جستجو ها
هزینه پایان نامه قیمت گل زعفران به روز در نیشابور وقتی خانه نسرین ساعدی html نتایج آزمون حرفه ان پاو وینت بازدید منزل و فرایند پرستاری در خانواده باران تازیانه خورده s fashion 6939 عملیات استانچ مشاوره پویا درمان های خانگی برای درمان جوش های صورت امور دفاعی ما به رئیس جمهور فرانسه ارتباطی ندارد شکافی بین اروپا و در فشار به ایران وجود ندارد منوچهر زنگنه یار شی کرده _اپارات مسیب عربگل list اگسترال لگنچه عاشورا واسطه دعای حسین زیارت حسین زیارت عاشورا دعای علقمه html روغن موها موهای دهید دقیقه طبیعی درمان موها قابل تخفیف بودن مجازات قاچاق مشروبات الکلی.html ترکیب زرد چوبع ه ودارچین 26 از این پست بپرید gauss army تمرین استعداد ی دایورت لنوو a3500 مانتو جدیدترین نمایشنامه کله گردها و کله تیزها.html hercules کاسیبلار ترانه سی ترکے ملیکا خیلی دفترچه شکوفه html تعمیرات تخصصی cash jar سریال بازرس ویژه ذوالقرنین قدراک html عواقب شدید خود یی احنه للصدیق وفایه revolt برنامه ی کلاسی پیام نور استارا سایت سهبا به سلامتیش مسابقات فرزاد ی شانس ریحانی رامهرمزی فرزاد ی سامان ریحانی شرکت کنندگان زیادی برای پرورش اندام html ترکمن متخصص نوزادان الولوژی خانم html پارکی رنگ آسمان مردم مراقب فرش فروشان دوره گرد باشند مداحی ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم سیستم اینو ببینید معنی اسم نیکبد نسرین بهجتی شاعر را دوستم یل مهربان آبادان آقای فواد جمشیدیان به من شناسانید السابه جک کمک میکنه نمیتونم هیجان نداشته باشم بایرن مونیخ 3 1 هانوفر صدرنشینی مقتدرانه باواریایی ها لایق مرگ ی نی نی لای لای برقی و گهواره نوزاد و کودک baby bouncer.html اکنون گاه یاری اوست بیاین یه چیزی بگین هادی بهمدی.html اینترنت ها همه نامحدود شد موبایل تخصصی موبایل دوستان سالم رسیدم pilot hse زیباترین مترسک تولید درصد افزایش منو خدا نقطه رأفت ی شوم چشم چشم ببستم وارث زمینم صدا می زند نه زنم اطلاعیه درباره سانحه ناوشکن دماوند در دریای خزر دندان در دفینه رایحه بصیرت چت روم اکبراباد تالار فدک در ترشکوه بهانه گیری ها پدر ومادر سفا رت المان گزارش کاراموزی کارخانه سولفات سدیم جنگل چہ شکلی است free birds کفس ورزین سنگ پاسخ اقتصاد ت قبل به نقدهای تمردان یازدهم قسمت دوم جوغان الاغ نتیجه بازی ب رئال مادرید و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان تعبیر خواب سوره قل هو و الله احد html کاوش در علم عوض تو من نیابم که به هیچ نمانی سعدی بالان درباستان شناسی به چه معنایی است؟ داستان زندگی هنده همسر یزید به روایت کافی رهایی از وابستگی سیسمونی آنجل تکنولوژی 3lcd چیست wall e شهید فرامرزی ۴۰۵ صورت تولید خودرو کشور بنزین ایران خودرو عنوان بهترین کشور فرانسه اتصال به اینترنت با تبلت لنوو با همراه اول شب امتحان چی بخوریم آشنایی با لمپس آشنایی مقدماتی با نرم افزار لمپس lammps به کمک شبیه سازی گاز آرگون khianat استیکر کشور امریکا پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند crazy lllll


دلنوشته های یک دختر شیعه

نقطه ی درد

هر ی را که نگاه کنی در این جهان یک نقطه ضعف دارد که رویش حساس است...

که برای نقطه ضعفش میمرد... برای من یکی از آن نقطه ضعف ها...علی اکبر است...

برای من علی اکبر یعنی محرم...یعنی عزاداری. ... یعنی ارباب...برای من علی اکبر یعنی شروع ضجه تا آن روز مهم...

یعنی هر موقع می روم حرم ارباب باید پایین پای آقا بشینم برای علی اکبر ضجه بزنم...یعنی عشق...

یعنی قلب گرفته و خسته...یعنی ...یعنی...

یعنی زیارت عاشورا که می خوانم و علی علی ابن الحسین...جانم در برود...و دوباره برگردد...

یعنی ارباب دیگر توان ندارد راه برود...یعنی ارباب هفت مربه فریاد بکشد واه ولدا واه وا علیا....واه ثمرة فوادا ...ولدی قتلوک...

نمی دانم چرا اما امسال شب علی اکبر تا همین لحظه تا نمی دانم کِی اصلا نمی گذرد...کاش بلد بودم ...

اصلا کاش اگر قرار بود جان می دادم پای یکی از روضه ها پای روضه ی همین اقا بود...شب علی اکبر...چون تحمل ش سخت است... خیلی... آخ ..

... امان از دل زنیب...امان از دل زنیب...

دریافت

منبع :
برچسب ها : نقطه ی درد - یعنی ,اکبر ,ارباب ,نقطه ,یعنی ارباب ,یعنی یعنی ,اکبر یعنی

مثل شما

آخه من چه بنویسم ؟...از که بنویسم؟... از عباس(ع)...من روضه بنویسم... آن هم جایی که آقا فرمودند جایی که اسم عمویم عباس آورده شود من به آن جا نظر دارم...

من اصلا می توانم روضه ی عباس ابن علی بنویسم و خج نکشم از آقایم؟.... که این شب ها خودش به اندازه ی کافی داغ دار است و شال عزا بر سرش بسته است...بعد هی نمک بپاشم به زخم...

قشنگی ش این است که عباس به عالم و آدم درس می دهد...که اهل العالم برای زمانه یتان باید عباس باشید...عباس... که در همه حال هوای آقایتان را داشته باشید...

برای آوردن تان عباس باشید ...

صدقه بدهید برای قلب مبارکشان...

منبع :
برچسب ها : مثل شما - عباس ,بنویسم ,عباس باشید

میگم ..

همش می گم خدااا چرا اخه چراااا چراااا جون نمیدیم برای این مصیبت عظما ...مصیبتی که خواب وخوراک آدمو میگیره...دنیا رو به چشماش زشت جلوه میده...

همش میگم خدا چرااا اخه چرااااا....مگه خون ما از خون بی بی زینب رنگین تره...که ها از جلوی چشمامون برداشته نمیشه که مثل بعضی ها یکم از حال بی بی بفهمیم...ببینیم چی کشیدن...بعد مثل بی بی موهامون سفید بشه...یک سال بیشتر نتونیم دووم بیاریم...

همش می گم خدا یک کاری کن ما انقدر درگیر مشغله های دنیایی نشیم که شال مشکی آقامونو ببینیم که برای جدش عزاداری می کنند بعد از حال بد آقا یکم ما هم بیهوش بشیم براش....

همش می گم خدااااا.... خدااااا....مگه فردا چه خبره که بی بی زنیب از هوش میرفته...


میگم خدا چراااا ...چرااااا....باید آقا یک تنه بار مصیبتو به دوش بکشه، یکم رو دوش های ما بریز که کشتیمش بابا کشتیمش.. که بدونه تتها نیست که یکم تسلای دل ش بشیم...

شما میدونستید...میدونستید برای خیلی ها که کنارشون زندگی میکنیم... ها برداشته میشه با توجه به ظرفیاتشون...بعد دیگه نمی تونند روضه ی مقتل گوش کنند....تو روضه ها گو ونو میگیرند یا هرجایی نمیرند...میدونستید دیگه حرم ارباب نمی تونند برند مگر خیلی کم....فقط حرم حضرت عباس میرند....شما می دونستید بعضیا این دهه نمی تونند زندگی کنند ...می دونستید برای محافل ارباب باید زیر بغلاشونو بگیرند..می دونستید به سختی راه میرند...می دونستید بعضی ها دیگه ناحیه ی مقسه نمی تونند بخونند...اونا نمی خونند دارند همه چیو می بینند...می دونستید....می دونستید... برای بعضی ها این جوری مصیبت سخت میشه... بعد هی ده میگیریم...بابا چه خبره... کشت خودشو دیگه ...بیهوش شد...نمی دونیم که بابا طرف ی چیزایی دیده...دیده که هی محرمای هر سال از سال بعد حالش بد تر میشه....

...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...برای این اقا اصلا خج نکشید، داد بزنید.... ضجه بزنید... برای این اقا خج نکشید...

چی بنویسم...که از تو نوشته ها حق ش ادا بشه....

شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام...

منبع :
برچسب ها : میگم .. - می دونستید ,حسین ,تونند ,میشه ,میدونستید ,میگم

کاش

کاش یک دل وسیع داشتم ارباب جان...برایت یک روضه ی درست و حس می نوشتم...

کاش نفس داشتم تا از تو می گفتم...کاش ... کاش... کاش...

ولی حیف حیف که از شما که می نویسم نفس م میگیرد.... حالم بد می شود...

ارباب جان من شرمنده ام ...شرمنده ام...که بعضی محافل انقدر روضه ات را باز می کنند... ولی برایت دو سه نفر جان نمی دهند، از غم سنگین ت... شرمنده ام که بعضی ها انگار دارند داستان گوش می دهند...

شرمنده ام که بعضی ذاکر ها ملاحظه ی پیر غلام های داغ دیده ات را نمی کنند... ملاحظه ی چاک هایت را نمی کنند که ممکن است دق کنند...

کاش می شد داد بزنم بابا نخونید...نخونید روضه ی حساس را نخوانید، روضه ی قتلگاه نخوانید... کاش می شد می گفتم بابا روضه ی ارباب اگر حقش ادا نشود طبیعی می شود ... دیگر ی داغ نمی شود...قلب قساوت می گیرد...

اخ ارباب ارباب....

منبع :
برچسب ها : کاش - ارباب ,روضه ,شرمنده

میزنم زمین هوا میره...

فرق ش این است که در ح عادی کار ، بدو بدو از این کار به آن کار آدم را خسته می کند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی ا ... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع کن...جارو ...استکان شستن... کفش جفت ها... غذا دادن ها...ظرف شستن ها...چای ریختن ها...جسم آدم را ممکن است خسته کنند... اما بعدش روح آدم را نیرو می بخشد...به روح یک شعف خاصی می دهد...یک حال خوشی که غیر قابل وصف باشد... فرق نوکری این اقا با بقیه ی نوکری ها در این است که توی دستگاه این اقا نوکر ها عجیب آقا می شوند...

فرق ش این است...یک توپ دارم قلقیه ...می زنم زمین هوا میره...می زنم زمین هوا میره...می زنم زمین هوا میره...یعنی هی هرچه بیشتر برای این اقا خودت را بش ی...هی هرچه بیشتر خودت را از فیس و افاده به دور کنی...پا روی نفس بگذا ی به حب این اقا...هی خودت را نوکر کوچک کوچک کوچک در نظر بگیری...خوب نوکری کنی...بیشتر می برندت بالا...بیشتر میپری بالا...بیشتر هوا میری...

فرق ش در این است...که در این جا...نوکر بدن ارباب ش میمیرد...

فرق ش در این است که در این دستگاه مادر به نوکر هایش میبالد...

منبع :
برچسب ها : میزنم زمین هوا میره... - نوکری ,میره ,زمین ,نوکر ,فرق ش ,کوچک ,می زنم زمین ,بالا بیشتر ,کوچک کوچک ,هرچه بیشتر ,میره می زنم

منتظر

...

ارباب جان ...

شباهت ش این است که ما امشب یک جور هایی با "حر" شما همزاد پنداری کردیم...چون ما مدت هاست که غرق در دنیای خودمانیم...مدت هاست که آب را روی حسین زمانه یمان بسته ایم...و مدت هاست شرمنده ایم...

شرمنده از این که برای تعجیل فرج ش هیچ نکرده ایم...

شرمنده ایم ... شرمنده ایم که نکند تاریخ بعد ها از ما هم مثل کوفیان یاد کند...

که از هزار هزار نفر فقط چهل نفر باقی بمانند برایت...باقی هم که از بنی هاشم...

ارباب جان...

ما امشب همه حریم... همه سر به زیر انداخته ایم...خسته ایم اقاجان...نفس نداریم... که برایت نفس نفس بزنیم... هی هرچه به ان شب مهم نزدیک تر می شویم... نفس هایمان تنگ تر می شود...دنبال بهانه ایم که برایت ضجه بزنیم...

ارباب جان نوکر های ت دل تنگند...

ارباب جان سرمان را بالابگیر...ما منتظر ارفع رأسک یا حری م...ارباب ما را امشب حواله کن به اقای غریبمان...

منبع :
برچسب ها : منتظر - ارباب ,شرمنده ,برایت ,هاست ,امشب

بزرگ ترین

دریافت

شب اول است و میزبان مادر است...

وقتی می گویم مادر یعنی خودِ خودِ مادر اشک های عزادار های ارباب را پاک می کند...

نشسته بود برای فرزندش عزاداری می کرد امد پیش مادرش با هم شروع به گریه بعد کم کم جمع شدن..و زیاد تر شدند...و هی زیاد تر شدند ....مادر هی هرچه بلند تر گریه می کرد، صدای گریه و آه و ناله و داد بقیه بیشتر می شد...مادر گفت فدای اشک های تکا تکتان شما از برای چه گریه می کنید؟...

گفتند مادر تو بگو بمیر برای حسینت ما می میریم،جان بده جان می دهیم، اشک که چیزی نیست...


منبع :
برچسب ها : بزرگ ترین - مادر

قانون.

قانونش این است که شما هر چه قدر بیشتر به صاحب عزا نزدیک تر باشید بیشتر برای این اقا می سوزید...

این است که امسال اگر بی تاب تر شده اید، کم تحمل تر شده اید، صبر تان کم تر شده برای این اقا ...این نشان می دهد که به صاحب عزا نزدیک تر شده اید

...

همین است که دیگر نمی توانید روضه های باز را گوش کنید...

همین است که فقط کافی است یک اشاره بشود ... شما از خود بی خود شوید ...چه برسد به مکشوف و مقتل و ...

قانونش این است که اگر فقط ذره ای فقط ذره ای ها کنار برود ... و ظرفیت کم باشد..ادمیزاد دق می کند...می میرد...

آخ چه میشود وسط روضه هایت یک روزی دق کنم حسین...نه توی تصادف و اتیش و بستر و بیمارستان...بعد برایت توی بستر مرگ مثل رسول ترک بخوانم اقام گلدی اقام گلدی...آخ حسین...آخ حسین...


منبع :
برچسب ها : قانون. - حسین ,اقام گلدی

صفر صد....

فی الوقع و در واقع...

محرم، فقط محرم نیست...

محرم یعنی به صفر رسیدن و از صفر همه چیز را شروع ...یعنی این که هزار بار می میری و زنده می شوی و باز می میری و زنده می شوی و باز می میری و زنده می شوی، اما این مردن برایت از عسل گوار تر است...

محرم یعنی همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم ارباب جان....

یعنی نفس های ت از دود و دم شهر گرفته است و محرم یعنی تژدید نفس در هوای ارباب...

یعنی این که هی تمام سال را می شماری برای دیدن شکل ماه ش ...یعنی این که از بس گناه و عروسی و بزن و ب و هزار و هزار چیز دیگر در سطح شهر گسترده شده است... که منتظری محرم بیاید و به حرمت حضرت ارباب کم شود...

یعنی مواسات با تنها بازمانده ی اهل البیت...حضرتِ دوازده که غربت ش قطعا کم تر نیست از ارباب...

یعنی ارباب محرک ت شود برای نوشتن..

یعنی شور...یعنی عشق ...یعنی من مرده تو زنده...یعنی من نباشم و تو باشی...

یعنی من برایت بمیرم...برایت به سر بزنم ... به بزنم...یعنی نوکری برایت م..یعنی خاک کفش های زائر های روضه هایت را به سر و بزنم...یعنی برایت بدوم... و کیف کنم از خستگی های باقی مانده در تنم....یعنی نفس بمیر...ارباب است .... و تو اسیر...یعنی یا نفس هونی اِنّ الحسین معطش...

یعنی ... ی حسین و نعم ال ...یعنی همین ...

همین که نوکرم الحمدالله ...گدای این درم الحمد الله

محرم ...محرم...محرم...

فی الوقع و در واقع باید بگویم...

نوکری این ارباب...آثارش تا هفت نسل می رسد...ولو اگر به قیمت یک دستمال کاغدی دادن باشد...

برای این اقا کم نگذاریم...

ی ساله چشم به راهت م...خداروشکر محرمه

آخ که چقدر دلم برای نفس کشیدن در هوایت تنگ شده ارباب جان....

منبع :
برچسب ها : صفر صد.... - یعنی ,محرم ,ارباب ,برایت ,همین ,زنده ,محرم یعنی ,محرم محرم ,بزنم یعنی ,یعنی همین ,زنده می شوی

گمگشته

این روز ها یک چیزی به طرز عجیبی دارد من را از خودم دور می کند....

..

باید دنبال خود"م" بگردم...

وحشتناک ترین ح ممکن گم "م" مالکیت خود است...

نه؟!...

اَستَغیثُ فَاَغِثْنی وَ لاٰ تَکِلْنی إلٰی نَفْسی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً...

منبع :
برچسب ها : گمگشته

دل پر

بعدش من دارم به این فکر می کنم وقتی ما گناه های جامعه رو می بینیم خیلی دلمون برای خودمون به رحم نمیاد...یا مثلا خیلی برامون فرقی نداره...یا مثلا می تونیم ازش چشم پوشی کنیم ...خوب... انگاری ما پیشگیری قبل از درمان بلد نیستیم...بلد نیستیم که خوبِ خوب قبل از این که وضعمون بدتر از این بشه برای اومدن آقامون دعا کنیم...همش فکر می کنیم حاجت های فرعیمون مونو دائم باید از خدا گ ... نه حاجت اصلیمونو...بعد برای اون حاجت فرعیه هی دست به توسل خدا و ائمه و اهل بیت میشیم...بعدش اگه دادند که دوباره همه چیو فراموش میکنیم و روز از نو روزی از نو تا پیدا شدن سر و کله ی یک حاجت جدید...اما اگر ندادند ، ناامید میشیم و میریم همون چهارتا عمل واجبمونم انجام نمیدی، نمیخونیم"نعوذبالله" میریم کلا تو یک فاز دیگه...

ولی من بگم براتون...بگم که ایت الله بهجت میگفتند مردم مردم مردم به خاطر گناه ها و اعمال ماست که اون اقا سال ها در به در بیابون هاست...

بگم براتون، بگم که رسم این دنیا اینه که تر وخشکو با هم می سوزونند...بگم که از اون طرف یک عده توی انتظار اقا پیر شدند، موهاشون سفید شد، شباشون روز نشد مگر با دعا برای صاحبمون...بعد از اون طرف یک عده از ماها هرکار دلمون میخواد می کنیم...هرگناهی که دلمون بخواد...بعد توجیهشم میکنیم که اقا یک شبه...آخ نگم که اینا میشه حق الناس ...حق الناس برای ی که تمام زحمات منتظرای اقا رو به باد دادند..

نگم که این دنیا خیلی تلخه...خیلی...

بگم که دارند ما رو با خوشی های الکی دل خوش می کنند با چهار تا و و تفریح و سینما و فوتبال و فاز عاشقی و شعر و لاک و لواشک و ماشین مدل بالا و خونه تو فلان مکان و ع ای اینستایی که اره ما خیلی شاخیم که خونمون فلانه و بیساره و خندوانه که شاد باشیم و هایی ک حجاب نداشتن نماد شخصیت هست و سلبریتی ها فهمیده ترین ادمای روی زمین هستند(که نیستند)...

بگم که پس چرا با همه ی اینا هممون خسته ایم همیشه، ته دلمانو خالی میشه زود به زود ، بگم که چرا همش دلامون میگیره و دلمون میخواد زار زار گریه کنیم...

آخ بگم ..چی بگم ...از جی بگم از کجا بگم...

بگم بگم بگم که ولی فقیه حضرت اقا هم روز به روز دارند غریب تر میشند و مشکلات اقتصادیو میخواند بندازند گردن ی تن ما...بگم که بدون این اقا به اون اقا محاله و غیره ممکنه رسید...

بگم که تو عصر ظهور ما همون جوری هستیم که الانیم...اگه الان محب واقعی اقاییم اون موقع هم همین طوری ایم...

بگم که تا وقتی اقا رو نخوایم نمیان نمیان نمیان نمیان...

بگم که هرکدوم از ماها باید دائم تکرار کنیم مردم برای فرج دعا کنید...مردم برای فرج دعا کنید...

آخ بگم که گفتن همین جمله هم برامون سخته که می ترسیم مس ه شیم...میترسیم بهمون بگم همش شعار میدیم...

تا نیاید گره از کار بشر وا نشود...


منبع :
برچسب ها : دل پر - مردم ,خیلی ,دلمون ,حاجت ,نمیان ,کنیم ,نمیان نمیان ,مردم برای ,دلمون میخواد ,مردم مردم ,نمیان نمیان نمیان

الان.

اره ما یک زمانی براتون می خوندیم...بچه هامون جوون شدن..جوونامون پیر شدن..پیرامون مردن...ولی شما نیومدین که نیومدین...

کاش الان م مثل اون زمانا بود...

الان براتون باید بخونیم...

بچه هامون مردن...جوونامون مردن..پیرامون مردن ولی شکل ماه شما رو ندیدن...

ولی با یک دلِ تنگ مردن...اره هی هممون می میریم.. و هی شما نمیاین...و هی این انتظار ادامه داره که ادامه داره که ادامه داره...

آخ اقا...

#این_دلیلنا

منبع :
برچسب ها : الان. - مردن ,ادامه داره ,پیرامون مردن

حال دوران

همیشه همین طور ی بوده، خدا هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دوست نداشته من به ی یا چیزی دل ببندم...یا حتی ازش خوشم بیاد...مثلا حتی کوچیک ترین چیزا...فاطمه می دونه وقتی دبیرستان می رفتیم...عاشق یک نوع اتود شده بودم..هر جا دنبالش می گشتم تا ب م...پیدا نمی ...تا این که داداش جان بهم هدیه داد...انقدر دوسش داشتم...ولی فرداش .. دقیقا فرداش یک ضربه بهش وارد شد و ش ت...

یا مثلا به خواهرم که خیلی وابسته بودم...و دقیقا... رفتارهامون عین هم بود...یک طوری شد که بعد ازدواج ش رفت تهران...

یا هرچیز دیگه ای که برام مهم بوده... تا حتی بزرگ ترین چیز ها...یا حتی چیزی که فقط و فقط دوست داشتم داشته باشم...سریع ازم گرفته شده...

این جور موقع ها خود خدا باهام حرف می زنه میگه: من که گفتم هیچ چیز تو این دنیا حتی ارزش فکر نداره، که فقط من م ...

که باید هیج مما تحبونی تو دل ت نباشه...و گرنه به اون((بر))که من م نمی رسی...

این جور موقع ها نمی دونم چرا دل م می خواد خودمو براش لوس کنم و هی تند تند براش اشک بریزم...که چه خدای ماهیی دارم....

یا جابر العظم ال یر...


منبع :
برچسب ها : حال دوران

مرد رویاها.

خدایا، چگونه تو را شکر کنم که به من نعمت درد و غم عطا کردی و قلب مجروحم را در آتش عشق گداختی، و در وادی فقر از همه کائنات بی نیازم کردی، و در تنهایی انیس من و محبوب من شدی.

خدایا، تو را شکر می کنم که از همه ی لذّات سیرابم کردی و ناپایداری این لذات را به من نشان دای و قلب و روح مرا پذیرای رحمت های بی پایان خود کردی، و و جود مرا از عشق به خود سیراب نمودی، و علاقه مرا از دنیا و مافی ها بریدی و آن چنان مرا از وجود خود سرشار کردی که عدم و وجود همه عالم برای من ی ان گردید و دشمنی همه عالم ساده و ناچیز شد.*

چمران، مرد رویاها...

سالگرد شهادت ۳۱ داد....


منبع :
برچسب ها : مرد رویاها. - کردی

بیستم.

امشب خبر حدیثه هم اومد...حدیثه دختر نرگسی...نه ساله ش بود...

و چه قدر مرگ نزدیکه...و چه قدر دختر به مادر وابستست...

الان دیگه پیش مامانش ...تا بیست م مامانشم نتونست دووم بیاره...

از اون طرف فهمیدم فاطمه مامان شده...

دنیا همینه دیکه یکی یک روز میاد....از اون طرف یکی دیگه میره...

اخ که چه قدر دنیای بی رحمی هست ش...

آخ که چه قدر بدم میاد ازت دنیا..


منبع :
برچسب ها : بیستم.

یادگاری

تا حالا مرگ ی نبوده انقدر داغونم کنه...ولی امسال مرگ نرگسی به طور خاص الخاصی منو داغون کرد...برای این که من شب و روز شهادت المومنین(علیه السلام)حالم به طور طبیعی خیلی بده...خیلی...ولی امسال که باید علاوه بر شهادت اقا، که تمام زندگی من به مولا علی برمی گرده، باید مرگ نرگسی رو هم تحمل می اونم مرگی که بخاطر سوختن بوده باشه... احساس می دیگه جونی برام نمونده...
تا حدی که شبا نمی تونستم رو تخت م بخواب م...مامان می گفت...شبا بیا تو پذیرایی بخواب...خودشم می خو د...کنار مامان شاید می تونستم چند لحظه چشمامو روی هم بزارم...
این که اون شبا من چه قدر کمک خواستم...و چه قدر آروم شدم بماند...
ولی از اون شبا امروز دیدم یک یادگاری که تا قبلش نبوده برام مونده...اونم یک لاخ موی سفید هستش...
بعدش من با خودم فکر می کنم کاش محرم صفرا همیشه برا غم ارباب چند لاخ از موهام سفید می شد...بعدش به این فکر می کنم کاش تمام ش برای اهل البیت سفید می شد...
#این_صاحبنا
منبع :
برچسب ها : یادگاری - سفید می شد

حال دوران

همیشه همین طور ی بوده، خدا هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دوست نداشته من به ی یا چیزی دل ببندم...یا حتی ازش خوشم بیاد...مثلا حتی کوچیک ترین چیزا...فاطمه می دونه وقتی دبیرستان می رفتیم...عاشق یک نوع اتود شده بودم..هر جا دنبالش می گشتم تا ب م...پیدا نمی ...تا این که داداش جان بهم هدیه داد...اتقدر دوسش داشتم...ولی فرداش .. دقیقا فرداش یک ضربه بهش وارد شد و ش ت...

یا مثلا به خواهرم که خیلی وابسته بودم...و دقیقا... رفتارهامون عین هم بود...یک طوری شد که بعد ازدواج ش رفت تهران...

یا هرچیز دیگه ای که برام مهم بوده... تا حتی بزرگ ترین چیز ها...یا حتی چیزی که فقط و فقط دوست داشتم داشته باشم...سریع ازم گرفته شده...

این جور موقع ها خود خدا باهام حرف می زنه میگه: من که گفتم هیچ چیز تو این دنیا حتی ارزش فکر نداره، که فقط من م ...

که باید هیج مما تحبونی تو دل ت نباشه...و گرنه به اون((بر))که من م نمی رسی...

این جور موقع ها دل م می خواد روی ماه شو ببوسم...


منبع :
برچسب ها : حال دوران

خسته

چه جوری بگم؟...دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره...بعد از فوت به قول مامان، نرگسی...مامان می گه نرگسی پ ر شد...می گه گل نرگس پ ر شد...بعد از فوت نرگسی، اونم نرگسی که انقدر جوون بود...دست و دلم به نوشتن نمیره...مامان میگه ...میگه...میگه...

جه جوری بگم؟...چه جوری بگم که قد عالم داره از این دنیا بدم میاد...که نمی خوام سر به تن ش نباشه...چه جوری بگم که مقام رضا ...مقام تسلیم... آدما رو پیر می کنه....قشنگا...

از سر شبی دل م گرفته...از فردا شب قراره دیگه سفره ی مهمانی جمع بشه...قراره دیگه دعاهای ابوحمزه...افتتاح...قرآن خوندنا..شبای قدر...شبای مولا علی...جمع بشه...قراره ماهی که نفس نفسا ش ذکر خدا می گفت جمع بشه...واین اصلا خوب نیست...خوب نیست که یهو از بغل خدا پرت بشی...خوب نیست که دوباره برگردی به روزای عادی ...به زندگی عادی...کاش حداقل بلد بودم باهات خوب رابطه برقرار می ...تا این دل بی قرارم آروم بشه..خدا...

به قول دعای ابوحمزه.......سیدی سیدی سیدی...ا ج حب دنیا من قلبی...

...

من شک ندارم شب عید فطر هر ی عی و می گیره... کاش بلد بودم از خودت خودتو میخواستم...الحمدالذی یجیبنی حین انادیه...

منبع :
برچسب ها : خسته - سیدی ,قراره ,سیدی سیدی ,قراره دیگه ,نوشتن نمیره ,جوری بگم؟

عیدی

عیدای بدون شما خیلی عیدای سختیه...

عیدی ما فقط می تونه اومدن شما باشه...

امید به زندگی...بدون شما داره دیگه صفر میشه...

متی ترانا و نراک...


منبع :
برچسب ها : عیدی

فدات شم.

آخه فدات شم، تو(شما)که می دونی من این دل م به این راحتیا باز نمیشه، آخه فدات شم تو که می دونی من تا نبینم ت دل م آروم نمیشه، می دونی چیه؟من دیگه مدت هاست دیگه نه آرزو دارم...نه حاجت دارم...نه هیچی و هیچی...من فقط تو رو می خوام...قربون شکل ماه ت بشم...که مطمعنم هرکی ببینتت دیوونت میشه..خوش به حال ش هرکی دیدتت...تو آغوش ت آروم گرفته...فدات شم...می دونم این روزا دل ت گرفته...دل ما هم گرفته برات...فدات شم...تو که دوست نداری بمیرم بعد بیای،مثل همه ی این جوونایی که پر پر شدن و ندیدنت....فدات شم تو که می دونی من عصرای عین این بچه ها بغ می کنم و دلم می خواد های های گریه می کنم...

فدات شم تا تو نباشی پیشمون هی بی دلیل دلمون می گیره...هی احساس تنهایی می کنیم...هی بی دلیل...بهونه گیر می شیم...

فدات شم...تو که می دونی دخترت، دوریت داره می کشتش...فدات شم تو که می دونی...دخترت جز از تو و برای تو نمی تونه از دیگه ای بگه...فدات شم...دل م گرفته...نمیشه اصلا همین فردا بیای؟...

فدات شم تو که می دونی من همیشه به خدا می گم هر چی که بین فاصله می ندازه رو ازم بگیر...فدات شم تو که می دونی من همسری که تو رو ازم بگیره نمی خوام، بچه ای که بین فاصله بندازه نمی خوامش...دوستی که یاد تو رو از دل م ببره نمی خوامش ...مالی که منو از یاد تو غافل کنه نمی خوامش......من فقط تو رو می خوام...فقط تو... و هر ی که بوی تو رو بده...فدات شم الهی...تو که می دونی من هرجا میرم به عشق خودت میرم... من هر جا که دعا می کنم تو رو می خوام...

قربونت بشم حتما امسال م پای نامه ی تقدیرامون گریه کردی ...ولی با دعاهای تو ما خوب می شیم...بالا ه خوب می شیم...

فدات شم ...ما باید الان با خود خودت، پشت سر خودت قرآن رو سرمون میزاشتیم...

آخ که چقدر بغض جمع میشه تو گلوم وقتی برات می نویسم...

عزیز دل م قربونت بشم الهی...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...

همه ی آرزوهام تویی...

هر کجا رفتی و هستی یاد ما هم باش آقا جان...

منبع :
برچسب ها : فدات شم. - فدات ,می دونی ,دل م ,نمی خوامش ,می شیم ,می خوام ,می شیم فدات

سخت نه غیر قابل تحمل...

وای خدا...

باورم نمیشه...تموم کرد...وای خدا...دختر ۹ساله بدون مادر چه جوری می تونه زندگی کنه...وای خدا...دختر بدون مادر چه جوری می تونه دووم بیاره...وای خدا...وای خدا...حدیث بی مامانش جه جوری میتونه...

خیلی سخته...خیلی...

وای خدا چرا اشکام بند نمیاد؟...چرا آروم نمیشم...

وای خدا یکی یکی داریم می میریم...آقامونم نمیاد...وای... وای...

یا المونین..صبر بده اقا صبر...

شهیده .. ی که تو اتیش بمیره...شهیده... ی که انقدر درد بکشه...سختی بکشه...وای ...

انقدر گریه ...که دیگه به هق هق افتادم...

..

دعا کنید...خیلی سخته...

منبع :
برچسب ها : سخت نه غیر قابل تحمل... - خیلی ,خیلی سخته ,بدون مادر

دو طرف

فکر می کنم ب سخت ترین شب ۲۱ رمضانی بود که داشتم...
از یک طرف شب شهادت المونین که اصلا اصلا نمی توانم محبتی را که نسبت به مولا علی(علیه السلام) دارم را وصف کنم...
از یک طرف مرگ عزیز... ب خیلی سخت بود...
به مامان می گم مامان خون ما که از خون بچه های مادر(سلام الله علیها)رنگی تر نیست...مادر ما هم به اون وضع شهید شدن...تازه مادر ی رو نداشت...بچه های مادر ما ی رو نداشتن که آرومشون کنه...خون ماها که از خون بی بی زینب رنگی تر نیست...که بی بی بیشتر سختی بکشند...و ما نکشیم...
وای مادر...ما عزیزانمون که می رند از پیشمون هزار نفر دلداری مون می دند...هرچند...
این بار روضه رو از زبان حضرت آقا بشنوید...
منبع :
برچسب ها : دو طرف - مادر

جگر سوز...

می دانی من برایم نوشتن از مولا علی (علیه السلام)...گفتن از مولا علی(علیه السلام)...شنیدن از مولا علی(علیه السلام)...در ح عادی سخت است...که مثلا از غربت ش بنویسم...از... از...خیلی سخت است...خیلی...اما روز و شب شهادت ش دیگر به ازای هر یک کلمه ای می نویسم انگاری جگرم می خواهد از جا کنده شود...و...دلم می خواهد...انقدر گریه کنم... که خالی شوم... ولی هرچه گریه می کنم بدتر می شود...بعد احساس می کنم از یک جایی به بعد حتی نفس هم نمی توانم بکشم.....گریه هم نکنم غمباد می گیرم...

علی...علی...علی...عشق من...مصلحت این است که تقدیر ما با نفس های شما نوشته شود...علی ...

کاش آقا بیاد...

کاش اقا بیاید...کاش...همه یمان در تقدیر هایمان از خدا می خواستیم...سال ظهور آقا...سال تمام شدن غم ها...باشد..

کاش اقا بیاید...کاش بیاید روزی که آقا تنهایی برای جدش عزاداری نکند...

داده پیغام به عشاق که فرج نزدیک است...






برچسب ها : جگر سوز... - بیاید ,السلام ,علیه ,مولا ,علیه السلام

یا حضرت عشق ...

یا حضرت صاحب ا مان...

ما خودمونو باور نداریم....

یا حضرت صاحب ا مان...

ما باور نداریم با دعاهامون می تونیم شما رو بیاریم...

یا حضرت صاحب ا مان....

ما یک دل نشدیم...

یا حضرت صاحب ا مان...

ما هنوز نفهمیدیم توی چه دورانی داریم زندگی می کنیم...

یا حضرت صاحب ا مان...

جرا انقدر ماه رمضون دل بیشتر هواتونو می کنه...

یا حضرت صاحب ا مان...

کاش به اندازه ی حوائج دنیاییمون می خواستیمت حداقل..

یا حضرت صاحب ا مان...

کاش الان جمکران بودم...

یا حضرت صاحب ا مان...

دیگه خیلی سخت داره می گذره روزای بدون شما...

یا حضرت صاحب ا مان...

کشتیمت بابا...

یا حضرت صاحب ا مان...

خسته ایم...آقا...خسته...

یا حضرت صاحب ا مان...

خسته از دوریِ شما...

یا حضرت صاحب ا مان...

دیگه نفس هامون بالا نمیاد...

یا حضرت صاحب ا مان...

یا حضرت صاحب ا مان...


هَلْ مِنْ مُعِینٍ فَأُطِیلَ مَعَهُ الْعَوِیلَ وَ الْبُکَاءَ...

هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُسَاعِدَ جَزَعَهُ إِذَا خَلا...

هَلْ قَذِیَتْ عَیْنٌ فَسَاعَدَتْهَا عَیْنِی عَلَى الْقَذَى...


منبع :
برچسب ها : یا حضرت عشق ... - حضرت ,ا مان ,صاحب ,هَلْ ,خسته ,حضرت صاحب ,صاحب ا مان ,هَلْ مِنْ ,ا مان خسته ,باور نداریم

دونه دونه

من از وقتی فهمیدم برای بارون می میرم و عاشق بارون شدم...
از وقتی فهمدیم روزای بارونی ایستگاه مترو پیاده می شم به جای این که مثل بقیه بدو بدو کنم یا سوار تا ی بشم که زودتر به برسم ، با ارامش زیر بارون قدم بزنم...
از وقتی فهمیدم که وقتی بارون میاد ذوق کنم سریع برم از پشت شیشه ی خونمون بشینم به تمااشای بارون...
از وقتی فهمیدم که این دفعه ...که می خواستم برم پیش ارباب ...قبل ش بهش گفتم ارباب جان...این دفعه که کنیزت را می ی....این کنیز بی ادب ت دل ش باران می خواهد...بارن های بین الحرمین...چرا که زیر باران استجابت دعاست... و تحت قبه الحسین هم استجابه الدعا...و هی توی هنذفری گوشش ((بارون داره دونه دونه به تو می رسونه سلاممو آقا خدا میدونه )) ی مجید بنی فاطمه را گوش کند... یا آن یکی دیگی مداحی مجید بنی فاطمه را که برایت می خواند...((می باره بارون، روی سر مجنون ...توی خیابون رویایی))
از وقتی که تا پایم را گذاشتم روبروی باب السلام دیدم باران می بارد....باران نبود ... رحمت بود که می بارید...عشق بود که می بارید...البته من می گویم باران های کربلا ...فرق ش با تمام باران ها در این است...که باران کربلا...انگاری از دل گرفتگی ابرها حکایت می کند....که جاری می شوند...
آخ اگه بارون بزنه...آخ اگه بارو بزنه...

ع هم متعلق به امروز که بارون می بارید...و این دلبر خانوم که تازه امروز یداری شده برای کاشته شدن تو گلدونای خونه مون...


منبع :
برچسب ها : دونه دونه - بارون ,باران ,دونه ,می بارید ,فهمیدم ,وقتی فهمیدم ,دونه دونه

جاری شدن

آقای کریمِ بخشنده یِ مهربان...کاش حداقل بلد بودم ... حداقل بلد بودم...که محبت م را نسب به وجود مبارک تان را در این نوشته ها جاری کنم...

چه حیف ...حیف که نه انقدر معرفت م نسبت به شما بالاست...و نه انقدر با ادب م ... و نه انقدر کریم که کریمانه رفتار کنم..و نه اتقدر سائل خوب، که امشب از شما، تذکره ی مدینه را بگیرم...

چه حیف...

*...عیدتون مبارک...*

منبع :
برچسب ها : جاری شدن - انقدر

فاتحه

جا داره یک فاتحه ای هم بفرستم برای روح اون ی که منطق ریاضی رو ابداع کرد: /

والاع: /

دیگه باز خود منطق چی هست که ریاضی هم ضمیم ش بشه.

از اون درسایی که بیست نوزده هیجده که هیچ خدایا فقد و فقد پاس شم: (



منبع :
برچسب ها : فاتحه

ی طوری.

اره خوب خسته ام...

خسته برای این که مون اومدن ش به دعاهای ما بستگی داره، یعنی این که کاری از دست خودشون ساخته نیست ...

اره خسته ام برای این که ها بیخودی بغض گلومو می گیره، بعد که می خوام با مامان حرف بزنم نمی تونم ، بعد به مامان می گم مامان یک بغضی داره خفه م می کنه مامان میگه آقا میاد بغضا تموم میشه، به جای دعای ظهور، دعای حضور می خونیم...اقا میان..میان..

اره خسته ام خسته از این که ...خسته از این که مون دل ش به کیا خوش باشه؟...

با دعاهای کیا بیان؟...کج ان؟...برای کدوم مردم بیان؟...برای کدوم سلمان؟ برای کدوم عمار؟...

اره خسته ام...چون ما مردم این دوره زمونه ... همش می گیم ارباب یا لیتنی معکم...خسته از این که ارباب اگه می شد می گفت...یا لیتنی معکمتون باشه برای غریبتون...اره خسته ام ...خسته...

چون ما مردم این دوره زمونه هیچ کاری نمی کنیم....ینی می دونی فوق فوق ش نیمه ی شعبانا یک م شیرینی و شربت بدیم...فوق فوق ش روضه ی فراق اقا خونده بشه...بعدش دیگه تمومِ ... تموم همه چی...دوباره فراموش می کنیم...

اره خسته ام ... چون ...دست بیچاره چون به جان نرسد...چاره جز پیرهن د نیست...

..اره خسته ام ...که هی دل م می گیره از دست خودم به وبلاگ بیچاره پناه میارم...تا بلکن یک م از این دل تنگی ها کم کنه و غمباد نگیرم....اره خسته ام...خسته ام... چون خیلی ها بودن برا اقا شون می مردن...ولی الان دیگه نیستن...خسته ام از بی یاری م...خسته ام...خسته از خودم...از کارا...از دوری ها...از ها...از روزها...از ساعت ها...از ثانیه ها...

از این که ده شب گذشت از ماه مبارک....ولی با دلایی که نزدیک شده بود به خدا بازم نتونستیم خوب در خونه ی خدا گ کنیم...که ما هیچی ازت نمیخوایم خدا...ما فقط صاحبمونو می خوایم...

أین صاحبنا؟...

نفسی بیا و بنشین و سخنی بگو و بشنو...

منبع :
برچسب ها : ی طوری. - خسته ,خسته ام ,این که ,مامان ,مردم ,خسته ام خسته ,دوره زمونه ,برای این که ,برای کدوم

فاتحه

جا داره یک فاتحه ای هم بفرستم برای روح اون ی که منطق ریاضی رو ابداع کرد: /

والاع: /

دیگه باز خود منطق چی هست که ریاضی هم ضمیم ش بشه.

از اون درسایی که بیست نوزده هیجده که هیچ خدایا فقد و فقد پاس شم: |



منبع :
برچسب ها : فاتحه

فسقل_2

گذاشتم ش رو تخت ش تا از نیم رخ ش ع بگیرم.

نمی دونم از کجا فهمید که میخوام ازش ع بگیرم.سریع برگشت به طرف دوربین و انقدر ذوق زد که من کنارش هستم..

اینا بچه ن و ما هم بچه بودیما!!!...

جون ش





منبع :
برچسب ها : فسقل_2
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.293 seconds
RSS