جستجو ها
نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد مهران بیروزنیا رحلت حضرت رسول اکرم ص و شهادت حسن مجتبی ع list farhangsojas شعر عاشورا phpfox v4 5 jax guestbook php plank ups mr hamze هفته نامه ندای یزد شماره 1504 مورخ بیست و نهم داد درس اول نوشتاری انشائ u runa ben busy sad one ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺧﺘ ﺮ ﺩﻭﺳﺘ ﺖ ﺩﺍﺭﻡ html متن خیر مقدم به اولیا دانش آموزان در جلسه کشف ۲۳ سوله باند قاچاق کالا شرق تهران همین کاسه مردم همین کاسه shakira پاسخ خودازمایی های مبانی بیوشیمی پیام نور html theory جواب کارآفرینی یازدهم نوآوری کتاب فعالیت کارگاه نوآوری کتاب کارگاه فعالیت علمی جواب فعالیت کتاب کارگاه نوآوری هفتاد و یک 40 درس کاربردی برای پولدار شدن سؤال بیرون رفتن صدای مولودی خواندن خانم در جلسات نه اشکال دارد ایرانی روزهای نارنجی ستاره نیمکت نشین بارسا راهی آرسنال می شود old doktor نحوه تست خازن سه فاز mother site dmotioninfo com business industry lucky one site dmotioninfo com ونه فرم ابلاغ داخلی همکاران در مدرسه html معبد سری ماهاماریمان قدیمی ترین معبد هندوها در کوالالامپور رضا نظام دوست گفتنی من که خدا خدا می کنم اطلاعیه مهم noroi the curse اعلام شرایط حضور مشمولان سربازی در اربعین میزان وثیقه برای سفرهای زیارتی نمرات فاینال موسسه چیت سازان متن آهنگ بینی منو تو از هنرمند عباس کمندی متن و ترجمه اهنگ papito chocolata کنون رود خلق است دریای جوشان کفش دخترانه آدیداس مدل calabasas list علت سرد شدن چای در فلاسک استیل چگونه کامنت های اینستاگرام را کنیم کرده رهات است ادامه کار با زانفی جک ریلی patoog ma dota divoone مدیر کل تعاون و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش تصاویر اولین دیدار پوتین و ترامپ در 3 نما واحد شمارش عینک طبی بوفه بدون فروشنده در یکی از مؤسسات آموزشی تبریز علت قطع وصل وایفای بلوط هزار چهره اموزش دوخت گریت شدهhtml کلاهبرداری شرکت رباتیک آراد روح لطیف اهنگ بی کلام بلیط یک طرفه سوگند تصاویر زیبا از نیلوفر شهیدی حامد آهنگ پهلان پهلان جدید آهنگ پهلان حامد پهلان حامد پهلان جدید حامد حامد پهلان metro boomin drip offset flair drip 26 انرژی مثبت بخشدار کلاچای در زمان جمع آوری فنس ن ن شمال حضور نداشتم فرزندی فرزند ریزش قلعه ایرندگان خاش و شایعه سازی در فضای مجازی میراث فرهنگی شایعات را تکذیب کرد سوال تفکر کلاس هفتم چگونه میتوانیم در موقعیت های مختلف زندگی عاقلانه عمل کنیم html گاما اسکن در کجای تهران است link kanal شوره زار قسمت صد و شانزدهم متن ترانه مازندرانی کیجاخدانکنه که بی بفا بوی html اطلاعات دارویی ویگر پلاس آهنگ آذری شاد دنیانی چوخ گزیب چوخ انمیشام html چقدر این سخنان امروزی و آشنا و چقدر زیبااست list بسکتبال ورزش اولین صورت داخل بسکتبال ایران داخل سالن تاریخ بسکتبال سورا مجید عابدی internet usage in iran dep tori ترجمه شعر virtue از جورج هربرت متن و ترجمه اهنگ سنی سانا بیراکمام my wish list داستان س x30 درمورد مصراح شعر توانا بود هر که دانا بود دوبیتی گیلکی ت ره می جی دور آ ئودن داوود خانی لنگرودی شهیدان وهوس کرب وبلا como y donde واسه شقایقم اطلاعات ریبون پرینتر فارگو fargo hdp5000 im sorry wilson isedak ba kan kimdir ارسال ایمیل انبوه کتاب شگفتی علامت سربار دفینه سی امین سال جنایت adios espana آمپول اویترال چیست


ناگزیر

خسته ای میان حیرانی


- خب بگرد پیداش می کنی!

+توی این خونه ی دراندشت کجا رو بگردم!؟

- فکرکن؛ ببین کجا بود آ ین بار؛ همون جاها رو بگرد.

+ وقتی نمی دونم کجا گمش ؛ کجا دنبالش بگردم آخه!؟

- ...

+ باورکن آ ین بار همین جا توی دستم بود ؛ یه دفعه غیب شد!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : خسته ای میان حیرانی

نایت استوری


تا صبح، در چشم آینه هرشب

صفا می دهم زلف هایم را، و به محال ترین رویایم دل خوش می کنم.

خدا را چه دیدی؟!

شاید فردا همان روزی باشد که قرار است؛ دوستم داشته باشی!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : نایت استوری

سیاه پررنگی به نامِ امشب


برای شیخ نمر قرآن میخوانم
چراغ را خاموش می کنم
پتو را می کشم روی کله ام
به مادر شهیدی فکر می کنم که در انتظار جسد دردانه اش دق کرد و مُرد

به این که فردا کجاها نروم فکر می کنم!
به این فکر می کنم که چرا عموی خد امرزم مدام توی گوشم میخواند که گور پدر فرهنگ وکار فرهنگی، فکر نان و آبت باش بدبخت.
بعد یک مشت با خودم حرف می زنم
کم کم گرمم می شود...
پتو را از روی صورتم میزنم کنار
بعد مثل همیشه فکر می کنم که شیخ زکزاکی حالا دارد چه کار می کند!

نفس عمیق می کشم
به سقف خیره می شوم
و می روم توی فکر اینکه کلت کمری کجا گیرم می آید!
به ماشینم فکر می کنم که تازگی ها روغن ریزی پیدا کرده
به کتاب هایی که نخوانده ام
و بعد درباره ی عاقبت انقلاب بحرین فکر می کنم
بعد به این فکر می کنم که چرا مردم فکر می کنند حالا که مدرک روانشناسی تربیتی ام را به بدبختی گرفته ام؛ یعنی خیلی با تربیت شده ام! -یا- این که؛ چمیدانم مثلا خیلی چیزها سرم می شود!
به هر حال فردا ظهر باید بروم جلوی مدرسه ی مجید، سوارش کنم، مخش را بزنم، ببرم با پدرش آشتی شان دهم.
بعد برای سالگرد تیرباران سحرگاه بیست و هفت دی، به عشق نواب عزیزم کمی اشک می ریزم
بعد اشک هام را میمالم به پتو تا بالشتم خیس نشود. پوی پر بلند میشود ازش. بدم می آید.
بعد به رسم هرشب دست خطت را از جیبم در می آورم، بو می کنم، می بوسم و می گذارم زیر سرم!
بعد به این فکر می کنم که چرا وقتی لامپ اتاقم خاموش هست هم چشمک میزند باز
و بعد دوباره خیره می شوم به سقف
و دوباره خیره می شوم به سقف
و دوباره خیره می شوم به سقف...




پ ن: امشب هم مثل تمام شب هاست/ نه شاهی آمده/ نه شاهی رفته/به همین سادگی/تمام می شود/صبح می شود/خورشید می آید/خورشید می رود/چه با من/چه بی من/ تنها فرق فردا این است که من خیلی ت تر میشوم و چشم هایت را بیشتر کنار برگه های کتاب هایم می کشم/
پ ن2 : و فرق دیگرش این است که شاید فردا همان روزی باشد که قرار است دوستم داشته باشی!!! خدا را چه دیدی...

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : سیاه پررنگی به نامِ امشب - خیره ,خیلی ,دوباره خیره

چه را کتمان می کنی؟


پس

چرا باید هربار در خواب؛

من روی نیمکت نشسته باشم

و تو یواشکی از پشت سرم ببایی

و با انگشت های باریکت چشم ها-م را ببندی

و بعد

من با دلهره دست بکشم روی دست ها-ت

و قبل از آن که بخواهم بگویم شناختمت؛

آن قدر گریه کنم

که دوباره دست های لرزان پدرم گونه های خیسم را پاک کند و بگوید:

بیدار شو پسرم !

برمی گردد...




عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : چه را کتمان می کنی؟

وقتی هیچ منتظرت نیست


مثل همین باران؛

وقتی همه خوابند

همین قدر با سخاوت ببار

همین طور بی مقدمه بیا




عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : وقتی هیچ منتظرت نیست - همین

صبح صادق "رزقنا الله رویته"


با پوتین چرم یا کفش های وصله دار!

با شلوار کتانی نخودی یا سفید نخی

با پیراهن بلند راه راه یا آبی آسمانی ساده ی دکمه دار!

با موهای مشکی مجعد یا زلف های مایی شلال!

با یک شاخه نرگس یا یک سبد رز سرخ هلندی!

پای پیاده یا با اسب سفید رویاها

نمی دانم اما؛

مطمئنم که می آیی...



پ ن: به پیشگاه حضرت موعود

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : صبح صادق "رزقنا الله رویته"

حال تخت


- تا حالا شده ی به دلت بشینه؟

+ بله. اما به دل ی ننشستم!


- واقعا؟! یعنی چی؟

+ همین دیگه. یعنی یکی دیگه به دلش نشسته!


- ؟!؟!

+ شاید هیچوقت اونی که به دلش نشسته رو ندیده و حتی نبینه. اما توی پرستشگاه خیالی قلبش بتی ساخته و تخت روی تخت دلش نشونده!

میزان مقبولیت و محبوبیت من به اندازه ی شباهتم با اون ساخته ی ذهنی خواهد بود!

اون وقته که حتی اگر بهترین باشم اما شبیه اون بت نباشم دیگه جایی برای نشستن ندارم!


- چه نگاه متفاوتی! خب. آ ش چی میشه؟

+ یا مشرک میشه به عشق من و از پایتخت دلش ا اج میشم و اون تا ابد همون بت خیالی رو می پرسته...

و یا دست به تبر میشه و بت رو از پایه میشکنه و دنبالم می گرده تا پیدام کنه و برگردونه به شهر!


- عح! خب بعدش؟

+ ببخشید من دیگه دیرم شده باید برم ...



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : حال تخت

آ ین بازمانده


فکر هایم به تو را شکر می گویم؛

تا شاید روزی در آغوشت بگیرم!


کنج سفره ی قلمکار کوچکمان نوشته است:

شکر نعمت؛ نعمتت 'افزون' کند!!!



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : آ ین بازمانده

سکوت

لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی

دل ماتمزده در من نوحه گر است


گریه و خنده آهسته و پیوسته من

همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است


داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست

ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : سکوت - خنده

جزای انتظار


نمی دانستم.

بچه تر که بودم نمی فهمیدم آینده را!

گفته بودند 'جایی' ست میان اولین تارهای سفید موهایم.

قرار بود 'وقتی' باشد لابلای همین روزهایم.

::

حالا چند روزی است از آینده رد شده ام.

بی که بشناسم-ش

یا که امضایی ب ... رم حتی.


ناگزیرم به نماندن.

کاش آینده خودش را برساند به من.


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : جزای انتظار - آینده

چشم در چشم خویش


- قلی خان :

قلی خان ، ... بود ؛ خان نبود!

لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود با خودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو ... کنم؟‏ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو ... کرد.‏

آ ... عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم .

حالاببینم عرضه ش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏

نشد...

نشد... نتونست.

مشغو ل الذمه ی خودش شد؛

تقاص از این بدتر؟



پ ن : از ... نامه سریال روزی روزگاری - نوشته ی ... امرالله احمد جو - ۱۳۷۰

پ ن ۲: چندسال ست روزی چند بار نگاه می کنم این سکانس را، و هر بار از چشم های پیرمرد رمزی نو می گشایم.

پ ن ۳: عذاب لشدید و عمق فاجعه یعنی شرمنده ی خود شدن.

پ ن ۴: پیام ها را می خوانم، سپاس از نقد آثار و اظهار نظرات.

عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : چشم در چشم خویش - قافله ,هزار ,خودش

تو


چشم ها-ت را می بندی؛

جهان تاریک می شود.

لبخند می زنی؛ و دنیا-م پر می شود از صبح زود.

درآغوشم می کشی و تابستان سراسیمه از بیابان های حجاز می آید!

دست ها-م!
دست ها-م را که یادت هست؟

در خی ... لااقل رهایشان نکن.

که من همیشه از کوران،

همیشه از بهمن،

همیشه متنفر بوده ام از ده کوره های مسکو .



عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : تو

اگر


استکان سفید چینی چای نیم خورده اش را میگذارد روی میز.

دسته ی صندلی را می ... رد، بلند می شود و اتاق را قدم می زند.

زیر چشمی قدم ها-ش را دنبال می کنم تا می رسد به پشت صندلی ام.


دلم می ریزد.

چادرم را مرتب می کنم

انگشت های پا-م را روی هم می فشارم و بی که بفهمم؛ گل بوته های قالی را له می کنم!

صدای قدم ها-ش قطع می شود...

با گونه های سرخ شده، آرام و یواشکی سرم را می چرخانم...


کنار پنجره ایستاده است و زل زده به نارنجی قرمزهای درخت ... مالوی حیات.

بی که نگاهش را از حیات بردارد سرفه ی آرامی می کند، و بی هیچ کلام پس و پیشی آرام تر می گوید:


-یادت باشد!

اگر موها-ت را واز کردی و او بی که حرفی بزند، ماتش برد و لب هاش کمی از هم فاصله گرفت و زل زد به-ت؛..

غرق شده در امواج اقیانوس موهات و دارد شعر می گوید.

بُهت-ش را بهانه نکن

غزلش را بغل ب ... ر!


نگاه پرخج ... م را برمی گردانم رو به گل های ریز سرخ و صورتی رومیزی! آب دهانم را قورت می دهم و عجولانه ور می روم با انگشتری عقیقی که بی بی عطری برایم از ... رضا آورده.


... ت می شود اتاق.

انگار که راز پاشیده اند در هوا.

سه تا سرفه ی دیگر می کند پشت سرهم.

دوست دارم بگویم: آب میل دارید آقا؟

اما نه!

صدای سکوت مردانه ای که از پ ... وی بلندش می چکد آرامم می کند.


نگاهش نمی کنم اما می بینم که با انگشت روی شیشه چیزی شبیه چشم می کشد

و می گوید:

بعد از لبخندها، بعد از مهربانی دست ها و ورجه وورجه های ک نه اش اگر یک دفعه چیزی نگفت.

اگر یک دفعه خیلی خیلی ... ت شد؛

یادت باشد که محو شده در رویای مادری_ت شاید.

یا شاید که در رویای دست های پینه بسته ی مهربانت روی صورتش در هفتاد و دو سال ... .

لبخند بزن برا-ش.

سکوت_ش را اخم نکن.


با خواهشی در چشم ها و با ص ... دو رگه و بلند تر می گوید:

اگر سیل آمد

اگر سنگ بارید

اگر طوفان شد

اگر سخت بود و دور

اگر دور بود و دیر

بمان!

تو تنها؛ تو بی من؛ هیچ جا نرو!



هوای اتاق عوض شده است...

همین طور هوای شهر چشم ها-م.

گرمای رد نگاه نجیبش را حس می کنم روی چادرم.

بی صدا اشک می ریزم.

دانه های گرم باران به پنجره می خورد و او همین طور که خیره به حیات' پرواز زاغی از درخت ... مالو را تماشا می کند؛ با ص ... بغض آلود می گوید:

بفرمایید خانوم

چایی تان از دهن افتاد!


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : اگر - گوید ,حیات ,اتاق ,یادت باشد

عمق فاجعه


با پشت انگشت های باریکش اشک را از نگاه ملتمسانه ی او پاک کرد و آرام گفت:

برمی گردم...


دست های لرزانشان روی هم سایید.

باران تمام ایوان را خیس کرده بود.

آ ... ین نگاهشان از درز در به هم دوخته شد.

و صدای سهم ... ن بستن در و یک سوت ممتد برای همیشه در گوشش ماند...



نبودنش غصه های بزر ... را برای او به ارث گذاشت.

اما هنوز که هنوز است

بزرگترین غصه ی او همان اندوه بی جواب همیش ... ست:

نکند می دانست که قرار است

دیگر هرگز مرا نبیند...


عنوان وبلاگ : ناگزیر
منبع :
برچسب ها : عمق فاجعه
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.233 seconds
RSS