جستجو ها
فارسی جمع تشدید عربی است بسته فارسی مانند جمع بسته زبان فارسی طرح توجیهی تولید و پرورش گیاهان دارویی و گل محمدی ارگانیک آموزش درج در pdf نحوه رمز گذاری در word آموزش نصب نرم افزار هایbigasoft total video convert html فهمیدم مردها گفتی داری داریوقتی نشسته بودن بازی grand theft auto v برای کامپیوتر تولد سارا متن اهنگ گتمه دایان قال یانمدا پرسشنامه سنجش جو ورزش reading http بی ام و سری 8 تا سال 2020 ارائه می گردد صابون کریستین شوهر وفا دار شهید سپهبد علی صیاد سیبی از شاخه فرو می افتد آه فوری خواستار برگزاری نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل درباره ناآرامی های ایران شد زند شاید روز به روز 9 شهریور details رایگان تحقیق گیرب های اتوماتیک دونالد ترامپ به مجریان تلویزیونی منتقد خود در توئیتی ناسزا گفت korean idol nasrin sarashpaz جزوه جبر 1 نقی پور در مصیبت جعفر صادق ع در ساحت معنویت رقابت معنا ندارد آنچه حق من باشد در پرتو عنایت به من عطا می شود تولدت دریا دریاست و جنگل هم جنگل هر کدام جای خودشون زیبان دریاچه قرمز رنگ تایلند97 قالیشویی مراغه ویژگی خواص درمانی گوهرها و سنگ های قیمتی در طب سنتی دادستان کل کشور در قم و عربستان سه ضلع حوادث اخیر کشور هستند خلاقیت در عکاسی معماری playinwitme kyle ft kehlani خضری ای شه ر عشق جاویدان خالص نیست قاطی داره حضور اینفانتینو در جشن عربستانی ها پس از تفاهمنامه ایران و قطر city racing تو که نیستی پیشم وبلاگ شخصی علی فعله گری ترجمه مقاله زمانبندی سیستم های چند پردازنده ای با حافظه اشتراکی claire ترامپ بن سلمان را در مقابل ایران تنها گذاشت خدمت به مردم در روایات تحقیق کامل درمورد اثر ز له بر سازه های زیرزمینی و تونل مترو تحقیق در مورد نظام آموزشی فرانسه تحقیق در مورد دین list list تبریک به مناسبت عید بزرگ مبعث تصویر دیده نشده از سلیمانی بیمارم و کار زار و تو درمانی بیشتر قربانیان دختران نوجوان بودند برگزاری بیستمین جلسه قصه گویی کتابخانه عمومی هادی ع شهرستان مهریز برنامه مطالعاتی پایه یازدهم رشته انسانی 15 تا 21 مهر آبسردکن آنی مجهز به مانیتور1 برشی از یک کتاب ارمیا این یک مصاحبه رادیویی است اولین مأموریت انحراف سیارک ناسا به مرحله طراحی طراحی شده است امشب دلم از آمدنت سرشار است insticnt site dmotioninfo com استراتژی های جدید در بازاری از اعتراف سعید حجاریان درباره ت سایه امیلیو بوتراگوئنو جیمز واقعا یک پسر خوب است او فوق العاده با استعداد است آموزش طراحی وب آموزش و طرز تهیه سس دل بسیار خوشمزه مخصوص فلافل به 2 روش آموزش بازی افسانه شید sheed اندروید نسخه مود شده شید انرژی لول متن در مورد اهرام ثلاثه مصر به انگلیسی و ترجمه فارسی ۱۴ eras پاسخ سوال راحتتر با تری دی م کار کنید this is not happening site dmotioninfo com قرارداد بایرن مونیخ modate kore emroz captain fantastic no results found html ترسد بیوگرافی خوشقدم هدایت قیزی بوستان مهرگان پنهانی ترین راز پاییز فایل فلش orod 1800 بدون نیاز به با 7_جلب مشارکت نشست هفته کتابخوانی عشق بود و امید wrestling alyshhtml for helping همینقدر تلخ ساخت بارکد میله ای آنلاین دانم niy imkanlar bel a a مرجع پا دلنوشته فرزند شهید محمودی خواص اختل کمتر از همه وقت لبخند عصبانی تمرین عصبانیت لازم هورمون نبات زنجبیلی کنید برای عصبانی هستید بسیار عصبانی بسیار عصبانی هستید دستتان را میبوسم خواص سنگ شفت العبد statistika n tic شامپو بدن gboard
برترین ها


کازیوه

از افسردگی بگو (5)

ب حالم گرفته بود. دست ته کمدم و سه تا قرص همیشگی رو بالا انداختم. تا امروز عصر یک سره خو دم. روز تعطلیم از بین رفت اما ناراحت نبودم. هم می شه گفت عادت و هم می شه گفت با تمرین هایی که هر روز می کنم الان دیگه متوجه شدم این حال بد هر وقت دلش می خواد می تونه بیاد و مثل یه فیل بشینه روی کله م و نذاره نفس بکشم اما چاره ای نیست. تحمل می کنم تا هر وقت که ش رو از روم برداره و دوباره به زندگی برمی گردم. یه بخشی از بهبود افسردگی، پذیرش سیر افسردگیه. برمی گرده، می شینه روت، می ره پی کارش و تو مفید ترین کاری که می تونی ی اینه که بگیری بخو ، یه ببینی (با اینکه خیلی وقت ها آدم حوصله اینم نداره) یا غذایی بخوری. اما اصلا و ابدا نباید خودت رو به در و دیوار بکوبی و تقلا کنی. فقط بذار بره. همین.

امروز موقع ناهار خوردن فهمیدم که یه کوچولو پیشرفت . یعنی وقتی طوفان زده می شم همه چی رو به هم ربط نمی دم یا دنبال یه سرنخ تو گذشته برای تحقیر و سرزنش خودم نمی گردم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (5)

چی بیشتر از همه آزارت می ده؟

اینکه نمی تونم همون را ارهای قبلی رو در مقابل مشکلات جدید به کار ببرم. اینکه دوباره باید از اول شروع کنم به یادگرفتن و شناختن و خوندن و پوست انداختن اما وقت کافی نمیذارم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چی بیشتر از همه آزارت می ده؟

چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin

داشتم فایل ها و های هاردم را سر و سامان می دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیرینگ استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری ع خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی ام را الکلی تر راحت می کند (صدای خنده حضار از شوخی های نگارنده و یدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می خواستم دانش "ی ان نبودن معنی کلمات مشابه ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر یک سری آدم ها پروفایل تو را می بینند شعورشان می گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم هایی که دوست داشتم ع های من را هم ببینند را از دست می دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می نویسیم و می گوییم و می گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر ی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی اند ها، ما منظورمان آن معنی هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور و داشتم می رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی دانم درست. اما شبکه های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده تر می کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می کنم این نقاشی ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin - صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن

از افسردگی بگو (۶)

ب حالم گرفته بود. دست ته کمدم و سه تا قرص همیشگی رو بالا انداختم. تا امروز عصر یک سره خو دم. روز تعطلیم از بین رفت اما ناراحت نبودم. هم می شه گفت عادت و هم می شه گفت با تمرین هایی که هر روز می کنم الان دیگه متوجه شدم این حال بد هر وقت دلش می خواد می تونه بیاد و مثل یه فیل بشینه روی کله م و نذاره نفس بکشم اما چاره ای نیست. تحمل می کنم تا هر وقت که ش رو از روم برداره و دوباره به زندگی برمی گردم. یه بخشی از بهبود افسردگی، پذیرش سیر افسردگیه. برمی گرده، می شینه روت، می ره پی کارش و تو مفید ترین کاری که می تونی ی اینه که بگیری بخو ، یه ببینی (با اینکه خیلی وقت ها آدم حوصله اینم نداره) یا غذایی بخوری. اما اصلا و ابدا نباید خودت رو به در و دیوار بکوبی و تقلا کنی. فقط بذار بره. همین.

امروز موقع ناهار خوردن فهمیدم که یه کوچولو پیشرفت . یعنی وقتی طوفان زده می شم همه چی رو به هم ربط نمی دم یا دنبال یه سرنخ تو گذشته برای تحقیر و سرزنش خودم نمی گردم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (۶)

شما بگید این درسته آخه

امروز خ ری که ۱۰۰ بار انداختم توی سطل رو برای ۱۰۱امین بار روی میزم دیدم. خونه مون جن و پری نداره. مامان معتقده من هنوز کاملاً از جوهر این خ ر استفاده ن و لابد اون ۱۰۰ بار هم درست تشخیص ندادم که ایشون لایق دور انداختن هستند. دیگه نمی دونم با این خ ر و همه وسایلی که تو این ۲۲ سال دور انداختم و مامان نجاتشون داده چی کار کنم :-؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : شما بگید این درسته آخه

مصائب ما و آرایشگر ها

+چرا ابروهام انقدر نازک شده؟

- عزیزم شما ابروهات کم پشته توش خالیه. من فقط دورشو تمیز .

+پس چرا دمش رو کوتاه کردی؟

- مده بابا. خیلی شیک شدی که.

+ من که گفتم فقط یکم تمیز و مرتبش کن این چیه؟

- خانم پاشو برو وقت من رو نگیر

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : مصائب ما و آرایشگر ها

چرا ورزش می کنی؟

حباب قیمت فعلی ارز نیست، حباب واقعی همین حال خوب و اعتماد به نفسیه که این مدلی بدستش میاری، چیزی که با کمی از دست دادنش یه من خوب نیستم بزرگ رو تجربه می کنی صحه می ذاره بر این موضوع که راه رو اشتباه رفتی. چرا خودتو با همین لاغری و چاقی نمی تونی دوست داشته باشی؟! چرا بجای شکنجه شدن تو باشگاه اول نمیایی رو این موضوع کار کنی؟! چرا اونقدر خود باور نیستی که همسرت اجازه داره تو رو در این شرایط سخت قرار بده و بجای حمایت ازت ایراد بگیره؟! چرا همسری انتخاب نمی کنی که فهم تغیرات فیزیکی و روحی بارداری رو داشته باشه تا بجای زبان سرزنشگر، حمایتگری باشه که بتونی با کمکش این شرایط سخت و ویژه رو پشت سر بذاری؟!

بقیه این پست را در وبلاگ سجل بخوانید.

#ازدیگرون

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چرا ورزش می کنی؟ - بجای

چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin

داشتم فایل ها و های هاردم را سر و سامان می دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیر استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری ع خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی ام را الکلی تر راحت می کند (صدای خنده حضار از شوخی های نگارنده و یدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می خواستم دانش "ی ان نبودن معنی کلمات مشابه ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر یک سری آدم ها پروفایل تو را می بینند شعورشان می گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم هایی که دوست داشتم ع های من را هم ببینند را از دست می دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می نویسیم و می گوییم و می گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر ی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی اند ها، ما منظورمان آن معنی هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور و داشتم می رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی دانم درست. اما شبکه های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده تر می کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می کنم این نقاشی ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin - صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن

یک

چه دلتنگی ای می کنه این بازیکن.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک

چطور خودمان را دلداری بدیم؟

جاذبه ماست بهبهان از اون پسر خوشتیپ بالا بلنده که امروز بهش گفتم یکبار باید وقت بذاریم راجع به کارگاه های تابستان صحبت کنیم و گفت من این ترم فارغ می شم، بیشتره. خیلی هم بیشتره. اووووم چه ماستی!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چطور خودمان را دلداری بدیم؟

نون

دلش نوشتن می خواهد. پست های طولانی. حرف زدن از کارهایی که کرده، آدم هایی که دیده و روزهایی که از سر گذرانده. نوشتن از هایی که درگیرش کرده اند و کتاب هایی که غرقشان شده و گذر زمان طاقت فرسا در اتوبوس و ماشین و جاده را نفهمیده. دلش کامنت نوشتن و کامنت خواندن می خواهد. دلش نوشتن می خواهد نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری (اکوی صدا) هاهاهاهااا

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : نون - نوشتن ,می خواهد ,نوشتن می خواهد

دمپایی را غلاف کنید

ترس از هر چیزی را تجربه کرده بودیم الا ترس از دمپایی که به مبارکی به این مرتبه والا هم رسیدیم. اینطوریه که شب ها دمپایی هات را هفت تا سوراخ قایم می کنی مبادا در تاریکی گیر کنی بهشان و این پات به اون یکی پات بگوید گوه بخور و...

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : دمپایی را غلاف کنید

سکوت مایه مسرت ماست

چراغ ها را خاموش می کنم. می روم لای رختخواب خنک و دریا دلم. خودم را تا آنجا که می شود می کشم. دست هام را می گذارم بالای سرم. احساسات؟ خاموش. افکار؟ خاموش. خاطرات؟ خاموش. آینده نگری؟ خاموش. من چقدر خوشبحالم است که می توانم یک خواب راحت را در آ یک هفته پرماجرا داشته باشم پس دکمه خاموشی خودم را هم می زنم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : سکوت مایه مسرت ماست - خاموش

از نشانه های بلوغ

شما بگی "نمی تونمم" ما ازت قبول می کنیم نیازی نیست با گند زدن به کار و زندگی مردم و بالا آوردن فاضلاب روی پروژه های کاری، ناتوانیتو اثبات کنی.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از نشانه های بلوغ

غیرقابل ویرایش

توئیتر رو بستم و بساطم رو از همه شبکه های اجتماعی عالم (به جز ساوند کلود عزیزم) زدم زیر بغلم. این واقعیه که با خوندن غرغرای دیگران و نشخوارهاشون تو نه چیزی به دانسته هات اضافه میشه و نه یاد میگیری چطور زندگی کنی و نه از جنبه دیگه ای به قضایا نگاه کنی. این مورد آ برخلاف تصور هممون لا به لای پست های منم یه چیزی بنویسم که یه چیزی گفته باشم اصلا و ابدا پیدا نمیشه. منم از این قضیه خسته شده بودم. یه روز به خودم نگاه و دیدم چپ و راست فقط حرف مفت می زنم و تکرار مکررات و کارم شده تف شبه تحلیل های دیگران. حالا از اون طوفان هورمونی و عصبی هم خلاص شدم و خاک تنمو ت دم و روی پاهامم. حرف های زیادی برای گفتن دارم که به مرور می نویسم و چیزهای خیلی خیلی خیلی زیادی هم برای یادگرفتن و کشف و به دست آوردن جلو رومه و من تلاش می کنم چشم هام رو باز کنم و مسیر بهتری برای رسیدن بهشون انتخاب کنم. خب این به معنای راه کم خطرتر و بدون پستی بلندی نیست. به معنای نبودن مرداب و سیل و سونامی و ز له نیست. شاید فقط یعنی می تونم از تجربه هام برای مقابله و درامان ماندن و در بدترین ح زنده موندن استفاده کنم.

پ. سیلاب گله کرده که مثل اینکه فقط به بعضی کامنتا جواب میدم. قبلنم دیگرونی اومدن و گفتن تو چرا جواب کامنت نمیدی و پستارو میبندی و از این حرف ها. کامنت هر ی که اینجا میاد روی مانیتور ما جا داره اما من یکم جهانبینی کامنتی و نظردهی و پاسخدهیم فرق داره که بعدا در یک پست جدا توضیحش میدم.

پ ۲. دیگه عنوان این پست غیرقابل ویرایشه پس تصحیح املایی و نگارشی ممنوع!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : غیرقابل ویرایش - خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی

در میان روابط (2) تمام شدن

همه رابطه ها ته دارند. چه یک ماه، چه دو سال، چه سی سال و چه صد و پنجاه و هفت سال بالا ه یک روزی به هر دلیلی تمام می شوند. دیروز برای بار نمی دانم چندم دیدم که یکی از رابطه هایم منقضی شده. یعنی دو تا آدمیم که ماهی چند بار هم را می بینیم و خاطرات را مرور می کنیم و قاه قاه می خندیم. نه او حرف تازه ای می زند و نه من دلم می خواهد پته خودم را بریزم روی آب. دیدم که در دورهمی هایش دعوت نیستم، در پیاده روی هایش آدم های دیگر جای من را گرفته اند و آ ین تماسش یکماه و نیم قبل است و مسیج هایش جهت رفع تکلیف. این آ ی خیلی مهمه. یک حس مسئولیتی داریم در قبال دیرتر شدن این طناب جرواجر. بی اعتنا و در خلاف جهت هم می رویم و همزمان زور می زنیم تا این بند نشود. اما من ب برگشتم و دیدم که شده. بعد نشستم بالای سر طناب و به خودم گفتم رابطه ها تمام می شوند. از هر نوع و مدلی که باشند. ربطی هم به مراقبت و شناخت و وقتی که می گذاری ندارد. یعنی این ها شاید عمق رابطه را بیشتر کنند اما برای عمرش خیلی نمی شود کاری کرد. چون زمان لحظه است و لحظه تصادف. تو تصادفی آن آدم را دیدی (می توانست آنجا نیاید یا کاری برایش پیش بیاد، یا مدرسه اش را عوض کند)، تصادفی با هم پشت یک نیمکت نشستید (می شد جای خالی دیگری پیدا کند)، تصادفی بهش گفتی این آ هفته بریم بیرون (می توانست بگوید نه یا قبلا به دیگری قول بدهد)... ما تصادفی همدیگر را پیدا کردیم و چه اصراریه که جدا شدنمان تصادفی نباشه؟

به هر حال باید قبول کرد و بیرون کشید و به این فکر کرد بین دو لحظه شروع و پایان چقدر برای هم دوست های خوبی بودیم؟ چقدر به داد هم رسیدیم؟ و روزهای شادمان کدام است که نباید فراموش شود و روزهایی که هم را آزار دادیم کدام است که اصلا نباید فراموش شود. بعد به کلش نگاه کرد، جلوی اسم ها تیک زد و گفت یک رابطه دیگر را هم به مقصد رساندم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : در میان روابط (2) تمام شدن - تصادفی ,لحظه , ,تمام ,نباید فراموش ,تمام می شوند

صبور باش صبور باش صبور باش

نفس عمیق بکش. چند تا کلیپ خنده دار ببین و سه چهار تا جوک بخوان. نیم ساعت قدم بزن. فروشگاه های بزرگ را زیر و رو کن و با همان یدهای همیشگی به خانه برگرد. از نوشتن برنامه هات روی کاغذ وحشت نکن. لای دفتر برنامه ریزی ۴ سال پیش که هیچیش تیک نخورده را باز کن. با واقعیت روبرو شو. کمی خودت را تحمل کن. کمی صبور باش. این حال و هوای دم و شرجی می گذرد. فقط قدم از قدم بردار و طاقت داشته باش.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : صبور باش صبور باش صبور باش - صبور

مشکلات من، والدین و دیگران

دیروز مسئولیت آدم ۱۶ ساله ای رو بهم سپردند. شب اومد و گفت می خواد برای دو تا کار ضروری بره بیرون. منم توصیه های مز ف همیشگی که گوش هر دومون ازش پره رو طوطی وار بهش و گقتم برو. سالم، خوشتیپ و با سرعت رفت و سالم و خوشتیپ با همون سرعت و شنگول برگشت.

والدین فوق حساسش به من گفتند هر جا خواست بره باهاش برو و من نرفتم. این یعنی قصور ؟ و اگه می گفتم نرو و بشین سرجات حق تصمیم گیریش رو نادیده نمی گرفتم؟ بهش احساس سرکوب شدن خواسته هاش رو به دلایلی که نه من متوجهشونم و نه خودش نمی دادم؟ جای اون شادی بهش خشم نمی دادم؟

جدا از وضعیت جامعه، بحث فرهنگی و نقش های سنتی و تحمیلی، پدر و مادر چقدر حق دارن برای آدم ۱۶ ساله تصمیم گیری کنند و در غیاب خودشون تصمیم گیری رو به عهده فرد سوم بذارن؟ و شخص سوم مجازه تا نقش خودش رو از یه نگهبان به یه ناظر و فرد کمکی تغییر بده؟ یا اصلا سختگیر از والدین باشه و بخاطر مسئولیتی که بهش دادن و ممکنه شاید اتفاقی برای یه آدم ۱۶ ساله بیفته و بابتش بازخواست بشه، چقدر حق داره که 24/7 اون آدم رو بپاد، حبسش کنه و هر جا خواست بره دنبالش را بیفته؟

من اشتباه ؟ والدین اشتباه ؟ آدم اشتباه می کنه؟چی؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : مشکلات من، والدین و دیگران - اشتباه ,والدین ,تصمیم ,تصمیم گیری

پله منفی ۱۲۹

خودمو مجبور می کنم از فعالیت هام لذت ببرم. مثل ی که داره بالا میاره اما چلوکباب با پیاز می خوره.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : پله منفی ۱۲۹

غیرقابل ویرایش

توئیتر رو بستم و بساطم رو از همه شبکه های اجتماعی عالم (به جز ساوند کلود عزیزم) زدم زیر بغلم. این واقعیه که با خوندن غرغرای دیگران و نشخوارهاشون تو نه چیزی به دانسته هات اضافه میشه و نه یاد میگیری چطور زندگی کنی و نه از جنبه دیگه ای به قضایا نگاه کنی. این مورد آ برخلاف تصور هممون لا به لای پست های منم یه چیزی بنویسم که یه چیزی گفته باشم اصلا و ابدا پیدا نمیشه. منم از این قضیه خسته شده بودم. یه روز به خودم نگاه و دیدم چپ و راست فقط حرف مفت می زنم و تکرار مکررات و کارم شده تف شبه تحلیل های دیگران. حالا از اون طوفان هورمونی و عصبی هم خلاص شدم و خاک تنمو ت دم و روی پاهامم. حرف های زیادی برای گفتن دارم که به مرور می نویسم و چیزهای خیلی خیلی خیلی زیادی هم برای یادگرفتن و کشف و به دست آوردن جلو رومه و من تلاش می کنم چشم هام رو باز کنم و مسیر بهتری برای رسیدن بهشون انتخاب کنم. خب این به معنای راه کم خطرتر و بدون پستی بلندی نیست. به معنای نبودن مرداب و سیل و سونامی و ز له نیست. شاید فقط یعنی می تونم از تجربه هام برای مقابله و درامان ماندن و در بدترین ح زنده موندن استفاده کنم.

پ. سیلاب گله کرده که مثل اینکه فقط به بعضی کامنتا جواب میدم. قبلنم دیگرونی اومدن و گفتن تو چرا جواب کامنت نمیدی و پستارو میبندی و از این حرف ها. کامنت هر ی که اینجا میاد روی مانیتور ما جا داره اما من یکم جهانبینی کامنتی و نظردهی و پاسخدهیم فرق داره که بعدا در یک پست جدا توضیحش میدم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : غیرقابل ویرایش - خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی

وسواس الخناس

ویرم گرفته بشینم همه نیم فاصله های اشتباه پست ها را ویرایش کنم اما دست هام، دست های نازنینم می گویند حاضریم با آبجوش و وایت شسته شویم اما این همه پست؟ آر یو کیدینگ آس؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : وسواس الخناس

اعترافات مخوف

وقتی هیژده سالم بود دفترهای خاطرات، دلنوشته و شعرهام را سوزاندم. همه اون چیزهایی که فکر می من را به گذشته ربط می دهند، آزارم می دهند و باعث و بانی این گرفتاری ها و دردها و غم هایند را انداختم توی منقل، کمی آتش زنه و بعد نشستم سوختنشان را تماشا . با اینکه خواهر عزیزم، این دردانه در همه حال آویزان به من که اگر خواهر من نمی شد به احتمال قریب به یقین زاییدنش قسمت من بود با دلقک بازی هایش نگذاشت دود شدن و پودر شدن و خا تر شدنشان را با تمرکز و با همه وجود حس کنم.

سوزاندمشان چون فکر می بعدش لابد یک راه جدید باز می شود. گذشته دست از سرم برمی دارد و سبزها گل زهره می دهند و آفتاب از من طلوع خواهد کرد. اما تاثیری که نداشت هیچ حتی گاهی دلتنگشان می شوم. دلتنگ شر و ورهایم و فکر می کنم سن که رسید به ۵۰ فشار میاد به چندجا و بیشتر دلم می خواهد داشته باشمشان و بفهمم دنیا دست کی بوده و من کی بودم و از کجا به اینجا رسیدم.

حالا هم دلم تنگ شده و هم چون از هفته پیش خیلی نیمه پر لیوان را بچسب شده ام می گویم عوضش تونستی از چیزی که دوست داری دل ی تا ح بهتر شود. چون امید به تغییر داشتی. حالا درست است خیلی اشتباه زدی و جای اینکه بروی ظرف ها را بشویی لیوان ها را ش تی که کارت کمتر بشه و بعدش که تشنت شد مثل در گل م ، اما فهمیدی با رها نمی میری. بله دوستان عزیزم آدمیزاد نه با رها و نه با از دست دادن نمی میرد. نه تا آن زمان که یک نفر را ته وجودش دارد. هر چند که انگار با دست جلوی دهان آن یک نفر را گرفته باشند. همین که با آن صدای ضعیف و خفه بگوید امید. می دانی حالا حالاها نخواهی مرد.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : اعترافات مخوف - حالا

من را به دعای خیر شما امید نیست

به پسره گفت: «ایشالله تا چند سال دیگه یک کار نون و آبدار گیرت بیاد. ماشین خوب خونه عالی.» بعد رو کرد به من و گفت: «تو هم ارشد بگیری و ا قبول بشی.» بعد ش را کرد و به همان پسره گفت: «جیب پر پول، سفرهای خارجه (ندیدم اما احساس میکنم یه چشمکی زد بعد گفت) زن خوشگل!»

خدایا نمیشه برگردیم به روزهای خوب ایشالله به هر چی دوست داری برسی؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : من را به دعای خیر شما امید نیست

سروتونین، دوپامین، ا ی توسین و دیگران

می گویی اینکه دوستت دارم از حوزه اختیاراتم خارج است.

مثل ماچ ت که از حوزه اختیارات من خارج است.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : سروتونین، دوپامین، ا ی توسین و دیگران

از بین حرف هایی که می زنیم

چشم هایم را می بندم. توی راه پله ام. بعضی پله ها ش ته و گاهی هر صد پله یک پاگرد دارد. بعضی جاها هیچ نرده ای نیست، گاه دیواری هم نیست. بعضی کاشی ها لق است و خیلی ها محکم و خوش ساخت و زیباست و سرم را که بالا بگیرم، چشم ها را که ریز کنم تابلو هایی هم آویزان دیوار هاست و گلدان هایی از شقایق وحشی و بنفشه آفریقایی و اقاقیا توی پاگردهاست. راه پله ای بزرگ که سر و تهش معلوم نیست. ما یچ، طولانی و وهم انگیز.

چشم هایم را باز می کنم. توی راه پله ام. خبری از طبقه های زیرین و پله های قبلی نیست. اولین پله همینی است که رویش ایستاده ام و آ ین پله چهار قدم فاصله دارد. قدم اول، قدم دوم، قدم سوم، قدم چهارم. اولین پله همین پله چهارم است و آ ی فقط ۳ تا بالاتر است.

پی نوشت: بابت همه چیز شاهین :-*

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از بین حرف هایی که می زنیم - بعضی

۱۴ فروردین

روز تولدم شمعی فوت نخواهم کرد اما آرزو پشت آرزو، به دعا می کنم که فردا امروز نباشد. که دنیا همین نباشد. که نگذارم و نباشد و نشود. بابا میم می گفت تنها روزی که حق آرزو داری روز تولدت است بقیه روزها باید بلند شوی بدوی. امید دارم که حق با تو باشد بابا میم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : ۱۴ فروردین - نباشد

یک هفتم

یک تیر گذاشتم توی یکی از تیردان های هفت تیر هر کی رد شود و با دیدن اوضاع بگوید درست میشه حالا/ سخت نگیر/ فلانته/ صلاحتو میخواد/... شلیک میکنم حالا دیگه شانسشه...

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک هفتم

در خوابگاه

تا حالا از اینکارها نکرده بودم اما امروز نزدیک بود به دختری که کنارم در آشپزخانه راهرو ظرف می شست بگویم سینک را هم بشور. لابد او هم می گفت سینک شما رو من بشورم؟ و لابد من هم می گفتم ما کثیف کردیم تو بشور! موقع بردن ظرف های خشک شده از خودم می پرسیدم این دیگه چه کوفتی بود که از ذهنت گذشت؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : در خوابگاه

خانه عمومی

این دخترهای کثیف حوصله ام را سر برده اند. دیروز می خواستم قابلمه هایشان را بیندازم توی سطل تا بفهمند وقتی نمی خواهند حالا حالاها ظرف بشویند نباید با قابلمه ته گرفته و کاسه بشقاب خورشتی و کوهی از قاشق و لیوان سینک را کنند. یک آشپزخانه دو سینکه و یک راهروی ده اتاقه و هر اتاق پنج نفر و این انتظار زیادی است که های خشکشان را جای سبد ظرفشویی در سه تا سطل ی که فقط یک کمر چرخاندن باهاشان فاصله دارد بیندازند؟ لابد است چون وقتی بهشان می گویی شان را می کنند و تند تند پیاز و گوجه د می کنند.

این حجم گوه و ی که از آشپزخانه و و دستشویی این خوابگاه کوفتی بالا می رود به من می گوید اولاً این دخترها به خودشان اهمیت نمی دهند. ثانیاً از ی که خودش برای خودش مهم نیست انتظار اهمیت دادن به دیگران نباید داشت. شما به گذاشتن قابلمه کنار سطل ادامه بده.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : خانه عمومی

مسافر کناری

تا نشستم گفت شیشه را بده پایین بوی عطر اذیتم می کند. شیشه را دادم پایین و سکوت . چند دقیقه بعد با موهایی سالسا کنان و گوشی نیمه کر گفتم میشه بدم بالا؟ به خدا این سزای ی که عطر زده نیست. هیچی نگفت. چند دقیقه بعد یک آبنبات گذاشت روی کیفم.

می خواستم بگویم می توانستیم دهان هم را سرویس کنیم اما ترجیح دادیم با اینکه اولین و آ ین دیدارمان است ساده بگیریم و آدم باشیم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : مسافر کناری
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.308 seconds
RSS