جستجو ها
jual alat bantu wanita naga articles leon s kennedy baahubali the beginning la solitudine ابراهیم قربانی نفس نفس خویش فقیر یا مسکین nonlinear systems active boot disk full version تدریس خصوصی ریاضی دبیرستان و کنکور we all love muhammad jelena the shape of water go the f to sleep what is iptv http peransiacom blog ictpc world of mechanization love hearts burned kashkol branding first cl travel subway surfers the neverending story iii rating wwwdipcod bit medu after the storm farjad chasing ice cok ozluyorum seni letter to youth gezegen mehmet kimdir hier encore eppost ill teach you love stiff neck mbc building shikotak mayoiga the nest of corruption ma proposal defense session eyes like a car crash arrivera moda ft emma marrone روز اول مدرسه فرزندم را چگونه به مدرسه بفرستم sensing the gaza my myth marlon brando create pottery crack in front tooth symptoms saeed marouf keshavarzi give up wwwdell barani running fred full version apk devil boy gnj nmh hmd wzyr rebirth element the book of life fuuuuuuuuuuuuu k smartwatch live ur life a heart soaked in misery nowruz foot patrol homo uals fish tablets carbon dioxide pics of boobs stripper i m n my kind friend case solo remove vampire html tems pocket license generator nodejs spirit storm my sweet sam crazy lllll nocturnal http aparat گروه کارخانه جات گل نمک the joy of learning english u runa ben dishab nemidonam chera zang zadi old doktor i never forget yazdan sources republique coin heist loveless xvhpd shdj راهنمای انتخاب پرینتر لیبل زن فصل هفتاد و نه شنبه 23 2 perfume atomizer مشاور امنیت ملی پا تان در سفر اخیرخود بکابل به این حقیقت اعتراف کرده


دنیای متفاوت یه پسره مغرور

رفاقت سن وسال نمیشناسه

همیشه از اشنا شدن با ادمای جدید لذت میبرم:)

ساعت حدودای 5بود که رفتیم خونه پسر مامان..

همون اول که رفتیم کلی مهمون داشتن اخه خانومش تازه از کربلا اومده بود...

فامیلای خانومش(پروانه خانوم)بودن،چهارتا خانوم تقریبا مسن سه تا دخترو دوتام پسر...

مامان بابا که جوری رفتار می انگار هزار یال بود همدیگه رو میشناختن...اخلاقشون همینجوریه خ زود صمیمی میشن....

اما من تو یه جمعی که تو رده سنیه خودم باشن قرار بگیرم اصلا

نمیبینمشون....یه جوری رفتار میکنم که انگار نیستن...

حالا اگه یکی از دوستام باشه بین اون جمع فقط اون مخاطبمه.. اگه م مثه امرو عصر نباشه که هیچی نمیگم...

معمولا خودشون میان طرفم..... رو مبل دونفره نشسته بودم یکم که گذشت پروانه اومد کنارم نشست

گفت:اوهوووو شل بگیر بابا قیافشو چه خبرته؟

فک کنم یه 45دیقه ای چرتو پرت گفتیم دوتایی خندیدیم ارومم میگفتیم ی نشنوه...

خ خانومه پایه ای بود با اینکه همسنه مامانم بود ولی انگار با یکی از دخترای دانشگا حرف میزدم انقد راحت بودم باش...

همچین ادمایی واقعا خوشبحاله بچه هاشونه:)

یکم که گذشت دختر پسرا پاشدن اومدن هموم قسمتی که من نشسته بودم...دختره که اسمش مریم بود

معلوم از اون پروهای تهشه نشست کناره من...

پسرا شرو مثلا حرف زدن...اخ که من چقد حالم بهم میخوره از اینکه هم جنسم اعتماد به نفسش صفره....

ینی حیف که نمیخواستم ضایش کنم...اخه این چه طرزه حرف زدنه....مرد(باید)محکم حرف بزنه...

یه جوری حرف بزنه که انگار خودش از حرفه خودش خ مطمعنه....

بابا پس فردا قراره مثلا پدر بشی،همسر بشی باید زنو بچت بت تکیه کنن یانه؟

اصلا فازم به فازشون نمیخورد هیچی نگفتم یه چن دیقه گذشت دیدن علاقه ای ندارم باهاشون حرف بزنم پاشدندرفتن سره جاهاشون نشستن

مریمه شرو کرد حرف زدن با منو دختر خالش...گف میرم کلاس رانندگیو جلسه هفت ولی خ استرس دارم میدونم

برا بار اول دوم که قبول نمیشم فک کنم6/7بار بیوفتم چیکار کنم به نظرت؟باز مبل یه صدا تقی داد من همونم ندادم:|

دخترخالش میخواس مثلا کلاس گذاشته باشه گف وای کاری که نداره منکه میدونم

با جلسه اول قبولم مث ایین نامه که از تو کلاس 37نفری من قبول شدم و....

کلی فک زد مخمونو خورد میخواستم روشو کم کنم وسط زر زدنش بدون اینکه ادم حسابش کنم برگشتم به مریمه گفتم

شما یه چند جلسه کلاساتونو نرین با یه نفر تمرین کنین این چیزایی که بهتون یاد داده مربیه که مسلط بشین

بعد بقیشو حداقلش اینه که روز ازمون به خودتون اعتماد دارین که تمرین کردین این خودش استرسو کم میکنه راحتتره براتون

منبع :
برچسب ها : رفاقت سن وسال نمیشناسه - انگار ,کلاس ,جلسه ,خودش ,مثلا ,گذشت ,نشسته بودم ,جوری رفتار

چقد خوبه جای تو بودن:)

ب:

دوش گرفتم، دیدم،جزومو یه نگابش انداختم،

بادوستام تو تلگرام کلی چرت گفتیم خندیدیم قرار کافی شاپ

فردارو هم گذاشتیم:)

وتوهال خیلی راحت وزود خوابم برد...

وبین اینهمه کارای روزمره حتی یه ثانیم بهت فک ن :)

حتی وقتِ خوابم یه ثانیه فقط یه ثانیه توفکرم نیومدی:)

امروزتوکافی شاپم بهت فک ن حالا بماند که کافی شاپ

بانوان بود ما چارتا اسگلم متوجه نشدیم مثه رفتیم تو:|

بعدم دیگه خانومه صاحابش نزاش بیایم بیرون مام نشستیم:)

الان که اومدم خونه تلگرام:دیدم تو پنج صب به من فک کردی:)

خاطراتمون...

اذیت ا...

سربه سر گذاشتنا...

همه رو بش فک کردی!

ب جامون برع شده بود عروسک:)

چقد خوبه جای تو بودن:)

بی تفاوت بودن:)

منبع :
برچسب ها : چقد خوبه جای تو بودن:)

زیره اسمون شهر

+واسه چی اینکارو میکنی؟

_همینطوری

+همینطوری مگه میشه؟!به خاطره پول؟

_نه...

+پ چی؟!

_میدونی...براینکه شب تا صب گریه نکنم...سرم گرم باشه...یادم نیاد

تو چه دونی زندگی میکنم...حداقل برا چندساعت...!

پ.ن✔خدایا یه نگا بندازی پایین بدنیستا...

کامنتا بعدا حوصله ندارم...

پستم هرکی نفهمید بیخال شه چون توضی نمیدم

منبع :
برچسب ها : زیره اسمون شهر

میدونم زیاده حالش بود بخونین

خطمو که قبلا عوض کرده بودم...
شمارم تلفنه خونه روهم نداش...!
تلگرامم که دیلیت اکانت...!
اینستاگرامم که دیلیت اکانت...!
اصن امرو دلگیربود،نه؟!
هفتم عمل داش من چارم پنجم بودرفتم از همه جا...
ترسیده بودم چیزیش شده باشه...درسته هیچجا نمیتونس پیدام کنه ولی این بیس روز منتظرش بودم:))
به خودم که دیگه دروغ نمیگم که...!
سرشب تلگرام نصب ...
به وحید گفتم برم حالشو بپرسم؟
طبقه معمول فش کشم کردا شم گف نرم...منم که کلا کاره خودمو میکنم والا موندم چرا میپرسم اخه:|
+خوبی؟
_سلاااااااامممم توخووووبی کجاااایی توووو؟
+دیلیت اکانت کرده بودم .......خانوم
_اره فمیدم...کامنتم گذاشتم برات...ایمیلم دادم!
+ایمیل دادی برا من؟؟؟!
_اره ایدیتو نداشتم شمارتم نداشتم..
+وایسا ببینم چی گفتی
ایمیلش:
کوشی تو...چرا نیستی....امیدوارم اینو ببینی اصن...
+دیدم
_کنکور چطور بود؟
+افتضاح..منتظره پیامت بودم
_خب لامصب شمارتو نداده بودی...چرا بد دادی کنکورو
+بیخیال بابا نحونده بودم
_غلط کردی خب
+اونموقه که یکی این جمله روباید میگفت نگفت...:) میخندی خوشگل میشی..!
_من همیشه زشتم:)
+جذ
_زشتم:)
+این نظره منه به تو ربطی نداره
_نظرتو دوس دارم

پ.ن:خدایا یه قدرتی بده دیگه پی ام ندم:(

منبع :
برچسب ها : میدونم زیاده حالش بود بخونین - اکانت ,دیلیت ,دیلیت اکانت ,کرده بودم

سرطان بگیروبمیر

بغض کن...

گریه کن...

سرتو بزن تودیوار...

سیگار بکش...

داغون شو لعنتی...

ی نمیبینه داری میریزی...

ی فک نمیکنه ارزویه مرگی که براخودت میکنی واقعی باشه...

بغض کن...

گریه کن...

ی درکت نمیکنه...

ی دورت نیس....

تنهایی...

نمیفهمه چته...

مشکله تو مشکل نیس که ....سرطان که نیس خوب نشه...!

کاش سرطان داشتم...میمردم..تموم میشد این زندگیه کوفتی

کاش به جای تو من سرطان داشتم زندگیه گهِ من هرچی زود تر تموم

شه راحتترم:)

منبع :
برچسب ها : سرطان بگیروبمیر - سرطان ,سرطان داشتم

وقتش نیس؟

امشبم مثله هرشب برات گریه ....

گریه ....

گریه ...

که شاید بدونی بگی برمیگردم....

ینی الان کجاس؟پنجه صب کجامیخوای باشه...توبغله اونه دیگه...

لامصبا چقدم بهم میان...کپی براره اصله هم حرف میزنن هردوشونم کوتاهوزشتن....هوووف.....برای هزارمین بار خوش به حالش...اونکه تورو داره.....

______________________________________________________

_میخوام از فضای مجازی خ سی کنم...

+ب درک

_خوشالم که مهم نیس برات...منم که دوس نداری راحت میشی

+نه اتفاقا توراحتتری تاحالا هزاربار به هزارتا بهونه خواستی بری نزاشتم...حالا برو

_خودت میدونی دنیایه واقعیم چقد سخت

+اونجا لذت بخش تره برات:)

_دنیای واقعی جاییه که باید بخاطرش

دنیای مجازی خوبتو ول کنی....

+خوبه

_چته ساشا؟

+هیچس میخوام تو دنیای واقعی بخوابم بااجازتون

_ساشا

+بلاک کن منو:)

_عمرا

+از زندگیت که بلاک کردی تلگرام که دیگه چیزی نیس..خب برو

_امشب هستم...کاش صب نمیشد

پ.ن:

وقتش نیس مام بریم دنبال زندگی واقعیمون؟

وقتش نیس ادمایی که اینجان برامون ارزش نداشته باشن؟

وقتش نیس ع ایه دونفرشونو نبینیم؟قربون صدقه رفتناشونو؟

جونم براتون بگه که منم میرم دنبال زندگیم از این بچه یادگرفتم:)

نصفه شبا یه سری میزنم...

جواب کامنتام بعدا...

حالم اصن خوب نیس:)

منبع :
برچسب ها : وقتش نیس؟ - وقتش ,دنیای ,برات ,گریه ,دنیای واقعی , گریه

زیاده نمیخواین نخونین..نوشتم که یادم نره ...

امروز...

بعده چن وقت خیلی روزه خوبی بود خیلی...صبه زود بااقای سرحدی قرارداشتم ... بم درست نخو دم صبم دی اشدم حوصله تیپ زدنم نداشتم هرچی دمه دستم بود پوشیدم رفتم دنبالش...گف الله اکبر روزه اول اینجوری نبودی که:|

اگه از همون اول میدیدم این ریختیی عمرا برنامه میزاشتم ببینمت...

گف الان کار داره برم11بیام...رفتم خونه دوش،لباسامم عوض رفتم دنبالش باز...

خیلی ادمه جالبی بود...عاشقه شخصیتش شدم...وموهایِ یه دست سفیدش❤میگف مثه جوونیای خودمی...

داشت خیلی جدی درمورده یه مسعله ای صبت میکرد وسطه حرفاش گف وسعی کن زیاد به من وابسته نشی از خنده ترکیدم ینی...

حوصله شلوغی نداشتم بش گفتم بریم یه جایی که ی نباشه گف خاک برسرت مگه میخوایم چیکار کنیم؟!

خواستم سربه سرش بزارم پامو گذاشتم رو گاز گف یاپیغمبررررررر اروم بروووو حالا خودت مردی به درک میدونی چن نفر چششون دنبال منه؟میدونی چن نفر به به خاطرمن نفس میکشن الان همین خوده توام که وابسته منی...

کلا با پنجاه سال سن رفیقه خیلی خوبی میتونس باشه ...خیلی مثه خودم بود اخلاقش خیلییییی... همیشه دلم میخواس یه همچین ادمی تو زندگیم باشه...

رسوندمش درخونشون بش گفتم خب دیگه خ سی دلتون برام تنگ میشه گف اره اگه تاشب نمیرم از حرصایی که امروز بهم دادی...

_راسی تلگرام هستی؟

+اره دیدم ع ه خودتونو گذاشته بودین تو ع بهتر بودین انداختن بهم

منبع :
برچسب ها : زیاده نمیخواین نخونین..نوشتم که یادم نره ... - خیلی ,رفتم دنبالش

اینجایی که هستم تقدیره منه نه تقصیره من

✔وقتی تو داری لاک قرمز میزنی....لباسه قرمز میپوشی...رژلب

قرمزمیزنی...

من حتی حوصله اینکه لباس تنم کنمم نداره با یه شلوارک افتادم جلو کولر

دارم سگ لرز میزنم...

✔وقتی تو با دختر پسرایه فامیلتون دوره هم از شبه قبل جمع میشین

باهم بازیو ببینین جیغو داد کنین...واسه هم کری بخونین خوش بگذرونین...

من تو خونه تنهام:) رو کاناپه ی جلوی تی وی:)

بچه نیستم از تنهایی بترسما...ولی س دیگه..دله ادم میگیره تنها باشه..

مخصوصا اگه تنهاییشو با ی قسمت کرده باشه که هیچوقت تو زندگیش

تنها نبوده:)))

منبع :
برچسب ها : اینجایی که هستم تقدیره منه نه تقصیره من
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.156 seconds
RSS