تشنه ام امشب , اگر باز خیال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد

روح من در گرو ای شیرینست
من دگر نیستم , ای خواب برو , حلقه مزن
این سکوتی که تو را می طلبد نیست عمیق
وه که غافل شده ای از دل غوغائی من

می رسد نغمه ای از دور بگوشم , ای خواب
مکن این نغمه جادو را خاموش , مکن
زلف , چون دوش رها تا بسر دوش مکن
ای مه امروز پریشانترم از دوش مکن

در هیاهوی شب غمزده با اخترکان
سیل از راه دراز آمده را همهمه ایست
برو ای خواب , برو عیش مرا تیره مکن
خاطرم دستخوش زیر و بم ایست

چشم بر دامن البرز سیه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا می فشرد
با تو ای خواب , نبرد من و دل زین سبب ست

مرغ شب آمد و در لانه تاریک خزید
نغمه اش را بدلم هدیه کند بال نسیم
آه ، بگذار که داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحی ست عظیم

مهدی اخوان ثالث