی نهایت خود فراهم شود هرگز نمی تواند جان تشنه او راسیراب کند شخصی می تواند دست به زمین واشیاءبزند وهمه چیز به طلا مبدل شود اما همان فرد محکوم به مرگ باگرسنگی وتشنگی است.

نقطه ی مقابلش درفرهنگ دینی ما جناب خضرنبی است،هرجاکه پامی گذارد سبزه می روید ، سبزه علامت حیات وزندگیست درمورد اینکه چگونه خضر به آب حیات دست یافت،کلیاتی درداستان« ذوالقرنین»مطرح است که فعلاً موردبحث ما نیست واز آن صرف نظر می کنیم.

این قصه با شروع ح ی از خودپسندی وعجب درموسی پدید آمد. این مطلب در«درالمنثور»ذکر شده است هنگامی که موسی بامردم سخن می گفت چشمهایشان پر از اشک شد و دلهایشان ح رقت یافت.

«حتی اذا فاضت العیون ورقة القلوب » 6

به لحاظ اینکه تحت تأثیرسخنان موسی قرار می گرفتند.شخصی ازمیان جمعیت برخاست وگفت:

«ای موسی آیا ی ازتوداناترهم هست؟» موسی بامجموعه مختصاتی که داشت گفت: «نه». بخاطر اینکه ی بزرگ واولوالعزم بود.

بلا فاصله موردعتاب وتوجه خدا قرارگرفت که: «بله از توداناتر هم هستند» .

پرسید کیست وکجاست؟

به اوگفته شد: درتلاقی دو دریا «مجمع البحرین»،اوفردی است ازبندگان خدا بلافاصله این جستجو درذهن موسی شروع شد.این جستجوازاین نظراهمییت دارد که دانش هم جزء اموریست که انسان نباید گمان کند ،روزی براحتی به عمق دانش رسیده است.شاید به همین تعبیر خداوند درقران می فرماید: «فوق کل ذی علم علیم»7

انسان نباید در حوزه دانش هم گمان برد به نقطه ای رسیده است که فردی داناتر از او وجود ندارد. چه رسد به حوزه ی حقیقت جویی،انسان گمان بردکه به غایت حقیقت دست یافته وحتی در حوزه ی ایمان نیزهمین گونه است انسان نمی تواند مدعی رسیدن به قله ایمان باشد و چیزی جدید درحوزه ایمان برایش نیست .

شروع قصه هنگامی است که موسی به جستجو وتکاپوی ذهنی وارد شد. منتها نکاتی در همین آغاز قصه ا امی بنظر می رسد، توجهی است که درهمین اشاره نخست درمورد جوان همراه موسی:

«واذقال موسی لفتاه لا ابرح حتی ابلغ المجمع البحرین او امضی حقباً»8

این جوان همراه به روایاتی همان یوشع بن نون است درواقع با موسی درسفر همکاری می کند. موسی به جوان گفت:«من دست از پای بر نمی دارم ،به هیچ عنوان آرام نمی گیرم تا به محل تلاقی دریاها(مجمع البحرین)برسم یااینکه عمری طولانی راصرف این جستجوکنم.».

واژه«امضی حقبا» در برخی ازتفاسیر به مفهوم70سال عمرمفید ذکرشده است،که باجستجوهمراه است از آنجائیکه معمولا عمر متوسط انسان را70سالگی می توان پیشنهاد کرد، ویا درواقع حساب کرد ، این هفتاد سال در جستجوی حقیقت برخواهدآمد. نکاتی که در همین آیه است:آیه با عنصر گفتگو شروع شد.در همان واژگان نخست متوجه گفتگوی موسی با شخصیت دوم می شویم. «قال لفتاه» اوهمان جوان همراه موسی وعنصردوم قصه ما ست.

عنصرسوم قصه، عنصر سفر است که در واقع حقیقت جویی نسبتی هم با سف یداکرده است.

عنصرچهارم،مکان است محلی که بایدمسافران درآنجا حاضرشوند،محل تلاقی دو دریا غالب تفاسیر ازمجمع البحرین تلاقی دو دریای روم وفارس یاد د، البته ابن عربی وبرخی دیگر آن راتلاقی دو دریای موسی وخضرذکر د «موسی دریای دانش ظاهر است که به ظاه دیده ها واقف است وخضر دریای دانش باطن است که به باطن پدیده ها عارف است» .موسی که صورت وقایع را می بیند معترض است وخضرکه عمق واقعه رامی بیند آرام و بردبار است.

شکیبایی خضربه این اعتبارا ست که حقیقت پدیده ها رامی شناسد و ناشکیبی موسی به این علت است که فقط صورت پدیده ها رامی بیند.

برای شروع این سفرگمان می رود همین نکته ای که در قرآن کریم ذکرشده: یکی از شگفتی ها این داستان با خضردر نقطه ای روبرو شوند:یکی ماهی نمک سودی(دودی)است که بعنوان غذای سفربه همراه دارند: جایی که این ماهی درکنار ساحل جان می گیرد وبه آب می غلتد همان نقطه اتصال و حضورخضر است بالطبع وقتی که ماهی بریان شده زنده می شودپیداست که امری غیر عادی و خارق العاده رخ داده است، و این واقعه ، حقیقت برای جناب خضرمکشوف است.این حادثه به هنگام استراحت درمسیر راه رخ داد و جوان (یوشع)متوجه این اعجاز شد منتها در رساندن خبر به موسی دچار نسیان و فراموشی شد.

مدتی درکرانه ساحل دریا حرکت د و موسی از همراه تقاضای غذامی کند و آنگاه جوان آن حادثه را بازگو کرد .

موسی می گوید باید به همان گرانیگاه برگردیم زیرا مکان ملاقات با خضر همان جاست و به محل زنده شدن ماهی برگشتند ودر آنجا فردی را با سه مؤلفه وخصوصیت می بینند؛

«فوجد عبداً من عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»9

1- ازبندگان خداست.

2- آثار رحمت خداوند کاملا بر وجودش مستولی است.

3- قطره دانش اومتصل ومتکی به اقیانوس دانش الهی است.

مولانا:

قطره دانش که بخشیدی زخویش متصل گردد به دریاهای خویش

اگرقطره دانش ادمی به اقیانوس علم الهی متصل داشته باشد می تواند دانش جاودانه ای باشد

علامه طباطبایی درذیل همین آیه در تفسیر المیزان 8مشخصه رادرموردچگونگی سخن سرایی موسی باخضرراذکر نموده است.10

ویژگی هایی برای جستجو گری وجود دارد که اهل طلب وجستجومی تواننداین روش را در قرآن حکیم و در همین آیات بیابند.

جناب خضرنفرمود بامن همراه نشو !

بلکه به او می گوید که شکیبایی لازم رابرای همراهی با من نداری . 11

چرا شکیبایی لازم رانداری؟

بخاطراینکه اطلاع و خبر نداری . واحاطه وبی خبری توموجب می شود که شکیبایی نداشته باشی .

پیداست که قرآن بما درس می دهد تا بکوشیم که صاحب خبر شویم .

بقول حافظ : ای بی خبربکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبرشوی...

حتی درابتدای جزء سی ام آمده است که : «عم یتسائلون عن النبأ العظیم»12

از خبری بزرگ می گوید و مشخصاتش درآیات بعد اشاره شده است : که انسان به عنوان خبر باید بداند؛ به کجا خواهد رفت؟

چه خواهد شد؟

چه خواهد کرد؟

چرا نام نبی است ؟

اوخبر می رساند (خبرگذار- پیام رسان). همانگونه که جسم انسان با آب وخوراک زندگی می کند ،روح وجان انسان نیز با خبر واطلاعات زندگی می کند..

جان نباشد جز خبر درآزمون هرکه راباشدخبرجانش فزون :مولانا

البته این خبر بمعنای واژه خبری مصطلح که از حادثه ای پدید آمده ، نیست.

شناخت شما از پدیده ها بمفهوم خبر داشتن از پدیده هاست . ی که به مجموعه ای از گلها می نگرد و نام گلها را نمی داند از گلها بی خبر است. واز یک واژه برای همه گلها استفاده می کند.

اما ی که باخبراست می داند که هزاران هزار واژه به نام و برای گل وجود دارد و هنوز هم نمی تواند خبرش را نسبت به گلها به تنهایی کمال یافته تلقی کند.

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است : اقبال لاهوری

سه حادثه دیگر دراین داستان رخ می دهد

1- حادثه ش تن کشتی

2 - حادثه قتل جوان

3- حادثه تجدید بنای دیوار

1- خضر با تبری کشتی را سوراخ می کند ... فغان موسی بلند می شود13

2- خضر جوانی در حال بازی را بقتل میرساند... فغان موسی بلند می شود14

3- خضر به تعمیر دیواری امر می کند ومشغول می شوند که مردم آن ده آنها رادرنهایت گرسنگی وتشنگی پناه نداده وطرد د... بازهم فغان واعتراض بلند می شود 15

و در پایان خضر علی رغم ناشکیبی موسی از راز و رمزحوادث می گشاید.

ما باید کل حادثه را درظرف حقیقت جویی موسی تلقی کنیم ،که درجستجوی حقیقت است وبرای حقیقت پژوهی ناگزیر است که تکیه گاهی بیابد.تکیه گاه او ی است که نسبتش باخداوند نسبت عبودیت،رحمت ونسبت علم من لدن است ،که همگی در آیه65 سوره کهف به عنوان خصوصیات تکیه گاه (زاهنما ومرشد ومربی )اشاره شده است . ی که این سه ویژگی دراوست ومیتواندپیشوا وراهنمای موسی باشد،برای حرکتی که خواهدداشت،بعداًهم تک تک ماجرا را برای موسی شرح می دهد وپس ازتوضیحات متوجه می شویم که ماهم قبلا بادیدن صورت پدیده ها با موسی هم نظر بودیم ...

1- چرا کشتی راسوراخ کرد؟ توضیح می دهد:

اگر این کشتی را سوراخ نمی کرد این کشتی که مال فقرا بودو حکومت به اجبار قصد غصب ومصادره اش راداشت .16

دراین مقطع سوراخ شدن کشتی امتیاز وراه نجات است زیرا حکومت کشتی سوراخ شده رانمی پسندد...

2- چرا جوان را کشت؟ توضیح میدهد:

آن جوان می خواست به زودی بنیاد خانواده ای مؤمن وصالح رابرباد دهد.17.. 3- تجدید بنای دیواری که اهل آن قریه آنها راپناه نداده بودند، چه علتی داشت؟ توضیح میدهد؛

زیر این دیوارگنجی ازاموال یتیمان قراردارد و درآستانه کشف بودکه پدری صالح داشتند18..

هنگامیکه موسی پاسخ حوادث را می پذیرد و متوجه علم ظاهری و اندک خویش می شود،از ناشکیبائی اش نگران و ناراحت می شود...

و خضر این مرحله را فراق اعلام می کند و به موسی می گوید :«تونمی توانی صبورباشی».

وآنگاه از موسی جدا می شود19.

این یک قطعه کوتاه از درسهای قصص قرآن است و بایدهمه ما بویژه جوانان آموزه های آن راجدی بگیریم عبارات ولطایف وظرائف واحکام واندرزها ودقت هایی که در قصه هاست،بی تردیددقیق ترین راهنمای زندگی ما انسانها است ..

طبیعت انسان نیز این گونه است که نصیحت مستقیم رانمی پذیرد ویاعمق وتًاثیرکمی داردتا اینکه زبان قصه و واقعه مخاطب را مسحور خویش می کند واین روایت معصوم است که می فرماید: « وا دعاة الناس بغیر السنتکم»20

یعنی نوع رفتار و نوع سلوک ومشی باید بگونه ای جاذب در اختیار مخاطب قرارگیرد.از این جهت گمان می رودکه یکی از نقصهای ما مسلمانان ، ،عدم توجه وعدم شناخت کافی به قصه های قران بوده است .

البته سعی بسیار مشکوری را هم عده ای انجام دادند ، بعضی از قصه ها رانیز شرح دادند و در کل کارهایی هم صورت پذیرفت.

من جمله همین داستان کوتاه 22 آیه ای که می توان ان را بصورت یک کتاب مجزا با مجموعه ظرایف ودقایق لازم نوشت و درمورد موسی و عالم این توجه رابه ما می دهد که :

1- اگرانسان موسی هم باشد،که عصا دردستش اژدها شود وپنجه اش یدبیضاشود و بدرخشد؛نمی تواند مدعی تمام دانش باشد.یعنی اگر با این احساس بگوید که دانش او دانش تمام ومحض است،درست درنقطه ای است که نقطه شیب حرکت در روحش خواهدبود.

2- انسان راهرو بایستی پیشوا ومرشد ومربی ومرادی داشته باشد که این مربی بتواند حقایق و ظرافت های راه را به او نشان بدهد.بی دلیل وتنها نمی توان ره پیمود وحرکت کرد. .

مولانا: قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی.

دریکی از سفارشات به متقین که مورد توجه همه حکما وعرفا ی ماست ،دراین روایت می فرماید:

«تو تقرب بجوی به خداوندبا تعقل ورازدانی وشناخت رازها» 21

مولانا این سفارش راباداستان موسی وخضر توأمان بیان کرده است:

گفت پیغمبرعلی را کی علی شیرحقی پهلوانی پردلی

لیک برشیری نکن هم اعتمید اندرا درسایه نخل امید

هر ی گرطاعتی پیش آورند بهرقرب حضرت بی چون وچند

توتقرب جوی به عقل وسر خویش نی چو ایشان برکمال وبر خویش

چون گرفتی پیر،هان تسلیم شو همچوموسی زیرحکم خضررو

صبرکن برکارخضرای بی نفاق تانگویدخضر:رو هذاالفراق

یارباید راه را،تنهامرو ازسرخودتنها درین صحرا مرو22

انسان نمی تواندازسر خود وباتدبیرخود به قله حقیقت برسد.مانمی توانیم سر خود خویش باشیم...ونمی توانیم با تکیه برخود به حقیقت برسیم .

هیچ از پیش خود چیزی نشد هیچ آهن خنجر تیزی نشد

هیچ قنادی نشد کار تا که شاگرد شکر ریزی نشد...

والبته توکل و حمایت وپناه بردن به خداوند شرط نخست نیک فرجامی در حرکت است. تکیه به داشته های اندک نمی تواند همه ی جوانب ره توشه راه را فراهم نماید. که فرمود:

تکیه برتقوا ودانش درطریقت کافریست راهروگرصدهنردارد توکل بایدش : حافظ

اما انی می توانند راهنمایانمان باشند که ما بتوانیم نسبت عبودیت باخداوند،نسبت رحمت الهی و نسبت دانش خداوندی رادر سلوک ورفتار و زندگی شان ببینیم .

نکته مهم دیگری که این داستان بما می گوید؛نباید در داوری براساس صورت واقعیتها و قضایا پیش داوری کنیم.و با دیدن صورت ه دیده ای گمان بریم که می توان به یک داوری قطعی رسید،در حالیکه صورت یک پدیده ناهموار و بد نما باشد، اماحقیقت پدیده نیک باشد.

گرخضردر بحرکشتی راش ت صد درستی در ش ت خضر هست : مولانا

صورت قصه وقضایا می تواندش تگی باشد،اماحقیقتش پیوندواصلاح وسالم سازی باشد.

برای حقیقت طلبی وحقیقت جویی به صبوری وشکیبایی نیاز است وبدون هزینه امکان پذیر نیست.حتی اگر این شکیبایی هفتاد سال هزینه بطلبد .

ونکته مهم اینجاست وقتیکه انسان درجستجوی حقیقت است،همین جستجوگری،درحقیقت بارقه هایی ازحقیقت و امیددرزندگی انسان است.حقیقتی که د یش و روی ماست وبرسرراه ماست،عقل قدسی ونورالانواری ا ست که برسرماازقرآن مجیداست ،با زبان شفاف وائمه هدی برایمان روشن شده است ومامسلمانان این چنین تکیه گاه وکشتی مطمئنی رابرای رسیدن به ساحل نجات داریم

ای پیرطریق پیری فرما طفلیم درین طریق یاری فرما فرسوده شدیم وره بجایی نرسید یارا تودرین راه ی فرما 23

پروردگارا توفیق بندگی ات و قدردانی از نعمت قرآن ومعصومین راروزیمان بفرما...ِ/.

بابلسر- حمیدرضا ابراهیم زاده

26 آبان1377 تهران

منابع وماخذ:

1- نهج البلاغه خطبه 157 ترجمه دشتی

2- قواعدا لتصوف ابن مرزوق ص332

3- سوره هود آیه

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : دایره مینا. حقیقت پژوهی وجستجو گری در داستانهای قرآن - موسی ,حقیقت ,سوره ,قرآن ,دانش , , سوره ,سوره کهف ,مورد توجه ,جوان همراه , سوره

این شبهای قدر

بسم الله ا لرحمن الرحیم


این شــبهای قـــدر



" حم والکتاب المبین انّا انزلناه فی لیله مبارکه انّا کنا منزلین فیها یفرق کلّ امرحکیم

امرا من عندنا انا کنا مرسلین رحمه من ربک انه هو الّسمیع العلیم"( دخان ( 10-5


اختلاف در تعیین شبهای قدر

الف : اختلاف ناشی از تعدد روایات :

دو گروه هستند که میگویند :

1- در نیمه شعبان لیالی قدر وجود دارد :

الف ) بدلیل تولد عصر که قرآن ناطق است

ب ) بدلیل برخی از روایات اهل سنت

ج) نظریه مقام فرقان و مقام قرآن



2- در شبهای 19-21-23 ماه رمضان واقع شده است :

طبرسی در مجمع البیان از معصوم ( ع ) روایت کرده است : اطلبها فی تسع عشره واحدی و عشرین و ثلاث عشرین . ( شب قدر را در شب 19 و 21 و 23 جستجو نما ) و نیز در روایت دیگری وقتی حضـرت باقـر(ع ) در مورد تعیین شب قدر مورد سوال قرار می گیرد ، پاسخ میفرمایند : فی لیلتین لیله ثلاث و عشرین واحدی و عشرین ( در شب 21 و 23 ) نکته قابل توجه اینست که غالباً اختلافات در مسایل ناشی از اختلاف روایات متعارض است ، بدین بیان که رب در مسئله ای خاص دو یا چند روایت یا مضامین متضاد دو متناقض یکدیگر از چند راوی مختلف نقل می شود و همچنین اختلاف در روایت ، منشاء اختلاف مفهومی می گردد که در اصطلاح اصولین این روایت به متعارض یاد می شود . خصوصیت روایات متعارض در اینست که هر کدام دیگری را طرد و نفی می کند از این رو قطعً از میان تمام آنها یک روایت صحیح و صادق بوده و بقیه خلاف واقع است، هر چند فعلاً قدرت بر تشخیص صحیح از مستقیم را نداریم . اما اختلاف موجود در مسئله تعیین شب قدر از این نسنخ اختلاف نیست ، بلکه بطور صریح از باقر (ع) در پاسخ به جماعت پرسشگر در نورد شب دقیق سوال شد ، میفرمایند : " چه می شود تو را که در دو شبی همت نموده و آنرا بزرگ داری که شب قدر یکی از آن دو است . " چنانچه ملاحظه می شود در عدم تعیین شب قدر تعمدی در کار بوده که قطعاً تابع حکمت خاصی می باشد و حال آنکه حکمت چیست ؟

بنظر میرسد که با استفاده از بعضی روایات می تواند جازم شد می تواند شب قدر شب بیست و سوم ماه رمضان است ، چه اینکه مسلماً شب قدر ، تعدد نداشته و یک شب بیش نیست و بناچار بایستی یکی از سه شب مذکور باشد و مستفاد بعضی روایات اینست آن شب ، بیست و سوم می باشد . بنابرایت دو شب قبلی براساس مصالح و دلایلی مقدمه ورود به شب سوم قرار داده شده اند و از جمله آن مصالح می تواند بدین شرح باشد :

مراحل سه گانه سیر و سلوک :


شب قدر بفرض 23 ، شب نزول تجلیات و عنایات الهی است و به همین دلیل لیله مبارکه، نام گرفته ( انا انزلنا فی لیله مبارکه ) از این رو می توان آنرا " شب تجلیه " نامید. و از آنطرف به اعتقاد اهل معرفت مراحل سیر و سلوک و حضرت به سوی خدا در سه مرحله کلی خلاصه می شود : 1- تخلیه 2- تحلیه 3- تجلیه که رابطه بین این سه مرحله ، علی و معلولی و تربتی می باشد یعنی مراتب قبلی ، زاینده مراتب بعدی و مراتب بعدی متوقف می باشند از اینرو " تجلیه " خود متوقف بر دو مرحله " تخلیه و تحلیه " است.

" تخلیه "به معنای پیرایش صفحه دل از رذایل اخلاقی و تاریکی هایی است که در اثر ارتکاب گناهان، زوایای خانه قلب را فراگرفته به عبارت دیگر تخلیه ترک معصیت و گناه می باشد .

"تحلیه" به معنای آرایش دل به زیور و زینت طاعت و بندگی است . امتثال اوامر الهی و انجام واجبات در یک عبارت : انجام وظایف عبودیت و بندگی راه " تحلیه" گویند . از اینرو"تخلیه" جهت سلبی عبودیت است و" تحلیه" جهت ثبوتی آن ، که مجموعاً این دو از آدمی بنده ای صالح می سازد و در این میان ، همیشه پیرایش و به عبارتی پا ازی مقدم برآرایش و بازسازی است تا هنگامیکه خانه دل از وجود اغیار خالی نگردد نمی توان بهره ای چندان از عبارات و دیگر اعمال ایج و ثبوتی بهره برگرفت. چه دانسته شد رابطه این مراحل با یکدیگر رابطه ای علی و معلولی است و یکی از اسرای تقدم استعاذه (اعوذ بالله من ال الرجیم )که در واقع خالی خانه دل از است . بر بسمله ( بسم الله الرحمن الرحیم ). که آراستن دل به نام و یاد خداست را می توان ، همین دانست .

( برو تو خانه دل را فرو روب مهیا کن مقام و جای محبوب )

بنظر میرسد با توجه به این مقدمه طولانی، شب نوزدهم متکفل مقام "تخلیه" و شب بیست و یکم متکفل مقام "تحلیه" است که در مجموع این دو "تجلیه" و نورانیت را در شب بیست و سوم نتیجه می دهد به عبارتی دیگر در شب نخست بندگان خدا بایستی با توبه و انابه از گناهان هجرت نموده و در شب دوم متعهد نشوند که وظایف بندگی را بجای خواهند آورد آنگاه در شب بیست و سوم خداوند پاداش آن هجرت و رجعت را با تجلی الهی خویش می دهد ، از همین جا سر آن همه تأکید بر بزرگداشت و بیداری این سه شب و نیز عدم تعیین آن از جانب حضرت معصومین ( ع ) روشن می شود و در این میان از باب اینکه هجرت و رجعت را نیرویی پرتوان لازم است و باید به وسایط فیض توسل و تمسک جست که خداوند فرمود: (ابتغوا الیهم الوسیله. در مسیر به سوی من از وسیله بهره گیرید ) از اینرو، وجود مناسبت ضربت خوردن المونین علی ( ع ) در شب نخست و شهادت آنحضرت در شب دوم خالی از لطف نیست چه حضرتش به عنوان انسان کامل و بنده محبوب حق بهترین وسیله بندگان گن ار که عزم جزم رجعت دارند می باشد . در خاتمه این بخش شایسته می نماید روایتی را که مرحوم کلینی در اصول کافی آورده نقل می نمایی ؛ شخصی از باقر( ع ) سوال کرد: ای پسر رسول خدا چگونه شب قدر را در هر سال بشناسیم آنحضرت فرمودند: هگامیکه ماه رمضان رسید سوره دخان را در هر شب صدمرتبه تلاوت کن و آنگاه که شب بیست و سوم رسید تو نظاره گر تصدیق آنچیزی می شوی که از آن سوال نمودی. این روایت متضمن بر دستور العملی برای معرفت فزونتر شب قدری باشد بر اهمیت فوق العاده شب بیست و سوم ماه رمضان نیز دل دارد.

1)اختلاف در افق شبهای قدر :

در واقع وجود طبیعی و مادی زمان ( شب قدر ) که متعدد شده و گرنه حقیقت آن همان دهر اسفل و دهر اعلی است غیر قابل تعدد بوده و یکی می باشد ، از این رو تمام شبهای مختلف از آن حقیقت یگانه بهره ورند و آن حقیقت در ضمن تمام آنها وجود دارد و به عبارت دیگر « ذی ظل . که همان شب قدر دهری» است یگانه بوده و کثرت معلول عالم کثرت (طبیعت ) می باشد .

حمید رضا ابراهیم زاده 82/8/25

منابع :

قرآن کریم : سوره های دخان ، مائده ، قدر

اصول کافی ( مرحوم کافی )

مجمع البیان ( طبرسی )

تفسیر القرآن الکریم ( محی الدین عربی )

فتوحات مکیه ( محی الدین عربی )

اسرار لیله القدر ( حمید رضا ابراهیم زاده- 1380 )



ادامه مطلب
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : این شبهای قدر - می باشد ,بیست ,اختلاف ,روایت ,روایات ,لیله ,مراتب بعدی ,بعضی روایات ,اصول کافی ,ابراهیم زاده ,الدین عربی

حسن مجتبی


سبط اکبر حضرت حسن مجتبی



حسن (ع ) فرزند ارشد مؤ منان على بن طالب و مادرش مهتر ن فاطمه زهرا دختر خدا (ص ) است .


ولادت

حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدینه تولد یافت . وى نخستین پسرى بود که خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او ى قربانى کرد، سرش را تراشید و هموزن موى سرش - که یک درم و چیزى افزون بود - نقره به مستمندان داد. (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمّد نهاد و این تنها کنیه اوست .

القاب

لقب هاى او: سبط، سید، زکى ، مجتبى است که از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.

اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.

حسن هفت سال و ده اى زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت (ص ) که با شهادت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .

حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به ت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آ آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق که مقر خلافت حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما در این باره کمى بعدتر سخن خواهیم گفت .

حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگوارى به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند:

(داراى رخسارى سفید آمیخته به اندکى سرخى ، چشمانى سیاه ، گونه اى هموار، محاسنى انبوه ، گیسوانى مجعد و پر، گردنى سیمگون ، اندامى متناسب ، شانه ایى عریض ، استخوانى درشت ، میانى باریک ، قدى میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایى نمکین و چهره اى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها).

ابن سعد گفته است که (حسن و حسین به رنگ سیاه ، خضاب مى د).

کمالات انسانى

حسن (ع ) در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد و مى بوسید و مى بویید.

از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره حسن و حسین (ع ) مى فرمود: این دو فرزند من ، هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (کنایه از این که در هر حال و پیشوایند).

حسن (ع ) بیست و پنج بار حج کرد، پیاده ، در حالى که اسبهاى نجیب را با او یدک مى کشیدند. هرگاه از مرگ یاد مى کرد مى گریست و هرگاه از قبر یاد مى کرد مى گریست ، هرگاه به یاد ایستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد که بیهوش مى شد و چون به یاد بهشت و دوزخ مى افتاد؛ همچون مار گزیده به خود مى پیچید. از خدا طلب بهشت مى کرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به مى ایستاد بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت . گفته اند: ( حسن (ع ) در زمان خودش عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود).

سرشت و طینت

در سرشت و طینت حسن (ع ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر که او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر که با او داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى که سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :

(پس از رسول خدا (ص ) هیچ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او ى از برابرش عبور نمى کرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى د). در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پیروى د حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در کنار آن حضرت راه افتاد.

ابن عباس که از حسن (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مى گرفت و بدین کار افتخار مى کرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.

با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت : (خدا متکبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک .

در جود و بخشش حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت کرده که :

حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند که پیرزنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبیدند. گفت این را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین د. سپس از او غذا خواستند. گفت همین را داریم بکشید و بخورید. یکى از آنان را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکى رفتار خواهیم کرد. و رفتند.

شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.

حلم و گذشت حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابرى مى کرد.


بیعت مردم با حسن بن على (ع )

هنگامى که حادثه دهشتناک ضربت خوردن على (ع ) در مسجد کوفه پیش آمد و مولى (ع ) بیمار شد به حسن دستور داد که در بر مردم ت کند، و در آ ین لحظات زندگى ، او را به این سخنان وصى خود قرار داد:

(پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منى ). و حسین و محمّد و دیگر فرزندانش و رؤ ساى شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود:

(پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصى خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا ماءمور کرده که به تو دستور دهم در آ ین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهى ).

حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش ، على علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثناى بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص ) چنین گفت :

(همانا در این شب آن چنان ى وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید). و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هایى که على (ع ) در راه انجام داد و پیروزیهیى که در جنگها نصیب وى شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیه اش از بیت المال ، که مى خواست با آن خدمتکارى براى اهل و عیال خود تهیه کند.

در این موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعیت بود، عبداللّه بن عباس بپا خاست و مردم را به بیعت با حسن بن على تشویق کرد. مردم با شوق و رغبت با حسن بیعت د. و این روز، همان روز شهادت پدرش ، یعنى روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود.

مردم کوفه و بصره و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن على بیعت د جز معاویه که خواست از راهى دیگر برود و با او همان رفتار پیش گیرد که با پدرش پیش گرفته بود.

پس از بیعت مردم ، به ایراد خطبه اى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) که یکى از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود، و آنها را از فریب و صفتان بر حذر داشت .

بارى ، روش زندگى حسن (ع ) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ان ساخته بود. حسن بن على (ع ) شرایط ى را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستى او یکى از شرایط ایمان بود، دیگر آنکه لازمه بیعت با او این بود که از او فرمانبردارى کنند.

(ع ) کارها را نظم داد و والیانى براى ا تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . امّا زمانى نگذشت که مردم چون حسن (ع ) را مانند پدرش در اجراى عد و احکام و حدود ى قاطع دیدند، عده زیادى از افراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوى کوفه تحریک نمودند، و ضمانت د که هرگاه او به اردوگاه حسن بن على (ع ) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او کنند یا ناگهان او را بکشند.

خوارج نیز بخاطر وحدت نظرى که در دشمنى با حکومت هاشمى داشتند در این توطئه ها با آنها همکارى د.

در برابر این عده منافق ، شیعیان على (ع ) و جمعى از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا س ت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانى که (ع ) دستور جهاد داد - ثابت د.

حسن (ع ) وقتى طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایى او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزى فرا خواند ولى معاویه در جوانب (ع ) تنها به این امر استدلال مى کرد که (من در حکومت از تو با سابقه تر و در این امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ !).

گاه معاویه در نامه هاى خود با اقرار به شایستگى حسن (ع ) مى نوشت : (پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر بدان سزاوارترى ) و در آ ین جوابى که به فرستادگان حسن (ع ) داد این بود که (برگردید، میان ما و شما بجز شمشیر نیست ).

و بدین ترتیب دشمنى و سرکشى از طرف معاویه شروع شد و او بود که با زمانش گردنکشى آغاز کرد. معاویه با توطئه هاى زهرآگین و انتخاب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگرى و نفاق ، توفیق یافت . او با یدارى وجدانهاى پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یاءس در مردم سست ایمان ، زمینه را به نفع خود فراهم مى کرد و از سوى دیگر، همه یانش را به بسیج عمومى فرا خواند.

حسن (ع ) نیز تصمیم خود را براى پاسخ به ستیزه جویى معاویه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه به انى بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مى بودند، امّا در لشکر حسن (ع ) چهره هاى تابناک شیعیانى دیده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ایوب انصارى ، و عدى بن حاتم ... که به تعبیر (ع ) (یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود). امّا در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصرى نیز بودند که جنگ را با گریز جواب مى دادند، و در نفاق افکنى توانایى داشتند، و فریفته زر و زیور دنیا مى شدند. حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگى بیمناک بود.

مجموع نیروهاى نظامى عراق را 350 هزار نوشته اند.

حسن (ع ) در مسجد جامع کوفه سخن گفت و یان را به عزیمت بسوى (نخیله ) تحریض فرمود. عدى بن حاتم نخستین ى بود که پاى در رکاب نهاد و فرمان را اطاعت کرد. بسیارى ان دیگر نیز از او پیروى د.

حسن (ع ) عبیداللّه بن عباس را که از خویشان و از نخستین افرادى بود که مردم را به بیعت با تشویق کرد، با دوازده هزار نفر به (مسکن ) که شمالى ترین نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. امّا وسوسه هاى معاویه او را تحت تاءثیر قرار داد و مطمئن ترین فرمانده را، معاویه در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتیجه ، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر ى نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه شتافتند و دین خود را به دنیا فروختند.

پس از عبیداللّه بن عباس ، نوبت فرماندهى به قیس بن سعد رسید. لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول او، روحیه یان حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عده اى از کارگزاران معاویه که به (مدائن ) آمدند و با حسن (ع ) ملاقات د، نیز پذیرش صلح را بوسیله (ع ) در بین مردم شایع د. از طرفى یکى از خوارج تروریست نیزه اى بر ران حضرت حسن زد، بحدى که استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتى سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهر حال وضعى براى (ع ) پیش آمد که جز (صلح ) با معاویه ، راه حل دیگرى نماند.

بارى ، معاویه وقتى وضع را مساعد یافت ، به حضرت حسن (ع ) پیشنهاد صلح کرد. حسن (ع ) براى م با یان خود خطبه اى ایراد فرمود و آنها را به جانبازى و یا صلح - یکى از این دو راه - تحریک و تشویق فرمود. عده زیادى خواهان صلح بودند. عده اى نیز با زخم زبان معصوم را آزردند. سرانجام ، پیشنهاد صلح معاویه ، مورد قبول حسن واقع شد ولى این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتى گرفتار سازد که معلوم بود ى چون معاویه دیر زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آینده نزدیکى آنها را یکى پس از دیگرى زیر پاى خواهد نهاد، و در نتیجه ، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنى هاى او و عدم پاى بندى او به دین و پیمان ؛ بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نیز حسن (ع ) با پذیرش صلح از برادر کشى و خونریزى که هدف اصلى معاویه بود و مى خواست ریشه شیعه و شیعیان آل على (ع ) را بهر قیمتى هست ، قطع کند، جلوگیرى فرمود. بدین صورت چهره تابناک حسن (ع ) - همچنان که جد بزرگوارش رسول اللّه (ص ) پیش بینى فرموده بود - بعنوان (مصلح اکبر) در افق نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفى جز مادیات محدود نداشت و مى خواست که بر حکومت استیلا یابد. امّا حسن (ع ) بدین امر راضى نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکرى خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودى برهاند.

از شرطهایى که در قرارداد صلح آمده بود؛ اینهاست :

معاویه موظف است در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفاى شایسته عمل کند و بعد از خود ى را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مکرى علیه حسن (ع ) و اولاد على (ع ) و شیعیان آنها در هیچ جاى کشور ى نین د. و نیز سب و لعن بر على (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانى به هیچ فرد مسلمانى نرساند. بر این پیمان ، خدا و رسول خدا (ص ) و عده زیادى را شاهد گرفتند. معاویه به کوفه آمد تا قرارداد صلح در حضور حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوى کوفه روان شد.

 حسن(ع)

ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنکه : (هان اى اهل کوفه ، مى پندارید که به خاطر و روزه و زکات و حج با شما جنگیدم ؟ با اینکه مى دانسته ام شما این همه را بجاى مى آورید. من فقط بدین خاطر با شما به جنگ برخاستم که بر شما حکمرانى کنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینک خدا مرا بدین خواسته نائل آورد، هر چند شما خوش ندارید. اکنون بدانید هر خونى که در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدى که با ى بسته ام زیر دو پاى من است ).

و بدین طریق عهدنامه اى را که خود نوشته و پیشنهاد کرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زیر هر دو پاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد!

سپس حسن بن على (ع ) با شکوه و وقار ت - چنانکه چشمها را خیره و حاضران را به احترام وادار مى کرد - بر منبر بر آمد و خطبه تاریخى مهمى ایراد کرد.

پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول اللّه (ص ) چنین فرمود:

(... به خدا سوگند من امید مى دارم که خیرخواه ترین خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را که کینه هیچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هیچ مسلمانى نیستم ...) سپس فرمود: (معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ مى گوید. ما در کتاب خداى عزوجل و به قضاوت ش از همه به حکومت اولیتریم و از لحظه اى که رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم ). آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش على (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقى اش اشاره کرد و فرمود: (این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنى معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع د).

و چون معاویه در سخنان خود به على (ع ) ناسزا گفت ، حضرت حسن (ع ) پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادى از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین مى گوییم .

حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حرکت به مدینه شد.

معاویه به این ترتیب خلافت ى را در زیر تسلط خود آورد و وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت .

حسن (ع ) در تمام مدت ت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت ، حتى در خانه ، نیز در آرامش نبود. سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهید و در بقیع مدفون شد.

همسران و فرزندان حسن (ع )

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. امّا آنچه تاریخ هاى صحیح نگاشته اند همسران (ع ) عبارتند از:

(ام الحق ) دختر طلحة بن عبیداللّه - (حفصه ) دختر عبدالرحمن بن ابى بکر - (هند) دختر سهیل بن عمر و (جعده ) دختر اشعث بن قیس .

بیاد نداریم که تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت کرده باشند. با این توجه که (ام ولد)هایش هم داخل در همین عددند.

(ام ولد) کنیزى است که از صاحب خود داراى فرزند مى شود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش مى باشد.

فرزندان آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بوده اند بنامهاى : زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبداللّه ، عبدالرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداللّه و فاطمه .

نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب به آن حضرت درست نیست .




عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : حسن مجتبی - ,معاویه ,حضرت ,مردم ,فرمود ,رسول ,حضرت ,برادرش حسین ,مسجد جامع ,وفات یافت ,بیعت د

چشمهایت ربنای افطار


چشمهایت

ربنای افطار

دلم

روزه دار وبی قرار

قبول باشد

تلاقی این دیدار


و.....

مناجاتیان خیزید وبنگرید که رستاخیزی بپاست...

حمید رضا ابراهیم زاده

3تیر1394


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : چشمهایت ربنای افطار - ربنای افطار ,چشمهایت ربنای ,چشمهایت ربنای افطار

بگشای در ا...


دررا که می گشایی

با چهره های کنجکاوی روبرو می شوی که چشم به تو دوخته اند

سیاه وسفید. زرد وسرخ رنگین کمان هویت های فردی.

هرقیافه ای یک هویت است.

یکی چشمش سیاه است ودیگری میشی رنگ. یکی چانه اش درازاست ودیگری لپ تپلش را می نمایاند....

اما در خانه ی چشمهایشان اضطراب وامید بیداراست.

چشمهای خمار و کنجکاوشان تورا می پاید

لیست حضوروغیاب را باصدای رسا می خوانی تاببینی کدام اسم ذیل کدام چهره پنهان شده است.

نا خود آگاه بعضی از اسمها وفامیلی ها . بعضی از تیپ ها وشمایل ها برایت آشنا می شوند

عزیز دردانه هایی هستند که زانوی ادب زده اند تا درکنار توباشند

هرکدام ی یک هویت خانوادگی اند

یکی پدرش کشاورزاست ودیگری بابایش تاجراست یکی دیگر بابایش کارگر وآن یکی بابایش معلم است وآن که ت تر است طفلک بابا ندارد یکی مادرش خانه دار است ودیگری مادرش مدیر شعبه بانک وآن دیگری مادرش حضرت ماماست وآن نگاه ماخوذ به حیایی که سیاه به تن کرده مامان ندارد ...

هررخساره ای که تورا می نگرد ب یشانی اش نوشته است

آماده ایم تا بیاموزیم


وتو آماده می شوی تا به آنها رزمیدن دربرابر نادانی را بیاموزانی



عتبه ی درس وکلاس را باید بوسید وغلام ی شد که ازاو نکته ای می آموزیم.


عتبه ی مدرسه و را باید بوسید چون محراب عبادت است آنجا.

محراب جنگ دانش با نادانی ها.

محراب فهمیدن همیشه مقدس است.

ومعلم وآموزگار و همه چیز این محراب عبادتند.




معلم عزیز بزرگوار

ای پدران ومادران معنوی بشر

ای ان فضیلت وعلم

ای راهنمایان اهل د ،روزتان مبارک است. چون درمصاف با جهل همواره پیروزید.

معلم وآموزگار و عزیز شمع وجودت همیشه فروزان باد.

دررابگشا تا که گل رخسارتو بینم.



آرزو دارم ؛

به میمنت این روز عزیز برکت در جان و شاد وسلامتی ومال و آبروی همه معلمان ومنادیان وراهنمایان بشر مشتعل وروزافزون باشد.


حمیدرضاابراهیم زاده

1395/2/7



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصار مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : بگشای در ا... - محراب ,ودیگری ,عزیز ,هویت ,مادرش ,معلم ,وآموزگار و ,باید بوسید

سربازان غیور زمان خسته نباشید


سربازان گمنام وخوش نام




برای همه ی سربازان خوش قلب و پرتوان ملت و عصر


برادران وخواهران گرامی. سربازان غیور وبزرگوار وخدوم وگمنام زمان ( روحی له الفدا)

سلام وخسته نباشید

امنیت نعمت گرانی است که همه ی انسان ها را یک عمر به جستجوی خود وا می دارد

در میهن عزیزمان ایران ،خداوند بااراده ی خویش ،عنصر وجود وتلاش شما عزیزان وسربازان ارزشمند عصر ووطن را برای پایداری وحفظ وصیانت از امنیت انتخاب نموده است

تلاشهای شما بی دریغ وخالصانه ومشفقانه ی شما گمنامان بر مردم وطن واهل د پوشیده نمی ماند

گام هایتان ثابت واستوار وچشمهایتان نافذ وقلبهای تان همیشه با یاد خدا ومهر به مردم و وطن تپنده باد

خداوند و زمان از تلاشهایتان راضی و نگهدارتان باد

برایتان توفیق روز افزون وسلامتی و عزت وسعادت آرزومندیم.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : سربازان غیور زمان خسته نباشید - سربازان , ,سربازان غیور

چشم انتظاری ام

چشم انتظاری ام

برمن ببار برمن وشب زند داری ام

برمن ببار برمن و دل بیقراری ام

این صد هزار مرتبه درخود ش تن است

این را که عشق سر به جنون می سپاری ام

"دست خودم نیست من اینگونه زنده ام"

گاهی خزان گرفته گاهی بهاری ام

چشمم به راه ماند ونیامد ی ز راه

بی فایده است حاصل چشم انتظاریم!

تا کی دروغ؟ چشم تو حرف دل من است

دست خودت نیست بگو"دوست داری ام"



حمیدرضاابراهیم زاده .مشهد


20/9/1382


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : چشم انتظاری ام - برمن ,ببار برمن

همراه باران می آیی


هرچه بیشتر می شم

مصمم تر می شوم که درجمع ما حضور داری

وگرمای شمع وجودت را

با همه ی وجودم احساس می کنم

وهرچه که زمان می گذرد

به این فکرمی کنم

که آمدنت را چاره ای نیست

ومی آیی

وبازهم می آیی




زمانی که طاقت ها طاق می شوند

و دلها از غم فراغ داغ شوند

وزمانی که باغ دل اهل باور شکوفا می شوند

به ناگهی چوباران از راه می رسی

وتودر بهار همراه باران می آیی

سرزده وبا وقار طلوع میکنی

ورنگین کمان حضورت دنیارا شادمان می کند

خودم را مهیای حضور سرزده ات می کنم

که غافلگیر نشوم

وبازهم می آیی

وهمه را غافلگیر حضور سبزت میکنی

بهارکه بیاید ؛

یخ ناامیدی با گرمای نوید بخش مهرتابان تو ذوب می شود

ومی آیی

زمانی که باران خون ازچشم آسمان نیلی می چکد

تا شقایق ها را آبیاری کند

می آیی

وچشم های نگران نرگس را به زیور شقایق می آرایی....

حمیدرضاابراهیم زاده

26بهمن1393


* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : همراه باران می آیی - باران ,حضور ,همراه باران

نقش مسجد در تربیت وتوسعه

س: آیا مساجد توان تربیت و جذب نوجوانان جامعه ی ما را دارد؟

ب

در شریعت جائی برای تاذی حقوق وکرامت انسان وجود ندارد

اساسا کرامت انسان باعث بعثت ان شده است

انسان برای تکامل و عزت خود نیازمند به پویشی برمحور پاکیزگی فکر و روح وجسم است...

از آغاززعامت مکان انسجام سازماندهی این آموزه ها وپویش ها مسجد انتخاب شده است.

مساجد بربنای پارسایی بنیان نهاده شده است.

بنابراین اص تاسیس مساجد برای تربیت است.تربیت بنیاد فکر. ساختن روح. وسلامتی جان و درون وباطن است

ازاین لحاظ ساحت مساجد مقدس می شود وباید برعتبه اش بوسید.

اگر اعضای هیئت علمی مساجد وروسای آن صلاحیت این مجموعه را ندارند ساختار مسجد معیوب نیست

بلکه سازمان مدیریتی ناپسندی دارد.

اگرهم عیوبی دارد قطعا قابل اصلاح و ترمیم است . باید به آنها را ار داد. تا با خلا مخاطب مواجه نشوند.

طبعا برای اصلاح شیوه های تربیتی آن یا بقول ما بخش آموزشی مجموعه راباید به افراد کاردان سپرد.

وب بع اگر خلائی دراین رابطه وجود دارد دلیلی نیست ما همه کاسه وکوزه را روی سرمسجد اب کنیم.

انحلال مسجد مثل انحلال آموزش عالی محال است. مثل انحلال آموزش وپرورش و...که درحقیقت فقط کادر سازمانی آن منحل می شود نه خود سازمان.


نتیجه تصویری برای مسجد


باید بپذیریم که اگر ماها در جاهایی نواقصی درحوزه ی تربیت ورفتار داریم .راه اصلاح. تعمیر. ترمیم وتطهیر بسته نیست

پارسایی یعنی دقت کی برای خطا وتخلف ن .

تهذیب همان ویرایش و ترمیم واصلاح است.

تهذیب همین است که همه ی اصلاحات در فرد وجامعه صورت بپذیرد. عبادت وپرستش در واقع همان تربیت یافتن وتوسعه پذیری است

مدل توسعه و ی توسعه درجوامع ی نیز بر محور قرآن واهل بیت است وبقول بزرگان دین ،کتاب وسنت و عقل واجماع برای راه گشایی به درک تمدن وتوسعه است

اصلا دینداری جمود وآزار نیست

شما جوامعی که درآن تخلف وجرائم کمی دارند را نگاه کنید، دلیل خالی بودن زندانها و سلامت اخلاق مردم در چیست؟

دقیقا در حفظ کرامت انسانی وحقوق شهروندی است.

مگر ادیان چیزی جزاین می خواهند؟

بلژیک. هلند. سوئیس. فنلاند برای آموزش وپرورش خود محورهای دین مدارانه را تزریق کرده اند.

آنها عمل د ولذت توسعه رادریافتند.

اما جوامع توسعه نیافته ویا محترمانه عرض کنم درحال توسعه همچنان جنجال برسر "حق با من است" دارند.

وقتی دقت در رعایت حقوق شهروندی به حداقل برسد ومبلغین آن فاقد درک وسواد اجتماعی و بینشی باشند و ازهمه بدتر تطهیر نایافته ونامنزه به دین ودین داری نگاه کنند همین می شود که تمام جنگ ها در کشورها وجوامع مدعی " حق دارم" رخ می دهد. وجهان سوم محل نبرد آموزه های دینی است.

درنگاه افراد خارج ازگود اساسا دین دارد می جنگد.

ولی واقعیت این است این دین نیست که می جنگد این فهم دینی افراد است که دارد می کند و...

توصیه می کنم دوستان عزیز و مبلغ وروشنفکران ونظریه پردازان ما تحمل خود را د ذیرش انتقاد وشنیدن جواب انتقاد بالا ببرند

به هرحال تربیت تیغ دو دم است.پس باید نهایت ظرافت ودقت را برای امر تربیت بکارگرفت.

و ب بع هم افزایی شیوه های تربیت دینی دراین مقطع چاره سازاست.

اساسنامه مسجد ب ایه ی تربیت و انسجام منظم شده است

وقتی فضای مسجد از نخبگان ویا پژوهندگان ونسل نو خالی می شود. قطع یقین ازخلا مدیریت ونظارت و فکر بزرگواران فرهیخته محروم خواهد بود

مسجد درجامعه امروز با تز وپو وزال اعضای خوشدل ومدبر وهدفمند جان و رونق می گیرد

کلیسا ها وکنیسه ها وصومعه ها هم همینطور دقیق مدیریت می شوند. کوچکترین آبادی جوامع توسعه یافته مکانی برای عبادت و دینی وتربیتی مردم دارد وکاردینال وکشیش به آنجااعزام می شوند.

انها اجازه نمی دهند فقط کارافتادگان علاقمند ویا افراد با فکر افراطی و.. وارد مجموعه مدیریتی کلیسا وکنیسه بشوند. مطالعه بفرمائید چه دقتی برای برنامه های فکری واعتقادی مردم دارند.

البته همین سیاق از اداره مراکز دینی توسط مسلمانان هم در اروپا و و اقیانوسیه جدی گرفته می شود

الان دراروپا مساجدی که در رم . انگلیس و آلمان و... اداره می شوند دراصل مراکز مطالعات وتربیت و ترویج آیین ی هستند.

متولیان وهیئت امنایش دراصل اعضای هیئت علمی آن مسجد هستند.

مساجدی که در واروپا اداره میشوند همه ی آنها دارای مدیریت توانمند علمی وتخصصی هستند .

وبرخی از مراجع و یا تهای ی برای آن مساجد هزینه می کنند وپشتوانه ی مالی و معنوی آن هستند

دراین مساجد سالانه صدها نفر به مشرف می شوند.

طبیعتا درغرب پذیرش چیزی جز تحقیق ومطالعه نیست ...


نتیجه تصویری برای مسجد


اگرسه ضلع تخصص وتقید وتعبد یک مثلث در آموزشگاههای تربیتی جوامع دین مدار دایر باشد .

اساسا تحقق توسعه وتکریم حقوق وکرامت انسانی روان تر وسریع تر خواهد شد و ما اصلا نیاز ی به شعار نداریم .

اصرار میکنم دوستان ما به ویژه روشنفکران وصاحب نظران حوزه تربیت و توسعه با مساجد انس بگیرند ودرکادر مدیریتی اش روزانه ی اعت وقت بگذارند قطع یقین حرکت های خوبی پیش می آید.

بااین رویکرد فضا برای بی برنامه ها بسته و دست نااهلان هم ازاین قلمرو مقدس قطع می شود

اگه مسجد جای مقدسی هست دلیلش فقط آموزه ها یش هست.

تربیت و دانش وجه مقدس بودن مراکز مقدس هست

بنابقول ما باید در دبستان و را بوسید. و این واقعا جمله جای تامل دارد.

به نظرمتنوع سلیقه دراین نوع مباحث باعث خیزش و جهش هست. ا

انتقاد همه ی بزرگواران هم درباره شعار زدگی ، روا و بجاست.

درحقیقت شعار گرایی وشعار زدگی آفت جان خیزش های ی است.

برای برون رفت ازاین خطر وآفت راهی جز حرکت نداریم

مرحوم آقای علی صفایی مشهور به ع ص کت دارند بنام حرکت. که مطالعه اش خالی از لطف نیست.

دوستانی که به حوزه ی تربیت و ی تربیت علاقمندند حتما این کتاب را نگاه کنند.

ومفهوم واقعی حرکت اونجا خوب اشاره شده :

ایشان در قسمتی از این کتاب گفته بودند:

« کفر متحرک ، به می رسد ولی راکد پدر بزرگ کفر است .سلمان ها در حالی که کافر بودند حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و .. . ( کتاب حرکت ص 12)

به هرحال حرکت به سمت آموزش همگانی حقوق شهروندی و فهم سواد اجتماعی برای همه ی طبقات امت ی واجب است.

آنچه که درغرب جدی گرفته شده ، درنصوص ی توصیه شده. ولی همچنان مهر وموم شده درجامعه ی خاک می خورد.

این طرح مصائب سیاه نمایی وگزاف شی نیست

همین شیوه های گزنده ومبتلا به در مدیریت مساجد. همین درسنامه های دینی مدارس

همین جرائم وقیحانه درلباس متدینین

همین بد دینداری ها

همین جرائم انبوه

همین طلاق ها

همین خودکشی ها

همین ها

و...

نشان از کمبود آشنایی مردم وزمامداران نسبت به حقوق شهروندی است

حق الناس شعار نیست. حق است باید داد وگرفت.

این مردم هستند که با انتخابات درست دزندگی . باحضور در مجامع مهم واستراتژیکی مثل مدیریت مساجد. وحتی عضویت در کتابخانه ها و انجمن اولیا ومربیان مدارس باید شهد نظارت و مدیریت خود را به مذاق هموطنان بچشانند.

واجب است که دغدغه های تربیتی مسائل اجتماعی مان را جدی بگیریم اهتمام به امور مسلمین واجب وضروری است .

مثلا وقتی ریختن زباله بد است. باید زشتی ها وگزشهای این تخلف را باورش کنیم.

از انداختن آدامس تا پرتاب یه نایلون زباله درمعابر و... همش تعدی و به حریم خود ودیگران است.

وقتی 30 سال پیش درخارج ازایران ،انداختن آدامس جرم بود. بعضی ها درایران این برخورد را جبر تها می دانستند!

الان هم دربعضی کشورها به ازای تحویل هرقوطی مستعمل نوشابه به باجه ی جذب قوطی ،یک مداد یا شکلات یا نوشیدنی هدیه می دهند.


تصویر مرتبط

این توجهات یعنی آموزش برای پذیرش کارهای خوب وتربیت برای تکریم .

یعنی این تها اساسا به حقوق مردم خود ازحال تا آیندگان توجه دارند

برای آموزش ملت ها جدیت و هزینه ی ملی و سازمان دهی زیر ساخت ها لازم است.

در پذیرش آموزه ها عزم ملی و برنامه ریزی ت ها باید مجدانه باشد

واگر ما مشتاق همه ی این توسعه پذیری های ریز ودرشت برای جامعه و مملکت خودمانیم.باید از همین حالا آموزش ببینیم و درست تربیت کنیم وبه آموزه های دینی و ملی خود باور داشته و پایبند باشیم.

آرزو و هدف دستورات ادیان جز این نیست

والی الله المصیر

حمید رضا ابراهیم زاده

25/8/1395

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : نقش مسجد در تربیت وتوسعه - تربیت ,همین ,توسعه ,مساجد ,مسجد ,حقوق ,حقوق شهروندی ,نگاه کنند ,مدیریت مساجد ,همین جرائم ,جوامع توسعه

عید آفتاب

این ایام متبرک است به میلاد سروروسالار آزادگان سیـد ال حسین(ع) وبرادر برومندش قمر بنی هاشم وفرزندان مکرمش حضرت زین العابدین(ع) وجناب علی اکبر(ع).

بی تردید یکی از بزرگترین اسطوره های پایمردی وعزت وشرف و جهان ، حسین است که در قلب تاریخ زنده وجاودانه مانده است.


نتیجه تصویری برای حسین

حسین(ع) میر حمیّت ومیر سرافرازی و ومیر یکرنگی ومیرنجابت وافتخارماست

در مقطعی از تاریخ ناگوار ادیان جهان.حرکت وشفافیت دین و مسلک نبی اکرم در مخاطره افتاده بود. حسین برای پاسداری واصلاح دین جدش هزینه ی بسیار گزافی را پرداخت واز این جهت ایشان نمونه ی کاملا منحصر بفردی در تاریخ وبلکه تاریخ جهان است،که از وطن وتن گذشت وحمییت و رادر لغت نامه ی ارزشهای ماندگارجهان ترجمه نمود.

پیش از این یحیای نیزهزینه ی صداقت وصفا و را به قیمت جانش معامله کرد ه بود وابراهیم خلیل که دربرابر نمرود آتشی را به قیمت پایمردی اش گلستان کرد و موسی وعیسی و...

اما هیچکدامشان برای احقاق حق ، هزینه گزافی همچون غنچه ی نشکفته ای مانند علی اصغرو نوگلی چون علی اکبر ویاوری چون قمر بنی هاشم وهمه هفتاد ودو گل باغ امیدش را به مسلخ نس بودند.

حسین به راستی چراغ روشنگری وکشتی نجات و وغیرت وعزت دنیاست.اوناخدای کشتی بزرگ عزت ونجات وسرافرازیست. ومسافرانش قطعا در این سفر بلند ایمن وخوش فرجام به مقصد خواهند رسید.

حسین مسیراصلاحات را باخون سرخ خویش سبزسرودو نوشت. وهرگزدل را به مصلحت طلبی وعافیت خواهی خوش نداشت. بلکه ایشان ویارانش همه ی هزینه های گزاف این حرکت الهی را یک جا پرداختند.

ودر این ایام برادرش قمر بنی هاشم، نماد وفا داری ونجابت نیز چون همیشه در کنار برادر به فاصله ای نزدیک مشک فشانی میکند .او همواره رسم ادب را دربرابر زاده ی زهرای اطهر بجای آورد ودر قاموس بشریت، زلال ووفاداری را به نام نازنین خویش ثبت کرد.

وبازهم این ایام به رایحه و طراوت ولادت قائم آل محمد متبرک است. اوکه وارث ومنتقم حسین و فاطمه است و جهان در انتظارمقدمش در تب وتاب و هاب می وشد.



دراین روزها رایحه ی خوش عزت وسرفرازی ونشاط از سمت خاندان به سوی ما مشتاقان می وزد. وبیشتر ازهمیشه مومنان جهان بشریت در این ایام برای حضور وظهور فرجش دست به دعا می شوند. امید است بزودی شاهد تجلی حضوراین عزیز بزرگوار گردیم.

16/ داد/92

حمید رضا ابراهیم زاده


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : عید آفتاب - حسین ,جهان ,ایام ,تاریخ ,هزینه ,و , حسین

سربازان غیور زمان خسته نباشید


سربازان گمنام وخوش نام




برای همه ی سربازان خوش قلب و پرتوان ملت و عصر


برادران وخواهران گرامی. سربازان غیور وبزرگوار وخدوم وگمنام زمان ( روحی له الفدا)

سلام وخسته نباشید

امنیت نعمت گرانی است که همه ی انسان ها را یک عمر به جستجوی خود وا می دارد

در میهن عزیزمان ایران ،خداوند بااراده ی خویش ،عنصر وجود وتلاش شما عزیزان وسربازان ارزشمند عصر ووطن را برای پایداری وحفظ وصیانت از امنیت انتخاب نموده است

تلاشهای شما بی دریغ وخالصانه ومشفقانه ی شما گمنامان بر مردم وطن واهل د پوشیده نمی ماند

گام هایتان ثابت واستوار وچشمهایتان نافذ وقلبهای تان همیشه با یاد خدا ومهر به مردم و وطن تپنده باد

خداوند و زمان از تلاشهایتان راضی و نگهدارتان باد

برایتان توفیق روز افزون وسلامتی و عزت وسعادت آرزومندیم.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : سربازان غیور زمان خسته نباشید - سربازان , ,سربازان غیور

سنت و مدرنیته در

سنت و مدرنیته در

تعریف جامعی که از سنت شده است:

سنت باور یا رفتاری است که در یک گروه یا جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، و دارای معنای نمادین یا اهمیت ویژه ای است و ریشه آن به گذشته برمی گردد. تعطیلات عمومی و نیز لباس های غیرمنطقی اما به لحاظ اجتماعی معنی دار (مانند کلاه مویی که قضات در برخی کشورهای غربی در دادگاه ها بر سر می گذارند) نمونه های بارزی از سنت هستند. حتی هنجارهایی نظیر سلام و احوال پرسی نیز سنت تلقی می شوند. سنتها می توانند در طول هزاران سال به حیات خویش ادامه دهند یا اینکه گسترش پیدا کنند. در عین حال سنتهایی هم هستند که به دلایل یا فرهنگی در طول مدت کوتاهی ایجاد شده اند. /تعریفی است موضوع سنت

ودرتعریف مدرنیته هم آمده است که:

دوران نوین، دوران مدرن یا مدرنیته (به لاتین: modernity) به جامعهی نوین اطلاق می شود. مدرنیته دوره ای تاریخی است که بین سده پانزدهم میلادی تا سده بیستم را در بر دارد و واجد های متعدد فرهنگی و عقلانی است.

اما سنت های الهی نیز درقرآن اینگونه تعریف شده اند:

سنت در لغت یعنی راه، روش، طریقت و دستور؛ سنت از ماده «سَنَّ یَسُنُّ جمع آن «سُنَن» است. بنابراین، تعریف لغوی سنت الله یا سنت الهی؛ یعنی راه و روش خداوند، و دستور خداوند. سنت الهی در اصطلاح عبارت است از: روش خداوند در اداره نظام هستی و موجودات.

سنت الاولین در قرآن شامل حقوق خدا بر انسان وکاینات است.

«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْویلاً»؛ سوره اسرا 77

این سنت (ما در مورد) انى است که پیش از تو فرستادیم و هرگز براى سنت ما تغییر و دگرگونى نخواهى یافت.

سنت آفرینش.سنت مرگ. سنت هایی همچون آفرینش جهان پس ازمرگ. و پلن و نقشه ی هستی.تکامل بشر و بسیاری از موضوعاتی چون توحید. نبوت و معاد هیچ تبدیل وتغییری در آن راه ندارد

که فرمود: سنت الله فی الذین خلو ا من قبل ولن تجد لسنت الله تبدیلا / سوره احزاب 62

و درباره نبوت وشیوه ی دعوتش ورس ش می فرماید:

ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنت الله فی الذین خلو من قبل وکان امر الله قدرا مقدورا / احزاب38

واقعیت این است که خدا وند رس رسول کرم یا مدرن را با (ع)در یک راستا سنت خود می داند

و ی کارخود را قدرا مقدورا می داند.

این یعنی پایه های تکامل سنت خدا به واسطه گذار تاریخ وزمان از کلیم به واز به احمد...

اما بسیاری ازسنت های اجتماعی که از ی خدا شعبه می شوند. اغلب با مقتضیات زمان همراهند

حتی رسول هم با لحاظ مقتضیات تکامل زمان و ی خدا رس ش امضا شد.واینگونه سنت های اجتماعی باپذیرش مقتضیات زمان نو و مدرن می شوند

مثلا ازدواج سنت است که فرمود هر که به آن علاقمند باشد ازمن وهرکه از آن رویگردان باشد از من نیست و...

رسوم ازدواج از زمان رسول خدا تاکنون دچار بسیاری از افت وخیزهای مقتضیات زمان مدارانه قرار گرفت. درحالیکه

ازدواج سنت الهی ولایتغیر هست.

شاکله ی ازدواج این است مردی از زنی که در قباله ازدواج ی نیست خواستگاری می کند وبا لحاظ مدت ونوع ازدواج وتعیین مهریه ازدواج شکل می گیرد و سنت را می پذیرد.

الباقی می شود حواشی که ازح سنتی به حالات مدرن درحال تغییر است

بله بران و ی وانواع واقسام فرهنگهایی که رخصوص مراسم ازدواج وجود دارند همه وهمه میشود حاشیه یک ازدواج که ازمتن اصلیش هم پررنگ ترشده است و ازدواج را از حییز آسانی اش ساقط کرده است آن روزها بمجرد قبول زوجیت و خواستگاری زمانی برای یک مراسم آسان انتخاب می شد وعملا زوجین به زندگی مشترک وارد می شدند و مسئولیت های آن را می پذیرفتند . اما امروزخود بله برانش با دعوت همه ی خدم وحشم نهایتا با رستوران و...روبروست

دراین کشاکش نیزبسیاری از سنتها ی اجتماعی در تکامل زمان به تحلیل می روند و دچار فرسایش می شوند.

مثل مراسم دامادی در عمومی . که تقریبا از مد افتاده و دچار تغییر وتحول شده است.

اما شاکله ی ازدواج اب نمی شود

ولی داشتن خونه ی شخصی وماشین برای داماد میشه رسم جدید!

حالا بازخوردها و فرسایش رسوماتی مانند ازدواج در جای خود نیاز به جستجو ی بیشتری دارد.

همه شما فرایند این تجدید وتحویل وتبدیل سنت ها را می دانید و به آسانی آن را درک می کنید

مدرنیته مزاحم ومبطل شاکله و ستون سنت ها نیست.

بلکه بخاطر مقتضیات نو آورانه وسرعت وشتابش با تفاوتهایی همراه است و اقبال عمومی بیشتر و برتری دارد.

همین تکنولولوژی مدرن 2018 درسال2025 کم کار برد و یا ناکار آمد می شود همچنانی که در دهه ی اخیر وقایعی به سرعت پدیدهای سابق را تکمیل کرد.

مثلا برید یا پست چاپار با پست نامه وتمبر ترمیم شد.اما پیامک تقریبا بساط نامه های کاغذی را جمع کرد

وبه زودی پیام رسانان و نامه های جدیدی می آید که به نوشتن و اینترنت نیاز نیست...

اما اصل ارتباط ونامه هست.زیرا انسان به ارتباط سریع و آسان نیازمند است.

فرایند تبدیل وتحویل وتغییر وگذار از چاپار به پست.تلگراف. پیامک. تلگرام و.... به وسیله ی بلوغ انسانیت و زمان شکل گرفت.

با ظهور هیچکدامشان عنصر ارتباط باطل نشد.

درموضوع رس انبیای الهی و پدید آمدن ادیان نو وضع به همین منوال بوده است.

همچنانی که با ظهور حضرت خدا پرستی باطل نشد و با ظهور نبی اکرم وجاهت توحید عیسوی و رس انبیای خلف باطل نشد بلکه شاخه ی تازه ای بر درخت بالنده ی جهانبینی الهی جوانه زد و قامت درخت را به علو کشانید.

که حضرت حق فرمود: والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک بالا ه هم یوقنون. /سوره بقره 4

آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمومنون کل آمن بالله و ملائکته وکتبه و رسله لانفرق بین احد من رسله وقالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر/ سوره بقره285

باور به و رسولان قبل از او لازمه مسلمانی ماست.

بقول مولانا : چون ک صدآید نود هم پیش ماست نام احمد نام جمله انبیاست

بنابراین برای همراهی با مقتضیات زمانی وحضور انسانی کامل دین مدرن هم بایدمقتضیات پذیر باشد.

و مدرن هم د یرو مقتضیات زمان جریان می یابد.

فقه پویای شیعی در واقع مدرنیته ای است در هرم پروتستانیسم و...

اما دراصول؛ توحید ونبوت ومعاد هیچ تغییری ایجاد نمی شود.

اینها رگه های طلای فهم وباورند

فرایند گذار سنت ومدرنیته در مذهب وگذار از سنت به سمت تکامل کرامت انسان در واقع نیاز بشر روز است.

ی نمی تواند بخدا کافر باشد و به دنبال تکامل و صیانت از کرامت انسان هم باشد.

ادیان همه یکی هستند. و یکی پس از دیگری درجه ی تکاملش بیشتر است. دوره لیسانس نافی دوره کاردانی یا دیپلم به پایین نیست بلکه مکمل و باعث رونق و علو آنان است.

نقدی هم برگذشتگان نیست زیرا آنچه را که گذشتگان کامل و راستین ما انجام دادند درآن زمان بهترین عملکرد وکردار متقارن با شرائط آن روز بوده است.

حتی اگر به ی که درجه ی ا دارد بگوییم شما دیپلم تان را بد گرفته اید.این حرف در واقع نقدی نا کار آمد است.چون چیزی را عوض نمی کند

و مدرنیته بلوغ سنت ها ست.

به همین نسبت تمدن های بشری یکی پس از دیگری پیشرفته تر و سازمان یافته تر گردید ند

مدنیت انسان به تدریج شکل گرفت وانقلاب ها پس از دیگری باعث رونق و رفاه انسان گردید

انقلاب کشاورزی در بابل

انقلاب مسکن وشهر نشینی دربین النهرین

انقلاب صنعتی در اروپا

و اکنون انقلاب رسانه ای بر پایه ی اطلاعات و آموزش رایگان به همه ملت ها به ثمر رسیده است و درحال تکامل است.

هرکدام پس از دیگری بار سنگینی را بردوش گرفتند تا انسان نخستین به انسان خلاق فعلی مبدل شود.

در نگاه این رشد و بلوغ ازجانب خلاقیت خداوند به انسان منتقل گردیده است.

ذات اقدس ربوبی دو صفت دارد :

یکی صفت ذاتی اوست که ی نمی تواند به آن متمثل گردد و یا در ی تجسم نمی یابد مثل یکی بودن. نیاز به والدین و زن وفرزند وخواب و خوراک نداشتن و ن ا بودن و...

صفاتی همچون: احد.صمد. لم یلد ولم یولد و...

اما صفات فعلی خدا درانسان قابل تجلی است.

مانند :شکیبا بودن. مهربان بودن. دانشمند بودن. آفریننده بودن و...

الصبور. الجمیل. الرازق. العلیم. الرحمان و..

که خلاق نیز صفت فعلی خداست و در انسان قابل تجسم است. و انسان بااین صفت حضرت خلاق به مدرنیته دست یافت .

نقش سنت و مدرنیته در توسعه یافتگی

هیچ جامعه ای به خودی خود توسعه یافته نمی شود مگر با دقت در بستر سازی و پدید آوردن زیر ساخت های لازم و آموزش هدفمند و پویا و همگانی مردم برای پذیرش توسعه ی همه جانبه.

و بی تردید عرصه ی توسعه جامعه ایرانی به لحاظ دارابودن مجموعه مختصات و قابلیت های خودش .متفاوت با جامعه سوئدی وفنل و...است.

زیرا بسترهای فرهنگی و ساختار بومی و زیست محیطی این دو متفاوت است.

چشم انداز توسعه جامعه ی اروپایی با تکیه بر باورها وفرهنگش محقق می شود. به همین روال چشم انداز توسعه ی جامعه ی ایرانی با پشتوانه ی باورها وآموزه های ملی و مذهبی ایرانیان محقق خواهد شد.

در کاتالوگ باورهای ایرانی، شما پندار نیک .گفتار نیک و رفتار نیک را می بینید.

در باور راستینمان در قرآن و آموزه های دین هم جمله ی ؛ "قولوا لناس حسنا " را داریم.

آیات و نشانه ها یی همچون :

لا یغتب بعضکم بعضا

لایس قوم من قوم

لا تجسسوا

لاتقربو ا نا

لا تقربوا مال الیتیم

لا تاکلو االربا

ولا تقتلوا اولادکم

لا تنابزوا بالالقاب

ولا تقف مالیس لک به علم . و..... را داریم

همه ی لا ها ولن های قرآن برای رعایت ویا حق الناسی است که خداوند برای رعایت حدود وحریمش در قرآن کریم و تمام ادیان وآموزه های انبیا به آن تاکید داشته است.

اگرچه غالب این آموزه ها ازمرحله ی شعار به کردار و رفتار درهمه ی جوامع توسعه یافته ی دنیا و جوامع مدرن دنیا مانند سوئد و بلژیک وفنلاند وسویس وهلند ودانمارک و... کشیده شده است . ولی رسوب باورها و آموزه های قرآنی در جوامع ی و جامعه ایرانی بخاطر عدم فات به آموزه های دینی و بد باوری و توهم دانایی و یا بهتر باید گفت؛ ناباروری باورهایی که لازمه ی توسعه فرهنگی ماست کمتر به آن توجه می شود.

اگر در سنگاپور علت حجم بالای مبادلات تجاری اش با کشورها. رتبه ی ی اش نسبت به ملل دیگر را به دقت رصد کنید ، می بینید هزینه ی زیادی را برای باروری باورهایشان و یا توسعه پذیری جامعه ی خود داده اند.

به باورهایشان جامه ی عمل پوشاندند و هزینه های لازم را برای رسوب باورهایشان درجامعه پرداخت د .

آموزش وپرورششان محور توسعه است. باورها وسنت های دگرگون ناپذیرشان و آموزه های مدنی شان با ظرافت در کتب درسی شان چیده شده است.

این عمل به باورهاست که آنان را توسعه پذیر کرده است.و ا و ی وخیانت وجرم وجنایت وتبعیض وتورم وطلاق وضریب جینی شان را کنترل و یا کم کرده است

درجوامع مدرن وتوسعه یافته ؛ شاخص رشد اقتصادی و علمی آنان به با فرهنگی شان گره خورده است.

تخلفات درقوانین رانندگی شان با رشوه و اغماض بخشیده نمی شود. ی جرات تقلب وتخلف و رشوه ودله ی ندارد.

ویژه خواری وتبعیض جایگاهی در جوامع توسعه یافته ندارد.

عیوبی که در جوامع توسعه نیافته می بینیم از بد باوری و توهم دانایی مردمان وحکام این جوامع است

جاه طلبی و توهم دانایی بلیه ای است که همچون بیماری صعب العلاج بر جان عزت و نجابت وحمییت ایرانیان افتاده است.

خداوند در قرآن توسعه ناپذیزان را اینگونه معرفی می کند:

الم تر انهم فی کل واد یهیمون . انهم یقولون مالا یفعلون.

آیا ندیدی آنان در هر سرزمینی در توهم خویش سرگردانند؟؟

آنان شعار می دهند از عمل وکردار خبری نیست. /شعرا226

ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما با نفسهم .. /رعد 11

بی تردید خدا وند خواهان دگرگونی انی نمی شود که خود را به خواب وتوهم زده اند .بلکه خودشان باید بجنبند وبا شتاب به سمت پویایی و تکامل حرکت کنند. وخدا راهنمای انی است که از خود هزینه می کنند. جان. مال. آبرو و...انسانهای راستین و پیام آوران بسیاری برای تکامل وکرامت انسان هزینه شد.

برای مدرن شدن وتوسعه یافتگی انسانها ان و ان کشته شدند...

چشم پیر تاریخ چه فجایعی را بچشم دید تا انسان به این مرحله از کرامت ورشد برسد.

بااین حال انسانیت هنوز هم به بلوغ نرسیده است

جنگ های مذهبی پایه ی همه منازعات دنیا.جنگ نفت وآب و... برای منافع گروههای ویژه خوار هنوز هم کابوس ک ن جهان است.

مدرنیته یعنی هوشمندی وهدفمندی در پذیرش همه مقتضیاتی که به کرامت انسان عزت می بخشد نه اینکه اورا به تحجر بکشاند.پایبندی به سنت های قویم هرگز انسان را به تحجر نمی برد بلکه چشم انداز اوست برای رسیدن به تکامل وتعادل وتوسعه.

قرآن کریم به عنوان معجزه آ ا مان به نبی اکرم کرامت شدو قرآن کت است که نماد دانش محسوب می شود. و در حقیقت دانش نیاز و پاسخگوی تکامل و توسعه یافتگی همه ی امت ها وملت های دنیا است.

ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. / آیات دوم وسوم سوره بقره

کت که درآن تردیدی نیست و روشنگر پارسایان است.

پارسایان درواقع زیرکانی هستند که همه ی جوانب احتیاط خود را برای گذر سالم ازمسیر تکامل وگذار زندگی شان به ج می دهند تا در تکامل وصلابت شان خدشه ای وارد نشود.

همه ی آنچه که قرآن می گوید برای بشر مدرن امروز بنیان آرزوهایش است. شالوده ی حرکت هایش است. آنچه این کتاب برای عزت انسان می گوید ؛ درواقع راهگشا و پیام و فصل الخط برای تکامل اوست.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

دوازدهم فروردین 1397


* تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : سنت و مدرنیته در - توسعه ,انسان ,تکامل ,ازدواج ,مدرنیته ,مدرن ,مقتضیات زمان ,توسعه یافته ,جوامع توسعه ,توسعه جامعه ,جامعه ایرانی ,جوامع توسعه یافته
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 3.219 seconds
RSS