جستجو ها
mobilecount crair فقط میتونم بگم شنیده های بازار بورس 21 داد معنای شوهان حیوانی که به پ ست و مقام رسیدند ع برسردردوم بهشت نوشته شده است پاری سن ژرمن پیشنهاد جذ به ژروم بواتنگ داده است میراثی از قوم لوط قیمت صابون کوجی می شود و می توانیم اگر جزوه ساولانی برخی ها با وطن فروشی می خواهند منافع در ایران را تضمین کنند سخنی از سهراب html دوران سیاه شعر محمدکدخ عرفان black era poem mohammad khodkhodaee ع قدیمی مرحوم رضاقلی آقاجانی چرا ایرانی ها تمایلی به پرداخت انعام ندارند دیدید تخمی درب اتوماتیک شیشه ای کشویی automatic slide door ایا ماسک زغال اخته برای پوست خوب است برگزاری مسابقات دارت ویژه دختران به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س در شهرستان حاجی آباد بیوگرافی سروان خلبان بویری معماری خانه dilido معماران gabriela caicedo liebert زالو توجه بهار تابستان ید زالو فروش زالو مراکز معتبر برای ید قیمت زالو کازیوه تیم فوتبال سماجا jahannam va mardomanash پاو وینت بررسی اهمیت انسان شناسی سید نقشبندی safety in the laboratory همین طوری خبرنامه سمیرم یک سوال غارهای لانگیو تعاریف شبکه دختر آرندان آموزش و اشتراک دانش مدیریت متن و ترجمه ی اهنگ can you hold me از nf داستان تو ت محصول فروشنده فروش حضوری تهران نامه عربستان کاهش سعودی دلار میلیاردها کارگران میلیاردها دلار تلفات شش هزار نفرى recep ivedik 5 بررسی fpgaهای مورد استفاده در سیستم های نظامی و به طور خاص در سیستم های هوائی نیوفای فاطمےنیا باشه خدایا میشه تموم نمیدونم تموم میشه یادت باشه باشم هیچوقت تزین پایگاه بسیج گوهر نایاب زمانند قربون صدقه های به زبان کردی تحویل اولین مرحله از خانه های ساخته شده توسط نرگس کلباسی به ز له زدگان متن نوحه ترکی ،گل ای شریک غم باجی فقیری خوبه در حال حاضر شبکه eurotic tv بر روی کدام جهت است؟ هفته اقرار هارون ولایت پذیری بعثت حضرت ولایت پذیری دعوت به 22 بهمن مردان مواجه افزایش رابطه دچار مشکل هورمون تستوسترون مردان مسن تر رابطه شویی درباره رابطه نکته درباره رابطه تکنولوژی مضر بهشت بهشتی ترین ادعای نشریه سوئیسی در صورت برکناری مونتلا ولادیمیر پتکوویچ جانشین او خواهد شد سه حکایت خواندن ترانه lost paradise آموزش کامل کار با idoo video editor عب ى نقره اى تمام بازی های 95 slippery slope نمایشگاه گل اه هرج و مرج بر کاخ سفید حاکم شده است نبرد براندازی ترامپ در شعله ور شد همسایه داری رادیویی شی برنامه رادیویی برنامه رادیویی شی نباید زمینی می بود راهنمای ریموت کولر اسپیلت کورس امنیت شغلی می خوای کلا ن مراسم شوخونی تغذیه درمانی پیش بینی آ ا مان حضرتلی ع خواندن انلاین رمان ارباب سالار آن ها پاهای آن ها اکبر سالم www dipcode medue ir محمود خدایا گرما مادر کنگر گیاه گیاه کنگر ترکی گانگال زبان ترکی رمان تنها در باغ عتیمسار نیکمنش بش قارداش سلام به دوستان همیش شتری harmonic حوادث روستای قهوج حس روح پاک داشتن دل نداری مگر adidas laserjet شاید فراموشت کلاغ شوم html میکنن روزیکه حججی روزی آفتاب نزده مردم ایران


ناگزیر

خسته ای میان حیرانی


- خب بگرد پیداش می کنی!

+توی این خونه ی دراندشت کجا رو بگردم!؟

- فکرکن؛ ببین کجا بود آ ین بار؛ همون جاها رو بگرد.

+ وقتی نمی دونم کجا گمش ؛ کجا دنبالش بگردم آخه!؟

- ...

+ باورکن آ ین بار همین جا توی دستم بود ؛ یه دفعه غیب شد!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : خسته ای میان حیرانی

نایت استوری


تا صبح، در چشم آینه هرشب

صفا می دهم زلف هایم را، و به محال ترین رویایم دل خوش می کنم.

خدا را چه دیدی؟!

شاید فردا همان روزی باشد که قرار است؛ دوستم داشته باشی!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : نایت استوری

سیاه پررنگی به نامِ امشب


برای شیخ نمر قرآن میخوانم
چراغ را خاموش می کنم
پتو را می کشم روی کله ام
به مادر شهیدی فکر می کنم که در انتظار جسد دردانه اش دق کرد و مُرد

به این که فردا کجاها نروم فکر می کنم!
به این فکر می کنم که چرا عموی خد امرزم مدام توی گوشم میخواند که گور پدر فرهنگ وکار فرهنگی، فکر نان و آبت باش بدبخت.
بعد یک مشت با خودم حرف می زنم
کم کم گرمم می شود...
پتو را از روی صورتم میزنم کنار
بعد مثل همیشه فکر می کنم که شیخ زکزاکی حالا دارد چه کار می کند!

نفس عمیق می کشم
به سقف خیره می شوم
و می روم توی فکر اینکه کلت کمری کجا گیرم می آید!
به ماشینم فکر می کنم که تازگی ها روغن ریزی پیدا کرده
به کتاب هایی که نخوانده ام
و بعد درباره ی عاقبت انقلاب بحرین فکر می کنم
بعد به این فکر می کنم که چرا مردم فکر می کنند حالا که مدرک روانشناسی تربیتی ام را به بدبختی گرفته ام؛ یعنی خیلی با تربیت شده ام! -یا- این که؛ چمیدانم مثلا خیلی چیزها سرم می شود!
به هر حال فردا ظهر باید بروم جلوی مدرسه ی مجید، سوارش کنم، مخش را بزنم، ببرم با پدرش آشتی شان دهم.
بعد برای سالگرد تیرباران سحرگاه بیست و هفت دی، به عشق نواب عزیزم کمی اشک می ریزم
بعد اشک هام را میمالم به پتو تا بالشتم خیس نشود. پوی پر بلند میشود ازش. بدم می آید.
بعد به رسم هرشب دست خطت را از جیبم در می آورم، بو می کنم، می بوسم و می گذارم زیر سرم!
بعد به این فکر می کنم که چرا وقتی لامپ اتاقم خاموش هست هم چشمک میزند باز
و بعد دوباره خیره می شوم به سقف
و دوباره خیره می شوم به سقف
و دوباره خیره می شوم به سقف...




پ ن: امشب هم مثل تمام شب هاست/ نه شاهی آمده/ نه شاهی رفته/به همین سادگی/تمام می شود/صبح می شود/خورشید می آید/خورشید می رود/چه با من/چه بی من/ تنها فرق فردا این است که من خیلی ت تر میشوم و چشم هایت را بیشتر کنار برگه های کتاب هایم می کشم/
پ ن2 : و فرق دیگرش این است که شاید فردا همان روزی باشد که قرار است دوستم داشته باشی!!! خدا را چه دیدی...

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : سیاه پررنگی به نامِ امشب - خیره ,خیلی ,دوباره خیره

چه را کتمان می کنی؟


پس

چرا باید هربار در خواب؛

من روی نیمکت نشسته باشم

و تو یواشکی از پشت سرم ببایی

و با انگشت های باریکت چشم ها-م را ببندی

و بعد

من با دلهره دست بکشم روی دست ها-ت

و قبل از آن که بخواهم بگویم شناختمت؛

آن قدر گریه کنم

که دوباره دست های لرزان پدرم گونه های خیسم را پاک کند و بگوید:

بیدار شو پسرم !

برمی گردد...




عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : چه را کتمان می کنی؟

وقتی هیچ منتظرت نیست


مثل همین باران؛

وقتی همه خوابند

همین قدر با سخاوت ببار

همین طور بی مقدمه بیا




عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : وقتی هیچ منتظرت نیست - همین

صبح صادق "رزقنا الله رویته"


با پوتین چرم یا کفش های وصله دار!

با شلوار کتانی نخودی یا سفید نخی

با پیراهن بلند راه راه یا آبی آسمانی ساده ی دکمه دار!

با موهای مشکی مجعد یا زلف های مایی شلال!

با یک شاخه نرگس یا یک سبد رز سرخ هلندی!

پای پیاده یا با اسب سفید رویاها

نمی دانم اما؛

مطمئنم که می آیی...



پ ن: به پیشگاه حضرت موعود

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : صبح صادق "رزقنا الله رویته"

حال تخت


- تا حالا شده ی به دلت بشینه؟

+ بله. اما به دل ی ننشستم!


- واقعا؟! یعنی چی؟

+ همین دیگه. یعنی یکی دیگه به دلش نشسته!


- ؟!؟!

+ شاید هیچوقت اونی که به دلش نشسته رو ندیده و حتی نبینه. اما توی پرستشگاه خیالی قلبش بتی ساخته و تخت روی تخت دلش نشونده!

میزان مقبولیت و محبوبیت من به اندازه ی شباهتم با اون ساخته ی ذهنی خواهد بود!

اون وقته که حتی اگر بهترین باشم اما شبیه اون بت نباشم دیگه جایی برای نشستن ندارم!


- چه نگاه متفاوتی! خب. آ ش چی میشه؟

+ یا مشرک میشه به عشق من و از پایتخت دلش ا اج میشم و اون تا ابد همون بت خیالی رو می پرسته...

و یا دست به تبر میشه و بت رو از پایه میشکنه و دنبالم می گرده تا پیدام کنه و برگردونه به شهر!


- عح! خب بعدش؟

+ ببخشید من دیگه دیرم شده باید برم ...



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : حال تخت

آ ین بازمانده


فکر هایم به تو را شکر می گویم؛

تا شاید روزی در آغوشت بگیرم!


کنج سفره ی قلمکار کوچکمان نوشته است:

شکر نعمت؛ نعمتت 'افزون' کند!!!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : آ ین بازمانده

سکوت

لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی

دل ماتمزده در من نوحه گر است


گریه و خنده آهسته و پیوسته من

همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است


داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست

ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : سکوت - خنده

جزای انتظار


نمی دانستم.

بچه تر که بودم نمی فهمیدم آینده را!

گفته بودند 'جایی' ست میان اولین تارهای سفید موهایم.

قرار بود 'وقتی' باشد لابلای همین روزهایم.

::

حالا چند روزی است از آینده رد شده ام.

بی که بشناسم-ش

یا که امضایی ب ... رم حتی.


ناگزیرم به نماندن.

کاش آینده خودش را برساند به من.


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : جزای انتظار - آینده

چشم در چشم خویش


- قلی خان :

قلی خان ، ... بود ؛ خان نبود!

لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود با خودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو ... کنم؟‏ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو ... کرد.‏

آ ... عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم .

حالاببینم عرضه ش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏

نشد...

نشد... نتونست.

مشغو ل الذمه ی خودش شد؛

تقاص از این بدتر؟



پ ن : از ... نامه سریال روزی روزگاری - نوشته ی ... امرالله احمد جو - ۱۳۷۰

پ ن ۲: چندسال ست روزی چند بار نگاه می کنم این سکانس را، و هر بار از چشم های پیرمرد رمزی نو می گشایم.

پ ن ۳: عذاب لشدید و عمق فاجعه یعنی شرمنده ی خود شدن.

پ ن ۴: پیام ها را می خوانم، سپاس از نقد آثار و اظهار نظرات.

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : چشم در چشم خویش - قافله ,هزار ,خودش

تو


چشم ها-ت را می بندی؛

جهان تاریک می شود.

لبخند می زنی؛ و دنیا-م پر می شود از صبح زود.

درآغوشم می کشی و تابستان سراسیمه از بیابان های حجاز می آید!

دست ها-م!
دست ها-م را که یادت هست؟

در خی ... لااقل رهایشان نکن.

که من همیشه از کوران،

همیشه از بهمن،

همیشه متنفر بوده ام از ده کوره های مسکو .



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : تو

اگر


استکان سفید چینی چای نیم خورده اش را میگذارد روی میز.

دسته ی صندلی را می ... رد، بلند می شود و اتاق را قدم می زند.

زیر چشمی قدم ها-ش را دنبال می کنم تا می رسد به پشت صندلی ام.


دلم می ریزد.

چادرم را مرتب می کنم

انگشت های پا-م را روی هم می فشارم و بی که بفهمم؛ گل بوته های قالی را له می کنم!

صدای قدم ها-ش قطع می شود...

با گونه های سرخ شده، آرام و یواشکی سرم را می چرخانم...


کنار پنجره ایستاده است و زل زده به نارنجی قرمزهای درخت ... مالوی حیات.

بی که نگاهش را از حیات بردارد سرفه ی آرامی می کند، و بی هیچ کلام پس و پیشی آرام تر می گوید:


-یادت باشد!

اگر موها-ت را واز کردی و او بی که حرفی بزند، ماتش برد و لب هاش کمی از هم فاصله گرفت و زل زد به-ت؛..

غرق شده در امواج اقیانوس موهات و دارد شعر می گوید.

بُهت-ش را بهانه نکن

غزلش را بغل ب ... ر!


نگاه پرخج ... م را برمی گردانم رو به گل های ریز سرخ و صورتی رومیزی! آب دهانم را قورت می دهم و عجولانه ور می روم با انگشتری عقیقی که بی بی عطری برایم از ... رضا آورده.


... ت می شود اتاق.

انگار که راز پاشیده اند در هوا.

سه تا سرفه ی دیگر می کند پشت سرهم.

دوست دارم بگویم: آب میل دارید آقا؟

اما نه!

صدای سکوت مردانه ای که از پ ... وی بلندش می چکد آرامم می کند.


نگاهش نمی کنم اما می بینم که با انگشت روی شیشه چیزی شبیه چشم می کشد

و می گوید:

بعد از لبخندها، بعد از مهربانی دست ها و ورجه وورجه های ک نه اش اگر یک دفعه چیزی نگفت.

اگر یک دفعه خیلی خیلی ... ت شد؛

یادت باشد که محو شده در رویای مادری_ت شاید.

یا شاید که در رویای دست های پینه بسته ی مهربانت روی صورتش در هفتاد و دو سال ... .

لبخند بزن برا-ش.

سکوت_ش را اخم نکن.


با خواهشی در چشم ها و با ص ... دو رگه و بلند تر می گوید:

اگر سیل آمد

اگر سنگ بارید

اگر طوفان شد

اگر سخت بود و دور

اگر دور بود و دیر

بمان!

تو تنها؛ تو بی من؛ هیچ جا نرو!



هوای اتاق عوض شده است...

همین طور هوای شهر چشم ها-م.

گرمای رد نگاه نجیبش را حس می کنم روی چادرم.

بی صدا اشک می ریزم.

دانه های گرم باران به پنجره می خورد و او همین طور که خیره به حیات' پرواز زاغی از درخت ... مالو را تماشا می کند؛ با ص ... بغض آلود می گوید:

بفرمایید خانوم

چایی تان از دهن افتاد!


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : اگر - گوید ,حیات ,اتاق ,یادت باشد

عمق فاجعه


با پشت انگشت های باریکش اشک را از نگاه ملتمسانه ی او پاک کرد و آرام گفت:

برمی گردم...


دست های لرزانشان روی هم سایید.

باران تمام ایوان را خیس کرده بود.

آ ... ین نگاهشان از درز در به هم دوخته شد.

و صدای سهم ... ن بستن در و یک سوت ممتد برای همیشه در گوشش ماند...



نبودنش غصه های بزر ... را برای او به ارث گذاشت.

اما هنوز که هنوز است

بزرگترین غصه ی او همان اندوه بی جواب همیش ... ست:

نکند می دانست که قرار است

دیگر هرگز مرا نبیند...


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : عمق فاجعه
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.183 seconds
RSS