جستجو ها
کافه ۶۹۲ survivor 2017 121 b l m 14 haziran fragman 2017 ar amba مصوبه 745 آیین نامه تلبس طلاب حوزه های علمیه simpsons site dmotioninfocom مسابقه نامه نامه وصیت نامه الله اعظم کتابخانه بقیه از پ ل که گذشت یادداشت روز حضور آیت الله ناصری محترم دارالعباده یزد در قرار نوجوانان آسمانی مدل شناختی رفتاری برای سالمندان claire loneliness come back مانیتور ویوسونیک viewsonic vx2778smhd لیست مدارس غیرانتفاعی متوسطه اول دخترانه منطقه 15 تهران ماست موها مخلوط مواد استفاده شوره بسیار مفید مواد مغذی مخلوط ماست استفاده کنیم دقیقه موهایمان اصل تقلبی جانی واکر را چگونه بشناسیم چه کنیم تا ثواب بیشتر شود گفتار درمانی صرفا همینجوری بازتاب های روزانه الکلی ها 20 اسفند میخواد همین الان میخواد دلم ماجرای مذاکرات همه جانبه ی تابستان قوانین دریافت ویزای ایران قبل از تمرین چه بخوریم right left trust me html شهید حاج مجید سپاسی فیزیولوژی ذهنیت ارتباط درمورد مقاله مقاله درمورد درمورد ارتباط روانشناسی فیزیولوژیک مقاله در فایل دیتا بازی فایل دیتا فایل نصبی بازی آنلاین گزیده اخبار فرانسه ایران 15 اردیبهشت 1397 قبل از ظهر فود کورت دامون کیش رول لیبل حرارتی 25 fly fishing فرفره کدخدا بازی فرفره بازی بیخود کرده پیدایش اجرام اسمانی قیمت ماشین حساب رومیزی کاسیو casio فایل بایوس لپ تاپ asus eee pc 1001px listlistlistبازی تریلر تریلر جدیدی فایل اتوکد پلان معماری طبقه همکف آپارتمان مس ی 4 طبقه با اندازه گذاری و مبلمان کامل قابل ویرایش dwg دیگه نمی ذارم به نام خداوند جان و خ ر د شعار مدرسه ا دبستان فایل آموزش مقدماتی کد هسته ای mcnpx غیررسمی راس بارکلی به چلسی پیوست حالا میخواین با هم صحبت کنین ببینین درخواستاشون چیه ن یتیشون از کجاس شاید تونستین کنار هم مسالمت آمیز زندگی کنین ها رس خواه سخن کوتاه نویسنده محمدکدخ عرفان libertarian duty writer mohammad kadkhodaie game of world فایل با مشخصه برد hx m706k mb v220 رام hx m706k mb v220 مخصوص فلش تو پروژه ترسیم نقشه های سیم پیچی موتور سرود ملی برزیل ش ت تیم ملى بسکتبال ایران برابر آنگولا حرمت پدر حرمت خداست شیوه نامه کاربست یافته های پژوهشی حدیث روز سه چیزی که برادران دینی در میان خود به آن نیاز دارند کوتاه درباره ی خانه دختر دوستان قدیمی طلسم و دعای ناف گردان برای پسر شدن جنینhtml علت یخ زدن لوله های کولر گازی پنجره ای شوالیه knight شاعران انقلاب کلامی زنجانی جلال خانه موتور الله بهاءالدینی تحقیق اطلاعات جامع در مورد اورانوس افزایش نماهنگ کتاب راهنمای معلم ذهم ساعت مچی رومانسون کی وست زند یعنی چه صداهای پیام رسان ازاردهنده طبقه بندی کن زیان های صداهای ازار دهنده تحقیق کن فوق العاده ایثارگری سربازان وظیفه و روز بیحوصلگی بود diamond پشتیبانی انواع شبکه های کامپیوتری کفش نماد چیست بهترین مسواک برقی با دو سال گارانتی موزن گوش و بینی شارژی بهترین مارک پروم آداپتور چندح ه 1 5 تا 12 ولت با ولتاژ متغیر رسمی ماتیاس گینتر به بروسیا مونشن گلادباخ پیوست دفترچه سوالات و پاسخنامه کنکور کارشناسی ارشد ایمنی شناسی دامپزشکی 97 اقتصاد هنر ورش ته تنها با همدلی شکوفا می شود را ارهایی برای ایجاد یک سال پرقدرت و نتیجه بخش my birthday coming soon یعنی چه نمونه سوالات تستی آموزش احکام بانوان محمدحسین فلاح زاده مصاحبه با خبر ورزشی خاموشم شعر محمدکدخ عرفان دوران نقاهت جراحی بینی سلام یه کار مستحب ولی جوابش واجب فرصت سعید سعید جانبزر شهید سعید ادامه مطلب سوال عربی سوال انتقال اهدای اهدا خونی بودند گیلان برای اهدای مدیرکل انتقال پروژه سیستم های قدرت کوچک و تولید همزمان برق و حرارت و مدل سازی و شیبه سازی آن با نرم افزار homer doc گزارش کارآموزی عمران اجرای ساختمان مس ی با اسکلت ف ی 5 طبقه سفری شیرین list 5 دوای سرطان در بشقاب های شما دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری پرسشنامه مقیاس bas bis دریس درمان ۲۷ مرض با چ کف پا ولادت هادی علیه السلام موزیک ویدیو لیلیم لی از محمد حیدری با نواختن رضا تبریزی ماندگاری پوست استفاده shave باعث after after shave عصاره روغنی ماندگاری بیشتری واقع همان غلظت عصاره غلظت عصاره روغنی کتیبه قرآنی متعلق به قدمگاه رضا علیه السلام در توران پشت یزد مقاله ترجمه شده عوامل موثر بر نگرش و علاقه به ید مارک های تجاری داستان کوتاه پیشروی تا مرز جنون
برترین ها


ocr

سیاست های پوتین !

روسیه هم جا می کنه ها ، این وسط !!
از یه طرف هماهنگ با عربستان ، با یک اشاره ی ظرفیت تولید نفتش رو افزایش میده تا بازار بواسطه تحریم های ایران دچار اختلال یا  اضطراب نشه ! بعد از اونطرف به ایران پیشنهاد کالا در برابر نفت میده !!
فکر کنم ضرب المثل "شریک رفیق قافله !" اینجا مصداق پیدا کنه (؟) یا شاید اشتباه می کنم و ما باید ممنون روسیه هم باشیم که بفکرمونه (؟؟) چون به هرحال گویند که در دنیای سیاست دوست و دشمن دائمی وجود ندارد و معیار منافع کشورها است (؟!)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های پوتین !

از اثرات گرمای چهل درجه در شهرک !!

آنگاه که راس ساعت سه ، سر ظهر برق می رود ... و ما در درجه هوای چهل درجه از فرط گرما کلافه می شویم ، عصبی و بدبین می شویم ... آنگاه که میان ح تبخیر و تصعید سرگردانیم ... و وهم ... و نور آزار دهنده ی خورشید ...

که ناگهان نسیمی فرحبخش هرچند مختصر می وزد ، آنگاه تو گویی دروازه های بهشت را بر روی تو گشوده اند ، و همان زمان از صمیم قلب دوست داری ایمان بیاوری ... و بر این گمان استوار باشی که زندگی را معناهایی است ، رازهایی در زندگی مستتر است و زندگی زیباست ...

اما این ح را دوامی نیست چراکه آن نسیم فرحبخش در ری از ثانیه محو می شود و همچنان گرما ، کلافگی ، نور تند آفتاب و ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : از اثرات گرمای چهل درجه در شهرک !! - زندگی ,درجه ,آنگاه

سیاست های ترامپ !

تحلیلی خوندم به قلم تیری میسان در سایت شبکه ی ولتر که بنظرم جالب اومد ؛ قسمت های از آن متن که بنظرم ارزش مطالعه دارد :
"در سال ۱۹۱۶ بهنگام جنگ جهانی اول ، لنین دلایلی را که باعث شد تا امپراطوری ها با یکدیگر به جنگ و ستیز برخیزند را تحلیل می کند . او در این هنگام کتاب 'امپریالیزم ، مرحله ی نهایی کاپیتالیزم' را می نویسد . در این کتاب او تفکر خود را اینگونه بیان می کند : "امپریالیزم همان کاپیتالیزمی است که به مرحله ای از تکامل خود رسیده است که در آن سلطه بر انحصارات و سرمایه های مالی تأیید شده و صادرات سرمایه ها بیشترین اهمیت را یافته و تقسیم جهان میان تراست های بین المللی آغاز شده است و نقطه ی پایان تقسیم اراضی جهان میان بزرگترین کشورهای کاپیتالیستی پایان گرفته است ."
در واقع منطق سرمایه که لنین از آن نام برده ، تأیید شده است . و طی یک قرن ، امپراطوری جدیدی روی کار آمده است : ' ' (که نباید با قاره یا کشور اشتباه گرفته شود) . با بهره گیری از قدرت ب و ادغام شرکت های چند ملیتی باعث بوجود آوردن طبقه ی حاکم جهانی شده اند که هرساله در داووس سوئیس به یکدیگر تبریک می گویند . این افراد از منافع ملت ایالات متحده حمایت نمی کنند و همگی تابعیت این کشور را ندارند ، بلکه وسیله ای هستند که ت فدرال ایالات متحده منافع آنها را به درجه ی اعلا بالا ببرد .
دونالد ترامپ با این وعده رئیس جمهور ایالات متحده شد که این کشور را به وضعیت قبل از سرمایه داری برگرداند ، آنچه که 'رؤیای یی' نامیده شده است و در آن رقابت آزاد وجود دارد ...
[...]
قلب سیستم کاپیتالیستی-امپریالیستی با ین پنتاگون و فرمول بندی آدمیرال آرتور سیرووسکی بیان شده است : که جهان از این پس به دو بخش تقسیم می شود ؛ از ی و کشورهای پیشرفته و دارای ثبات و از سوی دیگر ت هایی که هنوز وارد مرحله ی جهانی شدن امپریالیستی نشده اند و از اینرو دارای ثبات نمی باشند . نیروهای نظامی ایالات متحده مأمور از میان بردن ساخت های تی-اجتماعی این مناطق می باشند . از سال ۲۰۰۱ با صبر و شکیبایی 'خاورمیانه ی بزرگ' را نابود ساختند و امروز همین کار را در حوزه ی کارائیب انجام می دهند .
[...]
هدف دونالد ترامپ شامل بکارگیری از سرمایه های چند ملیتی در اقتصاد ایالات متحده می باشد تا پنتاگون و سازمان سیا از عملکرد امپریالیستی خود به نفع دفاع ملی دست بکشند . به این خاطر او باید ابتدا از کلیه معاهدات بین المللی خارج شود و ساخت های بخش تی را به نظام سابق خود برگرداند .
[پس او چه می کند ؟] :
۱. انحلال معاهدات تجاری بین المللی
[...]
۲. کادربندی مجدد و انحلال ساختارهای درون تی
[...]
۳. سرمایه گذاری مجدد در اقتصاد تولیدی
[...]
۴. تغییر جهت دادن عملکرد پنتاگون و سازمان سیا
پس از آنکه او در شورای امنیت ملی ، حضور دائمی رؤسای عالی مقام و ان سازمان سیا را لغو کرد ، دستور داد تا دست از حمایت از عناصر جهادی بردارند [! توجه شود !] همین امر سبب گردید تا شاهد عقب نشینی القاعده و در منطقه باشیم . این سیاست امروزه نیز با عدم حمایت ایالات متحده از عناصر جهادی در جنوب ادامه دارد . آنها از خصوصی بهره مند نمی باشند ، بلکه تنها گرو هایی را در اختیار دارند که برای عملیات های تروریستی خاص مورد استفاده قرار می گیرند .
در همین راستا پرزیدنت ترامپ تصمیم گرفت تا سازمان ناتو را منحل نکند ، بشرط آنکه عملیات ضد روسی را خاتمه دهد .
[...]"
سپس نگارنده در نهایت نتیجه گیری نموده است که :
  • "پرزیدنت ترامپ برخلاف تصویری که از او ارائه می شود بهیچوجه یک شخصیت 'غیر قابل پیشبینی' نمی باشد ، بلکه او متفکرانه و با منطق عمل می کند .
  • پرزیدنت ترامپ در حال سازماندهی روابط بین الملل می باشد . این تغییرات بصورت دگرگونی کامل و ناگهانی اتفاق خواهد افتاد و علیه طبقه ی حاکم چند ملیتی عمل خواهد کرد ."
بنابراین با این اوصاف بد نیست ما یه نگاهی به عملکرد حاکمیت خودمون در مقابل سیاست های جدید (از نقطه نظر جناب تیری میسان) بیاندازیم و نیز با نگاهی گذرا به مناسبات این حکومت ، طی این چهل سال ، با 'طبقه ی حاکم چند ملیتی' در جهان ، نتیجه بگیریم که آیا این آقایان در کجای این معادلات قرار داشته اند و قرار است که قرار بگیرند !
یک مورد دیگه که به شخصه برام جالبه نقش رسانه ها و دم و دستگاه تبلیغاتی این سیستم حاکمیتی چند ملیتی است که مردم ما مخاطب شاخه ی فارسی زبان آن هستند ! خوبه این سؤال رو از خودمون بپرسیم که این تشکیلات رسانه ای و کارکنانشان ، آیا در راستای منافع ما (مردم) عمل می کند یا آن طبقه ی حاکم چند ملیتی حاکم بر جهان ؟!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های ترامپ ! - متحده ,ترامپ ,ملیتی ,ایالات ,سرمایه ,حاکم ,ایالات متحده ,پرزیدنت ترامپ ,عناصر جهادی ,دارای ثبات ,دونالد ترامپ

آن گیاهان حساس ! ۲

فکر کنم متوجه شدم چرا شمعدانی هام ناگهان حالشون اب شد ! احتمال میدم از گرمای هوا باشه (؟) و نه بخاطر جابجایی اون گلدان معطر !
من معمولا دو روز یبار یا روزی یکبار در هفته به گلهام آب میدم ؛ اما ظاهرا با این گرمای وحشتناک هوا می بایست روزی دوبار بهشون آب بدم تا از بین نرن !
هوا چنان گرم است که ظرف چند ساعت می تواند تمام رطوبت بدن یک انسان را تبخیر کند (با کمی اغراق !!) ، اگر که آن انسان نخواهد خطر قرار گرفتن زیر نور مستقیم آفتاب را جدی بگیرد ! چه رسد به گیاهان زبون بسته که چه بخواهند چه نخواهند دائما در معرض نور مستقیم آفتاب قرار دارند !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آن گیاهان حساس ! ۲ - مستقیم آفتاب

آن گیاهان حساس !

یک گونه از گیاهان گلدار هست که به شکل جالبی معطر است ، خصوصا وقتی برگ هاش رو لمس می کنی یک جور رایحه ی گرم و شیرین از خودش منتشر می کنه که چیزی است م ن عطر گل محمدی و شمعدانی ... خود گیاه هم از لحاظ ظاهری شباهت های زیادی به شمعدانی دارد ، بنابراین من حدس می زنم از خانواده ی شمعدانی ها باشه (؟) متأسفانه من اسمش رو نمی دونم ، اما شنیدم بهش گل عطری می گن !
به هر حال من این گلدان رو کنار شمعدانی هام گذاشته بودم و متوجه شدم حال شمعدانی هام چقدر بهتر شد ، پر از گل ، شاداب و سرزنده شده بودند ... تا اینکه چند وقت پیش جای آن گلدان را با یاس م عوض ... حالا بعد از گذشت چند روز دیدم شمعدانی م برگ هاش زرد شده و حالش چندان خوش نیست ! نمی دانم آیا همجواری گیاهان بر روی رشد و سلامت آنها اثرگذار است یا خیر (؟) بنابراین نمی خوام نتیجه گیری غلط م ! اما اگر این دو به هم ربط داشته باشند ، جریان بسیار جالب خواهد شد ! حداقل به نظر من که جالبه !
امروز دوباره اون گلدون با گلهای معطر رو کنار شمعدانی هام میگذارم و یاس م رو به جای دیگه ای منتقل می کنم تا ببینم حال شمعدانی م بهتر می شود یا خیر ! اگر وضع ش تغییر کرد اونوقت شاید بشود گفت که همجواری گیاهان بر روی رشد و سلامت آنها می تواند اثر گذار باشد ! اگر هم که تغییر قابل توجهی اتفاق نیافتاد اونوقت نتیجه می گیریم که مشکل شمعدانی من عامل دیگری است ! ...
در حال من در غم شمعدانی م تا اطلاع ثانوی غمگین خواهم ماند ! امیدوارم دوباره حالش خوب بشه !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آن گیاهان حساس ! - شمعدانی ,گیاهان ,سلامت آنها ,همجواری گیاهان ,کنار شمعدانی

ماجرای یک رؤیا !

ب  شاهد رؤیایی به غایت عجیب بودم !
در خانه ی بزرگی واقع در طبقات بالای یک برج مرتفع ن بودیم و خودمان را برای نوعی مراسم جشن و سرور آماده می کردیم ...
قرار بود همه ی آشنایان حاضر باشند ، عده ای زودتر آمده بودند ، فضا شلوغ پلوغ و درهم برهم بود ...
در خواب دیدم که یک هندوانه ی بسیار بزرگ (تقریبا با قطر یک متر) را از وسط دونیم کرده و بصورت عمودی در قاب پنجره قرار داده بودند تا خنک شود !! ح قرار گیری هندوانه ها طوری بود که روی قرمز آنها به سمت داخل قرار داشت و آنها به شکل دو دایره ی سرخ خوشمزه و آبدار در چهارچوب پنجره خودنمایی می د !!
ح قرارگیری عجیب و غریب هندوانه در خواب به نظرم طبیعی می آمد ! حتی اینکه با این روش مضحک قصد خنک آنرا داشتند نیز برایم جای سؤال نبود ! تا اینکه یکی از بچه های فامیل هوس هندوانه کرد ، و رفت سمت پنجره تا به آن میوه ی تقریبا معلق در چهارچوب ، یک ناخونک بزند ! که ناگهان هندوانه ها سقوط می کنند و از قضا باعث مرگ یک رهگذر در پارکینگ برج می شوند ، در همین حین ، اون بچه ی بازیگوش هم تا کمر از پنجره آویزان می شود و من برای جلوگیری از سقوطش با بدبختی از لباسش گرفته بودم ... !!
اینجا بود که از خواب پ و متوجه شدم قلبم با سرعت ۱۰۰۰ تا در ثانیه در حال طپش است !! اضطراب خالص ...! خشنود از اینکه همش خواب بوده ! کمی اینور اونور شدم و دوباره بخواب رفتم ...
اینبار خودم رو در اتاقک تنگ یک آسانسور در حال بالا رفتن دیدم ! ظاهرا در آن زمانی که از خواب پریده بودم ، برای سرکشی حال مصدوم هندوانه به پایین رفته بودم و حالا در حال بازگشت بودم !! یعنی همچنان شاهد دنباله ى همان رؤیای قبل بودم ! منتها بعضی قسمتها رو بدلیل از خواب پ از دست داده بودم !! (جالب)
اما وحشت همچنان ادامه داشت ، چراکه آسانسوری که ازش استفاده می با سرعتی عجیب و تهدیدآمیز بالا می رفت که حتی در خواب هم غیرواقعی می نمود ! و تنها همین نبود ، چراکه در همان اثناء به ناگاه درب آسانسور باز شد و من متوجه شدم که خطر جدی در پیش است ! پس برای نجات جونم ، بصورت خلاقانه ای از آسانسور خارج شدم  (پ بیرون) و تصمیم گرفتم مابقی طبقات را از راه پله استفاده کنم !!
قسمت جالب خوابم اینجاست : بین طبقات ، در راه پله ها ، من با خود دو ساله م مواجه شدم !! و خیلی طبیعی ، بدون اینکه از حضورم در سنین مختلف در یک زمان واحد تعجب کنم ، خود دو ساله م رو بغل و از پله ها بالا رفتم ، و جالبه که از نوع پوشش خود دو ساله م شاکی بودم ، چون یک لباس تنگ و ناراحت تنم بود و همش غر می زدم که آخه این چیه که تن بچه ، بی مسئولیت ها !! ... و داستان همینجور درهم و برهم و عجیب و غریب پیش میرفت ... تا اینکه از خواب برخواستم !
جدای از اضطراب شبانه ای که بواسطه ی دیدن این رؤیای جالب دچارش شدم ، واقعا این ایده که آدم خودش رو در دوره های مختلف زندگی ، همزمان در یک زمان واحد و در یک مکان مشخص ببینه و حتی به نوعی با خود کودک یا بالغش در جریان یک حادثه یا رویداد وهمی تخیلی ، تعاملات مختلف فیزیکی و روانی داشته باشه ، به نظرم ایده ی بسیار جالبی اومد که ذهنم در رؤیای ب یجورایی برام ساخت و پرداخت ، و بهم هدیه ش داد !
ب در رؤیام ، خود بالغ م ، خود کودکم رو در آغوش گرفته بود و در نقش یک حامی مهربان ، تجسمی فیزیکی و ملموس پیدا کرده بود ! شاید وجه ناخودآگاه روان م  بواسطه ی رؤیای ب برای من پیام هایی داشته باشد که می بایست بهش بپردازم (؟) نمی دانم ! چیزی که می دانم این است که تجربه ی رؤیای ب برای من که سعی می کنم خواب ها و رؤیاهام رو از زاویه ی دید بصری و نمایشی بازخوانی کنم ، تجربه ی بسیار جالبی بود ؛ هرچند که از هراس و اضطراب چیزی کم نداشت بواقع !!

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ماجرای یک رؤیا ! - خواب ,هندوانه ,رؤیای ,اینکه ,پنجره , ب ,رؤیای ب , ب برای ,بسیار جالبی ,زمان واحد

هی ...!

خب حقیقتش این روزها اصلا حالم خوش نیست ! احساساتی مثل خشم ، یأس ، ابهام ، ناامیدی ، ترس و کلی حس منفی دیگه ... با طول موجهای مختلف در روح و روانم در حال جولان دادن هستند ! اما چیزی که بیشتر از همه آزارم میده اینه که حس می کنم بدن م بهم خیانت کرده !
دچار نوعی اعوجاج روانی هستم و بشدت از دست کالبدم عصبانی ...!
با اینحال اونروز به درخت زردآلوی پارک نگاه می و متوجه شدم هیچ میوه ای روش باقی نمونده ! یادمه فروردین کلی شکوفه داشت ، پس حداقل می بایست چند عدد ه ی ناچیز می داشت برای من خسته ی غمگین ! اما دریغ ...
با این وضع لازم دیدم بگم ، خوبه ما بدانیم که بعضی چیزها در جامعه و مملکت هست که مشاع هستند ! مثلا سواحل گل آلود خزر جزو مشاعیات است و همه ی ملت حق برخورداری و استفاده از آن را دارند ، بنابراین نباید در انحصار عده ای قرار بگیرد تا با ویلا سازی در خط ساحلی ، آن را در انحصار خود درآورند ... جنگلها و چشم اندازهای طبیعی نیز مشمول همین قاعده هستند و متعلق به عموم ملت است و باید برای حفظ و حراست آنها اراده ی معطوف به عمل وجود داشته باشد ، پس هیچ شخص یا ارگانی حق تصرف آنها را به نفع خودش ندارد ...
در همین راستا خواستم بگم : بدانیم و آگاه باشیم که درخت زردآلوی پارک هم جزو مشاعیات است ! پس وقتی ه هاش خوردنی می شوند ، عین ه ندیده ها غارت ش نکنید ! چرا که آنها برای عموم اهالی شهرک است ، نه فقط برای هر کی زودتر برسه ! :((
خیلی عصبانی ام !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هی ...! - ه ,زردآلوی پارک ,درخت زردآلوی

ببار ای ابر !

داره بارون میاد ، در واقع فکر می کنم از ب تا صبح ، آسمان شهر شاهد باران بوده (؟) ... خیلی هم خوب !
هرچند که ما نباید فریب این صحنه سازی های مادر طبیعت را بخوریم ! و الکی شاد باشیم ، چراکه اصلا مهم نیست در این روزها ما شاهد بارندگی های زیاد بودیم ! مهم این است که باید منتظر تنش آبی که قرار است ۳۵ میلیون نفر رو در فصل گرم سال درگیر خودش د باشیم ! از قرار یک جنگ اعصاب جدید ملی برامون تدارک دیده شده است (؟)! این صدای وجه تاریک و بدبین شخصیت من است که به گوش می رسد !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ببار ای ابر !

آیا این خبر درسته ؟

خب من اینروزها بطور جدی اخبار رو دنبال نمی کنم ! و اساسا قصد هم نداشتم دیگه چیزی اینجا بنویسم ، چون 'نوشتن' به نظرم فعلی بیهوده می اومد !
اما چند روز پیش خبری خوندم که بواقع عصبی م کرد ! و اون اینکه ظاهرا : "بر اساس توافق ، ت فعالیت های هوا فضایی ایران را که با موفقیت در حال رشد بود تعطیل کرد و کارکنان و متخصصان ایرانی ، که سالیان سال روی آنها سرمایه گذاری شده بود را به خانه فرستاد و ا اج کرد ..." [مجله هفته]
نمی دانم آیا این خبر چقدر موثق است (؟) اما از آنجا که هیچ سر و ص از فعالیت های برنامه های فضایی نمی شنویم ، درحالیکه در زمان صحبت از فرستادن موجود زنده به فضا بود ، بنابراین بنا را بر صحت خبر مذکور می گذاریم !
با این اوصاف این سؤال به حق پیش میاد که آیا وظیفه ی یک ت ، یک حکومت یا یک سیاستمدار چیست ، بغیر از دفاع از حقوق ملت در مجامع بین المللی و پیشبرد برنامه های - اقتصادی و  علمی - تحقیقاتی مملکت در راستای پیشرفت و توسعه ی کشور ؟! اگر قرار باشد آقایان برای خوشایند جماعت اروپایی و یی برنامه های علمی و تحقیقاتی ما را زمینگیر کنند و بجای اینکه از حقوق حقه ی ما در زمینه ی پیشرفت های علمی و تکنولوژی دفاع کنند بنا را بر سر خم های مذبوحانه بگذارند ، اونوقت ما چرا باید تن به پذیرش سلطه ی چنین حاکمیت ضعیف و منفعلی بدهیم ؟! آیا زورتون فقط به زن و بچه ی مردم می رسه و در مقابل کارگر و کشاورز مقتدر و با جبروت هستید ؟! آیا شما حافظ منافع ما هستید یا حافظ منافع و متحدانش در منطقه ؟! سؤالی که اینروزها برام تجسم عینی پیدا کرده است ...
اونوقت میگن ترامپ قصد براندازی این رژیم را دارد ! من شک دارم ! در واقع از این حکومت بهتر کجا می تواند پیدا کند که منافع ش رو تأمین کنه ؟! بازار اسلحه رو با اولدورم بولدورم های توخالی ، براشون گرم نمی کند که می کند ! راه رشد علمی فرهنگی مردم را سد نمی کند که می کند ! (یا بواسطه ی فراری دادن مغزها و منزوی سرمایه های انسانی یا بواسطه ی بستن قراردادهای ننگین دست و پا گیر) ، از هدر دادن ثروت های مادی و معنوی ، ایجاد حس سرخوردگی و بی هویتی بواسطه ی هزینه سرمایه های اعتقادی و اجتماعی مردم در راه تحمیق و سوءاستفاده های ب و جناحی بگیر تا سرگرم مردم به امورات و جعلی برای غی اسخگو بودن در قبال اینهمه بی مسئولیتی و ضرر و زیان ... که همه کم و بیش در جریانش هستند !
واقعا از این سیستم چه نیروی م ب بهتری سراغ دارید که در جهت سیاست های بازدارنده ی و متحدانش در منطقه عمل کنه ؟! بنابراین من فکر نمی کنم تمایلی به تغییر حکومت داشته باشه ! و احتمالا به قصد مهار بیشتر این جماعت داره از حساب خشم و ن یتی ملت هزینه می کنه ، تا به زعم خودش اینا رو بیشتر تحقیر کنه ! البته خواری و حقارت این جماعت در برابر یی ها و اروپایی ها و ... که سالهاست به طرق مختلف ملت رو تحقیر د و از جیبشون یدند قاعدتا نباید برای من محلی از اعراب داشته باشه ! اما از اونجا که به هر حال درست یا نادرست اینها ما رو در جهان نمایندگی می کنند برام ناخوشایند است ... ضمن اینکه به طرق مختلف و مستقیم مردم ما رو هم تحقیر کرده که نباید نادیده بگیریمش ، از اعمال تحریم های اخیر بگیر تا ممنوعیت ورود ایرانی ها به کشورش و ...
بنابراین : به نظرم ما (مردم) تا دیر نشده باید به فکر ایجاد تغییرات اساسی و زیربنایی برای سیستم حکومتی خودمون باشیم ، وگرنه در دنیایی که با این سرعت در حال پیشرفت است ما با این حکومت فاسد و منفعل که تنها حافظ منافع عده ای قلیل در حلقه ی حاکمیت است و نمی تواند (نمی خواهد) از منافع ملی ما در جهان بدرستی دفاع کند ، از قافله عقب خواهیم ماند ، اینطوری ما فقط در حال سوزاندن فرصت های خودمون هستیم و البته هدر دادن ثروت های مادی و معنو ی مون ... ما نیاز به یک حکومت پاسخگو و یک سیستم شفاف و کارآمد داریم که فارغ از گرایشات و مذهبی افراد در راستای ارتقاء و توانمندسازی نیروی های انسانی کار کنه ... این مسئولیت نسل امروز در قبال نسل های آینده است . و شک نکنید که ما در این مسیر تنها هستیم و فقط خودمون رو داریم ... هیچ کشوری دلش برای ما نسوخته که بخواد بر ما یک حکومت سالم حاکم کنه ! ما یا در این خواب خوش گوشی باقی مانده و تن به تبعیض و ذلت می دهیم ، یا سرانجام بیدار شده و تصمیم می گیریم که می خواهیم کجای جهان قرار بگیریم و به چه شیوه ای ؟! آیا با بها دادن به نیروها و سرمایه های داخلی یا با حقارت وابستگی به تولیدات و خدمات خارجی ؟!
...
باید بگم هیچ خبری به اندازه ی خبر تعلیق برنامه فضایی مون در این چند روز من رو عصبانی نکرده بود ! از وقتی این خبر رو شنیدم نسبت به ساده لوحی خودم حس بدی پیدا که چطور اخبار مربوط به پیشرفت برنامه های فضایی اروپایی ها و یی هارو در شبکه های اجتماعی لایک می زدم و تشویق می ، در حالیکه ت های آنها مانع پیشرفت ما بودند ! و این حکومت فاسد که حتی اجازه ی دسترسی داشتن به اخبار درست رو هم از ما سلب کرده ، و اینطوری با قرار دادن ما در بیخبری ، تحمیق مون می کنه ! شرم بر شما ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آیا این خبر درسته ؟ - حکومت ,مردم , ,پیشرفت ,دادن ,برنامه ,حافظ منافع ,حکومت فاسد ,داشته باشه ,دادن ثروت , سرمایه

شعله ی سبز رنگ من !!

دیروز وقتی که داشتم ورق مسی رو که روش کار کرده بودم حرارت می دادم ... متوجه ی شعله های سبز رنگی شدم که از کناره هاش زبانه می کشید ؛ تماشای سوختن مس خیره کننده است ... دیدن شعله های سبز رنگ به همراه رنگ برنگ شدن ورق مس از طلایی به سرخ ، از سرخ به نارنجی و هزاران رنگ متنوعی که م ن این رنگها ، حین حرارت دیدن در ری از ثانیه ظاهر و محو می شوند ... باعث ایجاد نوعی حس رضایت در من می شود ؛ آن زیبایی که در عین ناپایداری با نوعی خلوص همراه است ، طوریکه در هر ثانیه جلوه ای خاص بخودش می گیرد برای من جذاب و بسیار رضایت بخش است .
اما در حاشیه ی آن رویداد ، جالبه که من با دیدن شعله های سبز ناشی از سوختن مس ، خیلی بیربط و کاملا ناخودآگاه این فکر از سرم گذشت که : شاید ما در شهرک شفق قطبی نداشته باشیم اما حداقل من چه خوش شانسم که بواسطه ی کاری که می کنم ، می توانم شفق قطبی نماهای خودم رو در مقیاس آزمایشگاهی داشته باشم !! به هر حال ما هم در عوالم خودمون اینطوری با خودمون خوشیم دیگه ! (: اگر شهرک شفق قطبی نداره ، عوضش با سوزاندن مس و ایجاد شعله های سبز رنگ و تماشا ش ، ما آن خلاء را در خودمان پر می کنیم !!
یعنی فقط اگر شهرک شفق قطبی می داشت ! اونوقت عجب مکانی می شد بواقع !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شعله ی سبز رنگ من !! - شعله ,قطبی ,دیدن ,شهرک

برف بهاری !

میزان  بارش امسال در همین ماه فروردین ، برابری میکرد با بارش تمام پائیز و زمستان پارسال به حمدالله ! ...
با توجه به درگیری هایی که بر سر آب در ای مختلف در جریان است ، من به شخصه امیدوارم بارش همچنان ادامه داشته باشه ، البته بدون خسارت !
مثلا سیلی که اخیرا در بعضی از ا اومد ، یا برف امروز که احتمالا برگ ها و جوانه های بسیاری از درختان را خواهد سوزاند !
درختان شهرک چنان بی دفاع زیر بار سنگین برف خم شده اند که آدم واقعا دلش براشون می سوزه !
برف وسط بهار آخه ؟!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برف بهاری ! - بارش

خ مگی !

سال ۹۷ را آغاز می کنیم با این خبر که :
"انجمن صنفی رو مه نگاران تهران خبر داد : به درخواست وزارت فرهنگ و موافقت کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ، از این پس برای خبرنگاران مورد تأیید این وزارتخانه ، اینترنت بدون ارائه می شود ." شرق
سؤال ۱ : این اگر تبعیض نیست پس چیست ؟!
سؤال ۲ : این اگر سوءاستفاده از قدرت و اختیارات   ، اجتماعی نیست پس چیست ؟! اساسا چه ی به آقایان مجوز داده است که برای مردم تصمیم بگیرند و تعیین کنند که فلان صنف و گروه حق دارد به اینترنت دسترسی داشته باشد و دیگرانی که از این دایره خارج هستند این حق را ندارند ؟! چه ی به ایشان اجازه داده است که درباره ی امور جاری و حقوق اساسی زندگی مردم گزینشی عمل کرده و تصمیمات اینچنینی بگیرند ؟!
سؤال ۳ : آیا خون رو مه نگاران مورد تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد از خون دیگران رنگین تر است ؟! یا شاید چون آنها قرار است اطلاعات را به صورت گزینشی و دستکاری شده به جامعه تزریق کنند ، مشمول رأفت اعضای کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه می شوند ؟! و از مزایای رو مه نگار تی بودن بهره می برند ؟!
البته برای ما که ۴۰ سال است طعم ناخوشایند تبعیض کام مان را تلخ کرده است این مورد شاید مورد جدیدی نباشد ، در واقع یجورایی بهش عادت کردیم ! ضمن اینکه به هر حال کیست که نداند رسانه ی وابسته به حکومت در این مملکت یکی از بازوهای اطلاعاتی و امنیتی بحساب می آید که در کنار گزینش و دستکاری اخبار و اطلاعات و متعاقبا جهت دادن به افکارعمومی ، بعضا امر شناسایی و تحت فشار قرار دادن عناصر مستقل غیر وابسته را هم در دستور کار دارد ! بطوریکه بصورت هدفمند آنها را مورد حمله قرار می دهد ، ازآنها با کمک عوامل اطلاعاتی جاسوسی می کند و وجهه رسانه ای شان را به طرق مختلف اب می کند ! (اینها از مشاهدات شخصی من است و سند محکمه پسند برای این صحبت ها ندارم !) اما دیده ام که چطور با ابزار رسانه سعی در ت یب ، منزوی و بعضا نابودی رقبای ، اقتصادی یکدیگر می کنند و گاها این وسط افراد بیگناهی که ذینفع نیستند و در طرف دعوا قرار ندارند نیز آسیب می بینند ! ...
به هرحال ، به جز مورد بالا که ذکرش رفت و به جنگ های ، اقتصادی و عقیدتی ارتباط پیدا می کند ، آنجا که به ما (مردم) مربوط می شود : تصور کنید با ظهور رسانه های نوظهور ، ما امکان این را داشته باشیم که از کانال هایی به غیر از مجاری رسمی مورد تأیید آقایان (آنجا که همه ی بازیگران قدرت در آن توافق نظر دارند !) آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم ، واضح است که این تهدیدی بالقوه است برای جریان انحصارطلب حاکم ؛ چراکه علاوه بر امکان اطلاع مردم از ریز جزئیات سوءمدیریت ها و فسادهای مالی و غیره ... دیگه حضرات چطور می توانند ملتی را با انحصار رسانه بوسیله ی مهملات متحجرانه بمباران کنند و ذهن فعال و پویای جامعه را با حرف های بی اساس ، منجمد کرده و آنها را بصورت سیستماتیک شستشوی مغزی دهند ؟!
برای مثال ، وقتی که ساختن یک جامعه ی اندوهگین ، بی انگیزه و ماتم زده در دستور کار حضرات باشد ، اونوقت ما شاهد این خواهیم بود که از اجرای کنسرت در ا با روشهای مس ه جلوگیری می شود و شخصی مثل حسن مصلح ( ی برازجان) با سوءاستفاده از موقعیت و اجتماعی طرز فکرش ، از پشت تریبون می گوید :
"در احادیث و روایات ما ضررهای متعددی برای موسیقی ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به ایجاد عدم تعادل و توازن بین اعصاب [!] بیماری امانی که نوعی جنون با درجات متعدد است [!] کوتاهی عمر [!] ضعف اعصاب [!] بیماری فشارخون [!!] افسردگی و خمودگی [!] عامل اء و جنایت [!!!] تضعیف و تضییع حس شنوایی [!] ضعف بینایی در حد ن نایی [!؟؟] از دست دادن نیروی فکر [!] بی ارادگی [!] سلب غیرت [:)!!] مرگ ناگهانی [!؟] نفاق و دو رویی [؟؟!!] بی برکتی در زندگی [!] قساوت قلب [!؟!] و اتلاف وقت اشاره کرد [!]" ایلنا
یعنی بزعم آن جناب موسیقی از طاعون و وبا و دیگر بلایای طبیعی هم خطرناک تر و مهلک تر است ! با اینحساب ، واقعا معلوم نیست چطور نسل بشر توانسته بدون حذف موسیقی تا به اینجای تاریخ خودش رو برسونه و از عجایب تاریخ است که چطور نسلش منقرض نشده ، با استعمال مستمر این پدیده ی ضاله ی گمراه کننده ی "قسی کننده ی قلب ها" طی قرون متمادی !!؟!
خلاصه که اگر جریان آزاد اطلاعات برای همگان آزاد باشد ، دراینصورت کی و کجا چنین لاطائلاتی بین مردم یدار پیدا خواهد کرد ؟! حرف های بی اساسی که حتی یک مورد از آنها بصورت علمی اثبات نشده است (؟) اما به لطف انحصار رسانه و تریبون ، به وفور از مجاری رسمی رسانه ای ما به خورد جامعه داده می شود تا جامعه ای را در رکود فکری و فرهنگی نگاه دارند ! که تحقیقا برای بقای حکومت جهل ، راکد نگه داشتن فکر و فرهنگ جامعه از اصول حکومت داری محسوب می شود ... اینطوری میشه که غصب رسانه به امری موجه نزد اصحاب قدرت تبدیل می گردد ؛ اون از صدا و سیما ، این هم از اینترنت ! من به این شیوه و روش حکومتداری می گویم خ مگی ! وقتی که فرصت دسترسی به اطلاعات و رسانه در اختیار همگان قرار ندارد و تنها عده ای وابسته به قدرت بوسیله رانت ، از آن برخوردارند و قاطبه ی مردم از این حق اساسی محروم اند ...
اما در تعریف خ مگی آمده است : "رفتار هر نظام که در آن یک فرد [یا یک جریان فکری] به صورت مطلق و با اعمال زور حکومت کند ." فرهنگستان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خ مگی ! - رسانه ,مورد ,جامعه ,مردم ,اطلاعات ,حکومت ,مورد تأیید ,داشته باشیم ,مجاری رسمی ,انحصار رسانه ,اعصاب بیماری ,تعیین مصادیق مجرمانه ,کارگروه تعیین م

واسه نونه !

اخیرا جریانی راه افتاده متشکل از ی ری سلبریتی تواب که از انتخابشون در جریان انتخابات ریاست جمهوری ، ابراز ندامت می کنند و از اینکه ملت رو به این سمت و سو ها کشاندند عاجزانه عذر می خواهند !
خب برای من که در این دنیای پرهیاهوی هنر و رسانه ی مملکت هیچ ایده آلی نمی بینم ، قاعدتا ابراز ندامت عده ای از عناصر آنها هم نمی بایست در نظرم قابل اعتنا باشد ! اما اگر نیک بنگری ، برای اهل عقل در تمام اینها باید پندهایی باشد ؛ اولین آن اینکه : در مقاطع حساس بازیچه ی دست ملعبه گان سیاست نشدن ! که همانا بازیچه شدن همان و باختن همان !
قبلا هم یکبار گفتم که 'رسانه' در این مملکت کارکردی امنیتی - اطلاعاتی دارد (طبق شواهد و تجربیات من) ، مثلا ما از خود جماعت فعال در عرصه ی سیاست و رسانه می شنویم که : فلان رو مه نگار یا خبرنگار که از جناح مقابل است را متهم به 'بازجو' (!) بودن می کنند ! که مثلا چهره ی واقعی او را عیان کنند و بنوعی طرف را بزنند ! که البته این فقط مختص به اصحاب قلم مثل رو مه نگاران یا نویسندگان و اجتماعی نیست ؛ بلکه گاها حتی هن یشه های فعال در این سیستم هم بنوعی در این دایره قرار می گیرند (چراکه اگر قرار نگیرند نمی توانند از رانت فرهنگی - رسانه ای شون در یک سیستم تنگ نظرانه ی امنیتی بهره ببرند) به عنوان مثال یادمه در جریان اعتراضات دی ماه ، پرویز پرستویی در قسمتی از یکی از مصاحبه هاش طوری به دست و پا افتاده بود که علنا از آینده ی خودش و حمایتی که از این سیستم در طول حیات حرفه ای ش کرده بود نگران و مشوش بود ! و با ح ی عصبی و پرخاشگر ، در حالیکه یکی به نعل می زد یکی به میخ ، این نگرانی رو بروز می داد ...
منظورم اینه که خوبه ما با چشمانی باز برای یکبار هم که شده خودمون و بازیگران اطراف خودمون رو ببینیم ، تحلیلشون کنیم ، آبشخورشون رو شناسایی کرده ، تا دچار این ح منفعل که امروز گرفتارش هستیم نباشیم ! اینکه جماعتی از بیت المال به نام هنرمند و اصحاب رسانه می خورند تا با بازی دادن ما انی را بهمون قالب کنند که منافع عده ای 'خودی' رو تأمین می کنند ...
در واقع این به اصطلاح هنرمندان و اصحاب رسانه ! با سر و صداهای منحرفانه شون در مقاطع حساس باعث می شوند که ما صداهای بیطرف و مطلع را نشنویم و ناخودآگاه به طرفی برویم که تنها عده ای خاص سود می برند ، و از قضا آن عده ای که نفع می برند صاحبکاران همین جریان پر سر و صدای توخالی هستند !
آنها با جنجال رسانه ای (پابپای جنگ رسانه ای انگلیس ، و ) ، نابودی برنامه ی هسته ای را به ما تحمیل د و جریان بظاهر اصلاحطلب ( ها) را که امروز برای همه روشن است به انگلیس و وابستگی دارند ، مجددا به ما قالب د تا به این نتیجه برسیم که بازیچه ی دست این جماعت شدن چه هزینه های جبران ناپذیری برای ما دارد ! هزینه هایی که چهل سال است به انحاء مختلف می پردازیم ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واسه نونه ! - رسانه ,جریان ,سیستم ,اصحاب ,بازیچه ,اینکه ,اصحاب رسانه ,مقاطع حساس ,ابراز ندامت

باران بهاری ...

اتفاقی که افتاد این بود :
داشتم از پنجره ی اتاق به عنوان میز نور استفاده می برای ترسیم یک طرح جدید که ناگهان باد زد و پنجره رو باز کرد ... بعد عطر خاک بارون خورده ؛ من که یجورایی مست عطر خاک شده بودم ، نگاهی به بیرون انداختم و چیزی که دیدم شگفت آور و بینهایت زیبا بود !
کلی گلبرگ سفید ، همراه با ریتم باد در آسمان می یدند ، با پس زمینه ی قطرات مورب بارون ...
کمی عجیب بود ! چون درختی که هنوز شکوفه داشته باشه ، تا اونجا که من دقت ، در این حوالی نیست ، بنابراین دیدن این صحنه برام غیرمنتظره بود ! اما عجیب و غیرمنتظره بودنش چیزی از شکوه و زیبایی ش کم نکرد ، بلکه به نوعی تشدیدش هم کرد ! از آن لحظات کمیاب ...
م بود !
و مثل عمر یک گل کوتاه ...
لطیف ، چشمنواز ، معطر و باشکوه ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : باران بهاری ...

خ مگی !

سال ۹۷ را آغاز می کنیم با این خبر که :
"انجمن صنفی رو مه نگاران تهران خبر داد : به درخواست وزارت فرهنگ و موافقت کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه ، از این پس برای خبرنگاران مورد تأیید این وزارتخانه ، اینترنت بدون ارائه می شود ." شرق
سؤال ۱ : این اگر تبعیض نیست پس چیست ؟!
سؤال ۲ : این اگر سوءاستفاده از قدرت و اختیارات   ، اجتماعی نیست پس چیست ؟! اساسا چه ی به آقایان مجوز داده است که برای مردم تصمیم بگیرند و تعیین کنند که فلان صنف و گروه حق دارد به اینترنت دسترسی داشته باشد و دیگرانی که از این دایره خارج هستند این حق را ندارند ؟! چه ی به ایشان اجازه داده است که درباره ی امور جاری و حقوق اساسی زندگی مردم گزینشی عمل کرده و تصمیمات اینچنینی بگیرند ؟!
سؤال ۳ : آیا خون رو مه نگاران مورد تأیید وزارت فرهنگ و ارشاد از خون دیگران رنگین تر است ؟! یا شاید چون آنها قرار است اطلاعات را به صورت گزینشی و دستکاری شده به جامعه تزریق کنند ، مشمول رأفت اعضای کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه می شوند ؟! و از مزایای رو مه نگار تی بودن بهره می برند ؟!
البته برای ما که ۴۰ سال است طعم ناخوشایند تبعیض کام مان را تلخ کرده است این مورد شاید مورد جدیدی نباشد ، در واقع یجورایی بهش عادت کردیم ! ضمن اینکه به هر حال کیست که نداند رسانه ی وابسته به حکومت در این مملکت یکی از بازوهای اطلاعاتی و امنیتی بحساب می آید که در کنار گزینش و دستکاری اخبار و اطلاعات و متعاقبا جهت دادن به افکارعمومی ، بعضا امر شناسایی و تحت فشار قرار دادن عناصر مستقل غیر وابسته را هم در دستور کار دارد ! بطوریکه بصورت هدفمند آنها را مورد حمله قرار می دهد ، ازآنها با کمک عوامل اطلاعاتی جاسوسی می کند و وجهه رسانه ای شان را به طرق مختلف اب می کند ! (اینها از مشاهدات شخصی من است و سند محکمه پسند برای این صحبت ها ندارم !) اما دیده ام که چطور با ابزار رسانه سعی در ت یب ، منزوی و بعضا نابودی رقبای ، اقتصادی یکدیگر می کنند و گاها این وسط افراد بیگناهی که ذینفع نیستند و در طرف دعوا قرار ندارند نیز آسیب می بینند ! ...
به هرحال ، به جز مورد بالا که ذکرش رفت و به جنگ های ، اقتصادی و عقیدتی ارتباط پیدا می کند ، آنجا که به ما (مردم) مربوط می شود : تصور کنید با ظهور رسانه های نوظهور ، ما امکان این را داشته باشیم که از کانال هایی به غیر از مجاری رسمی مورد تأیید آقایان (آنجا که همه ی بازیگران قدرت در آن توافق نظر دارند !) آزادانه به اطلاعات دسترسی داشته باشیم ، واضح است که این تهدیدی بالقوه است برای جریان انحصارطلب حاکم ؛ چراکه علاوه بر امکان اطلاع مردم از ریز جزئیات سوءمدیریت ها و فسادهای مالی و غیره ... دیگه حضرات چطور می توانند ملتی را با انحصار رسانه بوسیله ی مهملات متحجرانه بمباران کنند و ذهن فعال و پویای جامعه را با حرف های بی اساس ، منجمد کرده و آنها را بصورت سیستماتیک شستشوی مغزی دهند ؟!
برای مثال ، وقتی که ساختن یک جامعه ی اندوهگین ، بی انگیزه و ماتم زده در دستور کار حضرات باشد ، اونوقت ما شاهد این خواهیم بود که از اجرای کنسرت در ا با روشهای مس ه جلوگیری می شود و شخصی مثل حسن مصلح ( ی برازجان) با سوءاستفاده از موقعیت و اجتماعی طرز فکرش ، از پشت تریبون می گوید :
"در احادیث و روایات ما ضررهای متعددی برای موسیقی ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به ایجاد عدم تعادل و توازن بین اعصاب [!] بیماری امانی که نوعی جنون با درجات متعدد است [!] کوتاهی عمر [!] ضعف اعصاب [!] بیماری فشارخون [!!] افسردگی و خمودگی [!] عامل اء و جنایت [!!!] تضعیف و تضییع حس شنوایی [!] ضعف بینایی در حد ن نایی [!؟؟] از دست دادن نیروی فکر [!] بی ارادگی [!] سلب غیرت [:)!!] مرگ ناگهانی [!؟] نفاق و دو رویی [؟؟!!] بی برکتی در زندگی [!] قساوت قلب [!؟!] و اتلاف وقت اشاره کرد [!]" ایلنا
یعنی بزعم آن جناب موسیقی از طاعون و وبا و دیگر بلایای طبیعی هم خطرناک تر و مهلک تر است ! با اینحساب ، واقعا معلوم نیست چطور نسل بشر توانسته بدون حذف موسیقی تا به اینجای تاریخ خودش رو برسونه و از عجایب تاریخ است که چطور نسلش منقرض نشده ، با استعمال مستمر این پدیده ی ظاله ی گمراه کننده ی "قسی کننده ی قلب ها" طی قرون متمادی !!؟!
خلاصه که اگر جریان آزاد اطلاعات برای همگان آزاد باشد ، دراینصورت کی و کجا چنین لاطائلاتی بین مردم یدار پیدا خواهد کرد ؟! حرف های بی اساسی که حتی یک مورد از آنها بصورت علمی اثبات نشده است (؟) اما به لطف انحصار رسانه و تریبون ، به وفور از مجاری رسمی رسانه ای ما به خورد جامعه داده می شود تا جامعه ای را در رکود فکری و فرهنگی نگاه دارند ! که تحقیقا برای بقای حکومت جهل ، راکد نگه داشتن فکر و فرهنگ جامعه از اصول حکومت داری محسوب می شود ... اینطوری میشه که غصب رسانه به امری موجه نزد اصحاب قدرت تبدیل می گردد ؛ اون از صدا و سیما ، این هم از اینترنت ! من به این شیوه و روش حکومتداری می گویم خ مگی ! وقتی که فرصت دسترسی به اطلاعات و رسانه در اختیار همگان قرار ندارد و تنها عده ای وابسته به قدرت بوسیله رانت ، از آن برخوردارند و قاطبه ی مردم از این حق اساسی محروم اند ...
اما در تعریف خ مگی آمده است : "رفتار هر نظام که در آن یک فرد [یا یک جریان فکری] به صورت مطلق و با اعمال زور حکومت کند ." فرهنگستان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خ مگی ! - رسانه ,مورد ,جامعه ,مردم ,اطلاعات ,حکومت ,مورد تأیید ,داشته باشیم ,مجاری رسمی ,انحصار رسانه ,اعصاب بیماری ,تعیین مصادیق مجرمانه ,کارگروه تعیین م

این رو هم بگم !!

دراخبار اومد که : "بزودى شاهد تحولی عظیم در نجات فضای مجازی کشور خواهیم بود [!]
عبدالصمد م آبادی ، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه : توئیتر و یوتیوب در اجرای دستور مراجع قضایی شده اند و مراجع دیگر نمی توانند در اموری که توسط مراجع قضایی تعیین تکلیف شده اند دخ کنند . نه تنها توییتر و یوتیوب رفع نخواهند شد ، بلکه در آستانه ی ورود به سال ۹۷، اتفاق نظر بی نظیری بین مسئولین برای قطع تسلط و نفوذ دشمن بر فضای مجازی کشور ایجاد شده است ." ایسنا
خب ! سال نو شما هم مبارک !! و این هم نتیجه ی اعتماد به وعده وعید های آقایون ! ... احتمالا در سال جدید کلا اینترنت را تعطیل کنند تا مبادا دشمن نفوذ کند ! اساسا آقایان از مسئولیت فقط 'قطع ' ، 'ضرب و جرح' و 'امر و نهی' را فهمیده اند ! و اصلا براشون مهم نیست که آیا نظر مردم چیه ؟! اوه ! معذرت می خوام ! مردم را چه به این غلطا ! اصولا اون "ناآگاهان" چه می فهمند که چی براشون خوبه چی بد ! تنها مسئولین هستند که می فهمند ! خیلی هم خوب !
با این حساب احتمالا در آینده ی نزدیک ، ایران تحت مسئولیت آقایان اینطوری می شود که : بجای اینترنت یک منبرنت ملی خواهیم داشت ! که در آن از معجزات و خواص و معنوی سبزیجات ، علی الخصوص 'بادمجان سانان' وصف ها خواهیم شنید و خواند ! و مطالب مشعشع فراوان در باب امور اینچنینی منتشر و بازنشر خواهد شد ! سپس شمایل یک 'بادمجان'بنفش بعنوان اولین گیاهی که به "ولایت" اقرار کرد ، با هاله ای در سرش ، توسط هنرمندان معتمد ، در ابعاد قابل قبول ترسیم شده و  در موزه ی "لوبور" تهران نصب می شود ، باشد که همه اقناع شوند !
آنگاه از آنجا که قرآن در غار بر محمد نازل شد ، پس منطقی است که امر شود همه به غار پناه برند و زین پس غار نشینی پیشه نمایند که صدچندان صواب و کرامت دارد !! احتمالا اینجوری دشمن خودش از اینهمه نفوذی که به ما کرده شرمنده می شود و با ح ی نزار ما را بحال زار خودمان رها کرده و با عرض پوزش دست از نفوذ برمی دارد ...!
و ومن الله توفیق برای همه !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : این رو هم بگم !! - احتمالا ,دشمن ,نفوذ ,مراجع ,خواهیم ,مراجع قضایی ,مجازی کشور ,فضای مجازی

حافظانه ی ۱۳۹۷ !

من معمولا هرسال ، در آستانه ی سال نو ، به نیت سال جدید تفألی بر دیوان حافظ می زنم ...
فال امسال من از لسان 'لسان الغیب' ، بیشتر به دعای خیر می مانست ، پس تصمیم گرفتم اینجا ثبت ش کنم ، به امید اینکه سال آینده سالی خوب و سرشار از شادی و موفقیت برای من و برای همه باشد ...
آمد که :
حسن تو همیشه در فزون باد // رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت // هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن برآید // در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه ی تو باشد // چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی // در سحر ذوفنون باد
هر جا که دلی است در غم تو // بی صبر و قرار و بی س باد
قد همه دلبران عالم // پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی // از حلقه ی وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ // دور از لب مردمان دون باد
آمین !
بواقع شعر قشنگی بود که باعث شد در مورد سال جدید حس خوبی پیدا کنم ! چون حتی اگر خودم می خواستم برای خودم یک دعای خیر در آستانه ی سال نو م ، هرگز به این زیبایی نمی توانست باشد ... و من حافظ رو به خاطر همین لحن موزون و شیرینش دوست دارم ! بهترین حرفها رو در مؤجزترین ح بصورت آهنگین بیان می کنه ، روحش شاد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : حافظانه ی ۱۳۹۷ ! - بادهر ,حافظ

برنامه های فرهنگی ما ، برنامه های فرهنگی آنها !

دراخبار اومد که دختربچه هایی که در برج میلاد یده بودند را احضار و بازجویی د !! طفلک هارو ۹ ساعت در وزرا نگه داشته بودند تا ثابت کنند که زیر ۹ سال سن دارند !!! یکی از بچه ها گفته : طوری با ما برخورد د که انگار ما در برج میلاد آدم کشتیم ! ... یعنی حتی تصور اینکه ما با چه نگرشی طرف حس م در عین مضحک بودن خودش آزار دهنده است ! نمی دانم چه کلمه ای چنین کوته فکری و بلاهتی را می تواند توصیف کند ، طوریکه حق مطلب بدرستی ادا شود (؟) اینکه این جماعت فقط زورشون به ضعفا (آنها که از رانت قدرت بی نصیب اند) می رسد به کنار ، اما اگر که خوب در این خبر دقیق شویم متوجه ی نوعی مشکل در شخصیت قدرت غالب خواهیم شد ! چیزی که من متوجه شدم ، و آن اینکه به نظر میاد این جماعت ، از رأس چه آنها که امر می کنند تا آن دون پایه شون که اوامر را اجرا می کند ، یجورایی از اذیت و آزار مردم لذت می برند (؟) به نظر میاد از اینکه می توانند با ایجاد رعب و وحشت ، روی ن و ک ن (یا هر که دستش از قدرت کوتاه است) اعمال قدرت کنند نوعی لذت بیمارگونه می برند (؟؟) اگر واقعا اینطور باشه که جز ابراز تأسف و آرزوی شفای عاجل برای حضرات ، چیزی باقی نمی ماند که بگویم ! متأسفم !
اما دیروز تلوزیون تاجی تان را نگاه می ، یک برنامه ی فرهنکی پخش می کرد در راستای دوستی و اتحاد دو کشور ازب تان و تاجی تان ... این برنامه که بیشتر حول محور و آواز می چرخید ، در یک سالن بزرگ و باشکوه با حضور افتخاری دو رئیس جمهور برگزار می شد ... برنامه بسیار چشمنواز ، گوشنواز و هنرمندانه اجرا شد .
خب من عاشق موسیقی و تاجیکی هستم ، حرکات دست و بالاتنه در تاجیک بسیار زیبا ، حساب شده و هماهنگ با ریتم موسیقی است (موسیقی تاجیک) ، و بسیار قرینه ! (من هم که عاشق تقارن !! :)) ، منظورم  اینه که حرکاتشون بسیار هماهنگ با ضرباهنگ ، و متقارن با ریتم موزیک اجرا می شود ... هنرمندانه و تماشایی ! بنابراین از دیدن برنامه ی دیروز بسیار لذت بردم ضمن اینکه می توانستم وجوه مشترک و افتراق دو فرهنگ تاجیک و ازبک را در عرصه و آواز ، همزمان مقایسه و ارزی کنم ... موسیقی شون ، لباس هاشون ، شون و ...
اما (ایضا) نکته ای جالب توجه برای من در این همایش خوش رنگ و لعاب ، این بود که رؤسای جمهور تاجیک و ازبک نه در ردیف جلوی سالن (مثل رؤسا !) که در ردیف های وسط بین سایر تماشاچیان (مدعوین) نشسته و شاهد اجرای نمایش بودند ؛ کاملا بی تکلف ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برنامه های فرهنگی ما ، برنامه های فرهنگی آنها ! - برنامه ,اینکه ,موسیقی ,تاجیک ,قدرت ,بودند

ما ملت برونگرا !!

در این روزهای آ سال دوست نداشتم از سیاست و کاستی ها بنویسم ، اما در این چند روز مطالبی خوندم که بد ندیدم چند سطری در ذم جریانی که سعی در بستن دهان منتقد ، به بهانه ی سوءاستفاده ی نیروهای خارجی دارد بنویسم !
اول اینکه من بعنوان یک وبلاگ نویس ساده و یک شخص مستقل که نه در این دستگاه عریض طویل وابسته ای دارد و نه منفعتی از جایی یا جریانی می برد دارم حرف می زنم ؛ و افتخار می کنم که در امر اظهار نظر ، هرگز نگاهم به خارج از مرزها نبوده و همواره روی سخنم نیروهای داخلی بودند ، هرچند که آنها (این نیروهای داخلی) حالا یا بواسطه ی وابستگی های خارجی ، یا بواسطه ی استفاده از رانت قدرت و ثروت ، خودشان را م م به شنیدن حرف من مردم نمی د و نمی کنند !
در واقع اونموقع که هنوز اصطلاح "ما باید مشکلات داخلی مون رو خودمون با خودمون حل کنیم و این مسائل به خارجی ها ربط ندارد !" مد نشده بود ! من از هر طریقی که می توانستم فریاد می زدم که : "مسائل داخلی ما به خودمان مربوط است !" که اتفاقا هزینه ش رو تا به امروز هم دارم می پردازم ! همین چند سال پیش که آقایون (جریان موسوم به اصلاحطلب که غرب باهاش راحت تر می تواند معامله کند ، به هر دلیلی (؟؟)) احساس خطر د و کادر و بدنه ی فعال شون ، در اقدامی عاجل به و انگلیس پناهنده شدند و با همکاری اون کشورها یک جنگ اقتصادی تمام عیار را پیش راندند و بصورت موازی توسط جریان های رسانه ای اجیر شده ی همان کشور ها ، که اتفاقا از نوچه های ریز و درشت تربیت شده در سیستم آموزشی همین حکومت تشکیل شده بود ، شروع د به نمایش چهره ای منزجر کننده از مردم و جامعه ى ایران تا منویات (جریان ) کشورهای متبوع شان را پیش ببرند ! که متأسفانه گاها مردم هم نا آگاهانه وارد بازی کثیف آنها می شدند و به این جریان حقیر و وابسته خوراک می دادند ...! من با این روند مخالفت ، چون می دانستم و می دانم که گربه محض رضای خدا موش نمی گیره !
حالا امروز که آن جریان دوباره ابقاء شده و بی اعتبارتر از قبل قدرت را در دست گرفته است ، و همچنان با بازی دادن مردم ، جریان (به ظاهر) مقابل را که جریانی به غایت واپسگرا است تقویت می کند ، (یا عامدا و عالمانه یا غیرعمد و از سر ضعف ، نمی دانم (؟)) عده ای علم وطن پرستی دست گرفته اند و سعی در خفه صداهای مخالف و مستقل دارند ، با این استدلال که دشمنان از حرفهای شما سوء استفاده می کنند ! بله ، من هم مخالف این هستم که یک ملت ، بجای اینکه برای ایجاد تغییر چشم به توانمندی های داخل داشته باشد نگاهش به دست بیگانه باشد ، این به نظر من یعنی ذلت .
اما شاید باید از خودمان بپرسیم که چطور می شود که نیروهای مردمی مخاطب رسانه در این کشور ، تبلیغات رسانه های خارجی را می پذیرند اما به حرف بلندگوهای تبلیغاتی داخل کشور گوش فرا نمی دهند و آن را نمی پذیرند ؟! به این دلیل ساده که نیروهای صاحب قدرت در داخل کشور گوش شنوایی برای ملت ندارند ! یک گفتگوی سالم همواره دو طرفه است ، آنها ن یتی ها را می بینند اما ندیده می گیرند ، اعتراضات را می شنوند اما نشنیده می گیرند ! آنها گلایه های مردم را ناچیز و بی اهمیت می شمارند چون اینان برآمده از مردم نیستند ، چون مردم برای آنها و منافع شان یک خطر بالقوه است ، آنها ترجیح می دهند با سردمداران همان قدرت هایی که دشمن می خوانندشان وارد معامله بشوند اما با مردم وارد گفتگو نشوند !
من از جانب خودم حرف می زنم ، نظر دیگران را نمی دانم (؟) ما چطور می توانیم با سیستمی وارد بحث شویم که ن را دون انسان می داند ، کارگران عصبانی و خشمگین را "روانی" و فریب خورده می خواند ، اعتراض مالباخته گان را نمی بیند ، معترضان را به دروغ عاملان دشمن معرفی می کند و جوانان مردم را با خونسردی در خیابان ها و زندان ها می کشد ... و شادی و مهمانی های خصوصی را برای مردم حرام می داند و فساد و ی و را برای خواص حلال ...
اما در مورد ن ! اگر ن امروز به درجاتی رسیده اند که از لحاظ رتبه های علمی و عملی پیشرفت کرده اند ، فکر نکنم افتخاری نصیب حاکمیت کند ! در واقع اینها حاصل جهد و تلاش خودشون بوده ، دمشون هم گرم ! و امیدوارم این جهد و تلاش مستمر باشد تا به های دیگر هم که طالب ش هستند دست پیدا کنند ... و باشد که در آینده ی نزدیک بتوانند کرسی های قدرت را هم از آن خود کنند !
در آ اینکه ، ما خودمان را با هر کشوری که دوست داشته باشیم مقایسه می کنیم ، تا زمانی که گوش شنوا برای حرف ها و خواسته های مان پیدا کنیم و این نه از "حقارت" ما که از "سیاست" ما است ! آقایان اگر ناراحت هستند می توانند میدان بدهند تا مردم بتوانند با امنیت و سلامت در عرصه های ، اجتماعی و فرهنگی داخلی بازی کنند ، اونوقت مطمئن باشید دیگه ی خودش رو با مردم کشورهای دیگه مقایسه نخواهد کرد ... (البته شاید این فعل "مقایسه" خودمان با دیگران و اساسا مرغ همسایه را غاز دیدن ! صرفا از "سیاست" ما هم نباشد ! بلکه شاید ریشه های فرهنگی داشته باشد ، عموما (؟) اما در مورد خودم ، شخصا ! شاید بیشتر از سر "لجبازی" باشد !! شاید کمی نابالغ و ک نه به نظر آید (؟) اما آیا امر سیاست در این مملکت کی بالغانه بوده است ؟!! شاید ما باید به خودمان اجازه دهیم که با آزمون و خطا در امور و اجتماعی بالغ شویم ...)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ما ملت برونگرا !! - مردم ,شاید ,جریان ,خودمان ,قدرت ,نیروهای ,داخل کشور ,داشته باشد ,نیروهای داخلی

توجیهات معقول یک از زیر کار در رو !!

من نمی گویم رسم کمرشکن خانه تکانی را منسوخ نماییم ! حاشا و کلا !! من فقط می گویم که فصل ش را عوض کنیم ... چرا ؟! چون من متوجه شدم خانه تکانی در ماهی مثل اسفند که دیگه زمین داره بیدار میشه و هوا یک ح دو به شک داره بین لطافت بهاری و سبوعیت زمستان ، متأسفانه انسان دست و دلش به کار نمی رود ! چرا که متأثر از زمین و هوا ، روان آدمی در ح نوعی انقلاب درونی قرار دارد ، طوریکه بشر بدون اینکه بداند چرا (؟) منقلب است ! حداقل من که اینطوری ام !
این از روان آدم !
از آنطرف ، در این آ سالی بدن آدم هم شروع می کند به واکنش نشان دادن به تغییر فصل ! مثلا پوست دست ها خشک می شود ، حساسیت های فصلی یاواش یاواش بروز می کند ، و از همه بدتر خواب آلودگی ، که مختص فصل بهار دلنشین است ، باعث می شود که شما تبدیل به یک سیستم نامتعادل با چشمانی قرمز  و پلک های سنگین شوید که نیاز به خواب را فریاد می زند !!
پس با این اوصاف آیا بهتر نیست بجای اوا زمستان ما رسم انرژی بر خانه تکانی را به اوا پائیز منتقل کنیم تا خاطرات بدش به آن فصول منتقل شود تا ما طعم دلچسب بهار را بدون تلخکامی های خانه تکانی بچشیم و باهار را سرحال و قبراق بیاغازیم ؟! هان ! اینجوری بهتر نیست ؟!!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : توجیهات معقول یک از زیر کار در رو !! - تکانی ,خانه ,خانه تکانی ,بهتر نیست

جامعه ی سالم ، جامعه ای با فرصت های برابر است

یکبار درباره ی حجاب شنیدم که ی گفت : ا ام به رعایت حجاب ، امری است که خانواده (آن نهاد پدرسالار متعارف) از زن توقع دارد . بعد از انقلاب رأس خانواده ، که تا پیش از آن خود دست به کنترل و محدود نگه داشتن زن می زد ، این نقش را به ت و حکومت تفویض یا واگذار کرد ... بدین ترتیب امروز حاکمیت خودش را محق می داند تا در امر پوشش ن دخ کرده ، تا جایی که حتی به خودش اجازه ی برخورد خشن و قهرآمیز با ن را هم بدهد ! چه خشونت فیزیکی و چه خشونت های غیرفیزیکی مثل توهین ، تحقیر ، تهمت و افتراهای اثبات نشده !
احتمالا این بهترین توجیهی بود که می شد درباره ی امر حجاب اجباری بیان کرد (؟!) چیزی که امروز آقایان از آن بعنوان 'فرهنگ' ما ایرانیها نام می برند !
بر فرض اگر ما تعریف 'فرهنگ' را بر روی این اجبار بپذیریم (؟) آیا نباید هوشیارانه نگاه کنیم و با توجه به مقتضیات زمان ، فرهنگ های غلط و اشتباه را اصلاح و به روز کنیم ؟ ما باید توجه کنیم که امروز نسل عوض شده و آن نهاد غیرمنعطف پدرسالار که زن را جزو مایملک خود می دانست و نه یک انسان دارای حق و حقوق ، تا حدود زیادی تضعیف شده است ، با توجه به استقلال مالی درصد قابل توجهی از ن و مشارکت اقتصادی آنها در گردش چرخ اقتصاد خانواده ها ... بنابراین شاید بهتر باشه امروز واقع بینانه به این مسأله نگاه کنیم و اجازه بدیم جامعه درباره ش بصورت آزاد بحث کنه و تمام نظرات ، اعم از مخالف و موافق ، دیدگاه های خودشون رو مطرح کنند و جواب همدیگه رو بشنوند ...
به نظر من فرهنگ حجاب و کلا این نوع نگاه که زن رو تنها از پشت ویترین ت تعریف می کند و بدن اون رو همچون کالایی که برای تمتع مرد آفریده شده می داند ، فرهنگ غلط و اشتباهی است که می بایست اصلاح شود ! اگر که ما بخواهیم جامعه ای بسازیم که از تمام پتانسیل بالقوه ش برای ساخت و آبادانی کشور استفاده کند ! ... شما وقتی در محیط های اجتماعی دختر و پسر رو از دوران کودکی از هم جدا می کنید و اجازه شناخت ایندو را از هم می گیرید و وقتی با توسری زدن و تحقیرهای عامدانه و غیرعامدانه سعی می کنید از جنس مؤنث یک شخصیت منفعل بسازید تا در مانوورهای اجتماعی و فرهنگی میدان بازی خلاقانه نداشته باشد ، شک نکنید که سلامت روان جامعه تون رو با خطر فساد و ناباروری روبرو می کنید . در یک جامعه ی سالم و مولد زن و مرد باید مثل دو بال یک سیستم پروازى عمل کنند ، اگر شما یک بال رو زخمی کنید (بواسطه ی یک نگاه ت زده که قاتل خلاقیت و کنجکاوی و نوآوری نه است) ، شک نکنید که خطر سقوط را تجربه خواهید کرد !
این فرهنگ که زنها ناقص العقل هستند ، بدنشون محرک است ، ناتوان و ضعیف مادرزاد هستند ، صلاحیت تصمیم گیری ندارند چون احساساتی هستند و اینکه آفریده شده اند تا فقط ایفاگر نقش مادری باشند و باعث خشنودی مردان شوند ... تماما م ب است و باعث ایجاد خشونت و  حس خودبرتربینی کاذب در مردان یک جامعه می شود ! و هیچ ربطی هم به دین و ندارد ، تنها باعث می شود گروهی انحصار اجتماعی خود را در عرصه های گوناگون با این نگرش ها تقویت کرده و در این میدان یکه تازی کرده و بی رقیب ، گمان کنند که قهرمان میدان اند !
این سیستم رحمانی نیست چون در آن م ان و بیماران مصونیت قضایی دارند ، با این باور تقویت شده که زن و بدن زن بعنوان عامل محرک ، بصورت پیشفرض در مظان اتهام است ! اما ن مولد ، آنها که قصد فعالیت سالم اجتماعی بدون محدودیت های معطوف به بدن شان را دارند مجرم ، بی عفت و فاسد قلمداد می شوند ! این سیستم رحمانی نیست ، به نظر من بیشتر ی است !
ما برای فرهنگ سازی ، طوریکه دو جنس همدیگه رو با معیار های سالم مثل هوش ، قدرت بدنی ، خلاقیت ، حسن خلق ، نیکویی و ... بشناسند و ارزی کنند ، نیاز به همکاری رسانه ها ، آموزش و پرورش و خانواده ها داریم (خانواده ی آگاه و آموزش دیده) تا فضا برای رشد سالم هر دو جنس به شکل مسالمت آمیز و دوستانه در کنار هم فراهم بشود . و بدانیم ، اجبار و نگاه فرمایشی از بالا به پایین در اموری مثل اعتقادات ، دین و حجاب و غیره ، تنها نتیجه ای که برای یک جامعه می تواند داشته باشد رشد مفاسدی مثل ریاکاری ، دروغ و تظاهر است ، نه عفت و پاکدامنی ! مثال زنده ش هم آن عزیز ریاکار شاغل در رسانه ملی ، که از رانت این رسانه برای ترویج حجاب استفاده می کند ، اما چون به سوئیس می رود آن کار دیگر می کند !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جامعه ی سالم ، جامعه ای با فرصت های برابر است - جامعه ,فرهنگ ,حجاب ,خانواده ,اجتماعی ,کنیم ,رحمانی نیست ,سیستم رحمانی ,نگاه کنیم

برف سپید ، برف کبود !

از دیروز تا حالا تقریبا نیم متر برف آمده و همچنان در حال بارش است ...
بارش برف در زمستان مسرت بخش است و تولید نشاط می نماید ، علی الخصوص برای ک ن ؛ طوریکه امروز صدای غالب ، که از کوچه و خیابان های شهرک به گوش می رسد ، صدای خنده و شادی بچه هاست ...
اما از طرفی برای بچه هایی که در مناطق ز له زده ن اند ، آنهایی که آنچنانکه باید سامان دهی نشده اند ، این برف شاید برای آنها نوعی تهدید بحساب آید (؟) که این أسفبار است ! ... کاش ی مسئولیت قبول می کرد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : برف سپید ، برف کبود !

آیا زندگی بعد از مرگ وجود دارد ؟!

دوست دارم در زندگی بعدی م نه در زندگی بعد از آن ، در قالب یکی از شخصیت های کارتونی در یک انیمیشن خوش ساخت ژاپنی به دنیا بیایم !
دلم می خواد در قالب یک دختر ریزنقش جنگجو ، با موهای بلند آشفته به رنگهای سفیدصورتی ، با چشمهای درشت قرمز خلق شوم ! دوست دارم وسیله ی نقلیه م یک موجود زنده ی پشمالو (دستکاری ژنتیکی شده) باشد با صورت گربه و بالهای عقاب به بزرگی چهار متر ، دلم می خواد وقتی سوارش می شوم از فرط نرمی و راحتی به یک تخت گرم و دنج بماند !! امن و لذتبخش ... تا با آرامش بتوانم از این سر فضای خیالی داستان تا آنطرف ، تا ته دنیای خیال ، سیر و سیاحت کنم ...
سلاحم ، دوست دارم یک قدرت یا نیروی درونی باشد ، نیرویی که از قدرت روح سرچشمه می گیرد و عناصر تب ار و آلوده کننده را نابود می کند ...
مهم نیست شخصیتم چندان محبوب نباشد ، محبوبیت اهمیتی برایم ندارد ، بیشتر تمایل دارم دارای حس تشخیص درست از نادرست (در موقعیت قرار گرفته) باشد . دلم می خواد غرایزش سالم و دستکاری نشده باشند ...
برای زیورآلات م ، فکر کنم یک هدبند بد نباشه !(؟)! از اون دست سازهای رنگ و وارنگ با الگوهای ساده که نقش های هندسی را در بافت هاشون بکار می برند !!

به اقتضای شرایط اینروزها گاهگداری به مرگ می شم ، ل افکار این مدلی به ذهنم خطور می نماید !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آیا زندگی بعد از مرگ وجود دارد ؟! - خواد ,زندگی ,دوست ,دوست دارم

ما چه هستیم ؟!

چندوقت پیش در خبرها آمد که به حدود ۹۰ درصد از ک ن کار می شود ! و چند روز پیش خبر حکم تبرئه ی سعید طوسی ، قاری و مدرس قرآن که به و آزار شاگردانش متهم شده بود اعلام شد ! و روزانه اخبار بسیاری شنیده می شود مبنی بر آزار و اذیت ک ن چه در محیط های عمومی مثل مدارس و چه در محیط خانواده توسط والدین بدس رست یا آشنایان مشکل دار ک ن ...! (و اینها تازه اخباری است که رسانه ای می شوند ، چه بسیار فجایعی که ی خبردار نمی شود !)
در جامعه ای چنین نا امن ، خشن و بیرحم برای ک ن (علی الخصوص ک ن کار) من دیروز مطلبی خوندم به قلم یکی از نویسندگان یک نشریه ی طنز که به نظرم غیرمسئولانه و حتی می شود گفت زننده اومد ! در قسمتی از مطلب اومده بود :
" کودکی با لباس کهنه و دندانهای درب و داغان می پرسد : "سیگار داری ؟" در ترمینال دیده بودمش وقتی سیلی می خورد . گفته بودند دیگر آنجا پیدایش نشود چون قرار نیست پولی نصیبش شود . گفتم "در ترمینال دیده بودمت." دماغش را بالا کشید و گفت "سیگار نداری ؟" در ایجاد رابطه ش ت خورده بودم .[!][؟؟][!] گفتم "بیا بریم واست ب م ." [!] و برایش چند نخ سیگار یدم [!] و بعد به این فکر که در دوساعت باقی مانده کدام مسیر را پیاده بروم که قصه های بیشتری نصیبم شود . دلم می خواست مدت زیادی دلم برای آن کودک بسوزد اما چهره ی زشتش مانع می شد . [!] در واقع بعدا متوجه این قضیه شدم [...یه سری جملات نامفهوم...] به هرحال دلم برای آن کودک نسوخت و مسیر پیاده روی ام را هم پیدا . زمستان سمنان برای پیاده روی بی هدف بی نظیر است ... "
خب ، با اینکه اعتراف می کنم خوندن مطلب بالا در وهله ی اول کمی به نظرم عجیب و بدقواره اومد اما ابدا به فکر این نیافتادم که در نقدش چیزی بنویسم ! تا اینکه کمی بعد با رجوع ناخودآگاه به اخبار ته نشین شده در پس ذهنم ، در رابطه با تضییع حقوق ک ن (کار) ، ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد که اگر این جناب نویسنده با این سطح همدلی و احساس مسئولیت نسبت به آسیب های اجتماعی ، مثل ک ن کار ، اگر از قیافه ی آن طفل معصوم خوشش می آمد (؟) چه اتفاقی ممکن بود برای آن بچه در آن شب سرد زمستانی بیافتد ؟! در واقع با خودم گفتم بچه ی بینوا چه شانسی آورده که این بابا ، اون رو خوشگل و رادست ندیده ! وگرنه احتمالا جریان از یک دلسوزی ممتد فراتر می رفت ! البته قصد نیت خوانی و یا قضاوت ندارم ، اما نتیجه ی طبیعی که از خواندن مطلب بالا گرفتم این بود (با توجه به اخباری که هر روزه در رابطه با ک ن در سطح جامعه مخابره می شود !) ... خلاصه اینکه اساسا دو به شک بودم که درباره ی این متن چیزی بنویسم یا نه ، چون به هرحال با توجه به عنوان طنز که به مطالب منتشره در آن نشریه نسبت داده می شود ، قاعدتا نباید نوشته های آن را زیاد جدی گرفت (؟) اما چون جریان به بچه ها ربط داشت و مسأله در رسته ی آسیب های اجتماعی جای می گرفت و با توجه به اینکه این گروه سنی (آسیب دیده) ، جزو بی دفاع ترین و مظلوم ترین ها هستند ، به خودم گفتم نظرم رو بگم ! چون به هر حال اگر قرار است در این مملکت دیوان عد به نفع م کار کند و دیگر دستگاه های ، اداری و اجتماعی هم در مقابل احقاق حقوق ک ن سکوت پیشه کنند و رسانه هم به اسم 'شوخی' این مقوله را عادی سازی کند ، بنابراین سکوت جایز نیست و می بایست واکنش نشون بدم !
جمع بندی اینکه : به نظر من این جامعه ، یه جای کارش می لنگه ! جامعه ای که در آن ک ن احساس امنیت نکنند و حقوق شون به رسمیت شناخته نشود جامعه ایست بیمار و ناسالم ، که با سرعت رو به تباهی و نابودی پیش خواهد رفت ! چون به هرحال این نسل زخم خورده فردا روزی بالغ خواهد شد و تبدیل میشود به یک معضل جدی ، هم برای خودش و هم برای جامعه ای که اون رو به این شکل و شمایل تراشیده !
به نظر من این بسیار منطقی و مدبرانه است که حقوق کودک ، علی الخصوص ک ن بی س رست یا بدس رست ، ک ن کار و یا ک ن ن در مناطق محروم ، بواسطه مراجع ذیصلاح به رسمیت شناخته شود و صاحب متولی گردد ، تا رشد این بچه ها در محیطی امن و عاری از خشونت میسر گردد ، این مسئولیت ما است برای ساختن جامعه ای سالم در آینده ی دور و نزدیک این مملکت ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ما چه هستیم ؟! - ک ن ,جامعه ,اینکه ,گفتم ,حقوق ,آسیب ,خودم گفتم ,رسمیت شناخته ,حقوق ک ن ,چیزی بنویسم ,ترمینال دیده

شکر نعمت نعمتت افزون کند !!

دیروز از لحاظ ذهنی بسیار آشفته و پریشان بودم (کلا چند وقتی است مشغولیت ذهنی علاوه بر ضعف جسمانی کلافه م کرده) اما اینها مهم نیست ! مهم این است که من ب ، برای اولین بار در این مدت ، تقریبا ۱۲ ساعت شیرین خو دم ! یک خواب خوش دوازده ساعته ! بسیار عالی بود ؛ کیمیایی کمیاب همچون یک نعمت اختصاصی که خدایان تقدیمت می کنند !! پس قدرش را می دانم و امیدوارم در آتی تکرار شود .
من خواب را دوست دارم ، خصوصا اگر با رؤیاهای شیرین همراه باشد ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شکر نعمت نعمتت افزون کند !!

روح تمامی رفتگان شاد !

یادمه بچه که بودم پدربزرگم یک چوب بلند تراش خورده داشت (چیزی مثل یک عصا) ... و ما یک قلک ف ی داشتیم که صاحبش من نبودم ! و در آن سکه های قدیمی و جدید (برای مجموعه ی شخصی) مثل یک گنجینه ذخیره و جمع می شد . آن قلک قفل پیچیده ای داشت ، ما برای باز آن بسیار تلاشها کرده بودیم که همش بی نتیجه مانده بود ؛ تا اینکه سرانجام آنروز توانستیم بازش کنیم ...
صحنه ی باشکوه و شعفناکی (!) بود ، کلی سکه یه تومنی ، دو تومنی و پنج تومنی که در آن دوران ، زمانی که پول ارزش داشت و ریال معتبر بود ، برای خودش یک گنج بحساب می آمد ... و البته کلی سکه یه قرونی و دو زاری مال زمان هم بود که برای ما جالب نبود ! پس شروع کردیم به جدا پول رایج مملکت از پول نارایج و نقشه کشیدن درباره ی اینکه چطور جشون کنیم ! همینطور که ما در عالم شیرین فتح و پیروزی سیر می کردیم ، بناگاه پدربزگ نازنینم که من هرگز خشمش را بیاد نداشتم ، با آن چوب بلندش گذاشت دنبال ما ! من که به شکل فجیعی غافلگیر شده بودم ، اول فکر این یجور شوخیه ، تا اولین ضربه رو نوش جان و حساب کار دستم اومد که جریان بشکل دردناکی جدی است ! پس پا گذاشتم بفرار ... با اینکه خانه ی ما خیلی بزرگ بود اما عزم پدربزرگ نیز به همان اندازه جزم بود تا مرا تأدیب کند ؛ بنابراین هرجا که می رفتم آن عزیز نیز با چوب دنبالم می آمد ... خد امرز نمی دانم ، در این مورد خاص ، چرا اینقدر پیگیر بود (؟) چون او نیز صاحب قلک نبود ! ... خلاصه من همینجور طبقات را پایین رفتم تا رسیدیم به حیاط ، یه دور هم دور حیاط چرخیدیم ، تا اینکه به عنوان آ ین امیدم من زیرزمین را برای پناه گرفتن انتخاب ... و آنجا بود که گیر افتادم !
یادمه یک زیرزمین بزرگ و تاریک داشتیم که یک تانکر آب غول پیکر در کنج آن قرار داشت ، (بگمانم قبل از ساخت دیوارها (ساختمان) اون تانکر آب رو اونجا قرار داده بودند (؟) چون احتمال از در رد شدنش صفر بود . دقیق نمی دانم اما فکر کنم ۱۰۰۰ لیتری گنجایش داشت (؟) شاید هم بیشتر !) خلاصه بابابزرگ عصبانی ما ، من رو گوشه ی تاریک زیرزمین ، بغل اون تانکر گیر آورد و یک درس حس بهم داد !
من هیچوقت نفهمیدم چرا پدربزرگم اونروز اونقدر عصبانی شد (؟) هنوز هم دقیق نمی دونم ، چون به هرحال من اون وقتها (در عالم بچگی) فکر می اگر ی بتواند قفل آن قلک ف ی را بشکند ، پس حق دارد محتویات داخلش را تصاحب کند ! در واقع یجور دید غنیمت نگر نسبت به مایملک دیگران داشتم ، به این معنا که اگر توانستی به هر طریقی به آن دسترسی پیدا کنی پس مال خودته ! شک نکن !! ، احتمالا  الگوی فکری من در آن دوران به الگوی رفتاری مدیرمسئول-مختلسان امروز شباهت هایی داشته باشد (؟؟) شیوه ای که آنها به بیت المال و اعتبارات می نگرند !... ، (این مقایسه برای درک بهتر نوع برداشت من از دستبرد آن روزم بود !!) در واقع کاملا خود را محق و بیگناه می دانستم ، اما پدربزرگ نازنینم نظرش ۱۸۰ درجه با نظر من مخالف بود !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : روح تمامی رفتگان شاد ! - اینکه ,تانکر ,تومنی ,زیرزمین

جون عزیز !!

دیروز یکی از کارهام به سرانجام رسید ... در مرحله ی یکی مونده به آ که مرحله ی شست و شوی کار باشد ، ما با مایعاتی مثل نفت و تینر سر و کار داریم (مرحله ای که شخصا ازش بیزارم !) ، دیروز بعد از شستن کار ، پوست دستم به شکل فجیعی خشک شد ، فاقد انعطاف یک پوست مألوف و بسیار صاف و صیقلی ! انگار یک لایه طلق شکننده بجای پوست روی دستت کشیده باشند !
در این فکر بودم که این خشکی نامتعارف رو کمی با کرم چرب کنم که بناگاه کف دستم (گوشه ی بالا سمت چپ) در منتهاعلیه دو انگشت اشاره و کناریش ، اندازه نیم سانت بصورت افقی قاچ خورد ! درست در برابر دیدگان هوشیارم ! خب خیلی پیش میاد که ما حین کار دستمون رو می بریم یا گاهی دستهامون تاول می زنه ... اما معمولا این اتفاقات مدتی بعد از وقوع رؤیت می شوند ، درحالیکه اینبار وقتی پوست دست من بر اثر خشک شدن برش خورد ، من بصورت زنده و همزمان شاهدش بودم که باعث ایجاد نوعی ح انزجار در من شد ! مثل اینکه آدم خودش شاهد متلاشی شدن بدن جاندارش باشه !
ممکنه توصیف من از جریان کمی اغراق آمیز بنظر بیاد (؟) چون به هر حال یک بریدگی نیم سانتی که این همه قیل و قال نداره ! اما در آن زمان برای من که بسیار خسته بودم و از بوی تینر کمی گیج ... اثر م ب این رویداد (مشاهده) روی سیستم اعصابم ثأثیر چند برابری داشت !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جون عزیز !! - پوست ,مرحله

...

خب مراسم ۲۲ بهمن هم برگزار شد و از اونجا که مشخص بود این مراسم یک مراسم سازماندهی شده است ، برای من سؤال پیش آمد که برگزاری یک اینچنینی در ابعاد ملی آیا چقدر برای دستگاه حاکم ج برمیدارد ؟! و از آنجا که دستگاه حاکم از رانت نفت برخوردار است ، در واقع کنجکاوم بدانم که این نمایش "بیعت امت با خلافت" دقیقا چقدر برای ما آب خورده است ؟! چراکه با توجه به گرفتاری های مالی که آقایان به ابتلا به آن اذعان کرده اند و فشار اقتصادی که به مردم وارد می آید ، ایضا مشکلات ز له زدگان و غیره ... طبیعی است که میزان هزینه کرد مراسم برای من جالب باشد !
اما درباره ی انقلاب ۴۰ سال پیش ، احتمالا اگر من در آن دوران بودم (با توجه به شخصیت جوگیری که دارم !!) جزو انقل ون می بودم ! اما  قطعا هدفم از انقلاب این نمی بود که تاج مرصع از سر یک حکوت مطلقه بردارم تا یک عمامه ی سیاه جایگزین ش کنم ! مطمئنا به عنوان هدف انقلاب ، من برای و احقاق حقوقم مبارزه می ، حق انتخاب ، برابری ، عد ، تساوی حقوق و از همه مهمتر حق دسترسی به اخبار و اطلاعات درست و شفاف ... یک ملت چطور می تواند راه را از چاه ، و درست را از غلط تشخیص دهد وقتی که کور است ؟! وقتی که بواسطه سانسور و دستکاری اطلاعات حتی نمی تواند موقعیت درست خودش را در دنیا و در طول تاریخ به شایستگی تشخیص بدهد ؟!
آن انقلاب امروز به اینجا رسیده است که با تمسک به مذهب ، زندگی را برای مردم تبدیل به یک قفس تنگ و تاریک کرده است ، سرشار از وحشت ، ریا ، فساد ، جهل ، دروغ ، تزویر و ... حکومتی که در آن م به ک ن مصونیت قضایی دارد اما حجاب ن ( حق پوشش که جزو حقوق اولیه هر ی است) جزو مسائل امنیتی دسته بندی می شود ، و اعتیاد و بیکاری و فقر خانواده ها را عاصی کرده است ، این وضع مملکت در داخل مرزها ، اما جایگاه ما در خارج و بین کشورهای دیگر چگونه است ؟! من واقعا خوشحال می شوم ببینم دوستان ما در جامعه ی بین الملل چه کشورهایی هستند ؟! حتی آن کشورهایی که با ما مراودات تجاری دارند امروز به انحای مختلف به ما توهین می کنند و آشکارا ما را تحقیر می نمایند ، و هر کشوری با ترفندهای مختلف تا آنجا که بتواند از ما سوءاستفاده می کند برای منفعت بردن ... قطعا این دستاوردهای منفی در زمره ی آرمان هایی نبود که نسل های گذشته بابت ش انقلاب د (؟)
به هرحال با ۲۲ بهمن ، ظاهرا آقایان که هر سال از برای مشروعیت بخشی به حکومت خود ، نیازمند نمایش های گسترده مردمی هستند ، کمی س خاطر یافتند و چه بسا آن را نوعی دستاورد برای خود قلمداد کنند (؟) و احتمالا بخش سخت نظام آن را کارت سبزی بداند برای ادامه ی ماجراجویی های منطقه ای شان و حتی بعید نیست یک جنگ دیگر راه بیاندازند به اسم دفاع از مظلوم تا همچنان به هزینه ی مردم قدرت خودشان را در داخل و خارج تثبیت کنند (؟؟) چون به هر حال تاریخ ۴۰ ساله ی این حکومت نشان داده است که بقای آن به خلق بحران وابسته است ! چه بحران های داخلی و چه بحران های خارجی ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ... - انقلاب ,مراسم ,درست ,بحران , ,مردم ,دستگاه حاکم ,چقدر برای

فرهنگ موسیقایی !

کلاریسا پینکولا استس ، نویسنده ی کتاب ' نی که با گرگها می دوند' یک روان تحلیلگر ، پیرو مکتب یونگ است . او در کتابش سعی می کند بواسطه ی کاوشهای روانی - تمثیلی در ویرانه های جهان درونی ن ، سرزندگی و شاد از دست رفته ی آنان را احیاء کند . او معتقد است با این شیوه ها می توان غریزه ی طبیعی روح نه را از نو احیاء کرد و از طریق تجسم آن در کهن الگوی زن وحشی ، راهها و شیوه های کشف ژرف ترین زوایای طبیعت نه را تشخیص داد .
بنابر دلایل شخصی این کتاب برای من جالب است ، اما قصد ندارم درباره ی آن حرف بزنم ! درواقع چند وقت پیش تلوزیون تاجی تان مستندی پخش می کرد از روش کار ساخت سازهای سنتی در آن کشور ؛ یکی از سازها (اگر اشتباه نکنم رباب) داستان جالبی پشت تاریخچه ی ساخت ش وجود داشت که با استانداردهای من ، حتی کمی شقاوت بار آمد !
متاسفانه من برنامه را از نیمه دنبال و بدون توجه کافی ، اما تا اونجا که متوجه شدم و اونطور که ساز ساز می گفت ، برای ساخت اسکلت آن ساز از چوب زردآلو استفاده می شود ، آنهم در فصل گلدهی درخت ، یعنی وقتی که زردآلو شکوفه می دهد آن را به منظور استفاده از چوبش برای ساخت این ساز می برند ... و برای پوستی که روی کاسه ی ساز می کشند نیاز به یک باردار است ؛ دقیق متوجه نشدم که آیا از پوست جنین استفاده ی ابزاری می شود یا از پوست خود (؟) در هرحال مهم این است که باردار باشد ! ... برای سیمهای ساز هم موردی گفته شد که من متوجه نشدم ، اما به صرافت می دانم که پشت آن هم یک قصه ی دردناک دیگر قرار دارد ! چراکه در نهایت ساز ساز نتیجه گرفت : که در اصل ، این روند تهیه مواد اولیه ی ساخت ساز (یا فلسفه ی پشت آن) باعث ایجاد آن صدای خاص حزن آلود در این ساز است ؛ با این استدلال که چوب از برای شکوفه هایش غمگین و پوست برای بره ی متولد نشده نالان است ، و سیم ها نمی دانم از برای چه شقاوتی (؟) بر روح شنونده زخمه می زنند ...!
این داستان را که شنیدم ، اعتراف می کنم رعشه ای خفیف بر جانم نشست ؛ چون به نظرم آن مفهوم 'قربانی نوباوه گان' یا 'جوانمرگی' یجورایی در ایده ی ساخت این ساز مستتر بود (؟) نمی دانم از این ساز در چه مراسمی استفاده می شود (؟) آیا در نوعی مناسک آئینی - عرفانی (؟) یا در سوگواری ها (؟) ... هرچه که بود ذهن مرا بخودش مشغول کرد تا اینکه در کتاب خانم استس به بخشی برخوردم با عنوان 'قلب به مثابه ی طبل و خواندن آواز به صدای بلند' ، در قسمتی از آن متن آمده است :
"می گویند که پوست یا بدنه طبل تعیین می کند که چه چیزی و چه ی به عرصه ی وجود فراخوانده خواهد شد . اعتقاد بر این است که بعضی طبل ها ، طبلهای سفر هستند و فرد طبال و شنوندگان را به نقاط مختلف و گوناگون می برند (در بعضی از فرهنگها به این طبلها طبل 'مسافران' نیز گفته می شود .)
می گویند طبلهایی که از استخوان انسان ساخته شده اند مردگان را فرا می خوانند . طبلهای ساخته شده از پوست حیوانات ، روح آن حیوانات را فرا می خوانند . طبلهای بسیار زیبا ، زیبایی را فرا می خوانند . طبلهای زنگوله دار روح ک ن و روح هوا را فرا می خوانند . طبلهایی که صدای آرام دارند ارواحی را فرا می خوانند که می توانند آن صدای ملایم را بشنوند . طبلهای با صدای بلند ، ارواحی را فرا می خوانند که می توانند صدای بلند را بشنوند ، و الی آ ..."
بعد از خواندن این متن ، منطقا نتیجه گرفتم که شاید آن ساز ، با آن داستان های پشت سرش ، یجورایی مرتبط با مراسم یا آئین های مربوط به کشاورزی - باغداری و دامداری باشد (؟) البته نویسنده ی کتاب ' نی که با گرگها می ند' رگ و ریشه ی سرخپوستی دارد و مکزیکی الاصل هستند ؛ و من حدس می زنم در فرهنگ سرخپوست ها ، ساز طبل برای مراسم شمنیسم و جادوگری کاربرد داشته باشد (؟) پس شاید باید با احتیاط بیشتری فرهنگ موسیقیایی تاجیک ها را با فرهنگ موسیقایی سرخپوست ها مقایسه کنم ، چراکه ممکن است به نتیجه گیری های اشتباه منتج شود (؟!) اما اگر نیک بنگری ، این نوع نگاه مأورایی به آلات موسیقی ، فارغ از نژاد و فرهنگ ، در اعصار گذشته بین تمامی ابناء بشر مشترکاتی داشته است . اینکه به بعضی ابزارآلات موسیقی شأنی عرفانی - می دادند و در مراسم مختلف آئینی - مذهبی و حتی مراسم جادوگری از این مصنوعات استفاده می د ...
حتی همین امروز ما از طبل ها برای سوگواری های آئینی استفاده می بریم ، نمونه ش مراس عزاداری سوم شیعیان ؛ یا اینکه انواعی از سازهای زهی در فرهنگ مردم بعضی از نواحی ، که به مکاتب خاص مذهبی گرایش دارند ، نوعی ح تقدس دارد ...
کلا به نظرم مبحث جالبی اومد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : فرهنگ موسیقایی ! - صدای ,استفاده ,خوانند ,ساخت ,فرهنگ ,طبلهای ,صدای بلند ,خوانند طبلهای ,فرهنگ موسیقایی ,متوجه نشدم ,برای ساخت

سال سقوط ، سال فرار ، سال سیاه ۹۶ !

/ یک / اسفند / نود و شش :
خب به سلامتی ما درحالی وارد فاز آ (ماه آ ) سالی که گذشت می شویم ، که دیگه بلایی نمانده که بر سرمان نیامده باشد !
من هم اکنون می توانم صدای خسته ی فرشته ی نگهبانم را بشنوم که به نجوا درگوشم می گوید : فرزندم ! اگر این چند روز باقی مانده ی اسفند را هم بتوانی جان سالم بدر ببری ، سند باش که دیگه ردش کردی و می توانی نفسی براحتی بکشی !
بواقع ، آخه این چه سالی بود که گذشت ! اغراق نیست اگر بگم خود من در بعضی از آن شبها حضور عزرائیل را در جوارم نه تنها حس می که حتی یجورایی آن حضور سرد بخارآلود را نیز پذیرفته بودم ! یعنی به خودم می گفتم : بابا بیخیال ! فوقش می میری دیگه ! از قضا سالی که گذشت برای من این شکلی بود ؛ اما برای ما ، این سال سالی بود پر از بلایای طبیعی و سوانح غیرطبیعی ، سالی پر از کشمکش های و اجتماعی ، معلول وضعیت بد اقتصادی و سوءمدیریت ها ... نمونه ی متأ ش : درگیری های دراویش با نیروی انتظامی !
در مورد دراویش من هرچی فکر می کنم نمی فهمم مشکل حکومت با آنها چه می تواند باشد ؟! تنها یک دلیل به ذهنم می رسد آن هم خوی و خصلت انحصار طلب دستگاه حاکمه است که حتی دین و اعتقاد مردم را هم در انحصار خود می خواهد ! چون در مورد دراویش ، با توجه به اینکه شخصا تا حدودی با ایشان آشنا هستم ، بواسطه ی یک همسایه ی درویش که مدتها با آنها مراوده داریم ، باید بگم که آنها را مردمانی آرام ، متین و فرهیخته یافتم ؛ آدمهایی که در جامعه ای که 'مردم آزاری' تبدیل به یک عرف جامعه پسند شده است ، انسانهای بی آزاری هستند ؛ این زن و شوهر سه فرزند به جامعه تحویل داده اند همه موفق و تحصیلکرده ؛ یکی است در ، یکی پرستار و آن دیگری ... بنابراین من هر جور فکر می کنم نمی توانم بپذیرم که چنین مکتبی می تواند مخل جامعه باشد ! چون به نظر من ، هر اعتقاد یا گرایش دینی و مذهبی را می بایست از وجی آن سنجید ... اینکه آیا این روش و سبک تفکر و زندگی ، چه مدل انسانهایی تربیت می کند و تحویل جامعه می دهد (؟) و آیا آن انسان ، سازنده است یا م ب (؟) و ... (؟؟؟)
پس ! تنها توجیهی که می تواند درگیری های اخیر حکومت با دراویش را برای من توضیح دهد این است که حکومت از حق انحصار خودش در امر مذهب نگران است و ترس دارد! از آنجا که این حکومت تمایل دارد انحصار همه چیز را در دست خود داشته باشد : از قدرت و نظامی گرفته تا اقتصاد و رسانه و اخبار و اطلاعات و ... بنابراین احتمالا طاقت تحمل محبوبیت گرایشات متنوع دینی مذهبی را ندارد ! چراکه احتمالا مذهب را هم امری انحصاری می داند ی ر در انحصار معممان تربیت یافته در حوزه های علمیه ی تی و وابستگان نظامی آنها ! در نتیجه اگر راه و طریق دیگری محبوبیت عام پیدا کرد ، سریع باید جمع و جور شود تا رقیبی برای شیعی ولایت مدار در عرصه ی قدرت ، وارد بازی نشود !
در هرحال ، هرچند خوشبینانه ، امیدوارم اسفند امسال هرچه سریع تر و هرچه کم حادثه تر به انتها برسد و سال نو سالی آرام ، همراه با مدارا و پیشرفت در همه ی جوانب برای ما باشد : پیشرفت هم در حوزه های اجتماعی ، مدنی و علوم اخلاقی و انسانی ... هم در حوزه های اقتصادی ، علمی و فرهنگی و هنری ... و ایکاش سرانجام بفهمیم که تنوع و تکثر یک نعمت است و زیباست ، و سعی کنیم سعی بر یکشکل همه نکنیم !
آمین !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سال سقوط ، سال فرار ، سال سیاه ۹۶ ! - سالی ,جامعه ,انحصار ,حکومت ,دراویش ,حوزه ,مورد دراویش
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.414 seconds
RSS