image result for ‫ú©ø±ø¨ù„ø§â€¬â€Ž


کربلا و سخت ترین مرحلة به بلوغ


رسیدن یک نهضت تاریخی


« اصغر طاهرزاده»


السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ


۱. با ترور حسین (ع) که بنا بود به دستور یزید در مکه انجام گیرد، بارِ کارفرهنگی از بین می رفت، لذا آن ترور را به شهادت تبدیل د و عملاً کار به بهتر کشته شدن و در بهترین مکان کشته شدن انجامید که در کلام حضرت بهترین محل کشته شدن را ساحل فرات می دانند و به ابن زبیر می فرمایند:

اگر در ساحل فرات به خاک س شوم نزد من محبوب تر است از آن که در آستانه ی کعبه دفن شوم. (کامل ا یارات، ص73)

و به ابن عباس که مخالف رفتن حضرت به کوفه بود می فرمایند: «گریزی از عراق نیست». (مقتل خوارزمی، ج1، ص 310) این می رساند حضرت در نهضت خود نقشه ی راه خاصی را ترسیم کرده اند.

۲. عجیب است از نامه های کوفیان بعد از مرگ معاویه. 12000 نامه (اللهوف، ص 15) و نام 140000 نفر، همه اظهار داشته بودند که حاضر به یاری هستند (حیاة ال حسین ع، ج 2، ص 335) و نیز نامه ی مسلم بن عقیل که به حضرت نوشت 18000 نفر از کوفیان با او بیعت کرده اند و از حضرت خواست شتاب کنند. در حالی که به یزیدبن رشک که می پرسد چه چیزی شما را در این دشت که هیچ در آن نیست، فرود آورده؟ می فرمایند: این ها نامه هایی است که کوفیان برایم نوشته اند و اما من آنان را جز قاتل خود نمی بینم. (تاریخ ابن ع ر، ص 211) راستی! چه چیزی را دنبال می د و ماوراء تاریخی که می گوید کوفیان (ع) را دعوت د، بر روح حسین (ع) چه می گذشته؟ نگاه هرمنوتیک، رخداد کربلا را چگونه می نگرد تا کربلا مجال نمایاندن خود را داشته باشد؟

۳. نهضتی به میان آمده که می گوید برای آن که معلوم شود برای ماندن در آن تاریخ باید قوّام بود، نه قائم. قرآن در سال های آ عمر (ص) خطاب به مؤمنین می فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیر» (۱) (نساء/135) و یا می فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْط» (۲) (مائده/8) در این راستا حسین (ع) ضرورت درک عمیق تر را در علم و عمل در مقابل مسلمانان قرار دادند وگرنه با آن عرفی شده مردم حظّی از یت فرد نمی برند و اگر دل هایشان با شان است ولی شمشیرهایشان در مقابل است. (۳)

۴. رسول خدا (ص) در آن ح منامیه یا خواب و بیداری که به حسین (ع) فرمودند:

«اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا و إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا» (اللهوف، 65). آری! رسول خدا (ص) خواستند افقی که این نهضت در آن افق گشوده می شود و بدان وسیله مشکلات روحی مسلمانان رفع می شود را در مقابل بگشایند. نهضتی که در آن زمان تنها با «شهادت» و «اسارت» تغذیه می شود برع ِ همه ی نهضت ها که با کشتار و اسارت سرکوب می گردد. آری! راه نهضت های توحیدی در آن ح منامیه برای همه ی انسان ها در طول تاریخ گشوده شد. به همین جهت در جواب عبداللّه جعفر که اصرار داشت برگردند فرمودند: من رسول خدا (ص) را به خواب دیدم و در آن خواب به کاری فرمان داده شده ام که در پی انجام آن هستم. (طبری، ج3، ص 297) و بر مبنای آن خواب حضرت قصد عراق کرده اند و تلاش امویان برای ماندن در مکه و تلاش عمروبن سعید (۴) برای برگرداندن به مکه، نشان می دهد جای مناسبی را جهت نهضت خود که بیشتر امری فرهنگی در آن نهضت مدّنظر بود تا نظامی، انتخاب کرده اند لذا نه در مدینه ماندند و نه در مکه، تا با نهضتی فراگیر وجدان امت را بیدار کنند.

۵. رخداد تاریخی کربلا راهی است که حضرت سیدال ء (ع) در مقابل امت گشوده اند، راهی که با عشق به اباعبداللّه (ع) و پایدار نگه داشتن یاد آن حضرت در این زمان و همه ی زمان ها، جامعه ی ی از تنگناهای تاریخی اش نجات می یابد و ما هراندازه بیشتر متوجه عمق مشکلات خود و جامعه باشیم، بیشتر احساس نیاز به با آن حضرت در ما شکوفا می شود و آن اشکی که برای این پیوند ضروری است به میان می آید.

۶. «عبداللّه جعفر» و «ابن عباس» و «محمد حنفیه» هر سه در عین دلسوزی، در نرفتن به عراق مشترک اند، زیرا نگران کشته شدن هستند. (۵) و با آن ها، موضوع مسئولیتی که جدّشان بر عهده شان گذاشته اند را پیش می کشند که در آن مأموریت مهم «ج بین اُمویان - با آن همه پیچیدگی که داشتند - و رقم خورد». و این مهم ترین حرکت فرهنگی است که در هر نهضتی باید به وقوع بپیوندد حتی اگر به قیمت خون فرزندان آن نهضت و انقلاب باشد. تا نامحرمان که فقط به فکر منافع خود هستند ننوانند به نام انقلاب کارها را در دست بگیرند. (۶) این سخت ترین مرحله به بلوغ رسیدن یک نهضتِ توحیدی است و با خونِ دل خوردن ها و فداکاری های زیادی به دست می آید. باز تأکید می شود باید مواظب بود از این اصلی ترین گوهر نهضت اباعبداللّه (ع) غفلت نشود.

۷. پیچیدگی و مخلوط بودنِ طرفداران با سایر جریان ها و از جمله با عبیداللّه بن زیاد، موضوع را بسیار مهم می کند. «شریک بن اعور» از یک طرف همراه با عبیداللّه از بصره به سوی کوفه حرکت می کند و از طرفی در خانه ی «هانی بن عروه» در حالی که بیمار است به مسلم بن عقیل توصیه می کند عبیداللّه را که به عیادت شریک می آید به قتل برساند و یا خود هانی از یک طرف از شیعیان اصیل است و از طرف دیگر از گذشته که «زیاد بن » حاکم کوفه بوده، رفیق عبیداللّه است و این امور نشان می دهد تا قبل از شهادت اباعبداللّه (ع) ترکیب جمعیتی کوفه بسیار پیچیده است و جبهه ی شیعه و اهل سنت و یا علوی و عثمانی چندان از هم جدا نبوده و نهضت اباعبداللّه است که تکلیف همه را روشن نمود. قبل از نهضت کربلا نه آن که علوی بود چندان از علوی بودنش بهره می برد و نه آن را عثمانی بود چندان در عثمانی بودن خود اصرار داشت.

۸. رویهمرفته همه ی آن هایی که وارد نهضت اباعبداللّه شدند و متوجه رس تاریخی شان بودند، برایشان روشن بود در این نهضت نباید از کشته شدن هراسی داشته باشند زیرا با بصیرت خود درک کرده بودند شرایط، شرایطی برای زندگی نیست، یا باید آن شرایط تغییر کند تا امکان زندگی فراهم شود و یا باید در راستای تغییر آن شرایط شهید شد. لذا وقتی عبیداللّه بن زیاد از «عبد الله یقطر» که بنا بود نامه ی حضرت مسلم بن عقیل را به (ع) برساند و دستگیر می شود، می گوید: دو راه را اختیار کن، یا بگو نامه را چه ی به تو داده یا آن که کشته می شوی. به راحتی جواب داد: «درباره ی نامه چیزی به تو نخواهم گفت، ولی از قتل ناخشنود نیستم، زیرا ی که به دست تو کشته شود پاداش او نزد خدا از همه ی کشته شدگان بیشتر است». و عبیداللّه دستور داد او را به قتل برسانند.


«فایل صوتی شرح متن توسط طاهرزاده»


************************************************************************

۱) اى انى که ایمان آورده ‏اید! نسبت به عد قوام باشید! براى خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهى) به زیان خود شما، یا به زیان پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! چه آنها غنىّ باشند و یا فقیر باشند.

۲) اى انى که ایمان آورده‏ اید! همواره براى خدا قیام کنید، و از روى عد ، گواهى دهید!

۳) مرحوم شیخ مفید (ره) در ارشاد می فرماید: ابن زیاد به سوی کوفه آمد تا وارد کوفه شد، عمامه مشکی بر سر گذاشته و صورتش را گرفته بود مردم شنیده بودند حسین علیه السلام به سوی کوفه می آید و انتظارش را می کشیدند تصور د او حسین بن علی علیه السلام است، بر هر گروه که می رسید به آنها سلام می گفت، آنها هم می گفتند: مرحبا بر تو ای پسر صلی الله علیه و آله، مقدمت گرامی باد. شبانه به قصر رسید در حالی که عده ای همراه او بودند. مردم شک نداشتند که او حسین علیه السلام است. نعمان بن بشیر بتصور اینکه او حسین علیه السلام است درِ قصر را به روی او بست. نعمان پیش آمد و گفت تو را به خدا قسم می دهم جلوتر نیایی گمان می کرد او حضرت حسین علیه السلام است گفت: بخدا قسم امانتی که در اختیار من است به تو تسلیم نمی کنم و در جنگ با تو پیش قدم نمی شوم و دیگر چیزی نگفت فردی از آن میان به جمعیتی که به تصور استقبال از حسین علیه السلام آمده بودند گفت ای مردم به خدا قسم او پسر ابن مرجانه است، پس نعمان در را باز کرد.

۴) عمربن سعید در نامه ای که به نوشته بود به امان داده بود، ولی به خوبی می دانستند جریان اُموی هیچ وقت به امان نامه ها و تعهدات شان عمل نکرده اند، مهم تر آن که در آن نامه می گوید شنیدم آهنگ رفتن به عراق - یعنی کوفه - را داری. این نشان می دهد آن ها از این امر نگرانند.

۵) در نامه ای که عبداللّه جعفر همراه با دو فرزندش برای می نویسد، می گوید: چنانچه تو کشته شوی بیم آن دارم نور زمین خاموش گردد، چون تو روح هدایت و مؤمنانی. و بعدها هم که شهید می شوند می گوید: آن چه تحمل آن مصیبت را بر من آسان می کند آن است که دو فرزندم را سخاوت مندانه تقدیم .

۶) حضرت «رضوان اللّه تعالی علیه» در این رابطه می فرمایند: من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیش وتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی س شوند.