جستجو ها
quranda i l yirik how to learn impeccably cl icaloid episode khod hi هشدار دوباره اپل به کاربران مک city branding of hong g tee shirt birdy wrestling alyshhtml http news the book of life profiie medu ir atelelink eyes like a car crash kelachay news amir shafiee eroica esl podcast ccna datacenter mandy len catron kara yazi samplepacks that your heart that obscure chocolat urbanizmin etibarl l dele shekasteye man treat them the way they treat u delam b hale iman sukht airplane mode thin air a heart sought in misery daymare list pqf wo ist meine tochter i search the universe world of mechanization else cout cout redemption crush u cbx lollipop my sweet dream wireless network ad hoc they cats dream like argham negar html outside toronto ontario bitcoin banking bitcoin pgrounds game free full version see his goodness science om jai jagdish harey florence foster jenkins the perks of being a wallflower dishab nemidonam chera zang zadi list stiff neck mitrofanoff kharidarketab ir فقط را که تفحص نمی کنند pocket حمایت دوباره ت فرانسه از the best avatar yek dost rugrats movie rise of the guardians orbital dell sokhte the other side crack willow reproduction civil war geleh az gorg r t re ber re ber kimdir sdfsdfsdf powered by followers octavius caesar alat bantu murah manual introduction taken from incoterms world environment day baby carrier haris alexiou ena fili wicked game alwayson availability http stun isfedu ir nosrat english language institute for the damaged blonde redhead plate sole sole plate plate nf can you hold me tarjome allinurl dragon ball gt cap


ocr

شعله ی سبز رنگ من !!

دیروز وقتی که داشتم ورق مسی رو که روش کار کرده بودم حرارت می دادم ... متوجه ی شعله های سبز رنگی شدم که از کناره هاش زبانه می کشید ؛ تماشای سوختن مس خیره کننده است ... دیدن شعله های سبز رنگ به همراه رنگ برنگ شدن ورق مس از طلایی به سرخ ، از سرخ به نارنجی و هزاران رنگ متنوعی که م ن این رنگها ، حین حرارت دیدن در ری از ثانیه ظاهر و محو می شوند ... باعث ایجاد نوعی حس رضایت در من می شود ؛ آن زیبایی که در عین ناپایداری با نوعی خلوص همراه است ، طوریکه در هر ثانیه جلوه ای خاص بخودش می گیرد برای من جذاب و بسیار رضایت بخش است .
اما در حاشیه ی آن رویداد ، جالبه که من با دیدن شعله های سبز ناشی از سوختن مس ، خیلی بیربط و کاملا ناخودآگاه این فکر از سرم گذشت که : شاید ما در شهرک شفق قطبی نداشته باشیم اما حداقل من چه خوش شانسم که بواسطه ی کاری که می کنم ، می توانم شفق قطبی نماهای خودم رو در مقیاس آزمایشگاهی داشته باشم !! به هر حال ما هم در عوالم خودمون اینطوری با خودمون خوشیم دیگه ! (: اگر شهرک شفق قطبی نداره ، عوضش با سوزاندن مس و ایجاد شعله های سبز رنگ و تماشا ش ، ما آن خلاء را در خودمان پر می کنیم !!
یعنی فقط اگر شهرک شفق قطبی می داشت ! اونوقت عجب مکانی می شد بواقع !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شعله ی سبز رنگ من !! - شعله ,قطبی ,دیدن ,شهرک

برف بهاری !

میزان  بارش امسال در همین ماه فروردین ، برابری میکرد با بارش تمام پائیز و زمستان پارسال به حمدالله ! ...
با توجه به درگیری هایی که بر سر آب در ای مختلف در جریان است ، من به شخصه امیدوارم بارش همچنان ادامه داشته باشه ، البته بدون خسارت !
مثلا سیلی که اخیرا در بعضی از ا اومد ، یا برف امروز که احتمالا برگ ها و جوانه های بسیاری از درختان را خواهد سوزاند !
درختان شهرک چنان بی دفاع زیر بار سنگین برف خم شده اند که آدم واقعا دلش براشون می سوزه !
برف وسط بهار آخه ؟!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برف بهاری ! - بارش

خ مگی !

سال ۹۷ را آغاز می کنیم با این خبر که :
"انجمن صنفی رو مه نگاران تهران خبر داد : به درخواست وزارت فرهنگ و موافقت کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ، از این پس برای خبرنگاران مورد تأیید این وزارتخانه ، اینترنت بدون ارائه می شود ." شرق
سؤال ۱ : این اگر تبعیض نیست پس چیست ؟!
سؤال ۲ : این اگر سوءاستفاده از قدرت و اختیارات   ، اجتماعی نیست پس چیست ؟! اساسا چه ی به آقایان مجوز داده است که برای مردم تصمیم بگیرند و تعیین کنند که فلان صنف و گروه حق دارد به اینترنت دسترسی داشته باشد و دیگرانی که از این دایره خارج هستند این حق را ندارند ؟! چه ی به ایشان اجازه داده است که درباره ی امور جاری و حقوق اساسی زندگی مردم گزینشی عمل کرده و تصمیمات اینچنینی بگیرند ؟!
سؤال ۳ : آیا خون رو مه نگاران مورد تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد از خون دیگران رنگین تر است ؟! یا شاید چون آنها قرار است اطلاعات را به صورت گزینشی و دستکاری شده به جامعه تزریق کنند ، مشمول رأفت اعضای کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه می شوند ؟! و از مزایای رو مه نگار تی بودن بهره می برند ؟!
البته برای ما که ۴۰ سال است طعم ناخوشایند تبعیض کام مان را تلخ کرده است این مورد شاید مورد جدیدی نباشد ، در واقع یجورایی بهش عادت کردیم ! ضمن اینکه به هر حال کیست که نداند رسانه ی وابسته به حکومت در این مملکت یکی از بازوهای اطلاعاتی و امنیتی بحساب می آید که در کنار گزینش و دستکاری اخبار و اطلاعات و متعاقبا جهت دادن به افکارعمومی ، بعضا امر شناسایی و تحت فشار قرار دادن عناصر مستقل غیر وابسته را هم در دستور کار دارد ! بطوریکه بصورت هدفمند آنها را مورد حمله قرار می دهد ، ازآنها با کمک عوامل اطلاعاتی جاسوسی می کند و وجهه رسانه ای شان را به طرق مختلف اب می کند ! (اینها از مشاهدات شخصی من است و سند محکمه پسند برای این صحبت ها ندارم !) اما دیده ام که چطور با ابزار رسانه سعی در ت یب ، منزوی و بعضا نابودی رقبای ، اقتصادی یکدیگر می کنند و گاها این وسط افراد بیگناهی که ذینفع نیستند و در طرف دعوا قرار ندارند نیز آسیب می بینند ! ...
به هرحال ، به جز مورد بالا که ذکرش رفت و به جنگ های ، اقتصادی و عقیدتی ارتباط پیدا می کند ، آنجا که به ما (مردم) مربوط می شود : تصور کنید با ظهور رسانه های نوظهور ، ما امکان این را داشته باشیم که از کانال هایی به غیر از مجاری رسمی مورد تأیید آقایان (آنجا که همه ی بازیگران قدرت در آن توافق نظر دارند !) آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم ، واضح است که این تهدیدی بالقوه است برای جریان انحصارطلب حاکم ؛ چراکه علاوه بر امکان اطلاع مردم از ریز جزئیات سوءمدیریت ها و فسادهای مالی و غیره ... دیگه حضرات چطور می توانند ملتی را با انحصار رسانه بوسیله ی مهملات متحجرانه بمباران کنند و ذهن فعال و پویای جامعه را با حرف های بی اساس ، منجمد کرده و آنها را بصورت سیستماتیک شستشوی مغزی دهند ؟!
برای مثال ، وقتی که ساختن یک جامعه ی اندوهگین ، بی انگیزه و ماتم زده در دستور کار حضرات باشد ، اونوقت ما شاهد این خواهیم بود که از اجرای کنسرت در ا با روشهای مس ه جلوگیری می شود و شخصی مثل حسن مصلح ( ی برازجان) با سوءاستفاده از موقعیت و اجتماعی طرز فکرش ، از پشت تریبون می گوید :
"در احادیث و روایات ما ضررهای متعددی برای موسیقی ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به ایجاد عدم تعادل و توازن بین اعصاب [!] بیماری امانی که نوعی جنون با درجات متعدد است [!] کوتاهی عمر [!] ضعف اعصاب [!] بیماری فشارخون [!!] افسردگی و خمودگی [!] عامل اء و جنایت [!!!] تضعیف و تضییع حس شنوایی [!] ضعف بینایی در حد ن نایی [!؟؟] از دست دادن نیروی فکر [!] بی ارادگی [!] سلب غیرت [:)!!] مرگ ناگهانی [!؟] نفاق و دو رویی [؟؟!!] بی برکتی در زندگی [!] قساوت قلب [!؟!] و اتلاف وقت اشاره کرد [!]" ایلنا
یعنی بزعم آن جناب موسیقی از طاعون و وبا و دیگر بلایای طبیعی هم خطرناک تر و مهلک تر است ! با اینحساب ، واقعا معلوم نیست چطور نسل بشر توانسته بدون حذف موسیقی تا به اینجای تاریخ خودش رو برسونه و از عجایب تاریخ است که چطور نسلش منقرض نشده ، با استعمال مستمر این پدیده ی ضاله ی گمراه کننده ی "قسی کننده ی قلب ها" طی قرون متمادی !!؟!
خلاصه که اگر جریان آزاد اطلاعات برای همگان آزاد باشد ، دراینصورت کی و کجا چنین لاطائلاتی بین مردم یدار پیدا خواهد کرد ؟! حرف های بی اساسی که حتی یک مورد از آنها بصورت علمی اثبات نشده است (؟) اما به لطف انحصار رسانه و تریبون ، به وفور از مجاری رسمی رسانه ای ما به خورد جامعه داده می شود تا جامعه ای را در رکود فکری و فرهنگی نگاه دارند ! که تحقیقا برای بقای حکومت جهل ، راکد نگه داشتن فکر و فرهنگ جامعه از اصول حکومت داری محسوب می شود ... اینطوری میشه که غصب رسانه به امری موجه نزد اصحاب قدرت تبدیل می گردد ؛ اون از صدا و سیما ، این هم از اینترنت ! من به این شیوه و روش حکومتداری می گویم خ مگی ! وقتی که فرصت دسترسی به اطلاعات و رسانه در اختیار همگان قرار ندارد و تنها عده ای وابسته به قدرت بوسیله رانت ، از آن برخوردارند و قاطبه ی مردم از این حق اساسی محروم اند ...
اما در تعریف خ مگی آمده است : "رفتار هر نظام که در آن یک فرد [یا یک جریان فکری] به صورت مطلق و با اعمال زور حکومت کند ." فرهنگستان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خ مگی ! - رسانه ,مورد ,جامعه ,مردم ,اطلاعات ,حکومت ,مورد تأیید ,داشته باشیم ,مجاری رسمی ,انحصار رسانه ,اعصاب بیماری ,تعیین مصادیق مجرمانه ,کارگروه تعیین م

واسه نونه !

اخیرا جریانی راه افتاده متشکل از ی ری سلبریتی تواب که از انتخابشون در جریان انتخابات ریاست جمهوری ، ابراز ندامت می کنند و از اینکه ملت رو به این سمت و سو ها کشاندند عاجزانه عذر می خواهند !
خب برای من که در این دنیای پرهیاهوی هنر و رسانه ی مملکت هیچ ایده آلی نمی بینم ، قاعدتا ابراز ندامت عده ای از عناصر آنها هم نمی بایست در نظرم قابل اعتنا باشد ! اما اگر نیک بنگری ، برای اهل عقل در تمام اینها باید پندهایی باشد ؛ اولین آن اینکه : در مقاطع حساس بازیچه ی دست ملعبه گان سیاست نشدن ! که همانا بازیچه شدن همان و باختن همان !
قبلا هم یکبار گفتم که 'رسانه' در این مملکت کارکردی امنیتی - اطلاعاتی دارد (طبق شواهد و تجربیات من) ، مثلا ما از خود جماعت فعال در عرصه ی سیاست و رسانه می شنویم که : فلان رو مه نگار یا خبرنگار که از جناح مقابل است را متهم به 'بازجو' (!) بودن می کنند ! که مثلا چهره ی واقعی او را عیان کنند و بنوعی طرف را بزنند ! که البته این فقط مختص به اصحاب قلم مثل رو مه نگاران یا نویسندگان و اجتماعی نیست ؛ بلکه گاها حتی هن یشه های فعال در این سیستم هم بنوعی در این دایره قرار می گیرند (چراکه اگر قرار نگیرند نمی توانند از رانت فرهنگی - رسانه ای شون در یک سیستم تنگ نظرانه ی امنیتی بهره ببرند) به عنوان مثال یادمه در جریان اعتراضات دی ماه ، پرویز پرستویی در قسمتی از یکی از مصاحبه هاش طوری به دست و پا افتاده بود که علنا از آینده ی خودش و حمایتی که از این سیستم در طول حیات حرفه ای ش کرده بود نگران و مشوش بود ! و با ح ی عصبی و پرخاشگر ، در حالیکه یکی به نعل می زد یکی به میخ ، این نگرانی رو بروز می داد ...
منظورم اینه که خوبه ما با چشمانی باز برای یکبار هم که شده خودمون و بازیگران اطراف خودمون رو ببینیم ، تحلیلشون کنیم ، آبشخورشون رو شناسایی کرده ، تا دچار این ح منفعل که امروز گرفتارش هستیم نباشیم ! اینکه جماعتی از بیت المال به نام هنرمند و اصحاب رسانه می خورند تا با بازی دادن ما انی را بهمون قالب کنند که منافع عده ای 'خودی' رو تأمین می کنند ...
در واقع این به اصطلاح هنرمندان و اصحاب رسانه ! با سر و صداهای منحرفانه شون در مقاطع حساس باعث می شوند که ما صداهای بیطرف و مطلع را نشنویم و ناخودآگاه به طرفی برویم که تنها عده ای خاص سود می برند ، و از قضا آن عده ای که نفع می برند صاحبکاران همین جریان پر سر و صدای توخالی هستند !
آنها با جنجال رسانه ای (پابپای جنگ رسانه ای انگلیس ، و ) ، نابودی برنامه ی هسته ای را به ما تحمیل د و جریان بظاهر اصلاحطلب ( ها) را که امروز برای همه روشن است به انگلیس و وابستگی دارند ، مجددا به ما قالب د تا به این نتیجه برسیم که بازیچه ی دست این جماعت شدن چه هزینه های جبران ناپذیری برای ما دارد ! هزینه هایی که چهل سال است به انحاء مختلف می پردازیم ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واسه نونه ! - رسانه ,جریان ,سیستم ,اصحاب ,بازیچه ,اینکه ,اصحاب رسانه ,مقاطع حساس ,ابراز ندامت

باران بهاری ...

اتفاقی که افتاد این بود :
داشتم از پنجره ی اتاق به عنوان میز نور استفاده می برای ترسیم یک طرح جدید که ناگهان باد زد و پنجره رو باز کرد ... بعد عطر خاک بارون خورده ؛ من که یجورایی مست عطر خاک شده بودم ، نگاهی به بیرون انداختم و چیزی که دیدم شگفت آور و بینهایت زیبا بود !
کلی گلبرگ سفید ، همراه با ریتم باد در آسمان می یدند ، با پس زمینه ی قطرات مورب بارون ...
کمی عجیب بود ! چون درختی که هنوز شکوفه داشته باشه ، تا اونجا که من دقت ، در این حوالی نیست ، بنابراین دیدن این صحنه برام غیرمنتظره بود ! اما عجیب و غیرمنتظره بودنش چیزی از شکوه و زیبایی ش کم نکرد ، بلکه به نوعی تشدیدش هم کرد ! از آن لحظات کمیاب ...
م بود !
و مثل عمر یک گل کوتاه ...
لطیف ، چشمنواز ، معطر و باشکوه ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : باران بهاری ...

خ مگی !

سال ۹۷ را آغاز می کنیم با این خبر که :
"انجمن صنفی رو مه نگاران تهران خبر داد : به درخواست وزارت فرهنگ و موافقت کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ، از این پس برای خبرنگاران مورد تأیید این وزارتخانه ، اینترنت بدون ارائه می شود ." شرق
سؤال ۱ : این اگر تبعیض نیست پس چیست ؟!
سؤال ۲ : این اگر سوءاستفاده از قدرت و اختیارات   ، اجتماعی نیست پس چیست ؟! اساسا چه ی به آقایان مجوز داده است که برای مردم تصمیم بگیرند و تعیین کنند که فلان صنف و گروه حق دارد به اینترنت دسترسی داشته باشد و دیگرانی که از این دایره خارج هستند این حق را ندارند ؟! چه ی به ایشان اجازه داده است که درباره ی امور جاری و حقوق اساسی زندگی مردم گزینشی عمل کرده و تصمیمات اینچنینی بگیرند ؟!
سؤال ۳ : آیا خون رو مه نگاران مورد تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد از خون دیگران رنگین تر است ؟! یا شاید چون آنها قرار است اطلاعات را به صورت گزینشی و دستکاری شده به جامعه تزریق کنند ، مشمول رأفت اعضای کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه می شوند ؟! و از مزایای رو مه نگار تی بودن بهره می برند ؟!
البته برای ما که ۴۰ سال است طعم ناخوشایند تبعیض کام مان را تلخ کرده است این مورد شاید مورد جدیدی نباشد ، در واقع یجورایی بهش عادت کردیم ! ضمن اینکه به هر حال کیست که نداند رسانه ی وابسته به حکومت در این مملکت یکی از بازوهای اطلاعاتی و امنیتی بحساب می آید که در کنار گزینش و دستکاری اخبار و اطلاعات و متعاقبا جهت دادن به افکارعمومی ، بعضا امر شناسایی و تحت فشار قرار دادن عناصر مستقل غیر وابسته را هم در دستور کار دارد ! بطوریکه بصورت هدفمند آنها را مورد حمله قرار می دهد ، ازآنها با کمک عوامل اطلاعاتی جاسوسی می کند و وجهه رسانه ای شان را به طرق مختلف اب می کند ! (اینها از مشاهدات شخصی من است و سند محکمه پسند برای این صحبت ها ندارم !) اما دیده ام که چطور با ابزار رسانه سعی در ت یب ، منزوی و بعضا نابودی رقبای ، اقتصادی یکدیگر می کنند و گاها این وسط افراد بیگناهی که ذینفع نیستند و در طرف دعوا قرار ندارند نیز آسیب می بینند ! ...
به هرحال ، به جز مورد بالا که ذکرش رفت و به جنگ های ، اقتصادی و عقیدتی ارتباط پیدا می کند ، آنجا که به ما (مردم) مربوط می شود : تصور کنید با ظهور رسانه های نوظهور ، ما امکان این را داشته باشیم که از کانال هایی به غیر از مجاری رسمی مورد تأیید آقایان (آنجا که همه ی بازیگران قدرت در آن توافق نظر دارند !) آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم ، واضح است که این تهدیدی بالقوه است برای جریان انحصارطلب حاکم ؛ چراکه علاوه بر امکان اطلاع مردم از ریز جزئیات سوءمدیریت ها و فسادهای مالی و غیره ... دیگه حضرات چطور می توانند ملتی را با انحصار رسانه بوسیله ی مهملات متحجرانه بمباران کنند و ذهن فعال و پویای جامعه را با حرف های بی اساس ، منجمد کرده و آنها را بصورت سیستماتیک شستشوی مغزی دهند ؟!
برای مثال ، وقتی که ساختن یک جامعه ی اندوهگین ، بی انگیزه و ماتم زده در دستور کار حضرات باشد ، اونوقت ما شاهد این خواهیم بود که از اجرای کنسرت در ا با روشهای مس ه جلوگیری می شود و شخصی مثل حسن مصلح ( ی برازجان) با سوءاستفاده از موقعیت و اجتماعی طرز فکرش ، از پشت تریبون می گوید :
"در احادیث و روایات ما ضررهای متعددی برای موسیقی ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به ایجاد عدم تعادل و توازن بین اعصاب [!] بیماری امانی که نوعی جنون با درجات متعدد است [!] کوتاهی عمر [!] ضعف اعصاب [!] بیماری فشارخون [!!] افسردگی و خمودگی [!] عامل اء و جنایت [!!!] تضعیف و تضییع حس شنوایی [!] ضعف بینایی در حد ن نایی [!؟؟] از دست دادن نیروی فکر [!] بی ارادگی [!] سلب غیرت [:)!!] مرگ ناگهانی [!؟] نفاق و دو رویی [؟؟!!] بی برکتی در زندگی [!] قساوت قلب [!؟!] و اتلاف وقت اشاره کرد [!]" ایلنا
یعنی بزعم آن جناب موسیقی از طاعون و وبا و دیگر بلایای طبیعی هم خطرناک تر و مهلک تر است ! با اینحساب ، واقعا معلوم نیست چطور نسل بشر توانسته بدون حذف موسیقی تا به اینجای تاریخ خودش رو برسونه و از عجایب تاریخ است که چطور نسلش منقرض نشده ، با استعمال مستمر این پدیده ی ظاله ی گمراه کننده ی "قسی کننده ی قلب ها" طی قرون متمادی !!؟!
خلاصه که اگر جریان آزاد اطلاعات برای همگان آزاد باشد ، دراینصورت کی و کجا چنین لاطائلاتی بین مردم یدار پیدا خواهد کرد ؟! حرف های بی اساسی که حتی یک مورد از آنها بصورت علمی اثبات نشده است (؟) اما به لطف انحصار رسانه و تریبون ، به وفور از مجاری رسمی رسانه ای ما به خورد جامعه داده می شود تا جامعه ای را در رکود فکری و فرهنگی نگاه دارند ! که تحقیقا برای بقای حکومت جهل ، راکد نگه داشتن فکر و فرهنگ جامعه از اصول حکومت داری محسوب می شود ... اینطوری میشه که غصب رسانه به امری موجه نزد اصحاب قدرت تبدیل می گردد ؛ اون از صدا و سیما ، این هم از اینترنت ! من به این شیوه و روش حکومتداری می گویم خ مگی ! وقتی که فرصت دسترسی به اطلاعات و رسانه در اختیار همگان قرار ندارد و تنها عده ای وابسته به قدرت بوسیله رانت ، از آن برخوردارند و قاطبه ی مردم از این حق اساسی محروم اند ...
اما در تعریف خ مگی آمده است : "رفتار هر نظام که در آن یک فرد [یا یک جریان فکری] به صورت مطلق و با اعمال زور حکومت کند ." فرهنگستان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خ مگی ! - رسانه ,مورد ,جامعه ,مردم ,اطلاعات ,حکومت ,مورد تأیید ,داشته باشیم ,مجاری رسمی ,انحصار رسانه ,اعصاب بیماری ,تعیین مصادیق مجرمانه ,کارگروه تعیین م

این رو هم بگم !!

دراخبار اومد که : "بزودى شاهد تحولی عظیم در نجات فضای مجازی کشور خواهیم بود [!]
عبدالصمد م آبادی ، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه : توئیتر و یوتیوب در اجرای دستور مراجع قضایی شده اند و مراجع دیگر نمی توانند در اموری که توسط مراجع قضایی تعیین تکلیف شده اند دخ کنند . نه تنها توییتر و یوتیوب رفع نخواهند شد ، بلکه در آستانه ی ورود به سال ۹۷، اتفاق نظر بی نظیری بین مسئولین برای قطع تسلط و نفوذ دشمن بر فضای مجازی کشور ایجاد شده است ." ایسنا
خب ! سال نو شما هم مبارک !! و این هم نتیجه ی اعتماد به وعده وعید های آقایون ! ... احتمالا در سال جدید کلا اینترنت را تعطیل کنند تا مبادا دشمن نفوذ کند ! اساسا آقایان از مسئولیت فقط 'قطع ' ، 'ضرب و جرح' و 'امر و نهی' را فهمیده اند ! و اصلا براشون مهم نیست که آیا نظر مردم چیه ؟! اوه ! معذرت می خوام ! مردم را چه به این غلطا ! اصولا اون "ناآگاهان" چه می فهمند که چی براشون خوبه چی بد ! تنها مسئولین هستند که می فهمند ! خیلی هم خوب !
با این حساب احتمالا در آینده ی نزدیک ، ایران تحت مسئولیت آقایان اینطوری می شود که : بجای اینترنت یک منبرنت ملی خواهیم داشت ! که در آن از معجزات و خواص و معنوی سبزیجات ، علی الخصوص 'بادمجان سانان' وصف ها خواهیم شنید و خواند ! و مطالب مشعشع فراوان در باب امور اینچنینی منتشر و بازنشر خواهد شد ! سپس شمایل یک 'بادمجان'بنفش بعنوان اولین گیاهی که به "ولایت" اقرار کرد ، با هاله ای در سرش ، توسط هنرمندان معتمد ، در ابعاد قابل قبول ترسیم شده و  در موزه ی "لوبور" تهران نصب می شود ، باشد که همه اقناع شوند !
آنگاه از آنجا که قرآن در غار بر محمد نازل شد ، پس منطقی است که امر شود همه به غار پناه برند و زین پس غار نشینی پیشه نمایند که صدچندان صواب و کرامت دارد !! احتمالا اینجوری دشمن خودش از اینهمه نفوذی که به ما کرده شرمنده می شود و با ح ی نزار ما را بحال زار خودمان رها کرده و با عرض پوزش دست از نفوذ برمی دارد ...!
و ومن الله توفیق برای همه !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : این رو هم بگم !! - احتمالا ,دشمن ,نفوذ ,مراجع ,خواهیم ,مراجع قضایی ,مجازی کشور ,فضای مجازی

حافظانه ی ۱۳۹۷ !

من معمولا هرسال ، در آستانه ی سال نو ، به نیت سال جدید تفألی بر دیوان حافظ می زنم ...
فال امسال من از لسان 'لسان الغیب' ، بیشتر به دعای خیر می مانست ، پس تصمیم گرفتم اینجا ثبت ش کنم ، به امید اینکه سال آینده سالی خوب و سرشار از شادی و موفقیت برای من و برای همه باشد ...
آمد که :
حسن تو همیشه در فزون باد // رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت // هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن برآید // در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه ی تو باشد // چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی // در سحر ذوفنون باد
هر جا که دلی است در غم تو // بی صبر و قرار و بی س باد
قد همه دلبران عالم // پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی // از حلقه ی وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ // دور از لب مردمان دون باد
آمین !
بواقع شعر قشنگی بود که باعث شد در مورد سال جدید حس خوبی پیدا کنم ! چون حتی اگر خودم می خواستم برای خودم یک دعای خیر در آستانه ی سال نو م ، هرگز به این زیبایی نمی توانست باشد ... و من حافظ رو به خاطر همین لحن موزون و شیرینش دوست دارم ! بهترین حرفها رو در مؤجزترین ح بصورت آهنگین بیان می کنه ، روحش شاد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : حافظانه ی ۱۳۹۷ ! - بادهر ,حافظ

برنامه های فرهنگی ما ، برنامه های فرهنگی آنها !

دراخبار اومد که دختربچه هایی که در برج میلاد یده بودند را احضار و بازجویی د !! طفلک هارو ۹ ساعت در وزرا نگه داشته بودند تا ثابت کنند که زیر ۹ سال سن دارند !!! یکی از بچه ها گفته : طوری با ما برخورد د که انگار ما در برج میلاد آدم کشتیم ! ... یعنی حتی تصور اینکه ما با چه نگرشی طرف حس م در عین مضحک بودن خودش آزار دهنده است ! نمی دانم چه کلمه ای چنین کوته فکری و بلاهتی را می تواند توصیف کند ، طوریکه حق مطلب بدرستی ادا شود (؟) اینکه این جماعت فقط زورشون به ضعفا (آنها که از رانت قدرت بی نصیب اند) می رسد به کنار ، اما اگر که خوب در این خبر دقیق شویم متوجه ی نوعی مشکل در شخصیت قدرت غالب خواهیم شد ! چیزی که من متوجه شدم ، و آن اینکه به نظر میاد این جماعت ، از رأس چه آنها که امر می کنند تا آن دون پایه شون که اوامر را اجرا می کند ، یجورایی از اذیت و آزار مردم لذت می برند (؟) به نظر میاد از اینکه می توانند با ایجاد رعب و وحشت ، روی ن و ک ن (یا هر که دستش از قدرت کوتاه است) اعمال قدرت کنند نوعی لذت بیمارگونه می برند (؟؟) اگر واقعا اینطور باشه که جز ابراز تأسف و آرزوی شفای عاجل برای حضرات ، چیزی باقی نمی ماند که بگویم ! متأسفم !
اما دیروز تلوزیون تاجی تان را نگاه می ، یک برنامه ی فرهنکی پخش می کرد در راستای دوستی و اتحاد دو کشور ازب تان و تاجی تان ... این برنامه که بیشتر حول محور و آواز می چرخید ، در یک سالن بزرگ و باشکوه با حضور افتخاری دو رئیس جمهور برگزار می شد ... برنامه بسیار چشمنواز ، گوشنواز و هنرمندانه اجرا شد .
خب من عاشق موسیقی و تاجیکی هستم ، حرکات دست و بالاتنه در تاجیک بسیار زیبا ، حساب شده و هماهنگ با ریتم موسیقی است (موسیقی تاجیک) ، و بسیار قرینه ! (من هم که عاشق تقارن !! :)) ، منظورم  اینه که حرکاتشون بسیار هماهنگ با ضرباهنگ ، و متقارن با ریتم موزیک اجرا می شود ... هنرمندانه و تماشایی ! بنابراین از دیدن برنامه ی دیروز بسیار لذت بردم ضمن اینکه می توانستم وجوه مشترک و افتراق دو فرهنگ تاجیک و ازبک را در عرصه و آواز ، همزمان مقایسه و ارزی کنم ... موسیقی شون ، لباس هاشون ، شون و ...
اما (ایضا) نکته ای جالب توجه برای من در این همایش خوش رنگ و لعاب ، این بود که رؤسای جمهور تاجیک و ازبک نه در ردیف جلوی سالن (مثل رؤسا !) که در ردیف های وسط بین سایر تماشاچیان (مدعوین) نشسته و شاهد اجرای نمایش بودند ؛ کاملا بی تکلف ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برنامه های فرهنگی ما ، برنامه های فرهنگی آنها ! - برنامه ,اینکه ,موسیقی ,تاجیک ,قدرت ,بودند

ما ملت برونگرا !!

در این روزهای آ سال دوست نداشتم از سیاست و کاستی ها بنویسم ، اما در این چند روز مطالبی خوندم که بد ندیدم چند سطری در ذم جریانی که سعی در بستن دهان منتقد ، به بهانه ی سوءاستفاده ی نیروهای خارجی دارد بنویسم !
اول اینکه من بعنوان یک وبلاگ نویس ساده و یک شخص مستقل که نه در این دستگاه عریض طویل وابسته ای دارد و نه منفعتی از جایی یا جریانی می برد دارم حرف می زنم ؛ و افتخار می کنم که در امر اظهار نظر ، هرگز نگاهم به خارج از مرزها نبوده و همواره روی سخنم نیروهای داخلی بودند ، هرچند که آنها (این نیروهای داخلی) حالا یا بواسطه ی وابستگی های خارجی ، یا بواسطه ی استفاده از رانت قدرت و ثروت ، خودشان را م م به شنیدن حرف من مردم نمی د و نمی کنند !
در واقع اونموقع که هنوز اصطلاح "ما باید مشکلات داخلی مون رو خودمون با خودمون حل کنیم و این مسائل به خارجی ها ربط ندارد !" مد نشده بود ! من از هر طریقی که می توانستم فریاد می زدم که : "مسائل داخلی ما به خودمان مربوط است !" که اتفاقا هزینه ش رو تا به امروز هم دارم می پردازم ! همین چند سال پیش که آقایون (جریان موسوم به اصلاحطلب که غرب باهاش راحت تر می تواند معامله کند ، به هر دلیلی (؟؟)) احساس خطر د و کادر و بدنه ی فعال شون ، در اقدامی عاجل به و انگلیس پناهنده شدند و با همکاری اون کشورها یک جنگ اقتصادی تمام عیار را پیش راندند و بصورت موازی توسط جریان های رسانه ای اجیر شده ی همان کشور ها ، که اتفاقا از نوچه های ریز و درشت تربیت شده در سیستم آموزشی همین حکومت تشکیل شده بود ، شروع د به نمایش چهره ای منزجر کننده از مردم و جامعه ى ایران تا منویات (جریان ) کشورهای متبوع شان را پیش ببرند ! که متأسفانه گاها مردم هم نا آگاهانه وارد بازی کثیف آنها می شدند و به این جریان حقیر و وابسته خوراک می دادند ...! من با این روند مخالفت ، چون می دانستم و می دانم که گربه محض رضای خدا موش نمی گیره !
حالا امروز که آن جریان دوباره ابقاء شده و بی اعتبارتر از قبل قدرت را در دست گرفته است ، و همچنان با بازی دادن مردم ، جریان (به ظاهر) مقابل را که جریانی به غایت واپسگرا است تقویت می کند ، (یا عامدا و عالمانه یا غیرعمد و از سر ضعف ، نمی دانم (؟)) عده ای علم وطن پرستی دست گرفته اند و سعی در خفه صداهای مخالف و مستقل دارند ، با این استدلال که دشمنان از حرفهای شما سوء استفاده می کنند ! بله ، من هم مخالف این هستم که یک ملت ، بجای اینکه برای ایجاد تغییر چشم به توانمندی های داخل داشته باشد نگاهش به دست بیگانه باشد ، این به نظر من یعنی ذلت .
اما شاید باید از خودمان بپرسیم که چطور می شود که نیروهای مردمی مخاطب رسانه در این کشور ، تبلیغات رسانه های خارجی را می پذیرند اما به حرف بلندگوهای تبلیغاتی داخل کشور گوش فرا نمی دهند و آن را نمی پذیرند ؟! به این دلیل ساده که نیروهای صاحب قدرت در داخل کشور گوش شنوایی برای ملت ندارند ! یک گفتگوی سالم همواره دو طرفه است ، آنها ن یتی ها را می بینند اما ندیده می گیرند ، اعتراضات را می شنوند اما نشنیده می گیرند ! آنها گلایه های مردم را ناچیز و بی اهمیت می شمارند چون اینان برآمده از مردم نیستند ، چون مردم برای آنها و منافع شان یک خطر بالقوه است ، آنها ترجیح می دهند با سردمداران همان قدرت هایی که دشمن می خوانندشان وارد معامله بشوند اما با مردم وارد گفتگو نشوند !
من از جانب خودم حرف می زنم ، نظر دیگران را نمی دانم (؟) ما چطور می توانیم با سیستمی وارد بحث شویم که ن را دون انسان می داند ، کارگران عصبانی و خشمگین را "روانی" و فریب خورده می خواند ، اعتراض مالباخته گان را نمی بیند ، معترضان را به دروغ عاملان دشمن معرفی می کند و جوانان مردم را با خونسردی در خیابان ها و زندان ها می کشد ... و شادی و مهمانی های خصوصی را برای مردم حرام می داند و فساد و ی و را برای خواص حلال ...
اما در مورد ن ! اگر ن امروز به درجاتی رسیده اند که از لحاظ رتبه های علمی و عملی پیشرفت کرده اند ، فکر نکنم افتخاری نصیب حاکمیت کند ! در واقع اینها حاصل جهد و تلاش خودشون بوده ، دمشون هم گرم ! و امیدوارم این جهد و تلاش مستمر باشد تا به های دیگر هم که طالب ش هستند دست پیدا کنند ... و باشد که در آینده ی نزدیک بتوانند کرسی های قدرت را هم از آن خود کنند !
در آ اینکه ، ما خودمان را با هر کشوری که دوست داشته باشیم مقایسه می کنیم ، تا زمانی که گوش شنوا برای حرف ها و خواسته های مان پیدا کنیم و این نه از "حقارت" ما که از "سیاست" ما است ! آقایان اگر ناراحت هستند می توانند میدان بدهند تا مردم بتوانند با امنیت و سلامت در عرصه های ، اجتماعی و فرهنگی داخلی بازی کنند ، اونوقت مطمئن باشید دیگه ی خودش رو با مردم کشورهای دیگه مقایسه نخواهد کرد ... (البته شاید این فعل "مقایسه" خودمان با دیگران و اساسا مرغ همسایه را غاز دیدن ! صرفا از "سیاست" ما هم نباشد ! بلکه شاید ریشه های فرهنگی داشته باشد ، عموما (؟) اما در مورد خودم ، شخصا ! شاید بیشتر از سر "لجبازی" باشد !! شاید کمی نابالغ و ک نه به نظر آید (؟) اما آیا امر سیاست در این مملکت کی بالغانه بوده است ؟!! شاید ما باید به خودمان اجازه دهیم که با آزمون و خطا در امور و اجتماعی بالغ شویم ...)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ما ملت برونگرا !! - مردم ,شاید ,جریان ,خودمان ,قدرت ,نیروهای ,داخل کشور ,داشته باشد ,نیروهای داخلی

توجیهات معقول یک از زیر کار در رو !!

من نمی گویم رسم کمرشکن خانه تکانی را منسوخ نماییم ! حاشا و کلا !! من فقط می گویم که فصل ش را عوض کنیم ... چرا ؟! چون من متوجه شدم خانه تکانی در ماهی مثل اسفند که دیگه زمین داره بیدار میشه و هوا یک ح دو به شک داره بین لطافت بهاری و سبوعیت زمستان ، متأسفانه انسان دست و دلش به کار نمی رود ! چرا که متأثر از زمین و هوا ، روان آدمی در ح نوعی انقلاب درونی قرار دارد ، طوریکه بشر بدون اینکه بداند چرا (؟) منقلب است ! حداقل من که اینطوری ام !
این از روان آدم !
از آنطرف ، در این آ سالی بدن آدم هم شروع می کند به واکنش نشان دادن به تغییر فصل ! مثلا پوست دست ها خشک می شود ، حساسیت های فصلی یاواش یاواش بروز می کند ، و از همه بدتر خواب آلودگی ، که مختص فصل بهار دلنشین است ، باعث می شود که شما تبدیل به یک سیستم نامتعادل با چشمانی قرمز  و پلک های سنگین شوید که نیاز به خواب را فریاد می زند !!
پس با این اوصاف آیا بهتر نیست بجای اوا زمستان ما رسم انرژی بر خانه تکانی را به اوا پائیز منتقل کنیم تا خاطرات بدش به آن فصول منتقل شود تا ما طعم دلچسب بهار را بدون تلخکامی های خانه تکانی بچشیم و باهار را سرحال و قبراق بیاغازیم ؟! هان ! اینجوری بهتر نیست ؟!!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : توجیهات معقول یک از زیر کار در رو !! - تکانی ,خانه ,خانه تکانی ,بهتر نیست

جامعه ی سالم ، جامعه ای با فرصت های برابر است

یکبار درباره ی حجاب شنیدم که ی گفت : ا ام به رعایت حجاب ، امری است که خانواده (آن نهاد پدرسالار متعارف) از زن توقع دارد . بعد از انقلاب رأس خانواده ، که تا پیش از آن خود دست به کنترل و محدود نگه داشتن زن می زد ، این نقش را به ت و حکومت تفویض یا واگذار کرد ... بدین ترتیب امروز حاکمیت خودش را محق می داند تا در امر پوشش ن دخ کرده ، تا جایی که حتی به خودش اجازه ی برخورد خشن و قهرآمیز با ن را هم بدهد ! چه خشونت فیزیکی و چه خشونت های غیرفیزیکی مثل توهین ، تحقیر ، تهمت و افتراهای اثبات نشده !
احتمالا این بهترین توجیهی بود که می شد درباره ی امر حجاب اجباری بیان کرد (؟!) چیزی که امروز آقایان از آن بعنوان 'فرهنگ' ما ایرانیها نام می برند !
بر فرض اگر ما تعریف 'فرهنگ' را بر روی این اجبار بپذیریم (؟) آیا نباید هوشیارانه نگاه کنیم و با توجه به مقتضیات زمان ، فرهنگ های غلط و اشتباه را اصلاح و به روز کنیم ؟ ما باید توجه کنیم که امروز نسل عوض شده و آن نهاد غیرمنعطف پدرسالار که زن را جزو مایملک خود می دانست و نه یک انسان دارای حق و حقوق ، تا حدود زیادی تضعیف شده است ، با توجه به استقلال مالی درصد قابل توجهی از ن و مشارکت اقتصادی آنها در گردش چرخ اقتصاد خانواده ها ... بنابراین شاید بهتر باشه امروز واقع بینانه به این مسأله نگاه کنیم و اجازه بدیم جامعه درباره ش بصورت آزاد بحث کنه و تمام نظرات ، اعم از مخالف و موافق ، دیدگاه های خودشون رو مطرح کنند و جواب همدیگه رو بشنوند ...
به نظر من فرهنگ حجاب و کلا این نوع نگاه که زن رو تنها از پشت ویترین ت تعریف می کند و بدن اون رو همچون کالایی که برای تمتع مرد آفریده شده می داند ، فرهنگ غلط و اشتباهی است که می بایست اصلاح شود ! اگر که ما بخواهیم جامعه ای بسازیم که از تمام پتانسیل بالقوه ش برای ساخت و آبادانی کشور استفاده کند ! ... شما وقتی در محیط های اجتماعی دختر و پسر رو از دوران کودکی از هم جدا می کنید و اجازه شناخت ایندو را از هم می گیرید و وقتی با توسری زدن و تحقیرهای عامدانه و غیرعامدانه سعی می کنید از جنس مؤنث یک شخصیت منفعل بسازید تا در مانوورهای اجتماعی و فرهنگی میدان بازی خلاقانه نداشته باشد ، شک نکنید که سلامت روان جامعه تون رو با خطر فساد و ناباروری روبرو می کنید . در یک جامعه ی سالم و مولد زن و مرد باید مثل دو بال یک سیستم پروازى عمل کنند ، اگر شما یک بال رو زخمی کنید (بواسطه ی یک نگاه ت زده که قاتل خلاقیت و کنجکاوی و نوآوری نه است) ، شک نکنید که خطر سقوط را تجربه خواهید کرد !
این فرهنگ که زنها ناقص العقل هستند ، بدنشون محرک است ، ناتوان و ضعیف مادرزاد هستند ، صلاحیت تصمیم گیری ندارند چون احساساتی هستند و اینکه آفریده شده اند تا فقط ایفاگر نقش مادری باشند و باعث خشنودی مردان شوند ... تماما م ب است و باعث ایجاد خشونت و  حس خودبرتربینی کاذب در مردان یک جامعه می شود ! و هیچ ربطی هم به دین و ندارد ، تنها باعث می شود گروهی انحصار اجتماعی خود را در عرصه های گوناگون با این نگرش ها تقویت کرده و در این میدان یکه تازی کرده و بی رقیب ، گمان کنند که قهرمان میدان اند !
این سیستم رحمانی نیست چون در آن م ان و بیماران مصونیت قضایی دارند ، با این باور تقویت شده که زن و بدن زن بعنوان عامل محرک ، بصورت پیشفرض در مظان اتهام است ! اما ن مولد ، آنها که قصد فعالیت سالم اجتماعی بدون محدودیت های معطوف به بدن شان را دارند مجرم ، بی عفت و فاسد قلمداد می شوند ! این سیستم رحمانی نیست ، به نظر من بیشتر ی است !
ما برای فرهنگ سازی ، طوریکه دو جنس همدیگه رو با معیار های سالم مثل هوش ، قدرت بدنی ، خلاقیت ، حسن خلق ، نیکویی و ... بشناسند و ارزی کنند ، نیاز به همکاری رسانه ها ، آموزش و پرورش و خانواده ها داریم (خانواده ی آگاه و آموزش دیده) تا فضا برای رشد سالم هر دو جنس به شکل مسالمت آمیز و دوستانه در کنار هم فراهم بشود . و بدانیم ، اجبار و نگاه فرمایشی از بالا به پایین در اموری مثل اعتقادات ، دین و حجاب و غیره ، تنها نتیجه ای که برای یک جامعه می تواند داشته باشد رشد مفاسدی مثل ریاکاری ، دروغ و تظاهر است ، نه عفت و پاکدامنی ! مثال زنده ش هم آن عزیز ریاکار شاغل در رسانه ملی ، که از رانت این رسانه برای ترویج حجاب استفاده می کند ، اما چون به سوئیس می رود آن کار دیگر می کند !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جامعه ی سالم ، جامعه ای با فرصت های برابر است - جامعه ,فرهنگ ,حجاب ,خانواده ,اجتماعی ,کنیم ,رحمانی نیست ,سیستم رحمانی ,نگاه کنیم

برف سپید ، برف کبود !

از دیروز تا حالا تقریبا نیم متر برف آمده و همچنان در حال بارش است ...
بارش برف در زمستان مسرت بخش است و تولید نشاط می نماید ، علی الخصوص برای ک ن ؛ طوریکه امروز صدای غالب ، که از کوچه و خیابان های شهرک به گوش می رسد ، صدای خنده و شادی بچه هاست ...
اما از طرفی برای بچه هایی که در مناطق ز له زده ن اند ، آنهایی که آنچنانکه باید سامان دهی نشده اند ، این برف شاید برای آنها نوعی تهدید بحساب آید (؟) که این أسفبار است ! ... کاش ی مسئولیت قبول می کرد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برف سپید ، برف کبود !

آیا زندگی بعد از مرگ وجود دارد ؟!

دوست دارم در زندگی بعدی م نه در زندگی بعد از آن ، در قالب یکی از شخصیت های کارتونی در یک انیمیشن خوش ساخت ژاپنی به دنیا بیایم !
دلم می خواد در قالب یک دختر ریزنقش جنگجو ، با موهای بلند آشفته به رنگهای سفیدصورتی ، با چشمهای درشت قرمز خلق شوم ! دوست دارم وسیله ی نقلیه م یک موجود زنده ی پشمالو (دستکاری ژنتیکی شده) باشد با صورت گربه و بالهای عقاب به بزرگی چهار متر ، دلم می خواد وقتی سوارش می شوم از فرط نرمی و راحتی به یک تخت گرم و دنج بماند !! امن و لذتبخش ... تا با آرامش بتوانم از این سر فضای خیالی داستان تا آنطرف ، تا ته دنیای خیال ، سیر و سیاحت کنم ...
سلاحم ، دوست دارم یک قدرت یا نیروی درونی باشد ، نیرویی که از قدرت روح سرچشمه می گیرد و عناصر تب ار و آلوده کننده را نابود می کند ...
مهم نیست شخصیتم چندان محبوب نباشد ، محبوبیت اهمیتی برایم ندارد ، بیشتر تمایل دارم دارای حس تشخیص درست از نادرست (در موقعیت قرار گرفته) باشد . دلم می خواد غرایزش سالم و دستکاری نشده باشند ...
برای زیورآلات م ، فکر کنم یک هدبند بد نباشه !(؟)! از اون دست سازهای رنگ و وارنگ با الگوهای ساده که نقش های هندسی را در بافت هاشون بکار می برند !!

به اقتضای شرایط اینروزها گاهگداری به مرگ می شم ، ل افکار این مدلی به ذهنم خطور می نماید !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آیا زندگی بعد از مرگ وجود دارد ؟! - خواد ,زندگی ,دوست ,دوست دارم

ما چه هستیم ؟!

چندوقت پیش در خبرها آمد که به حدود ۹۰ درصد از ک ن کار می شود ! و چند روز پیش خبر حکم تبرئه ی سعید طوسی ، قاری و مدرس قرآن که به و آزار شاگردانش متهم شده بود اعلام شد ! و روزانه اخبار بسیاری شنیده می شود مبنی بر آزار و اذیت ک ن چه در محیط های عمومی مثل مدارس و چه در محیط خانواده توسط والدین بدس رست یا آشنایان مشکل دار ک ن ...! (و اینها تازه اخباری است که رسانه ای می شوند ، چه بسیار فجایعی که ی خبردار نمی شود !)
در جامعه ای چنین نا امن ، خشن و بیرحم برای ک ن (علی الخصوص ک ن کار) من دیروز مطلبی خوندم به قلم یکی از نویسندگان یک نشریه ی طنز که به نظرم غیرمسئولانه و حتی می شود گفت زننده اومد ! در قسمتی از مطلب اومده بود :
" کودکی با لباس کهنه و دندانهای درب و داغان می پرسد : "سیگار داری ؟" در ترمینال دیده بودمش وقتی سیلی می خورد . گفته بودند دیگر آنجا پیدایش نشود چون قرار نیست پولی نصیبش شود . گفتم "در ترمینال دیده بودمت." دماغش را بالا کشید و گفت "سیگار نداری ؟" در ایجاد رابطه ش ت خورده بودم .[!][؟؟][!] گفتم "بیا بریم واست ب م ." [!] و برایش چند نخ سیگار یدم [!] و بعد به این فکر که در دوساعت باقی مانده کدام مسیر را پیاده بروم که قصه های بیشتری نصیبم شود . دلم می خواست مدت زیادی دلم برای آن کودک بسوزد اما چهره ی زشتش مانع می شد . [!] در واقع بعدا متوجه این قضیه شدم [...یه سری جملات نامفهوم...] به هرحال دلم برای آن کودک نسوخت و مسیر پیاده روی ام را هم پیدا . زمستان سمنان برای پیاده روی بی هدف بی نظیر است ... "
خب ، با اینکه اعتراف می کنم خوندن مطلب بالا در وهله ی اول کمی به نظرم عجیب و بدقواره اومد اما ابدا به فکر این نیافتادم که در نقدش چیزی بنویسم ! تا اینکه کمی بعد با رجوع ناخودآگاه به اخبار ته نشین شده در پس ذهنم ، در رابطه با تضییع حقوق ک ن (کار) ، ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد که اگر این جناب نویسنده با این سطح همدلی و احساس مسئولیت نسبت به آسیب های اجتماعی ، مثل ک ن کار ، اگر از قیافه ی آن طفل معصوم خوشش می آمد (؟) چه اتفاقی ممکن بود برای آن بچه در آن شب سرد زمستانی بیافتد ؟! در واقع با خودم گفتم بچه ی بینوا چه شانسی آورده که این بابا ، اون رو خوشگل و رادست ندیده ! وگرنه احتمالا جریان از یک دلسوزی ممتد فراتر می رفت ! البته قصد نیت خوانی و یا قضاوت ندارم ، اما نتیجه ی طبیعی که از خواندن مطلب بالا گرفتم این بود (با توجه به اخباری که هر روزه در رابطه با ک ن در سطح جامعه مخابره می شود !) ... خلاصه اینکه اساسا دو به شک بودم که درباره ی این متن چیزی بنویسم یا نه ، چون به هرحال با توجه به عنوان طنز که به مطالب منتشره در آن نشریه نسبت داده می شود ، قاعدتا نباید نوشته های آن را زیاد جدی گرفت (؟) اما چون جریان به بچه ها ربط داشت و مسأله در رسته ی آسیب های اجتماعی جای می گرفت و با توجه به اینکه این گروه سنی (آسیب دیده) ، جزو بی دفاع ترین و مظلوم ترین ها هستند ، به خودم گفتم نظرم رو بگم ! چون به هر حال اگر قرار است در این مملکت دیوان عد به نفع م کار کند و دیگر دستگاه های ، اداری و اجتماعی هم در مقابل احقاق حقوق ک ن سکوت پیشه کنند و رسانه هم به اسم 'شوخی' این مقوله را عادی سازی کند ، بنابراین سکوت جایز نیست و می بایست واکنش نشون بدم !
جمع بندی اینکه : به نظر من این جامعه ، یه جای کارش می لنگه ! جامعه ای که در آن ک ن احساس امنیت نکنند و حقوق شون به رسمیت شناخته نشود جامعه ایست بیمار و ناسالم ، که با سرعت رو به تباهی و نابودی پیش خواهد رفت ! چون به هرحال این نسل زخم خورده فردا روزی بالغ خواهد شد و تبدیل میشود به یک معضل جدی ، هم برای خودش و هم برای جامعه ای که اون رو به این شکل و شمایل تراشیده !
به نظر من این بسیار منطقی و مدبرانه است که حقوق کودک ، علی الخصوص ک ن بی س رست یا بدس رست ، ک ن کار و یا ک ن ن در مناطق محروم ، بواسطه مراجع ذیصلاح به رسمیت شناخته شود و صاحب متولی گردد ، تا رشد این بچه ها در محیطی امن و عاری از خشونت میسر گردد ، این مسئولیت ما است برای ساختن جامعه ای سالم در آینده ی دور و نزدیک این مملکت ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ما چه هستیم ؟! - ک ن ,جامعه ,اینکه ,گفتم ,حقوق ,آسیب ,خودم گفتم ,رسمیت شناخته ,حقوق ک ن ,چیزی بنویسم ,ترمینال دیده

شکر نعمت نعمتت افزون کند !!

دیروز از لحاظ ذهنی بسیار آشفته و پریشان بودم (کلا چند وقتی است مشغولیت ذهنی علاوه بر ضعف جسمانی کلافه م کرده) اما اینها مهم نیست ! مهم این است که من ب ، برای اولین بار در این مدت ، تقریبا ۱۲ ساعت شیرین خو دم ! یک خواب خوش دوازده ساعته ! بسیار عالی بود ؛ کیمیایی کمیاب همچون یک نعمت اختصاصی که خدایان تقدیمت می کنند !! پس قدرش را می دانم و امیدوارم در آتی تکرار شود .
من خواب را دوست دارم ، خصوصا اگر با رؤیاهای شیرین همراه باشد ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شکر نعمت نعمتت افزون کند !!

روح تمامی رفتگان شاد !

یادمه بچه که بودم پدربزرگم یک چوب بلند تراش خورده داشت (چیزی مثل یک عصا) ... و ما یک قلک ف ی داشتیم که صاحبش من نبودم ! و در آن سکه های قدیمی و جدید (برای مجموعه ی شخصی) مثل یک گنجینه ذخیره و جمع می شد . آن قلک قفل پیچیده ای داشت ، ما برای باز آن بسیار تلاشها کرده بودیم که همش بی نتیجه مانده بود ؛ تا اینکه سرانجام آنروز توانستیم بازش کنیم ...
صحنه ی باشکوه و شعفناکی (!) بود ، کلی سکه یه تومنی ، دو تومنی و پنج تومنی که در آن دوران ، زمانی که پول ارزش داشت و ریال معتبر بود ، برای خودش یک گنج بحساب می آمد ... و البته کلی سکه یه قرونی و دو زاری مال زمان هم بود که برای ما جالب نبود ! پس شروع کردیم به جدا پول رایج مملکت از پول نارایج و نقشه کشیدن درباره ی اینکه چطور جشون کنیم ! همینطور که ما در عالم شیرین فتح و پیروزی سیر می کردیم ، بناگاه پدربزگ نازنینم که من هرگز خشمش را بیاد نداشتم ، با آن چوب بلندش گذاشت دنبال ما ! من که به شکل فجیعی غافلگیر شده بودم ، اول فکر این یجور شوخیه ، تا اولین ضربه رو نوش جان و حساب کار دستم اومد که جریان بشکل دردناکی جدی است ! پس پا گذاشتم بفرار ... با اینکه خانه ی ما خیلی بزرگ بود اما عزم پدربزرگ نیز به همان اندازه جزم بود تا مرا تأدیب کند ؛ بنابراین هرجا که می رفتم آن عزیز نیز با چوب دنبالم می آمد ... خد امرز نمی دانم ، در این مورد خاص ، چرا اینقدر پیگیر بود (؟) چون او نیز صاحب قلک نبود ! ... خلاصه من همینجور طبقات را پایین رفتم تا رسیدیم به حیاط ، یه دور هم دور حیاط چرخیدیم ، تا اینکه به عنوان آ ین امیدم من زیرزمین را برای پناه گرفتن انتخاب ... و آنجا بود که گیر افتادم !
یادمه یک زیرزمین بزرگ و تاریک داشتیم که یک تانکر آب غول پیکر در کنج آن قرار داشت ، (بگمانم قبل از ساخت دیوارها (ساختمان) اون تانکر آب رو اونجا قرار داده بودند (؟) چون احتمال از در رد شدنش صفر بود . دقیق نمی دانم اما فکر کنم ۱۰۰۰ لیتری گنجایش داشت (؟) شاید هم بیشتر !) خلاصه بابابزرگ عصبانی ما ، من رو گوشه ی تاریک زیرزمین ، بغل اون تانکر گیر آورد و یک درس حس بهم داد !
من هیچوقت نفهمیدم چرا پدربزرگم اونروز اونقدر عصبانی شد (؟) هنوز هم دقیق نمی دونم ، چون به هرحال من اون وقتها (در عالم بچگی) فکر می اگر ی بتواند قفل آن قلک ف ی را بشکند ، پس حق دارد محتویات داخلش را تصاحب کند ! در واقع یجور دید غنیمت نگر نسبت به مایملک دیگران داشتم ، به این معنا که اگر توانستی به هر طریقی به آن دسترسی پیدا کنی پس مال خودته ! شک نکن !! ، احتمالا  الگوی فکری من در آن دوران به الگوی رفتاری مدیرمسئول-مختلسان امروز شباهت هایی داشته باشد (؟؟) شیوه ای که آنها به بیت المال و اعتبارات می نگرند !... ، (این مقایسه برای درک بهتر نوع برداشت من از دستبرد آن روزم بود !!) در واقع کاملا خود را محق و بیگناه می دانستم ، اما پدربزرگ نازنینم نظرش ۱۸۰ درجه با نظر من مخالف بود !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : روح تمامی رفتگان شاد ! - اینکه ,تانکر ,تومنی ,زیرزمین

جون عزیز !!

دیروز یکی از کارهام به سرانجام رسید ... در مرحله ی یکی مونده به آ که مرحله ی شست و شوی کار باشد ، ما با مایعاتی مثل نفت و تینر سر و کار داریم (مرحله ای که شخصا ازش بیزارم !) ، دیروز بعد از شستن کار ، پوست دستم به شکل فجیعی خشک شد ، فاقد انعطاف یک پوست مألوف و بسیار صاف و صیقلی ! انگار یک لایه طلق شکننده بجای پوست روی دستت کشیده باشند !
در این فکر بودم که این خشکی نامتعارف رو کمی با کرم چرب کنم که بناگاه کف دستم (گوشه ی بالا سمت چپ) در منتهاعلیه دو انگشت اشاره و کناریش ، اندازه نیم سانت بصورت افقی قاچ خورد ! درست در برابر دیدگان هوشیارم ! خب خیلی پیش میاد که ما حین کار دستمون رو می بریم یا گاهی دستهامون تاول می زنه ... اما معمولا این اتفاقات مدتی بعد از وقوع رؤیت می شوند ، درحالیکه اینبار وقتی پوست دست من بر اثر خشک شدن برش خورد ، من بصورت زنده و همزمان شاهدش بودم که باعث ایجاد نوعی ح انزجار در من شد ! مثل اینکه آدم خودش شاهد متلاشی شدن بدن جاندارش باشه !
ممکنه توصیف من از جریان کمی اغراق آمیز بنظر بیاد (؟) چون به هر حال یک بریدگی نیم سانتی که این همه قیل و قال نداره ! اما در آن زمان برای من که بسیار خسته بودم و از بوی تینر کمی گیج ... اثر م ب این رویداد (مشاهده) روی سیستم اعصابم ثأثیر چند برابری داشت !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جون عزیز !! - پوست ,مرحله

...

خب مراسم ۲۲ بهمن هم برگزار شد و از اونجا که مشخص بود این مراسم یک مراسم سازماندهی شده است ، برای من سؤال پیش آمد که برگزاری یک اینچنینی در ابعاد ملی آیا چقدر برای دستگاه حاکم ج برمیدارد ؟! و از آنجا که دستگاه حاکم از رانت نفت برخوردار است ، در واقع کنجکاوم بدانم که این نمایش "بیعت امت با خلافت" دقیقا چقدر برای ما آب خورده است ؟! چراکه با توجه به گرفتاری های مالی که آقایان به ابتلا به آن اذعان کرده اند و فشار اقتصادی که به مردم وارد می آید ، ایضا مشکلات ز له زدگان و غیره ... طبیعی است که میزان هزینه کرد مراسم برای من جالب باشد !
اما درباره ی انقلاب ۴۰ سال پیش ، احتمالا اگر من در آن دوران بودم (با توجه به شخصیت جوگیری که دارم !!) جزو انقل ون می بودم ! اما  قطعا هدفم از انقلاب این نمی بود که تاج مرصع از سر یک حکوت مطلقه بردارم تا یک عمامه ی سیاه جایگزین ش کنم ! مطمئنا به عنوان هدف انقلاب ، من برای و احقاق حقوقم مبارزه می ، حق انتخاب ، برابری ، عد ، تساوی حقوق و از همه مهمتر حق دسترسی به اخبار و اطلاعات درست و شفاف ... یک ملت چطور می تواند راه را از چاه ، و درست را از غلط تشخیص دهد وقتی که کور است ؟! وقتی که بواسطه سانسور و دستکاری اطلاعات حتی نمی تواند موقعیت درست خودش را در دنیا و در طول تاریخ به شایستگی تشخیص بدهد ؟!
آن انقلاب امروز به اینجا رسیده است که با تمسک به مذهب ، زندگی را برای مردم تبدیل به یک قفس تنگ و تاریک کرده است ، سرشار از وحشت ، ریا ، فساد ، جهل ، دروغ ، تزویر و ... حکومتی که در آن م به ک ن مصونیت قضایی دارد اما حجاب ن ( حق پوشش که جزو حقوق اولیه هر ی است) جزو مسائل امنیتی دسته بندی می شود ، و اعتیاد و بیکاری و فقر خانواده ها را عاصی کرده است ، این وضع مملکت در داخل مرزها ، اما جایگاه ما در خارج و بین کشورهای دیگر چگونه است ؟! من واقعا خوشحال می شوم ببینم دوستان ما در جامعه ی بین الملل چه کشورهایی هستند ؟! حتی آن کشورهایی که با ما مراودات تجاری دارند امروز به انحای مختلف به ما توهین می کنند و آشکارا ما را تحقیر می نمایند ، و هر کشوری با ترفندهای مختلف تا آنجا که بتواند از ما سوءاستفاده می کند برای منفعت بردن ... قطعا این دستاوردهای منفی در زمره ی آرمان هایی نبود که نسل های گذشته بابت ش انقلاب د (؟)
به هرحال با ۲۲ بهمن ، ظاهرا آقایان که هر سال از برای مشروعیت بخشی به حکومت خود ، نیازمند نمایش های گسترده مردمی هستند ، کمی س خاطر یافتند و چه بسا آن را نوعی دستاورد برای خود قلمداد کنند (؟) و احتمالا بخش سخت نظام آن را کارت سبزی بداند برای ادامه ی ماجراجویی های منطقه ای شان و حتی بعید نیست یک جنگ دیگر راه بیاندازند به اسم دفاع از مظلوم تا همچنان به هزینه ی مردم قدرت خودشان را در داخل و خارج تثبیت کنند (؟؟) چون به هر حال تاریخ ۴۰ ساله ی این حکومت نشان داده است که بقای آن به خلق بحران وابسته است ! چه بحران های داخلی و چه بحران های خارجی ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ... - انقلاب ,مراسم ,درست ,بحران , ,مردم ,دستگاه حاکم ,چقدر برای

فرهنگ موسیقایی !

کلاریسا پینکولا استس ، نویسنده ی کتاب ' نی که با گرگها می دوند' یک روان تحلیلگر ، پیرو مکتب یونگ است . او در کتابش سعی می کند بواسطه ی کاوشهای روانی - تمثیلی در ویرانه های جهان درونی ن ، سرزندگی و شاد از دست رفته ی آنان را احیاء کند . او معتقد است با این شیوه ها می توان غریزه ی طبیعی روح نه را از نو احیاء کرد و از طریق تجسم آن در کهن الگوی زن وحشی ، راهها و شیوه های کشف ژرف ترین زوایای طبیعت نه را تشخیص داد .
بنابر دلایل شخصی این کتاب برای من جالب است ، اما قصد ندارم درباره ی آن حرف بزنم ! درواقع چند وقت پیش تلوزیون تاجی تان مستندی پخش می کرد از روش کار ساخت سازهای سنتی در آن کشور ؛ یکی از سازها (اگر اشتباه نکنم رباب) داستان جالبی پشت تاریخچه ی ساخت ش وجود داشت که با استانداردهای من ، حتی کمی شقاوت بار آمد !
متاسفانه من برنامه را از نیمه دنبال و بدون توجه کافی ، اما تا اونجا که متوجه شدم و اونطور که ساز ساز می گفت ، برای ساخت اسکلت آن ساز از چوب زردآلو استفاده می شود ، آنهم در فصل گلدهی درخت ، یعنی وقتی که زردآلو شکوفه می دهد آن را به منظور استفاده از چوبش برای ساخت این ساز می برند ... و برای پوستی که روی کاسه ی ساز می کشند نیاز به یک باردار است ؛ دقیق متوجه نشدم که آیا از پوست جنین استفاده ی ابزاری می شود یا از پوست خود (؟) در هرحال مهم این است که باردار باشد ! ... برای سیمهای ساز هم موردی گفته شد که من متوجه نشدم ، اما به صرافت می دانم که پشت آن هم یک قصه ی دردناک دیگر قرار دارد ! چراکه در نهایت ساز ساز نتیجه گرفت : که در اصل ، این روند تهیه مواد اولیه ی ساخت ساز (یا فلسفه ی پشت آن) باعث ایجاد آن صدای خاص حزن آلود در این ساز است ؛ با این استدلال که چوب از برای شکوفه هایش غمگین و پوست برای بره ی متولد نشده نالان است ، و سیم ها نمی دانم از برای چه شقاوتی (؟) بر روح شنونده زخمه می زنند ...!
این داستان را که شنیدم ، اعتراف می کنم رعشه ای خفیف بر جانم نشست ؛ چون به نظرم آن مفهوم 'قربانی نوباوه گان' یا 'جوانمرگی' یجورایی در ایده ی ساخت این ساز مستتر بود (؟) نمی دانم از این ساز در چه مراسمی استفاده می شود (؟) آیا در نوعی مناسک آئینی - عرفانی (؟) یا در سوگواری ها (؟) ... هرچه که بود ذهن مرا بخودش مشغول کرد تا اینکه در کتاب خانم استس به بخشی برخوردم با عنوان 'قلب به مثابه ی طبل و خواندن آواز به صدای بلند' ، در قسمتی از آن متن آمده است :
"می گویند که پوست یا بدنه طبل تعیین می کند که چه چیزی و چه ی به عرصه ی وجود فراخوانده خواهد شد . اعتقاد بر این است که بعضی طبل ها ، طبلهای سفر هستند و فرد طبال و شنوندگان را به نقاط مختلف و گوناگون می برند (در بعضی از فرهنگها به این طبلها طبل 'مسافران' نیز گفته می شود .)
می گویند طبلهایی که از استخوان انسان ساخته شده اند مردگان را فرا می خوانند . طبلهای ساخته شده از پوست حیوانات ، روح آن حیوانات را فرا می خوانند . طبلهای بسیار زیبا ، زیبایی را فرا می خوانند . طبلهای زنگوله دار روح ک ن و روح هوا را فرا می خوانند . طبلهایی که صدای آرام دارند ارواحی را فرا می خوانند که می توانند آن صدای ملایم را بشنوند . طبلهای با صدای بلند ، ارواحی را فرا می خوانند که می توانند صدای بلند را بشنوند ، و الی آ ..."
بعد از خواندن این متن ، منطقا نتیجه گرفتم که شاید آن ساز ، با آن داستان های پشت سرش ، یجورایی مرتبط با مراسم یا آئین های مربوط به کشاورزی - باغداری و دامداری باشد (؟) البته نویسنده ی کتاب ' نی که با گرگها می ند' رگ و ریشه ی سرخپوستی دارد و مکزیکی الاصل هستند ؛ و من حدس می زنم در فرهنگ سرخپوست ها ، ساز طبل برای مراسم شمنیسم و جادوگری کاربرد داشته باشد (؟) پس شاید باید با احتیاط بیشتری فرهنگ موسیقیایی تاجیک ها را با فرهنگ موسیقایی سرخپوست ها مقایسه کنم ، چراکه ممکن است به نتیجه گیری های اشتباه منتج شود (؟!) اما اگر نیک بنگری ، این نوع نگاه مأورایی به آلات موسیقی ، فارغ از نژاد و فرهنگ ، در اعصار گذشته بین تمامی ابناء بشر مشترکاتی داشته است . اینکه به بعضی ابزارآلات موسیقی شأنی عرفانی - می دادند و در مراسم مختلف آئینی - مذهبی و حتی مراسم جادوگری از این مصنوعات استفاده می د ...
حتی همین امروز ما از طبل ها برای سوگواری های آئینی استفاده می بریم ، نمونه ش مراس عزاداری سوم شیعیان ؛ یا اینکه انواعی از سازهای زهی در فرهنگ مردم بعضی از نواحی ، که به مکاتب خاص مذهبی گرایش دارند ، نوعی ح تقدس دارد ...
کلا به نظرم مبحث جالبی اومد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : فرهنگ موسیقایی ! - صدای ,استفاده ,خوانند ,ساخت ,فرهنگ ,طبلهای ,صدای بلند ,خوانند طبلهای ,فرهنگ موسیقایی ,متوجه نشدم ,برای ساخت

سال سقوط ، سال فرار ، سال سیاه ۹۶ !

/ یک / اسفند / نود و شش :
خب به سلامتی ما درحالی وارد فاز آ (ماه آ ) سالی که گذشت می شویم ، که دیگه بلایی نمانده که بر سرمان نیامده باشد !
من هم اکنون می توانم صدای خسته ی فرشته ی نگهبانم را بشنوم که به نجوا درگوشم می گوید : فرزندم ! اگر این چند روز باقی مانده ی اسفند را هم بتوانی جان سالم بدر ببری ، سند باش که دیگه ردش کردی و می توانی نفسی براحتی بکشی !
بواقع ، آخه این چه سالی بود که گذشت ! اغراق نیست اگر بگم خود من در بعضی از آن شبها حضور عزرائیل را در جوارم نه تنها حس می که حتی یجورایی آن حضور سرد بخارآلود را نیز پذیرفته بودم ! یعنی به خودم می گفتم : بابا بیخیال ! فوقش می میری دیگه ! از قضا سالی که گذشت برای من این شکلی بود ؛ اما برای ما ، این سال سالی بود پر از بلایای طبیعی و سوانح غیرطبیعی ، سالی پر از کشمکش های و اجتماعی ، معلول وضعیت بد اقتصادی و سوءمدیریت ها ... نمونه ی متأ ش : درگیری های دراویش با نیروی انتظامی !
در مورد دراویش من هرچی فکر می کنم نمی فهمم مشکل حکومت با آنها چه می تواند باشد ؟! تنها یک دلیل به ذهنم می رسد آن هم خوی و خصلت انحصار طلب دستگاه حاکمه است که حتی دین و اعتقاد مردم را هم در انحصار خود می خواهد ! چون در مورد دراویش ، با توجه به اینکه شخصا تا حدودی با ایشان آشنا هستم ، بواسطه ی یک همسایه ی درویش که مدتها با آنها مراوده داریم ، باید بگم که آنها را مردمانی آرام ، متین و فرهیخته یافتم ؛ آدمهایی که در جامعه ای که 'مردم آزاری' تبدیل به یک عرف جامعه پسند شده است ، انسانهای بی آزاری هستند ؛ این زن و شوهر سه فرزند به جامعه تحویل داده اند همه موفق و تحصیلکرده ؛ یکی است در ، یکی پرستار و آن دیگری ... بنابراین من هر جور فکر می کنم نمی توانم بپذیرم که چنین مکتبی می تواند مخل جامعه باشد ! چون به نظر من ، هر اعتقاد یا گرایش دینی و مذهبی را می بایست از وجی آن سنجید ... اینکه آیا این روش و سبک تفکر و زندگی ، چه مدل انسانهایی تربیت می کند و تحویل جامعه می دهد (؟) و آیا آن انسان ، سازنده است یا م ب (؟) و ... (؟؟؟)
پس ! تنها توجیهی که می تواند درگیری های اخیر حکومت با دراویش را برای من توضیح دهد این است که حکومت از حق انحصار خودش در امر مذهب نگران است و ترس دارد! از آنجا که این حکومت تمایل دارد انحصار همه چیز را در دست خود داشته باشد : از قدرت و نظامی گرفته تا اقتصاد و رسانه و اخبار و اطلاعات و ... بنابراین احتمالا طاقت تحمل محبوبیت گرایشات متنوع دینی مذهبی را ندارد ! چراکه احتمالا مذهب را هم امری انحصاری می داند ی ر در انحصار معممان تربیت یافته در حوزه های علمیه ی تی و وابستگان نظامی آنها ! در نتیجه اگر راه و طریق دیگری محبوبیت عام پیدا کرد ، سریع باید جمع و جور شود تا رقیبی برای شیعی ولایت مدار در عرصه ی قدرت ، وارد بازی نشود !
در هرحال ، هرچند خوشبینانه ، امیدوارم اسفند امسال هرچه سریع تر و هرچه کم حادثه تر به انتها برسد و سال نو سالی آرام ، همراه با مدارا و پیشرفت در همه ی جوانب برای ما باشد : پیشرفت هم در حوزه های اجتماعی ، مدنی و علوم اخلاقی و انسانی ... هم در حوزه های اقتصادی ، علمی و فرهنگی و هنری ... و ایکاش سرانجام بفهمیم که تنوع و تکثر یک نعمت است و زیباست ، و سعی کنیم سعی بر یکشکل همه نکنیم !
آمین !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سال سقوط ، سال فرار ، سال سیاه ۹۶ ! - سالی ,جامعه ,انحصار ,حکومت ,دراویش ,حوزه ,مورد دراویش

یک مقایسه !

چندوقت پیش در اخبار اومد که آقایون نشستن فکر و به این نتیجه رسیدن که در محوطه ی باستانی تخت جمشید یک زاده بسازند !... دوباره ! همین چندوقت پیش ، در یک برنامه ی تلوزیونی از زبان جناب رحیم پور ازغدی شنیدم که می گفت : حتی در وجود سلسله ی هخا و اینکه ایرانی بوده باشند شک و تردید وجود دارد ! احتمالا منظورشان این بود که از اساس چنان سلسله ای وجود نداشته است (؟؟¡!؟؟)
خب به فراخور احساس خطر حضرات ، از بالا گرفتن حس کوروش دوستی در جامعه ، خصوصا بین نسل جوان ، و در راستای اه یزه تاریخ و فرهنگ این مردم ، که از جمله اه والای حضرات در طی این سالهای زمامداری می باشد ؛ که به گمان من حتی شاید یکجور مأموریت تعریف شده باشد (؟) مثلا مثل مأموریت در ، یا در افغانستان که دست به ت یب و انهدام نشانه های باستانی آن سرزمین ها زدند بمنظور پا ازی تاریخی ... ، این نوع برخورد می تواند در چهارچوب منطقی آقایان توجیه پذیر و قابل تعریف باشد ! چون یجورایی این حکومت هم از زمان به قدرت رسیدن ، البته بصورت نامحسوس و نرم ، شروع به ت یب آثار و نشانه های تاریخی سده های پیش از کرد ؛ از غارت دفینه ها و نابودی مقابر گرفته تا بی توجهی های عامدانه و بی مسئولیتی در قبال ابنیه ی باستانی و غیره ... حالا هم که جدیدا تصمیم گرفته اند کلا سایت های باستانی را بکوبند و مسجد و زاده بسازند !! تا به حول و قوه ی الهی تمام نمادهای طاغوت با نمادهای دین مبین جایگزین شود که همانا ظاه رستی از اصول این مکتب بود ! ... در واقع بنابر تجربیات ما در این چهل سال ، تحریف ، ت یب و جعل از ابزارهای اصلی این سیستم ، برای پیشبرد سیاست هاش در اغلب زمینه ها بوده و هست ، ظاهرا ملت هم مشکلی باهاش نداشته اند (؟؟) اما در این مورد خاص من دوست دارم طرح سؤال کنم که آیا بواقع از این دو قرائت کدامیک انسانی تر است و با عقل سازگارتر ، تا من نوعی بعنوان یک مخاطب ، حق انتخاب و پذیرش آن را داشته باشم :
۱. از زبان داریوش :
"به خواست اهورامزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد . همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد . آنچه را که درست است من آن را دوست دارم . من دوست برده ی دروغ نیستم . من بدخشم نیستم . حتی وقتی خشم مرا برمی انگیزاند ، آنرا فرو می نشانم . من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم ."
"تو ای بنده ! نیک بدان که هستی ، توانایی هایت کدام و رفتارت چگونه است . نپندار که های پنهانی و درگوشی بهترین سخن است . بیشتر به آنی گوش فرا دار که بی می شنوی ! تو ای بنده ! بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند ."
(از کتاب 'از زبان داریوش' - هاید ماری کخ)
۲. از زبان آقایان :
چهارده معصوم از شجره ی طیبه ی پیغمبر وجود دارند که دوازده تن از ایشان و پیشوای برحق مسلمین می باشند ، و بنابر وصیت پیغمبر ، وارث حکومت آن حضرت می باشند ؛ اما به سبب خبث طینت دیگران حکومت از ایشان به ناروا بازستانده شد و غاصبان با ظلم و جور دست به نابودی اهل بیت زدند ، تا اینکه بنابر مصلحت ، دوازدهم از نظرها غایب شد تا در زمان مناسب ظهور کرده و با قلع و قمع مخالفان ، ظالمان و کافران به وقتش  ناب محمدی را در کل سیاره گسترش دهد !... اگر بنا را بر صحت این مدعا بگذاریم ایشان امروز باید هزار و چند صد سال عمرشان باشد (؟) اما همچنان اصرار بر غیبت دارند ! حالا از آنجا که در این مدت امورات مسلمین باید بگذرد و برای اینکار نیاز به یک حاکم است ، پس یک شخص خودعادل پندار با کارت سبز یک گروه و حقوقدان ذینفع ، به نیابت از آنحضرت بر تخت حکومت نشسته و امت را فرمانروایی می نماید و همزمان فضا را برای ظهور منجی مساعد می کند !
و اما امت !  ای امت بدانید و آگاه باشید که همانا آنها (دستگاه ت حاکم) ، به صلاح شما از خود شما آگاه تر هستند ! دروغ و ریا و های پنهانی در دستگاه آنها اصل است و درستی و صداقت فرع موضوعات ! و ای عوام الناس بدانید و آگاه باشید که برای شما اینطور مقرر شده است که : دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ! پس کار دنیا را به ایشان واگذارید و ایشان در عوض آ ت تان را آباد می کنند ! پس عقل را تعطیل کرده ، ی ر مقلد مراجع تقلید شوید ، که مؤمن بدون مرجع تقلید جایش در جهنم است ! و گرفتاری های خود را نه از راه های متعارف که سایر ابناء بشر حل می کنند ، که بواسطه ی متوسل شدن به زاده های ریز و درشت حل کنید و همچنین آن مخزن حل المشکلات که مفاتیح الجنان می خوانندش ، که انواع اذکار و ادعیه ، مخصوص برآورده شدن حاجات و رفع گرفتاری ها در آن لیست شده است نیز کارگشاست ! و ...
(از دیده ها و شنیده های یک عمر زندگی در حکومت ی)
البته اضافه کنم که من نه طرفدار دو آتیشه ی فره ایزدی هستم و نه متأسفانه مؤمن به زمان ! چراکه من معتقدم هر نسلی با توجه به داشته هایش (از تجربیات تاریخی بگیر تا علم و دانش زمانه اش) می بایست بواسطه عقل و منطق شخصی ، و د و همبستگی اجتماعی جامعه اش ، تصمیم بگیرد و زندگی کند . بنابراین ما نیاز داریم تاریخ خودمان را درست بشناسیم و بر اساس مستندات تاریخی و منطقی ، تجربیات و د گذشتگان را چراغ راه مان کنیم برای پیشرفت ... پس دستکاری ، جعل و تحریف تاریخ و گذشته همانقدر مذموم و ناشایست است که القای یک باور غلط مذهبی ، مبنی بر وجود یک منجی مقدس که بر خلاف قوانین طبیعت می تواند هزار سال زندگی کند (بدون جلب توجه !) و قرار دادن این تلقین غیرطبیعی و آسمانی به عنوان ستون یک حکومت زمینی !
در واقع قصد دارم دو روایت موجود از حکومت قبل از و امروز (بر مبنای آموزه های شیعی) را یک مقایسه سرسری م تا به این نتیجه برسم که آیا کدام نگاه و قرائت از دید یک انسان بی غرض و بیطرف امروزی ، انسانی تر و عقلانی تر به نظر میاد ؟! و آیا ما اجازه داریم به همین سادگی و تنها برای حراست از منافع دوره ای یک تفکر یا نحله ، که دست بر قضا حاکم شده اند ، براحتی دست به نابودی نشانه ها ، تفکرات و آموزه های گذشتان بزنیم ؟! آن هم نه از راه منطق و عقل سلیم که از راه جعل و تحریف ، و از سر حقد و کینه !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : یک مقایسه ! - حکومت ,دوست ,ایشان ,وجود ,تاریخی ,باستانی ,دوست دارم ,آگاه باشید ,دوست ندارم ,زبان داریوش , زاده بسازند

درباره ی اعتراضات اخیر :

به عنوان یک ناظر ، به نظرم مردم باید این انرژی رو که به حق ، ناشی از خشم یک سرکوب ۴۰ ساله است ، بسمت و سوی درست و مفید سوق بدهند و با هوشیاری و سنجیدن تمام جوانب عمل کنند ، تا مجددا مثل سالهای قبل فریب نیروهای به ظاهر دلسوز و درواقع منفعت طلب رو نخورند ...
به نظرم نباید تنها با خشم و قوای قهریه پیش رفت ، بلکه باید مطالبات شفاف و روشن داشت و پیگیر بود ؛ مثلا برای شروع خوبه که خواستار برگزاری یک رفراندوم باشیم ، تا مردم رأی بدهند که آیا همچنان یک حکومت مطلقه ی فقهی را می خواهند یا خیر ؟! جواب که از صندوق درآمد ، اگر پاسخ اکثریت منفی بود ، اونوقت یک حکومت موقت برگزار شود تا تمام گرایشات (آنها که پایگاه مردمی و اجتماعی دارند) فرصت بسیج نیرو و سازماندهی پیدا کنند ، بعد نمایندگان خودشون رو معرفی کنند تا با ارائه ی برنامه های ، اقتصادی و فرهنگی شون ، بصورت شفاف و با ذکر جزئیات ، مردم بتوانند بهترین و سالم ترین برنامه رو برای آینده ی کشور انتخاب کنند ...
در این بین مهم است ما متوجه باشیم که ، انی که ک د مشارکت در امر - اقتصادی کلان مملکت برای آینده می شوند ، نباید وابستگی یا حتی اقتصادی به کشورهای دیگر داشته باشند ، چراکه مسلم است که یک حاکم وابسته به غیر ، حفظ منافع کشور متبوعش را در دستورکار خواهد داشت و امکان اینکه برای بقای قدرت خودش ، بر ضد منافع ملی عمل کند بسیار است ... البته اینکه ما در آینده با چه کشورهایی تعاملات و اقتصادی داشته باشیم ، امری است که می شود با اتکا به رأی اکثریت درباره ی آن عمل کرد ، مسلما این به نظر مردم بستگی دارد (؟) اما استقلال شخص یا 'گرایش ' ک د شده ، می بایست محرز شود . و نکته ی بعد که مهم است به آن توجه شود پرهیز از خشونت است ؛ اگر قرار بر رسیدگی به سوءمدیریت ها ، حق کشی ها و ... است ، باید تحت نظارت و لوای قانون باشد و هر ی تنها بابت کاری که کرده مجازات شود ، با حق دفاع از خود در دادگاهی بیطرف ...
باشد که سرانجام روزی عقل و د بر این مملکت حاکم شود ! آمین ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : درباره ی اعتراضات اخیر : - ,اقتصادی ,مردم ,آینده ,باشیم ,برای آینده

واقعا چرا مردم خشمگین هستند ؟!!

ب رئیس جمهور منتخب درحالی از حق مردم برای برخورداری از اخبار و اطلاعات شفاف و در دسترس ، ( رسانه) حرف می زد که اینترنت کلا قطع بود ، تا الأن (تقریبا ۲۴ ساعت) ...
تلگرام و اینستاگرام هم که به جمع دیگر شبکه های اجتماعی شده پیوستند تا دروغ بودن وعده ها و حرف های آقایان به روشنی برامون محرز بشه ! البته مطمئنا این جنابان برای خودشون و حلقه های اطرافیانشون محدودیت استفاده از این برنامه ها را نخواهند داشت ، همانطور که در مورد و توئیتر نداشتند ! در واقع مورد تبعیض قرار گرفتن در این سیستم ، دیرزمانی است که به یک اصل برای مردم تبدیل شده و این  عجیب نیست ! فقط تعجب می کنم چرا حضرات از خشم مردم غافلگیر می شوند (؟)
درواقع با نوع جهانبینی ت که ملت را عوام کالانعام می بیند و نگرش سیاستمداران برآمده از حوزه ، که مردم را یه چیز تو مایه های رعیت می بینند ، این برخورد ارباب رعیتی دور از انتظار نیست ! فقط برام سواله این داستان حقوق شهروندی و بازی های تبلیغاتی حواشی آن ، چقدر برای خود آقایان باو ذیر است ؟ چون من که متأسفانه هیچ بندی از اون رو باور نمی کنم ! نه اینکه نخوام ، نمی تونم !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واقعا چرا مردم خشمگین هستند ؟!! - مردم

...

به نظر من حکومتی که به روی مردم خودش آتش می گشاید و حکم تیر می دهد ، حکومتی که مردم معترض را در خیابان ها و زندان ها می کشد ، و به مطالبات بر حق آنها برچسب می زند که بازیچه ی دست دشمن شده اند ، حکومتی که با لولوی دشمن سعی در ایجاد خفقان و استبداد بیشتر دارد ... به نظر من این حکومت مشروعیت ندارد !
اما واقعا دشمن کیست ؟! : به نظر من دشمن مقام مسئولی است که وقتی کشاورز از واردات بیرویه می پرسد ، با لحن تحقیر آمیز می گوید " به او سبوس بدید بخوره !" ... دشمن ی است که فرمان می دهد نیروهای مسلح و نیمه مسلح به اسم برقراری نظم و قانون به خانه ی مردم یورش ببرند و در شب یلدا چندین جوان بیگناه را به جرم و شادی بازداشت کنند ... دشمن ی است که با دستفروش مستأصل که قصد دارد از راه حلال ارتزاق کند مثل یک جانی و جنایتکار برخورد می کند ... خلاصه دشمن ی است که از قدرت به طرق مختلف سوءاستفاده می کند و با هدر دادن منابع و ثروت های ملی قصد دارد ملتی را در جهل ، یأس و فقر نگه دارد ! هم فقر فکری - فرهنگی و هم فقر مادی توأمان ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ... - دشمن ,مردم ,حکومتی

...

به نظر من حکومتی که بواسطه ی امواج پارازیت سلامت مردم را به خطر می اندازد ، مشروعیت ندارد !
آقایان چنان جدی ، سروقت و با وجدان کاری ، کانال های ای را از کار می اندازند که آدم به خودش میگه : اگر این جدیت و مسئولیت پذیری در رسیدگی به امورات ز له زدگان وجود داشت ، الآن مردم در آن مناطق قطعا سر و سامان گرفته بودند !
و واقعا این حرکت برای من کمی گیج کننده است ! چون به هرحال هر که نداند ، من که می دانم این حکومت در تشکیلات رسانه ای (فارسی زبان)  انگلیس و آدم دارد ! در واقع این رسانه ها به نوعی در راستای اه حکومت کار می کنند ؛ البته درسته که برای حفظ مخاطب ، در ظاهر امر نقش مخالف را بازی می کنند ، اما حداقل برای من ، که چندین سال کنش - واکنش های حاکمیت و این رسانه ها را دنبال می کنم ، روشن است که ایندو فعالانه با هم همکاری می کنند !
بنابراین اگر سلامت مردم برای مسئولان محلی از اعراب دارد (؟) بهتر آن است که این نمایش نخ نما شده ی 'دشمن بازی' را خاتمه داده و دست از ارسال پارازیت بردارند ! خاصه اینکه جنب این کانالهایی که آقایان قصد دارند دشمن نشان شان دهند ، ی ری کانال سرگرم کنده هم مختل می شود که در واقع مثل من مخاطب بیگناه هستند !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ... - رسانه ,مردم ,سلامت مردم

ما و ت !

* چندوقت پیش  آقای اظهار نظری د راجع به 'نقد' و اینکه حتی معصومین هم قابل نقد هستند ، و حتی خود پیغمبر هم در زمان خودش توسط صحابه شون نقد می شدند و اگر روزی زمان ظهور کند باید امکان نقد ش وجود داشته باشد و ...
خب باید بگم این اظهار نظر از جانب یک فرد معمم من را کمی نسبت به جامعه ی ت امیدوار کرد (خیلی کم) ، چراکه کاملا با نظر ایشان در باب قابل نقد بودن هر ی که به نوعی مسئولیت جان ، مال ، افکار و عقاید دیگران را برعهده دارد موافقم و چه بسا آن را از اوجب واجبات می دانم !
اما این امیدواری من دیری نپائید که خبر آمد ایشان حرف خودشان را تکذیب نموده اند ! که البته نمی دانم چقدر صحت دارد (؟) و اگر صحت دارد ، چرا ؟! ... در هرحال گذشت تا کمی بعد خبر آمد ، آقای احمد خاتمی بشدت بر آن اظهارنظر جناب حمله کرده و اعلام داشته اند که "نقد معصومان" خط قرمز ما می باشد ! (فحوای کلام ایشان) ... با توجه به گرفتاری هایی که این روزها به دلیل ضعف مدیریت غیر پاسخگو گریبان ملت را گرفته است ، منطق سیال در این بحث ، ایضا اولویت بندی دغدغه های جنابان در مورد مسائل جاری مملکت برای من جالب بود !

* آقای علم الهدی اعلام کرده اند که شروع اعتراضات نه از مشهد که از تهران بوده است !
این درحالی است که در زمان شروع اعتراضات (حدود سه چهار هفته پیش) خود من مثل میلیون ها ایرانی عاقل و بالغ دیگر حی و حاضر بودیم و شاهد بودیم که جرقه ی اعتراضات از مشهد زده شد ! (تحریف حقیقت و تاریخ معاصر) حتی کارشناسان احتمال دادند که شاید جریانی به قصد تضعیف جریان مقابل دست به تحریک مردم زده باشد تا برای پیشبرد ی ری مسائل مگو ! اهرم هایی در دست خود داشته باشد ، که بعد ظاهرا کنترل از دستشان خارج شده است (؟) داستان هرچه که بوده ، نکته ی جالب برای من تحریف آشکار وقایع در بازه های زمانی اینچنین کوتاه توسط آقایان معمم صاحب پست و مقام است که به نظرم بیشرمانه و عاری از ظرافت می آید ! یعنی آقایان ما را چه فرض کرده اند ؟! (سؤالی است که از خود می پرسم !)

* از صفحه اینستاگرام کتاب پارسی :
کتاب 'حقوق بگیران انگلیس' ، نوشته ی اسماعیل رائین ، نشر جاویدان
سفیر انگلیس قتل قائم مقام فراهانی را در کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران چنین تعریف می کند : " قائم مقام فراهانی تنها ایرانی وطن پرستی بود که نتوانسته بودیم او را ب یم . هر رشوه ای که بدو می دادیم می گرفت اما آنرا به شاه می داد . سرانجام به ت عالیه ی انگلیس نوشتم و برای ایشان درخواست پول . پس از اینکه پول فرستاده شد ، شبانه به خانه ی ی تهران رفتم و مقداری را به او و مقداری را هم جهت عواملش بدو دادم و گفتم باید که وی را تکفیر کنند . فردا در همه ی مساجد تهران ون بر منبر رفته و بانگ برآوردند که مسلمانان از دست این کافر فریاد فریاد ، او ت را بر زمین زده است .
سر و صدا بالا گرفت ، شاه ابتدا او را عزل کرده و پس از یک هفته فرمان قتل تنها ایرانی وطن پرست را امضاء کرد .
پس از قتل آن بزرگ مرد ، سوار بر اسب شدم تا واکنش مردم را در شهر ببینم ، دیدم این مردم ابله و فرومایه بسان شب عید یکدیگر را در آغوش کشیده و کشته شدن این کافر ملحد را به هم تبریک می گویند ."

بعد تو کتاب های تاریخ ما در دوران مدرسه تا اونجا که بخاطر دارم ، دراینباره (قتل کبیر) ابدا از نقش م ب ت حرفی بمیان نیامده بود ، بلکه این دسایس را همه به مادر شاه و عوامل انگلیس نسبت داده بودند ، اینکه آن زن که از قضا مادرزن کبیر هم بوده است با همکاری انگلیسی ها ، شاه را وادار به قتل می نمایند ... (تحریف تاریخ)

* از صفحه ی اینستاگرام آقای داوود آزاد :
" مشتاق علی شاه (وفات ۱۲۰۶ ه.ق) نامش میرزا محمد تربتی و به مشتاق علیشاه ملقب بود . او از چهره های سرشناس عرفان و شعر و ادب و هنر بشمار می رود . مشتاق سیم چهارمی را به سه تار افزود و سیم چهارم سه تار از یادگارهای اوست . مشتاق در سال ۱۲۰۶ هجری قمری به جرم آنکه قرآن را با نوای سه تار می خواند ، سنگسار شد ! و بدن او را در کنار مقبره ی میرزا حسین خان دفن د و اینک مدفن وی در میدان مشتاقیه کرمان ، معروف به گنبد مشتاقیه یا سه گنبدان است ."

این مشتی است از نمونه ی وار آدمهای خلاق و خوشفکری که در عرصه های گوناگون ، بنا به دلایل احمقانه و با تحریک ت تحریفکار و متعصب ، یا سنگسار شدند یا کشته شدند یا رانده شدند (و این اوا که به لطف بر مسند قدرت نشستن حضرات ، بشکل انبوه نخبه های علمی و هنری فراری داده می شوند) تا این مملکت امروز به جایی رسیده است که با بحران فقدان نیروی انسانی کارآمد و دلسوز و همچنین بحران فقدان ایده ها و افکار مترقی و مسئله حل کن روبرو است !

من میگم شاید وقت آن باشد که جامعه یک نگاهی به خودش بیافکند و از خود بپرسد : ما تا کی باید به بهای از دست دادن نیروی انسانی کاردان و خلاق ، هزینه ی گرایشات مذهبی خود را بپردازیم ؟! با توجه به مستندات موجود در تحریف کار بودن طبقه ی دینی و کارشکنی های دنباله دار آنها در تمام عرصه های مربوط و نامربوط به آنها ، آیا ما نباید در مرجعیت شان شک و تجدیدنظر کنیم ؟! آیا نباید صلاحیت این طبقه ی رانت خوار غی اسخگو را زیر سؤال ببریم ؟! ... قضاوت با خواننده ی محترمی که از اینجا می گذرد !
در ضمن به تمام موارد بالا می بایست مصدق و خدمات صادقانه ش را هم اضافه کنید ، که از صدقه سر خدمات ش ، امروز آقایان سر سفره ی نفت نشسته اند و ناروا ج می کنند بدون اینکه به صاحبان اصلی آن سرمایه ، زحمت پاسخگویی بدهند ! و البته یادمان باشد که در روایات مختلف که از تاریخ معاصر وجود دارد نقش ت در خیانت به مصدق ، در همراهی با نیروهای یی و انگلیسی محل سؤال و جای بحث دارد (؟) هرچند که قرائت مسلط امروز آقایان از تاریخ ، آن را بشدت تکذیب می کند ! به هرحال انکار آن خیانت نمی تواند این حقیقت را منکر شود که این حضرات حتی تا امروز که کمی بحث درباره مصدق و خدماتش آزاد شده است به شکل نامحسوس و زیرکانه ای طی این سالها او را سانسور کرده اند ! طوریکه این شخصیت بزرگ و دوست داشتنی برای نسل ما و احتمالا نسل های آینده ، آنطور که شایسته است ، از زوایای گوناگون ، شناسانده نشده است ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ما و ت ! - انگلیس ,تاریخ , ت ,کرده ,آقایان ,تحریف ,تنها ایرانی ,مقام فراهانی ,بحران فقدان ,نیروی انسانی ,امروز آقایان ,حقوق بگیران انگلیس

فال و ادعیه !

در مورد فال و طالع بینی و این مقولات ، خب باید بگم به شخصه از نوع سبک و سرگرم کننده ش لذت می برم ! با اینکه اعتقادی بهش ندارم ... اون نوع ش که با نجوم و ستاره شناسی به نوعی پیوند خورده : مثلا اینکه خصوصیات اخلاقی و شخصیتی اشخاصی که در برج سنبله پا به دنیا نهاده اند و سیاره ی آبی را با قدوم مبارک شان مزین نموده اند حرف نداره ، عنصر وجودی آن ها خاک است که سرد اما بخشنده است و ... یا مثلا اینکه می گویند متولدین سال میمون بسیار باهوش ، زرنگ ، باحال و زیرک هستند ! ... این مدل طالع بینی هارو دوست دارم !!
اما نوع دیگری از طالع بینی وجود دارد که به رمالی و دعانویسی مشهور است ! این نوع که یجورایی با مذهب و اعتقادات دینی پیوند خورده من رو می ترسونه ، نه به این دلیل که بهش اعتقادی داشته باشم بلکه به این دلیل که متوجه شدم خیلی ها هستند که بسیار جدی به این مقولات اعتقاد دارند ، و از قضا در دور و بر من هم وجود دارند ! و این کمی ترسناکه !
چون به هرحال اینطور افراد برای جبران ی ری ناراحتی ها و کمبودها که فکر می کنند چاره ای براش وجود نداره دست به دامن سحر و طلسم و جادو می شوند که قطعا اثرات سوء در زندگی خودشان و اطرافیان خواهد داشت . اولیش اینه که راه تفکر منطقی برای حل مشکل رو سد می کنه ، و دوم اینکه ، این کمبودها و یأس حاصل از آن ، قطعا تولید کننده ی انواع هیجانات منفی است و به نظر من اگر کنترل این انرژی منفی به دست شارلاتان های دعانویس که از جهل مردم تغذیه می کنند و قدرت می گیرند بیافته ، می تواند تبعات م ب بسیاری داشته باشد ! حتی خیلی از فراد هستند که نه برای حل مشکلات خودشون بلکه برای ایجاد مشکل برای دیگران متوسل به این قبیل رمالان و دعانویسان می شوند تا بدین طریق آتش خشم و حسادت خودشون رو با نابودی زندگی دیگران فرو بنشانند ! و به نظر من حتی اگر آن رمل و دعا هم به خودی خود اثر نداشته باشه انرژی منفی آن خشم و حسد تأثیر گذار خواهد بود (؟) البته به نظرم بد نیست درباره ی این مقوله یک کار علمی انجام بشه ... نه تنها از منظر جامعه شناسی بلکه از زاویه دید یک روانشناس و حتی عصب شناس تا مشخص بشه که هیجاناتی مثل حسادت ، نفرت و خشم و یا حتی امیالی مثل طلب محبت و ... آیا بوسیله ی انجام ی ری تمرینات ذهنی که در اینجا در ورد و ذکر و دعا نمود پیدا می کند ، قابلیت بالفعل شدن و اثرگذاری در دنیای واقعی را دارد یا خیر ؟! چون به هر حال امروز ما می دانیم که می شود تنها با انرژی مغز و ذهن ، البته با استفاده از ابزاری مثل کامپیوترها ، اجسام رو به حرکت درآورد ... به هرحال به نظرم از زاویه دید علمی میشه قضیه رو بررسی کرد اما اگر بر فرض این مقوله از لحاظ علمی هم ثابت بشه همین خودش زنگ خطری خواهد بود ، چراکه این قدرت امروزه توسط انی مورد استفاده قرار میگیره که به راحتی می توانند بواسطه احساسات مذهبی مردم که با جهل و جعل آلوده شده تأثیرات ناخوشایندی بر زندگی دیگران بگذارند ! از هر طرف بهش نگاه کنید م ب است !
در رابطه با همین موضوع ، اونروز یک اکانت اینستاگرامی دیدم با ۳۲۸ هزار دنبال کننده که وعده ی حل صد در صدی مشکلات ملت رو با طلسم و دعا و اینجور چیزها داده بود ! کانال تلگرام هم داشت !! شماره ش رو هم برای محکم کاری داده بود ...، بعد این جناب ، تنها ۱۰ نفر رو فالو می کرد ، کنجکاو شده نگاهی انداختم ، آن لیست از اینقرار بود : ۵ اکانت مرتبط بودند با آقای ، الباقی آقایان : ۱ ، ۱ قرائتی ، ۱ دستغیب ، ۱ مصباح یزدی و آ یش اکانتی که مربوط به افطاری می شد ! ... جالب نیست ؟! به نظر من که جالب اومد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : فال و ادعیه ! - اینکه ,انرژی ,منفی ,دیگران ,علمی ,زندگی ,طالع بینی ,زندگی دیگران ,انرژی منفی ,مثلا اینکه ,پیوند خورده

مبحث جالب آدم فضایی ها !

جالبترین خبری که امروز خوندم این بود که به نقل از یک مقام سابق پنتاگون ، موجودات فضایی وجود دارند و ظاهرا واحد امنیتی هوا فضای مدتها بصورت محرمانه روی این مقوله کار می کرده ...
اینکه این خبر درست است یا خیر نظری ندارم ! اما از آنجا که یجورایی مریض این مدل اخبار هستم ! باید بگم که با کمال میل باورش می کنم و فرض را بر صحت آن می گذارم !! و امیدوارم ، امید بسیار دارم که بواقع اگر حیات هوشمند فرازمینی ، وجود مادی داشته باشد ، تا قبل از مرگ ببینمشون ! یعنی فقط همین یک آرزو را دارم !
هرچند که با منطق بشری م جور درنمیاد که گونه ی ابزارسازی هوشمندتر از ما وجود داشته باشه ، همینطور از زیست ما در این سیاره خبر داشته باشه و برخلاف قانون بقا ، که می گه : بخور تا خورده نشی ! عمل کنه ! چون اساسا با معیارهای انسانی - حیوانی ما : مبنا در این جهان بر جنگ است ؛ و غلبه ی قوی بر ضعیف ! بنابراین کمی عجیب است که آن موجودات هوشمند تا حالا منقرضمون نکرده اند و نه تنها منقرضمون نکرده اند بلکه حتی اجازه داده اند اینطور بی حساب و کتاب تکثیر شویم بطوریکه حیات سایر گونه های سیاره رو هم به خطر بیاندازیم ! ... البته ممکنه اونها نگاه قیم مآبانه به سیاره ما نداشته باشند و حتی ممکنه منابع سیاره مون هم براشون جالب نباشه تا به فکر غارت ش باشن (؟) شاید تنها ما رو از منظر مطالعاتی زیر نظر دارند (؟) بنابراین اصل رو بر حفظ فاصله و نظارت قرار داده اند (؟) ... هرچی که هست من واقعا مشتاقم درباره شون بدونم ، اگر که بواقع این یک داستان واقعی باشه و نه یک افسانه ی علمی تخیلی ...!
آنها اگر واقعی باشند ، من درباره ی نوع روابط شون ، تغذیه شون ، تکنولوژی شون و بسیاری موارد دیگر کنجکاوم (؟) امیدوارم اونقدر زنده بمونم تا یکی شون رو از نزدیک ببینم ! :)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مبحث جالب آدم فضایی ها ! - سیاره ,باشه ,داشته ,وجود ,منقرضمون نکرده ,داشته باشه

ز له ی ب !

ب ز له اومد و من پی بردم که مرگ بسیار نزدیک تر از آن است که گمان میبریم !
اما به شخصه نسبت به طبیعی بودن این زمین لرزه ها بدبینم ! منظورم اینه که عجیب نیست اینهمه زمین لرزه ، فقط در یکی دو ماه اخیر ؟! اونم در ا و مناطق مختلف ... یعنی تمام گسل های فلات ، ناگهان فعال شدند ؟! کمی عجیب به نظر میاد !
بنابراین برام سؤاله که آیا امکانش هست که این ز له ها کار یک سلاح پیشرفته ی سری باشه ؟! در واقع این شک و شبهه م  بیشتر ناشی از یک حس غریزی است تا اطلاعات موثق (؟) ... کاش اگر ما در معرض یک حمله هستیم ، بدانیم !(؟)!
۵.۲
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ز له ی ب ! - ز له ,زمین لرزه
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.529 seconds
RSS