جستجو ها
تنها سفر کنین کشک بادمجون آنام یانان آنام آنام آناما قربانام حالیما یانان روغن لبوب السعبه آهنگ تک دست رامین مهری بهاره جان دلبر لاله زار جان دلبر html gunship هویت تمدن اشیاء مدرن هویت مامذهب راساختیم یک سخن نویسنده محمدکدخ عرفان we made religion فرشته نوشت فروش نوب در مشهد سلام یعنی خ ظ شگفتی های رود شاید دوست معنی دوست داشتنی چند مورد از اختراعات جابربن حیان یزدانیسم چیست آکورد آهنگ خوشه چین سالار عقیلی برنامه چهارروزه کات رفع مشکل no sim emergency call سامسونگ g920f no sim fix نمیارم عاشقت زمان بندی پیامک برای ارسال در آینده با اپلیکیشن scheduled sms نوشتن وبلاگ کتاب اگرچه فضای نوشتن کتاب فضای مجازی کتاب افتادم رؤیای نوشتن برای نوشتن دنیای راه راه من قالیچه دوزی سوزن دوزی html بازی فوق العاده the sims freeplay v2 9 9 mod نسخه پول lp social points بی نهایت دیتا html زندان فرعون زندان فرعون خودرا گئچدی خونگرمی و مهمان نوازی سوادرسانه ای واجب تر از نان شب کاش بودی کالیبر سی هشت قسمت 11 یازدهم سریال نفس 16 داد 96 کیفیت عالی و کم حجم مشهر جلسه هماهنگی ivanov الکرسی سوره بخواند علیه فرمودند مرتبه علیه وآله الله علیه علیه السلام السلام فرمودند سوره توحید علیه السلام فرمودند السلام فرمودند ه موجودات فضایی زنبوردار نمونه فسا ع ی دیدنی از گفت وگوی خصوصی پوتین و برنامه ایمو تانگو شوهرم مادر خونه خانواده شنیدن نمیدونم خونه پدرم شوهرم گفتم مادر شوهرم قطعات تفنگ بادی ترجمه فارسی کتاب testing language skills از رنجی که می برم y u r private رویایی listlistlistخنده خواهرش جدید خاطره خاطره خنده پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند بدهی به بانک و بازار باید چقدر باشد 13960817 چهارشنبه صدور 80 هزار روادید اربعین حسینی در خوزستان گوشه هایی از فعالیت درفصل پاییز ثبتنام گندله سنگان خواف موانع استقبال از بیمه های غیراجباری در ایران تعبیر خواب ابگرمکن که جوش اورده html گذری بر علم اگر چه دوست به چیزی نمی د ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست بهترین زمان برای عمل چشم را می دانید شکوفه های باغ مدرسه love because your that دوست like cannot love دوست دارم love says نیاز دارم گفتم بخاطر معماری آثار پاو وینت زندگینامه چرمایف مدرن آثار معماری پاو وینت زندگینامه زندگی نامه پاو وینت ایالات متحده پاو و caviar galaxynote9 راهنمایی کنترل کولر گازی سامسونگ خلبان محمدی سرهنگ سرهنگ خلبان زیارت حضرت کاغذ دیواری پذیرایی رایگان سه ماهی بدون سانسور مخزن الأوفاق باران برف practice english ون بجستان سایتی در حال مشهور شدن معرفی میکنم noaran blogsky com چگونه خوش باشیم ساعت پخش زنده فوتبال از تلویزیون شنبه 25 فروردین 638 بررسی رابطه عزت نفس با پایگاه های هویت دانش آموزان مقطع پیش ی وسوم متوسطه ناحیه 1 شهرستان مشهد چه حسه خوبیه a nced عاملان شهادت ان بازداشت شدند انواع رله و ج ansi به بهانه تولدت فال روز پنجشنبه 11 داد به این ۷ دلیل انار بخورید استخدام پتروشیمی کردستان سوتی ماه رمضانی ت فساد اتهام زنی حالی جمهور رئیس رئیس جمهور فعلی دائما حالی پرداختن ت فعلی ردپای دیجیتال جایگزین رزومه استخدامی شهید فهمیده آذربایجان را می شناسید کاروان زندگى بدهید قالب پونی آفرود در ایروان من و روزهای بیماری و من اگر حوا بودم روما آکوا بیاجیوتی لورا roma aqua بیاجیوتی آکوا لورا بیاجیوتی روما اومو اومو laura ادکلن لورا اومو laura biagiotti anonymous2011bluray ganool آزمون عملی مربوط به قبول شدگان کتبی مورخ95 7 هدیه باورن ی ترامپ به پوتین شاخصه های سوره نیکو اتفاق نادر و عجیب در یکی از های شهر قزوین به مناسبت هفته بسیج
برترین ها


دایره مینا

درسی که یزید به آدم آموخت

یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ

وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

نتیجه تصویری برای درسی که حسین به انسانها آموخت هاشمی نژاد

درسی که یزید به آدم آموخت

این بودکه هرگز

درسودای باطل خویش آفتاب وحق را نتوان خاموش کرد

یزیدبه آدمیان این درس را آموخت که

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

و یزید که ادب طلب وتمنا نمی دانست

حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت

یزید به آیندگان آموخت

که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین است

یزید ازحسین اسطوره ی و به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد

ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند

**************

یـزیـد بن معاویه نامه اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدال علیه السلام مطلع بود و مى دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى روند، تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى شود،

مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت حسین علیه السلام فرستادند، آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده د که خطاب به صلی الله علیه و آله مى فرماید:

بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم

"فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام"

؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب د، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى دهید بیزار هستم.

اینک چند نمونه از اشعار یزید:

یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا

قد غرت الحرب من قد کان قبلکم مـن القـرون و قـد بادت به الامـم

فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا فرب ذى بذخ زلت به القدم (1)

"آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نسازید،

و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت هائى را نابود ساخت.

در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم هایشان لغزید."

تحلیل پاسخ علیه السلام

سیدال علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان مى نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد د کـه:

"یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2)

اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می فرماید:

"یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3)

اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده اند.

مفسرین چنین نقل کرده اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است.

پی نوشت ها:

1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن ع ر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28.

2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر ف رازى 32/144.

3- ممتحنه / 1.

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : درسی که یزید به آدم آموخت - یزید ,علیه ,السلام ,براى ,آموخت ,کفار ,علیه السلام ,مسؤول اعمال ,سوره کافرون ,الله علیه ,بهتر بود،

روضه ی بی پناهان

کاش ساحره ای می آمد و زمانه و وجودم را جادو می کرد.

ومرا ازاین کابوس وحشتناک و ازاین کویر دهشتناک می ربود.

درکالبدم می دمید وپرنده ام می کرد ویااز اسارت زندان عسرت شکم ماهی فرد خارجم می کرد .

ویااز توفان سهمناک واژه های غریبی ونا آرامی دریای هجوم نجاتم می داد

واگر به کرامت انسانی ام چشم می داشت مرا ازصعوبات درد وترس رهایم می کرد

که حضرت دوست فرمود الاان اولیا الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون.

نمی دانم که مرا دوست خود می پندارد یا نه؟

اما اگر دوستی ام را بپذیرد بی شرط وشک پناهم می دهد.

قصه که به اینجای غصه ها رسید

دلم می خواهد برفراز منبر فلک روضه بخوانم :

روضه ی حضرت دلم.

روضه حضرت چشمهای نگران.

روضه ی اندوه

روضه ی غربت وتنهایی .

روضه ی بی وفایانی که مسلم روحم را درکوفه ی تنم به بند کشیدند.

روضه ی حسین جانم که در زیرضربات ممتد ومتمادی نیزه ها و شمشیرهای قساوت حقارت وسم اسبان رام نشده ی نامهربانی لگد کوب میشود .

روضه ی اشکهایی که درمشک قمر محبوس می ماند تا ابد..

می شود روضه ی زینب عقل و رقیه ی احساساتم را خواند.

روضه ی دستهای کوچک .

روضه ی طفل درونی که همه چیزش را برباد داده اند.

گویا دیگر از این زمانه هیچ بازگشتی مرا نیست واین طف جانسوز جسم جانم را دربوریای کهنه ی غربت وناگواری می پذیرد

که گفت:

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

الالعنت الله علی القوم الظالمین

پروردگارا به پاس احترام نام بزرگواران اصحاب ا مارا د ناه خود حفظ ویاری فرما.

پروردگارا ای آن که ارباب همه ی پناه دهندگانی ویاور همه ی بی پناهان...

پناهی جز تو ندارم.مرا د ناه خویش قرار بده

حمیدرضاابراهیم زاده

7/7/1395

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : روضه ی بی پناهان - روضه ,حضرت

انبیا وفتنه ی شیاطین

لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ حج: ٥٣
هدف این بود که خداوند القای را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگ دلند؛ و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته اند!

ماهیت جنَی از آتش است صراحتهای قرآنی را ببینید که می فرماید :

گفت:
خلقتنی من نار وخلقته من طین - ص76
و کان من الجن ففسق عن امر ربه - کهف 50

طبیعت آتش ؛ ذوب و پختن. سوزاندن. گرم . جذب و ساختن است.
طین و طینت بشر از خاک است.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِینٍ لَّازِبٍ الصافات: ١١
انسان از آب و گل درآمده بسان کوزه ای است که ساخته شده و کوزه ی بدون سفر به کوره هرگز کوزه نیست. بلکه با هر نم و و ضربه ای فرو می پاشد وخاک وخمیر می شود.
همه انبیا و رسل از جنس بشرند.
همه از خاک و در خاک شدند و می شوند.
فتنه ی شیطنت ابلیس ی خدا نبود. اما نمی تواند از ی خدا خارج باشد.
مثل خط خطی کودکی در صفحه سفید کاغذ است که هر چه خط خطی کند در داخل همان صفحه است. اگر شما ذهن خلاق و خیَالی داشته باشید می توانید از خط خطی های ک نه اش شکلهای زیبایی درآورید.
این نظام خلاقانه ی شما دلیلی بر تعمد و جبر حرکتهای طفل نیست بلکه خلاقیت خود شماست که کودک را در مسیر تکامل خلاقیتش به تکامل می رساند.
هم از این خط خطی ها در صفحه ی تکامل بشر می کند.
حالا با عنادی که باتوجه به حس خودبرتری و حسادت و غروری که در خود دارد کارهایی را انجام می دهد.
اما اگر خلاقیت. جباریت. جمال و جلال خدا بر او و ما حاکم نبود ممکن بود این کوزه در این آتش از شدت داغی و گرما تغییر هویت دهد.

پناه بردن به خدا
توکل بر خدا یعنی اینکه ما صاحب و س رست داریم.

وعلی الله فلیتوکلوا ان کنتم مومنین
حالا اگر این س رست را
باور دارید به او اتکا کنید.
وجود مقام یونس نبی هم همین ح را داشت
و هو مکظوم و مذموم بودنش.

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ القلم: ٤٨
لَّوْلَا أَن تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ القلم: ٤٩
لنبذ بالعرا؟؛
طبیعی است که خشم. دلسردی.و...که از ایشان تراوش شد جزء برنامه ی رس او نبود.

پختگی یونس در شکم ماهی حاصل شد!
جناب ذالنون. در سوره نون والقلم ،آقای یونس هستند.

در سوره انبیا ذکر یونسیه یک دریایی از معرفت است.
در فص حکمت و کلمه ی یونسیه این حکمت مهم است که یونس هم همراه با مردمانش پخته شد. اما از یونس توقع آن می رفت که باتوجه به رس ش بردبار تر رفتارکند.

جناب ایوب و یعقوب ....هم ازا این کوره عبور د.
بیشترین آسیب را به ایوب زده است.
ایوب از بدنه ی مردم بود اما خداوند او را پخته تر از این می خواست وهمان شد.
هیچ ی از سختی و آزمایش مصون نبود.

همه ی این بازی هایی که برای انبیا درست می کرد در حقیت پناهندگی محض آنان به خدا را می رساند.

یحیی. مریم. و مصائبشان به همان اندازه ی مصائب یونس. یوسف. یعقوب. موسی و ابراهیم است.

وجود نازنین رسول خدا هم آسیب های فراوانی از شیاطین جنی وانسی دید.

همه ان از طائفه وقوم خود نگران و ناراحت و شاکی بودند. و می توانیم بگوییم که احساس ناگواری های شخصی وکالبدی شان موجب شد این بلاها سرشان آمد.

اما "رحمت للعالمین" بود
"حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم" بود (توبه 128)
اینقدری که رسول اکرم برای همنوعان و پیروانش دلسوز و دلرحم بود خداوند به او رحمت برای عالمیان لقب گذاشت.

طبعا آنچه که به آسیب می رساند ناپختگی وخودسری های مردم زمانه اش نسبت به او بود.
ی که همچون دیگران در بازار راه می رفت. زن داشت. بچه داشت. می خندید. بیماری ومرگ داشت

آدمی بود مثل همه و از جنس همه ، که فرمود:


وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً « فرقان20».

پیرو جسم کالبدی همه رسولان حق ، نیز ازاین امرمستثنا نبود وبلکه به همین عواطف بی اندازه نسبت به اهل ایمان و هدایت دلخوشی هایش علاقمند بود.

.«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»:( توبه 128)

طبیعی است که درد دیگران به جانش آسیب می رساند....

خداوند روح همه ان را شاد کند و دل ماراازما خشنود گرداند. اللهم آمین

21 دی1394
حمیدرضاابراهیم زاده

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است .

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : انبیا وفتنه ی شیاطین - یونس ,نبود , ,آسیب ,کوزه ,رساند ,نیست بلکه

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

پرسش:

ب ...

برای برون رفت از بحران فعلی چه باید کرد آیا مردم باید حکومت و ت را تهدید به ا اج کنند یا باید آنها را تحمل کنند و ...؟ چرا اغلب مردم ما همراه با جو جبهه می گیرند و تحمل مقابله با معضلات زمان راندارند ؟

پاسخ:

دراینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند ؛ تردیدی نیست. مردم ما در رفتارهای فردی و اجتماعی و و اقتصادی نه تنها هوشمندانه رفتارن د بلکه با توجه به غنای داشته ها و باورها بسیار ناشیانه رفتارکرده اند و حتی در درک مسائل اجتماعی و فهم باورها نیز بسیار نابالغ رفتار می کنند . علی رغم اینکه مدعی هوش بالا و زیرکی در رفتار نیز هستند .

متاسفانه رند شی وگزاف شی ایرانیان ریشه در توهم و بد تربیتی رسوب یافته در رفتارهایشان دارد .سیر سلطه ی حکومت ها نشان داده است که رفتار ایرانیان در همه مشارکتهای اجتماعی ، خود مدارانه و دیکتاتور محور وسالوس مسلک هستند با نخبگان بسیار بد رفتارند. و از ابتدای تاریخ تا کنون ایرانیان خود را مقلد و پیرو بلکه ریاکارانه جان برکف حکومتها قرار می داده اند و سلاطین را ظل الله میخواندند و... تا جاییکه اسکندر مقدونی و چنگیزخان مغول بجای انتقام از حکومت از مردم انتقام سختی گرفتند . و شالوده ی آموزش و تربیت رادر ایران ازهم می گسلاندند وبارها کتابسوزی کرده و نخبگان را به بدترین نحو معدوم ویا به اسارت گرفته و یا مزدور خود می ساختند.

علی رغم داشتن همه ی بسترهای توسعه در ایران وغنای باورها واسطوره ها،همچنان فقدان تربیت درست و فقرتوجه به درک توسعه ، ماایرانیان را افرادی کم بضاعت فکری وسالوس اجتماعی بار آورده و در ت یب بسترهای توسعه سخت کوش وپیرو قرارداده است. و مانند عقب مانده ها ومردمان فریب خوار و ریاکار وچاپلوس کاملا متوهمانه شعار خودبرتر بینی داده ایم .که یکی از بدترین محصول و مصداق این رفتار ناشیانه، تاذی نخبگان ومنتقدین،فرار هوشمندان و بدتر از همه درشرایط امروز پذیرش بحران های و فرهنگی و اقتصادی و بی وجدانانه کاسبکاری از تحریم و بحران .وبی رحمی های محیر العقول توسط خود مردم نسبت به یکدیگر و درنهایت راه برای عرض اندام فرصت طلبان ومنفعت جویان و دلواپس نمایان و رانت جویانی که مردم آنان را امنای خود برگزیده اند؛ گشوده شده است. به گمانم هرنوع شورش و دراز دستی به نوع حکومت و اداره ی جامعه محکوم به ش ت است. زیرا شورش و انقلاب حتما باید در دل و فکر مردم رخ دهد که بیاموزند و رفتارگرا باشند و دست از شعارگرایی وتقلید و سالوس بردارند.فقط با فرهنگ و باور وچشم انداز ملی و مذهبی خود زندگی کنند و با درایت همگام با باورهایشان رفتار کنند. در غیر این صورت وضعیت معیشتی واجتماعی ایرانیان ازسومالی و اریتره و و نزوئلا هم بدتر خواهد شد. وازاین رو کشور ما زمان لازم ترین کشور دنیاست...تا نجات دهنده ای بیاید وغبار توهم و سراب و خواب زدگی را ازچشم و دل مردم بر دارد.

که فرمود:

بی تردید خدا هیچ قوم و تمدن وحکومتی را دگرگون نمی کند.تااینکه مردمانشان درخود دگرگونی بوجود بیاورند.1

پرسش:

شما هنوز هم فکر می کنید این ت و حکومت و...صلاحیت سلطه بر مردم را دارد.؟

پاسخ:

اصلا ربطی به نوع حکومت ندارد.مشکل از بی توجهی مردم در نحوه ی مشارکتهای واجتماعی است. نمایندگان شورا. نمایندگان مجلس خبرگان ی، نمایندگان مردم در پارلمان . رییس جمهور و...همه مسئولین نظام به انتخاب مستقیم وغیر مستقیم مردم خدمتگزار ملت محسوب می شوند.

پس این بد سلیقگی از مردم است که خادم خود را رئیس می پندارند.چون ما مردم این فرصت را به رانت جویان و رندهای و مسئولان خاین دادیم.علی رغم اینکه همه ی مسئولین ومدیران ویا خادمان ملت نیز از بدنه ی خود ما هستند و باید مطابق با ما دیده شوند.

مسئول یعنی پاسخگو. هیچ دراین نظام بر مردم فرمانفرما و مصیطر نیست2 . وما مردم باید مطالبه گر باشیم و هوشمندانه وهدفمند رفتار کنیم.نه اینکه تحمل هزینه های پیشرفت را نداشته باشیم و حتی بی قید وشرط خادم مان را به امان خدا بگذاریم. و نباید ستم های ناشی از تبعیض وفساد وبی تدبیری آنان را به جان ب یم !!! . که فرمود :خداوند هیچ پیمان حامیانه ایی با ستمکاران نبسته است...3 و نباید با مصلحت خواهی و منفعت طلبی،حامی ویاور زورگویان و خائنان باشیم .4

مردم باید همیشه در میدان باشند .نه تسلیم ارعاب وارهاب وتطمیع وتحریک اجنبی باشند نه از تهدید وتحریک یاوه سرایان داخلی بهراسند مدیران وخدمتگزاران مردم باید با صداقت بیشتری امانتدار مسئولیت هایشان باشند و در نظارت برامور بسیار قاطع وشفاف باشند و در شفاف سازی کارها و معضلات ومسائل و ارائه ی آن به مردم وبه ویژه نخبگان اهتمام ورزند و البته نخبگان نیز باید شجاعتش را داشته باشند که انتقاد کنند و پیشنهادات کارشناسانه بدهند و تشر بزنند و تشر بشنوند...

علاوه برآن ، بازگشت به باورهای ارزشمند وعمل به باورها و پرهیزاز شعارگرایی مفرط و تلاش برای عملگرایی چشم اندازها و تحمل نقد یکدیگر. دوری از افراط و تفریط وگزاف شی، استفاده ازهمه ی نیروها و سرمایه های اجتماعی برای تحقق آرمانهای ملی ، انسجام و همدلی و احترام متقابل ، دوری از دروغ و ریا و غفلت وتنبلی می تواند دل های ما را به هم نزدیک کند و ما را در پیروزی ها و پیشرفت هایی که حق مسلم ماست یاری کند.

وطن دوستی از ایمان و نیک باوری است.5 همه ما وظیفه داریم برای نکوداشت وارجمندی وپیشرفت میهن مان تلاش کنیم و با درایت در تعیین حسن سرنوشت خود کوشا باشیم و با غفلت و دلسردی و تعصب و تصلب نردبان رانت خواری و ستمکاری دیگران نباشیم6. و برای رسیدن به آرمانهای مان هزینه های سنگینی بپردازیم و از خود شکیبایی و پایداری و راد مردی وغیرت نشان دهیم و با حفظ همدلی وانسجام برسرنوشت خویش مسلط شویم و آسایش وآرامش و تندرستی و نشاط را برای آینده ی ایران رقم بزنیم.

پرسش :

آیا اینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند بخاطر این نیست که رسانه ها ناشیانه برخورد می کنند و اطلاعات درست ، به موقع و هنجاری به مردم نمی دهند ؟ یا اینکه جای روشنفکران دلسوز ما در بدنه حکومتی بد جور خالی است ؟! و اون هم به دلیل یا بی تکلیفی توسط بدنه نظام یا بی ارزش شدن توسط سیاست مدران و کرسی داران بوده است که تصمیمی جزاغلب سکوت را چاره ندیدند ؟ !

در دقت و ابراز عنصر تربیت وآموزش برای درک و پذیرش پیشرفت متقارن و مطابق ومتوازن باباورهای ملی ومذهبی ما بسیار کم کاری شده است

چون تربیت وآموزش محور توسعه یافتگی است و رسانه یکی از از هایی است که مسئولیت آموزش همگانی مردم را بعهده دارد

آموزش برای فهم باورها و رسوب گذاری وعمل باورها در همه ی نقاط زندگی ایرانیان . به عهده نهادهای آموزشی به ویژه رسانه ملی است که متاسفانه رسانه ملی جهت مع را د یش گرفته است وبه میل افراد ومنفعت گروه خاص حرکت می کند.

فقدان ی آموزش وتربیت درصدا وسیما از وی عامل تهدید علیه امنیت ملی ساخته است.

ای کاش ازمدیران صدا وسیما ی حرف مارا می شنید ویا دراین گفتگو مشارکت می نمود.

در فصل دوازدهم قانون اساسی اصل 175 آمده است که خط ومشی وترتیب اداره سازمان ونظارت برآن را قانون معین می کند.

اما رادیو وتلوزیون در ایران پس از انقلاب ی دچار دگرگونی هایی شد که به مرور از سمت و سوی ملی گرایی به کژ راهه ی میلی گرایی مایل شد ومطابق با منافع اتاق فکر گروهی خودگرا سیر حرکت تلوزیون و رادیو را به سمت مطالبات وتمنیات و منافع گروهی خاص کج کرد.

بیراهه ای که رادیو تلوزیون بااتاق فکر معلوم الحال صدا وسیما را از ملی بودن ساقط وبه سمت قانون ستیزی پیش برد. محتوم به تر تان است.

گزارش وخبر هایی که اصلی ترین مطالبه مردم است ، دچار ی پخش و گویش می شود اخبار بیات وبعضا به دور ازواقعیت که کم وبیش همه ی مردم ازآن مطلعند. ودیگر گزارش های فرمایشی وسازمان یافته و رونویسی شده از همان اتاق فکر و دیکته آن به مردم و جامعه بدترین دشمن امنیت ملی محسوب می شود.

و نمایش ها ی سخیف و سریال های سخیف تر از آن بجای آنکه مردم را به سمت آموزه های ایرانی و ی هدایت کند از مردم ناباورانی تربیت می کند که وادارمی شوند برای ترمیم عواطف خود بعضا ازچاله به چاه مراجعه کنند.

تبلیغات وآگهی های مس ه ای که مردم را به اشرافی گری و تناقض دعوت می کند نیز بدترین دشنام به حقوق اساسی ملت وقانون کشور است

بنده اگر درجایگاه مجلس یا مدعی العموم بودم قطعا علیه رادیو تلوزیون بخاطر حرکت خزنده اش برای فرار از مسئولیت هایش و ت یب آسایش مردم ومخدوش امنیت ملی اعلام جرم می .

به هرحال رادیو وتلوزیون بجای اینکه نقش و آموزشکده برای ساختن وترمیم شه وباورهای مردمی را داشته باشد نقش نابارور باورهای ملی ومذهبی را به شدت ایفا می کند .که درجوامع توسعه یافته به رادیو وتلوزیون تی هرگز چنین مجالی برای توهین به مردم داده نمی شود وازهرگوشه ی زاوایای پخش برنامه های دیجیتالی وکالاهای فرهنگی و اجتماعی انتظار آموزش حقوق شهروندی توقع می رود.

ومتاسفانه باید گفت؛ بایر کده ی رادیو و تلوزیون همچنان نیازمند شخم است.

منابع:

1- إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ / سوره رعد آیه 11

2- لست علیهم بمصیطر / سوره غاشیه آیه 22

3- لاینال عهدی الظالمین /سوره بقره آیه 124

4- ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان / سوره مائده آیه 2

5- حب الوطن من الایمان / اکرم. مستدرک سفینه البحار، ج 10، ص 375

6- وَلَا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا / سوره هود آیه113

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده.

اول شهریور1397

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت - مردم ,رفتار ,ایرانیان ,رادیو ,باورها ,حکومت ,مردم باید ,رادیو وتلوزیون ,تربیت وآموزش ,رادیو تلوزیون ,بسترهای توسعه ,وتناقضات پیشروی پیشرفت ,ایر

انبیا وفتنه ی شیاطین

لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ حج: ٥٣
هدف این بود که خداوند القای را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگدلند؛ و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفته اند!

ماهیت جنَی از آتش است صراحتهای قرآنی را ببینید که می فرماید :

گفت:
خلقتنی من نار وخلقته من طین - ص76
و کان من الجن ففسق عن امر ربه - کهف 50

طبیعت آتش پختن. سوزاندن. گرم . جذب و ساختن است.
طین و طینت بشر از خاک است.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّن طِینٍ لَّازِبٍ الصافات: ١١
انسان از آب و گل درآمده بسان کوزه ای است که ساخته شده و کوزه ی بدون سفر به کوره هرگز کوزه نیست. بلکه با هر نم و و ضربه ای می شکند وخاک وخمیر می شود.
همه انبیا و رسل از جنس بشرند.
همه از خاک و در خاک شدند و می شوند.
فتنه ی شیطنت ابلیس ی خدا نبود. اما نمی تواند از ی خدا خارج باشد.
مثل خط خطی کودکی در صفحه سفید کاغذ است که هر چه خط خطی کند در داخل همان صفحه است. اگر شما ذهن خلاق و خیَالی داشته باشید می توانید از خط خطی های ک نه اش شکلهای زیبایی درآورید.
این نظام خلاقانه ی شما دلیلی بر تعمد و جبر حرکتهای طفل نیست بلکه خلاقیت خود شماست که کودک را در مسیر تکامل خلاقیتش به تکامل می رساند.
هم از این خط خطی ها در صفحه ی تکامل بشر می کند.
حالا با عنادی که باتوجه به حس خودبرتری و حسادت و غروری که در خود دارد کارهایی را انجام می دهد.
اما اگر خلاقیت. جباریت. جمال و جلال خدا بر او و ما حاکم نبود ممکن بود این کوزه در این آتش از شدت داغی و گرما تغییر هویت دهد.

پناه بردن به خدا
توکل بر خدا یعنی اینکه ما صاحب و س رست داریم.

وعلی الله فلیتوکلوا ان کنتم مومنین
حالا اگه باور دارید به این س رست بهش اتکا کنید.
وجود مقام یونس نبی هم همین ح را داشت
و هو مکظوم و مذموم بودنش.

فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ القلم: ٤٨
لَّوْلَا أَن تَدَارَکَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ القلم: ٤٩
فنبذ بالعرا؟
طبیعی است که خشم. دلسردی.و...که از ایشان تراوش شد جزء رس او نبود.

پختگی یونس در شکم ماهی حاصل شد
جناب ذالنون. در سوره نون والقلم آقای یونس هستند. در سوره انبیا ذکر یونسیه یک دریایی از معرفت اس.ت
در فص حکمت و کلمه ی یونسیه این حکمت مهم است که یونس هم همراه با مردمانش پخته شد. اما از یونس توقع آن می رفت که باتوجه به رس ش بربارتر باشد.

جناب ایوب و یعقوب ....
بیشترین آسیب را به ایوب زده است
ایوب از بدنه ی مردم بود اما خداوند او را پخته تر از این میخواست و شد.
هیچ ی از سختی و آزمایش مصون نبود.

همه ی این بازی هایی که برای انبیا درست میکرد در حقیت پناهندگی محض آنان به خدا را می رساند.

یحیی. مریم. و مصائبشان به همان اندازه ی مصائب یونس. یوسف. یعقوب. موسی و ابراهیم است.

وجود نازنین رسول خدا هم آسیب های فراوانی از شیاطین جنی وانسی دید

همه ان از طائفه وقوم خود نگران و ناراحت و شاکی بودند. و می توانیم بگوییم که احساس ناگواری های شخصیشان موجب شد این بلاها سرشان آمد.

اما رحمت للعالمین بود
حریص علیکم بالمومنین رئوف رحیم بود (توبه 128)
اینقدری که رسول اکرم برای همنوعان و پیروانش دلسوز و دلرحم بود خداوند به او رحمت برای عالمیان لقب گذاشت.

طبعا آنچه که به آسیب می رساند ناپختگی وخودسری های مردم زمانه اش نسبت به او بود.
ی که همچون دیگران در بازار راه می رفت. زن داشت. بچه داشت. می خندید. بیماری ومرگ داشت

آدمی بود مثل همه و از جنس و همه.«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»:( توبه 128)

طبیعی است که درد دیگران به جانش آسیب می رساند....

21 دی1394
حمیدرضاابراهیم زاده

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است .

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : انبیا وفتنه ی شیاطین - یونس , ,آسیب ,رساند ,نبود ,کوزه ,نیست بلکه

گمشده درخاطرات کودکی

هنوزدلم با خاطرات کودکیم قایم باشک بازی می کند ، هنوز هم هوای کودکی سلسله ام را می آشوبد .

با وجوداینکه همه ی های ک نه مضمحل شده و هیچ چیزی سر جایش نیست ،ولی باز هم نغمه آواز امان ک نی که در نهایت سبک خیالی دنیای خویش با همه کوچکی و بزرگی خیال به تکامل خویش مشغولند مرا قلقلک می دهد .

و چرا رؤیاهایی که از حیاط ک نه ی حیاتم به کابوس وحشت زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!

گاه یاد دوستان دسالی و کودکی و نوجوانی ام می افتم .می بینم که از آنها نیز هیچ اثری از نشاط و طراوت و صمیمیت نمانده علاوه بر چند تایی که رخ در نقاب خاک کشیده اند . باقی مانده هایمان در صعوبات درّه نداری و قله ی دارایی زندگیمان کور و کچل و منگ و یابو و زرنگ و.. شده ایم .

به ع ها که نگاه می کنم می بینم :

سمت راست اولی که به طرز مهیبی به دوربین زل زده ضایعاتی شده وهمیشه خدا دنبال آهن قراضه وآبگرمکن ش ته و سماورکهنه می دود وانگار این تمنای سیری ناپذیرمس وپلاستیک وآهن ، برایش اشباع شدنی نیست

یکی معتاد شده وهمیشه به دنبال جیز است .

آن یکی که تا دیروز فکرمی عاقد شده باشد .طفلک بزاز شده واز بد زندگی، همیشه ی خدا دم در دادگاه طلاق ودفترعقد وازدواج پلاس است ،

این عزب اوغلی از ی بودن نتیجه ی خاصی نگرفته بود.حالا شده ی محله شون.

اون یکی چند زنه شده و دیگر اثری از او نیست ، آ ین باریکی از بچه ها درسفرزیارتی آنتالیا ایشان را دیده بود که داشت به افق می نگریست.

کنارش این یکی بزچران زندان قصر شده ،چیزی نگفتن بهتراست .حاشای او دیوار ما.

سمت راستش دروازه بان ما ساقی تشریف دارند طفلکی بچه دار نمی شود و خودش را می کشد که یک انگل به جامعه اضافه کند .

اما این یکی که انگشت اشارت درغاربینی پنهان نموده است.رییس بزرگ شرکتی بزرگتراز آرزوهایش شده و به مستعمره هایش جفنگ می گوید .

پشت سری این آقا هم گفته می شود سرهنگ شده ومدام از معجزات تفنگ می گوید.

وکناردستی اش همین یکی که خداوند در عطای وسعت پشت لب بالا برایش سنگ تمام گذاشته ، با پولهای یامفت ابوا وجه شده و اصلاً هیچ را به یاد نمی آورد .

این یارگرمابه و گلستان ما هم انگارعمرش به دنیا نبود. داغش مونده هنوز توی دلم.

میرزا بنویس کلاس ما دادستان شده و تا سلام و اظهار ادب می کنیم می گوید دفعه قبل واسه چی دیده بودمت ؟!

این شامورتی باز مشهور به اصغر گشنه هست ایشان کل سال تحصیلی ازصبحانه ی بچه ها تغذیه می نموده است. یه جورایی دوزیست کلاس ما بود . شده بنگاهی و چه مطنطن و مرتب هم میگه عزیزمی . ارادت...

اینی که دستشو گذاشت روی دوش این شامورتی باز لکن معلم شده و توی راه با خودش حرف می زند ، مهم نیست ازاولش هم باازما بهتران می پرید.

و این یکی که مداد را به شکل سیگار به لبش فرو برده هم آجان شده . موندم بابا ش رد مظالم کیو نداده که گل پسرش چنین شتابان پریشان درخود سنگر ساخته است. طفلک باون سگرمه هاش سیگار را با سیگار روشن می کند و مدام خود را می سوزاند.

بغلی هم مشهور به ... پاکوتاه است عاشق دلخسته ای بود واس خودش . نمیدونم به ورزشهای رزمی آشنایی دارید یا نه . یه روز توی راه مدرسه به خونه درحال متلک پرونی به یه خانم بلند بالا . یهویی دختره برمی گرده به عقب یه تی چاگی مشت می کوبه به حلق این بینوا... قووووداااا

انگار مخ این بشر رگ به رگ شده. یه دل نه صد دل عاشق ضاربه ی مورد نظر میشه. جهنم که بهش نرسید ولی پاکوتاه قصه ی ما تکواندو شده . ازهم اکنون والبته تا اطلاع ثانوی بابای 5تا بچه هم می باشد .

ای بسوزد پدر عشق

بغلی این هم با مرگ وعزای ملت کاسبی کوچکی راه انداخته. بماند که ته ص هم داشت. وعقده ی داریوش شدن مونده انگار توی دلش .نکبت چه زبان بازی شده ارواح ...ش.

ای دلها بسوزد برای خانواده ی معزا...!

مبصر کلاس ما خدا ازش نگذره ، شده سلمانی.ازاولش بین بچه ها سرشناس بود.

آ ی سمت چپ ردیف اول بانکی شده واز بالای عینکش چنان به توخیره می شود که گویی اولین بارآدم می بیند.

آن دیگری که پزشک شد مواظب است که دستت به دستش نخورد تا میکروب کنجکاویت به حریم خصوصیش لن ترانی بخواند.

دیگری مدیرکل یک اداره است و دائما در جلسه پشت در بسته می خوابد.

این کچل قلی هم که شده بی خود و بی جهت می خندد و راه به راه بوق می زند و مواظب است ی با وقتش تصادف نکند.

این موقشنگ که همیشه ی خدا بایک مونث جدید ظاهر می شود . همچنان از جیب اجداد میراث دارش انگل وار تغذیه می فرماید.

اینی که یقه اش سفت بسته شده .گمونم الان ازبچه های بالا ست. ی هنوز پیاده روئیتش نکرده است.

این برادرکه انگشتهاش را به علامت وی داده بالا مشهور به تیر دروازه ایشان درحال حاضر سوپور می باشند.

این ه هم شده شب نامه نویس که مدام حرف مفت و توهم توطئه اش باعث اضافه وزنش می شود.

ردیف دوم اولی مسعود نفهم هست. که شده مترجم زبان ودار رجمه زده.منتهی زبونش نه حالیمون میشه نه زبون مارو می فهمه .

کناردستش دلقک کلاس مارا باش رستوران زده ازترس اینکه گوشت الاغ به خورد بچه ها بدهد ی نزدیکش نمی شود.

مورد داشتیم که یارو گشنه خان میره عرض ارادت و یادآوری عهد شباب . اینم اصغر را می بنده به شیشلیک الاغ میت. گشنه خان که کیفورمیشه دلش میخاد ازطرز پخت این شیشلیک بازدیدی محرمانه بفرماید و مطابق با کنجکاوی ژنتیکی اش که به جان کمیسرغضمفرش رفته.که هیچکی جلودارش نبود. منتها گندش اونجایی دراومد که گشنه خان میره پشت در وجی آشپزخونه تف هوارکنه.. .چشمش میفته به سلاخ خان وخلاصه زل میزنه به سلاخی واون چیزی که نباید ببینه رامی بینه. چشمتون روز بد نبینه اصغر دیگه انگاربا این صحنه ی دل اش اکبرشده بود. آبرو واسه دلقک نمی زاره...

ای بسوزه این پدر نداری

اینی که علم یزید کرده تنش هوشنگ شب پره هست تاجر ورش ته ی فرش هست ازبد زمانه .بی ادبی نباشه مرتیکه افتاده توی بیزینس خانباجی به کشورهای اونور آب .

ای درد بگیره این اجنبی رو و راس همه ی اونا ی جنایتکار.

این پائینی راننده ی آژانس است و داخل ماشینش همیشه ی خدا عروسی است ...

یکی در کارگاه خیالش همچنان شعرهای غم انگیز می سراید و بغل دستی اش که همچنان گاب نه من شیر ده مانده است .

این یکی همچنان چپکی نشسته وفیلسوفانه به دار دنیا بد دهنی می کند ی را نیافته که نبرد مسلحانه بفرماید.

اینم که عینک پرفسوری نصبیده است بردماغش، عامی اوغلای شاپورشامپانزه است .فعلا حسابدار شهریدار می باشد. اروج خان ازاولش باگنده ترازخودش می پرید.

اینم از شاپور شامپانزه که گشاد گشاد راه می رفت. علاوه براینکه جاسوس مدیر بود کارش فروش قاچاقی کالاهای بی تربیتی به بی تربیت های بدترازخودش هم بود. عوضش الان کارمند ارشد اداره راه شد. نمی دونم چرا همش فکرمی کردیم این بشرحداکثر کارگر سیرک خواهدشد.؟!!

ای بسوزه پدر بد شانسی.

اینی که کنارم نشسته ودستش را زیرچانه اش استوار کرده ی نیست جز فردین جان. فردین که معرف حضورتان هست .داستان دارم باهاش.ایشان سرجهازی من از دوران مزوزوئیک تا الانه.

بگذریم : خلاصه یکی آنقدر پول پارو کرده که خودش را گم می کند و دیگری آنقدر پولدار نشده که خودش را پیدا کند.

چندتایی هم مثل من زیردست و پای اراذل و پولدارها و رییس بزرگ ها و شانس ها جا مانده ایم .

ستون فقرات جوانی ما ، درهم ش ته و خبری از عزت و لذت نیست ، به هر ی که برسیم می گوئیم خوب دیگه چه خبر ؟!

اساساً گذر از جوانی و نوجوانی و رسیدن به عالم پدرشدن ومادرماندن ... می شود نوعی سوختن و ندامت .

ی نیست که جواب کودکیمان را بدهد که با بی رحمی تمام زیر شلاق زمان برای همیشه جامانده ایم ، و در بازارچه شلوغ مادیات گم شده ایم .

کاش به همراه این همه اختراعات ،می شد دوباره به منوی اصلی بازگردیم .از دست دادن عمر، پدر ، مادر و بستگان و دوستان وحتی فرزند هرکدام غمی و چینی پر پیشانی مان می گدازد و افسوس که در همین گیر و دار کارت دعوت حضرت اجل هم بما می رسد و ما هنوز هم به آرزوهامان نرسیده ایم .

ای بسوزه این دار دنیا که کارش سوزوندن دل ما آدمهاست.!


حمیدرضا ابراهیم زاده

شانزدهم داد ماه 1387


*تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : گمشده درخاطرات کودکی - خودش ,همچنان ,کلاس ,ایشان ,اینی ,گشنه

گنج امنیت


در قرآن آیه ای وجود دارد که برای بشر گنج است ولو اینکه همه ی آیات گنج هستند

گنجی به نام درک و حفظ امنیت


ولا تلقوا بایدیکم الی هلکه و احسنوا... سوره بقره195


انسان با پذیرش و توسعه ی تمدن و انقلاب شهر نشینی پذیرای محدودیت و قوانینی شد که هم بدان محتاج وهم از آن فراری است.

و دینداری یکی از گوشه های تکامل تمدن است که انسان را از زیست فردی به زندگی اجتماعی سوق می دهد.

و همزمان پروسه ی تکامل انسان نیز رونق می گیرد.

ولی انسان نمی داند بسیاری از دوست داشتنی های کاذبش موجب بیماری و هلاکت اوست

او نمی داند ای بسا خیلی چیزها برایش خوش است وبرایش خوب نیست

وای بسا خیلی چیزها برایش خوب است وناخوشایندش می شمارد...


گنج اینجاست که امنیت نعمت بزرگی است .

نعمتی که هم سلامتی وعزت ومنزلت وکرامت ودلخوشی هایش را راتضمین می کند .

وهم اورا در راه تکامل وتوسعه موفق وثابت قدم نگه می دارد.

وانسان(ظلوما جهولا-72 احزاب ) برای فرار از امنیت بدست خود، خودش ودلخوشی هایش را به هلاکت می اندازد.

وحکمت و لطیفه ی جبر واختیار را درک نمی کند و با آن در تضاد است.

واز همه مهمتر چون کودکی به دانسته های اندک خویش مباهات می کند ونمی داند داروی تلخ وناخوشایند مجری سلامتی اش است و از نادانی اش همه چیز را اجباری وگزنده می شمارد واین درحالی است که امنیت را درک نکرده است.

وچون کودکی بازیگوش می خواهد پشت رل بنشیند و.... وبه بزرگترش بگوید اگر دوستم داری بگذار برانم...

امنیت و مصونیت،سنت الهی است

اجرای صحیح و ب نش احکام الهی عین امنیت وحرکت در مسیر توسعه وتحول است.


متاسفانه خیلی از مردها و اغلب بانوان بد حجاب کارشان را با پاکی قلب ورضایت شوهر و ولی توجیه می کنند واین درحالی است که حق خود وحق مردم وحق وسنت خدایشان را مسدود می کنند و امنیت طلبی را تحجر و ناخوشایند می دارند.

تعدی از مصونیت بدعت وسنت شکنی است...

گرچه این فرهنگ مست م فهم صحیح است که نسبت به حجاب ونوع حجاب در اولویت است.

حمیدرضا ابراهیم زاده

30 مهر1393


تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار ناشر و ومولف می باشد
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : گنج امنیت - امنیت ,انسان ,خیلی ,داند ,واین درحالی ,ودلخوشی هایش ,چیزها برایش ,خیلی چیزها ,خیلی چیزها برایش

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت

ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت


پرسش:

ب ...

برای برون رفت از بحران فعلی چه باید کرد آیا مردم باید حکومت و ت را تهدید به ا اج کنند یا باید آنها را تحمل کنند و ...؟ چرا اغلب مردم ما همراه با جو جبهه می گیرند و تحمل مقابله با معضلات زمان راندارند ؟

پاسخ:

دراینکه مردم ما هوشمندانه رفتار نمی کنند ؛ تردیدی نیست. مردم ما در رفتارهای فردی و اجتماعی و و اقتصادی نه تنها هوشمندانه رفتارن د بلکه با توجه به غنای داشته ها و باورها بسیار ناشیانه رفتارکرده اند و حتی در درک مسائل اجتماعی و فهم باورها نیز بسیار نابالغ رفتار می کنند . علی رغم اینکه مدعی هوش بالا و زیرکی در رفتار نیز هستند .

متاسفانه رند شی وگزاف شی ایرانیان ریشه در توهم و بد تربیتی رسوب یافته در رفتارهایشان دارد .سیر سلطه ی حکومت ها نشان داده است که رفتار ایرانیان در همه مشارکتهای اجتماعی ، خود مدارانه و دیکتاتور محور وسالوس مسلک هستند با نخبگان بسیار بد رفتارند. و از ابتدای تاریخ تا کنون ایرانیان خود را مقلد و پیرو بلکه ریاکارانه جان برکف حکومتها قرار می داده اند و سلاطین را ظل الله میخواندند و... تا جاییکه اسکندر مقدونی و چنگیزخان مغول بجای انتقام از حکومت از مردم انتقام سختی گرفتند . و شالوده ی آموزش و تربیت رادر ایران ازهم می گسلاندند وبارها کتابسوزی کرده و نخبگان را به بدترین نحو معدوم ویا به اسارت گرفته و یا مزدور خود می ساختند.

علی رغم داشتن همه ی بسترهای توسعه در ایران وغنای باورها واسطوره ها.همچنان فقدان تربیت درست و فقرتوجه به درک توسعه ، ماایرانیان را افرادی کم بضاعت فکری وسالوس اجتماعی بار آورده و در ت یب بسترهای توسعه سخت کوش وپیرو قرارداده است. و مانند عقب مانده ها و مردمان فریب خوار و ریاکار وچاپلوس کاملا متوهمانه شعار خودبرتر بینی داده ایم .که یکی از بدترین محصول و مصداق این رفتار ناشیانه، تاذی نخبگان ومنتقدین،فرار هوشمندان و بدتر از همه درشرایط امروز پذیرش بحران های و فرهنگی و اقتصادی و بی وجدانانه کاسبکاری از تحریم و بحران .وبی رحمی های محیر العقول توسط خود مردم نسبت به یکدیگر و درنهایت راه برای عرض اندام فرصت طلبان ومنفعت جویان و دلواپس نمایان و رانت جویانی که مردم آنان را امنای خود برگزیده اند؛ گشوده شده است. به گمانم هرنوع شورش و دراز دستی به نوع حکومت و اداره ی جامعه محکوم به ش ت است. زیرا شورش و انقلاب حتما باید در دل و فکر مردم رخ دهد که بیاموزند و رفتارگرا باشند و دست از شعارگرایی وتقلید و سالوس بردارند.فقط با فرهنگ و باور وچشم انداز ملی و مذهبی خود زندگی کنند و با درایت همگام با باورهایشان رفتار کنند. در غیر این صورت وضعیت معیشتی واجتماعی ایرانیان ازسومالی و اریتره و و نزوئلا هم بدتر خواهد شد. وازاین رو کشور ما زمان لازم ترین کشور دنیاست...تا نجات دهنده ای بیاید وغبار توهم و سراب و خواب زدگی را ازچشم و دل مردم بر دارد.

که فرمود:

بی تردید خدا هیچ قوم و تمدن وحکومتی را دگرگون نمی کند.تااینکه مردمانشان درخود دگرگونی بوجود بیاورند.1

پرسش:

شما هنوز هم فکر می کنید این ت و حکومت و...صلاحیت سلطه بر مردم را دارد.؟

پاسخ:

اصلا ربطی به نوع حکومت ندارد.مشکل از بی توجهی مردم در نحوه ی مشارکتهای واجتماعی است. نمایندگان شورا. نمایندگان مجلس خبرگان ی، نمایندگان مردم در پارلمان . رییس جمهور و...همه مسئولین نظام به انتخاب مستقیم وغیر مستقیم مردم خدمتگزار ملت محسوب می شوند.

پس این بد سلیقگی از مردم است که خادم خود را رئیس می پندارند.چون ما مردم این فرصت را به رانت جویان و رندهای و مسئولان خاین دادیم.علی رغم اینکه همه ی مسئولین ومدیران ویا خادمان ملت نیز از بدنه ی خود ما هستند و باید مطابق با ما دیده شوند.

مسئول یعنی پاسخگو. هیچ دراین نظام بر مردم فرمانفرما و مصیطر نیست2 . وما مردم باید مطالبه گر باشیم و هوشمندانه وهدفمند رفتار کنیم.نه اینکه تحمل هزینه های پیشرفت را نداشته باشیم و حتی بی قید وشرط خادم مان را به امان خدا بگذاریم. و نباید ستم های ناشی از تبعیض وفساد وبی تدبیری آنان را به جان ب یم !!! . که فرمود :خداوند هیچ پیمان حامیانه ایی با ستمکاران نبسته است...3 و نباید با مصلحت خواهی و منفعت طلبی نردبان ستمکاری زورگویان و خائنان باشیم .4

مردم باید همیشه در میدان باشند .نه تسلیم ارعاب وارهاب وتطمیع وتحریک اجنبی باشند نه از تهدید وتحریک یاوه سرایان داخلی بهراسند مدیران وخدمتگزاران مردم باید با صداقت بیشتری امانتدار مسئولیت هایشان باشند و در نظارت برامور بسیار قاطع وشفاف باشند و در شفاف سازی کارها و معضلات ومسائل و ارائه ی آن به مردم وبه ویژه نخبگان اهتمام ورزند و البته نخبگان نیز باید شجاعتش را داشته باشند که انتقاد کنند و پیشنهادات کارشناسانه بدهند و تشر بزنند و تشر بشنوند...

علاوه برآن ، بازگشت به باورهای ارزشمند وعمل به باورها و پرهیزاز شعارگرایی مفرط و تلاش برای عملگرایی چشم اندازها و تحمل نقد یکدیگر. دوری از افراط و تفریط وگزاف شی، استفاده ازهمه ی نیروها و سرمایه های اجتماعی برای تحقق آرمانهای ملی ، انسجام و همدلی و احترام متقابل ، دوری از دروغ و ریا و غفلت وتنبلی می تواند دل های ما را به هم نزدیک کند و ما را در پیروزی ها و پیشرفت هایی که حق مسلم ماست یاری کند.

وطن دوستی از ایمان و نیک باوری است.5 همه ما وظیفه داریم برای نکوداشت وارجمندی وپیشرفت میهن مان تلاش کنیم و برای رسیدن به آرمانهای مان هزینه های سنگینی بپردازیم و از خود شکیبایی و پایداری و راد مردی وغیرت نشان دهیم و با حفظ همدلی وانسجام برسرنوشت خویش مسلط شویم و آسایش وآرامش و تندرستی و نشاط را برای آینده ی ایران رقم بزنیم.

منابع:

1- 1- إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ / سوره رعد آیه 11

2- 2- لست علیهم بمصیطر / سوره غاشیه آیه 22

3- 3- لاینال عهدی الظالمین /سوره بقره آیه 124

4- 4- ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان / سوره مائده آیه 2

5- 5- حب الوطن من الایمان / اکرم. مستدرک سفینه البحار، ج 10، ص 375


والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده.

اول شهریور1397


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : ما ایرانیان وتناقضات پیشروی پیشرفت - مردم ,رفتار ,ایرانیان ,حکومت ,باشند ,نخبگان ,مردم باید ,بسترهای توسعه ,پیشروی پیشرفت ,وتناقضات پیشروی ,ایرانیان وتناقضات ,وتناقضات پیشروی پیشر

گمشده درخاطرات کودکی

خاطرات کودکی

هنوزدلم باخاطرات کودکیم قایم باشک بازی می کند ، هنوز هم هوای کودکی سلسله ی مرا می آشوبد .

با وجوداینکه همه ی های ک نه مضمحل شده و هیچ چیزی سر جایش نیست ،ولی باز هم نغمه آواز امان ک نی که در نهایت سبکبالی به خویش و دنیای خویش با همه کوچکی و بزرگی مشغولند مرا قلقلک می دهد .

و چرا رؤیاهایی که از حیاط ک نه ی حیاتم به کابوس وحشت زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!

گاه یاد دوستان دسالی و کودکی و نوجوانی ام می افتم .می بینم که از آنها نیز هیچ اثری از نشاط و طراوت و صمیمیت نمانده علاوه بر چندتایی که چهره در نقاب خاک کشیده اند . باقی مانده هایمان در صعوبات درّه نداری و قله ی دارایی زندگیمان کور و کچل و منگ و یابو و زرنگ و.. شده ایم .

به ع ها که نگاه میکنم می بینم :

سمت راست اولی که به طرز مهیبی به دوربین زل زده ضایعاتی شده وهمیشه خدا دنبال آهن قراضه وآبگرمکن ش ته می دود وانگار این تمنای سیری ناپذیربرایش اشباع شدنی نیست

یکی معتاد شده وهمیشه به دنبال جیز است .

آن یکی که تادیروز فکرمی عاقد شده باشد .طفلک بزاز شده واز بد زندگی، همیشه ی خدا دم در دادگاه طلاق ودفترعقد وازدواج پلاس است ،

این عزب اوغلی از ی بودن نتیجه ی خاصی نگرفته بود.حالا شده ی محله شون.

اون یکی چند زنه شده و دیگر اثری از او نیست ، آ ین باریکی از بچه ها درسفرزیارتی آنتالیا ایشان رادیده بود که داشت به افق می نگریست.

کنارش این یکی بزچران زندان قصر شده ،چیزی نگفتن بهتراست .حاشای او دیوار ما.

سمت راستش دروازه بان ما ساقی تشریف دارند طفلکی بچه دار نمیشود و خودش را می کشد که یک انگل به جامعه اضافه کند .

اما این یکی که انگشت اشارت درغاربینی پنهان نموده است.رییس شرکت بزرگ شده و به مستعمره هایش جفنگ می گوید .

پشت سری این آقا هم گفته می شود سرهنگ شده ومدام از معجزات تفنگ می گوید.

بغلیش همین یکی شده و اصلاً هیچ را به یاد نمی آورد .

این یارگرمابه وگلستان ما هم انگارعمرش به دنیا نبود. داغش مونده هنوز توی دلم.

میرزا بنویس کلاس ما دادستان شده و تا سلام و اظهار ادب می کنیم می گوید دفعه قبل واسه چی دیده بودمت ؟!

این شامورتی باز مشهور به اصغر گشنه هست ایشان کل سال تحصیلی ازصبحانه ی بچه ها تغذیه می نموده است. یه جورایی دوزیست کلاس ما بود . شده بنگاهی و چه مطنطن و مرتب هم میگه عزیزمی . ارادت...

اینی که دستشو گذاشت روی دوش این شامورتی باز لکن معلم شده و توی راه با خودش حرف می زند ، مهم نیست ازاولش هم باازما بهتران می پرید.

و این یکی هم آجان شده .رد مظالم کیو نداده باباش طفلک باون سگرمه هاش سیگار را با سیگار روشن می کند وخود را می سوزاند.

بغلی هم مشهور به پاکوتاه است عاشق دلخسته ای بود واس خودش . نمیدونم به ورزشهای رزمی آشنایی دارید یا نه . یه روز توی راه مدرسه به خونه درحال متلک پرونی به یه خانم بلند بالا . یهویی دختره برمیگرده به عقب یه تی چاگی مشت میکوبه به حلق این بینوا...

انگار مخ این بشر رگ به رگ شده. یه دل نه صد دل عاشق ضاربه ی مورد نظر میشه. جهنم که بهش نرسید ولی پاکوتاه قصه ی ما تکواندو شده الان. البته تااطلاع ثانوی بابای 5تا بچه هم می باشد .

ای بسوزد پدر عشق

بغلی این هم با مرگ وعزای ملت کاسبی کوچکی راه انداخته. بماند که ته ص هم داشت. وعقده ی داریوش شدن مونده انگار توی دلش .نکبت چه زبان بازی شده ارواح ...ش

مبصر کلاس ما خدا ازش نگذره شده سلمانی.ازاولش بین بچه ها سرشناس بود.

آ ی سمت چپ ردیف اول بانکی شده واز بالای عینکش چنان به توخیره می شود که گویی اولین بارآدم می بیند.

آن دیگری که پزشک شد مواظب است که دستت به دستش نخورد تا میکروب کنجکاویت به حریم خصوصیش لن ترانی بخواند.

دیگری مدیرکل یک اداره است ودائما در جلسه پشت در بسته می خوابد.

این کچل قلی هم که شده بی خود وبی جهت می خندد و راه به راه بوق می زند و مواظب است ی با وقتش تصادف نکند

این موقشنگ که همیشه ی خدا بایک مونث جدید ظاهر می شود . همچنان ازجیب اجداد میراث دارش تغذیه می کند.

اینی که یقه اش سفت بسته شده .گمونم الان ازبچه های بالا ست. ی هنوز پیاده روئیتش نکرده است.

این برادرکه انگشتهاش را به علامت وی داده بالا مشهور به تیر دروازه ایشان درحال حاضر سوپور می باشند.

این ه هم شده شب نامه نویس که مدام حرف مفت وتوهم توطئه اش باعث اضافه وزنش می شود.

ردیف دوم اولی مسعود نفهم هست. که شده مترجم زبان ودار رجمه زده.منتهی زبونش نه حالیمون میشه نه زبون مارو می فهمه .

کناردستش دلقک کلاس مارا باش رستوران زده ازترس اینکه گوشت الاغ به خورد بچه ها بدهد ی نزدیکش نمی شود.

مورد داشتیم که یارو گشنه خان میره عرض ارادت و یادآوری عهد شباب . اینم اصغر را می بنده به شیشلیک الاغ میت. گشنه خان که کیفورمیشه دلش میخاد ازطرز پخت این شیشلیک بازدیدی محرمانه بفرماید ومطابق با کنجکاوی ژنتیکی اش که به کمیسرغضمفرش رفته.که هیچکی جلودارش نبود. منتها گندش اونجایی دراومد که گشنه خان میره پشت در وجی آشپزخونه تف هوارکنه.. .چشمش میفته به سلاخ خان وخلاصه زل میزنه به سلاخی واون چیزی که نباید ببینه. چشمتون روز بد نبینه اصغر دیگه انگاربااین صحنه ی دل اش اکبرشده بود. آبرو واسه دلقک نمی زاره...

ای بسوزه این پدر نداری

اینی که علم یزید کرده تنش هوشنگ شب پره هست تاجر ورش ته ی فرش هست ازبد زمانه .بی ادبی نباشه مرتیکه افتاده توی بیزینس خانباجی به کشورهای عربی.

این پائینی راننده ی آژانس است وداخل ماشینش همیشه ی خدا عروسی است ...

یکی در کارگاه خیالش همچنان شعرهای غم انگیز می سراید و بغل دستی اش که همچنان گاب نه من شیر ده مانده است .

این یکی همچنان چپکی نشسته وفیلسوفانه به دار دنیا بددهنی می کند ی را نیافته که نبرد مسلحانه بفرماید.

اینم که عینک پرفسوری نصبیده است بردماغش عامی اوغلای شاپورشامپانزه است .فعلا حسابدار شهریدار می باشد.

اینم از شاپور شامپانزه که گشاد راه میرفت. جاسوس مدیر هم بود. کارمند ارشد اداره راه شد. نمیدونم چرا همش فکرمی کردیم این بشر حداکثر کارگر سیرک خواهدشد.

ای بسوزه پدر بد شانسی.

اینی که کنارم نشسته ودستش را زیرچانه اش استوار کرده ی نیست جز فردین جان. فردین که معرف حضورتان هست .داستان دارم باهاش.

بگذریم : خلاصه یکی آنقدر پول پارو کرده که خودش را گم می کند و دیگری آنقدر پولدار نشده که خودش را پیدا کند.

چندتایی هم مثل من زیردست و پای اراذل و پولدارها و رییس بزرگ ها و شانس ها جا مانده ایم .

ستون فقرات جوانی ما ، درهم ش ته و خبری از عزت و لذت نیست ، به هر ی که برسیم می گوئیم خوب دیگه چه خبر ؟!

اساساً گذر از جوانی و نوجوانی و رسیدن به عالم پدرشدن ومادرماندن ... می شود نوعی سوختن و ندامت .

ی نیست که جواب کودکیمان را بدهد که با بی رحمی تمام زیر شلاق زمان برای همیشه جامانده ایم ، و در بازارچه شلوغ مادیات گم شده ایم .

کاش به همراه این همه اختراعات الکترونیکی، می شد دوباره به منوی اصلی بازگردیم .از دست دادن عمر ، پدر ، مادر وبستگان و دوستان وحتی فرزند هرکدام غمی و چینی پر پیشانی مان می گدازد و افسوس که در همین گیر و دار کارت دعوت حضرت اجل هم بما میرسد و ما هنوز هم به آرزوهامان نرسیده ایم .


حمیدرضا ابراهیم زاده

شانزدهم داد ماه 1387


*تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : گمشده درخاطرات کودکی - خودش ,اینی ,همچنان ,کودکی , ,گشنه

آفتاب درحجاب

بســـم الله الـرحـمـــن الـرحـیــم

خطبه قدس است به ملک قدیم:

ربّنا لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین ا. 1 سوره فرقان

و سپاس خدای را که راهنمایان و مربیان ما را از صالحان و پرهیزکاران قرار داد و ستایش را کلید ذکرش.

یاد و یادواره صالحان و مصلحان اسباب نزول برکات و رحمت خداوندی است. با توجه به حدیث زیبا و شریف رسول گرامی ، پیغمبر رحمت حضرت طاهای مقدس(ص) که نقل است:

«تنزل الرحمه عند ذکر الصالحین»2

یکی از بزرگترین مصلحان و سبز قامتان معاصر و شمندان جهان و ادیان، عزیز ارزشمند، مولانا حضرت آیت الله سید موسی صدر هستند که بی شک خورشیدی تابان در تمدن معاصر است (تمدنی است در بطن تمدن های موجود). آفت که در حجاب شد و چشم های زیادی به انتظار طلوع عاشقانه اش دوخته شده است. از کودکی تصویر خورشید خوش سیمای جهان مرا محور خویش ساخت تا در این هنگام که سالیان متمادی از حجاب ناگوار آن سید بزرگوار می گذرد، هنوز ذره ای از آن عطش عاشقانه کاسته نشده است و به یقین این عشق الهی را نشانه ای از کرامات آن معظم له می دانم.

شه های ناب و سرسبزی که به وسعت فراوان از دریای بیکران خداوندی(حقیقت ناب) سرچشمه گرفته، هر مخاطبی را مجذوب مناظر زیبا و بکرش می کند و حتی بارها دیدن، شنیدن و گفتن و نوشتن تازگیهای جذ دارد. پس از آن عترت عمیق و نابهنگام موسی صدر از عالم محـضور است و متمنا، در لیله القدری خالصانه دست نیاز بسوی ذات اقدس بوبی دراز که باری متمتع گردم بزیارت کعبه خوش منظر فقاهت و محبت آزادمردی حضرت مولانا موسی صدر:

مراگفتند؛ کامشب از شبهای قدر است عزیز امشبم مــولای بـدر است

به ابرار و عزیزان و ا نیسان دعایم بوسه بر موسای صدر است



آنگاه خاضعانه از عشق رباعی طلب سرودم که می دانم کار قلم نیست؛

به ایام خدا شبــهای قدری در آئیـن وفـا مــولای بدری

وجیه قدسیان و روح عیسی تو در طور صفا موسای صدری

از آن پس دل خوش داشتم به اینکه منتظر خبر خوشی باشم از نسیم حیات،امید آن دارم که یادگار آل یاسین و نگین فقاهت رخ از حجاب برآرد و عالمی را مست از غنای سیره ی محمد و آل محمد(ص) کند.

« یریدون أن یطفئو انور الله بأنواههم و یأبی الله إلا ان یتم نوره…» 3

هیچگاه نور و نشانه خدا با خواست ذلیل و ضعیف دشمنان از بین نمی رود و بزودی کید و کینه دشمنان نابود می شود و این خواست خداست که پاسدار و نگهبان دوستان خویش است.

در این مجال به گوشه هایی از زندگی و شخصیت ممتاز علمی، فرهنگی، و اجتماعی حضرت موسی صدر به اختصار اشاره می کنم و امیدوارم که مقبول نظر دوستان آید و دعای خیری حاصل شود برای استخلاص.

« آفتاب در حجاب»

حمیدرضا ابراهیم زاده – مردادماه 82

نتیجه تصویری برای موسی صدر

خورشید زیبای کوچه عشقعلی قم در روز 14 داد1307 ش از دامان مادری پاک از سلالة رسول اکرم(ص) طلوع کرد.

پدرش سید صدرالدین صدر از مراجع بنام تقلید، و جدش سید اسماعیل صدر نیز از مراجع کرام تقلید و جانشین میرزا حسن بود.(مرجه مطلق زمان خود بود).

خاندان شریف صدر از تبار پاک پیشوای هفتم شیعیان، موسی کاظم(ع) و از سادات علوی و از میان آنها شخصیت های بزرگ علمی، ، اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشتند، البته خاندان شرف الدین نیز از همین ریشه امتداد یافته است که هر یک در ایران،عراق،لبنان طلایه دار علم و دانش و جهاد و فضیلت بودند.

مادرش بی بی صفیه از سلاله پاک ان، دختر عالم ربانی، کجاهد نستوه مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی و قیام مردم مشهد علیه رضا خان بود و نسبتش با 28 واسطه به حسن مجتبی(ع) می رسد.

البته جّد اعلای موسی صدر، مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر، مرجع بزرگ حوزه اصفهان و فرهیختگانی چون شیخ مرتضی انصاری و شیخ هاشم چارسوقی بودند. در طول هزاره گذشته زمانی نبوده که عرصة مرجعیت شیعه، از حضور نیاکان موسی صدر خالی باشد «نسب موسی صدر با 32 واسطه به موسی کاظم(ع) می رسد، و دانشمندانی چون شهیداول و شهید ثانی تنها دو تن از وسایط هستند»3

نتیجه تصویری برای موسی صدر

امــام مــوســی صــــدر:

تحصیلات ابت و راهنمایی اش را در مدرسه حیات قم و در مقطع دبیرستان در مدرسه سنایی قم به پایان رسید. آنگاه در سال 1320 ش بصورت تمام وقت وارد حوزه علمیه قم شدند و بصورت جدی به تحصیل علوم حوزوی همت گماشت.5

درسال 1326 همزمان با ورود علامه بزرگوار امینی صاحب الغدیر که از نجف بمنظور زیارت مشهد رضوی به تهران آمده بود، موسی صدر مسأله وحدت فقهی بین المسلمین را مطرح کرده و ازآن عالمانه دفاع کرد و در اثر همین دفاعیه مورد توجه و تمجید و تفقد علامه قرار می گیرد.6

درسال 1329 مهر ماه، همزمان با تحصیل در حوزه وارد تهران شد و به عنوان اولین دانشجوی ، در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در دادسال 1332 با نگارش پایان نامه ای تحت عنوان ترجمه شروط و صحت با نمره عالی به دریافت دانشنامه لیسانس حقوق اقتصادی فارغ حصیل شد.

در خلال همین سالها وارد حوزة علمیه نجف شد و از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریة « انجمن تعلیمات دینی را عهده دار شد و همزمان با تحصیل در حوزه نجف به عضویت هیأت امنای جمعیت«منتدی النشر»درآمد و همینطوربه تدریس درحوزه علمیه نجف نیز مشغول بود.7

اساتید:

1-آیت الله سیدصدرالدین صدر-والد 7-آیت الله شیخ حسین حلی

2-آیت الله سید رضا صدر-اخوی 8-آیت الله شیخ مرتضی آل یاسین

3-سیدمحمدباقرسلطانی طباطبایی 9-آیت الله سید محمدمحقق داماد

4- علامه سید محمد حسین طباطبایی 10-آیت الله محمد حجت

5- رضوان الله 11-آیت الله سید محسن حکیم

6-شیخ حسین طباطبایی بروجردی 12-آیت الله شیخ صدر بادکوبه ای و…

دوستان همفکران و یاران

1-شهیدمظلوم بهشتی 6-آیت الله سید مهدی

2-شهید مظلوم محمدباقرصدر 7-آیت الله ناصرمکارم

3-شهید مظلوم محمدباقرحکیم و شهید علامه مرتضی مطهری

4-آیت الله اردبیلی

5-آیت الله سید موسی شبیری زنجانی (که از دوستان بسیارصمیمی ایشان بوده اند.)

شاگردان:

آیت الله شیخ یوسف صانمی 4-شهیدسیدعباس دبیرکل حزب الله لبنان و…

2-آیت الله شیخ ابوالحسن ایازی(ره) 5-آیت الله هاشمی رفسنجانی

3-آیت الله مصطفی محقق داماد 6-آیت الله شیخ هادی (ره)

ولی فقیه در مازندران و بابل

و یارانی همچون : شهید چمران و…. 8

در سال 1337، آ ین سال حضور و فعالیت در قم اداره و تأسیس مدرسه نهضت ملی، و سردبیری مجله مکتب با همفکری و همیاری شهید بهشتی ،در آبانماه 1338 بنا به وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین و خواسته آیات عظام: بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین برای ی و زعامت ملت مظلوم لبنان و فلسطین عازم شهر صور در لبنان شد، در آن هنگام شیعیان لبنان در اثر نفوذ استعماری فرانسه از هویت اصلی خویش بازمانده بودند،ضمن حرکت وشان ملی، موسی را سوار بر هودجی از عزت نموده و بعنوان قلب های ملت مظلوم لبنان، در قلب شیعیان و مسلمانان و غیرمسلمان جا می گیرند و از همان هنگام به او می گفتند، ایشان در همان هنگامه می فرمایند:« امروز زمان این است که محرومان از وطن و محرومان در وطن در یک خندق واحد علیه دشمن واحد بجنگند…» 9

در داد ماه 1348 با رأی اکثریت قاطع مردم به ریاست مجلس اعلای شیعیان لبنان برگزیده شدند. البته از مدت ها قبل رو مه ها از ایشان میخواستند رئیس جمهور شود در بهمن 1348 در جلسه سالانه مجمع البحوث ی در قاهره پس از سخنرانی مهم و مبسوطی به عضویت دائم آن مجمع پیشنهاد و دعوت شدند.

در سال 1350 بمنظور مبارزه با صهیونیزم جهانی، غاصب ، أمل که به حرکت المحرومین موسوم بود با همیاری شهید چمران تأسیس و آغاز به کار کرد. درسال 1351 نظریه گفتگوی تمدنها را جهانی کرد.

در سال 1357 نهم شهریور، شش ماه قبل از پیروزی انقلاب ی طی سفر دوره ای خود به برخی از کشورهای ی، بنا به درخواست معمر قذافی به کشور لیبی عزیمت می کرد و بعلت حسادت ها و شقاوت های ضد انسانی و در لیبی مغقود گردید.

که این فقدان، تنها محاکمه خورشیدی بود عالم تاب توسط خفاشان شب پرست، و جز این نیست که معمر قذافی به یاری غرب تنها عامل ربودن و پاسخگویی حذف مولانا موسی صدر است.


امـام مـوســی صــدر و انقــلاب اسـلامـی ایــران


نتیجه تصویری برای موسی صدر

پس از ی موسی صدر در لبنان ،ایشان در مجامع بین اللملی از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار بودند.

بگونه ای که یان لبنان او را می گفتند و سایر مسلمانان و غیر مسلمانان از ایشان به عنوان و مقتدایشان یاد می د.

پس از دستگیری (ره) در داد 1342 و تبعید ایشان برای ترکیه توسط رژیم منحوس پهلوی و یاران خارجی،عوامل تبعید ،ترکیه را بلحاظ شرایط اجتماعی اش لائیک بودن ت و ملت مدنظر داشتند و آنجا برای نشر و جریانات فکری (ره) مناسب نبوده و همینطور احتمال برخورد و حذف فیزیکی نیز در مواردی برنامه ریزی شده بود.

در این مقطع موسی صدر، با درایت و با توجه به اهمیت اعتباری شان در مجامع اقدام به رایزنی های مختلف با ت های غرب، سفربه شمال آفریقا و اروپا، گفتگو با پاپ و شیخ شلتوت درالأزهر و حتی برای تحت فشار گذاشتن رژیم شاه، راضی به دیدار با مقامات ایرانی شدند و سرانجام توانست، ضمن ثمر بخشی این رایزنی ها و ضمن انتقال به زندان به منزل قیطریه، اسباب اتقال ایشان را به نجف در عراق را فراهم میکنند. انتقال به نجف به نفع آینده انقلاب ی بود، و این خواسته موسی صدر بود، بالطبع جایگاه علمی، شیعی و فرهنگی و اجتماعی نجف تفاوت شگرفی با ترکیه داشت، در نجف شرایطی چون وجود حوزة مقدسه علمیه، راه برای تدریس و تربیت شاگردانی که غالباً ایرانی بودند باز بود، وجود هم شان و یاران همفکر در نجف نقطه آغاز حرکت بود این رابطه برای هوشیاری و بیداری افکار فرهیختگان و سوق دادن آنها بطرف انتفاضه بزرگ انقلاب ی مهیا شد، و بدین ترتیب کشور سنتی و مذهبی ایران که وابسته به ت بود می توانست طی سازمانی دقیق تر و با برنامه ریزی آگاهانه تر و با اندکی حوصله و تلاش و همت مردم مبدل به نظام ایران شود. البته این شه موسی صدر بود و مدد غیبی ذات اقدس ربوبی.

آیت الله خویی(ره) یکی از اساتید صدر،ایشان را تنها عامل اولیه پس از داد 42 می دانست، و گفته بود: انتقال به نجف جزء طرح و برنامه های موسی صدر بوده است.11

موسی صدر علاقة زیادی به (ره) داشته اند، ایشان را ی جهانی و علی الاطلاق می دانستند، ی که می بایست برای پیوستن به او آماده شوند، ایشان همواره به یاد و عشق (ره) و انقلاب دلسوزانه به یاران خود روشنایی طلوع فجر را نوید می دادند. موسی صدر می فرمودند؛ من و همه علمای مبارز ایران است. اوست که انقلاب ی ایران را ی می کند و تنها اوست که می تواند رژیم شاه را سرنگون کند.12

ایشان به آینده ایران و انقلاب ی به ی امیدوار بودند، ایشان در نامه ای به خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی می نویسند:13

«امیدواریم دنیایی که نسل شما می سازد ، و دنیایی باشد که در آن ،عدل، حق و خیر همراه ایمان و علم دیده شود . دنیایی که ما بتوانیم ایام پیری خود را با کمال راحتی و آرامش در آن بگذرانیم.»

در ماههای شکوهمند ی ایران، صدر پیروزی انقلاب ی را برای سران کشورهای ی نوید می دادند و برای حمایت از انقلاب به ی (ره) جلسات زیادی را مصروف می دارند.

ازجمله جرج لوسین خبرنگار رو مه لوموند که عاشق و مرید صدر بود و سالها قبل بواسطه موسی صدر به مشرف شد، شاهد گفتگوی ی اعته عبدالله و صدر بود که در این جلسه 50 دقیقه از گفتگو به انقلاب ی ایران اختصاص یافته بود و تنها 10 دقیقه آ را به لبنان اختصاص دادند.14

در سال 1345 آیت الله سید محمدعلی ابطحی از می پرسد، بفرض پیروزی انقلاب ی چه ی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟

به سادگی به ایشان می فرماید: «رفیق خودت آقا سید موسی صدر».15

اما، سالها بعد در داد 1357 هنگامیکه موسی صدر از سفر مجمع بحثهای ی کنگره الجزایر به آلمان رفته بودند، برای استراحت و دیدار با شهید بهشتی و خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی و کارهای دیگرشان، به شهر بوخوم آلمان در منزل خواهر زده اش سید صادق رفتند و در آنجا با شهید بهشتی ملاقات د و این دوستان صمیمی برای تفریح وگفتگو بعد از ظهر همان روز به جنگل در منزل طباطبایی برای قدم زدند رفتند.

در آنجا درباره اوضاع ایران گفتگو د، در همین اثنا شهید بهشتی قریب به این مضمون گفتند: من عازم عراق هستم می خواهم با درباره برنامه هایشان صحبت کنم. ببینم چه طرح و برنامه هایی در ذهن دارند، آیا آن چه در ذهن دارند با شرایط موجود مناسب است؟ موسی صدر فرمودند: به نظر من تنها راه همین است که شروع د، چون الان ایران و منطقه در یک بزنگاه تاریخی فراهم آمده است و اگر از این بزنگاه بهره برداری نشود دیگر معلوم نیست، چنین مجالی به این زودی ها فراهم آمده شود و قریب به این معنا فرمودند: این اولین بار در تاریخ معاصر است که زعیم یک مرجع علی الاطلاق تقلید نیز می باشد. البته در سابق مرحوم آیت الله کاشانی و آیت الله طالقانی و پیش از آنها میرزای یا میرزای نائینی فعالیتهای بزرگ کرده اند. اما هیچکدام مرجع علی الاطلاق نبوده اند، و همچنین مرحوم آیت الله سیدصدر الدین صدر(جداعلا) یا در مقطع دیگرآیت الله بروجردی یا آیت الله سید محمد تقی خوانساری حضور داشتند. اما مانند زعامت نداشتند، به علاوه جریان پرقدرت روشنفکری دینی که تفکر غالب در های کشور و بخش اعظم دانشجویان خارج از کشور است، دست در دست یک مرجع بزرگ و روشن بین و بلا منازع دینی گذاشتند و یک جریان توفنده سیــاسی قدرتمــند را بوجود آورده اند و مـهمتر اینکه مساجد بدنبال اینها حرکت کرده اند و مردم حضور یکپارچه دارند، این یک بزنگاه تاریخی است، بعد صدر خطاب به شهید بهشتی فرمود؛ اما من نگران چیز دیگری هستم ، شما برای بعد از چه فکری کرده اید؟ شهید بهشتی گفت: نظر ما روی آقای منتظری است . صدر فرمود:آقای منتظری؟ شهید بهشتی گفت؛مگر شما غیر این فکر می کنید؟ صدر فرمود تعجب می کنم که شما اینطور فکر می کنید. من آقای منتظری را خیلی خوب می شناسم و شاگرد او بوده ام، نسبت به او ارادت هم دارم. نگرش او به فقه و استنباطش و شجاعتش را هم قبول دارم. اما درایت و تدبیر او برای اداره امور کشور و ارادة هدایت یک کشور امر دیگری است. شهیدبهشتی پرسید: شما چه نظری دارید؟

صدر فرمودند: من نظرم روی سید محمد باقر صدر است. زیرا بیش از دو دهه است که آقا سید محمد باقر صدر فقه حکومتی تدریس می کند. حزب دارد، مبانی فکری اش تشکیلاتی و اجرایی و جزبی است. از وقتیکه یادم می آید اصرار دارد که باید حکومت ی داشت.16

البته نگاه موسی صدر به شهید محمدباقر نگاهی عمیق و مدبرانه بود، زیرا همان هنگام شهیدمحمدباقر صدر با همین نگرش فقه حکومتی به مبارزه با صدام مشغول بود و سرانجام بواسطة تحریم عضویت در حزب بعث وقیام علیه صدام ،به همراه خواهرش بنت الهدی، تعقیب، شکنجه و به طرز فجیعی در اردیبهشت 1359 به شهادت رسید.17

پس از ربودن موسی صدر شهید محمدباقر صدر احساساتش را در مورد شخصیت علمی موسی صدر چنین بیان می کند:«اگر پسر عمویم اقا موسی به سنت حوزه پایبند و در نجف باقی می ماند مرجع یگانه و علی الاطلاق شیعه می شد.18

سید مصطفی محقق داماد از دوستان صدر پیرامون ارزش علمی و شخصیتی ایشان می گوید؛ یکی از مردان شایسته که می توانیم بگوییم در طول تاریخ تشیع توانست طی مدت کوتاهی را در یکی از مناطق کره زمین بدرخشاند، موسی صدر بود، او تی مستعجل بود و به عقیده من انگیزة آنهایی که باعث شدند ایشان را از ما بگیرند، حسادت بود.

انسانهای زیادی پیدا می شوند که نمی توانند ی را در کنارشان ببینند و وجودش را تحمل کنند. موسی صدر شخصیتی بود که در مدت کوتاه اقامتش در قم با داشتن اساتید بزرگ به مدد استعداد و نبوغ ذاتیشان توانستند، در همان اوان جوانی به سرعت و قدرت هر چه تمام تر مدارج علمی را طی کنند. ما در آغاز طلبگی بودیم که ایشان در قم حضور داشتندجلسه درس ایشان در مدرسه فیضیه از درسهای درخشان حوزة علمیه قم بود. حضور فقیهان و معلمان بزرگ معاصر، موسی صدر به عنوان فقیهی بزرگ در جهان شناخته شدند.19

موسی صدر مملو از شه های ناب و جذاب بود، از آثارش می توان استنباط کرد که او فقیهی نوگرا بود و می توانیم مدعی باشیم تا زمانیکه این شه ها کارا و مورد استفاده قرار گیرد، موسی صدر زنده و پاینده است.

موسی صدر نمونه بارز یک متعهد و اهل مدارا بود،معروف است که ایشان جعمعی از جوانان را در سالنی گردآورده و بانگ بر می آورد که: « درها را

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آفتاب درحجاب - ,موسی ,الله ,ایشان ,شهید ,رو مه , موسی , ,انقلاب ی ,شهید بهشتی ,موسی صدر، ,انقلاب ی ایران ,پیروزی انقلاب ی ,الله اردبیلی

این کعبه پرستان

بسم الله الرحمن الرحیم


کعبه پرستی و پرستی عین بت پرستی است.


کور آن نیست که چشم او کور باشد ، بلکه کور آنست که بصیرتش کور است (نبی اکرم - نهج الفصاحه ح 2373)

رس نبی مکرم و همه انبیا عظام برای راهنمایی مردم ، رفاه و امنیت عد برای ملت ها خاصه دل ب از بت های دست ساز بشر و غیر فعال و انحرافات و افات بود.(1)

بت پرستی گاه با سنگ و چوب ، گاه با شخص پرستی و حیوان پرستی و خورشید و ستاره پرستی و پدیده پرستی و جمادات پرستی ... بود و در بین گروهی از مردم بصورت هنجاری رایج بوده است که آگاهانه و غیر آگاهانه در این شرک غوطه ورند.

به همین دلیل انبیا مردم را از پرستش آنان نهی می نمودند و آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارند و حتی در سایر کتاب ها ی آسمانی و مقدس نظیر تورات و انجیل نیز به چشم می خورد که بت نپرستید و برای خدا شریک نگیرید .(2)

پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و ترس پرستی هم در جوار این چند گانه پرستی ها و بت پرستی ها از انحرافات سازمان یافته و رایج بین مردمان آغازین و کنونی است . علی رغم همه دستورات الهی باز انسان مترقی در ماده پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و پرستی و خود پرستی بصورت یک ناهنجاری مدون ،در آن غرق است.

گویا همه این انحرافات و افات بصورت هنجاری فراگیر در جریان است و از ح قبیح به ح نیکو در حال گسترش می باشد.

بقول مولانا ؛ هر لحظه بشکلی بت عیار برآمد ... دل برد و نهان شد

هردم به عبای دگر آن یار برآمد ... گر پیر و جوان شد

گاهی به تک طینت صلصال فرو رفت غواص معانی ز تک کهگل فخار برآمد زآن پس به جهان شد... .

در هر صورت هر نبی و فرستاده ای مشکل خاص زمان و عصر خویش را در هر راه تبلیغ رس داشت.(3)

همه انحرافات بسته به نیازهای خاص زمان خویش به هنجار مبدل می شوند. گرچه امروز مادیات پرستی همچون خورشید پرستی عهد ابراهیم خلیل الرحمان و جود دارد همچنانی که در عصر فرعون ، فرعون پرستی بلای ضد بشری بوده امروز به زبان دیگر پرستی و شخصیت پرستی و کعبه پرستی ، به صورت بت پرستی مدرن و محترمانه در جوار سایر موارد بیگانه پرستی ، تحت حرکت خیزنده جنگ نرم به سراغ عوام و خواص زمانه آمده است.هر آنچه که باعث شود تا بین خدا و بنده اش حجاب و ای حائل شود قطعا باعث انحراف و افه و دگر پرستی خواهد شد .

بقول حافظ؛ میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز .

ائمه هدی و معصومین واسطه های غیض حق تعالی و اسباب توسل هستند (4) و یا می توانند باشند.

اما هرگز خود خداوند یا فرزندانش نیستند . آنان روزنه های هدایتند. باب الله الذی یؤتی (5) هستند.

پنجره هائی که دریافت کننده ی نور حقند و و آسان ساز درک معارف الهی.

هرگز هیچ فردی خدا نیست . ویا وابسته نسبی با خدا ندارد بلکه فرستاده و خلیفه منصوب از خداست برای فهم و درک و معرفت . که آن هم محدودیت مکانی ،و ظرف زمانی خاص خود را دارد.

اینجاست که دیدن و بینش (بصیرت) دو عنصر متفاوت و متشابهند . انسان اگر دو چشم سر و دنیا بین نداشته باشد ، کور باشد ، می تواند خیرو شر را از از هم تشخیص دهد این تمایز و درک همان بینش اوست .

اما اگر فهم و بینش نداشته باشد و نتواند مدرک خیر یا شر باشد اگرچه دو چشم بینای دنی ن را هم داشته باشد کور باطن است. چون به ضرر خود هم تصمیم سازی می کند . بدون بصیرت احساس می کند که کار عاقلانه ای کرده است . در صورتی که قوه تمیز و فرقان در وی هیچ یافت نمی شود.

نبی اکرم می فرماید: هر که از روی بی دانشی (بی بصیرتی) کار کند فسادش از اصلاحاتش بیشتر است.(اصول کافی ج 1 ص 144)

متقین می فرماید: ای مردم ، دینی که درست فهمیده نشود هیچ خیری در آن نیست. (بحار ح70 ص 307)

باقر (ع) : اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد کنم که فهم دینی ندارد ادبش می کنم .( میزان الحمه ج4 ص1401)

بی گمان عدم تفقه و بصیرت در دین بت پرستی های مدرنی همچون پرستی و خود پرستی که هر کدام در جای خود صنم پرستی هستند و تفاوتی بین آنان وجود ندارد را بوجود می آورد . فقط مقدس را در مقابل مقدس قرار دادن و دین را در مقابل مذهب چزاندن است . همان کاری که قرآن را بر سر نیزه می د و قرآن ناطق را درک نمی د . قرآن در تقابل توحید . در مقابل قرآن ، حسین در مقابل خدا و هزار و هفت مثل حادث شده و امکان اتفاق دیگر . بی گمان یکی از اه رس عصر (عج) همین غبار رو به رویی است که وجود دارند . غبارروبی از حجاب وحائلی که که بین مقدسات باب می شود.

حسین که اسوه ظلم ستیزی و میرمبارزه با دین تی است و رس ش برای برطرف افات و انحرافات است . خود مظلوم واقع می شود و تا به امروز هم از نام و مرامش برای ظلم سواستفاده میشود. اگر چه جسم و جان در کربلا هتک شد و او را مورد ستم قرار دادند . امروز هم از نام و مرام او استفاده ابزاری برای وصال به تمنیات خود بهره ها می برند . مظلومیت گویا تمام شدنی نیست ، همه و همه این ستم ها برای اینست که مردم به شدت به پول پرستی و ماده پرستی و مقام پرستی رغبت دارند .

بقول صائب؛ پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد

بر حذر باش که این دست و دهن آب کشان خانه پرداز تر از سیل فنا می باشند

نظر قرآن به اهل فهم و بصیرت این است که : ولا ترکنوا الی الذین ظلموا (هود 113)

خود را نردبان ستمکاری ستم پیشه ها قرار ندهید . بیدار باشید که اسباب ستم به خود و ملت خود نباشید

هدف کشی از قیام حسین (ع) و پایمال مرام و هدف عاشورا و حسین بن علی (ع) ظلم عمیق تری است .

گروهی حسین (ع) وهمه مقدسات را برای رسیدن به تمنیات خود خدا می کنند . حسین و مقدسات را برای نجات خود سنگر بلا می کنند تا هم خود را از انزوا و آشفتگی و ملال خارج کنند و هم حسین (ع) را بدنام ... /

پرستی در عصر خود ائمه در نزد غلات (غلو گران/ غالیان)باب بوده و ائمه با آنان برخورد می د و اجازه گسترش این گونه شرک ها و افه ها را به آنان نمی دادند و چه اینکه خود قربانی همین مبارزات با افه و تحریف شده اند.

اگر ای از عقیده ها عقده شوند و یا این که عقده ها لباس عقیده بر خود بپوشند خدا می داند که دردین چه بحران ها و تحریفات و بز اری هائی پدید می آید . و بنام دین تمام می شود .

هزینه ی گزاف و کمرشکنی را که امروزه می پردازد یکی از همان عقده هایی است که همه امت ی در فرق و مذاهب گوناگون را درگرداب خود را غرق کرده اند . تقلب و غلو و افترا در تعریف دین و خاصه در قشر مبلغان دینی و عناصر ترویجی باعث بد دینی های گمراه کننده ی پیروان شده است .

گروههای تکفیری و ضد اتحاد ی توسط افراطی گری های مفسرین و مروجین کج فهم دینی سامان دهی می شوند که خواسته قلبی شیاطین جنی و انسی را جامه ی عمل می پوشانند.

اولین مرحله مبارزه مداوم و اصولی با این انحرفات قطعا مبارزه با جهل و بی بصیرتی است .موثرترین شیوه ای که خود انبیا و معصومین بدان تمسک می جسته اند ، قوه فعاله و بالغ فکری مردم را به حقیقت ها دعوت می د و این حرکت خود ، بیشتر راه اصلاح را رفته است ...

بی شک در نص هیچ اثری از انحراف و افه نیست و در عصاره آن تحریف راه ندارد . همه معضلات برخواسته از کج شی منادیان و مفسران و راهنمایان تنزیه نشده و تهذیب نیافته نا اهل و مدعی است آنانی که هر گونه دغل بازی و هوسرانی و ماده پرستی را در وجود و دارند و فقط ادعای راهنمایی و اصلاح می کنند، اما مصلحان و مجددان دینی ه عصر این انحرافات و افات و غلو و توجیهات را بر خواهند داشت . منتها امت باید هوشیار باشند که با بصیرت بمانند .

بصیرت با حلال خوردن ، حلال شیدن و حلال عمل جریان می یابد . دشمنی با محرمات و دوستی با واجبات بصیرت را رونق خواهد داد.

بطور قطع رس ختم رسل ختم رس انبیا بود . و رسما اعلام شده است که رسول ظاهر برای همیشه در سالهای آغازین صدر در 25 ماه می 632 میلادی 28صفر سال 11 هجری به پایان رسیده است .

و از این پس مجددان دینی از ان معصوم فقط به تبیین رس رسول اکرم پرداختند و هیچ رس جدیدی در بین نبوده بلکه فقط قرآن را شرح و تفسیر دادند. چون شه منزه از عیوب اهل بیت (ع) در جهت حقیقت دینداری بکار گرفته شد ،آنان قرآن را در بر گیرنده همه نیازمندی های بشر در اعصار معرفی د و لذا د قدسی و تهذیب شده ائمه هدی همان حقیقت قوه ناطقه قرآن است و ولایت باطنی و ظاهری آنان با سید الوصیین آغاز و با خاتم الوصیین به پایان می یابد.

ختم اولیا قطعا در زمان حیات است و روشنفکران و علمای عصر موظفند تمام این نیرو و انرژی را برای فهم مردم منتقل و معرفی نمایند . مصلحان وفقها موظفند تا در زمان غیبت کبری دین درست را بمردم بدهند نه نظریه و آرا شخصی خود را ، و نه عقده ها و مطامع خود و پیروانشان را ، بلکه فقاهت آنقدر پدرانه و روشن ضمیرانه به رفاه و امنیت مردم می شد که مردم به تحجر و افراط و تفریط گرایش نیابند.

راستین در قرآن تعریف شده است و ائمه نیز ناطقان برحقند و فقها و مصلحان و روشنفکران هم می توانند در تبیین این مفاهیم به مردم کمک می کنند . اما هرگز خدا و خدا نمی شوند حرفشان صد در صد خدا نیست .چون بالا ه با دست بدست شدن روایات و مسائل کلامی به شرط و شروط هایی مشروط می شود.

نوع حکومت و زمامداری بر مردم یکی از ضعف های برخی فقها و روشنفکران دینی است.اگر بنام حکومت ی و دینی اشرافیت بسازند دوباره معاویه روی کار خواهد آمد . بجای اینکه رفتار علوی را شیوه خود کنند اگر مشی معاویه را بپیمایند .

بالطبع بنام خدا بر مردم ظلم خواهند کرد . هزینه و ج روی دست و مسلمین گذاشتن است. سوار شدن بر گرده ملت ی کار دین نیست بمردم آیین سروری وآقائی می آموزد، سواری از مردم کار منحرفین است که بنام دین به مردم ظلم و ستم بدترین شیوه ستمکاری است .به فرموده : حکومت با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز باقی نمی ماند. (6)

دیکتاتوری دینی به مراتب خشن تر و مخوف تر از دیکتاتوری غیر دینی است. دین و ولایت هرگز دیکتاتوری ندارد و اصلا قرار نیست که دیکتاتوری را تحمل کند. اما چون عده ای دین را ابزار وصال گشایش عقده هایشان می پندارند بالطبع مردم هم زود هنگام فریب سخنان این گروه مدعی دین مدار و شریعت مدار را می خورند. چون دین بازی و عوام فریبی ابزار اقتدار لشکر نفاق است .

والذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننساهم کمانسوا لقا یومهم هذا و ما کانو بایاتنا یجحدون - اعراف 51

حقیقتش جهاد و مبارزه با استبداد و استعمار است و سراسر آیات آن مملو از و رفاه و امنیت و برخورداری از زندگی دنیوی و حیات ا وی با سعادت است.دین دین آسانی و رحمت و امنیت است.(7)نه بندگی و برده داری و و بردگی و استضعاف.

انقلاب ی نیز برخواسته از روح و رحمت خدا به ملت است و مبارزه با طواغیت خود ساخته و انحرافات و اعمال محبت و ایثار و رفاه و امنیت از اه آن است .

حتی اگر این انقلاب و نظام ی هم روزی بخواهد بت وحجاب شود و مردم از امنیت و رفاه و خدا پرستی منحرف شوند قطعا منحرف و ستمکار خواهد بود اگر بنام عد اجتماعی اگر بنام استقلال اگر بنام اگر بنام ایران و ایرانی بر مردم دست زور و فشارو ستم و فساد و تباهی دینی ، اقتصادی ،اجتماعی ، ،نظامی غالب شود.

قطعا باید خلیل الله بت شکنی خود این انحراف را بشکند .

هیچ توجیهی برای صدمه زدن به مردم. وامنیت مردم وهتک اوامرالهی پذیرفته نیست .

اگر خدای ناکرده افرادی در نظام خود را به الفاظ دینی و اصطلاحات ی زینت دهد و در درون بد رفتاری ، بدکرداری و فشار و چپاول و خیانت به مردم و آراسته کنند قطعا نظام و وابسته ی فرد و افراد خاص نیست و تعلق به و مسلمین و ایران و ایرانی دارد . بطور قاطع با آن افراد و تیم باید مبارزه کرد حتی باید بخاطر مصالح و خونهای ریخته شده و نورانیت قلب مردم مظلوم ، خون داد.

مردم بخاطر دین ، استقلال ، رفاه ، امنیت این نظام را پذیرفتند و از این نظام توقع و انتظاری جز این ندارند.

اگر روزی ببینند که طاغوت و انحراف در آن خانه کرده این بت را خواهند ش ت.

البته به کمک مجددان دینی و روشنفکران و صالحان دلسوز به امت آن را در هم خواهند ریخت .

اگر دین توسط شخص ، افراد و گروه و ت و دنیا دوستان و اقتدار نظامیان و عقده ان غیر منزه مصادره و منحصر شود . قطعا حضور عصر و مجددان و فقهای دینی را برای فروپاشی این نوع خدعه ها و بت های تمام عیار خواهان است . اگر حوزه های علمیه فقهیه نباشند ، اخلاقی نباشند،مستقل از مادیات تی نباشند و ت در آن بی رونق شود و قید دنیا دوستان قرار بگیرند باید از آن دوری کرد گرچه مدعی ترویج و تشیع هم باشد

و من اظلم ممن افتری علی الله کذب و هو یدعی الی ال والله لا یهدی القوم الظالمین (صف:7)

بالطبع وجود شمندان و فقهای صاحب منزلت در پیشگاه خدا مانع از چنین حوادث شومی خواهد بود چه در حوزه های دینی ، چه در ها و چه در هرم نظام قطعا بزرگان و راست قامتانی هستند که مانع از اشاعه این تحریفات خواهند شد. از صادق روایت است:

اگر عالمی را دوستدار دنیا یافتید او را در کار دین خود متهم سازید زیرا هرکه دوستدار چیزی است که آنرا دوست می دارد (بحار ج 2 ص 107)

کاظم به نقل از پدرانش از رسول خدا:

فقیهان امانتداران انند تا زمانی که در دنیا داخل نشده باشند گفتند ای خدا داخل شدن ایشان در دنیا چیست؟

گفت: پیروی سلطان ، چون چنین شدند از ایشان بر دین خود بهراسید. (کافی ج1 ص460)

البته منظور از حکام وسلاطین همان حاکمان و ان ستمکار و نامشروع است.

و ت باید منزه از کشمکش های جناحی ، ماده پرستی ، مقام پرستی ،شخصیت پرستی ، پرستی و ... باشد تا بتواند بدون عقده عقیده اش را طرح کند و بتواند با عقده های نامشروع دیگران مبارزه کند. وگرنه خود ت هم متهم به بت پرستی خواهد بود.همچنانی که در حرم برخی از معصومین و ائمه و زادگان بچشم می خورد که بعضی زوار چشم به سنگ های زینتی و آیینه کاری ها و مطلا بودن ضریح و... دوخته اند و بوسه بر هرجای زیبایی می زنند و دلشان غافل از و معصومی که ناظر بر زائر است . بنحوی از صاحبان حرم غافلند . زوار خانه خدا هم گروهی به سنگ و و ایوان می پردازند و غافل از خدای کعبه اند .

کعبه جز سنگ نشانی چیز دیگری ندارد

.گرد خدای کعبه بگرد . حقیقت کعبه را باید در قلب خود جستجو کنیم و نحن الیک من حبل الورید (8)

لذا بت پرستی حتی در طواف خانه خدا توسط مسلمین هم امکان پذیر است اگر تفقه و بصیرت نباشد (9)

نمی دانیم خدا را می پرستیم یا خانه خدا را؟!

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست؟ کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

پی نوشت ها

1- قرآن کریم . آل عمران 164 - اعراف 157 - بقره 256 - کهف 29 - مزمل 19 - غاشیه 21 و22 - قاف 45 - فاطر 24 - دهر 3 - حدید 25 - آل عمران 159

2- حج 3 - حج 26

3- انعام 112

4- مائده 35

5- دعای ندبه

6- الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم . رسول اکرم

من دعا للظالم بالبقا فقد احب ان یعصی الله حسن (ع) - (ارشاد القلوب ص76)

لتعاونوا علی البر و قوی و لا تعونوا علی الاثم و العدوان - سوره مائده آیه 2

7- یا ایها الناس ان دین الله یسر - - میزان الحمکه ری شهری ج2 ص951

یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر -بقره 185

یرید الله لیجعل علیکم من حرج - مائده 6

8- قاف 16

9- اذا اراد الله بعبده خیرا فقهه فی الدین وزهده فی الدنیا وبصره عیوبه - نهج الفصاحه 157

حمیدرضا ابراهیم زاده- ۶ / ۷ / ۸۷

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : این کعبه پرستان - پرستی ,مردم , , ,دینی ,قرآن , پرستی ,مقام پرستی ,ماده پرستی ,مجددان دینی ,رسول اکرم

قلعه ی عقل

قلعه ی عقل به تسخیر دلایل افتاد


بقعه ی عشق به زوار هلاهل افتاد


من دراین قلعه چرا حبس شدم


وچرا همنفس دایمی ترس شدم


دهنم مملو از آواز سکوت


چشمهایم پر از احساس قنوت


بدنم دایره ی باغ بلوغ


دستها همپای پایم ذیل یوغ


پشت این قلعه مرا چال کنید


می گسارید ودگر حال کنید


دف نوازید که من مست شوم


خیزم از کالبدم بلکه دگر هست شوم


برهانید مرا ازقفس کالبدم ای رفقا


باده گیرید به کام من وخود با عنقا


خفقان است دراین دار ومنار


همنفس عشق بپاشان وببین دار قرار


ضرب زید دف عمرو جان


طلع البدر به ماه نیسان


حکم الحق به بطل الحیوان


شرع العشق به عیش الانسان...

حمیدرضا ابراهیم زاده

10تیر1394

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قلعه ی عقل - قلعه

آفتاب درحجاب

بســـم الله الـرحـمـــن الـرحـیــم

خطبه قدس است به ملک قدیم:

ربّنا لنا من ازواجنا و ذریاتنا قره اعین و اجعلنا للمتقین ا. 1 سوره فرقان

و سپاس خدای را که راهنمایان و مربیان ما را از صالحان و پرهیزکاران قرار داد و ستایش را کلید ذکرش.

یاد و یادواره صالحان و مصلحان اسباب نزول برکات و رحمت خداوندی است. با توجه به حدیث زیبا و شریف رسول گرامی ، پیغمبر رحمت حضرت طاهای مقدس(ص) که نقل است:

«تنزل الرحمه عند ذکر الصالحین»2

یکی از بزرگترین مصلحان و سبز قامتان معاصر و شمندان جهان و ادیان، عزیز ارزشمند، مولانا حضرت آیت الله سید موسی صدر هستند که بی شک خورشیدی تابان در تمدن معاصر است (تمدنی است در بطن تمدن های موجود). آفت که در حجاب شد و چشم های زیادی به انتظار طلوع عاشقانه اش دوخته شده است. از کودکی تصویر خورشید خوش سیمای جهان مرا محور خویش ساخت تا در این هنگام که سالیان متمادی از حجاب ناگوار آن سید بزرگوار می گذرد، هنوز ذره ای از آن عطش عاشقانه کاسته نشده است و به یقین این عشق الهی را نشانه ای از کرامات آن معظم له می دانم.

شه های ناب و سرسبزی که به وسعت فراوان از دریای بیکران خداوندی(حقیقت ناب) سرچشمه گرفته، هر مخاطبی را مجذوب مناظر زیبا و بکرش می کند و حتی بارها دیدن، شنیدن و گفتن و نوشتن تازگیهای جذ دارد. پس از آن عترت عمیق و نابهنگام موسی صدر از عالم محـضور است و متمنا، در لیله القدری خالصانه دست نیاز بسوی ذات اقدس بوبی دراز که باری متمتع گردم بزیارت کعبه خوش منظر فقاهت و محبت آزادمردی حضرت مولانا موسی صدر:

مراگفتند؛ کامشب از شبهای قدر است عزیز امشبم مــولای بـدر است

به ابرار و عزیزان و ا نیسان دعایم بوسه بر موسای صدر است



آنگاه خاضعانه از عشق رباعی طلب سرودم که می دانم کار قلم نیست؛

به ایام خدا شبــهای قدری در آئیـن وفـا مــولای بدری

وجیه قدسیان و روح عیسی تو در طور صفا موسای صدری

از آن پس دل خوش داشتم به اینکه منتظر خبر خوشی باشم از نسیم حیات،امید آن دارم که یادگار آل یاسین و نگین فقاهت رخ از حجاب برآرد و عالمی را مست از غنای سیره ی محمد و آل محمد(ص) کند.

« یریدون أن یطفئو انور الله بأنواههم و یأبی الله إلا ان یتم نوره…» 3

هیچگاه نور و نشانه خدا با خواست ذلیل و ضعیف دشمنان از بین نمی رود و بزودی کید و کینه دشمنان نابود می شود و این خواست خداست که پاسدار و نگهبان دوستان خویش است.

در این مجال به گوشه هایی از زندگی و شخصیت ممتاز علمی، فرهنگی، و اجتماعی حضرت موسی صدر به اختصار اشاره می کنم و امیدوارم که مقبول نظر دوستان آید و دعای خیری حاصل شود برای استخلاص.

« آفتاب در حجاب»

حمیدرضا ابراهیم زاده – مردادماه 82

خورشید زیبای کوچه عشقعلی قم در روز 14 داد1307 ش از دامان مادری پاک از سلالة رسول اکرم(ص) طلوع کرد.

پدرش سید صدرالدین صدر از مراجع بنام تقلید، و جدش سید اسماعیل صدر نیز از مراجع کرام تقلید و جانشین میرزا حسن بود.(مرجه مطلق زمان خود بود).

خاندان شریف صدر از تبار پاک پیشوای هفتم شیعیان، موسی کاظم(ع) و از سادات علوی و از میان آنها شخصیت های بزرگ علمی، ، اجتماعی پا به عرصه وجود گذاشتند، البته خاندان شرف الدین نیز از همین ریشه امتداد یافته است که هر یک در ایران،عراق،لبنان طلایه دار علم و دانش و جهاد و فضیلت بودند.

مادرش بی بی صفیه از سلاله پاک ان، دختر عالم ربانی، کجاهد نستوه مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی و قیام مردم مشهد علیه رضا خان بود و نسبتش با 28 واسطه به حسن مجتبی(ع) می رسد.

البته جّد اعلای موسی صدر، مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر، مرجع بزرگ حوزه اصفهان و فرهیختگانی چون شیخ مرتضی انصاری و شیخ هاشم چارسوقی بودند. در طول هزاره گذشته زمانی نبوده که عرصة مرجعیت شیعه، از حضور نیاکان موسی صدر خالی باشد «نسب موسی صدر با 32 واسطه به موسی کاظم(ع) می رسد، و دانشمندانی چون شهیداول و شهید ثانی تنها دو تن از وسایط هستند»3

امــام مــوســی صــــدر:

تحصیلات ابت و راهنمایی اش را در مدرسه حیات قم و در مقطع دبیرستان در مدرسه سنایی قم به پایان رسید. آنگاه در سال 1320 ش بصورت تمام وقت وارد حوزه علمیه قم شدند و بصورت جدی به تحصیل علوم حوزوی همت گماشت.5

درسال 1326 همزمان با ورود علامه بزرگوار امینی صاحب الغدیر که از نجف بمنظور زیارت مشهد رضوی به تهران آمده بود، موسی صدر مسأله وحدت فقهی بین المسلمین را مطرح کرده و ازآن عالمانه دفاع کرد و در اثر همین دفاعیه مورد توجه و تمجید و تفقد علامه قرار می گیرد.6

درسال 1329 مهر ماه، همزمان با تحصیل در حوزه وارد تهران شد و به عنوان اولین دانشجوی ، در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در دادسال 1332 با نگارش پایان نامه ای تحت عنوان ترجمه شروط و صحت با نمره عالی به دریافت دانشنامه لیسانس حقوق اقتصادی فارغ حصیل شد.

در خلال همین سالها وارد حوزة علمیه نجف شد و از سوی علامه طباطبایی مسئولیت نظارت بر نشریة « انجمن تعلیمات دینی را عهده دار شد و همزمان با تحصیل در حوزه نجف به عضویت هیأت امنای جمعیت«منتدی النشر»درآمد و همینطوربه تدریس درحوزه علمیه نجف نیز مشغول بود.7

اساتید:

1-آیت الله سیدصدرالدین صدر-والد 7-آیت الله شیخ حسین حلی

2-آیت الله سید رضا صدر-اخوی 8-آیت الله شیخ مرتضی آل یاسین

3-سیدمحمدباقرسلطانی طباطبایی 9-آیت الله سید محمدمحقق داماد

4- علامه سید محمد حسین طباطبایی 10-آیت الله محمد حجت

5- رضوان الله 11-آیت الله سید محسن حکیم

6-شیخ حسین طباطبایی بروجردی 12-آیت الله شیخ صدر بادکوبه ای و…

دوستان همفکران و یاران

1-شهیدمظلوم بهشتی 6-آیت الله سید مهدی

2-شهید مظلوم محمدباقرصدر 7-آیت الله ناصرمکارم

3-شهید مظلوم محمدباقرحکیم و شهید علامه مرتضی مطهری

4-آیت الله اردبیلی

5-آیت الله سید موسی شبیری زنجانی (که از دوستان بسیارصمیمی ایشان بوده اند.)

شاگردان:

آیت الله شیخ یوسف صانمی 4-شهیدسیدعباس دبیرکل حزب الله لبنان و…

2-آیت الله شیخ ابوالحسن ایازی(ره) 5-آیت الله هاشمی رفسنجانی

3-آیت الله مصطفی محقق داماد 6-آیت الله شیخ هادی (ره)

ولی فقیه در مازندران و بابل

و یارانی همچون : شهید چمران و…. 8

در سال 1337، آ ین سال حضور و فعالیت در قم اداره و تأسیس مدرسه نهضت ملی، و سردبیری مجله مکتب با همفکری و همیاری شهید بهشتی ،در آبانماه 1338 بنا به وصیت مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین و خواسته آیات عظام: بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین برای ی و زعامت ملت مظلوم لبنان و فلسطین عازم شهر صور در لبنان شد، در آن هنگام شیعیان لبنان در اثر نفوذ استعماری فرانسه از هویت اصلی خویش بازمانده بودند،ضمن حرکت وشان ملی، موسی را سوار بر هودجی از عزت نموده و بعنوان قلب های ملت مظلوم لبنان، در قلب شیعیان و مسلمانان و غیرمسلمان جا می گیرند و از همان هنگام به او می گفتند، ایشان در همان هنگامه می فرمایند:« امروز زمان این است که محرومان از وطن و محرومان در وطن در یک خندق واحد علیه دشمن واحد بجنگند…» 9

در داد ماه 1348 با رأی اکثریت قاطع مردم به ریاست مجلس اعلای شیعیان لبنان برگزیده شدند. البته از مدت ها قبل رو مه ها از ایشان میخواستند رئیس جمهور شود در بهمن 1348 در جلسه سالانه مجمع البحوث ی در قاهره پس از سخنرانی مهم و مبسوطی به عضویت دائم آن مجمع پیشنهاد و دعوت شدند.

در سال 1350 بمنظور مبارزه با صهیونیزم جهانی، غاصب ، أمل که به حرکت المحرومین موسوم بود با همیاری شهید چمران تأسیس و آغاز به کار کرد. درسال 1351 نظریه گفتگوی تمدنها را جهانی کرد.

در سال 1357 نهم شهریور، شش ماه قبل از پیروزی انقلاب ی طی سفر دوره ای خود به برخی از کشورهای ی، بنا به درخواست معمر قذافی به کشور لیبی عزیمت می کرد و بعلت حسادت ها و شقاوت های ضد انسانی و در لیبی مغقود گردید.

که این فقدان، تنها محاکمه خورشیدی بود عالم تاب توسط خفاشان شب پرست، و جز این نیست که معمر قذافی به یاری غرب تنها عامل ربودن و پاسخگویی حذف مولانا موسی صدر است.


امـام مـوســی صــدر و انقــلاب اسـلامـی ایــران



پس از ی موسی صدر در لبنان ،ایشان در مجامع بین اللملی از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار بودند.

بگونه ای که یان لبنان او را می گفتند و سایر مسلمانان و غیر مسلمانان از ایشان به عنوان و مقتدایشان یاد می د.

پس از دستگیری (ره) در داد 1342 و تبعید ایشان برای ترکیه توسط رژیم منحوس پهلوی و یاران خارجی،عوامل تبعید ،ترکیه را بلحاظ شرایط اجتماعی اش لائیک بودن ت و ملت مدنظر داشتند و آنجا برای نشر و جریانات فکری (ره) مناسب نبوده و همینطور احتمال برخورد و حذف فیزیکی نیز در مواردی برنامه ریزی شده بود.

در این مقطع موسی صدر، با درایت و با توجه به اهمیت اعتباری شان در مجامع اقدام به رایزنی های مختلف با ت های غرب، سفربه شمال آفریقا و اروپا، گفتگو با پاپ و شیخ شلتوت درالأزهر و حتی برای تحت فشار گذاشتن رژیم شاه، راضی به دیدار با مقامات ایرانی شدند و سرانجام توانست، ضمن ثمر بخشی این رایزنی ها و ضمن انتقال به زندان به منزل قیطریه، اسباب اتقال ایشان را به نجف در عراق را فراهم میکنند. انتقال به نجف به نفع آینده انقلاب ی بود، و این خواسته موسی صدر بود، بالطبع جایگاه علمی، شیعی و فرهنگی و اجتماعی نجف تفاوت شگرفی با ترکیه داشت، در نجف شرایطی چون وجود حوزة مقدسه علمیه، راه برای تدریس و تربیت شاگردانی که غالباً ایرانی بودند باز بود، وجود هم شان و یاران همفکر در نجف نقطه آغاز حرکت بود این رابطه برای هوشیاری و بیداری افکار فرهیختگان و سوق دادن آنها بطرف انتفاضه بزرگ انقلاب ی مهیا شد، و بدین ترتیب کشور سنتی و مذهبی ایران که وابسته به ت بود می توانست طی سازمانی دقیق تر و با برنامه ریزی آگاهانه تر و با اندکی حوصله و تلاش و همت مردم مبدل به نظام ایران شود. البته این شه موسی صدر بود و مدد غیبی ذات اقدس ربوبی.

آیت الله خویی(ره) یکی از اساتید صدر،ایشان را تنها عامل اولیه پس از داد 42 می دانست، و گفته بود: انتقال به نجف جزء طرح و برنامه های موسی صدر بوده است.11

موسی صدر علاقة زیادی به (ره) داشته اند، ایشان را ی جهانی و علی الاطلاق می دانستند، ی که می بایست برای پیوستن به او آماده شوند، ایشان همواره به یاد و عشق (ره) و انقلاب دلسوزانه به یاران خود روشنایی طلوع فجر را نوید می دادند. موسی صدر می فرمودند؛ من و همه علمای مبارز ایران است. اوست که انقلاب ی ایران را ی می کند و تنها اوست که می تواند رژیم شاه را سرنگون کند.12

ایشان به آینده ایران و انقلاب ی به ی امیدوار بودند، ایشان در نامه ای به خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی می نویسند:13

«امیدواریم دنیایی که نسل شما می سازد ، و دنیایی باشد که در آن ،عدل، حق و خیر همراه ایمان و علم دیده شود . دنیایی که ما بتوانیم ایام پیری خود را با کمال راحتی و آرامش در آن بگذرانیم.»

در ماههای شکوهمند ی ایران، صدر پیروزی انقلاب ی را برای سران کشورهای ی نوید می دادند و برای حمایت از انقلاب به ی (ره) جلسات زیادی را مصروف می دارند.

ازجمله جرج لوسین خبرنگار رو مه لوموند که عاشق و مرید صدر بود و سالها قبل بواسطه موسی صدر به مشرف شد، شاهد گفتگوی ی اعته عبدالله و صدر بود که در این جلسه 50 دقیقه از گفتگو به انقلاب ی ایران اختصاص یافته بود و تنها 10 دقیقه آ را به لبنان اختصاص دادند.14

در سال 1345 آیت الله سید محمدعلی ابطحی از می پرسد، بفرض پیروزی انقلاب ی چه ی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟

به سادگی به ایشان می فرماید: «رفیق خودت آقا سید موسی صدر».15

اما، سالها بعد در داد 1357 هنگامیکه موسی صدر از سفر مجمع بحثهای ی کنگره الجزایر به آلمان رفته بودند، برای استراحت و دیدار با شهید بهشتی و خواهر زاده اش سید صادق طباطبایی و کارهای دیگرشان، به شهر بوخوم آلمان در منزل خواهر زده اش سید صادق رفتند و در آنجا با شهید بهشتی ملاقات د و این دوستان صمیمی برای تفریح وگفتگو بعد از ظهر همان روز به جنگل در منزل طباطبایی برای قدم زدند رفتند.

در آنجا درباره اوضاع ایران گفتگو د، در همین اثنا شهید بهشتی قریب به این مضمون گفتند: من عازم عراق هستم می خواهم با درباره برنامه هایشان صحبت کنم. ببینم چه طرح و برنامه هایی در ذهن دارند، آیا آن چه در ذهن دارند با شرایط موجود مناسب است؟ موسی صدر فرمودند: به نظر من تنها راه همین است که شروع د، چون الان ایران و منطقه در یک بزنگاه تاریخی فراهم آمده است و اگر از این بزنگاه بهره برداری نشود دیگر معلوم نیست، چنین مجالی به این زودی ها فراهم آمده شود و قریب به این معنا فرمودند: این اولین بار در تاریخ معاصر است که زعیم یک مرجع علی الاطلاق تقلید نیز می باشد. البته در سابق مرحوم آیت الله کاشانی و آیت الله طالقانی و پیش از آنها میرزای یا میرزای نائینی فعالیتهای بزرگ کرده اند. اما هیچکدام مرجع علی الاطلاق نبوده اند، و همچنین مرحوم آیت الله سیدصدر الدین صدر(جداعلا) یا در مقطع دیگرآیت الله بروجردی یا آیت الله سید محمد تقی خوانساری حضور داشتند. اما مانند زعامت نداشتند، به علاوه جریان پرقدرت روشنفکری دینی که تفکر غالب در های کشور و بخش اعظم دانشجویان خارج از کشور است، دست در دست یک مرجع بزرگ و روشن بین و بلا منازع دینی گذاشتند و یک جریان توفنده سیــاسی قدرتمــند را بوجود آورده اند و مـهمتر اینکه مساجد بدنبال اینها حرکت کرده اند و مردم حضور یکپارچه دارند، این یک بزنگاه تاریخی است، بعد صدر خطاب به شهید بهشتی فرمود؛ اما من نگران چیز دیگری هستم ، شما برای بعد از چه فکری کرده اید؟ شهید بهشتی گفت: نظر ما روی آقای منتظری است . صدر فرمود:آقای منتظری؟ شهید بهشتی گفت؛مگر شما غیر این فکر می کنید؟ صدر فرمود تعجب می کنم که شما اینطور فکر می کنید. من آقای منتظری را خیلی خوب می شناسم و شاگرد او بوده ام، نسبت به او ارادت هم دارم. نگرش او به فقه و استنباطش و شجاعتش را هم قبول دارم. اما درایت و تدبیر او برای اداره امور کشور و ارادة هدایت یک کشور امر دیگری است. شهیدبهشتی پرسید: شما چه نظری دارید؟

صدر فرمودند: من نظرم روی سید محمد باقر صدر است. زیرا بیش از دو دهه است که آقا سید محمد باقر صدر فقه حکومتی تدریس می کند. حزب دارد، مبانی فکری اش تشکیلاتی و اجرایی و جزبی است. از وقتیکه یادم می آید اصرار دارد که باید حکومت ی داشت.16

البته نگاه موسی صدر به شهید محمدباقر نگاهی عمیق و مدبرانه بود، زیرا همان هنگام شهیدمحمدباقر صدر با همین نگرش فقه حکومتی به مبارزه با صدام مشغول بود و سرانجام بواسطة تحریم عضویت در حزب بعث وقیام علیه صدام ،به همراه خواهرش بنت الهدی، تعقیب، شکنجه و به طرز فجیعی در اردیبهشت 1359 به شهادت رسید.17

پس از ربودن موسی صدر شهید محمدباقر صدر احساساتش را در مورد شخصیت علمی موسی صدر چنین بیان می کند:«اگر پسر عمویم اقا موسی به سنت حوزه پایبند و در نجف باقی می ماند مرجع یگانه و علی الاطلاق شیعه می شد.18

سید مصطفی محقق داماد از دوستان صدر پیرامون ارزش علمی و شخصیتی ایشان می گوید؛ یکی از مردان شایسته که می توانیم بگوییم در طول تاریخ تشیع توانست طی مدت کوتاهی را در یکی از مناطق کره زمین بدرخشاند، موسی صدر بود، او تی مستعجل بود و به عقیده من انگیزة آنهایی که باعث شدند ایشان را از ما بگیرند، حسادت بود.

انسانهای زیادی پیدا می شوند که نمی توانند ی را در کنارشان ببینند و وجودش را تحمل کنند. موسی صدر شخصیتی بود که در مدت کوتاه اقامتش در قم با داشتن اساتید بزرگ به مدد استعداد و نبوغ ذاتیشان توانستند، در همان اوان جوانی به سرعت و قدرت هر چه تمام تر مدارج علمی را طی کنند. ما در آغاز طلبگی بودیم که ایشان در قم حضور داشتندجلسه درس ایشان در مدرسه فیضیه از درسهای درخشان حوزة علمیه قم بود. حضور فقیهان و معلمان بزرگ معاصر، موسی صدر به عنوان فقیهی بزرگ در جهان شناخته شدند.19

موسی صدر مملو از شه های ناب و جذاب بود، از آثارش می توان استنباط کرد که او فقیهی نوگرا بود و می توانیم مدعی باشیم تا زمانیکه این شه ها کارا و مورد استفاده قرار گیرد، موسی صدر زنده و پاینده است.

موسی صدر نمونه بارز یک متعهد و اهل مدارا بود،معروف است که ایشان جعمعی از جوانان را در سالنی گردآورده و بانگ بر می آورد که: « درها را ببندید و دهانها را بگشایید.» 20

به اعتق?

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آفتاب درحجاب - ,موسی ,الله ,ایشان ,شهید ,رو مه , موسی , ,انقلاب ی ,شهید بهشتی ,موسی صدر، ,انقلاب ی ایران ,پیروزی انقلاب ی ,الله اردبیلی

دم

بسم الله الرحمن الرحیم

مولانا:

سخن مایه ی حقیقت است وآدمی اسطرلاب حق

جان در پیش این سقف مینا چوخشخاشی است برروی دریا

نگرتامن ازاین خشخاش چندم سزد گربرسبیل خود بخندم

اضطراب از عمق هستی می جوشد وازآن جایی که تنها انسان است می داند که باید بداند.

همواره مضطرب دلواپس ازجهل خویش است

واین اضطراب برجانش می توفد که این دایره ی مینا درکجاست؟

زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

صدباد صبااینجا با سلسله می ند این است حریف ای دل تا باد بپیمایی

از حضرت محبت آمده است که

ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو لها لعله یصیبکم نفحه منها فلا تشقون بعدها ابدا

(رسول خدا/ سیوطی .جامع الصغیر ج1ص95)

اگر آدم «دم» برکوه می تافت چشمه های خون ازآن سرازیرمی شد

وقتی دم برجان آدم انسان می تابد غیر ازخون جگر چه خواهد بود

- ملک الشعرای بهار چه نیک گفت:

امان از این عشق فغان از این عشق که غیر خون جگر ندارد

- حافظ شیرین سخن پاازین فراترنهاد فرمود

خوشا و نیاز ی که از سر درد. به آب دیده و خون جگر طهارت کرد

«دم » درمیان هزاران لحظه ی عادی گم وناشناس است وباید آن را جست ومثل بارش باران دربارش دم تر وتازه شد

شب قدر یکی ازاین دم هاست که ارزش ان ازهزارماه یا83 سال بیشتراست

وماادراک مالیله القدر

بنده ی عشقِ ا دم آن دلدارم

که به یُمن قدمش، هستی من دود نمود

83 سه سال یک عمر بلند ومطلوب است

به اندازه یک عمر به دنبال گشمده ی دم بودن می ارزد

شاه نعمت الله ولی گفت:

عاشقانه گر بی جام جم

همدم او باش چون ما دم به دم

جام جم شادی جم یکدم بنوش

دم به دم در دم به دم در دم به دم

کرد عیسی مرده را زنده به دَم

آن دم ما بود آن دم از قدم

از دم عیسی اگر ی دمی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

گر دمی با همدمی باشی به هم

لذتی ی ز همدم دم به دم

بشنو آن دم را غنیمت می شمار

دم به دم در دم به دم در دم به دم

دم به دم دم می زند رند از ندم

تا چرا همدم نشد با جام جم

تو غنیمت دان دمی گر یافتی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

تا کی آ از وجود و از عدم

وز خیالات محال بیش و کم

این و آن بگذار و می گو دم به دم

دم به دم در دم به دم در دم به دم

بی نوایانیم در ملک عدم

وز نوای بی نوائی محتشم

همدم جامیم و با ساقی حریف

دم به دم در دم به دم در دم به دم

رو فنا شو از وجود و از عدم

تا حجاب تو نماند بیش و کم

با موحد گر دمی همدم شوی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

ماضی و مستقبل ای صاحب کرم

از کرم بگذار ایشان را به هم

حالیا با حال خوش یک دم برآ

دم به دم در دم به دم در دم به دم

یک دمی گر بار ی در حرم

باش محرم تا که باشی محترم

گر دمی محرم شوی با محرمی

دم به دم در دم به دم در دم به دم

نعمت الله است در عالم علم

واقفست او از حدوث و از قدم

دم بدم گوید که ای همدم بگو

دم به دم در دم به دم در دم به دم

همدم جامیم و با همدم به هم

این چنین همدم که دیده دم به دم

یار همدم گرد می ی چو ما

دم به دم در دم به دم در دم به دم

- مولانا :

حرف و صوت وگفت را برهم زنم

تا که بی این هرسه با تو دم زنم


- پدر شعر پارسی نیما یوشیج:


من که بودم؟!

اولم سرگردانی

آ م افسانه...


گارسیا مارکز می گوید:

دروغ در هنر وادبیات خطرناک تراز دروغ در زندگی روزانه است.


رضا (ع) از گفتار پدرانش فرمود:

یَعِیبُ اَلنَّاسُ کُلُّهُمُ اَ َّمَانَا وَ مَا لِزَمَانِنَا عَیْبٌ سِوَانَا

نَعِیبُ زَمَانَنَا وَ اَلْعَیْبُ فِینَا وَ لَوْ نَطَقَ اَ َّمَانُ بِنَا هَجَانَا

وَ لَیْسَ اَلذِّئْبُ یَأْکُلُ لَحْمَ ذِئْبٍ وَ یَأْکُلُ بَعْضُنَا بَعْضاً عِیَاناً.

«کشف الغمة فی معرفة الأئمة , ج 2 , ص 329 »

عیب می کنند مردمان همۀ ایشان زمان را و نیست مر زمان ما را عیبى غیر ما، عیب میک نیم ما زمان خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر زبان می داشت زمان هجو می کرد ما را و نیست گرگ که بخورد گوشت گرگ را و می خورد بعضى از ما بعضى را عیان و آشکار.

موسی صدر فرمود:

انسان به جایی می رسد که به حقانیت راه خود پی می برد

حمیدرضاابراهیم زاده

25اذر1378


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : دم - همدم ,ی ,زمان , همدم ,فرمود ,مینا , همدم جامیم

ذوالهلالین. محمد باقر.ع.

حضرت محمد باقر (ع)

پنجمین ستاره تابناک آسمان ولایت و ت نام مبارکش محمد بود .


نتیجه تصویری برای باقرالعلوم

لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ، بدین جهت که :

دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن بزرگوار بوده است . کنیه " ابوجعفر " بود .

مادرش فاطمه دختر حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت حسن ( ع ) و از سوی پدر به حسین ( ع ) می رسید .

پدرش حضرت سیدالساجدین ، زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است .

از این جهت آنحضرت به ذوالهلالین مشهور است.

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز سوم ماه صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد .

در واقعه جانگداز عاشورا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید ال ء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد .ازین رو او یکی از شواهد ماجرای دل اش کربلاست. ومهابت این حادثه دل اش همواره در یادش زنده بود...

دوران ت محمد باقر ( ع )

از سال 95هجری که سال شهادت زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه .

یعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره ت محمد باقر ( ع ) و فرزندش جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات و ظهور ان و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم اسانی و دیگران مطرح است ،

ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید ، و عده ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند . قضات و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می نماید ، و تعلیمات قرآنی به ویژه مسأله ت و ولایت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود ، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند . برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند . اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند . بدین جهت محمد باقر ( ع ) و پس از وی جعفر صادق ( ع ) از موقعیت مساعد روزگار ، برای نشر تعلیمات اصیل ی و معارف حقه بهره جستند ، و تشیع و علوم ی را پایه ریزی نمودند . زیرا این ان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات ( ص ) و و قانون عد بودند ، و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار دست یازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوین و تدریس کنند . به همین جهت محضر باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود .

در مکتب تربیتی باقر ( ع ) علم و فضیلت به مردم آموخته می شد . ابوجعفر محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و المؤمنین ( ع ) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و م ین و نیازمندان تقسیم می کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب ی بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید . در کمال وقار و شکوه حرکت می فرمود .

از آن حضرت می پرسیدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش می پوشید ، تو چرا لباس فا بر تن می کنی ؟ پاسخ می فرمود: مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افکار ، نمی توانم تعظیم شعائر دین کنم .

پنجم ( ع ) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .

با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود .

در ضمن سخنانش می فرمود : مصافحه کدورتهای درونی را از بین می برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان می ریزد .

باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب ی مانند دستگیری از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی ، کمال مواظبت را داشت . می خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید .

در روزهای گرم برای رسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت ، و با کارگران و کشاورزان بیل می زد و زمین را برای کشت آماده می ساخت . آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبین و کد یمین - به دست می آورد در راه خدا انفاق می فرمود . بامداد که برای ادای به مسجد جدش رسول الله ( ص ) می رفت ، پس از گزاردن فریضه ، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند می گشتند .

مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر ی در واژگون جلوه دادن حقایق ی با زور و زر و تزویر و اجیر عالمان خود فروخته کوشش بسیار د . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بی سابقه آل ابوسفیان ، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت ( ع ) توجه د ،

در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله ت و ی ، که تنها شایسته معصوم است ، سعی بلیغ د و معارف حقه ی را در جهات مختلف به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه و احکام به جایی رسید که فرزند گرامی آن ، حضرت جعفر صادق ( ع ) ی با چهار هزار شاگرد پایه گذاری نمود ، و احادیث و تعلیمات ی را در اکناف و اطراف جهان آن روز انتشار داد . سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و باقر ( ع ) با تشکیل حلقه های درس ، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم ( ص ) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینی وحی الهی وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در آینده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احادیثی که از آن حضرت روایت شده ، تعیین فرموده است . چنان که در این حدیث آمده است : روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آ عمر دو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفیاب شد . صدای کودکی را شنید ، پرسید کیستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسینم ، جابر گفت : نزدیک بیا ، سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شاید زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دین را نشر بده . پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی و احادیث نبوی ( ص ) پرداخت . این جابر بن عبدالله انصاری همان ی است که در نخستین سال بعد از شهادت حضرت حسین ( ع ) به همراهی عطیه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ، در اربعین حسینی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی که عطیه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سیدال ء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد . باری ، باقر علیه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهی بود .

نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، که به ویژه در 19سال ت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است . بنا به روایاتی که نقل شده است ، در هیچ مکتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند . در زمان المؤمنین علی ( ع ) گوئیا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که باید - بر مردم روشن نبود ، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشیده بودند ، و در کنار دریای بیکران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند .

بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود : سلونی قبل از تفقدونی پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید . و بارها می گفت : من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم . ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدریج ، به ویژه در زمان محمد باقر ( ع ) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف ی را درک می د ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش باقر ( ع ) را دریافتند و تسلیم مقام علمی ( ع ) شدند ، و به قول یکی از مورخان : " مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . باقر ( ع ) نیز چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان - فراهم نبود ، از این رو ، نشر معارف و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از این طریق مناسب تر می دید ، و چون حقوق هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود ، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت . اما بدین خاطر که نفس شخصیت و سیر تعلیمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می گرفت . در عین حال هیچگاه از اهمیت تکلیفی شورش ( علیه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه دیگری نیز آن را دامن می زد : و آن راه ، تجلیل و تأیید برادر شورشی اش زید بن علی بن الحسین بود . روایاتی در دست است که وضع محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصیل ی و جهان بینی خاص قرآن ، و تنظیم مبانی فقهی و تربیت شاگردانی " مانند شافعی " و تدوین مکتب داشته ، موضع انقل برادرش " زید " را نیز تأیید می کرده است چنانکه نقل شده محمد باقر ( ع ) می فرمود : خداوندا پشت من را به زید محکم کن .

و نیز نقل شده است که روزی زید بر باقر ( ع ) وارد شد ، چون ( ع ) زید بن علی را دید ، این آیه را تلاوت کرد : " یا ایها الذین آمنوا وا قوامین بالقسط ء لله " . یعنی : " ای مؤمنان ، بر پای دارندگان عد باشید و گواهان ، خدای را " . آنگاه فرمود : انت و الله یا زید من اهل ذلک ، ای زید ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به این آیه ای . می دانیم که زید برادر محمد باقر ( ع ) که تحت تأثیر تعلیمات ائمه ( ع ) برای اقامه عدل و دین قیام کرد .

سرانجام علیه هشام به عبدالملک اموی ، در سال ( 120یا 122) زمان ت جعفر صادق ( ع ) وج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زید را سالها بر دار د و سپس سوزانیدند . و چنانکه تاریخ می نویسد : گرچه نهضت زید نیز به نتیجه ای نینجامید و قیامهای دیگری نیز که در این دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به نتایجی نرسید ، ولی این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و بیداری و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است . باقر ( ع ) و صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند ، که زمینه را مساعد نمی دیدند ، ولی در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حکومت و تعلیم و نشر اصول و روشن افکار ، که نوعی دیگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در این دوره ، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود ، از این رو بهترین فرصت برای نشر افکار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حکومت ، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه به شکل پایه ریزی و تدوین اصول مکتب - که امری بسیار ضروری بود - پیش آمد . اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پیش می آمد و احساس می د ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمی گیرد و خط صحیح را در شناخت " معصوم ( ع ) " و ت که دنباله خط " رس " و بالا ه " حکومت الله " است تعلیم می دهد ، تکان می خوردند و دست به ایذاء و آزار و شکنجه ( ع ) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید ... برای شناخت این امر ، به بیان این واقعه که در تاریخ یاد شده است می پردازیم : " در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خلیفه اموی ، به حج می آید ، جعفر بن محمد ، صادق ، در خدمت پدر خود ، محمد باقر ، نیز به حج می رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکید بر سر مسأله پیشوایی و ت و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های خدا در زمین ایشانند نه دیگران ، و اینکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است و بیعت با ایشان و ... نه دیگران . این سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته می شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنینی بزرگ می یابد و به گوش هشام می رسد. هشام در مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق می رسد ، مأمور به مدینه می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد که باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه کرد ، و چنین می شود . حضرت صادق ( ع ) می فرماید : چون وارد دمشق شدیم ، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید . هنگامی که به مجلس او درآمدیم ، هشام بر تخت پادشاهی خویش نشسته و لشکر و یان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نیز دستور داده بود تا آماج خانه ای ( جاهایی که در آن نشانه برای تیراندازی می گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند . هنگامی که وارد حیاط قصر او شدیم ، پدرم در پیش می رفت و من از عقب او می رفتم ، چون نزدیک رسیدیم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اینان تیر بیندازید " پدرم گفت : " من پیر شده ام . اکنون این کار از من ساخته نیست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم یاد کرد : " به حق خداوندی که ما را به دین خود و پیغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمی دارم " . آنگاه به یکی از بزرگان بنی امیه امر کرد که تیر و کمان خود را به او ( یعنی باقر - ع - ) بده تا او نیز در مسابقه شرکت کند . پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و یک تیر نیر بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشید و بر میان نشانه زد . سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد ... تا آنکه نه تیر پیاپی افکند . هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت : " نیک تیر انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی . چرا می گفتی من بر این کار قادر نیستم ؟ ... بگو : این تیراندازی را چه ی به تو یاد داده است " . پدرم فرمود : " می دانی که در میان اهل مدینه ، این فن شایع است . من در جوانی چندی تمرین این کار کرده ام " . سپس صادق ( ع ) اشاره می فرماید که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام ی و خلافت ی با باقر ( ع ) سخن می گوید . باقر درباره ی ان بر حق و چگونگی اداره اجتماع ی و اینکه یک اجتماع ی باید چگونه باشد ، سخن می گوید . اینها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بیش از پیش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر می دهند که زندانیان دمشق مرید و معتقد به ( ع ) شده اند ، را رها می کند و به شتاب روانه مدینه می نماید . و پیکی سریع ، پیش از حرکت از دمشق ، می فرستد تا در آبادیها و ای سر راه همه جا علیه آنان ( باقر و صادق - ع - ) تبلیغ کنند تا بدین گونه ، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با این وصف ( ع ) در این سفر ، از تماس با مردم - حتی یان - و روشن آنان غفلت نمی ورزد . جالب توجه و قابل دقت و یادگیری است که محمد باقر ( ع ) وصیت می کند به فرزندش جعفر صادق ( ع ) که مقداری از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ایام حج و در منی محل اجتماع حاجیها برای سنگ انداختن به ( رمی جمرات ) و قربانی برای او محفل عزا اقامه کنند . توجه به موضوع و تعیین مکان ، اهمیت بسیار دارد . به گفته صاحب الغدیر زنده یاد علامه امینی - این وصیت برای آن است که اجتماع بزرگ ی ، در آن مکان مقدس با پیشوای حق و دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد ، و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد ، و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی .

شهادت باقر ( ع )


حضرت محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت زین العابدین ( ع ) زندگی کرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر ت ، نشر و تبلیغ فرهنگ ی ، تعلیم شاگردان ، ی اصحاب و مردم ، اجرا سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح ی و راه نمودن به مردم در جهت شناخت واقعی و معصوم ، که تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص ) در زمین است ، پرداخت و لحظه ای از این وظیفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذیحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع - کنار پدر بزرگوارش - به خاک سپردند .

ن و فرزندان


فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند :

ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن بکر بود .

ابراهیم و عبیدالله که از ام حکیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات د .

علی و زینب و ام سلمه که از ام ولد بودند

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : ذوالهلالین. محمد باقر.ع. - ,باقر ,حضرت ,محمد ,مردم ,هشام , باقر ,محمد باقر , محمد ,جعفر صادق ,حضرت

گرگ مرا پیدا کنید

گرگم راگم

وهمچنان سلام بهترین کلام است برای درک این پیام

بازهم متفاوت می گویم به سیاق ستون گمشدگان

ایهاالناس

من گرگم را گم کرده ام

ازاین فراغ سخت معذبم

وبی نهایت چشم انتظار ودل نگران ومشوش.

چندی است گرگم را نمی یابم

بله درست شنیده اید گرگ!

اسمش گرگ هست.

اما عصاره ی وجودش شیراست وشیر وجودم را به شیرازه می کشد

دوستش دارم

چون به آسانی حجاب بره ی احساس مرا می درد

وخیلی راحت خون بی گناهی ام را به گردن می گیرد

وخیلی راحت تمام تهمت ها و ها و هتاکی ها وحرف وحدیثهای دیگران را به جان می د

چون ایثارش در تلخی نامش پنهان شده است....

در اولین برخورد دوستی ام بمن گفت من گرگ هستم

وواقعا گرگ بود

زیرا همه ی ضمختی ها و حجاب هایم را بی واهمه درید

وبرایم مقدس ماند الی ابد

واکنون مدتی است زدیده ام پنهان شده است که آوار غفلت ها وناگواری ها بر من هوار شده است

و زنگار نسیان در وجودم رسوب کرده است.....

یا ربا گرگ من از دیده ی من پنهان است «هرکجا هست خدایا به سلامت دارش»

به یابنده مژدگانی مکفی خواهم داد که گرگم را کشف کند وبه من برساند.



تصویر مرتبط


حمیدرضا ابراهیم زاده .

تبریز16 اکتبر 2014



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : گرگ مرا پیدا کنید - گرگم ,پنهان ,وخیلی راحت

هلاک زندگی

هلاک شد

قاتل خورشید

درسحرگاه تموز

ظل آن ماذنه ی بید رشید.

به خاک شد

شیشه ی احوال

درخم اندر خم گیسوی شبان آذر

واقع در دشت تب وتاب شباب

بعد از آن مویه ی مرداد

که به دنباله ی معشوق

دویدم نرسیدم

به سر وعده ی مسبوق

تو به دنبال هلال مهتاب

من به پی جویی آب وآداب

در سپیده دم شش گوشه ی ماه آذر

تا رسیدیم به آفاق سحاب ارباب

در شب چهارده بهمن شیرین دهنان

بازگشتم به همراه تو و رایحه ی وقت اذان

خبرازحاشیه ی ماه دی وصحنه ی داد نبود

خبرازعشق شد و فصل گل یخبندان

سفرما و درون و بیرون

خبراز شاه و وخاتون

حذر ازدامگه وعظ و سیاست ورزان

نظر آب شد و آتش و باد مجنون ....

خاک برخاک شد و زاده ی افلاک به خاک

من به دنبال شعف شده در بند مغاک

آب درخواب وحباب مهتاب

تو و سودای من ومن وتوهردوهلاک .


حمیدرضا ابراهیم زاده


24مرداد1397




تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوط است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : هلاک زندگی

پیشوای جوان


محمد تقی دردانه رضا علیه السلام جوان ترین پیشوای شیعیان ومسلمانان است



نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

نام مبارکش محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروف تر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

لذا پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اوا ماه صفر سال 203 هجری قمری مقام ت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی ان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت جواد (ع ) درآورد ، تا مراقب ودیدبان دایمی غیرمحسوس از درون خانه ، بر گمارده باشد .

رنج های دایمی که جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ،در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز ت هنوز سنی از عمر جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و ت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف ی و غیر ی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می د و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خ ت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام ی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم :

" عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که ه ن و دوست احمد بن دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟

گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .

گفتم : چگونه ؟

گفت : ی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و اقرار به ی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر د ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

خلیفه از ما پرسید : حد ی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجو م و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق د . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد ی بیان د خطاست . حد صحیح ی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس ی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع د . ذرقان می گوید : ابن دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا المؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متز ل می گردد .

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز ت نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر ی در حال احرام قتل صید کرد چه باید د ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟

یحیی دچار حیرت عجیبی شد .نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خج بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می د . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . جواد (ع ) در مدت 17سال دوران ت به نشر و تعلیم حقایق پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف ی مانند : ابن عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

اینان نیز ( همچنانکه بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .

فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون د . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، انی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

اگر ی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را کنند . ابن عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی د ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ است .

دوران عمر آن بزرگوار25 سال و دوره تش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل همسرحضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این شه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

این دو تن آن قدر وسوسه د تا ام الفضل - چنان که روش ن نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد د و به خانه فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل ظرف انگور را در برابر جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود .

چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .

ام الفضل با دیدن آن ح دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بی .

در مورد مسموم حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

ن و فرزندان حضرت جواد (ع )
حضرت جواد (ع ) از ام الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت .

اما همسردیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .که همه فرزندانش ازاین بانو بوده اند:

فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن علی النقی ( هادی )

2 - ابواحمد موسی مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسی عمران
5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام کلثوم
8 - حکیمه خاتون .مطرح ترین دختر حضرت جواد (ع ) است و نقش مهمی را در ازدواج برادرزاده اش حسن عسکری با نرجس خاتون دارد و همچنین بیشترین اخبار مربوط به ولادت زمان ازایشان است.

نهم شیعیان همچون جده اش عمری کوتاه ومفید داشت شهادت ایشان در آ ماه ذیقعده سال 220هجری رخ داد.

مرقد مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ،

پشت قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

روحش شاد وراهش پررهرو باد

حمیدرضاابراهیم زاده
اول مهر1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : پیشوای جوان - حضرت , ,جواد ,مأمون ,خلیفه ,بوده ,حضرت جواد , جواد , محمد ,حضرت ,ابوجعفر محمد

روزخبرنگار مبارک باد

داخل ماشین رادیو گفته بود امروز روز خبرنگار است...

اصلا از بس که توی آمپاس ملق وارو می زنیم .یادم رفت که خبرنگارها هم روز دارند...

باخودم گفتم؛ یه مطلب آماده داشتم براشون.لابد مدیر وبلاگم این کار را خودش کرده.

اومدم دیدم که نه متاسفانه ایشون هم حواسش نبود.

گشتم مطلب سال قبل را پیدا کنم نبود که نشد. کاش خودش بود ویه متنی میذاشت.

بااین اوضاع احتمالا اونم توی بساط من گرفتاره وباهام قهر کرده.

بخاطر این روز یاد یه خاطره ی قدیمی افتادم که به شما هم میگم

روزی که من خبرنگار شدم

تقریبا بیشتر از ده سال پیش یکی از رفقام که خبرنگار و ی یک رو مه ی مطرحیه،بمن گفت:

جای من برو کنفرانس خبری یکی از مدیران کل و ارشد استان حضور داشته باش.وضعییت را ببین پرسش وپاسخه دیگه...

برام کارت خبر آماده کرد و اسمم رو گذاشت توی لیست. خودش رفت پی الواطیش.

صبح فردا من هم دوربین عکاسی و ضبط خبری اش را برداشتم و رفتم سالن کنفرانس.

ابتدا بحث سر مسائل و حواشی دانشجویان شد . و همه خبرنگاران به نوبت سوال می پرسیدند.

به من که رسید خودم را معرفی . وگفتم فلان رو مه هستم ...

سوالی . ولی جواب قانع کننده نبود. بعد دوباره شروع به تشریح ابعاد وحواشی آن موضوع.

مدیر مربوطه دید من دارم حرف کارشناسی می زنم. گفت: شما خبرنگارید یا نظریه پرداز؟

گفتم : من بخاطر دوستم اومدم تهیه خبر. ولی اینجا که اومدم متوجه شدم اینجوری شد.

صدای خنده و پچ پچ حضار بود و تعجب من!

آقای مدیر ارشد هم با تبسمی آمیخته از تسلط گفت:

بسیار خوب. ورود شما را به ویژه در جمع اصحاب قلم وخبر .خیر مقدم میگیم.

واز اینکه اینقدر با تسلط سوال کردی فکر می چون رو مه شما ارگان ه لابد کارشناس فرستادند!؟

خنده حضار بلند شد. و گفتم منظورم این نبود . من پرسشم برای احقاق حق دانشجویان بود.

گفت: نظرت عالی بود. به پیشنهادات شما حتما فکر می کنم و قول می دهم:

برای اجرا ش اعتبار لازم را به این صورت تخصیص بدهم....

گفتم: از زاویه ی یه خبرنگارآماتور موقت بخاطراینکه امروز توفیق زیارت و آشنایی با مدیر منصف ولایقی مثل شما نصیبم شد خدا را شاکرم.

تشکر کرد وبه احترامش بلند شدم ونشستم.

و چند نفر دیگر هم سوال پرسیدند. من حواسم به نوشتن تیتر های تهیه خبر بود و یادداشت مطالب مهم.

که یه دفعه آقای مدیر خطاب به من گفتند شما نظرتان چیه؟

گفتم :درباره چی؟

گفتند: درباره طرح واگذاری اشتغال دانشجویی در نهادهایی که نیروهای وقت می خواهند.

گفتم: اگر به کلاس ودرس دانشجو خدشه ای وارد نمیشه که خیلی عالیه.

ولی امکان پذیرشش از طرف نهادها پائینه...

اما باید این مسیر را برای حضور دانشجو در محل کار نهادها هموار کنید...

گفتند: امیدوارم این آقا یه روز خودشون مدیر بشوند و ایده وطرح های خودشون را اجرا کنند.

بعد از پایان کنفرانس خبری. آقای مدیر ارشد ازمن دعوت کرد که به اتاق کارش بروم وازبقیه خداحافظی کرد.

دراتاق خوش مبلمانش نشستم وبا هم کلی حرف زدیم و کاربه درد دل رسید از سختی های کار مدیریتیش.

وآ سر یک هدیه ی نفیس هم بمن داد.

وگفت بیشتر بمن سر بزن....

ناهار را با بقیه خبرنگاران همان جا صرف کردیم. روز خوبی بود روز خبرنگاری من.

غروب ع ها وخبرها واطلاعات دسته بندی شده را به رفیقم دادم.

فرداش صبح علی الطلوع حضرت رفیق بمن زنگ زد که ... توبیخ شدم

میگم: برا چی؟

میگه : این حزب رو مه با اون حزب مدیر ارشد سر این مسائل مخصوصا ایده های تو کلا مشکل دارند. ..

این چه کاری بود که تو کردی.؟!

گفتم : خودت گفتی مصالح را ببین و بپرس.من خبرنگار عاریه ای شما بودم. مصالح شماهم کم ازآجر وسنگ نداشت.

منم مانیفست نگار جوی رئیس کل حزب شما که نبودم؟!!!.

گفت :افتضاح شد رفت اگه رئیسم قانع نشه باید برم مصالح فروشی شاگردی کنم

-----

حقیقتا رو مه نگاری وتهیه ی خبر وکارهای مربوط به خبروفرهنگ مردم کار حساسیه.

به نگاه من مسئولیت اصحاب قلم و خبر مسئولیت ی فکر جامعه است.

اصحاب خبر با آبرو و اعتبار ت و ملت سر و کار دارند.

اخبار و اطلاعات با جان ومال و مردم عجین شده اند.

اهل رسانه وقلم می توانند با تربیت ذائقه ذهن مردم را تربیت کنند

بنا براین کار مقدسی است. مثل معلمی وتبلیغ.

این روز عزیز را بخدمت شما عزیزان اهل خبــر واصحاب قلـم.

وبلاگیان واهالی فضای مجازی که آنها هم کار گذار عرصه ی خبر وقلم هستند تبریک عرض می کنم.

آرزوی سلامتی وتوفیق برای همه خبرنگاران واصحاب قلم وخبردارم

حمیدرضا ابراهیم زاده
هفدهم مرداد1392


http://hamidrezaebrahimzadh. /post-60.aspx

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : روزخبرنگار مبارک باد - مدیر ,گفتم ,رو مه ,خبرنگار ,ارشد ,نبود ,مدیر ارشد ,آقای مدیر ,کنفرانس خبری

مطبوعات محراب عبادتند اگر...

بنام خداوند جان و د کزین برتر شه بر نگذرد
جان نباشد جز خبر در آزمون هرکه را افزون خبر جانش فزون ( حضرت مولانا)

عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار را به رس برانگیخت تا پیامش را آنگونه که خود دوست دارد و به همان ظرافت ودقت به مردم برساند/

در آغاز جزء سی ام می فرماید: عمّ یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم حتی نبی اکرم (ص) پیام رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.

یکی از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رس اهالی مطبوعات (خبرنگاران- رو مه نگاران- عکاسان و خب ردازان عزیز) بر رس سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان د و شه تولید علم می کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع و ترویج می دهند.


همه ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله ی ابزار قلم در جامعه نمود می یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه همه ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون و مسجد و محراب دارد.


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.



17مرداد1390


حــمید رضــا ابــراهیــم زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh. /post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : مطبوعات محراب عبادتند اگر... - مطبوعات ,مردم ,محراب ,عرصه ,اهالی ,زندگی ,اهالی مطبوعات ,اطلاع رسانی

قواره ی وجودتو

زتار و پود هستی ام بافته اند پارچه ی کبود تو

جنس مرا بریده اند به قدمت قواره ی وجودتو

پروو شدم به هیبت وجلای آن قواره ات

اتو شدم به داغی سرودن نوای تو

قیچی تقدیرمرا جدا جدا نظاره کرد

آستری زدند مرا گمان من به سود تو

به سوزن وصال هم دوخته اند مرا به هم

افق شدم ززخمه های سوزنی تا که شوم عمود تو

دکمه ی هستی مرابه دست تو نهاده اند

سبزشده چراغ من سرخ شده صلابت حدود تو

جمال تو نهال من آینه ای است بهر هم

بپوش مرابه قامتت. قیامتی به پاشده به قیمت سجود تو


حمیدرضا ابراهیم زاده

27 اردیبهشت 1393



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قواره ی وجودتو - قواره

به پای تو

انگار خود منم

پا به پای صبح

غروب می شود

خورشید یاد من

انگارخود منم

که پا به پای شب

سیاه می شود

روزگارمن

طلوع می کنم

غروب می کنم

وشب می شوم

به پای تو

دانی تو ای سحر

بازاین منم

که درسپیده می دمم

به عهد آن وفای تو

برش شدم به دست تو

اتو شدم برای تو

دوان دوان

غروب را پروو زدی

به قامتم

به اوستادیت زدی

به من سجاف های نو

شکاف ها دوخته ام

دل به دلت فروختم

بدزومم به پای تو...


حمیدرضا ابراهیم زاده

19تیر1397



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به پای تو - غروب

به رنگ عشق

به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست و بی بهانه می درخشد

لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی مان بود.چشم درچشم هم ا گفته ها خوانده ایم و سکوت هم را مهرترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی کنیم و من حسرت رادر آن درو می کنیم از تسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار برای دیدن روی هم ،گذرنامه وروادیدی صادرنمی کردیم و در صفحه دلهایمان نیازی به مهر و ویزا نبود. مهر1 بود و مهر2...

همان روزهایی که ازیک پیکر بوده ایم و خاطرات خوش همدیگر را رقم زده ایم.

اما اکنون همچون تکه های آینه ای ش ته از هم جدا وغریب مانده ایم

این جهنمی که برای خود می سازیم هیزمش از درخت پرشکوفه و سرسبز لحظات نیک عمرمان است.

روزگار سند و شاد که به عشق وشور و دلداگی گذر م را به سیخ می کشیم تا دربرابر حرارت جهنم حوادث و گذر زمان کباب شود.

آنچه که حساب وکتاب ندارد ایام خوش ومسرت بخشی است که اینک درجهنم غبار حوادث کباب می شود.

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.

هرآنکه عاشق تراست ازمعشوقش بیشتر وبهتر مراقبت می کند. وهرآنکه محبوب تراست بیشترازنگاه ناشناس آشنای ایام طلایی عمرش پروا دارد.

از نگاه ناشناست بردار که این حجاب وتجاهل ،خا تری جز حسرت ودرماندگی ندارد.

به زیبایی تندباد حوادث تلخ تحسین باید کرد که این چنین مدعیان عشق را می آزماید.

به شیرینی پدیده های تلخ و اتفاقات ناگوار سوگند که هیچ وفادارنیست مگرآنکه ازتند باد و آزمون فشارها وغبار روزگارسربلند گردد.

هیچ ی با حسابگری وتلافی جویی وبهانه تراشی و زود رنجی، عاشق و یا معشوق محسوب نمی شود.

بلکه بازیگری است که در بازنگری بازی هایش می آشوبد وخود را فریب می دهد وبه دنبال مقصر می گردد.

افسوس که دراین بیدادگاه معشوقش را متهم می شمارد وعاشق را قضاوت می کند و برای هم حکم صادرمی کنند و دامنه وسرنوشت یک عشق را به دار مجازات می سپارند.آنکه می شود همه ی دلخوشی هایش است .

درحقیقت آنکه بااین قضاوت و حسابگری واتهام افکنی عشقش رابه سلابه کشانده و محکوم می کند، گویا همه ی وجودش را به آتش می کشد .

هیچ عاشقی معشوق خود را پس از آنکه بااو از ژرفای دل پیمان یکدلی و یکرنگی وآینگی بست، رها نمی کند حتی اگر در کوران حوادث و توفان پرتلاطم فشارهای روزگار معشوق ویا عاشقی رنگش را ازدست داد درانبار دل هرکدام سیلویی ازرنگ ذخیره شده است که می توانند برای هم صورتگری کنند.

جیوه ای که درنهاد عاشق می ترواد آینه ی معشوق را صیقل می دهد و راز جیوه را همین بس که نه عاشق می تواند ازمعشوق بگریزد ونه معشوق را یارای گریزازعاشق است.

هیچکدام ازاصل هم دورنمی مانند تا ابد الدهر که آینه آینه است تکه ها جگرگوشه های هم هستند.وبه یکدیگر تعلق دارند.

که حضرت خواجه این چنین فرمود:


هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریده ی عالم دوام ما...


والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مرداد 1397


*

1- بسم الله الرحمن الرحیم

2- مهرورزی ومحبت وعشق


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به رنگ عشق - معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه

سخنی با هن یشگان وکاربران فضای مجازی


هن یشگان. ورزشکاران واعضای محترم شبکه های مجازی سلام

در شبکه های مجازی که جامعه ی بسیاربزرگ و کشوری با ان نامریی است؛

ناهنجاری های آلوده ای باب شده که اعضا وکاربران به هم فحاشی می کنند

ویا به هم نسبت های ناروایی می دهند.

ویا با نمایش گذاشتن ع ها وکاریکاتورهای وقیح آنچنانی اخلاق وعفت عمومی جامعه ی پویای مجازی وبالطبع جامعه ی مرتبط با زندگی خود را ت یب ومخدوش و له می کنند. تا بگویند ما روی دیگر آن سکه هستیم

که با توجه به قدمت ادعاهای ایرانیان در نجابت و وقار ومنزلت وحیا ومتانت ، این رفتارها ی ناپسند درشان هیچ فارسی زبانی نیست .

همه ی این رفتارها چه ازگوینده وچه ازپذیرنده، توهین وستم محسوب می شود.

متاسفانه توهین با هرانگیزه و گویش ولحن وقواره ای خود را زیر نقاب صراحت بزک کرده و در قالب یک نا هنجاری و پدیده ی مضر اجتماعی ، خود نمایی می کند.

توهین به عواطف. احساسات. فرهنگ . وحیا و مقدسات. خانواده وشعور افراد نه تنها زشت است بلکه گناه وبزه محسوب شده و مست م پیگرد قانونی و حقوقی نیزهست و مدعی العموم موظف است از عفت عمومی جامعه صیانت کند.

ازشما وبازیگران و ورزشکاران وهمه ی هن یشه هایی که قصد دارید قلب مردم را شاد کنید وبرای مردم منزلت وکرامت قائل هستید انتظار می رود که به عواطف وآئین وعفت وحیای جامعه وفرهنگ مردم نیز احترام بگذارید. سوای زندگی شخصی آزاد وفردی ، در مقابل انظار حرمت ها را حفظ ومراعات کنید ومقابل ستمی به نام توهین با سلاح منطق وانصاف ووقار بایستید و خود را سپرعزت و روح وکرامت مردم نمایید .

زیرا همه ی هنرمندان ، ان فرهنگی جامعه محسوب می شوند. وبیش ازدیگران رس پاسداری از فرهنگ وحیای جامعه را دارند

وازساحت محترم همه ی کاربران واعضای جامعه ی مجازی وعموم مردم هم انتظار می رود ، توهین به هرزبانی را به چالش بکشند.

ونگذارند آن روی سکه ی انسانیت و مرام ایرانی بودن ، تقلبی محسوب شود.

دوام توفیق وسلامتی همه ی دوست داران ایران وایرانی وفرهنگ ایرانی آرزوی ماست.


حمیدرضاابراهیم زاده

5 مرداد 1395

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : سخنی با هن یشگان وکاربران فضای مجازی - جامعه ,مجازی ,مردم ,توهین ,محسوب ,وحیای جامعه ,عمومی جامعه

قالی قلبم





نقش زیبای تو در قالی قلبم پیداست

قد رعنای تو از ماذنه ی دم پیداست

من چه گویم که تو مهروی عیانی لیکن

رخ شیدای تو در خم دوعالم پیداست



حمیدرضا ابراهیم زاده


اول مهر1394
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قالی قلبم - پیداست ,قالی قلبم

به رنگ عشق

به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست و بی بهانه می درخشد

لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی مان بود.چشم درچشم هم ا گفته ها خو م و سکوت هم را ترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی کنیم وحسرت درو می کنیم ازتسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار دلهایمان ویزا نداشت و برای دیدن روی هم ،گذرنامه ای صادرنمی شد... روزهایی که ازیک پیکر بوده ایم و خاطرات خوش همدیگر را رقم زده ایم.

اما اکنون همچون تکه های آینه ای ش ته از هم جدا وغریب مانده ایم

این جهنمی که برای خود می سازیم هیزمش از درخت پرشکوفه و سرسبز لحظات نیک عمرمان است

روزگار سند وشاد که به عشق وشور ودلداگی گذرانیم را به سیخ می کشیم تا دربرابر حرارت جهنم حوادث وگذر زمان کباب شود

آنچه که حساب وکتاب ندارد ایام خوش ومسرت بخشی است که اینک برجهنم غبار حوادث کباب می شود.

هرآنکه عاشق تراست ازمعشوقش بیشتر وبهتر مراقبت می کند وهرآنکه محبوب تراست بیشترازنگاه ناشناس آشنای ایام طلایی اش پروا دارد

از نگاه ناشناست بردار که این حجاب وتجاهل چیزی جز حسرت ندارد.

به زیبایی تندباد حوادث تلخ تحسین باید کرد که این چنین مدعیان عشق را می آزماید

به شیرینی پدیده های تلخ و اتفاقات ناگوار سوگند که هیچ وفادارنیست مگرآنکه ازتند باد و آزمون فشارها وغبار روزگارسربلند گردد

هیچ ی با حسابگری وتلافی جویی وبهانه تراشی و زود رنجی، عاشق و یا معشوق محسوب نمی شود.

بلکه بازیگری است که در بازنگری بازی هایش می آشوبد وخود را فریب می دهد وبه دنبال مقصر میگردد.افسوس که معشوقش را متهم می شمارد وعاشق راقضاوت میکند وبرایهم حکم صادرمیکنند و دامنه وسرنوشت یک عشق به دار مجازات می سپارند.آنکه می شود همه ی دلخوشی هایش است .

آنکه بااین قضاوت و حسابگری واتهام افکنی عشقش را محکوم می کند گویا همه ی وجودش را به آتش می کشد ..

هیچ عاشقی معشوق خود را پس از آنکه بااو از ژرفای دل پیمان یکدلی و یکرنگی وآینگی بست، رها نمی کند حتی اگر در کوران حوادث و توفان پرتلاطم فشارهای روزگار معشوق ویا عاشقی رنگش را ازدست داد درانبار دل هرکدام سیلویی ازرنگ ذخیره شده است که می توانند برای هم صورتگری کنند

جیوه ای که درنهاد عاشق است آینه ی معشوق را صیقل می دهد و راز جیوه همین بس که نه عاشق می تواند ازمعشوق بگریزد ونه معشوق را یارای گریزازعاشق است

هیچکدام ازاصل هم دورنمی مانند تا ابد الدهر که آینه آینه است تکه ها جگرگوشه های هم هستند.وبه یکدیگر تعلق دارند

هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریده ی عالم دوام ما...

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

5 مرداد1397



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به رنگ عشق - معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه ,روزگار

به دنبال الگو

به دنبال الگو

جامعه برای پویایی وحرکت خود نیازمند راهنما والگوهای کارآمد است.

الگوهای نیک یا اسوه ی حسنه ، ابعادی متوازن ومتعادل دارند

توازن وتعادل وپویایی درهویت هر ی که به چشم بیاید آن فرد الگوست.

موفقیت های زیادی درتخصص های اجتماعی وفرهنگی وعلمی وارزشی وجوددارد.که موفقین آن تخصص ها بعضا الگوهای پیشرفت دیگران درهمان رشته ی تخصصی می شوند

تخصص هایی که بتواند به تولید دانش و اخلاق. عزت ملی. تولید اقتصادی و.... خدمت کند قهرمانانش الگو های ارزش در همه ی حوزه های دانشی. اخلاقی .اقتصادی وارزشی جامعه می شوند ومورد توجه ودقت وتکریم مردم قرارمی گیرند.

به عقیده ی من نام آوران وممتازان تخصص ها گاه الگوهای چند بعدی جامعه می شوند.

دانشمندان حوزه ی دانش های مولد فقط مدال آوران رشته ی علمی خود نیستند بلکه نام آوران شجاعت واخلاق و ادب ووقارند وازاین رو می توانندبه عزت وافتخارملی مبدل شوند.

بنابراین بسیاری از نام آوران می توانند بارعایت ادب ووقار وتهذیب در معا واخلاق. د وشش وگویش به الگوهای ملی مبدل شوند

خدمت وخیانت بسیاری ا م آوران در پیدایش الگوهای رفتاری و اخلاقی و اجتماعی پیداست.

هرنام آوری به صرف داشتن شهرت درتخصص خود نمی تواند ونباید نامنزه سخن بگوید ویا نامنزه لباس بپوشد ویا نامنزه افاضه ی فیض کند

هرمتخصص نام آوری به اندازه ی توانایی خود دررشته ی تخصصی اش حق اظهارنظر وافاضه ی فیض دارد .

اینطورنیست یک وزنه بردار.هن یشه و...باه وشش وگویشی که خلاف شان خود و وقار ملی باشد به حوزه ی و تخصص علمی ورود پیدا کند واسباب تزاحم ومداخله ی بیجا شود وهم با پوشش وگویش متعارض ونامناسب، هویت فرهنگی واجتماعی جامعه را مخدوش کند و اثری بد ومنفی درجامعه بگذارد وبرود.

نام آوران مسئولیت اخلاقی فراوانی را درجامعه دارند که باید به بایسته ها وظرافت های آن دقت کنند.

ادب حکم می کند الگوهای هررشته با درنظر گرفتن شرائط اجتماعی وفرهنگی جامعه ومقتضیات جامعوی وملی خود همراه باشند.

هنگامی که به دنبال کارآمدی الگو های نیک وجامعه شمول وحتی جهان شمول می رویم به هویت این الگو اضلاع وزوایای متوازن ومتعادل می دهیم

حقیقت این است که الگوهای نیک ،با تلاش خود وبا خودسازی درحوزه های اخلاقی درمعا . درگویش. د وشش ود ویش های اجتماعی بخود وقار می دهند.

ومردم همواره به دنبال نیکی های جامعوی حرکت د

فطرت مردم زیبا پذیر است.زیرا آفریدگار اورا زیبا وزیبا دوست وزیبا پژوه آفرید.

انسان سالم یعنی زیبا پسند.

طبیعی است که بد سلیقی درهرضلع از هویت رفتاری نام آوران می تواند هویت جامعه را مخدوش کند

نام آوران درهررشته ای وظیفه دارند با توجه به مقتضیات نیک اجتماعی پویا باشند.

خدمت وخیانت الگو های متخصص ویا نام آوران درهمین است که چقدر به عزت ووقارملی واجتماعی وفرهنگی خود پایبند ی داشته وبه هویت جامعه ی خود احترام می گذارند.

روح انسجام ملی و اجتماعی.نوع دوستی. همراهی باارزشها .صیانت از کرامت انسانی دروجود هر موفقی که باشد اورا مبدل به الگو خواهد کرد.

البته اسوه ی حسنه درقرآن* به صورت مصداق نام برده شده است که پیروی ازاین الگو ها برای ما فرض است.

ولی به پیروی ازاین الگو ها می توان الگو های بسیاری را درجامعه یافت وازآنان تجلیل وپیروی کرد.

الگوهای شجاعت درمبارزه با ترس وطمع. مبارزه با فساد وگناه. مبارزه با خیانت . مبارزه با نفس اماره .مبارزه بافقر. مبارزه با جهل ونادانی .مبارزه با توهم دانایی. مبارزه با رکود .مبارزه با بیماری و...

الگوهای موفق وموقری که درجامعه آنهارا پروفسورسمیعی. مریم میرزا خانی. ریزعلی دهقان فداکار . شهید حاج حسین بصیر. نابغه ی قرآنی محمدحسین طباطبایی. شاعره ی پارسا پروین اعتصامی. شا ارنقاشی فرشچیان. شا ار آواز شجریان. وبسیاری از حاذق های هنرهای زیبا. دانشهای ارزشمند.کارآفرینان و... می شناسیم

اگر سپاسگزارشان نباشیم چگونه بتوانیم سپاسگزار آفریدگارشان بمانیم؟!


*پانوشت؛ الگوهای نیک درقرآن: سوره احزاب آیه 21 – سوره ممتحنه آیات 4و6

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده


26تیر1396



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به دنبال الگو - الگو ,الگوهای ,آوران ,مبارزه ,جامعه ,اجتماعی ,هویت جامعه ,پیروی ازاین ,ازاین الگو ,خدمت وخیانت ,مبدل شوند

رئوف

سلطان سریرارتضا است رضا هم شاه و پناه و مرتضا است رضا

علی بن موسی الرضا علیه السلام

هشتمین خورشید تابناک ت ولایت از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین مکرم می باشند.

آن حضرت در یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى.مصادف با11 دیماه سال144 خورشیدی درمدینه متولد شدند .البته برخى ازمورخان تاریخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى دیگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات جعفر صادق(ع) دانسته‏ اند.

نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على ‏بن ابى‏ طالب(ع).

نام مادر: نجمه. نام‏هاى دیگرى نیز براى او همانند: تکتم، اروى، سکن، ام البنین، شقرا، خیزران، سمانه، صقر و طاهره. نقل شده است

این بانوى فاضله تربیت یافته از مکتب حمیده خانم - مادر موسى کاظم(ع)- به کمالات انسانى و اخلاق ى دست یافته بود، بهترین ن عصر خویش در تعقل، دیندارى و حیا بود.

نام لقب و کنیه :

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می باشد. محمدتقی علیه السلام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده اند و ایشان را برای ت پسندیده اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود ند".

یکی از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می باشد. جلسات مناظره متعددی که با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی " آمده است. این توانایی و برتری ، در تسلط بر علوم یکی از دلایل ت ایشان می باشد و با تأمل در سخنان در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی تواند سرچشمه گرفته باشد.

شرح تولد :

از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی و وقتی به خواب می رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله الاالله" را از شکم خود می شنیدم، اما چون بیدار می شدم دیگر ص بگوش نمی رسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می داد؛ گویی چیزی می گفت" (2).

نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از ان الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)ایشان در سن 35 سالگی عهده دار مسئولیت ت و ی شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی ها و رنج بسیاری رابر رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.

همسران:

1. سبیکه یا خیزران، مادر محمد تقى (ع).

2. ام حبیبه (دختر مأمون).

و چند ام ولد.

فرزندان:

1. محمد تقى (ع) یا جواد الائمه که پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به ت رسید.

علماى شیعه جواد را تنها فرزند رضا (ع) دانسته اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان دیگرى نیز براى آن حضرت ذکر شده است که عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهیم. 5. حسن. 6. عایشه. 7. فاطمه.

زندگی در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند. تا قبل ازاین سفر با اینکه بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود، اما در سراسرمملکت ی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر بودند.

در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه های شهر مدینه عبورمی ، عزیرتر از من ی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و ی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم، مگراینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند".

ت حضرت رضا (علیه السلام ) :

ت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه ای از آنها اشاره می نمائیم.

یکی از یاران موسی کاظم (علیه السلام ) می گوید:" ما شصت نفر بودیم که موسی بن جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :" آیا می دانید من کیستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستی". فرمود :" نام و لقب من را بگوئید". گفتم :" شما موسی بن جعفر بن محمد هستید ". فرمود :" این که با من است کیست ؟" گفتم :" علی بن موسی بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهید او در زندگانی من من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد"". (4) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى اکرم نقل می کند رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین و وصی معرفی شده اند. صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به کاظم می فرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می باشد".

اصحاب ویاران:

1. دعبل بن على خزاعى.

2. حسن بن على وشّاء بجلى.

3. حسن بن على بن فضال.

4. حسن بن محبوب.

5. زکریا بن آدم اشعرى قمى.

6. صفوان بن یحیى بجلى.

7. محمد بن اسماعیل بن بزیع.

8. نصر بن قابوس.

9. ریّان بن صلت.

10. محمد بن سلیمان دیلمى.

11. على بن حکم انبارى.

12. عبداللّه بن مبارک نهاوندى.

13. حمّاد بن عثمان.

14. حسن بن سعید اهوازى.

15. محمد بن سنان.

البته تعداد یاران و اصحاب آن حضرت، بیش از این است وما در این جا تنها به نام تعداد اندکى از آنان اکتفا کردیم.

زمامداران معاصر:

1. منصور عباسى (158-136 ق.).

2. مهدى عباسى (169-158 ق.).

3. هادى عباسى (170-169 ق.).

4. هارون الرشید (193-170 ق.).

5. محمد امین (198-193 ق.).

6. مأمون عباسى (218-196 ق.).

تاریخ رضا:

پس از نبرد میان امین و مأمون، فرزندان هارون الرشید، براى به دست آوردن منصب خلافت و پیروزى نهایىِ مأمون بر امین، در سال 201 هجرى رضا(ع) به اجبار و اکراه مأمون به ولایت‏عهدى وى برگزیده شد. مأمون با این که در ظاهر براى رضا(ع) احترام ویژه‏اى قائل بود و ایشان را بر همگان، از جمله علویان و عباسیان، مقدم میداشت، اما در ضمیر خود، به مقام علمى و اجتماعى آن حضرت رشک می‏برد و کینه ایشان را در دل داشت. سرانجام نیز با توطئه ‏اى پنهان، آن حضرت را به شهادت رساند.

موقعییت :

مدت ت هشتم در حدود بیست سال بود که می توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد :

1- ده سال اول ت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

2- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود.

3- پنج سال آ ت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو ی آن روز بود.

مدتی از روزگار زندگانی رضا (علیه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت های اسفبار برای علویان ( سادات و نوادگان المؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن رضا (علیه السلام ) می شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تز ل بر حکومت سایه افکنده بود و این تز ل و غرق بودن امین درفساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت, از توجه به سوی و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می توانیم این دوره را در زندگی دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را ش ت داده و اورابه قتل برساند و قبای قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف واکناف مملکت ی جاری کند. وی حکومت ای عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل بن سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود ، و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می کردعلویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگی در خلافت هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود ، و ب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکاربر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می د, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می خواستندو این ،بر اثر ستم ها وناروائیها وانواع شکنجه های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. ا زاین رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه های قدرت خود ، محیط را امن و آرام سازد. لذا با م خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به پیشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع کناره گیری کند, زیرا حساب می کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست ، یا می پذیرد و یا نمی پذیرد و در هر دو حال برای خوداو و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر, بنابر شرطی که مأمون قرار می داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از نزد تمامی گروه ها و فرقه های مسلمانان تضمین می کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که ی آگاه شود، را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خوشنودی به حکومت می نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می د و او را به عنوان جانشین می پذیرفتند.ازطرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید می دانستند لذا قیامهایی که برضدحکومت می شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می داد.

او می شید اگر خلافت را نپذیرد ایِشان را به اجبار ولیعهد خودمی کند که دراینصورت بازهم خلافت وحکومت او درمیا ن مردم و شیعیان توجیه می گردد ودیگر اعتراضات وشورشهایی که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسیان انجام می گرفت دلیل وتوجیه خودراازدست می دادوبااستقبال مردم ودوستداران مواجه نمی شد. ازطرفی اومی توانست را نزد خود ن کند و از نزدیک مراقب رفتار و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین اوگمان می کردکه ازطرف دیگر شیعیان و پیروان ، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادو جایگاه خودرادرمیان دوستدارانش ازدست می دهد.

سفر به سوی اسان:

مأمون برای عملی اه ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه, خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی اسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد, بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه ، جبل ، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می داد که ممکن است شیعیان با مشاهده در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می شد. لذا را از مسیر بصره ، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد. ان او نیزپیوسته حضرت رازیر نظر داشتندواعمال رابه او گزارش می دادند.

واقعه ی حدیث سلسلة الذهب :

در طول سفر به مرو ، هرکجا توقف می فرمودند, برکات زیادی شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامی که در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور د. مردم زیادی که خبر ورود به نیشابور را شنیده بودند, همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی, به همراه گروه های بیشماری از علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" ای بزرگ و ای فرزند ان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان خدا برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد ". دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند ، بر مرکب بوسه می زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: " کلمه لااله الاالله حصار من است پس هر آن را بگوید داخل حصار من شده و یکه داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود. " سپس فرمودند: " اما این شروطی دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله الاالله که مقوم اصل توحید در دین می باشد، اقرار به ت آن حضرت و اطاعت وپذیرش گفتار و رفتار می باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و ت می دانند.

ولایت عهدی:

چون حضرت رضا (علیه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان ت حضور داشتند صحبت کرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام ) هیچ را بهتر و صاحب حق تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام ) ندیدم". پس از آن به حضرت رو کرد و گفت:" تصمیم گرفته ام که خود را از خلافت خلع کنم و آنرا به شما واگذار نمایم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست ، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی ". مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر اصرار ورزید. اما فرمودند : " هرگز قبول نخواهم کرد ". وقتی مأمون مأیوس شد گفت:" پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید". این اصرار مأمون و انکار تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی فرمودند و می گفتند :" از پدرانم شنیدم, من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد". اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند :" اینک که مجبورم, قبول می کنم به شرط آنکه ی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند د و فرمودند: " خداوندا ! تو می دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار ؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را ب ا دارم و سنت تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی" .

غنای علمی :

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به واعتبار بی همتای را در میان ایشان می دید می خواست تااین قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره ای بین و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با به بحث بپردازند، شاید بتوانند را ازنظر علمی ش ت داده ووجهه علمی را زیرسوال ببرند.که شرح یکی از این مجالس را می آوریم:

"برای یکی از این مناظرات مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری و بزرگ علمای یهود و روسای صابئین ( پیروان حضرت یحیی) بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت:" دوست دارم که با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی است که ناگزیر پسر عمومی می باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید". صبح رروز بعد مجلس آراسته ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند :" آیا می خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می شود". او گفت : "بلی فدایت شوم". فرمودند :" وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی شان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد و آنها سخن خود را رها د و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می فهمد که توانایی کاری را که می خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت : " دوست دارم با ایشان مناظره کنید ". حضرت رضا (علیه السلام)نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس فرمود:" اگر ی درمیان شما مخالف است بدون شرم و خج سئوال کند". عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سئوالات بسیاری کرد و حضرت تمام سئوالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سئوالات خود از شهادتین را بر زبان جاری کرد و آورد و با برتری مسلم ، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام د و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین گردید.

- رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون حرکت دادن ازمدینه به سوی مرو بود,می گوید: "آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی شد مگر اینکه مردم از هرسو به او روی می آوردند و مسائل دینی خود را از می پرسیدند.ایشان نیز به آنها پاسخ می گفت و احادیث بسیاری از خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می فرمود.هنگامی که ازاین سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگی رفتار در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ایشان بهترین، دانا ترین و عابدترین مردم روی زمین است".

اخلاق و منش :

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی نمود.

یکی از یاران می گوید:" هیچ گاه ندیدم که رضا (علیه السلام) در سخن بر ی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن ی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به ی ازخدمتکارانش بدگوئی کند. خنده او قهقه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد, همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با غذا می خوردند. شبها کم می خو د و بسیاری از شبها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک, مخفیانه به فقرا کمک می کرد".(5) یکی دیگر از یاران ایشان می گوید:" فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد ، خود را می آراست (لباسهای خوب و متعارف می پوشید).(6) شبی میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:" ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم". (7)

شخصی به عرض کرد:" به خدا سوگند هیچ در روی زمین ازجهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی رسد". فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردی از اهالی بلخ می گوید:" در سفر اسان با رضا( علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و همه خدمتگذران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به عرض :" فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند". فرمود:" ت باش, پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است". (9)

یاسر، خادم حضرت می گوید: " رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود:، به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که ما را صدا می کرد و در پاسخ او می گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامی می فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود".(10)

- یکبار غریبی خدمت رسید و سلام کرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و جی راه را تمام کرده ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام". برخاست و به اطاقی دیگر رفت واز پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود:" این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی".

آن شخص نیز دینار ها را گرفت و رفت. از پرسیدند:" چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینار ها نبیند؟" فرمود:" تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم ".(11)

ان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی د و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند.

یکی از یاران رضا (علیه السلام) می گوید:" روزی همراه به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. در میان آنها غریبه ای دید و پرسید:" این کیست ؟" عرض د:" به ما کمک می کند و به او دستمزدی خواهیم داد". فرمود:" مزدش را تعیین کرده اید؟" گفتند:" نه هر چه بدهیم می پذیرد". برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اینها گفته ام که هیچ را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. ی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی, هر چند کم و ناچیز باشد؛ می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت می گوید:" روزی خدمتکاران میوه ای می خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بی نیاز هستید, آنرا به انی که بدان نیازمندند بدهید".

از کلام حکمت آمیز :

فرمودند : "دوست هر عقل اوست و دشمن هر جهل و نادانی و حماقت است".

فرمودند : "علم و دانش همانند گنجی می ماند که کلید آن سئوال است، پ

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : رئوف - ,حضرت ,ایشان ,مأمون ,مردم ,السلام ,علیه السلام , فرمودند ,ولایت عهدی ,اصول کافی ,اجداد طاهرینشان ,علیه السلام فرستاد ,علیه السلام بارها

واژه ها بی تابند

واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند

واژه ها راز رُزی هشیارند

واژه ها با دل خورشید و سما همراهند

واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است

واژه ای در تب و تاب

واژه ای پشت نقاب

در کمند آداب

از ادب می نالد.

واژه ها آدابند

واژه ها حرف دل مهتابند

واژه های ملکی واژه های فلکی

واژه های هوس و دلتنگی

واژه ها احبابند

واژه از بی ی ما و شما می نالد

واژه از بودن نابودی ما می نالد

واژه از غربت تن در وطنش می بالد

واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد

واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد

واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند

واژه ها در قفسی جای نفس می مانند

واژه ها در طلب جام عبس می مانند

واژه گر میل کند پای قفس می ماند

واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟

واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است

واژه ات در دل شب همدم من می ماند...

واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است

واژه ات باز عطش می بارد

خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات قافیه را نازکنان می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است

مملو از آه دل میراب است

واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو

واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو

واژه های نو و ناب

حرف های دل مسکین حباب

واژه ات کمیاب است.

نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.

واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است

واژه ات زیبا بود

پوشش دیبا بود

واژه ات مِهری بود

بی گمان سِحری بود

پر از احساس و درود

واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه

واژه ها بی تابند

واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند


واژه ها راز رُزی هشیارند


واژه ها با دل خورشید و سما همراهند


واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است


واژه ای در تب و تاب


واژه ای پشت نقاب


در کمند آداب


از ادب می نالد.


واژه ها آدابند


واژه ها حرف دل مهتابند


واژه های ملکی واژه های فلکی


واژه های هوس و دلتنگی


واژه ها احبابند


واژه از بی ی ما و شما می نالد


واژه از بودن نابودی ما می نالد


واژه از غربت تن در وطنش می بالد


واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد


واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد


واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند



واژه ها در قفسی جای نفس می مانند


واژه ها در طلب جام عبس می مانند


واژه گر میل کند پای قفس می ماند


واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟


واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است


واژه ات در دل شب همدم من می ماند...


واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است


واژه ات باز عطش می بارد


خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات ناز کنان قافیه را می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است


مملو از آه دل میراب است


واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو


واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو


واژه های نو و ناب


حرف های دل مسکین حباب


واژه ات کمیاب است.


نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.


واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است


واژه ات زیبا بود


پوشش دیبا بود


واژه ات مِهری بود


بی گمان سِحری بود


پر از احساس و درود


واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 2.761 seconds
RSS