خب اولا امروز اومدم دیدم پست قبلی کلی اشتباه تایپی داشت و فکر کنم یه جاهایی شاید اصلا جمله مفهوم نبوده باشه اینا همش تقصیر گوشی که خودسر کلمات رو تصحیح می کنه و مثلا صلاح میدونه به جای میگروس بنویسه میکروسکوپ ولی خب از اونجایی که یه بار که یه کلمه رو بهش یاد بدم سری های بعدی از این شیطونی ها نمیکنه ترجیح میدم این گزینه فعال باشه چون در کل خوب تصحیح می کنه غلط های تایپی رو خلاصه اینکه ببخشید که اون روز فرصت ن ادیت کنم و بعد پست کنم.

خب تا اونجایی گفتم که دوشنبه بعد از تحویل اتاق و خوردن ناهار خوشمزه تو رستوران محبوبمون به اسم بلوار قدیمی تصمیم گرفتیم دوباره شانسمون رو برای پیدا کمپ سایت تو ساحل ماسه های سیاه امتحان کنیم. قبلش بزارین بگم اون شب اول که تو اون جاده ترسیده بودیم هی میگفتم که من مطمینم که اگه این جاده تاریک نباشه اصلا ترسناک نیست و به نظرم که ما الان تو یه جاده قشنگ هستیم و هی با این جمله به خودمون امید میدادم و به آلنی میگفتم تصور کن برسیم اون محل رو پیدا کنیم و شب رو کنار ساحل بخو م که البته اون شب محقق نشد بعد از ناهار با این تصمیم که یا میریم اون محل رو پیدا میکنیم و یا کلا میریم سمت تفلیس و ترابوزان رو بیخیال میشیم و دو روز تفلیس می مونیم و برمیگردیم سمت ایران راه افتادیم. البته من با تفلیس خیلی موافق نبودم چون یه جایی تو ترابوزان داشتیم که دوست داشتم حتما بریم ببینیم. راه افتادیم و اینسری کلی از سایت اون کمپ سایت اطلاعات جدید گیر آوردیم ولی متاسفانه همچنان پین تو گوگل مپ مشکل داشت راه افتادیم یه جایی قبل از پیچیدن تو فرعی یه رستوران دیدیم و به آلنی گفتم بیا پیاده بشیم از اینا بخوایم کمکمون کنه رفتیم یه آقای جوون اومد جلو که شباهت بسیار زیادی به صابر ابر داشت اصلا باور ی نبود شباهتش شروع کردیم به انگلیسی باهاش صحبت اونم دست و پا ش ته جواب میداد ولی بالا ه منظورمون رو متوجه میشد و ما هم متوجه می شدیم چی میگه بزارین داخل پرانتز اینم بگم که این چند روز ما خیلی راحت با مردم گرجستان ارتباط برقرار کردیم رستوران هایی که توریست زیاد داشتن که معمولا انگلیسی رو حتی بهتر از ما بلد بودن جاهایی هم که انگلیسی نمیدونستن خیلی وقت میزاشتن و کمک می به یه طریقی بله خلاصه با بدل صابر ابر کلی صحبت کردیم دقیقا جایی که می خواستیم بریم رو نمی شناخت ولی خب کلی راهنمایی کرد ولی متاسفانه داده هاش برامون جدید نبود یهو به ذهنم رسید ازش خواهش کنیم به شماره ای که از کمپ داریم زنگ بزنه و از خودشون کمک بخواد چند بار با سیم کارت خودمون زنگ زدیم و نشد و یهو یه شماره دیگه بهمون زنگ زد که حدس زدم از همونجا باشن و گوشی رو دادیم به آقاهه که گرجی باهاشون صحبت کنه و بعد از کلی صحبت بالا ه گفت فهمیدم و اون طرف هم شماره پلاک ماشین و مدل ماشین رو گرفت و گفت من جلوی در وایمیستیم منتظرشون و براشون دست ت میدم. حالا بگذریم که سر انتقال این دست ت دادن برای ما آقاهه چقدر بامزه منظورش رو با انگلیسی دست و پا ش ته بهمون فهموند و چقدر خوش گذشت این مکالمه بهمون در نهایت فهمیدیم که چکار باید و راه افتادیم به سمت اونجا جاده فرعی که همون شب کلی ترسیده بودیم جاده یه روستای بسیار آروم با مردمی شاد بود و کلی هم توریست در حال رفت و آمد تو جاده بودن و اصلا آرامش و امنیت موج میزد تو روزش ما میدونستیم جایی که میخوایم سمت دریا هست ولی شماره پلاکی که اون آقا بهمون گفته بود فرد بود و سمت روبرو رو نشون میداد که البته خود پلاک رو هم پیدا نکردیم دوباره از همون شماره کمپ سایت بهمون زنگ زدن و با اینکه خیلی سخت انگلیسی صحبت می ولی فهمیدیم میگن که با ماشین اومدن دنبال ما کلی ذوق کردیم و گفتن دیدیم شما رو و اومدن و ما دنبالشان راه افتادیم و دیدیم پلاک رو اشتباه متوجه شده بود اون آقاهه و همون سمت دریا هست دو تا آقایی که اومدن دنبالمون روس بودن و رسیدیم اونجا یه آقایی اومد جلو و سلام گفت و معرفی کرد خودش رو که تاجیک هست و دست و پا ش ته فارسی صحبت میکرد باهامون می گفت چون چند سال خونه نرفتم فارسی رو فراموش یه ده باهاش صحبت کردیم و بالا ه جای چادر زدن رو انتخاب کردیم به جز ما اون موقع یه ماشین کاروان و پنج شش تایی هم چادر بود سریع محل رو آماده کردیم و بعدش رفتیم کنار ساحل که عالی بود آفتاب و ماسه های سیاه و براق و ملتی که زیر ماسه های داغ خودشون رو دفن کرده بودن خاصیت درمانی داشت ماسه هاش مثه اینکه و به خاطر همین توریست زیادی میان اونجا. ساحل باتومی سنگریزه بود و اینجا تنها ساحل ماسه ای نزدیک به باتومی بود. کل روستا هم هتل و آپارتمان اینا بود تقریبا. اون شب مسیر اولی که رفته بودیم رو خیلی جلو رفته بودیم و در واقع وسط همون مسیر بود و اصلا مسیر دومیه اشتباه بوده. یه ده کنار ساحل نشستیم و چایی خوردیم و غروب تماشا کردیم. بعدش قبل تاریکی اومدیم بریم دوش بگیریم که خیلی جالب بود تجربه با آب داغ تو دل طبیعت و زیر آسمون و درخت های بلند واقعا هیجان انگیز بود یه قسمت دوشها بود و یه قسمت هم اون طرف تر سرویس های بهداشتی دوش ها رو خیلی جالب ساخته بودن با کمترین امکانات جوری بود که قسمت دوش از قسمت رختکن جدا بود و همه رو با تیرک و از این گونی ها ساخته بودن و هیچگونه مصالح خاصی استفاده نکرده بودن ولی در عین حال بسیار زیبا بود زیرش رو یه سری موزاییک چیده بودن و اگه نمی ترسین بگم که کلی هم کرم و مارمولک دیدیم که همینطور خوش و م اون اطراف گشت میزدن ولی اصلا ترسناک نبود و اتفاقا خیلی هم دوست داشتنی بودن. خلاصه رفتیم دوش و من زیر آب داغ با نگاه به آسمون آبی زیبا با ابرهای سفید خوشگل کلی کیف . کمپ یه آشپزخونه داشت با کلی ظرف و... که ما چون خودمون ظرف داشتیم کلا دست نزدیم ولی خب به خاطر صرفه جویی در مصرف گازهای خودمون که تقریبا گرون هم هستن از اجاق گاز همونجا استفاده کردیم برای شام کته با تن ماهی بار گذاشتم بقیه افراد تو کمپ هم داشتن آشپزی می پاستا و... یه ده باهاشون صحبت کردیم ولی از اونجایی که بیشتر روس بودن کلا خیلی علاقه به تعامل نداشتن یهو دیدیم صدای یه آهنگ از محمد علیزاده میاد کار دوست تاجیکمون بود و باهاش صحبت کردیم می گفت خیلی به آهنگهای ایرانی علاقه داره و همیشه گوش میده. شاممون آماده شد خوردیم و بالا ه تونستیم شب رو کنار دریا تو کمپ بخو م و اینقدر خسته بودیم که سه سوت خوابمون برد. صبح زود بیدار شدیم و برنامه این بود که زودتر بریم سمت مرز و برگرذیم ترکیه ولی نیاز بود وسایل ماشین رو یه دور مرتب و کلی ازمون وقت گرفت تموم که شد رفتیم دوش گرفتیم که فرش بریم سمت ترکیه و بعد از خداحافظی و گرفتن شماره دوست تاجیکمون راه افتادیم تو همون روستا یه جا که کلی خاچاپوری و غذاهای خوشمزه دیگه داشت نگه داشتیم و جالب که یه خانم نونوایی تو یه روستا میتونست با انگلیسی باهامون ارتباط برقرار کنه لوبیا و شکر رو نمیدونست انگلیسی شون چی میشه و هی توضیحاتی میداد که نمی فهمیدیم بعد از کلی فسفر سوزوندن هر دو طرف که فهمیدیم منظورش اینکه توی این خمیر لوبیا هست یه گرجستانی اومد و بهش به گرجی گفت از اینایی که لوبیو داره و ما فهمیدیم الکی تلاش کرده و همون به زبون خودشون می گفت ما میفهمیدیم خلاصه برای صبحونه کلی از خوشمزه جاتش یدیم و راه افتادیم. تو راه برگشت بودیم که یه جا دیدیم پلیس پشت سرمون و علامت داد که نگهداریم وایسادیم گفتیم مشکلی پیش اومده گفت نه فقط میخوایم مدارکتون رو چک کنیم و گفت بیمه که ما گفتیم بیمه تا جایی که خبر داریم تو کشور شما اجباری نیست گفت نه قانون جدیدمون اجباریه و از اول این ماه جریمه داره خلاصه هر چی ما گفتیم که همچین قانونی نبوده و ما چک کردیم اونم حرف خوش رو زد. ما برای ترکیه برای ماشین بیمه پانزده روزه از ایران گرفته بودیم بیمه شخصی هم برای هردومون گرفته بودیم ولی بر اساس یافته هامون گرجستان نیاز به بیمه ماشین نبود. خلاصه اینکه جریمه شدیم و به سمت باتومی راه افتادیم باید جریمه رو قبل از عبور از مرز پرداخت میکردیم ولی گفتیم بریم ببینیم اصلا چی نوشته تو این بر گه چون کلا گرجی بود و ما مطمین نبودیم که درست جریمه یا الکی یه چیزی نوشته رفتیم سرکنسولگری ایران تو باتومی که کلی خوب برخورد و گفت جریمه بیمه هست ولی آره حق با شماست و اجباری نبوده این بیمه و ما الان زنگ می زنیم پیگیری می کنیم که زنگ زدن مرکز پلیس و بهشون گفتن قانون جدید و اونجا گفتن ما هم در جریان نبودیم اصلا ولی مثه اینکه اجباری شده حالا به نظرتون جا داره بهشون یه خسته نباشید بگیم که خب شما دقیقا اونجا چکار میکنید اگه قرار نباشه قوانین جدید اونا رو هم در جریان قرار بگیرین و به هموطنان بگین دیگه کاریش نمیشد کرد و کلی عذرخواهی و اینکه انشالله به جز این یه مورد بقیه سفر بهتون خوش گذشته باشه و خاطره خوبی از سفر به اینجا داشته باشین. رفتیم بانک سریع جریمه رو پرداخت کردیم. آهان یه چیز دیگه معمولا وقتی بیمه اجباری باشه موقع ورود از مرز حتما بیمه رو ازتون میخوان و اگه نداشته باشین اجازه ورود نمیدن تو مرز گرجستان از ما همچین چیزی رو نخواسته بودن اصلا و ما به خاطر همین شک کردیم. مرز ترکیه بدون بیمه مهر ورود ماشین رو نمی زنن اصلا. خلاصه رفتیم سمت مرز و موقع وج از مرز گرجستان گفت بیمه گفتم نداریم گفت باید داشته باشین گفتم این رو باید موقع ورود میگفتین نه الان که داریم خارج میشیم البته چون دیگه جریمه رو پرداخت کرده بودیم کاری نداشتن بهمون ولی فهمیدیم اگه جریمه هم نمی شدیم موقع وج حتما این کار رو می ولی خب به نظرم روندش مس ه بود موقع وج. صف سمت ترکیه شلوغ بود و هوا هم بسیار گرم بود و من اون لحظه داشتم به این فکر می که الان من در واقع تو هیچ کشوری نیستم مهر وج گرجستان خورده و مهر ورود به هیچ جایی رو ندارم و در واقع توی وضعیت بی مکانی هستم تریپ فلسفی گرفته بودم خلاصه و بالا ه وارد ترکیه شدیم و آلنی هم بیرون منتظرم بود و راه افتادیم سمت ترابوزان. تو مسیر چند تا جای دیذنی و چند تا کمپ بود که از قبل در آورده بودیم یه جا هم بعد از ترابوزان بود که حتما می خواستیم بریم و ولی اون شب دیر شده بود و باید میزاشتیم برای فردا شب.تو راه رفتیم سمت اوزون گل که به نسبت شلوغ بود و البته جالب بود که بیشتر توریستهاش عرب ها بودن گشت زدیم و میوه هایی که تو راه گرفته بودیم رو شستیم و خوردیم و کلی ع گرفتیم. جای قشنگی بود ولی خیلی بکر نبود و تصمیم گرفتیم شب رو اونجا نمونیم و بریم به سمت ترابوزان.دقیقا موقع اذان و افطار رسیدیم میدون اصلی شهر ترابوزان و حال و هوایی داشت دیدنی کل خیابون میز و صندلی رستوران ها بود ومردم هم منتظر افطار بودن یه ده همونجا قدم زدیم و لذت بردیم از حال و هواشون بعد رفتیم شام یه جا اسکندر کباب خوردیم یه گشتی تو مرکز ید زدیم ولی به شدت خسته بودیم و از طرفی قرارمون این بود که خیلی وقت برای ید نزاریم رفتیم یه جا تو ترابوزان پیدا کردیم و شب همونجا موندیم.

خب فکر کنم داره طولانی میشه و بهتر همینجا این پست رو ارسال کنم بقیه ایشالا پست بعدی

ادامه دارد