افسوس معلم ریاضی هیچگاه حساب روزهای نبودن تو را نگفت!

معلم انشا هیچ وقت نگفت که

از محبت به تو انشا بنویسم

گله داریم که هیچ

جغرافیای ظهورت را برایمان هیچ وقت ترسیم نکرد

تاریخ غیبتت را برایمان شرح ندادند

و نگفتن که چه کرده ایم

که اینگونه به تاریخ نبودنت عادت کرده ایم

معلم اجتماعی به ما نگفت که

در اجتماع شما مردم،

ی هست که نظاره گر شما است!

به جان خودمان آقا!...نگفتند!

وگرنه پیش رویت این همه گناه نمی کردیم!

اشک ها و خوشحالی های پدر و مادرمان

از کارنامه ی ثلث آ مان یادمان نرفته!

ای کاش یادمان می دادند که

ی هم هست، که هر روز...

کارنامه اعم ان را می بیند

و از اعمال ما شیعیانش شاد

و از گناهان ما گریان می شود

و حالا...

همچون روزهایی که از نیامدن معلم سرکلاس خوشحال می شدیم

و مهم نبود که چرا نیامده و بهتر که امروز نیامده!

در غیبتت...

غم هایت را...

غصه هایت را...

فراموش کرده ایم

و سرگرم بازی دنیا شده ایم...

اللهم انا نشکو...

اللهم عجل لولیک الفرج