سلام ی اینجا هست هنوز؟ چه خاکی گرفته اینجا رو ،صاحبخانه به شدت شلوغ بوده و امروز بعد از مدتها حس می کنه زندگی با آرامش تمام جریان داره و خدا رو شکر می کنه که روزهای شلوغ گذشته رو تونسته خوب پشت سر بگذاره. به شدت همه چیز آروم تو این لحظه حتی با اینکه اولین پنج شنبه ای هست که مجبور شده به خاطر کارهای عقب افتاده این چند وقت بیاد شرکت. شرکت خلوت و اون واحد شلوغ هر روزه سکوتی داره که دلنشینه. داره میخونه و من خوشحال خوشحالم. خب میدونم خیلی وقت نبودم و قرارمون این نبود آ ین بار اوا داد باید نوشته باشم فکر کنم.

این مدت کلی اتفاق تو شرکت برام افتاده و بالا ه دیروز این دوره سخت تموم شد و من تونستم نفس راحتی بکشم. نمیدونم قبلا تا کجا براتون تعریف کرده بودم ولی حالا کلیتش رو تعریف میکنم.

گفتم که از طرف مدیرعامل یه جلسه ست شده بود و بعد از یه بار کنسلی چند وقت بعد باز تماس گرفتن از دفترش و من اینسری با توجه به تجربه جلسه قبلی گذاشتم ده دقیقه مونده به زمان جلسه به مدیرم گفتم که نتونه بره باز داد و بیداد راه بندازه خب گفتم الان میرن از جانب من چیزی به مدیرعامل میگن بزار یه بار خودم برم ببینم چی میگه . جلسه اول صحبت کلی شد و فقط بهم گفت برو همه معاونت ها خودت سر بزن و میدونم پتانسیل شما خیلی بالاتر از این حرفهاست چند وقت بعد مجددا جلسه ست و پیشنهاد برگزاری یه دوره رو بهم داد تو شرکت گفتم فکر میکنم خبر میدم. موضوع مربوط به پایان نامه ام بود ولی خب میدونستم کار سنگینیه و باید کلی وقت بزارم ولی در نهایت تصمیمم بر این شد که اکی بدم قبل از دادن اکی نهایی رفتم به مدیرمون گفتم که از نظر شما مشکلی نداره اونم در ظاهر گفت نه منم رفتم اکی رو دادم و سه روز رو برای برگزاری دوره ست و از اون روز شبانه روزی در حال مطالعه و آماده اسلایدها و... بودم و واقعا این روزها سخت بود خیلی سخت آلنی مثه همیشه کنارم بود و کلی کمکم کرد خیلی زیاد هم تو کارهای خونه و هم تو کارهای مربوط به همین ارایه.

آهان یادم نیست اینم گفته بودم یا نه که چند وقت قبلش یه پروژه هم از جانب معاون بهم پیشنهاد شد که چون دیدم تو شرکت سرش دعواست قبول ن . خب مدیرم یه مدت به کل رفتارش با من تغییر کرده بود و روی چند تا از همکارها هم تاثیر گذاشته بود و فضای کار برام سنگین شده بود روزهای سختی بود ولی خب بر اساس تجربه های قبلیم صبر و سعی بقیه خودشون به مرور بدونند که من هیچ کاری خلاف اخلاق و قوانین انجام ندادم و با هماهنگی خود مدیر هم کار رو قبول . ولی مدیر پیش معاونت هم موش دونده بود و تو یکی از جلسات رسمی معاون گفت که مارال خانم گله دارم ازتون. گفتم چرا؟ گفت چرا بدون هماهنگی با من درخواست دوره از طزف مدیر عامل رو قبول کردین شما باید از طرف معاونت ما این دوره رو برگزار می کردین این دوره تو ایران برگزار نشده تا الان خیلی و مدیرعامل کلی تو جلسات میگه که ما قرار یه دوره خفن برگزار کنیم و من اونجا فهمیدم پرسیدم کی هست این دوره رو برگزار می کنه و تازه فهمیدم شما هستین. مدیرمون هم تو جلسه بود و گفتم که من با مدیر صحبت و فکر می ایشون به شما منتقل میکنند و نمیدونستم باید جدا با خود شما صحبت می . مدیر هم اولش اصلا هیچی نمی گفت بعد که دید خیلی من دارم با آرامش و با اعتماد جواب معاون رو میدم و معاون داره راضی میشه سریع اومد گفت بله به من گفته بودن ولی خیلی سریع اتفاق افتاد در نهایت معاون برگشته میگه باشه گله نه ولی باز یه ده ناراحتم از دستتون حالا معاونمون یه آقای هفتاد ساله است که کلا خیلی هم تعامل باهاش راحت نیست ولی خب با من خیلی خوب بوده و برع اینکه س رست های دیگه چندین بار درخواست جلسه داشتن و قبول نکرده بود من دو باری که باهاش کار داشتم همون روز وقت میداد بهم البته من نمیدونستم که با بقیه اینطوریه بعدها فهمیدم که کلا وقت نمیده به ی. بله خلاصه تو اون جلسه یه ده گلایه ولی خب گزارش کارهایی که از وقتی س رست شده بودم تو واحد رو شنید کلی تعجب کرده بود و گفت باید این کارها رو تو کل شرکت پرزنت کنیم حتما و میخواست یه هفته مونده به این ارایه سنگینم جلسه رو ست کنه که گفتم اگه امکان داره جلسه عقب بندازین من واقعا سرم شلوغه اصلا هم پررو نیستم تو همون جلسه چند تا از همکارها گفتن که مارال خانم از وقتی اومده تاثیر زیادی داشته و انگار همه کلی رشد د چون واقعا بی دریغ یاد میده وواز طرف دیگه انگار فرهنگ واحد رو راجع به کار عوض کرده و تو بقیه گروهها هم تونسته کیفیت کار رو تغییر بده این صحبت ها بارها از طرف نیروهای خودم هم به مدیر و معاون انتقال داده شده و الان اعضای بقیه گروهها کلی درخواست دارن که بیان تو گروه من کار کنند ولی فعلا با هیشکی موافقت نمیکنه مدیرمون چون می دونه دیگه ی نمیمونه تو گروههای دیگه خلاصه این هفته شنبه و دو شنبه و چهارشنبه روزهای ارایه بود و حجم کار هم خیلی بالا بود و خب منم استرس داشتم. و هی می شنیدم که رفتن به مدیرعامل اعتراض که چرا از فلان واحد باید همچین دوره ای برگزار بشه و مدیرعامل هم همشون رو ضایع کرده بود که مطمینم یکی از بهترین دوره ها خواهد بود. و خلاصه علیرغم رد شدن درخواست خیلی ها برای شرکت تو دوره (مدیرعامل نظرش این بود که برای شرکت تو این دوره افراد خاص باید انتخاب بشن) سی نفری ثبت نام نهایی شده بودن جلسه اول ده نفر هم بیشتر از ثبت نامی ها سر کلاس بودن و خدا رو شکر جلسه اول عالی بود و علیرغم استرس قبلی خیلی با اعتماد به نفس شروع و همه چیز عالی بود جلسه دوم یه سری ها باز جدید اضافه شده بودن به کلاس من کل هفته شبها چهار ساعت بیشتر نخو دم و علاوه بر اینها کلی جلسه هم داشتم که چون میدونستم مدیرمون دنبال بهانه است همه رو هم شرکت که کارهام خیلی عقب نیفته. بعد از جلسات اینقدر با انرژی حرف زده بودم که صدام کامل می گرفت و تا فرداش صدام در نمیومد دیروز آ ین جلسه بود و دو جلسه قبل رو هم منتشر کرده بودن و رفتم دیدم خوب بود یکی از مدیرهای خیلی خفنمون هم دیروز لینک ها رو تو گروه عمومی شرکتمون گذاشت و گفت من خیلی از مدرس این دوره سرکار خانم مارال تعریف شنیدم و توصیه میکنم حتما ها رو ببینید. تا الان هم از طرف دو تا از معاونت های دیگه بهم پیشنهاد پست جدید رو دادن ولی خب فعلا به هیچکدوم جو ندادم و منتظرم که ببینم خود مدیرعامل چی میگه چون قرار بود بعد از دوره ها یه جلسه باز با هم داشته باشیم.

پ.ن این پست هم مثه پست قبلی مدتها قبل نوشته شده ولی منتشر نشده سعی میکنم پست بعدی رو به زودی بزارم