جستجو ها
نفس بابا medieval hebrew استخدام هلدینگی معتبر و فعال در زمینه انرژی distance not the spanish accent appmgr pro 4 11 برای اندروید رهایی از پیام کمبود حافظه در گوشی listlistبرکات فضائل تلاوت قرائت سوره مبارکه توحید قل هو الله احد لحظات بی تو بودن میگذره اما به سختی دنیا بررسی وضعیت جوی استان از امروز تا پیشبینی ماه آذر introducing the gentian mountaineering club آدرس کلاسهای شنادراهواز adobe p oshop element 13 serial number اپدیت شکن شیلد ست کرگ تنظیمی sma deltangi spoken انتصاب غیب پرور به ریاست سازمان بسیج برنامه هفته مداحی امین ایسوند زاده ارسالی از مشک html پاو وینت کاربرد کامپوزیت های frp در سازه های بتن آرمه عکاس آزاد truth of islam کانال های آموزشی عربی قرآن و پیام های آسمان در تلگرام angel lovers کارت مگنت ف کارت چیپ دار کارت mifare rahbare daesh abigail این ظرافت که تو داری همه دل ها بفریبی بیچاره همه ایین مهر درایران plural ivanov آهنگ جدید محسن یاحقی با نام عشق محال انقلاب بر اثر برخی بی تدبیری ها ارز کشور رفت دست انی که برخی از آن سوء استفاده د game craft کیفیت ازدواج بودن یا نبودن ماندن یا نماندن مسئله این است 17 ربیع مبارک آ ین رتبه و حداقل درصد قبولی هوشبری تی روزانه علوم پزشکی همدان عمده تصویر کلیک اطلاعات لاغری مردانه اطلاعات بیشتر تصویر کلیک لاغری مردانه کلیک کنید لطفا مردانه اسلیم آهنگ حمید طالب زاده سر ساعت مومن شدن alarm fur cobra نکنه شاید میاد باشه واسه نگاش واسه اینکه دوست داشتم اطلاعاتی از فراسوی پزشکی ای بی تو حرام زندگانی ای جان آهنگ بی کلام مردم از معین با html داستان ف فوشی ظریف هیچ برنامه ای برای دیدار با مایک پمپئو وجود ندارد بزرگتربن نظامی یی ژنرال سلیمانی یک بچه بی ادب را تربیت کرد روش گرفتن روغن از سنگ پادزهر نقشه ترکیه برای نتیجه و خلاصه بازی پیکان و فولاد 3 دی آموزش نرم افزار هلو بارسا پیکه بنده مشکل میگرن ایشون داشته باشن میتونه مشکل داره میتونه میگرن داره اگر حافظه همه چیز است پس تقویت حافظه را بیاموزید اختراع دستگاه خنثى کننده حمله هاى انتحارى توسط یک جوان افغانى مقاله در مورد الگو سازی ترمودینامیکی از تعادل فاز ترکیبات چند تائی 4480گرم فسیل تنه درخت تبدیل به کوارتز و سنگ کی میگه دل به دل راه داره انواع معتدل فرضی سرمایه لازم برای تولید و پرورش زالو sdasds sad asd asd overdose قواعد سلفی جهادی برای حذف مخالفان موزه دوستدار کودک امان از دست این مرگ در یک قدمی در اینستاگرام بهداد سلیمی آ ین تصویر از حادثه دیده گان قطار مرگ اخبار ارد ب شت دوخط موازی آدام اوندرا یکی از برجسته ترین قهرمانان جهان در همه رشته های ورزشی گیها در force love آدام اوندرا روز چهارم و 7 بار سقوط lfdk kzvd وزن سیاست های ترامپ بر بازار سرمایه ایران چقدر است بهترین مثال جبر و اختیار 91 کلاس خط کاک جلال سوره بقره تفسیر آیه مجریان جشنواره فجر شک عجیب سمنان قطار برخورد مرگبار عهای برخورد عهای برخورد مرگبار تو را ماه کشیده بلوغ فکری بهترین نعمت پروردگار است نشانه قبر گبری شهید الله داشتن ذهنی هوشیار با موثرترین غذاها و خوراکی ها برای تقویت حافظه مرکز تقارن چیست رسیدن بهار حیف از چاه های نفتی که در شهر سرخس از بین رفت دیدی علائم مردم شود حتمی است وقتی دیدی دیدی مردم علائم حتمی علائم ظهور توام فروغی بسطامی شهلای توام نرگس شهلای آهنگ بی کلام سراب رد پای تو داریوش html پنجمین بانک بزرگ کشور به ۷۲۴ پیوست متن دعای تیربند
برترین ها


ocr

مزایای دوچرخه سواری

نکته ی جالبی که اخیراً توجه ی من رو به خودش جلب کرده ، افزایش جمعیت دوچرخه سواران بالغ (متاسفانه اغلب مردان ، و من امیدوارم خانم ها هم به این جمعیت بپیوندند) در کوچه و خیابان های شهرک است ! سابقاً ، شما اغلب ک ن و نوجوانان را سوار بر دوچرخه می دیدید ، اما امروز می توان مردان جوان و میانسال را هم سوار بر دوچرخه دید که نشانه ی خوبی است ... هم از منظر سلامت شخصی افراد و هم از این نقطه نظر که هرچقدر جمعیت دوچرخه سواران بیشتر شود خیابان ها برای آنها اَمن تر می شود ، ... و کلی مزایای دیگر که می شود درباره ش نوشت ...
پس به امید روزی که جمعیت دوچرخه سواران ، از زن و مرد گرفته تا کودک و نوجوان در شهر و شهرک افزایش یابد ، طوریکه بر جمعیت رانندگان وسایل نقلیه ی موتوری غالب گردد ! اصلاً چه خوب می شد اگر که دوچرخه سواران برای خودشان تشکل تشکیل می دادند و ضمن حمایت های مختلف از جمعیت شون ، در جریان مدیریت شهری هم شرکت می د و به نفع خودشان قوانین حمایتی وضع می د !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مزایای دوچرخه سواری - دوچرخه ,جمعیت ,سواران ,دوچرخه سواران ,جمعیت دوچرخه ,جمعیت دوچرخه سواران

واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟!

ما یک همسایه ی محترمی داریم که کفترباز است ! بعد هروقت من از پنجره بیرون را نگاه می کنم ، ایشان را مشاهده می کنم که با کفترهایش سرگرم است ... 
نمی دانم چرا ! اما اَوایِل میل عجیبی داشتم یک تفنگ بادی تهیه کنم و کبوترهایش را شکار کنم ! با اینکه می دانستم این ایده پلید و این میل ی است ، نمی دانم چرا آنقدر به آن فعل مذموم تمایل داشتم ... (؟)!
امروز دیگه اونقدر ضایع فکر نمی کنم در عوض تصمیم گرفتم هر چند وقت یکبار ، بالاپُشتِ بومِ خونه ی خودمون دون بِپاشم تا کفترهای همسایمون رو به دام انداخته و جَلدِشون کنم ...! 
البته نمی دانم در اینکار چقدر موفق خواهم شد ، چیزی که می دانم این است که این افکارِ دردسر ساز قاعدتاً نمی بایِست به ذهن من خطور کند ! حالا چرا خطور می کند سوالی است که باید پاسخش را بیابم ...
در عِین حال به آمرزش پروردگار در این ایام عزیز نیز امیدوارم که او بخشنده و مهربان است !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! - دانم

هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !! 

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند ، و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی ، و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

♧در رابطه با تابعیت بریتانیاییِ آقای ، یادآوری : یادتونه عوامل رسانه های فارسی زبان انگلیس و ، برای تبلیغات به نفع ایشان در زمانِ انتخابات چه سنگِ تمامی گذاشتند ؟ شاید دلیلِ ش همین بوده (؟؟) یا پس دلیلِ ش چی بوده ؟؟ کنجکاوم !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم ,انقلاب , ,آقای ,انتخابات ,اینکه ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان

زندگی چه سخت شده !

امروز با صدای خِش خِشِ جاروی آقای رُفتگر که برگهای خُشک درختان را جارو می کرد از خواب بیدار شدم ! با نزدیک شدن فصل برگریزان احتمالاً صبح های بیشتری با اینصدا از خواب برخیزم ، که البته به نظرم بد هم نیست ؛ صدایِ خوشایندی است ، در عینِ اینکه یک نوع غم دَرِش مستتر است ، اما ریتمِ پُر از طمانینه ش نوعی حسِ پذیرنده که باعث ایجادِ آرامش و فروتنی در من می شود را موجب می گردد ...
اما دیروز طیِ یک گفتگو متوجه شدم قیمت پولِ پیشِ خانه در شهر ما ، در یک منطقه ی معمولی از ۸۰ میلیون تومان تا ۱۵۰ میلیون تومان متغیر است ! اول وقتی این رقم رو شنیدم باورم نشد ! فکر اشتباه شنیدم ! آخه ۱۵۰ میلیون تومن پولِ پیش خونه برای اجاره ، خیلی زیاده ! تا چندوقت پیش با این پول می توانستی یک آپارتمان ب ی ، اما امروز این مبلغ تنها کفاف اجاره را میدهد ! و گفته شد یکی از دلایل روند مع مهاجرت از تهران به اینجا همین بالا رفتن غیرِقابل باور اجاره مسکن در اینروزهاست ؛ و من شنیدم که خانواده ی کوچکی که چندسال پیش با ۵ میلیون تومان خانه اجاره کرده بودند ، امروز به دلیل بالا رفتن قیمت ها در آستانه ی بیخانمان شدن قرار دارند ، چون از بالا رفتن ناگهانی قیمت ها غافلگیر شده اند و دیگر وُسعِ شان نمی رسد با آن پول خانه ای اجاره کنند ! دردناک ... واقعاً معلوم نیست چرا قیمت ها اینطور افسارگریخته بالا می رود (؟؟) یعنی همش بخاطر تحریم ها است ؟ من که شک دارم ! و آیا آقایان متوجه می شوند که این جریان تا چه حد برای عده ای خطرناک است ؟ مردم به شکلی واقعی و دردناک دارن زندگی شون رو می بازند ، آدم های محترمی که تلاش می کنند اما نمی توانند از این اوضاعِ نابسامانِ غیرمعمول جان سالم بدَر ببرند ! به نظر می رسد در حاکمیت ابداً اراده ای برای حلّ مشکلات اینچنینی مردم وجود ندارد (؟) متاسفانه چیزی که من می بینم بیشتر به جنگ قدرت و بازی های در بین جناح های مختلف شباهت دارد تا اراده ی حل مشکل ! حالا یا نمی توانند یا نمی خواهند که باری از روی دوشِ مردم بردارند ! در هر دو ح محکومند ...
احتمالاً بیربط باشد اما وقتی این اخبار را می شنوم خوشحال می شوم که مسئولیت ی بر گردنم نیست ! می دانم بی مسئولیتی چیزی نیست که آدم بخاطرش مفت باشد اما من با این سیستمِ پُر از قواعد و اصولِ اخلاقی ، ایضاً حساسیت بالا ، می دانم که در این جنگل شانسی برای بقا نخواهم داشت ؛ در این فصلِ قصه ، نقشِ من در داستان احتمالاً بسانِ چَرنده ای کُند خواهد بود که در دنیای درّندگان سودایِ همزیستی مسالمت آمیز دارد ! چَرنده ای خوش خیال !! بنابراین فکر می کنم آنها که در این اوضاع برای سرِ پا نِگه داشتن خانوادشون می جنگند شایسته ی تحسین هستند و پشتیبانی ، البته آنها که بزَعمِ من شریف هستند ... و نه انی که با سوءاستفاده از اوضاع ، بواسطه ی خصلت های رذیلانه و شرارت ، خودشون رو بالا می کشند تا از آبِ گِل آلود ماهی بگیرند ، گونه هایی که همچون زالو خونِ مردم را می مِکند ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : زندگی چه سخت شده ! - اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان

مسألة !

قرآن به عنوان یک متن کُهن همیشه برای من جالب بوده ... با اینکه عربی نمی فهمم ولی از شنیدن تلاوت آیاتِ قرآن توسط قاریانِ خوش الحان لذت می برم ... اما وقتی سعی می کنم ترجمه ی آیات رو برای درک شان بخوانم ، اعتراف می کنم که گیج می شوم ! در واقع از دید من با همین سوادِ دینی مختصر ، آیاتِ قرآن را فارغ از بخش بندی های اصلِ متن که به 'سوره' معروف هستند ، می توان جورِ دیگری هم دسته بندی کرد : دسته ای از آنها احکام و دستوراتی هستند که برای زندگی اجتماعی و اقتصادیِ دُنیَوی کاربرد دارند ، بخش هایی حاوی فلسفه های باستانی یا قصه های اسطوره ای هستند ، مثل داستان آفرینش (که به گمانم این بخش ها قدمت بیشتری در طول تاریخ داشته باشند (؟)) و بخش هایی که به ادبیات شاعرانه نزدیک هستند ، لطیف و زیبا ... که به شخصه اینگونه آیات برای من جذ ت بیشتری دارند ! اما با تمامِ این تفاصیل ، در کل ، لحن قرآن از دید من تحکم آمیز و هشدار دهنده است که احتمالاً اقتضای زمانه اش بوده باشد (؟)
حالا اینکه آیا این آیات بنابر روایات ، در لیالی قدر بر محمد نازل شده اند یا نه (؟) موضوع بحث من نیست ؛ در واقع من نگاهِ مذهبی به ماجرا ندارم بلکه از سرِ کنجکاوی و با کمی فاصله نیم نگاهی به این متن جالب دارم که دوست داشتم درباره ش بنویسم ...
پس
از آنجا که از لحاظ شخصیتی میل به کشف و اکتشاف و تجزیه و تحلیل ، در من غلبه دارد بر تسلیم و رضا ، من به این متن نه به عنوان صرفاً یک متنِ مقدس که به چشم یک متن پُر رمز و راز می نگرم که می بایست از آن رمزگشایی شود ، (هم از لحاظ تاریخی (شان تاریخی نزولِ آیات (؟)) و هم از بُعد اسطوره شناسی و تطبیق دادن داستان های روایت شده در آن با داستان های مشابه که در دیگر تمدن ها و جوامع باستانی ، منقول و مکتوب بوده اند ...) رو همین حساب ، چند سال پیش (که نگرشِ مذهبی تری داشتم) کتابِ 'ترجمه ی اسرارُالآیاتِ' ملاصدرا رو تهیه تا نظر و تفسیر ایشان را در مورد آیات قرآن بدانم ! که البته به دلیل ادبیات ثقیلِ کتاب که حالا یا شاید به ترجمه ی نارسای آن مربوط باشد (اصل کتاب به زبان عربی است) یا به منظومه ی فکری متفاوتِ نویسنده ، که با زبانی مختص به عصرِ خودش و تعلیمات علمیِ خاص آن دوران و با در نظر گرفتن جهانبینیِ عالمانِ آن زمان ، سعی در تبیین دیدگاهش دارد (؟) ، از خواندن این کتاب چیز زیادی دستگیرم نشد ! اما چند روز پیش که داشتم یک نگاه سرسری به کتاب می به بخشی برخوردم که آیات مربوط به 'قلم' و 'خواندن' را تفسیر می کرد ؛ در واقع نمی دانم که آیا اصطلاح 'تفسیر' درست است یا نه ؟! چراکه در واقع در این بخش نویسنده بعد از ذکر چند آیه ی مرتبط با موضوع ، نظر بعضی از شخصیت های معروف و مجهول را در باب آن آیات نقل می کند که برای من جالب بود !
مثلاً
"بخوان ، که پروردگارت بزرگوار است ، همان که [نوشتن] را بوسیله ی قلم آموخت آنچه را که آدمی نمی دانست آموخت ." (۳تا۵-علق) "
"که این قرآنی ارجمند است ، در نوشته ای پنهان [لوح محفوظ] که جز پاکیزه گان بِدان نرسند ." (۷۷تا۷۹-واقعه)
"خداوند هرچه را که می خواهد [از آن نوشته] محو می کند و [هرچه را که می خواهد] ثابت می کند و اصل کتابها [لوح محفوظ] نزد او است ." (۳۹-رعد)
"آن در لوح محفوظ نزد ما بلند مرتبه و حکیم است ." (۴-ز ف)

خب این آیات واقعاً جالب هستند ! مثلاً من کنجکاوم بدانم منظور از "لوح محفوظ" دقیقاً چیست ؟ برای من به رمز می ماند ... یا وقتی اشاره می شود که "آنچه را که آدمی نمی دانست ، پروردگارت بوسیله ی قلم آموخت" منظور از 'قلم' در اینجا چیست ؟ آیا 'دانش' امری است که با واسطه و از یک عالَم متعالی به انسان رسیده است ؟ یا اینکه اینها تنها استعاراتی هستند که بشر قدیم برای انتقال دانسته ها و تجربیاتش ، بصورت کُدهای رمزنگاری شده به نسل های بعد منتقل می کرده است ؟! در خودِ کتاب ، نویسنده به فرشته ها اشاره می کند :
"و در خبر است که : اسرافیل فرشته ای است که بر لوح گماشته شده است ، در آن می نگرد و منتظر است که چه موقع برای دمیدن در صور به او امر شود . و لوح ، مجموع علوم موجودات است (یعنی نقوش و صُوَر عقلی) ..."
"و در کتاب 'اعتقادات' از ابن بابویه قمی رضوان الله علیه آمده است که : "لوح و قلم دو فرشته اند ." البته اثبات این دو از طریق خبر و روایت اینچنین است ، ولی از طریق عبرت و بینش ، برهان عقلی تمام آنچه را که گفتند جایز دانسته و انکار نمی کند ، و مانند این است که یکی از آن دو که قلم است ، جوهری عقلی و بلکه عقل کلی است : که آن به تمامه عالم عقلی است ؛ و دومی یعنی لوح ، جوهری است نفسانی بلکه نفس کلی که به تمامه عالم نفسانی است ."

پس به نظرِ ملا صدرا ، منظورِ ابن بابویه از اینکه "لوح و قلم دو فرشته اند" این است که میتوان 'قلم' را عقلِ کلی و 'لوح' را نفسِ کلی تعبیر و تفسیر کرد (؟) ... که البته اگر به زبان آن دورانِ علم ، نزد فلاسفه ی مسلمان آشنایی داشته باشیم احتمالاً منطقِ تحلیل ملاصدرا را درک خواهیم کرد و چه بسا بپذیریم ... اما ما که به آن زبان آشنا نیستیم و ی هم زبان و تفکر عُلمای آن عصر را به زبان امروز ، طوریکه آلشانی فهم باشد ترجمه نکرده است !! بنابراین ما بناچار ، موقتاً آن قرائت را اری نهاده و قرائت خودمان را که متاثر از این مستندهای مشکوکِ آدم فضایی ها است پی می گیریم !! و این پرسش را مطرح می کنیم که : نَکُنه این متون که اینگونه با زبان رمز سعی در انتقالِ پیام دارند ، بواقع منشاء فرازمینی و کیهانی داشته باشند و متعلق به تمدن های بین ک شانی باشند ؟؟! چون حتی فارغ از این نمونه هایی که مثال زدم ، در شروعِ بعضی از سوره های قرآن کلماتی هستند که به حروف مُقَطّع معروفند و حتی برای عُلمای علوم دینی هم ح رمز دارند ! مثل : "الم" (۱-آل عمران) ، ملاصدرا در اینباره گفته است :
"بدان که پیغمبر (ع) حروف تحجی (الف با) را به فرمان خداوند وضع (تالیف) نمودند ، یعنی حروف جُمَّل را در مقابل مراتب موجودات قرار دادند ، و در کلام المومنین (ع) هم بیانی که موید این موضوع باشد موجود است ؛ حال که چنین است ، پس سزاوار است که (الف) اشاره به مبداء اول باشد ، چون او اول نخست ها و ابتدای فردیت ها و اعداد است و (با) اشاره به عالم عقل ، به همین جهت گفته شده است که موجودات از بای بسم الله ظاهر شدند ، چون آن از حروفی است که بعد از الف و در ازای ذات خداوندی وضع شده است ؛ ..."
"چون اینها گفته آمد ، اکنون به بیان مطلوب مراجعه کنیم و می گوییم : "مدلول (الم) عبارت است از سوگند به ذات اول تعالی ، صاحب امر و خلق ، ..."
ترجمه ی اسرارُالآیات (ملاصدرا)
خب همانطور که قبلاً گفتم زبانِ ملاصدرا برای من قابل فهم نیست ، که البته مشکل از خودِ من است که درباره ش مطالعه نداشتم ، اما این از اسرارآمیز بودن قرآن برای من چیزی کم نمی کنه ، چون به نظرم این متن پتانسیل این را دارد که بوسیله ی نسلِ امروز و با دانش و معلومات روز دوباره بازخوانی و تعبیر و تفسیر شود ، و با فُرم تفکر امروز درباره ش فکر شود ، سپس به بحث گذاشته شود ، با فاصله گرفتن از احساسات دینی و مذهبی و با ذهنی باز ... چه اشکالی داره اگر حتی یکی مثل من فکرش برود به سمت فرضیه های عجیب غریبی مثل اینکه : منابع اولیه ی این متون تعلق به تمدن های فرازمینی دارند و از یک هوشِ فرازمینی به بشر اعصار کهن دیکته شده اند ؟؟! سواله دیگه ، پیش میاد !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مسألة ! - آیات ,قرآن ,زبان ,کتاب ,ترجمه ,تفسیر ,تمامه عالم ,داشته باشند ,آیاتِ قرآن

تاریخ معاصر

کتاب قحطی بزرگ در ایران رو که می خوندم ، نکته ای برام جالب بود ؛ خب نویسنده در اون کتاب سعی دارد اثبات کند که در ایران آن روز ، سیاست اصلی انگلیسی ها ، گرسنگی دادن به مردم تا حدّ مرگ برای تسلط بر امور و اقتصادی مملکت بوده است . به اینصورت که ایران ضعیف شده در جنگ و گرفتار خش الی را با در مضیقه قرار دادن از بابت مواد غذایی تا دلِ قحطی پیش بردند و باعث مرگ میلیونها ایرانی خصوصاً ضُعفا و ک ن شدند ... آنها غلّه و آذوقه را از صاحبانِ آن کالاها می یدند و به مصرف قشون خود می رساندند ؛ همزمان با ترفندهای گوناگون و دستکاری امور مالی و اعتباری باعث بوجود آوردن گرفتاری های مالی و پولی ، برای حاکم وقت شدند تا ایران توانایی واردات مواد غذایی از دیگر کشورها را نداشته باشد ؛ بدینگونه ، سرانجام ایرانِ آنزمان با تحمل هزینه ها ی کلان (خصوصاً هزینه ی انسانی) ، به حکمرانی رضاشاه تن داد ... و بزعم نویسنده از آن به بعد ایران (مستقیم یا غیرمستقیم) تحت تسلط انگلستان اداره می شود ...
با توجه به ابعاد فاجعه ، به نظرم بد نباشد محققان در این رابطه بیشتر تحقیق کنند و با توجه به مستندات موجود ، این بخش از تاریخ را برای سالم رسیدن به دست نسل های آینده مستند کنند ، چه بسا من اگر بودم این واقعه را در کتاب های درسی گنجانده و در مدارس آموزش می دادم ...
چراکه ما باید از خودمون بپرسیم : چطور می شود یک نیروی متخاصم خارجی وارد مملکت ما می شود ، اینجا را تقریباً اِشغال می کند و در زمان خش الی که بطبع غله کم است ، از عده ای مُحتکرِ ایرانی آذوقه تهیه می کند و ی از آن محتکران (بزعم من خائنان) ذرّه ای دچار عذابِ وجدان نمی شوند ؟! منظورم اینه که اگر نیروهای خارجی در آن جنایت دست داشتند ، حتماً خود ما هم در بُروز فاجعه مقصر بودیم (!) چطور می شود که ملتی تا این اندازه راحت بازیچه ی دست دیگران شود ، بازی بُخورد و هزینه های کلان بپردازد ؟ اینها تماماً درسهای تاریخ است که ما باید به فرزندانِ این آب و خاک آموزش دهیم ...
امروز هم دقیقاً همان ح است ، عده ای هزینه های جانی و مالی می دهند تا یک مُشت خائن کفتار صفت ثروت اندوزی کنند . البته امروز شکلِ جریان عوض شده است ؛ امروز ما علاوه بر گرفتاری های مالی که این سیاست گذاری ها موجب می شوند شاهد جنگ رسانه ای نیز هستیم ... و جالب است که بیشترین هجمه و ت یب را بواسطه ی نیروهای تربیت شده ی همین سیستم که در دستگاه های رسانه ای وابسته به غرب بکار گرفته شده اند شاهدیم ، یعنی یه عده ای از امکانات این سرزمین استفاده می کنند ، تبدیل به نیروی انسانی کارآمد می شوند ، بعد می روند در جبهه ی کشورهایی می جنگند که بواسطه ی جنگ اقتصادی در پیِ تضعیفِ مردم هستند تا بتوانند اِعمال نفوذ کنند ... و در این جنگ ، چنان کثیف بازی می کنند که آدم شک می کنه اینها از اساس ایرانی باشند ! یعنی از خودِ اون یی یا اینگلیسی بیشتر شوق ت یب و توهین به مردم و ملت را دارند ! در اینباره به استنادِ تجربیاتِ شخصی خودم می گویم ... و متاسفانه باید بگم من حرف های آنها را از دهان مسئولان و فعالان رسانه ای در داخل نیز می شنوم ، پس طبیعی است که نتیجه بگیرم در این جنگ ، 'ما' ، به عنوان مردم هدف هستیم و نه حاکمیت (؟) ظاهراً بنا است سیاست هایی به ما تحمیل شود و بنا است فشارِ اصلی بر دوش مردم باشد ، چون حاکمیت که ۴۰ سال است با انواع تد ر مُحیلانه در حالیکه در ظاهر مرگ بر فلان و بهمان می گفته همزمان با فلان و بهمان مراوده داشته است ، بنابراین نتیجه می گیریم که او هدف نیست ...
اما اینها موضوع صحبت من نیست ، در واقع نکته ای که در اون کتاب برای من جالب بود و دوست داشتم بهش اشاره کنم : قضاوتِ اخلاقی یک انگلیسی درباره ی ایرانی هایی بود که در کارِ جمع آوری غله به آنها کمک می د (محتکران) ، او آنها را "مال اندوز" و "بیشرف" می خواند که منتظرند کمیسریای انگلیس بیاید و شکم مردم شان را سیر کند ! و همین آدم ، ایرانی ها را مردمانی بیرحم می نامید که به هم رحم نمی کنند و عاری از حس شفقت و همدردی هستند ... درباره ی اینکه آیا آن شخص صلاحیت اظهار نظر دارد یا نه صحبت نمی کنم ، بلکه می خوام بگم در اغلب فرهنگ ها فعلِ خیانت مذموم است ، و خائنان همه جای دنیا به یک اندازه منفور هستند ... حالا شاید اون انگلیسی یا یی که تو بر ضِدّ مردمت براش کار می کنی در ظاهر با تو دوستانه رفتار کنه طوریکه فکر کنی تو رو از خودشون می دونه (!) اما قطعاً جایی در پسِ ذهنش مشغول قضاوت تو خواهد بود ؛ و شک نکن که قضاوت خوبی نخواهد داشت ، پس به دیده ی تحقیر بر تو خواهد نگریست و این امری طبیعی است ...
علاوه بر اینها نکته ی جالب دیگه برای من در اون کتاب این بود که متوجه شدم از همون زمان یکی از شیوه هایی که نیروهای متخاصم برای پیشبرد برنامه هاشون پیش می گرفتند ، ایجاد حس بدبینی و دشمنی بین مردم و نیروهای دلسوزِ واقعی بوده است ... همینطور بین مردم و مردم ... به نظرم ما باید تاریخ بخوانیم و تاریخ را از زوایا و وجوه گوناگون بررسی کنیم ، نه تک بُعدی و با سانسور ... جامعه به جدی گرفتن این مقوله نیاز دارد ...
حالا اگر حاکمان ما مصلحت در آن می بینند که تاریخ را گُزینشی به خوردِ ما بدهند ، چرا در بین خودِ ما جریانات مستقلی شکل نگیرد برای خواندن ، تحقیق و به اشتراک گذاشتن تاریخ معاصر و قدیم (؟)

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : تاریخ معاصر - مردم ,تاریخ ,ایرانی ,کتاب ,اینها ,هزینه ,تاریخ معاصر ,مواد غذایی

خُنَکایِ شهریور ...

مرداد اِمسال شمعدانی های من تا پای مرگ پیش رفتند از شدّتِ گرمای هوا ! 

اما از آنجا که دَر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد ، زمین چرخید و چرخید تا خُنَکای ماهِ زندگی بخش شهریور فرا رسید ...، آنگاه شمعدانی های به ظاهر بیجان ، جانِ دوباره گرفته و جوانه زدند ، سبز و زنده ، باطراوت و امیدبخش ...


#شهریور

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خُنَکایِ شهریور ... - شهریور

هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم , ,انقلاب ,سیستم ,اینکه ,شوند ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان

شهریور مبارک !!

امروز اوّلین روزِ ماهِ شهریور است که ماهِ خوبان نیز نامیده می شود ... ما این ماه را بسیار اَرج می نهیم و تمام روزها و آن را گرامی می داریم ، بنابر دلایلی ! :)
پس من داشتم میان نُت برداری های قدیمی گشتی می زدم که به این نوشته از کتابِ ' ها با موری' برخوردم به قلم 'میچ آلبوم' :
"زندگی مجموعه ای است از پَسروی ها و پیشروی ها . تو می خواهی کاری را انجام دهی ، اما مجبور می شوی که کارِ دیگری انجام دهی ؛ آسیب می خوری درحالیکه می دانی نمی بایست آسیب می خوردی . ...
کِشِش دو قطب متضاد مانند کِش آمدنِ کِشِ لاستیکی است ، و اکثرِ ما در فضایِ میانِ آن کِش منزل داریم ، و در این میان عشق برنده می شود ، عشق همیشه برنده است ..."
به نظرم متن بالا تا حدودِ زیادی درست است ، بنابراین خواستم ماهِ خودم را با آن بیآغازم !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شهریور مبارک !! - ماهِ

خُنَکایِ شهریور ...

مرداد اِمسال شمعدانی های من تا پای مرگ رفتند از شدّتِ گرمای هوا ! 

اما از آنجا که دَر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد ، زمین چرخید و چرخید تا خُنَکای ماهِ زندگیِ بخش شهریور رسید ...، آنگاه شمعدانی های به ظاهر بیجان ، جانِ دوباره گرفته و جوانه زدند ، سبز و زنده ، باطراوت و امیدبخش ...


#شهریور

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خُنَکایِ شهریور ... - شهریور

نمایش و سیاست

در توئیتر اتفاق افتاد :
دیدم که آقای زیباکلام توئیت کرده بود : "... دشمنی با عمود خیمه ی ایدوئولوژی ایران ی است . اگر روزی روابط ما با عادی شود ایران ی با بحران هویت روبرو می شود ."
بعد در جواب ایشان ، آقایی به نام سعید شریعتی نوشته بود : " زیباکلام اجازه بدهید بگویم پرت و پلا می گویید .
ایران ی در انقل ترین شرایط ۵۷ تا ۵۹ با روابط داشت . این بود که روابط اش با ایران را قطع کرد . با این وجود اطلاعات نظامی مربوط به تحرکات صدام را پیش از شروع جنگ در اختیار ایران قرار داد .
در طول ۸ سال جنگ ماشین جنگی ایران که متکی به تسلیحات یی بود مستقیم یا غیرمستقیم تامین می شد .
در ۳۰ سال گذشته هرجا ضرورت پیدا کرده است ایران متحد بالقوه یا بالفعل بوده ، در بالکان ، در عراق ، در افغانستان ، علیه ، در مبارزه با القاعده و ...
یکی از کشورهایی که بیشترین تعداد از مقامات آن [توجه شود] تابعیت ، اقامت دائم دارند ایران است .
و از همه مهمتر بین ایران و بر اساس عهدنامه ی مودت ۱۹۵۵ دوستی و صلح پایدار و دائمی برقرار است و این عهدنامه قانون جاری کشور است . و همین هفته ی پیش ما مستند به آن طرح دعوا کردیم ."
و ظاهر امروز "اصلی ترین مشکل [آقایان] این است که یی ها نمی خوان مذاکره کنند ." [؟!]

خب برای من به شخصه دیر زمانی است که مشخص شده است شعار "مرگ بر " و " بزرگ است" و "..." و "..." و "..." همه ش یه جور نمایش و بازی است ! در واقع از بعد از وقایع ۸۸ دستِ این جنابان و همدستی شان با برای من رو شد ... و حتی هنوز هم به گمان من اینها در حال اجرای یک نماش دیگر به کارگردانی و انگلیس هستند برای تحمیل ی ری ش ت و افتضاحِ و اقتصادی مضاعف بر مردم (؟)
با این حساب بد نیست ما با خودمون فکر کنیم که در طول این ۴۰ سال ، این جماعت مزوّر و ریاکار چطور ما را با ترس از یک دشمنِ جعلی ترسانده و سعی در منفعل ساختن مان کرده اند ! و از خودمان بپرسیم که آیا این دشمنیِ صوری چه منفعتی برای چه انی داشته است که آقایان هنوز هم بر آن اصرار دارند ؟! شاید برقرار ساختن یک حکومت دست نشانده ی مذهبیِ به ظاهر غرب ستیز در ایران ، به آن طبقه ی حاکم چند ملّیتی (جهانی) در راستای دست ی به اه و اقتصادی شان کمک می کرده است (؟) تا علاوه بر مشغول ساختن مردم به امور واهی و غیرِضرور و انحراف افکار عمومی از مسائل مهم و اقتصادی در داخلِ مرزها (ی ایران) ، به پیشبرد برنامه های بعضاً ویرانگر آنها در کل منطقه هم کمک کند (؟؟) که مثلاً گرم بازار سلاح در منطقه می تواند یکی از آن موارد باشد (؟)
در واقع به نظر می آید که ما شاهد یکجور نمایش کُمِدی و در عین حال ترسناک هستیم که با ظاهری مذهبی ، خشک و بدآهنگ ، ۴۰ سال در حال اجرا است ! و احتمالا در آینده با تغییر بازیگران ، اینبار به کارگردانی روسیه و (شاید) چین ، می بایست شاهد نوع دیگری از نمایش باشیم (؟) که در آن ، چه بسا رای و نظر مردم حتی از آنچه که امروز در نظر گرفته می شود هم کمتر به حساب آید ! یعنی انقل که براش اون همه هزینه کردیم تا بتوانیم بر سرنوشت خود مسلط شویم ، از همان اول کار با لطایف الحیل از چنگمون درِش آوردن ! طوریکه امروز ما یا باید گوش به فرمان غرب باشیم یا چشم به دست شرق داشته باشیم تا بتوانیم به حیاتمون ادامه بدیم ... اوضاعِ منابع و ثروت هامونم که مشخصه ، در همه راهی هزینه می شود اِلّا آن راهی که باید !
اما نکته ای که در حاشیه ی این متن دوست دارم به آن اشاره کنم توجه به این لطیفه است که شاید یکی از دلایلی که این سیستم اینقدر به بازیگران یا به اصطلاح سلبریتی ها بها می دهد ، به عنوان یک نیروی محرک ، همین باشد که از اساس خودش هم در حال نقش بازی است (؟) البته نمی توان منکر شباهت های بسیارِ سیاست با نمایش در دوران ما شد ، طوریکه یک سیاستمدار خوب تا حدودی باید بازیگر خوبی هم باشد تا بتواند نظر مثبتِ مردم را به خودش جلب کند ... اما اینکه در سیستمی بازیگران ، یا به اصطلاحِ خودشان "هنرمندان" با چنین میدان فراخی برای مانوور دادن مواجه باشند نشان از آن دارد که وجه نمایشیِ سیاست ، برای حضرات و سیستم ساخته و پرداخته شان ارجحیت دارد بر دیگر وجوه آن که آگاهی رسانیِ سالم ، تربیت ِ بدنه ی اجتماعی و جامعه ی مدنی ... ، شاید از آنجمله ها باشند ...
و نیز حالا که بحث سلبریتی ها پیش اومد ، در حاشیه ی این حاشیه که نوشتم ، دوست دارم به یک رفتار آزار دهنده از ایشان که اینروزها در فضای مجازی شاهدش هستم هم اشاره کنم : و آن همانا ع گرفتن با بدن رنجور و بیمار آقای مشایخی است که این افراد به مثابه ی فتح و فتوح و یک ضرورت در حال انجامش هستند ! خود من هر وقت یکی از اون ع هارو می بینم بشدّت ناراحت میشم ! خصوصا وقتی نوعِ نگاه آقای مشایخی به این افراد را در آن ع ها می بینم ، که تقریبا در تمام ع ها همان ح را دارند و آن نگاه ، بزعم من ، به شکل عجیبی تُهی از هرگونه شناخت و حِسِ دوستانه ای است ... مثل نگاهِ یک قربانی ...
من واقعا نمی دانم این پدیده ی خودنمایی های آزاردهنده که در این مورد به نظر من بسیار خشن و بیرحمانه نیز هست ، در سیستم فکری و اخلاقی این جماعت چه تعریفی دارد (؟) اینکه شما با شخصی که از لحاظ سلامت و احتمالاً هوشیاری در وضعیت نامطلوبی قرار دارد مانند وسیله و ابزاری برای به نمایش گذاشتن خودت رفتار و برای ب وجهه و اعتبار سوءاستفاده می کنی ، واقعاً چه تعریفی می تواند داشته باشد ؟ بعد همین ها خودشون رو به عنوان مراجع فرهنگ و هنر جامعه هم معرفی می کنند و بعضاً ملت رو بخاطر سلفی گرفتن با فلان حادثه یا سانحه ی خسارت بار شماتت کرده و در نقش واعظ دمند وارد گود شده و مردم را پند و اندرز می دهند !! 
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : نمایش و سیاست - , ,نمایش ,کرده ,مردم ,شاید ,ایران ی ,آقای مشایخی ,روابط ,دوست دارم

آنطور که من فکر می کنم !

در مورد تحولات اخیر خواستم نظرم رو بگم با اذعان به این نکته که من کارشناس و یا نظامی نیستم بلکه تنها مخاطب اخبار هستم ، و مثل یک فردِ عادی اخبار را از رسانه هایی که بعضاً ذینفع هستند دریافت می کنم و بر اون اساس نظر می دهم ، بنابراین طبیعی است که اشتباه کنم یا بر خطا باشم ... پس این یک اظهار نظر شخصی است !

خب (با این حساب) در آن سوی ماجرا ، چی می خواد ؟ می خواد رو خلع سلاح کنه !
چرا ؟ چون احتمالاً با توجه به بُرد ایران و روسیه در جنگ (و اینکه غرب بازنده ی ماجرا بود) از پیشرفت نظامی (یا به عبارتِ دیگر قدرتِ) ما احساس خطر می کنه و ترجیحِ ش اینه که ما سلاح خودمون رو زمین بذاریم (؟)
آیا این به نفع ما است ؟ من فکر می کنم به ضرر ما است ! این رو از روی غریزه میگم چون همونطور که گفتم من کارشناسِ یا نظامی نیستم ! فقط بصورت غریزی از خلع سلاح شدن مون در این جغرافیای بی ثبات و پُرآشوب احساس خطر و نااَمنی می کنم و حس خوبی نسبت بهِش ندارم ...
آیا جریانِ فکریِ منتسب به رفسنجانی ( ) با خلع سلاح موافقند ؟ و اگر آری ، چرا ؟ من فکر می کنم بله و احتمالاً به همون دلیل که بر این امر اصرار دارد : و آن به نظرم ترس از قدرت گرفتن جریانِ فکری است که به روسیه نزدیک تر است ، و در جریان برنده ی میدان جنگ نیز بوده است (؟) به هر حال از دیرباز متحّد غرب بوده اند و تمایل بر اجرای سیاست های (اقتصادی) آنها دارند ، مُنتها با مدل ی شده !! (که یعنی تحمیق مردم و سرگرم اذهان عمومی با امور فرعی)

پس اینجا لازمه بگم : من بشخصه با کلّیت این سیستم مشکل دارم و به نظرم باید تغییرات اساسی و بنیادی در سیاست های کلی مملکت ایجاد بشود ، من با دخ نظامیان در اقتصاد ، سیاست و فرهنگ مخالفم ، من با دخ ِ غرب و شرق در امور و نظامی کشورم مخالفم ، اما از طرفی هم بنظرم ما (مردم) باید با چشم باز حرکت کنیم و مسائل را از هم تفکیک کنیم ؛ مثلاً ، آیا این اعتراضات در نهایت به نفع چه انی خواهد شد اگر ما ندانیم دقیقاً چه می خواهیم ! با توجه به اینکه ما از روی تجربه می دانیم ، احتمال اینکه قدرتِ حاکم با نیرویِ متخاصم ( خارجی) به توافق برسد تا بتواند به حیاتَ ش ادامه دهد وجود دارد ! بعد ممکن است چشم باز کنیم و ببینیم این وسط تنها چیزی که نصیب ما شده است ضعیف شدن هرچه بیشتر بُنیه ی اقتصادی ، و اجتماعیِ مان است به علاوه ی اینکه نیروی حاکم بر ما هم ، در ابعاد بین المللی به همان نسبت ضعیف تر شده است که این به معنای افتادن هرچه بیشترِ امور به دست بیگانگان می باشد که وماً خیرخواه ما نیستند !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آنطور که من فکر می کنم ! - اینکه ,نظامی ,سلاح , ,کنیم ,امور ,نظامی نیستم

سفرنامه !

تا اونروز من درک درست و روشنی از کوهخواری نداشتم تا اینکه محور هراز را رفتیم و رفتیم ... تا بعد از جایی به اسم لاریجان ، نرسیده به آمل ، چند کیلومتر قبل از کارخانه ی متروکه ی آب معدنی 'آمولو' ! (اینو بخاطر اسمِ بامزه ش گفتم !!) کوه ها را دیدم مجروح و تراشیده شده در وسعت عظیم ... و جاده که در قُرُق کامیونداران بود ... خب اونجا جریان به نظرم چندان غیرطبیعی نیومد تا رسیدیم به مازندران حوالی ساری یا نکا (؟) دقیق نمی دانم کدام شهر (؟) که آنجا هم جراحت کوه ها ، که برای است اج آ یا گچ (؟) در مقیاس عظیم تراشیده شده بودند توجه من را به خود جلب کرد و پوشش گیاهی منطقه که به نظر می آمد در حال نابودی است و مشخص بود با بحران مواجه است ...شاید به عنوان یک مسافر گذری ، این نگاه گذرا به جریان منتج به نتیجه گیریِ اشتباه شود اما در کل به نظرِ من این نوع بهره برداری از منابع معدنی غیرمسئولانه رسید ، چون به نظر می اومد فشار سنگینی به طبیعت وارد می کند که مشخص نیست آیا بعداً طبیعت بتواند خود را احیاء و بازسازی کند یا خیر (؟) ضمن اینکه دوست داشتم بدانم مالکیت این معادن آیا در دستِ نهادهای تی است یا بخش خصوصی ؟ و آیا عایدی آن به اهالی بومی آن مناطق هم می رسد یا خیر (؟) چون به هرحال محیط زیست آنهاست که در حال نابودی است بزعم من ! بنابراین من کوهخواری را بنابر مشاهداتم آنگونه معنا که بواقع کوه را به قطعات کوچک تقسیم کرده سپس به مصرف می رساندند !!
اما نکته ی جالب دیگه که در طول مسیر در استان مازندران توجه من رو به خودش جلب کرد ، تعدد کارگاه هایی بود که در حاشیه ی جاده ، گنبد و گلدسته ی پیش ساخته تولید می د به رنگ های طلایی آزار دهنده ! که باعث شد از خودم بپرسم واقعاً ومِ وجود اینهمه کارگاه تولید گنبد و گلدسته چیست ؟ اونم با این سیستم بد قواره و بد رَنگ ! بعد با خودم فکر و به این نتیجه رسیدم که شاید : فرائض و تظاهرات مربوط به دین و مذهب هم در مملکت ما ، مثل بسیاری دیگر از رفتارهای فرهنگی که ح ِ مصرفی به خود گرفته اند ، تبدیل به نوعی کالا شده است که ما آن را مصرف می کنیم ! و از آنجا که با توجه به درآمد نفت و دیگر منابع ثروت ، این مملکت تبدیل به یک ت - ملت ثروتمند شده است (فارغ از نابرابری در توزیع این ثروتها) و فرهنگ مصرفِ جنون آمیز ، که وجهه مشخصه ی جوامع نوکیسه است و در جامعه ی ما هم به وضوح عیان است ، پس مذهب نیز همچون کالایی فرهنگی ، مثل دیگر کالاهای فرهنگی که در یک جامعه ی نوکیسه به ابتذال می گراید ، به نوعی ، به ابتذال کشیده شده است که آن کارگاه های تولید انبوهِ گنبد و گلدسته را می توان یکی از نشانه هایش برشمُرد ؛ خاصه اینکه در این جامعه مذهب به شکلِ نوعی ابزار در دست حاکمیت ، که کنترل منابع قدرت و ثروت را در دست دارد نیز درآمده است که علاوه بر آن مَنع قدسی برای نقد و پرسش که در ذاتَ ش است و از آسمان می گیرد ، یک ح امنیتی بر روی زمین نیز پیدا کرده است که امکان نقد و طرح پرسش را با مشکلِ دوچندان مواجه می کند !
با اینگونه افکار در ذهنم مازندران را رد کردیم و رسیدیم به گلستان ، وارد بندر ترکمن شدیم ! در بدو ورود یک تابلوی تبلیغاتی جالب در شهر توجه من را به خود جلب کرد ، روی تابلو در کنار ع بزرگی از آقای ، به نقل از ایشان نوشته شده بود (اگر درست در خاطرم مانده باشد (؟)) : هر کدام از مردم مانند یکی از کارکنان هستند !
متاسفانه فرصت ن متن را بنویسم یا از آن ع بگیرم بنابراین شاید عبارت دقیق را بکار نبرده باشم اما فحوای کلام این بود که هرکدام از مردم می بایِست همچون یک عضو عمل کنند و احتمالاً گزارش از احوالات یکدیگر و اطرافِ خود را به اُرگانهای مربوطه ارائه دهند (؟!) خیلی جالبه ها ! که شما اینطور علناً و آشکارا ملت رو تشویق به جاسوسی از هم ید و به جای ایجاد حس همدلی و همیاری در جامعه حسِ بی اعتمادی ، ترس و نفرت ایجاد کنید ! اگر بطور جدی در بطن ماجرا غور کنیم اونوقت بخوبی متوجه میزانِ ترسناک بودن جریان خواهیم شد !
بنابراین وقتی تمام این جزئیات را در کنار هم می گذاریم متوجه می شویم که این سیستم چطور کار می کند و چرا یک جامعه با وجود داشتن ثروت و منابع طبیعیِ بسیار از فقدان اخلاق ، تبعیض و نابرابری رنج می برد ... و چطور یک جامعه با وجود داشتن اینهمه نعمت برای لذت بردن از زندگی ، بواسطه ی انحراف و نداشتن انسجام ، نمی تواند با بهره برداری سالم از نعمات طبیعیِ زندگی ، بصورت صلح آمیز با خود ، طبیعت و قدرت حاکم بر خود زندگی کند ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سفرنامه ! - جامعه ,منابع ,توجه ,فرهنگی ,مذهب ,وجود ,وجود داشتن , ,بهره برداری

سیاست های !

دیروز همینطور گذرا از تلوزیون شنیدم که آقای داشت در مدح حکومت دینی و اینکه آقایون ثابت د که می شود حکومت بر مبنای دین داشت و موفق بود صحبت می کرد ! این در حالی است که امروز ما قرار است نفت بدهیم و غذا بگیریم آن هم از روسیه ! و ممنون هم باشیم که روسها نمی گذارند از گشنگی بمیریم !!
تا اونجا که من یادمه در طول این ۴۰ سال حکومت ی ، تقریبا هر سال مملکت با انواع و اقسام بحران های ریز و درشت روبرو بوده که شاید اگر یک حکومت دموکرات نرمال راس کار بود آن بحران ها هرگز ایجاد نمی شد (؟!) هرچند که اگر دین را دین احیاء کننده ی اخلاق در نظر بگیریم ، سخت بشود این حکومت را حکومتی دینی نامید ! در واقع به نظر من این حکومت یک حکومت کاسبکار بی اخلاق و قانون گریز است که از دین برای س وش گذاشتن بر ضعف ها و ناکارآمدی های و اقتصادی ش بهره برداری و سوءاستفاده می کند ! (بگذریم از اینکه من به شخصه مومن ندیدم که با اخلاق باشه (؟) نمی گم نیست ! فقط به چشم من ظاهر نمی شوند !) 
اما چرا می گم کاسبکار ؟ اگر به سیستم -اقتصادی حاکم یک نگاه مجمل بیاندازیم متوجه می شویم که مبنا فقط بر فروش منابع است (هر آنچه که قابلیت فروش دارد ، از نفت و خاک و منابع معدنی بگیر تا مجوز صید از دریا ها و تغییر کاربری جنگل ها و کوه ها و منابع طبیعی ... یا حتی فروش دختران برای خدمات به کشورهای حاشیه ی خلیج فارس !) سپس ثروت حاصله ، بدون شفافیت ، یا ج حلقه های مورد اعتماد حاکمیت (خودی ها) در داخل میشود یا ج ماجراجویی در خارج از کشور ، در راستای منافع پوشیده ی غرب و شرق ...
حکومتی که مردم را غیرخودی می داند و تمام بار ناکارآمدی خود را بر دوش مردم می گذارد و در نهایت با دروغ و تحمیق و ت یب سعی بر توجیه این ناکارآمدی ها دارد ... سیستمی که در آن رو مه نگار و هنرمندش مثل یک اطلاعاتی رفتار می کند ، اطلاعاتی اش از اراذل و اوباش سازمان دهی شده برای ایجاد رعب و وحشت بهره می برد و تجسس در زندگی مردم امری عادی و پذیرفته شده است ... دروغ ، ریا ، تهمت ، فساد و جنایت قبح خودش را از دست داده و حتی در مواردی عاملان این اعمال شنیع تشویق می شوند و پاداش می گیرند ! به تمام اینها باید جنگ درون خانوادگی حلقه های صاحب قدرت و امتیاز را هم اضافه کرد که به هزینه ی مردم در حال ابکاری و کارشکنی در کار یکدیگر و ل مملکت هستند ! و باعث مضحکه شدن ما بین قدرت های غرب و شرق که هر کدام از این گروه ها به نوعی به آنها تعلق خاطر دارند و با این رفتارهای نابالغ موجبات سوءاستفاده ی همانها (بیگانگان) را فراهم می کنند ! با اینحال این حلقه های قدرت هرچقدر هم که با هم اختلاف سلیقه داشته باشند در یک چیز اشتراک رای دارند و آن همانا سرکوب مردم و حکومت بر مبنای غیرشفاف بودن و نوعی هرج و مرج زی وستی و نامحسوس  است !
خلاصه اینگونه است که ما امروز بحران زیست محیطی داریم ، بحران اقتصادی داریم ، بحران داریم ، بحران اخلاقی و اجتماعی داریم و ...
شاید باید بجای دین ، قانون و نظم را جایگزین کنیم (؟) قانون و نظم برآمده از عقل سلیم بشری که انسان و جامعه را بر مبنای طبیعت زمینی اش ، با در نظر گرفتن تمام ضعف ها و محسنات ش ، تعریف می کند و در راستای هرچه بهتر و سالم تر زیست اجتماعی در این دنیا کار و تلاش می نماید ... زیستی بر پایه ی برابری ، مشارکت و همکاریِ تمام سلول های جامعه ... آیا اینطوری بهتر نیست ؟؟
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های ! - حکومت ,بحران ,مردم ,تمام ,داریم ,قدرت

همزمانی ها

♧ یسری کار قلمزنی دیدم ، انه و بی نقص ... ناخودآگاه قلم آن اساتید رو مقایسه با قلم خودم و متوجه شدم کار من در مقایسه با کار ایشان پر از نقص است و ایراد ...
خودآگاه ذهنم رفت به سمت کمالگرایی و وسواس بهترین بودن ، پس درباره ی 'کمالگرایی' و آدمهای کمالگرا فکر و وارد یک گفتگوی ذهنی در این ارتباط با خودم شدم ، در حین این مکالمه ی ذهنی متوجه شدم : گرچه من توان تشخیص مهارت هنرمندان و درک آثار فا هنری را در سطح یک مخاطب حرفه ای دارا هستم ، اما چیزی که در هنر از آن لذّت می برم اساساً یه چیز دیگه است (؟) البته مهارت هنرمند برای من به شخصه بسیار اهمیت داره و براش احترام قائلم اما بی نقص و بی عیب بودن آثار هنری گاهاً اون چیزی نیست که هنر رو برای من جذاب می کنه ... چه بسا نقایص از پیش طراحی (فکر) شده در بعضی از کارهای هنری هست که کشش بیشتری در من برای تحسین اون کار ایجاد کرده ، و چه بسیار آثار بی نقص و کاملی بودند که حتی توجه من رو هم به خودشون جلب نکرده اند چه رسد به تحسین ... در واقع من در یک اثر هنری بیشتر دنبال نوعی قدرت بیان می گردم ، یا شاید استقامت (؟) کیفیتی که بیانگر چیزی باشد ، ح ی که در عین ظرافت با مهارت عرضه گردد ، جاندار باشد و محّرک ، خلاصه خونِ گرم در رگ هایش جریان داشته باشد ... و این گفتگوی ذهنی رو با خودم درباره ی نقص و کمال و چرایی جذ ت آثار نه چندان بی نقص اما جذاب ، ادامه می دادم ...
♧ یک مجسمه برنزی دیدم به هیکل یک گیشای ژاپنی با تناسبات اغراق آمیز ، زیبا بود ، توجه ام رو به خودش جلب کرد ...
♧ یک کاسه ی سرامیک ، شاید هم سفالین (؟) قدیمی ژاپنی دیدم که ش ته بود و قطعات ش ته ش رو با طلا بند زده بودند ...
در شرح تصویر آن کاسه ی ش ته آمده بود : "ژاپنی ها اعتقاد دارند ، وقتی چیزی که تاریخچه ای (داستانی) دارد ، صدمات زیانباری می بیند ، زیباتر می شود ...
به همین دلیل است که آنها شیء ش ته را با طلا و نقره ترمیم می کنند بجای اینکه شیارها و نقایص ش را بپوشانند یا پنهان کنند (در واقع با اینکار به نوعی تَرَک های ظرف را آشکارتر می کنند) و اینها (ش ته بندی های طلایی و نقره ای) تاکید و نوعی جشن و سرور هستند بر این امر واقع ، که آنها (ظروف) حالا علائمی دارند مبنی بر شکنندگی و معیوب بودن اما همچنان مقاوم بودن ، توانایی یام یافتن ، و قوی تر شدن ..."
در واقع این هنر ژاپنی که به kintsugi معروف است ریشه در مفهومی فلسفی دارد که در نقایص (و صدمات وارد شده در طول زندگی) زیبایی مضاعف می بیند و قائل به ضرورت پذیرفتن تغییرات است ... این فرم هنری صدمات ، ش تگی ها و عیوب یک شیء را در بستر تاریخی آن می سنجد و به آنها همچون گنجی با ارزش بها می دهد چرا که این زخم ها را نشانه ی زنده بودن و زندگی می داند ...
خب بعد از آن گفتگوی ذهنی که با خودم داشتم و مواجهه با داستانِ 'کاسه ای با زخم های طلایی' ، ضمن مزه مزه طعم خوشایند این همزمانیِ فکری-بصری !! ، با میل ، و اندکی رضایت برایم محرز شد که نواقص همیشه و در همه ی فرهنگ ها و دیدگاه ها وماّ بد و ناخوشایند نیستند ، گاهی می توانند نشان دهنده ی قدرت زندگی در عین شکنندگی آن باشند ... شاید بتوان اینطور گفت که این فرم هنری ، کمالگرایی را نه در بی نقص بودن که در پذیرفتن ، توانایی یام یافتن و استقامت می بیند و زندگی را با زیر و بم ها و سایه روشن هایش توُامان شایسته ی تحسین می داند ...(؟)

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : همزمانی ها - هنری ,ش ته ,چیزی ,واقع ,زندگی ,ژاپنی ,گفتگوی ذهنی , یام یافتن ,توانایی یام ,توانایی یام یافتن

نمایش و سیاست

در توئیتر اتفاق افتاد :
دیدم که آقای زیباکلام توئیت کرده بود : "... دشمنی با عمود خیمه ی ایدوئولوژی ایران ی است . اگر روزی روابط ما با عادی شود ایران ی با بحران هویت روبرو می شود ."
بعد در جواب ایشان ، آقایی به نام سعید شریعتی نوشته بود : " زیباکلام اجازه بدهید بگویم پرت و پلا می گویید .
ایران ی در انقل ترین شرایط ۵۷ تا ۵۹ با روابط داشت . این بود که روابط اش با ایران را قطع کرد . با این وجود اطلاعات نظامی مربوط به تحرکات صدام را پیش از شروع جنگ در اختیار ایران قرار داد .
در طول ۸ سال جنگ ماشین جنگی ایران که متکی به تسلیحات یی بود مستقیم یا غیرمستقیم تامین می شد .
در ۳۰ سال گذشته هرجا ضرورت پیدا کرده است ایران متحد بالقوه یا بالفعل بوده ، در بالکان ، در عراق ، در افغانستان ، علیه ، در مبارزه با القاعده و ...
یکی از کشورهایی که بیشترین تعداد از مقامات آن [توجه شود] تابعیت ، اقامت دائم دارند ایران است .
و از همه مهمتر بین ایران و بر اساس عهدنامه ی مودت ۱۹۵۵ دوستی و صلح پایدار و دائمی برقرار است و این عهدنامه قانون جاری کشور است . و همین هفته ی پیش ما مستند به آن طرح دعوا کردیم ."
و ظاهر امروز "اصلی ترین مشکل [آقایان] این است که یی ها نمی خوان مذاکره کنند ." [؟!]

خب برای من به شخصه دیر زمانی است که مشخص شده است شعار "مرگ بر " و " بزرگ است" و "..." و "..." و "..." همه ش یه جور نمایش و بازی است ! در واقع از بعد از وقایع ۸۸ دستِ این جنابان و همدستی شان با برای من رو شد ... و حتی هنوز هم به گمان من اینها در حال اجرای یک نماش دیگر به کارگردانی و انگلیس هستند برای تحمیل ی ری ش ت و افتضاحِ و اقتصادی مضاعف بر مردم (؟)
با این حساب بد نیست ما با خودمون فکر کنیم که در طول این ۴۰ سال ، این جماعت مزوّر و ریاکار چطور ما را با ترس از یک دشمنِ جعلی ترسانده و سعی در منفعل ساختن مان کرده اند ! و از خودمان بپرسیم که آیا این دشمنیِ صوری چه منفعتی برای چه انی داشته است که آقایان هنوز هم بر آن اصرار دارند ؟! شاید برقرار ساختن یک حکومت دست نشانده ی مذهبیِ به ظاهر غرب ستیز در ایران ، به آن طبقه ی حاکم چند ملّیتی (جهانی) در راستای دست ی به اه و اقتصادی شان کمک می کرده است (؟) تا علاوه بر مشغول ساختن مردم به امور واهی و غیرِضرور و انحراف افکار عمومی از مسائل مهم و اقتصادی در داخلِ مرزها (ی ایران) ، به پیشبرد برنامه های بعضاً ویرانگر آنها در کل منطقه هم کمک کند (؟؟) که مثلاً گرم بازار سلاح در منطقه می تواند یکی از آن موارد باشد (؟)
در واقع به نظر می آید که ما شاهد یکجور نمایش کُمِدی و در عین حال ترسناک هستیم که با ظاهری مذهبی ، خشک و بدآهنگ ، ۴۰ سال در حال اجرا است ! و احتمالا در آینده با تغییر بازیگران ، اینبار به کارگردانی روسیه و (شاید) چین ، می بایست شاهد نوع دیگری از نمایش باشیم (؟) که در آن ، چه بسا رای و نظر مردم حتی از آنچه که امروز در نظر گرفته می شود هم کمتر به حساب آید ! یعنی انقل که براش اون همه هزینه کردیم تا بتوانیم بر سرنوشت خود مسلط شویم ، از همان اول کار با لطایف الحیل از چنگمون درِش آوردن ! طوریکه امروز ما یا باید گوش به فرمان غرب باشیم یا چشم به دست شرق داشته باشیم تا بتوانیم به حیاتمون ادامه بدیم ... اوضاعِ منابع و ثروت هامونم که مشخصه ، در همه راهی هزینه می شود اِلّا آن راهی که باید !
اما نکته ای که در حاشیه ی این متن دوست دارم به آن اشاره کنم توجه به این لطیفه است که شاید یکی از دلایلی که این سیستم اینقدر به بازیگران یا به اصطلاح سلبریتی ها بها می دهد ، به عنوان یک نیروی محرک ، همین باشد که از اساس خودش هم در حال نقش بازی است (؟) البته نمی توان منکر شباهت های بسیارِ سیاست با نمایش در دوران ما شد ، طوریکه یک سیاستمدار خوب تا حدودی باید بازیگر خوبی هم باشد تا بتواند نظر مثبتِ مردم را به خودش جلب کند ... اما اینکه در سیستمی بازیگران ، یا به اصطلاحِ خودشان "هنرمندان" با چنین میدان فراخی برای مانوور دادن مواجه باشند نشان از آن دارد که وجه نمایشیِ سیاست ، برای حضرات و سیستم ساخته و پرداخته شان ارجحیت دارد بر دیگر وجوه آن که آگاهی رسانیِ سالم ، تربیت ِ بدنه ی اجتماعی و جامعه ی مدنی ... ، شاید از آنجمله ها باشند ...
و نیز حالا که بحث سلبریتی ها پیش اومد ، در حاشیه ی این حاشیه که نوشتم ، دوست دارم به یک رفتار آزار دهنده از ایشان که اینروزها در فضای مجازی شاهدش هستم هم اشاره کنم : و آن همانا ع گرفتن با بدن رنجور و بیمار آقای مشایخی است که این افراد به مثابه ی فتح و فتوح و یک ضرورت در حال انجامش هستند ! خود من هر وقت یکی از اون ع هارو می بینم بشدّت ناراحت میشم ! خصوصا وقتی نوعِ نگاه آقای مشایخی به این افراد را در آن ع ها می بینم ، که تقریبا در تمام ع ها همان ح را دارند و آن نگاه ، بزعم من ، به شکل عجیبی تُهی از هرگونه شناخت و حِسِ دوستانه ای است ... مثل نگاهِ یک قربانی ...
من واقعا نمی دانم این پدیده ی خودنمایی های آزاردهنده که در این مورد به نظر من بسیار خشن و بیرحمانه نیز هست ، در سیستم فکری و اخلاقی این جماعت چه تعریفی دارد (؟) اینکه شما با شخصی که از لحاظ سلامت و احتمالاً هوشیاری در وضعیت نامطلوبی قرار دارد مانند وسیله و ابزاری برای به نمایش گذاشتن خودت رفتار و احتمالاً برای ب وجهه و اعتبار سوءاستفاده می کنی ، واقعاً چه تعریفی می تواند داشته باشد ؟ بعد همین ها خودشون رو به عنوان مراجع فرهنگ و هنر جامعه هم معرفی می کنند و بعضاً ملت رو بخاطر سلفی گرفتن با فلان حادثه یا سانحه ی خسارت بار شماتت کرده و در نقش واعظ دمند وارد گود شده و مردم را پند و اندرز می دهند !! 
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : نمایش و سیاست - , ,نمایش ,کرده ,مردم ,شاید ,ایران ی ,آقای مشایخی ,روابط ,دوست دارم

سیاست های پوتین !

روسیه هم جا می کنه ها ، این وسط !!
از یه طرف هماهنگ با عربستان ، با یک اشاره ی ظرفیت تولید نفتش رو افزایش میده تا بازار بواسطه تحریم های ایران دچار اختلال یا  اضطراب نشه ! بعد از اونطرف به ایران پیشنهاد کالا در برابر نفت میده !!
فکر کنم ضرب المثل "شریک رفیق قافله !" اینجا مصداق پیدا کنه (؟) یا شاید اشتباه می کنم و ما باید ممنون روسیه هم باشیم که بفکرمونه (؟؟) چون به هرحال گویند که در دنیای سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد و معیار منافع کشورها است (؟!)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های پوتین !

از اثرات گرمای چهل درجه در شهرک !!

آنگاه که راس ساعت سه ، سر ظهر برق می رود ... و ما در درجه هوای چهل درجه از فرط گرما کلافه می شویم ، عصبی و بدبین می شویم ... آنگاه که میان ح تبخیر و تصعید سرگردانیم ... و وهم ... و نور آزار دهنده ی خورشید ...

که ناگهان نسیمی فرحبخش هرچند مختصر می وزد ، آنگاه تو گویی دروازه های بهشت را بر روی تو گشوده اند ، و همان زمان از صمیم قلب دوست داری ایمان بیاوری ... و بر این گمان استوار باشی که زندگی را معناهایی است ، رازهایی در زندگی مستتر است و زندگی زیباست ...

اما این ح را دوامی نیست چراکه آن نسیم فرحبخش در ری از ثانیه محو می شود و همچنان گرما ، کلافگی ، نور تند آفتاب و ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : از اثرات گرمای چهل درجه در شهرک !! - زندگی ,درجه ,آنگاه

سیاست های ترامپ !

تحلیلی خوندم به قلم تیری میسان در سایت شبکه ی ولتر که بنظرم جالب اومد ؛ قسمت های از آن متن که بنظرم ارزش مطالعه دارد :
"در سال ۱۹۱۶ بهنگام جنگ جهانی اول ، لنین دلایلی را که باعث شد تا امپراطوری ها با یکدیگر به جنگ و ستیز برخیزند را تحلیل می کند . او در این هنگام کتاب 'امپریالیزم ، مرحله ی نهایی کاپیتالیزم' را می نویسد . در این کتاب او تفکر خود را اینگونه بیان می کند : "امپریالیزم همان کاپیتالیزمی است که به مرحله ای از تکامل خود رسیده است که در آن سلطه بر انحصارات و سرمایه های مالی تأیید شده و صادرات سرمایه ها بیشترین اهمیت را یافته و تقسیم جهان میان تراست های بین المللی آغاز شده است و نقطه ی پایان تقسیم اراضی جهان میان بزرگترین کشورهای کاپیتالیستی پایان گرفته است ."
در واقع منطق سرمایه که لنین از آن نام برده ، تأیید شده است . و طی یک قرن ، امپراطوری جدیدی روی کار آمده است : ' ' (که نباید با قاره یا کشور اشتباه گرفته شود) . با بهره گیری از قدرت ب و ادغام شرکت های چند ملیتی باعث بوجود آوردن طبقه ی حاکم جهانی شده اند که هرساله در داووس سوئیس به یکدیگر تبریک می گویند . این افراد از منافع ملت ایالات متحده حمایت نمی کنند و همگی تابعیت این کشور را ندارند ، بلکه وسیله ای هستند که ت فدرال ایالات متحده منافع آنها را به درجه ی اعلا بالا ببرد .
دونالد ترامپ با این وعده رئیس جمهور ایالات متحده شد که این کشور را به وضعیت قبل از سرمایه داری برگرداند ، آنچه که 'رؤیای یی' نامیده شده است و در آن رقابت آزاد وجود دارد ...
[...]
قلب سیستم کاپیتالیستی-امپریالیستی با ین پنتاگون و فرمول بندی آدمیرال آرتور سیرووسکی بیان شده است : که جهان از این پس به دو بخش تقسیم می شود ؛ از ی و کشورهای پیشرفته و دارای ثبات و از سوی دیگر ت هایی که هنوز وارد مرحله ی جهانی شدن امپریالیستی نشده اند و از اینرو دارای ثبات نمی باشند . نیروهای نظامی ایالات متحده مأمور از میان بردن ساخت های تی-اجتماعی این مناطق می باشند . از سال ۲۰۰۱ با صبر و شکیبایی 'خاورمیانه ی بزرگ' را نابود ساختند و امروز همین کار را در حوزه ی کارائیب انجام می دهند .
[...]
هدف دونالد ترامپ شامل بکارگیری از سرمایه های چند ملیتی در اقتصاد ایالات متحده می باشد تا پنتاگون و سازمان سیا از عملکرد امپریالیستی خود به نفع دفاع ملی دست بکشند . به این خاطر او باید ابتدا از کلیه معاهدات بین المللی خارج شود و ساخت های بخش تی را به نظام سابق خود برگرداند .
[پس او چه می کند ؟] :
۱. انحلال معاهدات تجاری بین المللی
[...]
۲. کادربندی مجدد و انحلال ساختارهای درون تی
[...]
۳. سرمایه گذاری مجدد در اقتصاد تولیدی
[...]
۴. تغییر جهت دادن عملکرد پنتاگون و سازمان سیا
پس از آنکه او در شورای امنیت ملی ، حضور دائمی رؤسای عالی مقام و ان سازمان سیا را لغو کرد ، دستور داد تا دست از حمایت از عناصر جهادی بردارند [! توجه شود !] همین امر سبب گردید تا شاهد عقب نشینی القاعده و در منطقه باشیم . این سیاست امروزه نیز با عدم حمایت ایالات متحده از عناصر جهادی در جنوب ادامه دارد . آنها از خصوصی بهره مند نمی باشند ، بلکه تنها گرو هایی را در اختیار دارند که برای عملیات های تروریستی خاص مورد استفاده قرار می گیرند .
در همین راستا پرزیدنت ترامپ تصمیم گرفت تا سازمان ناتو را منحل نکند ، بشرط آنکه عملیات ضد روسی را خاتمه دهد .
[...]"
سپس نگارنده در نهایت نتیجه گیری نموده است که :
  • "پرزیدنت ترامپ برخلاف تصویری که از او ارائه می شود بهیچوجه یک شخصیت 'غیر قابل پیشبینی' نمی باشد ، بلکه او متفکرانه و با منطق عمل می کند .
  • پرزیدنت ترامپ در حال سازماندهی روابط بین الملل می باشد . این تغییرات بصورت دگرگونی کامل و ناگهانی اتفاق خواهد افتاد و علیه طبقه ی حاکم چند ملیتی عمل خواهد کرد ."
بنابراین با این اوصاف بد نیست ما یه نگاهی به عملکرد حاکمیت خودمون در مقابل سیاست های جدید (از نقطه نظر جناب تیری میسان) بیاندازیم و نیز با نگاهی گذرا به مناسبات این حکومت ، طی این چهل سال ، با 'طبقه ی حاکم چند ملیتی' در جهان ، نتیجه بگیریم که آیا این آقایان در کجای این معادلات قرار داشته اند و قرار است که قرار بگیرند !
یک مورد دیگه که به شخصه برام جالبه نقش رسانه ها و دم و دستگاه تبلیغاتی این سیستم حاکمیتی چند ملیتی است که مردم ما مخاطب شاخه ی فارسی زبان آن هستند ! خوبه این سؤال رو از خودمون بپرسیم که این تشکیلات رسانه ای و کارکنانشان ، آیا در راستای منافع ما (مردم) عمل می کند یا آن طبقه ی حاکم چند ملیتی حاکم بر جهان ؟!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های ترامپ ! - متحده ,ترامپ ,ملیتی ,ایالات ,سرمایه ,حاکم ,ایالات متحده ,پرزیدنت ترامپ ,عناصر جهادی ,دارای ثبات ,دونالد ترامپ

آن گیاهان حساس ! ۲

فکر کنم متوجه شدم چرا شمعدانی هام ناگهان حالشون اب شد ! احتمال میدم از گرمای هوا باشه (؟) و نه بخاطر جابجایی اون گلدان معطر !
من معمولا دو روز یبار یا روزی یکبار در هفته به گلهام آب میدم ؛ اما ظاهرا با این گرمای وحشتناک هوا می بایست روزی دوبار بهشون آب بدم تا از بین نرن !
هوا چنان گرم است که ظرف چند ساعت می تواند تمام رطوبت بدن یک انسان را تبخیر کند (با کمی اغراق !!) ، اگر که آن انسان نخواهد خطر قرار گرفتن زیر نور مستقیم آفتاب را جدی بگیرد ! چه رسد به گیاهان زبون بسته که چه بخواهند چه نخواهند دائما در معرض نور مستقیم آفتاب قرار دارند !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آن گیاهان حساس ! ۲ - مستقیم آفتاب

آن گیاهان حساس !

یک گونه از گیاهان گلدار هست که به شکل جالبی معطر است ، خصوصا وقتی برگ هاش رو لمس می کنی یک جور رایحه ی گرم و شیرین از خودش منتشر می کنه که چیزی است م ن عطر گل محمدی و شمعدانی ... خود گیاه هم از لحاظ ظاهری شباهت های زیادی به شمعدانی دارد ، بنابراین من حدس می زنم از خانواده ی شمعدانی ها باشه (؟) متأسفانه من اسمش رو نمی دونم ، اما شنیدم بهش گل عطری می گن !
به هر حال من این گلدان رو کنار شمعدانی هام گذاشته بودم و متوجه شدم حال شمعدانی هام چقدر بهتر شد ، پر از گل ، شاداب و سرزنده شده بودند ... تا اینکه چند وقت پیش جای آن گلدان را با یاس م عوض ... حالا بعد از گذشت چند روز دیدم شمعدانی م برگ هاش زرد شده و حالش چندان خوش نیست ! نمی دانم آیا همجواری گیاهان بر روی رشد و سلامت آنها اثرگذار است یا خیر (؟) بنابراین نمی خوام نتیجه گیری غلط م ! اما اگر این دو به هم ربط داشته باشند ، جریان بسیار جالب خواهد شد ! حداقل به نظر من که جالبه !
امروز دوباره اون گلدون با گلهای معطر رو کنار شمعدانی هام میگذارم و یاس م رو به جای دیگه ای منتقل می کنم تا ببینم حال شمعدانی م بهتر می شود یا خیر ! اگر وضع ش تغییر کرد اونوقت شاید بشود گفت که همجواری گیاهان بر روی رشد و سلامت آنها می تواند اثر گذار باشد ! اگر هم که تغییر قابل توجهی اتفاق نیافتاد اونوقت نتیجه می گیریم که مشکل شمعدانی من عامل دیگری است ! ...
در حال من در غم شمعدانی م تا اطلاع ثانوی غمگین خواهم ماند ! امیدوارم دوباره حالش خوب بشه !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آن گیاهان حساس ! - شمعدانی ,گیاهان ,سلامت آنها ,همجواری گیاهان ,کنار شمعدانی

ماجرای یک رؤیا !

ب  شاهد رؤیایی به غایت عجیب بودم !
در خانه ی بزرگی واقع در طبقات بالای یک برج مرتفع ن بودیم و خودمان را برای نوعی مراسم جشن و سرور آماده می کردیم ...
قرار بود همه ی آشنایان حاضر باشند ، عده ای زودتر آمده بودند ، فضا شلوغ پلوغ و درهم برهم بود ...
در خواب دیدم که یک هندوانه ی بسیار بزرگ (تقریبا با قطر یک متر) را از وسط دونیم کرده و بصورت عمودی در قاب پنجره قرار داده بودند تا خنک شود !! ح قرار گیری هندوانه ها طوری بود که روی قرمز آنها به سمت داخل قرار داشت و آنها به شکل دو دایره ی سرخ خوشمزه و آبدار در چهارچوب پنجره خودنمایی می د !!
ح قرارگیری عجیب و غریب هندوانه در خواب به نظرم طبیعی می آمد ! حتی اینکه با این روش مضحک قصد خنک آنرا داشتند نیز برایم جای سؤال نبود ! تا اینکه یکی از بچه های فامیل هوس هندوانه کرد ، و رفت سمت پنجره تا به آن میوه ی تقریبا معلق در چهارچوب ، یک ناخونک بزند ! که ناگهان هندوانه ها سقوط می کنند و از قضا باعث مرگ یک رهگذر در پارکینگ برج می شوند ، در همین حین ، اون بچه ی بازیگوش هم تا کمر از پنجره آویزان می شود و من برای جلوگیری از سقوطش با بدبختی از لباسش گرفته بودم ... !!
اینجا بود که از خواب پ و متوجه شدم قلبم با سرعت ۱۰۰۰ تا در ثانیه در حال طپش است !! اضطراب خالص ...! خشنود از اینکه همش خواب بوده ! کمی اینور اونور شدم و دوباره بخواب رفتم ...
اینبار خودم رو در اتاقک تنگ یک آسانسور در حال بالا رفتن دیدم ! ظاهرا در آن زمانی که از خواب پریده بودم ، برای سرکشی حال مصدوم هندوانه به پایین رفته بودم و حالا در حال بازگشت بودم !! یعنی همچنان شاهد دنباله ى همان رؤیای قبل بودم ! منتها بعضی قسمتها رو بدلیل از خواب پ از دست داده بودم !! (جالب)
اما وحشت همچنان ادامه داشت ، چراکه آسانسوری که ازش استفاده می با سرعتی عجیب و تهدیدآمیز بالا می رفت که حتی در خواب هم غیرواقعی می نمود ! و تنها همین نبود ، چراکه در همان اثناء به ناگاه درب آسانسور باز شد و من متوجه شدم که خطر جدی در پیش است ! پس برای نجات جونم ، بصورت خلاقانه ای از آسانسور خارج شدم  (پ بیرون) و تصمیم گرفتم مابقی طبقات را از راه پله استفاده کنم !!
قسمت جالب خوابم اینجاست : بین طبقات ، در راه پله ها ، من با خود دو ساله م مواجه شدم !! و خیلی طبیعی ، بدون اینکه از حضورم در سنین مختلف در یک زمان واحد تعجب کنم ، خود دو ساله م رو بغل و از پله ها بالا رفتم ، و جالبه که از نوع پوشش خود دو ساله م شاکی بودم ، چون یک لباس تنگ و ناراحت تنم بود و همش غر می زدم که آخه این چیه که تن بچه ، بی مسئولیت ها !! ... و داستان همینجور درهم و برهم و عجیب و غریب پیش میرفت ... تا اینکه از خواب برخواستم !
جدای از اضطراب شبانه ای که بواسطه ی دیدن این رؤیای جالب دچارش شدم ، واقعا این ایده که آدم خودش رو در دوره های مختلف زندگی ، همزمان در یک زمان واحد و در یک مکان مشخص ببینه و حتی به نوعی با خود کودک یا بالغش در جریان یک حادثه یا رویداد وهمی تخیلی ، تعاملات مختلف فیزیکی و روانی داشته باشه ، به نظرم ایده ی بسیار جالبی اومد که ذهنم در رؤیای ب یجورایی برام ساخت و پرداخت ، و بهم هدیه ش داد !
ب در رؤیام ، خود بالغ م ، خود کودکم رو در آغوش گرفته بود و در نقش یک حامی مهربان ، تجسمی فیزیکی و ملموس پیدا کرده بود ! شاید وجه ناخودآگاه روان م  بواسطه ی رؤیای ب برای من پیام هایی داشته باشد که می بایست بهش بپردازم (؟) نمی دانم ! چیزی که می دانم این است که تجربه ی رؤیای ب برای من که سعی می کنم خواب ها و رؤیاهام رو از زاویه ی دید بصری و نمایشی بازخوانی کنم ، تجربه ی بسیار جالبی بود ؛ هرچند که از هراس و اضطراب چیزی کم نداشت بواقع !!

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ماجرای یک رؤیا ! - خواب ,هندوانه ,رؤیای ,اینکه ,پنجره , ب ,رؤیای ب , ب برای ,بسیار جالبی ,زمان واحد

هی ...!

خب حقیقتش این روزها اصلا حالم خوش نیست ! احساساتی مثل خشم ، یأس ، ابهام ، ناامیدی ، ترس و کلی حس منفی دیگه ... با طول موجهای مختلف در روح و روانم در حال جولان دادن هستند ! اما چیزی که بیشتر از همه آزارم میده اینه که حس می کنم بدن م بهم خیانت کرده !
دچار نوعی اعوجاج روانی هستم و بشدت از دست کالبدم عصبانی ...!
با اینحال اونروز به درخت زردآلوی پارک نگاه می و متوجه شدم هیچ میوه ای روش باقی نمونده ! یادمه فروردین کلی شکوفه داشت ، پس حداقل می بایست چند عدد ه ی ناچیز می داشت برای من خسته ی غمگین ! اما دریغ ...
با این وضع لازم دیدم بگم ، خوبه ما بدانیم که بعضی چیزها در جامعه و مملکت هست که مشاع هستند ! مثلا سواحل گل آلود خزر جزو مشاعیات است و همه ی ملت حق برخورداری و استفاده از آن را دارند ، بنابراین نباید در انحصار عده ای قرار بگیرد تا با ویلا سازی در خط ساحلی ، آن را در انحصار خود درآورند ... جنگلها و چشم اندازهای طبیعی نیز مشمول همین قاعده هستند و متعلق به عموم ملت است و باید برای حفظ و حراست آنها اراده ی معطوف به عمل وجود داشته باشد ، پس هیچ شخص یا ارگانی حق تصرف آنها را به نفع خودش ندارد ...
در همین راستا خواستم بگم : بدانیم و آگاه باشیم که درخت زردآلوی پارک هم جزو مشاعیات است ! پس وقتی ه هاش خوردنی می شوند ، عین ه ندیده ها غارت ش نکنید ! چرا که آنها برای عموم اهالی شهرک است ، نه فقط برای هر کی زودتر برسه ! :((
خیلی عصبانی ام !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هی ...! - ه ,زردآلوی پارک ,درخت زردآلوی

ببار ای ابر !

داره بارون میاد ، در واقع فکر می کنم از ب تا صبح ، آسمان شهر شاهد باران بوده (؟) ... خیلی هم خوب !
هرچند که ما نباید فریب این صحنه سازی های مادر طبیعت را بخوریم ! و الکی شاد باشیم ، چراکه اصلا مهم نیست در این روزها ما شاهد بارندگی های زیاد بودیم ! مهم این است که باید منتظر تنش آبی که قرار است ۳۵ میلیون نفر رو در فصل گرم سال درگیر خودش د باشیم ! از قرار یک جنگ اعصاب جدید ملی برامون تدارک دیده شده است (؟)! این صدای وجه تاریک و بدبین شخصیت من است که به گوش می رسد !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ببار ای ابر !

آیا این خبر درسته ؟

خب من اینروزها بطور جدی اخبار رو دنبال نمی کنم ! و اساسا قصد هم نداشتم دیگه چیزی اینجا بنویسم ، چون 'نوشتن' به نظرم فعلی بیهوده می اومد !
اما چند روز پیش خبری خوندم که بواقع عصبی م کرد ! و اون اینکه ظاهرا : "بر اساس توافق ، ت فعالیت های هوا فضایی ایران را که با موفقیت در حال رشد بود تعطیل کرد و کارکنان و متخصصان ایرانی ، که سالیان سال روی آنها سرمایه گذاری شده بود را به خانه فرستاد و ا اج کرد ..." [مجله هفته]
نمی دانم آیا این خبر چقدر موثق است (؟) اما از آنجا که هیچ سر و ص از فعالیت های برنامه های فضایی نمی شنویم ، درحالیکه در زمان صحبت از فرستادن موجود زنده به فضا بود ، بنابراین بنا را بر صحت خبر مذکور می گذاریم !
با این اوصاف این سؤال به حق پیش میاد که آیا وظیفه ی یک ت ، یک حکومت یا یک سیاستمدار چیست ، بغیر از دفاع از حقوق ملت در مجامع بین المللی و پیشبرد برنامه های - اقتصادی و  علمی - تحقیقاتی مملکت در راستای پیشرفت و توسعه ی کشور ؟! اگر قرار باشد آقایان برای خوشایند جماعت اروپایی و یی برنامه های علمی و تحقیقاتی ما را زمینگیر کنند و بجای اینکه از حقوق حقه ی ما در زمینه ی پیشرفت های علمی و تکنولوژی دفاع کنند بنا را بر سر خم های مذبوحانه بگذارند ، اونوقت ما چرا باید تن به پذیرش سلطه ی چنین حاکمیت ضعیف و منفعلی بدهیم ؟! آیا زورتون فقط به زن و بچه ی مردم می رسه و در مقابل کارگر و کشاورز مقتدر و با جبروت هستید ؟! آیا شما حافظ منافع ما هستید یا حافظ منافع و متحدانش در منطقه ؟! سؤالی که اینروزها برام تجسم عینی پیدا کرده است ...
اونوقت میگن ترامپ قصد براندازی این رژیم را دارد ! من شک دارم ! در واقع از این حکومت بهتر کجا می تواند پیدا کند که منافع ش رو تأمین کنه ؟! بازار اسلحه رو با اولدورم بولدورم های توخالی ، براشون گرم نمی کند که می کند ! راه رشد علمی فرهنگی مردم را سد نمی کند که می کند ! (یا بواسطه ی فراری دادن مغزها و منزوی سرمایه های انسانی یا بواسطه ی بستن قراردادهای ننگین دست و پا گیر) ، از هدر دادن ثروت های مادی و معنوی ، ایجاد حس سرخوردگی و بی هویتی بواسطه ی هزینه سرمایه های اعتقادی و اجتماعی مردم در راه تحمیق و سوءاستفاده های ب و جناحی بگیر تا سرگرم مردم به امورات و جعلی برای غی اسخگو بودن در قبال اینهمه بی مسئولیتی و ضرر و زیان ... که همه کم و بیش در جریانش هستند !
واقعا از این سیستم چه نیروی م ب بهتری سراغ دارید که در جهت سیاست های بازدارنده ی و متحدانش در منطقه عمل کنه ؟! بنابراین من فکر نمی کنم تمایلی به تغییر حکومت داشته باشه ! و احتمالا به قصد مهار بیشتر این جماعت داره از حساب خشم و ن یتی ملت هزینه می کنه ، تا به زعم خودش اینا رو بیشتر تحقیر کنه ! البته خواری و حقارت این جماعت در برابر یی ها و اروپایی ها و ... که سالهاست به طرق مختلف ملت رو تحقیر د و از جیبشون یدند قاعدتا نباید برای من محلی از اعراب داشته باشه ! اما از اونجا که به هر حال درست یا نادرست اینها ما رو در جهان نمایندگی می کنند برام ناخوشایند است ... ضمن اینکه به طرق مختلف و مستقیم مردم ما رو هم تحقیر کرده که نباید نادیده بگیریمش ، از اعمال تحریم های اخیر بگیر تا ممنوعیت ورود ایرانی ها به کشورش و ...
بنابراین : به نظرم ما (مردم) تا دیر نشده باید به فکر ایجاد تغییرات اساسی و زیربنایی برای سیستم حکومتی خودمون باشیم ، وگرنه در دنیایی که با این سرعت در حال پیشرفت است ما با این حکومت فاسد و منفعل که تنها حافظ منافع عده ای قلیل در حلقه ی حاکمیت است و نمی تواند (نمی خواهد) از منافع ملی ما در جهان بدرستی دفاع کند ، از قافله عقب خواهیم ماند ، اینطوری ما فقط در حال سوزاندن فرصت های خودمون هستیم و البته هدر دادن ثروت های مادی و معنو ی مون ... ما نیاز به یک حکومت پاسخگو و یک سیستم شفاف و کارآمد داریم که فارغ از گرایشات و مذهبی افراد در راستای ارتقاء و توانمندسازی نیروی های انسانی کار کنه ... این مسئولیت نسل امروز در قبال نسل های آینده است . و شک نکنید که ما در این مسیر تنها هستیم و فقط خودمون رو داریم ... هیچ کشوری دلش برای ما نسوخته که بخواد بر ما یک حکومت سالم حاکم کنه ! ما یا در این خواب خوش گوشی باقی مانده و تن به تبعیض و ذلت می دهیم ، یا سرانجام بیدار شده و تصمیم می گیریم که می خواهیم کجای جهان قرار بگیریم و به چه شیوه ای ؟! آیا با بها دادن به نیروها و سرمایه های داخلی یا با حقارت وابستگی به تولیدات و خدمات خارجی ؟!
...
باید بگم هیچ خبری به اندازه ی خبر تعلیق برنامه فضایی مون در این چند روز من رو عصبانی نکرده بود ! از وقتی این خبر رو شنیدم نسبت به ساده لوحی خودم حس بدی پیدا که چطور اخبار مربوط به پیشرفت برنامه های فضایی اروپایی ها و یی هارو در شبکه های اجتماعی لایک می زدم و تشویق می ، در حالیکه ت های آنها مانع پیشرفت ما بودند ! و این حکومت فاسد که حتی اجازه ی دسترسی داشتن به اخبار درست رو هم از ما سلب کرده ، و اینطوری با قرار دادن ما در بیخبری ، تحمیق مون می کنه ! شرم بر شما ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آیا این خبر درسته ؟ - حکومت ,مردم , ,پیشرفت ,دادن ,برنامه ,حافظ منافع ,حکومت فاسد ,داشته باشه ,دادن ثروت , سرمایه

شعله ی سبز رنگ من !!

دیروز وقتی که داشتم ورق مسی رو که روش کار کرده بودم حرارت می دادم ... متوجه ی شعله های سبز رنگی شدم که از کناره هاش زبانه می کشید ؛ تماشای سوختن مس خیره کننده است ... دیدن شعله های سبز رنگ به همراه رنگ برنگ شدن ورق مس از طلایی به سرخ ، از سرخ به نارنجی و هزاران رنگ متنوعی که م ن این رنگها ، حین حرارت دیدن در ری از ثانیه ظاهر و محو می شوند ... باعث ایجاد نوعی حس رضایت در من می شود ؛ آن زیبایی که در عین ناپایداری با نوعی خلوص همراه است ، طوریکه در هر ثانیه جلوه ای خاص بخودش می گیرد برای من جذاب و بسیار رضایت بخش است .
اما در حاشیه ی آن رویداد ، جالبه که من با دیدن شعله های سبز ناشی از سوختن مس ، خیلی بیربط و کاملا ناخودآگاه این فکر از سرم گذشت که : شاید ما در شهرک شفق قطبی نداشته باشیم اما حداقل من چه خوش شانسم که بواسطه ی کاری که می کنم ، می توانم شفق قطبی نماهای خودم رو در مقیاس آزمایشگاهی داشته باشم !! به هر حال ما هم در عوالم خودمون اینطوری با خودمون خوشیم دیگه ! (: اگر شهرک شفق قطبی نداره ، عوضش با سوزاندن مس و ایجاد شعله های سبز رنگ و تماشا ش ، ما آن خلاء را در خودمان پر می کنیم !!
یعنی فقط اگر شهرک شفق قطبی می داشت ! اونوقت عجب مکانی می شد بواقع !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شعله ی سبز رنگ من !! - شعله ,قطبی ,دیدن ,شهرک

برف بهاری !

میزان  بارش امسال در همین ماه فروردین ، برابری میکرد با بارش تمام پائیز و زمستان پارسال به حمدالله ! ...
با توجه به درگیری هایی که بر سر آب در ای مختلف در جریان است ، من به شخصه امیدوارم بارش همچنان ادامه داشته باشه ، البته بدون خسارت !
مثلا سیلی که اخیرا در بعضی از ا اومد ، یا برف امروز که احتمالا برگ ها و جوانه های بسیاری از درختان را خواهد سوزاند !
درختان شهرک چنان بی دفاع زیر بار سنگین برف خم شده اند که آدم واقعا دلش براشون می سوزه !
برف وسط بهار آخه ؟!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برف بهاری ! - بارش

خ مگی !

سال ۹۷ را آغاز می کنیم با این خبر که :
"انجمن صنفی رو مه نگاران تهران خبر داد : به درخواست وزارت فرهنگ و موافقت کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ، از این پس برای خبرنگاران مورد تأیید این وزارتخانه ، اینترنت بدون ارائه می شود ." شرق
سؤال ۱ : این اگر تبعیض نیست پس چیست ؟!
سؤال ۲ : این اگر سوءاستفاده از قدرت و اختیارات   ، اجتماعی نیست پس چیست ؟! اساسا چه ی به آقایان مجوز داده است که برای مردم تصمیم بگیرند و تعیین کنند که فلان صنف و گروه حق دارد به اینترنت دسترسی داشته باشد و دیگرانی که از این دایره خارج هستند این حق را ندارند ؟! چه ی به ایشان اجازه داده است که درباره ی امور جاری و حقوق اساسی زندگی مردم گزینشی عمل کرده و تصمیمات اینچنینی بگیرند ؟!
سؤال ۳ : آیا خون رو مه نگاران مورد تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد از خون دیگران رنگین تر است ؟! یا شاید چون آنها قرار است اطلاعات را به صورت گزینشی و دستکاری شده به جامعه تزریق کنند ، مشمول رأفت اعضای کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه می شوند ؟! و از مزایای رو مه نگار تی بودن بهره می برند ؟!
البته برای ما که ۴۰ سال است طعم ناخوشایند تبعیض کام مان را تلخ کرده است این مورد شاید مورد جدیدی نباشد ، در واقع یجورایی بهش عادت کردیم ! ضمن اینکه به هر حال کیست که نداند رسانه ی وابسته به حکومت در این مملکت یکی از بازوهای اطلاعاتی و امنیتی بحساب می آید که در کنار گزینش و دستکاری اخبار و اطلاعات و متعاقبا جهت دادن به افکارعمومی ، بعضا امر شناسایی و تحت فشار قرار دادن عناصر مستقل غیر وابسته را هم در دستور کار دارد ! بطوریکه بصورت هدفمند آنها را مورد حمله قرار می دهد ، ازآنها با کمک عوامل اطلاعاتی جاسوسی می کند و وجهه رسانه ای شان را به طرق مختلف اب می کند ! (اینها از مشاهدات شخصی من است و سند محکمه پسند برای این صحبت ها ندارم !) اما دیده ام که چطور با ابزار رسانه سعی در ت یب ، منزوی و بعضا نابودی رقبای ، اقتصادی یکدیگر می کنند و گاها این وسط افراد بیگناهی که ذینفع نیستند و در طرف دعوا قرار ندارند نیز آسیب می بینند ! ...
به هرحال ، به جز مورد بالا که ذکرش رفت و به جنگ های ، اقتصادی و عقیدتی ارتباط پیدا می کند ، آنجا که به ما (مردم) مربوط می شود : تصور کنید با ظهور رسانه های نوظهور ، ما امکان این را داشته باشیم که از کانال هایی به غیر از مجاری رسمی مورد تأیید آقایان (آنجا که همه ی بازیگران قدرت در آن توافق نظر دارند !) آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم ، واضح است که این تهدیدی بالقوه است برای جریان انحصارطلب حاکم ؛ چراکه علاوه بر امکان اطلاع مردم از ریز جزئیات سوءمدیریت ها و فسادهای مالی و غیره ... دیگه حضرات چطور می توانند ملتی را با انحصار رسانه بوسیله ی مهملات متحجرانه بمباران کنند و ذهن فعال و پویای جامعه را با حرف های بی اساس ، منجمد کرده و آنها را بصورت سیستماتیک شستشوی مغزی دهند ؟!
برای مثال ، وقتی که ساختن یک جامعه ی اندوهگین ، بی انگیزه و ماتم زده در دستور کار حضرات باشد ، اونوقت ما شاهد این خواهیم بود که از اجرای کنسرت در ا با روشهای مس ه جلوگیری می شود و شخصی مثل حسن مصلح ( ی برازجان) با سوءاستفاده از موقعیت و اجتماعی طرز فکرش ، از پشت تریبون می گوید :
"در احادیث و روایات ما ضررهای متعددی برای موسیقی ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به ایجاد عدم تعادل و توازن بین اعصاب [!] بیماری امانی که نوعی جنون با درجات متعدد است [!] کوتاهی عمر [!] ضعف اعصاب [!] بیماری فشارخون [!!] افسردگی و خمودگی [!] عامل اء و جنایت [!!!] تضعیف و تضییع حس شنوایی [!] ضعف بینایی در حد ن نایی [!؟؟] از دست دادن نیروی فکر [!] بی ارادگی [!] سلب غیرت [:)!!] مرگ ناگهانی [!؟] نفاق و دو رویی [؟؟!!] بی برکتی در زندگی [!] قساوت قلب [!؟!] و اتلاف وقت اشاره کرد [!]" ایلنا
یعنی بزعم آن جناب موسیقی از طاعون و وبا و دیگر بلایای طبیعی هم خطرناک تر و مهلک تر است ! با اینحساب ، واقعا معلوم نیست چطور نسل بشر توانسته بدون حذف موسیقی تا به اینجای تاریخ خودش رو برسونه و از عجایب تاریخ است که چطور نسلش منقرض نشده ، با استعمال مستمر این پدیده ی ضاله ی گمراه کننده ی "قسی کننده ی قلب ها" طی قرون متمادی !!؟!
خلاصه که اگر جریان آزاد اطلاعات برای همگان آزاد باشد ، دراینصورت کی و کجا چنین لاطائلاتی بین مردم یدار پیدا خواهد کرد ؟! حرف های بی اساسی که حتی یک مورد از آنها بصورت علمی اثبات نشده است (؟) اما به لطف انحصار رسانه و تریبون ، به وفور از مجاری رسمی رسانه ای ما به خورد جامعه داده می شود تا جامعه ای را در رکود فکری و فرهنگی نگاه دارند ! که تحقیقا برای بقای حکومت جهل ، راکد نگه داشتن فکر و فرهنگ جامعه از اصول حکومت داری محسوب می شود ... اینطوری میشه که غصب رسانه به امری موجه نزد اصحاب قدرت تبدیل می گردد ؛ اون از صدا و سیما ، این هم از اینترنت ! من به این شیوه و روش حکومتداری می گویم خ مگی ! وقتی که فرصت دسترسی به اطلاعات و رسانه در اختیار همگان قرار ندارد و تنها عده ای وابسته به قدرت بوسیله رانت ، از آن برخوردارند و قاطبه ی مردم از این حق اساسی محروم اند ...
اما در تعریف خ مگی آمده است : "رفتار هر نظام که در آن یک فرد [یا یک جریان فکری] به صورت مطلق و با اعمال زور حکومت کند ." فرهنگستان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خ مگی ! - رسانه ,مورد ,جامعه ,مردم ,اطلاعات ,حکومت ,مورد تأیید ,داشته باشیم ,مجاری رسمی ,انحصار رسانه ,اعصاب بیماری ,تعیین مصادیق مجرمانه ,کارگروه تعیین م

واسه نونه !

اخیرا جریانی راه افتاده متشکل از ی ری سلبریتی تواب که از انتخابشون در جریان انتخابات ریاست جمهوری ، ابراز ندامت می کنند و از اینکه ملت رو به این سمت و سو ها کشاندند عاجزانه عذر می خواهند !
خب برای من که در این دنیای پرهیاهوی هنر و رسانه ی مملکت هیچ ایده آلی نمی بینم ، قاعدتا ابراز ندامت عده ای از عناصر آنها هم نمی بایست در نظرم قابل اعتنا باشد ! اما اگر نیک بنگری ، برای اهل عقل در تمام اینها باید پندهایی باشد ؛ اولین آن اینکه : در مقاطع حساس بازیچه ی دست ملعبه گان سیاست نشدن ! که همانا بازیچه شدن همان و باختن همان !
قبلا هم یکبار گفتم که 'رسانه' در این مملکت کارکردی امنیتی - اطلاعاتی دارد (طبق شواهد و تجربیات من) ، مثلا ما از خود جماعت فعال در عرصه ی سیاست و رسانه می شنویم که : فلان رو مه نگار یا خبرنگار که از جناح مقابل است را متهم به 'بازجو' (!) بودن می کنند ! که مثلا چهره ی واقعی او را عیان کنند و بنوعی طرف را بزنند ! که البته این فقط مختص به اصحاب قلم مثل رو مه نگاران یا نویسندگان و اجتماعی نیست ؛ بلکه گاها حتی هن یشه های فعال در این سیستم هم بنوعی در این دایره قرار می گیرند (چراکه اگر قرار نگیرند نمی توانند از رانت فرهنگی - رسانه ای شون در یک سیستم تنگ نظرانه ی امنیتی بهره ببرند) به عنوان مثال یادمه در جریان اعتراضات دی ماه ، پرویز پرستویی در قسمتی از یکی از مصاحبه هاش طوری به دست و پا افتاده بود که علنا از آینده ی خودش و حمایتی که از این سیستم در طول حیات حرفه ای ش کرده بود نگران و مشوش بود ! و با ح ی عصبی و پرخاشگر ، در حالیکه یکی به نعل می زد یکی به میخ ، این نگرانی رو بروز می داد ...
منظورم اینه که خوبه ما با چشمانی باز برای یکبار هم که شده خودمون و بازیگران اطراف خودمون رو ببینیم ، تحلیلشون کنیم ، آبشخورشون رو شناسایی کرده ، تا دچار این ح منفعل که امروز گرفتارش هستیم نباشیم ! اینکه جماعتی از بیت المال به نام هنرمند و اصحاب رسانه می خورند تا با بازی دادن ما انی را بهمون قالب کنند که منافع عده ای 'خودی' رو تأمین می کنند ...
در واقع این به اصطلاح هنرمندان و اصحاب رسانه ! با سر و صداهای منحرفانه شون در مقاطع حساس باعث می شوند که ما صداهای بیطرف و مطلع را نشنویم و ناخودآگاه به طرفی برویم که تنها عده ای خاص سود می برند ، و از قضا آن عده ای که نفع می برند صاحبکاران همین جریان پر سر و صدای توخالی هستند !
آنها با جنجال رسانه ای (پابپای جنگ رسانه ای انگلیس ، و ) ، نابودی برنامه ی هسته ای را به ما تحمیل د و جریان بظاهر اصلاحطلب ( ها) را که امروز برای همه روشن است به انگلیس و وابستگی دارند ، مجددا به ما قالب د تا به این نتیجه برسیم که بازیچه ی دست این جماعت شدن چه هزینه های جبران ناپذیری برای ما دارد ! هزینه هایی که چهل سال است به انحاء مختلف می پردازیم ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واسه نونه ! - رسانه ,جریان ,سیستم ,اصحاب ,بازیچه ,اینکه ,اصحاب رسانه ,مقاطع حساس ,ابراز ندامت

باران بهاری ...

اتفاقی که افتاد این بود :
داشتم از پنجره ی اتاق به عنوان میز نور استفاده می برای ترسیم یک طرح جدید که ناگهان باد زد و پنجره رو باز کرد ... بعد عطر خاک بارون خورده ؛ من که یجورایی مست عطر خاک شده بودم ، نگاهی به بیرون انداختم و چیزی که دیدم شگفت آور و بینهایت زیبا بود !
کلی گلبرگ سفید ، همراه با ریتم باد در آسمان می یدند ، با پس زمینه ی قطرات مورب بارون ...
کمی عجیب بود ! چون درختی که هنوز شکوفه داشته باشه ، تا اونجا که من دقت ، در این حوالی نیست ، بنابراین دیدن این صحنه برام غیرمنتظره بود ! اما عجیب و غیرمنتظره بودنش چیزی از شکوه و زیبایی ش کم نکرد ، بلکه به نوعی تشدیدش هم کرد ! از آن لحظات کمیاب ...
م بود !
و مثل عمر یک گل کوتاه ...
لطیف ، چشمنواز ، معطر و باشکوه ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : باران بهاری ...
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 3.32 seconds
RSS