از یک نویسنده ی پیر شنیدم که گفت : " من 'هنر'ی را می پسندم که خودش را نفروشد !"
در باب این جمله بسیار می توان گفت ؛ اما چیزی که امروز قصد دارم درباره اش بنویسم نه بحث فلسفه ی هنر و بازار فروشش که درواقع نوع و شیوه ی کار سیستم منطقی و تفکراتی خودم است ! چیزی که اخیرا در مورد خودم کشف !! حقیقتش من همیشه خودم رو بابت ذهن متخیل و خلاقم دوست داشتم و همواره سعی ام بر این بوده که خودم را آنگونه معرفی کنم ، اما گویا سیستم تفکراتی و منطقی من بیشتر تمایل به علوم زیستی و قوانین فیزیک دارد تا تخیل و رؤیاپردازی ! شاید هم به طور موازی سر بر هر دو سو دارد (؟)!!
در هر حال زمانی به این نتیجه رسیدم که :
اونروز همینطور که داشتم به حال خودم افسوس می خوردم و برای خویشتن خویش دل می سوزاندم ، ناگهان به یک خبر جالب برخوردم ، خبر از اینقرار بود : " محققان توانستند با خوراندن گرافن ( نانو لوله های تکجداره ی کربنی ) به کرم ابریشم ، استحکام الیاف تولید شده توسط آنها را افزایش دهند ." حدود 300 برابر ! این خبر علاوه بر اینکه به خودی خود جالب است ، برای من از اینجهت جالب بود که چند وقت پیش خودم ایده ای تقریبا با منطقی مشابه را به نزدیکانم ارائه دادم ! که متأسفانه کما فی سابق ، مثل همیشه که من از افکار بکرم برداری می نمایم ، اینبار هم با نگاه آشنای عاقل اندر سفیه دیگران مواجه شدم که ضمنا این مفهوم را نیز در خود مستتر داشت که : باز این بازنده ی ضداجتماع متوهم حرف زد !
اما آن ایده چه بود ؟ قبلش بگم ما یک مرغ داریم که روزی یه تخم میذاره ! حقیقتش من با خودم فکر اگر آبیاری صیفی جات با آب فاضلاب می تواند روی طعم آنها اثر بگذارد ، چونانکه گاها ما شاهد خیارهایی با طعم نامطبوع فاضلاب در بازار هستیم ، شاید بتوانیم با دادن ی ری خوراک ها یا طعم دهنده های خاص به مرغمان تخم مرغهای طعم دار تولید بنماییم (؟؟؟)! مثلا تخم مرغ باطعم دارچین یا زنجبیل یا سیر و از این قبیل !
خب همانطور که شرحش رفت ، این ایده ی من با آن استقبالی که شایسته اش بود روبرو نشد ! اما اونروز وقتی که من در آن حال نزار آن خبر علمی که ذکرش رفت را خواندم ، فهمیدم که به واقع من در این دنیا تنها نیستم و انی از زمره ی محققان در جایی در این سیاره وجود دارند که چون من فکر می کنند و دستگاه منطقی شان همانند دستگاه منطقی من عمل می نماید ، و هیجان انگیزتر اینکه آنها شجاعت جامه ی عمل پوشاندن به ایده های به ظاهر احمقانه شان را دارند ! همین باعث شد تا پس از این من خودم را متعلق به گروه محققان و مکتشفان بدانم !! :)
درواقع اگر امکان این بود که زمان به عقب برگردد ، چه بسا من به جای هنر دنباله ی علم را می گرفتم ؛ هرچند که در این دیار محقق و دانشمند هم به همان اندازه ی هنرمند ، بی قدر و قیمت و مهجور است !