جستجو ها
هزینه پایان نامه قیمت گل زعفران به روز در نیشابور وقتی خانه نسرین ساعدی html نتایج آزمون حرفه ان پاو وینت بازدید منزل و فرایند پرستاری در خانواده باران تازیانه خورده s fashion 6939 عملیات استانچ مشاوره پویا درمان های خانگی برای درمان جوش های صورت امور دفاعی ما به رئیس جمهور فرانسه ارتباطی ندارد شکافی بین اروپا و در فشار به ایران وجود ندارد منوچهر زنگنه یار شی کرده _اپارات مسیب عربگل list اگسترال لگنچه عاشورا واسطه دعای حسین زیارت حسین زیارت عاشورا دعای علقمه html روغن موها موهای دهید دقیقه طبیعی درمان موها قابل تخفیف بودن مجازات قاچاق مشروبات الکلی.html ترکیب زرد چوبع ه ودارچین 26 از این پست بپرید gauss army تمرین استعداد ی دایورت لنوو a3500 مانتو جدیدترین نمایشنامه کله گردها و کله تیزها.html hercules کاسیبلار ترانه سی ترکے ملیکا خیلی دفترچه شکوفه html تعمیرات تخصصی cash jar سریال بازرس ویژه ذوالقرنین قدراک html عواقب شدید خود یی احنه للصدیق وفایه revolt برنامه ی کلاسی پیام نور استارا سایت سهبا به سلامتیش مسابقات فرزاد ی شانس ریحانی رامهرمزی فرزاد ی سامان ریحانی شرکت کنندگان زیادی برای پرورش اندام html ترکمن متخصص نوزادان الولوژی خانم html پارکی رنگ آسمان مردم مراقب فرش فروشان دوره گرد باشند مداحی ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم سیستم اینو ببینید معنی اسم نیکبد نسرین بهجتی شاعر را دوستم یل مهربان آبادان آقای فواد جمشیدیان به من شناسانید السابه جک کمک میکنه نمیتونم هیجان نداشته باشم بایرن مونیخ 3 1 هانوفر صدرنشینی مقتدرانه باواریایی ها لایق مرگ ی نی نی لای لای برقی و گهواره نوزاد و کودک baby bouncer.html اکنون گاه یاری اوست بیاین یه چیزی بگین هادی بهمدی.html اینترنت ها همه نامحدود شد موبایل تخصصی موبایل دوستان سالم رسیدم pilot hse زیباترین مترسک تولید درصد افزایش منو خدا نقطه رأفت ی شوم چشم چشم ببستم وارث زمینم صدا می زند نه زنم اطلاعیه درباره سانحه ناوشکن دماوند در دریای خزر دندان در دفینه رایحه بصیرت چت روم اکبراباد تالار فدک در ترشکوه بهانه گیری ها پدر ومادر سفا رت المان گزارش کاراموزی کارخانه سولفات سدیم جنگل چہ شکلی است free birds کفس ورزین سنگ پاسخ اقتصاد ت قبل به نقدهای تمردان یازدهم قسمت دوم جوغان الاغ نتیجه بازی ب رئال مادرید و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان تعبیر خواب سوره قل هو و الله احد html کاوش در علم عوض تو من نیابم که به هیچ نمانی سعدی بالان درباستان شناسی به چه معنایی است؟ داستان زندگی هنده همسر یزید به روایت کافی رهایی از وابستگی سیسمونی آنجل تکنولوژی 3lcd چیست wall e شهید فرامرزی ۴۰۵ صورت تولید خودرو کشور بنزین ایران خودرو عنوان بهترین کشور فرانسه اتصال به اینترنت با تبلت لنوو با همراه اول شب امتحان چی بخوریم آشنایی با لمپس آشنایی مقدماتی با نرم افزار لمپس lammps به کمک شبیه سازی گاز آرگون khianat استیکر کشور امریکا پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند crazy lllll


قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

تابستون تموم نشو:/

تو پست قبلی گفتم قراره استارت درس خوندنو بزنم...اومدم بگم بسی نادمو پشیمانم چون هنوز درس خوندنو شروع ن ...البته خب یه کار مقاله بهم تحمیل شده و درگیر اون بودم...حالا ایشالا کاراشو م بعد استارت بزنم..

از الان دارم فک میکنم یعنی هادسون کی قراره برگرده؟ اصن برمیگرده؟ بعد اگه برگرده میشه همو ببینیم و افکار مز فی از این دست..البته بشینم پای درس از این افکار مز فم هم کاسته میشهنکته قابل توجه اینه که تو پست قبل گفتم رفته شهرستان در حالی که نرفت و عملا فردا داره میره...:/

یه مدته فوبیا گرفتم که اشنایی ی اینجا رو نخونه:/ برا همین دست و دلم به نوشتن نمیره...حالا یا رمزی مینویسم یا کلا نمینویسم:/

داریم به نیمه مرداد میرسیم و متاسفانه اصن نمیفهمم تعطیلات داره چظوری میگذره!! کاش یکم تفریح می ...سفری چیزی...

دیگه همین دیگه...شماهایی که موقعیت سفر دارید برید و حالشو ببرین..جای منم خالی کنید


برچسب ها : تابستون تموم نشو:/

بیقرار با قرار????

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : بیقرار با قرار????

stressed out

میگن مردا وقتی دغدغه ها و مشکلات زندگیشون زیاد میشه دیگه از فاز احساسی بیرون میان!!! اومدم بگم که این مساله در مورد ن هم صدق میکنه حتی!! چون دو روزه که فکر کارا و درسای ناتموم افتاده به جونم و اصلا نه حس دلتنگی دارم نه حس عشق و نه چیزی..فقط میخوام طبق برنامم پیش برم و کارام تموم شه که دلم آروم بگیره:/

البته بی پولی هم در از بین رفتن این حس ها موثره! مخصوصا زمانی که میدونی قبض موبایلت سر به فلک کشیده و پول نداری و در نتیجه جرات نمیکنی به ی زنگ بزنی:/ مثلا امروز دوس داشتم با هادسون تلفنی بحرفم ولی خب چون تلفنای ما یک ساعت کمتر نمیشه و بسته اینترنت هم خیلی یدم این مدت و فردا هم تمام.پول توی کیفمو باید بدم کلاس گیتار، کلا منصرف شدم:/

خلاصه که یکی از انگیزه هام از اینکه برم سر کار اینه که دغدغه قبض موبایل نداشته باشم

برچسب ها : stressed out

me or ur friend

تقریبا یه هفته ای هست که هادسون رفته شهرستان برای کار جدیدش..ولی احساس میکنم یه ساله که رفته...یعنی خیلی به نظرم دیر داره میگذره..حالا تا ا امسال هم باید بمونه اونجا...خودش هم که میگه دپرس شده چون عملا هیچ تفریحی نداره و فقط داره کار میکنه..حالا گفت ا هفته شاید یه سر بیاد پیش بنده!! البته شاید هم بره خونه دوستش چون اینجا هم جا و مکان که نداره..البته من تاکید پیش دوستت نریااا..بیا پیش من که روحیه ات عوض شه حالا ببینم منو انتخاب میکنه یا دوستشو

این هفته منم درس خوندم کمی ولی باید بیشتر بخونم که هنوز موفق به افزایش ساعات درسی نشدم:/ تمرینات گیتار هم که داره روزی به چهارساعت میرسه ولی میگه هنوز باید تلاشتو بیشتر کنی...والا تو کل کلاس ی یه ساعت هم تمرین نمیکنه فقط زورش به من میرسه:/ البته سر یه قضیه ای باهام بد لج کرده و کلا اخلاقش خیلی عوض شده این یکی دوماه..ولی همینکه دیگه باهام سرسنگینه خوبه..دوس ندارم باز روش وا شه

فعلا همین دیگه...برم یکم ا ل کار کنم...حس درس که ندارم


برچسب ها : me or ur friend - البته ,حالا ,هفته

با اخلاق!!

خب هادسون امشب داره از اون شهر برمیگرده و همونطور که پیش بینی می میره پیش دوستش اول که فهمیدم نمیاد پیش من اومدم یکم غر بزنم بعد گفتم بیخیال حالا من هفته پیش و هفته قبلش دیدمش دیگه بذارم یکم هم با رفیقش خوش باشه بچه خلاصه که گفتم خوش بگذره و غر خاصی نزدم...اینکه میگم هادسون رفته یه شهر دیگه برا کار فک نکنید حالا رفته جای خیلی دور..همش دو ساعت فاصله هس با جایی که بنده زندگی میکنم ولی خودم توهم میزنم که نه دوره و خودم خودمو جو زده میکنم

بعد دیگه نشستم هی ا هفته ها رو شمردم چون هادسون ا هفته میتونه یه روزه بیاد و برگرده...دیدم ای بابا...هفته دیگه ما سفریم..هفته بعدش اون سفره... و جالب اینه که جفتمونم مقصد سفرمون یکیه ولی ما یه هفته زودتر میریم اون یه هفته دیرتر:/ دیگه دیدم بهتره ا هفته ها رو نشمرم:/

امروز موسیقیم یه تیکه سنگین انداخت بهم ...چون فهمید دارم میرم سفر و دو جلسه غیبت میکنم و خیلی هم تهدید کرد غیبت میزنم برات! انگار مدرسه اس:/ منم لبخند زدم گفتم مشکلی نیس:)) اونم زورش گرفت!! قشنگ ت یبم کرد..ت یباش هم فقط برای منه.با بقیه فقط میگه و میخنده!! جا داره یادی کنیم که ادعای عاشقی هم داشتن ایشون:) خداروشاکرم که شخصیتشو کامل داره بروز میده!!..دوستم امروز بهم میگف مشکل چیه با تو؟ گفتم هیچی بابا ولش کن..ولی مشکلش اینه فک میکنه من رباتم و هر چی میگه باید بگم چشم منم دو بار گفتم نه دیگه کلا باهام چپ افتاده!! .احساس میکنم باید دنبال یه دیگه باشم که شرایطمو درک کنه و به این مساله واقف باشه که زندگی ادم تک بعدی نیس و جنبه های مختلف داره! مخصوصا من که هم درس های سنگین دارم..هم باید برم سرکار و هم چیزای دیگه..بعضی روزا فک میکنم شاید مجبور شم موسیقی رو بذارم کنار..ولی فعلا تا جایی که بتونم ادامه میدم... ولی امیدوارم واقعا یه با فهم و اخلاق پیدا کنم...از اول هم به خاطر اخلاق این م نمیخواستم برم باهاش کار کنم و هی دوستام گفتن بیا و فلان.منم از درد مجبوری رفتم..نمیگم پیشرفت ن ...خیلی هم پیشرفت اتفاقا و خودم کاملا متوجه میشم که بهتر شدم ولی این زخم زبونا ازار دهندس و ترجیح میدم پیشرفتم کندتر باشه ولی با ی باشه که با شخصبت باشه و گیر الکی به ادم نده...ترجیحا هم متاهل باشه که بحث های عشقی هم پیش نیاد:/ شیطونه میگه هادسونو بردارم ببرم براش یه فس بزنتش انقد منو اذیت نکنه...چون هادسون حرکات رزمی بلده یه فوتش کنه تمومه

خلاصهههههه سرتونو درد نیارم...من باید امشب و فردا رو یه مقاله کار کنم و فردا هم باید تحویل صاحابش بدم زودتر تموم شه بره..این صاحاب مقاله هم یکم داره برام دردسر ساز میشه و میخوام زودتر مقاله رو تموم کنم که مسایل حاشیه ایش در نطفه خفه شه

پس برم که بتر م

برچسب ها : با اخلاق!! - هفته ,باشه , ,میکنم ,گفتم ,هادسون

غمگینه خوشحال!

بالا ه بعد از ی ال و کلی فلاکت، هادسون یه کار پیدا کرد که فعلا یه مدت باید بره ببینه از پسش برمیاد یا نه..هم خوشحالم هم ناراحت..خوشحالم چون غصه کار نداشتنشو دیده بودم و منم غصه میخوردم، ناراحتم چون باید بره یه شهر دیگه و خب دوری چیز چندان دلچسبی نیس..ولی چاره ای نیس..ناچاره بره .منم ناچارم درد فراق رو تحمل کنم..نمیدونم قبل رفتنش بتونیم همو ببینیم یا نه...سه چهاربار قرار گذاشتیم که هر دفعه کنسل شد..یعنی از دلتنگی دیگه بعضی شبا میخوام منفجر شم و دلتنگ که میشم عین ننه پیر هی بهش غر میزنم تا جایی که دعوامون میشه گاهی به جرات میتونم بگم دلیل اکثر دعواهامون یا دلتنگیه یا دوباره همون دلتنگیه

یه عادت خوبی رو دارم در خودم پرورش میدم که البته چندبار هم وا دادم ولی به هر حال دارم مقاومت میکنم و نتیجش خوب بوده..اونم اینه که مستحضر هستین که منو هادسون خیلی دعوا داشتیم و داریم(!) ..بعد من یه مدت موقع قهرمون میرفتم با دوستام یا خواهرم درد دل می ..درسته ادم اروم میشه همون موقع ولی تبعاتش اصلا جالب نیس..الان یه مدته وقتی قهرم به هیچ بنی بشری چیزی نمیگم..خودمون دوتا وقتی اروم شدیم میحرفیم و اشتی میشیم، ی هم این وسط دخ نمیکنه و ما رو به سمت ج سوق نمیده!!


یه کار دیگه ای هم چند روزه شروع و نتیجش جالب بوده..اونم اینه که به صورت شفاهی هی به خودم میگم کلی اتفاقای هیجان انگیز تو راهه..کلی عشق..کلی محبت..و میبینم که چیزایی که جذب میکنم اتفاقای واقعا خوب و قشنگی هستن شما هم امتحان کنید...حس خوبی به ادم میده


در مورد درس غر بزنم یا دیگه اشباع شدین؟ نهههه در مورد اینم غر نمیزنم دیگه.

پس.بیایید با درس های خود آشتی کنیم


برچسب ها : غمگینه خوشحال! - اونم اینه ,بوده اونم

دیدار ا

امروز خیلی غافلگیرانه به زیارت یار نایل گشتیم و دیگه اگه خدا بخواد از فردا هیچ بهانه ای برای درس نخوندن ندارم چون این هفته بهونم دلتنگی بود که دیگه از امروز به بعد کاربرد نداره

هادسون هم دیگه مهاجرت کرد به شهر مورد نظر تا اطلاع ثانوی و منم هی غرغر امروز و گفت سعی میکنم ماهی یه بار یه سری بزنم

بریم که دوباره به زندگی پر از درس و امتحانمون برگردیم..سلام کتاب ها...سلام امتحان..


برچسب ها : دیدار ا

بیکاری اجباری!

آقا امشب انقد که بحث های فلسفی کردیم اصن یادم رفت بهش بگم که امروز سالگرد چه روز مهمی بود جفتمونم اصلا به روی خودمون نیاوردیم که ب چقد دعوا کردیم و چند روز هم قهر بودیم..یعنی البته همیشه همینطوره...سریع دعواها رو فراموش میکنیم

امروز حالم بهتر بود و نرفتم ...یعنی چون یکم تنش های عصبیم کم شده بود از درون حس بهتری داشتم و رنگ و روم برگشته بود...اما همچنان حال ندارم برای آزمون روز خودمو اماده کنم...فک کنم همینجوری برم سر جلسه...

هادسون شاید به خاطر کار جدیدش کلا بره یه شهر دیگه...با اینکه میتونم سر همین مساله تا صبح بهش غر بزنم چیزی نگفتم چون برای بهتر شدن زندگیش باید بره و چاره ای نییس..حالا فعلا امیدواریم که بتونه استخدام بشه ...وضعیت اشتغال خیلی ناجوره..هادسون نزدیک یک ساله که کار گیرش نیومده..یکی دیگه از دوستام هم با وجود سابقه و تحصبلات خوب بعد چندماه هنوز نتونسته کار پیدا کنه..خودمم که در همین وضعم..بیچاره جوونا


برچسب ها : بیکاری اجباری!

پیش به سوی 97

متاسفانه هر چی قرار گذاشتیم قبل عید همو ببینیم جور نشد:/ و خدا میدونه دیگه کی قسمت شه...ولی عوضش 29 روزه دعوا نکردیم و این مهمترین دستاورد سال 96 من بود...که مسلما تا سال 97 ادامه پیدا خواهد کرد..

امسال دستاوردهای خوبی داشتیم جفتمون..دوتا آزمون مهم رو قبول شدیم و امروز خبر قبولی هادسون رو فهمیدم که خیلی بهم چسبید...حالا قول گرفتم یه شیرینی تپل ازش بگیرم بماند که خودمم قول دادم برا قبولی خودم شیرینی بدم بهش...بعد حساب که اونجایی که گفته شیرینی میخواد همچین لاکژریه و کلی پیاده میشم..متقابلا دارم سرچ میکنم یه جا خفن پیدا کنم که کلا حساب بانکیش خالی شه دیگه یه بار که هزار بار نمیشه

در تعطیلات عید هم داریم میریم سفر..اونم با هواپیما...دیگه برنگشتم حلالیت میطلبم:/

یه عروسی هم در پیشه که زیاد شوق خاصی براش ندارم:/

کلا امسال چندان شوق خاصی برای عید ندارم و از الان استرس درس ها و امتحانای بعد عیدو دارم:/ و با اینکه دو هفته زودتر و پیچوندیم وقت ن یه کلمه بخونم...خدا خودش کمکم کنه حس درس پیدا کنم

به هرحال عید همگیتون مبارک..انشالا امسال غم نبینید..و در نهایت عشق و سلامتی باشید


برچسب ها : پیش به سوی 97 - شیرینی ,امسال ,پیدا

استارت مجدد

در سال جدید یه دوباری دعوا کردیم که دمیش همین چندساعت پیش بود به هر حال نمیشه که سال جدیدو بدون دعوا آغاز کرد منم کلا دوره تغییرات خلقیم بود و اصن چه هادسون چع هر کی دیگع باهام حرف میزد پاچشو میگرفتم خلاصه که هادسونم رفت رو مخمو منم گفتم دست از سرم بردار ایشالا یکی بیاد که منو درک کنه و از دستت راحت شمو فلان ولی به هر حال آشتی شدیم... در تعطیلات عید جاتون خالی هم مسافرت رفتیم، هم عروسی رفتیم، هم مهمون داری کردیم هم به شدت درس نخوندم ایشالا دیگه از فردا میخونم..قول قول..

از بس یه مدته دیر به دیر مینویسم الان نمیدونم چی باید بنویسم دقیقا...یعنی مغزم حوادثو یادآوری نمیکنه..فقط تنها چیزی که الان دلم میخواس این بود که هادسون از خانوادش دل ه پاشه بیاد پیش من..لامصب 15 روزه اونجاس چه خبرهههه اخه...حالا یکم لوس بازی درارم شاید برگرده

خلاصه که همین دیگه...برم استراحت کنم یکم، خستگی عید مونده تو تنم

برچسب ها : استارت مجدد

فی سبیل الله

بارونی ام...

ولی با این حال دارم کار ترجمه یکی از دوستامو انجام میدم..امشب بهش تحویل میدم که خوشحال شه...بلکه خدا هم دل منو شاد کنه...

برچسب ها : فی سبیل الله

عشق، فقط خودم????

ترجمه رو همین چند دیقه پیش فرستادم براش..حس خوبی دارم...دیروز که بهم گفت شرایطش اضطراریه، با اینکه خودم خیلی درس و کار داشتم نه نیاوردم...امروز همه کارامو کنسل و نشستم که یه سره تمومش کنمو بفرستم براش..وسطاش هم یادم به غصه هام میفتاد تو آنتراکا گریه می

ولی خب الان سبک ترم..این روزا هر روز هفته باید برای کلاسا برم بیرون..یعنی نمیفهمم چطوری روزا شب میشه..با سرعت نور روزام میگذره. .و از الان فک امتحانات داد افتاده به جونم این هفته فقط میخوام جزوه هامو کامل کنم که بعد با خیال اسوده بشینم سر درس خوندن..هر جلسه جزوه پاکنویس منم پنج ساعت زمان میبره..انقد که باید مرتب و با رنگ و لعاب بنویسم

این هفته هم هفته مبارکیه...چون قراره متولد شم از هادسون که قطع امیدم..ولی روز تولدم میخوام خودمو ببرم بیرون و به خودم یه حال اساسی بدم قربون خودم برم..

برچسب ها : عشق، فقط خودم???? - هفته

new discoveries

بعد از این همه عمری که از خدا گرفتم، امشب تازه فهمیدم اگه با گوشی با ی به مدت یه ساعت بحرفی، سر یه ساعت قطع میشه:/ یعنی تو این همه سال من حتی با یه نفر هم یه ساعت حرف نزدم دختر انقد کم حرف اخه!!

همچنین به این نکته هم پی بردم که طرح هایی برای مکالمه رایگان و این صحبتا وجود داره!! کلا چون من از گوشیم فقط برای چتیدن استفاده میکنم، اطلاعاتم درباره تماس های صوتی صفره ظاهرا تماس صوتیام هم خلاصه میشه در سلام..چطوری؟ خوبم..دارم میام خونه...خ ظ!!

یه حرکت خداپسندانه هم قراره از امشب انجام بدم که اونم بیدار هادسون برای سحره...حالا خودم زووووری بیدار میشم...یعنی روحم زیر پتوعه ولی جسمم پای سفره داره قورمه سبزی میخوره اونم خوش خوابه...قراره هم ساعت بذاره...هم مامانش بزنگه..هم من بزنگم...یعنی ببین چند نفر باید بسیج شن اینو از تخت با کاردک جدا کنن

در حال حاضر هوشیاری خودم 10 درصده و میدونم یه کوچولو دراز بکشم تا صبح فردا میخوابم برا همین دارم مقاومت میکنم تا سحر بیدار بمونم یکم اب و مایعات بخورم و ایضا ترجمه هم باید انجام بدم...ولی ای انی که خو د، خوش به سعادتتون


برچسب ها : new discoveries - ساعت ,بیدار ,یعنی

غم تو غم منه:(

چقدر برای شرایط هادسون ناراحتم...

هیچ کاری هم از دستم برنمیاد که براش انجام بدم...

فقط گفتم دوسش دارم و کنارش میمونم...امیدوارم با این حرف یکم از غصه هاش کم کرده باشم..


برچسب ها : غم تو غم منه:(

survivor

خب من ب وقتی نشستم به بدبختیای زندگی هادسون گوش دادم، بعد که ازش خ ظی ، به آبغوره گیری مشغول شدم:/ چون اون حجم از بدبختی برام قابل تحمل نبود...تا سحر هم به افق خیره بودم که ببینم ایا میتونم از طریفی کمکش کنم که فایده ای نداشت...

بعد صبح مجدد صحبت کردیم و وقتی دیدم حالش از ب بهتره خب یکم خیالم راحت شد...گفتیم و خندیدیم و به این نتیجه رسیدیم که همه این روزای سخت میگذره...البته اصل سختیش برا اونه ولی اینکه من سختیشو میبینم باعث میشه قلبم براش به درد بیاد حالا امیدوارم بلا ملای دیگه ای سرش نیاد و همین برنامه ای که داره به خوبی پیش بره و تا ا امسال مشکلاتش حل شه به امید خدا...

حالا یکمم از بدبختیای خودم بگم؟ امتحانای داد چی میگن؟

برچسب ها : survivor

چوپان دروغگو

هربار که بهم دروغ میگه میشکنم...

کاش لا اقل دلیل اینکارشو میفهمیدم...

برچسب ها : چوپان دروغگو

غرور و تعصب!!!

روزهای به غایت سختی رو پشت سر گذاشتم...شاید میشه گفت طولانی ترین قهر با هادسونو تجربه ..همون روزی که قهر شدیم، من از شب قبلش مریض شده بودم و با مسایل بعدش و غصه ها و ناراحتی هایی که کشیدم احساس میکنم دیگه نایی برام نمونده...مریضیم هم خوب نشده و هی خوب میشه و برمیگرده...چون نمیتونم مث ادم غذا بخورمو اشتها و حال و حوصله ندارم..فردا میرم تا ببینم چرا این مریضی ول کن ما نیس:/.

امشب قهر رو ش تم و پیام دادم که سر صحبت وا شه و مشکلاتمونو حل کنیم..و چنان هر دو مغروریم که اصن به جای اینکه مشکلو حل کنیم فقط یک به دو میکنیم با هم:/ هیشکی هم کوتاه نمیاد این وسط و یکی باید بیاد ما رو جدا کنه :/ بعد دیدم نه مشکلا که حل نشد...گفتم نکنه اصلا اون علاقه بینمون از بین رفته...بعد باز هیشکی حاضر نشد مستقیما اعتراف کنه که به طرف مقابل علاقه داره!!! پس نتیجه میگیریم که ریشه تموم مشکلات ما در اون غرور لعنتیمون خلاصه میشه:/ حالا ادامه مذاکرات موند واسه فردا شب...انشالا یکم به توافق برسیم و اصلاح شیم:/

31 تیر برای من روز خاصیه..چون 31 تیر پارسال بود که قلبم براش رفت..شاید فردا که 31 تیره و سالگرد دلباختگی، باید از نو عاشق شد؟

برچسب ها : غرور و تعصب!!! - میشه

رها

خب جونم بگه واستون که تکلیف فردا رو با کمک دوست و خانواده و این ور و اون ور ردیف ...بعد برای اون مدرک تخصصی که برای اشتغال باید بگیرم زنگ زدم جایی و گفتن خودت بخون و فقط بیا امتحان بده..نیاز نیس دوره اش رو بگذرونی..حالا از بکوب بشینم بخونم و تا قبل عید مدرکو بگیرم دیگه..بعد گفتم بشبنم پای تمرینات موسیقیم که از فشار اونم رها شم یه یه ربی که داشتم مینواختم یهو یه چی گفت بووووم و دیدم که بلهههه.. سیم گیتار گردیده است هیچی دیگه..تا اطلاع ثانوی که سیم ب ه، سیم نصب کنه و اینا تمرینات تعطیل شد البته بهانه خوبی شد که بگم سیم نداشتم و تمرین ن خلاصه که یکم از دفسردگی درومدم و امروز بهترم شکر خدا...

فردا هادسون گفت یه سر میاد کاراشو انجام بده و شاید از دور دست بتونم یه نظر ببینمش..و دیگه فک کنم حالا حالاها نبینمش تا بعد عید یا خیلی بعدتر از عید...خداروشکر انقد ب سرمه که دلم تنگ نمیشه و بهش غرغر نمیکنم..دو هفته هم هس که دعوا نکردیم.. همه مسایلی که قبلا بابتش دعوا میکردیم اتفاقا هنوز رخ میده منتهی عجیب رفتم رو دنده بیخیالی..اینه که جفتمون در آرامش کاملیم...


برچسب ها : رها

پیشرفت شگرف!!

20 روز بدون دعوا

به افتخارمون

فقط تنها چیزی که میتونه این خوشی رو کامل کنه یه دیداره که احت کمه ولی سعی میکنم خم به ابرو نیارم و همچنان به روند بدون دعوای خود ادامه دهم


برچسب ها : پیشرفت شگرف!!

تحول

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : تحول

عنوان ندارم:/

این روزا دغدغه های زندگیم زیاد شدن..قرار بیشتر هم بشن..و مسلما وقتی برای دعوا با هادسون یا رمانتیک بازی ندارم حتی..اونم بدتر از من..تا ه تو امتحان و کار و اینا...بنابراین فک کنم ده روزی هس که پاک پاکیم و بحث نکردیم...

این ا سالی یه کار ناتموم دارم که فقط میخوام هرجوریه تموم شه و به سال بعد موکول نشه..چون بره برا بعد معلوم نیس کی بشه که دوباره بتونم براش وقت بذارم...

چندروز پیشا با یکی از بچه های قدیمی و دوست های سپتامبر صحبت می ..هیچ وقت فک نمی روزی با این ادم یه ساعت صحبت کنم در حالی که سپتامبری وجود نداره دیگه..دنیای عجیبیه..بعضی ادما یه روزی چقد برات غریبه میشن:/


برچسب ها : عنوان ندارم:/ - روزی

غرنامه

یه جور خاصی دفسرده هستم:/ از فک به وارها کار و درسی که باید انجام بدم از الان زانوی غم بغل گرفتم...از اینکه باید تو یه زمان کوتاه یه مصاحبه برم..یه مدرک تخصصی هم بگیرم بدم ب اونجا و در کنارش کلی درس و ترجمه دارم...در کنار همه این ها درس های سخت نوازندگی. اوووف...چند هفته ای هست حتی با دوستامم بیرون نرفتم:/ هی میشینم روزا رو میشمرم که هر روز چقد کار انجام بدم که بعد عید وقت کم نیارم

این روزا حتی حوصله هادسونم ندارم..از حرف زدن باهاشم حالم خوب نمبشه..یه جوری انگار غرق شدم تو دنیا و دغدغه های خودم...

البته شاید همه این حس ها برا این باشه که چهارشنبه باید یه تکلیفی رو ارایه بدم و بلد نیستم و حس ناکامی بدجور در من رخنه کرده...شایدم به خاطر درس جدید گیتارمه که از بس سخته هر چی تمرین میکنم فایده نداره کلا خیلی فاز سنگینی دارم الان.. فعلا دارم دنبال چیزی میگردم که حس و حالمو خوب کنه و تنها گزینه خوردن کروسان شکلاتی در نیمه شبه که خب برای بهبود حالم در دو گاز تمومش حالا بشینم یکم ترجمه کنم و غصه رو بسپارم به اینده..ایشالا برای همشون راه حلی هم پیدا میشه در نهایت

برچسب ها : غرنامه

تخلیه ذهن

امروز عجب روز طولانی و برفی بود...

دست و دلم به درس خوندن و پروژه انجام دادن نمیره اصن..بیرونم انقد سرده که نمیشه تو این یخبندون برم دور دور..فقط میخورمو میخوابم زیر پتو:/ ولی خب همین که اشتهام خوبه و فعالیت حداقل(!) دارم راضیم..باید تا عید بیام رو فرم..بعد امتحانا شبیه مرده متحرک شده بودم:/

جو بین منو هادسون به شدت آروم و ملایمه (از عجایب).. بعد چون بی سابقس که نپیچیم ب پر و پای هم الان احساس میکنم حوصلم سر رفته از بس که همش با هم آشتی و مهربونیم

تولدش هم فقط تبریک گفتم...وقتی من بهترین کادوی زندگیشم، کادو میخواد چیکار؟ والا... م باز تبریک میگم آه در بساط ندارم..از الان فقط دارم پولامو جمع میکنم دم عید برم چنتا لوازم آرایش ب م..لوازم ارایش هم که خداتومن پولشه ادم بیچاره مبشه در حدی که کرم پودری که پارسال یدمو امسال قیمت دیدم دوبرابر شده قیمتش

فردا هم انتخاب واحد دارم و توی لیست درسا دیدم یه درس جدید با یه به شدت سختگیر برامون اضافه ..خیلی خورد تو ذوقم..چون میدونم نمره ای که این میده کل معدلمو میریزه بهم:/این درحالیه که ورودی های قبل هیچکدوم این درسو پاس ن و انصاف نیس حجم درسای ما رو هی زیاد میکنن:/ آخ آخ یه درس ریاضی هم دارم ترم دیگه با یه به غایت مز ف..از حالا غصه اونم دارم میخورم

اینم از افکار مشوش درون مغزم که در قالب یه پست خدمت حضورتون ارایه شد..شب یخیتون بخیر

برچسب ها : تخلیه ذهن

تمرین حفظ خونسردی!!

خب توی پست قبل نوشته بودم که جو بین منو هادسون خیلی گل و بلبل و فلانه اماااا چشمتون روز بد نبینه فرداش یه دعوایی شد که پنج روز قهر شدیم..ما قهرامون یه روزه بود و این دفعه من بدجور دیگه سر لج افتاده بودم..خلاصه با کلی منت کشی و قول و قرار ختم ب خیر شد..بعد دوباره دو روز بعدش مجددا منفجر شدیم..یعنی هادسون سر قولش نموند..منم تیز کرده بودم که شکارش کنم!!...یعنی دوستام از دست داستان های ما دیگه دارن سر به بیابون میذارن ولی ما خودمون از رو نرفتیم..خلاصه دو ساعت مسلسلی دعوا زدیمو آشتی...

بعد الان به این نتیجه رسیدم که اگه میخوام هادسون تغییر کنه، اول خودم باید تغییر کنم...وگرنه صدسال دیگه وضعمون همینه..واقعیت امر اینه که هادسون به خاطر قدوقواره و قیافه خشن و زمختی که داره این تصور رو در من به وجود میاره که ادم خیلی محکمیه و از چیزی ناراحت نمیشه و حالا اگه دو روز جوابشم ندم اوکیه و فلان..یعنی برام جا افتاده که این بشر که رمانتیک و احساسی نیس پس زیاد توجه نیاز نداره..این در حالیه که فهمیدم اتفاقا براش این چیزا مهمه و شاید به زبون نیاره و شکایتی نکنه ولی در نهایت همین رفتار خودمو بهم برمیگردونه..بعد من در تلافیش، همون رفتارو مجدد بهش برمیگردونم و این چرخه ادامه پیدا میکنه تا جایی که دلخوری پیش میاد...خلاصهههه که حتما حتما حتما باید تغییرات اساسی در سال 97 در خودم ایجاد کنم..احساس میکنم کودک درونم مخصوصا اون کودک سرتغه داره رابطه رو پیش میبره و اصلا راضی نیستم..

برا همین اومدم اینجا قول بدم..قول بدم حداقل تا ا اسفند تمرین کنم که کوچکترین بحث و دعوایی نکنم..شاید باورش سخت باشه ولی یک ماه بحث ن برای ما مث معجزه میمونه:/ چون هفته ای یه بار ما یه بحثی چیزی داریم همیشه..پس قرارمون تا ا اسفند...و اون کودک سرتغم میبندمش ب درخت که انقد تو رابطه ما غرغر نکنه

اگر از چیزی ناراحت شدم هم دق دلیامو میام اینجا خالی میکنم تا خالی شم و سر هادسون خالی نکنم:/

حالا فعلا اولین یت اینه که تا 28 این ماه دعوا نکنیم:)) انشاالله موفق میشیم

برچسب ها : تمرین حفظ خونسردی!! - هادسون ,خالی ,کودک ,چیزی ,یعنی ,حتما ,حتما حتما ,چیزی ناراحت

نحس!

خب قرار بود که تا 28 ام ما سعی کنیم روابط حسنه رو حفظ کنیم..که البته تا 25 ام تونستیم و همون شب که روز عشق بود مثلا ما دعوا کردیم و تا خود امروز هم قهر بودیم:/ یعنی ننگ بر این و تهاجم فرهنگی عوض اینکه مایه عشق بشه بدتر مارو دعوا انداخت... خلاصه که این چند روز قهری خیلی سخت گذشت...منم بدقهرررر...یعنی قهر کنم عمرا اگه آشتی کنم..هادسون بنده خدا هر شب اومد که مثلا آشتی شیم ولی خب من غرورم جریحه دار شده بود از اونورم روز بعدش دلتنگ میشدم ولی تحمل می و به روی خودم نمیوردم اصن احساس مچاله شدن داشتم...

به هر حال با فعالیت های مختلف خودمو این چندروز سرگرم که بهش فک نکنم ولی حافظه ام در حد فول اچ دیه متاسفانه در نهایت پس از چهار پنج روز مقاومت، امروز یه متنی برام فرستاد که دیگه اشکمو دراورد و شیون کنان رفتم خودم اشتی

هرکی هم بیاد ب منو هادسون بده و بگه رابطتون ب درد لای جرز دیوار میخوره خیلی بی تربیته و این بحث و مجادلات برا ما نمک رابطس

حالا موندم که باز تاریخ مشخص کنم یا نه...البته تو پست قبل که تاریخ مشخص بد نبود..هر روز که به خوبی میگذشت کلی ذوق می ..حالا باز تاریخو میذاریم همون تا ا اسفند..


از بگم براتون که سه هفتس هی میرم و هی تشکیل نمیشه البته که خوشحال میشم تشکیل نمیشه ولی این هفته دیگه حتما تشکیل میشه انشالا..

از خونه ت ی و ید عیدم نگم براتون که هنو هیچکار نکردیم...تازه عروسی اقوام هم هس و اونم ید جدا میطلبه..منم که اصلا عشق ید نیستم و فقط عشق نگاه ب اجناسم ولی یدشون نه.

خلاصه که فعلا اخبار جدید همین بود..چند شب گذشته خوب نخو دم ولی امشب بالا ه راحت میخوابم ایشالاپس برم یکم استراحت کنم..


پ.ن راستی چقد برای این حادثه هواپیما ناراحت شدم..خدا نصیب هیچ نکنه که خیلی وحشتناکه..چون یه بار سر خودم اومده و در حد مرگ ترسبدم..از خدا برا خانواده هاشون صبر میخوام..خیلی سخته روحشون شاد..

برچسب ها : نحس! - خیلی ,تشکیل ,البته ,تشکیل نمیشه ,تاریخ مشخص

سالگرد

پارسال این موقع ها بود که زندگیم تو مسیری پیش رفت که به هادسون رسید..اون موقع فکرشم نمی که یه روزی این آدم رو بتونم دوست داشته باشم.یعنی یادمه نگاه ع ش که می میگفتم وای چقد ما به هم.نمیایم و فرق داریم:/ و یه جور نچسب طوری بود برام..حتی یادمه یه سری یه ع سلفی یهویی فرستاد. بعد ساعت 12 شب. با قیافه له..بخدا همونجا میخواستم بلاکش کنم ولی گفتم بذا خود واقعیشم ببینم بعد قضاوت کنم!!.خلاصه که وقتی این رابطه شروع شد من به همه اعم از دوست و خانواده و بقیه افراد متذکر شده بودم که چیزی بین ما نیست و نخواهد بود...حتی الان هم ی خبر نداره که اون رابطه ساده وارد فیلد احساسی شده و دوستای نزدیکم هم بی خبرن از بیشتر قضایا! البته از دعواهامون خبر دارن و با توجه به حجم انبوه دعواهای ما مسلما ی به ذهنش خطور نمیکنه که علاقه ای در کار باشه..ولی دیگه یه نمور حس و ذوقی برا هم داریم..حتی اون قیافه تفلونش هم داره برام رو به جذ ت میره امروز که یه جورایی سالگردمون محسوب میشد ( البته نمیدونم تاریخ دقیق سالگردمون کی میشه، چون خب ما قصد نداشتیم رابطه جدی داشته باشیم برا همین زیاد اون اوایل در بند تاریخ و اینا نبودیم که تاریخ ها رو به خاطر بسپاریم ولی یادمه هفته اول بهمن بود!)، ما از شب قبل یکم بحثمون شد...صبح هم من بحثو همچین توسعه دادم که خدای نکرده آتیش گیس و گیس کشی خاموش نشه... بعد دیگه نشستم حساب دیدم بعله، در سالگرد شروع رابطه میتونیم پایان رابطه رو جشن بگیریم و جاتون خالی سردرد گرفتم از ناراحتی و همش گرفتم خو دم منتهی همچنان امید داشتم که آشتی کنیم و در ساعات پایانی برای بار نمیدونم چندم آشتی کردیم و به هر ضرب و بود رابطمونو یک ساله کردیم..تو این یه سال نمیدونم بگم بزرگ تر شدم یا پیرتر...چون واقعا روزهای سخت و ناراحت کننده زیاد داشتم...روزهایی که اندازه کل زندگیم غصه خوردم و گریه ولی به هر حال تا همینجاش که دووم اوردیم بازم خوبه...در مورد سال های بعد هم که اصلا نظری ندارم چون ما هر دومون ادمای غیرقابل پیش بینی هستیم و هر لحظه ممکنه یهو همه چیو تموم کنیم:/ مخصوصا من برا همین ترجیحا به اینده فکر نکنیم بهتره..هر چند که سعیمون بر اینه من کمتر ناراحت شم و اون کمتر ناراحت کنه...انشالا که هر دو موفق باشیم در اصلاح خودمون!

پ.ن من هنوز کادوی تولد ن بدم و احتمالا به یه تبریک بسنده میکنم بنا به دلایلی:)

برچسب ها : سالگرد - رابطه ,ناراحت ,تاریخ ,نمیدونم ,یادمه ,کمتر ناراحت

ارتقا مقام

جای بسی شعف و خوشحالی است که از عنوان " لجباز احساسی" به " عزیز احساسی" تغییر نام یافته ام!!...انشالله بازم ارتقا عنوان پیدا کنم و همینجا طی پله های ترقیم رو اعلام کنم

برچسب ها : ارتقا مقام

لیاقت نگرانی!

ما رو باش نگران کی میشیم...طرف گرفته خو ده عین خیالشم نیس یکی اینور نگرانه:/

برچسب ها : لیاقت نگرانی!

سرانجام کار

نمیدونم چرا چند ساله آذرماه همیشه برای من پر بوده از غصه و سخت.. ب هم یکی از همون شب ها بود..نمیدونم چی بشه ولی هر چی بشه نتیجش ب نفع منه! بعد ی ال اشنایی با هادسون و علاقه ای که بینمون ایجاد شده من ازش خواستم تکلیف این رابطه رو روشن کنیم...برام سخته باز دوباره بعد چندساال بیادو بگه فقط ی دوست داشتن ساده بوده و فلان..پس ترجیح میدم الان مشخص شه همه چی در غیراینصورت من دیگه ادامه نمیدم...در این ح اگر که هادسون هدفی جز یه دوستی بی حاصل نداشته باشه، این رابطه تموم میشه و اگر هم که نه فقط در صورتی ادامه میدم که این رابطه شفاف و علنی و رسمی بشه..درسته دلم گیره تا حدی ولی اگه با این وضع ادامه بدم ببشتر ضربه میخورم..نمونه های عبرت امیز شبیه خودمم زیاد دیدم تو دوستام.. ب با همشون حرف زدم..خیلی حرف زدیم و در نهایت ازم خواستن اشتباه اون ها رو انجام ندم و ب پای ی که تکلیف خودشو نمیدونه چندین سال صبر نکنم..و اگه هادسون نمیتونه تکلیفو روشن کنه پس خودم این لطف رو در حق خودم میکنم...فقط نمیدونم چرا همیشه این تعیین تکلیفای حساس رو نزدیک امتحاناتم انجام میدم و خودم از درس خوندن ساقط میکنم عملا

پس از طومار طولانی که در این راستا برای هادسون نوشتم هنوز جو بهم نداده...البته جوابش رو خودم میدونم تا اندازه ای..یا ب عبارتی میتونم حدس بزنم..برا همین دیگه تصمیمو یه جورایی گرفتم.. حالا ایشالا در پست های آتی بیشتر به پایان این قصه می پردازم!!

برچسب ها : سرانجام کار - هادسون ,میدم ,رابطه ,نمیدونم

هنگ طور!

اوضاع بدجور ب هم ریخته..هر دم از این باغ بری میرسد!!

برچسب ها : هنگ طور!
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.341 seconds
RSS