آدمای این کره ی خاکی همشون پر از قصه اند ..
قصه هایی که گاهی با تموم تلخیاشون شیرین ترین قصه های دنیان ..
بعضیاشون کلاغ قصه شون هنوز به خونه نرسیده و زنده به همین نرسیدنن
بعضیاشون کلاغ قصه شون اونقدر هول و عجول بوده که هنوز طعم قصه رو نچشیده چپیده توی خونش
اونوقت اونا ماتِ قصه ی خفه شدشونن .. ماتِ نطفه ایی که شکل نگرفته کشته شد! داغ این نطفه تا یه ابد ِ نا معلوم توی دل این آدما میمونه ..
گوشه ... ر میشن
اشکشون دمِ مشکشون میشینه
دائم دلشون تنگِ .. تنگ کی و چی .. اللهُ اعلم
برای این آدما حتی نوک ش ... ته ی مداد زرد هم میشه دلیل برای گریه :)



پی نوشت : قدرِ قصه های ادامه دارمونو بدونیم ..


پی نوشت تر: این پست اصلا ربطی به پستای قبل نداره، ولی به عنوان وبلاگ مربوطه ^_^