جستجو ها
سیصد و نوزده کشسان کشسان استفاده squiggle 6 crack serial keygen مریم کاشانیان متخصص ن و زایمان آدرس و تلفن مطب تهران khabe rokhe to خشنودی جهانیان از ظهور و قیام زمان عج 136 اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد ست تی شلوار پسرانه مدل بوسینی ant man 2015 مرد مورچه ای 10935 مختصری از زندگانی سلطان احمد شاه قاجار کبوتر کاش نمیفهمید کاش گروه آموزشی ریاضی دوره اول متوسطه استان آذربایجان غربی نمونه کار سری پوستر های راهی که آمدیم بخش دوم جزئیات کشتار وحشیانه فلسطینی ها در تظاهرات روز گذشته غزه آ ین آمار 61 شهید و 2700 زخمی حقوق اهمال شده ان و رزمندگان معسرهرچه سریعتربرقرارشود استراتژی های حفاظتی آدلر اندروید 4 1 2 رام گوشی huawei mate mt1 u06 پرینتر لیزری m255z زیرا فوجی دستگاه پرینتر لیزری فوجی زیرا xerox m255z fuji xerox زیرا m255z fuji xerox m255z فوجی زیرا m255z مصرفی پرینتر لیزری مواد مصرفی پر از نو می سازم romain gary نظرتان چیه serial number windows 8 release preview اهنگ حامدهمایون به نام چترخیس کازیوه توپ بازی برای همه سنین کولر گازی باد گرم میزنه html فلسفه های لاجوردی چطور برای سفر عید سریعا چمدان ببندیم میری یا نمیری استعدادهای نهفته تاریخ الخزاعل listرویای کودکی superwoman معلم نقاش خساست پدرم باعث شده خواستگارها پشت سرشونم نگاه نکنن how to use netstumbler to crack wep with ubuntu قرص تاخبری سیالیس کنسروی tee shirt birdy روزهای دودی خا تری خواننده تیتراژ پایانی برنامه مانگه شو بهشت روی زمین خانه دلتنگ غروبی خفه بود ماشین بازی آپدیت 5 برای بازی gtav دبیرستان دخترانه حزب الله بروجرد آهنگ جدید مهدی یراحی بنام حاجت قیمت سوناتا ۲۰۱۶ در سال ۹۵ آدم اینجا تنهاست jense khahesh ترکیب پرسپولیس مقابل سایپا مشخص شد self dish iran نمونه متن صورتجلسه دعوا حمله موشکی اسراییل به فرودگاهی در حومه دمشق just gold duet mlp دانلو اهنگ فکرت نمیره از سرم علی بابا دانلو د فایل فلش فارسی a1 810 رام فارسی a1 810 مخصوص فلش تو airplane mode همایش زبان فارسی طوفان ها و ترفندها شهادت نیست پذیرفته ن بلکه اثبات ادای شهادت ادراک نکند برای اثبات کلامی روشن ملکه عد قدرت اثبات شهادت هیراد میشه ۲۴ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻭﻥ صومعه آلادژا بنایی مخفی در بلغارستان linkin world پخش پنیر سنتی لیقوان مضرات شپشک برنج بر انسان بیار ساقی بادت فدا سر و دستار the silkworm part طرح تری دی فرودگاه galaxy c5000 samsung گوگل اکانت مشکل samsung galaxy اکانت گوگل binary blocked google account مشکل اکانت custom binary blocked جیمیل samsung galaxy گوگل samsung galaxy c5000 google account رگ خواب شناسی زمین زمین شناسی بارم بندی خاطره منبری مشهور از قطب دروغگوی فرقه دراویش یعنی فروشی کغفور بقالی معنی مینی خواربار فروشی یعنی نابودی اه چگونه موجب سودآوری بیشتر سازمان ها می شود psd فون شب یلدا سایت گوگل رتبه جستجو صفحه مطالب برای اینکه رتبه سایت موتورهای جستجو عبارت جستجو کیفیت مطالبتون متن دعای مقنعه چاپ کارتهای پهناور پی وی سی 1200متر باغ ویلا اکازیون در د ده ویلایی فردیس کد630 rating پایان نامه ای مدیریت تی تأخیرcntfet با cnt های غیر رسوبی توسط تنظیم عرض دروازه ورودی amazing اطلاع رسانی مناقصات قطر بازی مونیخ بایرن هواداران هواداران بایرن بایرن مونیخ قیمت بلیط بازی مقابل مقابل اندر هواداران بایرن مونیخ بازی مقابل اندر عشق واقعی هاچیکو احتمال کشف قدیمی ترین سنگ نگاره های جهان در ایران javascript query argso حدیث فواید دعا در حق برادر دینی ع نوشته و پوستر مکانیکی کوماتسو ماشین سرویس شرکت یدکی سرویس ماشین ایران سرویس شرکت ایران لوازم یدکی ایران سرویس ماشین شرکت ایران سرویس 4 زمین شناخت 2017 متن عاشقانه ی عشقتون مستدام implications of urban branding جز صورت بی صورت جز عشق ندیدم من list مامذهب راساختیم یک سخن نویسنده محمدکدخ عرفان we made religion معرفی فرهنگ و هنر یزد تست اعصاب و روان و راهای تقویت اعصاب
برترین ها


پریان

برجک الهام

ساعت از یک نصف شب گذشته بود
جناب شعبانی ساعت یازده اومد گفت بلند شین جمع و جور کنید داره از تهران بازدید کننده میاد
پاسگاه بلخیر رو غافلگیر د الانه که برسن اینجا
ماهم بلند شدیم جمع و جور کردیم ولی هنوز خبری نبود
دورهم نشسته بودیم
هرکدوم از یه جای کشور اومده بودیم جاهای مختلفی آموزش دیده بودیم و از خاطرات آموزشی میگفتیم
امید لر اهل خوزستان بود که تو کرمانشاه آموزش دیده بود
میگفت برجکی هست به اسم برجک الهام آ ین و دور ترین برجک پادگان که در یه محل تاریک و سوت و کور قرار داره

وقتی پاسخش سرباز رو میاره پای این برجک بهش میگه قبل از اینکه از پله ها بالا بری فاتحه بخون
بالا رفتن از پله های برجک الهام دلهره خاصی داره و هر سربازی که اولین بار توش پست داده وقتی برگشت بهتون میگه چندتا پله داره هر پله ای که بالا تر میری ضربان قلبت تند تر میشه خیلی از سرباز ها وقتی میفهمند قراره تو برجک الهام پست بدن میرن پیش رئیس پاسدار و میگن حاضرن بمیرن ولی تو این برجک پست ندن وقتی از پله ها بالا رفتی و چشمت به داخل اتاقک برجک افتاد اولین چیزی که میبینی ع یه دختره که روی دیوار اتاق کشیده شده اونوقته که همه داستان هایی که ازون برجک شنیدی میاد جلوی چشمت روی دیوار آثار و نوشته هایی هست از سربازانی که سالهای گذشته روی این برجک پست دادند و جای گلوله ها ......
که حکایت از بی وفایی الهام داره
سالها پیش پسری عاشق دختری شد به اسم الهام رفت خواستگاری پدرش گفت اول باید بری سربازی اومد سربازی
بهش خبر رسید الهام نه تنها ازدواج کرده که داره مادر هم میشه
اونم سر پست
روی برجک
لوله اسلحه رو میزاره زیر گلو
از ضامن خارج میکنه
و ماشه رو میکشه.....


سربازی داستان های خاص خودشو داره اتفاقاتی می افته که فقط توی ها میبینی من خودم توی آموزشی دوستانی رو داشتم که دخترایی چندین سال با اونها بودند یهو باهاشون کات د هیچ وقت دپرس بودن گوشه نشینی ها شونو فراموش نمیکنم
عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : برجک الهام - برجک ,الهام ,سربازی ,برجک الهام ,آموزش دیده

این دختره که میخوام بگم دیگه نوبرشه

میدونستم دخترای این دوره زمونه خیلی پر رو شدن تاجایی که این روزا اگه تو تا ی بشینی و یه دختر کنارت جوری میشینه که ما پسرا باید خودمونو جمع کنیم اگه هم گوشی دست مون باشه خیلی راحت سرشونو میکنن توشو میخونن اگه هم یه جوک باحال ببینن میگن ههههههه خیلی باحال بود واسه من بفرست
اما این دختره که میخوام بگم دیگه نوبرشه
همسایه ما یه پسر داره به اسم کمیل
کمیل با دختر ش ازدواج کرده و یه دختر 3_4 ساله داره

مورد داشتیم یه دختره که اصلا نمیفهمم فازش چی بودهههه

یه جعبه شیرینی برداشته رفته در خونه اینا
خانومش درو باز کرده ایشون بهش گفته من از شوهرت خوشم اومده میخوام ازش خواستگاری کنم اومدم همین الان بهت بگم که بعدا تو زندگی مون دخ نکنی
این دختره ساده هم سرخ شد زبونش بند اومد نمیدونست چی بگه اونم هی داشت میگفت تا اینکه صغرا خانوم از نانوایی میومد دید این زنه داره ازین حرفا میزنه دادو بیداد کرد گم شو و ریده بیحیاو.....اون دختره هم گفت که بهت مربوط نیست و کار به جارو جنجال کشید و همسایه ها اومدن و خلاصه اون دختره رفت ولی هنوزم زنگ میزنه خونشون و خیلی سمجه
وقتی مادرم داشت تعریف میکرد شاخ در آوردم
ما پسرا اگه از دختری خوشمون بیاد رومون نمیشه بریم به پدرش بگیم از دخترتون خوشم اومده به پدر مادرمون میگیم اونا میرن بهش میگن ولی این دختره رفته به زنش گفته میخوام از شوهرت خواستگاری کنم تو زندگی مون دخ نکن
عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : این دختره که میخوام بگم دیگه نوبرشه - دختره ,خیلی ,میخوام ,دختر ,خوشم اومده

سلام بر آنان که بیهوده دوستشان داشتیم

سلام بر آنان که بیهوده دوستشان داشتیم

آنان که داغ ترین عشق و بی ریا ترین احساس مان بودند

در پاک ترین دوران زندگی مان

آغاز نوجوانی...



با اقتباسی از محمود درویش

علی اسفندیاری

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : سلام بر آنان که بیهوده دوستشان داشتیم - آنان ,بیهوده دوستشان

کامنت خصوصی

شیطونه میگه اسکرین شات بگیر از صفحه کامنتا و به نمایش بزار تا بیشعوری بعضی ها مشخص بشه

خواهر عزیز

داداش گلم

اینجا تلگرام نیست

اینجا اینستاگرام نیست

اینجا بلاگستان است حریم و حرمتش را حفظ کن که بدجور به شرایط خاص اینجا وابسته ایم و حسابش از سایر شبکه های اجتماعی جداست

اینجا محل یافتن بوی فرند و گیرل فرند و جاست فرند نیست

اینجا بلاگستان است

در میان صفحه صفحه های این بلاگ خاطرات تلخ و شیرین روزهای گذشته مان قرار دارد از شیطنت های کودکی تا فانتزی هایی از زندگی آینده و اظهارات و عقاید مان در مورد هرچیزی که برای مان مهم بود مجبور نیستی بخوانی حال که خو اگه مخالفی مجبور نیستی و ادب و شعور خانوادگی تو نمایش بدی

انقدر هم پیام ندید فالو کن تا فالو شی اصلا نمیخوام فالوت کنم چون بلد نیستی بنویسی اینجا اینستاگرام نیست که بخاطر تت و ع های خودت و رفقات چندین کا فالور گیرت بیاد اینجا باید هنر نوشتن داشته باشی

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : کامنت خصوصی - نیستی ,فرند ,نیست ,صفحه ,نیست اینجا ,مجبور نیستی ,اینجا اینستاگرام ,اینجا بلاگستان ,نیست اینجا بلاگستان

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

سلام بر شما

شعر را تا آ بخوانید

ماس دعا هم دارم


حافظ :

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


صائب تبریزی :

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آن چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


شهریار:

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آن چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک که برده جمله دلها را


خانم دریایی:

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ،عمل د خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را


کامران سعادتمند:

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده

نمی خواهم چو طوطی من، بگویم این غزلها را

غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق

و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشیدن

اگر دلداده می باشید، مگویید این سخن ها را


عارف تهرانی:

اگر آن ترک بدست آرد دل ما را

شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را

یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را

یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را

از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را

از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را

سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز

نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را

ولی من می شناسم ، که او نه گفت و نه دم زد

بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را

ی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد

بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را

و او آهسته و آرام ، برای عشق محبوبش

فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را

اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست

تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را

نه گفتش ترک ، نه گفتش خال هندویش

و او نامش *" حسین(ع)"* است و ، عمل کرد ادعاها را



عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : اگر آن ترک بدست آرد دل ما را - ,بدست ,بخشد ,حافظ ,بخارا ,هندویش , بدست ,هندویش بخشم ,تمام ادعاها

جاده و اسب مهیاست باید برویم

این شش روز مرخصی میان دوره مثل برق وباد گذشت

نصفشو درگیر کارهای کامپیوترم بودم همسایه مون هم شهید م ع حرم شد

هفتمش که دیروز بود مادر بزرگش هم فوت کرد خدا رحمتش کنه

امروز هم که باید برگردیم

جاده و اسب مهیاست باید برویم

بیرجند منتظر ماست باید برویم


شعر خدا حافظی برنامه فیتیله رو میزارم براتون امیدوارم خوشتون بیاد




عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : جاده و اسب مهیاست باید برویم - باید برویم ,مهیاست باید

در آرزوی آبله مرغان

با عرض سلام ادب و خسته نباشید خدمت همه شما بزرگواران

آقایون وقت بخیر

صداتون در نمیاد این صدا صدای یه گردان نیست آقایون وقت بخییییرر ( سرگرد همیشه سخنرانی شو اینجوری شروع میکرد) هیچ وقت از یادم نخواهد رفت

خوب دوستان اهل قلم عزیز مدتها (سه ماه) نبودیم در دوران فراموش نشدنی آموزشی به سر میبردم ما که اونجا وقت نکردیم اخبار ببینیم ولی شنیدم وقتی نبودم بچه های شلوغی بودید دلار و گرون کردید ریختین داخل خیابون خودروی ملی ( پراید) آتیش زدید و....

وقتی شما مشغول این قضایا بودید چیزهایی رو تجربه که فکرشو هم نمیکنید یکی ازین داستان ها مربوط میشه به آرزوی آبله مرغان گرفتن

بله درست شنیدید آرزوی آبله مرغان

یه روز یکی از بچها تنش شروع به خارش کرد و دونه های قرمز روی صورتش مثل قله های آتشفشان دونه دونه از زیر پوستش بیرون اومدند

این هم خدمتی گرامی رفتند بهداری و اونجا بهشون هفت روز تکرار میکنم هفت روووووززززز مرخصی استعلاجی دادند باید سرباز باشی تا بفهمی هفت روووووززززز اونم تو آموزشی چی هست

وقتی خبر توی گروهان پیچید که فلانی هفت روز استعلاجی گرفته همه دنبالش بودند که بغلش کنند ببوسنش روزی چند بار باهاش دست بدند تا شاید اونها هم آبله مرغان بگیرند حتی مورد داشتیم طرف از یه گروهان و گردان دیگه اومده دنبال این دوستمان که بغلش کنه تا شاید فرجی بشه و او نم ابله بگیره و اینجوری شد که یکی پس از دیگری مبتلا شدند و خوشحال و شاد و خندان برگه استعلاجی به دست رفتند خونه اما از آنجایی که نیوتن میگه هر عملی یه ع العملی داره روز آ که فرمانده مون اون روز رو به پل.... بگیری تشبیه میکرد وقتی خواستند مرخصی پایان دوره بدند گفتند انی که یه هفته رفتند استعلاجی برای آبله مرغان مرخصی پایان دوره نخواهند رفت و مستقیم به یگان های خدمتی شون اعزام خواهند شد

هیچ وقت چهره های اونها از یادم نمیره وقتی ما سوار اتوبوس شدیم و اونها تو پادگان موندند


عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : در آرزوی آبله مرغان - آبله ,استعلاجی ,مرغان ,مرخصی ,اونها ,دونه ,آبله مرغان ,آرزوی آبله ,پایان دوره ,مرخصی پایان

صدای سوت فرمانده

آخخخخخ

بالا ه نشستیم

هر یه گوشه از چادر دراز کشیده

چه حالی میده نشستن زیر سایه

پس از کیلومتر ها پیاده روی زیر آفتاب سوزان کویر درحالی که یه کوله سنگین و اسلحه روی دوشت کلاه آهنی روی سر

بیلچه به دست باید زمینو میکندی تا زودتر چادر رو به پا کنی تا شاید پنج دقیقه بتونی استراحت کنی

هنوز یک دقیقه هم نگذشته بود که گفتند کل گروهان باید به خط بشه

فرمانده: باید صدای سوت فرمانده تونو بشناسید

هر وقت که صدای سوت منو شنیدید باید سریع با وضعیت کامل نظامی به خط بشید بعد از سوت دوم من دیگه ی وارد گروهان نشه که خون همتونو میریزم

حالا برید و استراحت کنید

هنوز ده قدمی بر نداشته بودیم که صدای سوت به گوش رسید ما دویدیم و به خط شدیم به خط شدن ما شاید سی ثانیه هم طول نکشید

::اییین طرز به خط شدن یه واحد نظامی نیست

سرباز زییییر دیپلم داشتم از شما زودتر به خط میشد

من درست تون میکنم خون همه تون رو خواهم ریخت

من نمیزارم واحد نظامی اینطوری باشه

با یه سوت من میدوید با یه سوت من ح شنا میگیرید

و صدای سوت

حتی فکرش رو هم نمیکنید با ذهن و بدنی خسته دویدن در گرمای ظهر چه حسی داره پنج دقیقه اولش قابل تحمله بعدش دیگه نای دویدن نداری

با هر نفسی که میکشی یه مشت خاک هم میره تو دهنت

و صدای سوت

گرفتن ح شنا وسط ریگ های داغ

دوباره سوت

و بازهم سوت

::من همه اون گوشت هایی رو که رو تن تونه آب میکنم اون گوشت باید اینجا آب بشه و گوشت جدیدی ساخته بشه

با یه سوت میرید اون طرف خاکریز با سوت بعد میآید این طرف خاکریز

صدای سوت

و صدای سوت

اومد بالای خاکریز و وقتی سربازها دارند از روی خاکریز با سرعت رد میشن زیر پا شونو خالی میکنه

صدای سوت

و صدای سوت

با سوت سوم من دیگه ی اینجا نباشه همه برن بالای کوه

خیلی ها نتونستن به بالای کوه برسند دیگه توان نداشتند

و دوباره سوت

بی عرضه ها حاصل بیست سال خوردن و خو دن همین میشه سرباز زیر دیپلم من از شما ورزیده تر بود

جناب ما خسته شدیم

::ببند اون دهنتو احمق

بی عرضه

با سوت سوم من باید اون سکو هارو دور بزنید و برگردید

صدای سوت

و......

::خب دیگه موقع ناهاره برید یقلوی ها تونو بردارید برید ناهار

هوووووووووو این چه وضعشه چرا مثل لشگر ش ت خورده راه میرید آبروی یک واحد نظامی رو بردید یقلوی ها تونو بردارید همینجا به خط شید کارتون دارم

و صدای سوت

وقتی بقیه داشتند ناهار میخورند ما داشتیم بین سنگ های بیابون خیز میرفتیم هر وقت هم فرمانده طرف دیگه رو نگاه میکرد ما چهار دست و پا سریع جلو میرفتیم ولی یکی امل بازی در آورد و فرمانده اونو دید

سوت زد و به خط شدیم

::همه تونو فقط بخاطر این میخوام تنبیه کنم

دست ها رو بزارید روی سرتون با هر سوت پا عوض کنید و 180 درجه بچرخید

صدای سوت

و صدای سوت

پنجاه تا بخاطر اون اضافه میکنم چون بلند نشد

صدای سوت

پنجاه تای دیگه اضافه شد چون فلانی دور نزد

صدای صوت

وصدای سوت

شانس آوردیم و فرمانده گردان گفت کل گردان به خط بشن و یه سخنرانی توجیهی راجب اردوگاه کرد

و بعدش دوباره افتادیم گیر فرمانده

هرگز از یاد من و هیچ یک از پایه خدمتی های آذر ماه 96 جمعی گردان عاشورا گروهان جهاد نخواهد رفت که آن روز بعد از ظهر تا ده شب بلایی به سر ما آورد که ساعت دو شب یه صدای سوت اومد و گروهان جهاد به خط شد

و ما مدتها در سرما به خط شده بودیم و دندان های من از شدت سرما بهم میخورد

تا اینکه فهمیدیم فرمانده ما خوابه و اون سوت رو یکی از گشتی های گردان ذوالفقار زد


عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : صدای سوت فرمانده - صدای ,سوت ,فرمانده ,گردان ,نظامی ,تونو ,صدای سوت ,واحد نظامی ,گروهان جهاد ,سوت پنجاه ,دوباره سوت

اگر مرد این جامعه نامرد شد تقصیر توست بانو

بارها و بارها در تلگرام و اینستاگرام پستهایی دیدم که دخترا و زنها کلا از پسرا ناله دارن که ای بابا پسرا همشون فلانن بهمانن تا یه پستی میزاری میگن آقا مردا همشون بی وفان اون یکی میگه همشون بی احساسن و.....

برای من واقعا جای تعجبه چون کل شخصیت پسران رو خود زنهای جامعه درست د اما انقدر ازش ناله دارن یه پسر از یه زن به دنیا میاد

مثل یه کتاب خالیه که میتونی هرچیزی توش بنویسی تمام دوران کودکی شونو که پایه اخلاق حساسات رفتار و کردار ایندشون قراره ساخته بشه رو توسط زنها تربیت میشن وقتی هم که به سن بلوغ میرسن جذب دختران جامعه میشن و از زیر نفوذ یک نسل از ن به زیر نفوذ نسل دیگری از ن کشیده میشن که آینده اونها رو میسازه

پسران هر جامعه میخوان دل دختران اون جامعه رو به دست بیارن برای این کار باید مورد پسند اونا بشن مورد پسند اونا لباس بپوشند مورد پسند اونا حرف بزنن و مورد پسند اونها رفتار کنند پس توقعات دخترهای هر جامعه پسران اون جامعه رو میسازه پسران این جامعه هرچه هستند ماحصل توقعات و خواسته های شما هستند اگر میخواهید پسران تغییر کنند خودتان را تغییر دهید

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : اگر مرد این جامعه نامرد شد تقصیر توست بانو - جامعه ,پسند ,مورد ,پسران ,اونا ,میشن ,مورد پسند ,پسند اونا ,ناله دارن

دخترها بدانند فقط کافیه به زبون پسرها صحبت کنید تا همان مرد ایدال شما بشوند

اگه میخواید به پسر ها چیزی رو بگید لطفا به زبون پسرها صحبت کنید تا بتونیم بفهمیم چی میگید ازین کلی گویی ها دست بردارید چون هیچ پسری منظور شمارا نخواهد فهمید نمیدونید چقدر عذاب آوره وقتی میخوای نظر یکیو جلب کنی ولی حتی نمیتونه به زبونت حرف بزنه همیشه نمیدونی باید چیکار کنی به زبون ما پسرا حرف بزنید همونطور که ما به زبون شما دخترا حرف میزنیم خیلی عجیبه اینهمه خود شیفتگی دارین ولی حتی حرف زدن با یه پسر رو بلد نیستین مثلا وقتی از یه دختری میپرسی یه پسر برای ازدواج باید چه شرایطی رو داشته باشه برمیگرده میگه هی حداقلی هارو داشته باشه اون لحظه دلمون میخواد با آ یچی بزنیم منفجرش کنیم آخه این چه طرز حرف زدن با یه پسره اصلا این کلمه حداقلی ها در ذهن پسر تعریف شده نیست به زبون پسرا بگید خونه داشته باشه ماشین داشته باشه و...یا مورد داشتیم به پسره گفته همسر آیندم باید منو دوست داشته باشه آخه اینم حرفه توبه یه پسر میزنی اون اصلا نمیفهمه اینو حالا چون دوست داره میگه چشم حتما من که عاشقتم و ازین چرتو پرتا ولی حقیقت اینه اصلا نفهمید تو چی گفتی باید به زبون پسرا بگید که یعنی برام کادو ب ی توی جمع از من تعریف کنی منو اینجوری صدا بزنی مسافرت ببری و...یا دوستمو دیدم خیلی تو فکر بود ازش پرسیدم چیه گفت م گفت باید باهم مهربون باشی و بهم محبت کنی والا منم شنیدم از شیش ناحیه مغزی فلج شدم باید به پسرا بگید باید نازمو بکشی هر چند وقت یه بار پیشونی مو ببوسی یا چه میدونم هرچیزی که خودتون میخواید رو رک و پوسکنده بگید دست از کلی گویی بردارید

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : دخترها بدانند فقط کافیه به زبون پسرها صحبت کنید تا همان مرد ایدال شما بشوند - زبون ,باشه ,بگید ,داشته ,پسرا ,دوست ,داشته باشه ,پسرا بگید ,زبون پسرا ,صحبت کنید ,پسرها صحبت

پشت چهره ی که قهرمان نامیده شد

اولین قطره باران که روی صورتم افتاد به آسمون نگاه

ابرهای سیاه آسمان آبی را تسخیر کرده بودند

باد به شدت میوزید صدای رعد مانند روی هم افتادن موجها فضا رو پر کرده بود موج ها تا ارتفاع دو متر بالا میومد و تا سی متر جلو تر خط معمول ساحل پیشروی می د

با این حال ساحل مثل همیشه شلوغ بود

من نگهبان ساحل بودم نباید میزاشتم ی زیاد جلو بره

_اه نمیدونم این تهرانی ها و مشهدی ها چرا تو این هوا هم دریا رو ول نمیکنند آخه کی تو این هوا میاد دریا؟

سوت پشت سوت

انگار همه تصمیم گرفتند دست جمعی خود کشی کنند آخه کدوم آدم عاقلی میره تو این آب؟

نرید جلو غرق میشید

دیالوگ های همیشگی

_آقا دو هزار کیلومتر متر اومدیم بریم شنا گیر نده دیگه

_اگه غرق شدیم پای خودمون

_من خودم غریق نجاتم

_من دوره جنگ خودم غواص بودم

_بیا بریم شنا ببینیم کی بیشتر میره

_من دریا دله سیکا وچومه

و....

یه 5_6 ساله با داداشش زیاد جلو رفتند

چند بار سوت زدم داداشش می گفت حواسم هست

داداشش 23_4 میخورد

-:-آقا بیا بیرون کجا بردی اون بچه رو

_من خودم شنا بلدم

-:-اون بچه رو کجا میبری مگه نمیبینی وضع دریا رو

_حواسم بهش هم

یه موج بزرگ اومد داداشه رو پرت کرد دختره گم شد

دویدم تو آب

خدایا بچه کجاست موج پشت موج داره میاد

بالا ه پیداش

دویدم و از تو آب بیرون کشیدمش چنگ انداخت به لباسم و درحالی که گریه میکرد به شدت صرفه میکرد

آب تا نزدیک من بودم حد اقل 50 متر از ساحل فاصله داشتم

جریان موج به طرف دریا برگشت

تعادلم داشت بهم میخورد شنهای زیر پام داشت جابجا میشد و جریان شدیدی از آب به همراه شن داشت منو میکشید

فقط خدا میدونه من چقدر ترسیده بودم

نمیتونستم خودمو بیرون بکشم

_دختره رو ولش کن خودتو نجات بده

برای لحظاتی این فکر ملکه ذهنم شده بودم

تا اینکه خدا رحم کرد پام دوباره به کف دریا رسید و اومدم بیرون

مادرش و داداشش دویدن سمت ساحل و اونو از دست من گرفتند

تمام بدنم کوفته شده بود

روی صندلی نشستم و به سختی نفس میکشیدم

که یهو یادم افتاد

وای پسر گوشیت تو جیبت بود

اه لعنت به هرچی مسافر زبون نفهمه

خلاصه اون روز گذشت و جدا از همه دمت گرم هایی که بهم گفتند

هنوز حس عذاب وجدان منو رها نمیکنه

عذاب وجدان اون لحظه ای که میخواستم ولش کنم

هر ی که منو میبینه میگه تعریف کن چیکار کردی قهرمان

منم میشینم و با شور خاصی تعریف میکنم

ولی هر بار که دارم تعریف میکنم توی دلم غوغاییه

بخاطر عذاب وجدان لحظه ای که میخواستم ولش کنم خودمو نجات بدم

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : پشت چهره ی که قهرمان نامیده شد - ساحل ,دریا ,داداشش ,وجدان ,تعریف ,عذاب ,عذاب وجدان ,تعریف میکنم

بزرگترین درد

بزرگترین دردی که باید برای آن گریست

بی رحمی ما نسبت به یکدیگر است

درحالی که همگی

تشنه محبتیم


علی اسفندیاری

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : بزرگترین درد

شریک


شریکِ


اینهمه رو لعنت می کنیم، و هی میگیم:

☜ لعنت بر شیطون، لعنت بر شیطون..


ولی یه لحظه با خودمون فکر نمی کنیم که:


نسبت به خدا تکبّر نکرد، بلکه نسبت به حضرت آدم، که مخلوقِ خدا بود تکبّر کرد.


فقط یه کلمه گفت: «من بهترم.»


قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ.

خداوند به فرمود:

«در آن هنگام که به تو فرمان دادم به آدم سجده کنی، چه چیزی مانع شد که سجده نکنی؟»

گفت:

«من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل!»

سوره اعراف، آیه ۱۲


حالا فکر کنیم


ماها تو زندگی هامون چقدر دیگران رو کوچیک شمردیم و خودمون رو بزرگ در نظر گرفتیم؟


️️ آیا ما با در این صفتِ زشت شریک نیستیم؟ و خودمون رو برتر از دیگران نمی دونیم؟

آیا جا نداره که نَفس خودمون رو هم، مثل لعنت کنیم

آیا ما شریکِ نیستیم؟ آیا ما از مظاهر نیستیم؟ آیا ما ِ مجسّم نیستیم؟

دختره چون دیگه چادر سرش کرده، دخترای غیر چادری رو با چشم حقارت نگاه میکنه.


پسره چون ریش گذاشته، جوونهای شیش تیغه رو یه جور دیگه نگاه میکنه.


معتاده گوشه خیابون افتاده، یه طوری با غرور از کنارش رد میشه، فکر میکنه چون این بنده خدا معتاده، دیگه آدم نیست.


حالا که میخونه، فکر میکنه دیگه از همه آدمهای بی بهتره.


چون رفته یا حوزه رفته، چهار تا کتاب خونده و چهار تا آیه و حدیث، دیگه فکر میکنه بقیه مردم بیسواد و احمق و... هستند.


و........

ولی با خودش فکر نمیکنه که:

شاید اون یه خوبی داره که من ندارم...


و شاید من یه گناهی دارم که اون نداره...



عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : شریک - ,میکنه ,نیستیم؟ ,خودمون ,لعنت ,نگاه میکنه , نیستیم؟ ,شریکِ

برنامه بیدار شدن من

برنامه بیدار شدن من اینجوریه که شب گوشیمو تنظیم میکنم


صبح گوشیم زنگ میزنه بقیه بیدار میشن بعد لگد میزنن تا من بیدار شم

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : برنامه بیدار شدن من - بیدار ,برنامه بیدار

دختری که در کابل کتاب می فروخت


دختری در کابل کتاب می فروخت و معشوقه اش را دید که به سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود.

به معشوقه اش گفت:

آیا به خاطر گرفتنِ کت که نامش " آیا پدر در خانه هست" از ش برس نویسندۀ آلمانی، آمده یی؟

پسر گفت: نخیر! من به خاطر گرفتنِ کت به اسم " کجا باید ببینمت" از توماس هرنانیز نویسندۀ انگلیسی، آمده ام.

دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می توانی کت به نام " زیرِ درختِ عم" از نویسندۀ یی، باتریس اولفر را بگیری.

پسر گفت: خوب است واما؛ آیا می توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه با همراهت تماس می گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، جون برنار ر اوری؟

دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، و تو هم فراموش نکن که کتاب " هرگز تنها نمی گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی میشل دانیال را بیاوری.

بعد از آن ...

پدر گفت: این نام ها زیاد است، آیا همه اش را مطالعه خواهد کرد؟!

دختر گفت: بلی پدر، او خواننده اى با هوش و کوشا است.

پدر گفت: خوب است دختر دوست داشتنی ام، فهمیدم ولکن او باید کتابِ "من کودن نیستم، همه چیز را فهمیدم" از نویسندۀ هلندى فرانک مرتینیز را نیز بخواند.

و همچنان تو دخترکم! باید کت را که برایت گرفته ام و امروز در سرِ میز آنرا خواهی یافت، به نام " فردا به عروسی با پسر عمویت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس هنری است، بخوانی.


"برداشت آزاد از صفحه هوشنگ ایوبی

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : دختری که در کابل کتاب می فروخت - نویسندۀ ,دختر ,کتاب ,به خاطر گرفتنِ ,کتاب می فروخت ,کابل کتاب

تفکر نوار بهداشتی

این متن را با اندوه فراوان خطاب به آن دسته از ان خودم مینویسم که هیچ وقت یاد نگرفتند انسان باشند

به نظر من ارزش آدما به طرز فکر اونها ست به اینکه اونها اکثرا به چه چیزی فکر میکنند و درمورد خودشون و دیگران چگونه می شند

به نظر من پسری که همه فکرو ذهنش رسیدن به جایی هست که خانوما نوار بهداشتی رو اونجا میزارن هیچ فرقی با نوار بهداشتی نداره واقعا به عنوان یک پسر خج میکشم وقتی چنین همنوعانی دارم که صد البته نوار بهداشتی خاصیتش بیشتر از اونهاست

چطور یک انسان میتونه انقدر از ارزشهای شخصیتی سقوط کنه که بودن در لای پای ی رو به بودن در قلب اون ترجیه بده مغز متعفن اون نمیفهمه که داره راجب یک انسان فکر میکنه اون فقط اونو به عنوان ی برای شدن میبینه و در این راستا چه دروغ ها که خواهد گفت و چه زندگی ها که ویران نخواهد کرد........

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : تفکر نوار بهداشتی - بهداشتی ,نوار ,انسان ,نوار بهداشتی

رنج های پسرانه

یه پسر میتونه تنها باشه

خیلی تنها

حتی توی خونه خودش

بعد از وقتشه بری سرکار

اوایل با چه شور و شوقی دنبال کار میگردی یه کار خوب و آبرومند که بتونی استارت مستقل شدنو باهاش بزنی چه رویاهایی که تو سرت داری....

کار نیمی از دنیای یه پسره که بهش حس با ارزش بودن میده

یه ماه دنبال کار...

دوماه....

سه ماه...

یه سال....

دیگه شور و اشتیاقت رو از دست میدی ذهنت همیشه درگیره و یه خلا رو درونت حس میکنی و وجودی پر از فکر که چکار کنی؟ حتی در مهمانی ها و جمع های دوستانه وقتی یکی میپرسه چه خبر؟ کجا مشغولی؟ دیگه به خودت نهیب میزنی

بجنب دیگه پسر زمان داره میره

فروریختن دیوار کاخ آرزو هاتو حس میکنی

تمام سایت های ایده و کارآفرینی رو میگردی ولی هرکدوم از ایده ها برای شروع نیاز به چند ملیون پول داره

دیگه دنبال یه کار خاص و مرتبط با رشتت نمیگردی فقط یه کار باشه با حداقل حقوق

آگهی نیاز مندیها

همه مغاره ها و ارگان ها

حتی جاروکشی و آبدار چی...



عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : رنج های پسرانه

پست های من بعد از مرگم

مطمئن باشید!

.

.

.

.


پست های من بعد از مرگم تو های اروپا تدریس میشه!

️ببینید کی گفتم

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : پست های من بعد از مرگم

فرشته مرگ هم نمیتواند مارا آدم کند


فرشته مرگ


آیا تا بحال به مرگ فکر کردید؟

من از کودکی هر وقت به این حقیقت که روزی خواهم مرد فکر میکنم سر شار از یک حس غریب و غیر قابل توصیف میشم

فرشته مرگ میاد

دیر و زود نداره به موقع میاد چونه هم نمیشه باهاش زد

هیچ راه فراری وجود نداره

اینو همه میدونیم

این مساله (اینکه همه میدونیم اون میاد و نمیشه جلوشو گرفت) باید به همه اه و خواسته های زشت ما پایان بده

پس چرا دروغ؟

چرا خیانت؟

چرا جنگ؟

چرا طمع؟

چرا....؟

اون همه آن چه را که بخاطرش سرشار از طمع بودی دروغ گفتی خیانت کردی جنگ راه انداختی و...را از تو خواهد گرفت و تو حتی توان اعتراض در برابرش را نخواهی داشت


مگر نه این که این مساله باید باعث بشه بیشتر بهم عشق بورزیم دندان طمع را و عاشقانه بهم محبت کنیم؟؟؟

پس چرا این کارو نمیکنیم؟

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : فرشته مرگ هم نمیتواند مارا آدم کند

خاطره ای بسیار زیبا از زبان محمد رضا فتحی

سلاااااامممم

مدتها پیش خاطره ای زیبا از جناب آقای محمد رضا فتحی خوندم که خیلی خوشم اومد الان اتفاقی دوباره دیدمش و تصمیم گرفتم برای شما هم تعریف کنم تا لذت ببرید

‏ما کلاس اول دبستان بودیم.

‏‎این اخویمان که اکنون دو سال از ما بزرگتر هستند،بخاطر میآوریم که درآن زمان هم، دو سال از ما بزرگتر بودند.‎درهمه جا و در همه کار با هم بودیم .


‏‎عینهودو تاشریک.

یک روزدونفری باهم رفتیم،نان ب یم.

‏‎نان در آن روزگار دانه ای دو قران یا شاید پنج قران بود،

البته نه اینکه نان آن موقع مثل همه چیز این موقع، دو نرخی و یا چند نرخی باشد بلکه ما یادمان نیست...


‏‎خلاصه! به سمت نانوایی می رفتیم که به یکباره اخوی هیجان زده گفتند:


‏‎«پول،پول!».گفتیم:«کو،کجاست،کو پول؟!»


‏‎یک دو قرانی روی زمین توی خاک ها افتاده بود.

‏‎آن زمان مثل حالا نبود که تا توی دهن خلق الله را هم آسف کنند!

به سلامتی شما ،خیابان ها و کوچه های اطراف خانه ی ما، همه خاکی بود.


‏‎خلاصه!اخوی دو زاری را برداشتند.نان را یدیم و به خانه برگشتیم. مرحومه مادر در زیرزمین مشغول طبخ غذا بودند.اخوی خوش خیال ما،نان راروی میز گذاشت و گفت:«اینم پیدا کردیم»


‏‎و دو قرانی را به مادر نشان داد.مرحومه مادر پرسیدند: ‎«از کجا؟!» اخوی گفت:«توی خیابون، روی زمین افتاده بود.صاحب نداشت.


‏‎مادر گفتند:«مگر پول، بی صاحب میشه؟!

‏‎ پول، روی زمین افتاده بود،تو هم برداشتیش؟!»

‏‎ اخوی گفت:«بله برداشتم.» مادر گفتند:‎«با کدوم دستت پول رو برداشتی؟!»


‏‎ اخوی از همه جا بی خبر گفت:«با این دست!». آقا!

‏‎این دست داداش ما که بالا آمد -خدا بیامرزد رفتگان شما رااین مرحومه مادرمان مثل اینکه گرفته باشند،جوری این مچ دست اخوی را در دست گرفتند گویی ی ،درچنگ یک عد ی گرفتار آمده که اصلا" عد ش اهل پارتی بازی

‏‎وسفارش وحق حساب نیست


‏‎ازترس مجازات و سوز کیفر یک ،‎رعشه ای به تن مااخوان افتاد،کانه هر دو به بیماری پارکینسون مادرزادی مبتلا هستیم.


‏‎مرحومه مادراین اخوی نگون بخت ما راهمینطور که به سمت چراغ گاز می بردند،فرمایش می د:‎«الان یک قاشق داغ می کنم، پشت دستت میذارم تا یادت بمونه پولی که مال تو نیست، بهش دست نزنی»


‏‎عزم مرحومه مادر برای مبارزه باهرگونه فساد اقتصادی ‎(اعم از دانه ریز و یا دانه درشت آن) یک جزمی داشت،بیا و ببین!

چشم تان روز بد نبیند،


‏‎مادرشعله چراغ گازرا که روشن د،این اخوی ما زد زیر گریه.مثل ابر بهار اشک میریخت.


‏‎از همان فاصله چندمتری ما هم سوزش آن داغ را زی وست مان حس کردیم و زدیم زیر گریه.م کبری بپا شده بود.


‏‎ با کم و زیادش حداقل پنجاه دفعه این اخوی ما هی گفت:‎«غلط مادر! مادر غلط !»

‏‎ بالا ه دل مادر به رحم آمدو گفتند:

‏‎«این دفعه اول و آ ت بود؟!»


‏‎اخوی هم به جمیع کائنات در عالم هستی،

‏‎ قسم یادکردکه دفعه اول و آ ش باشد.

‏‎ مادر دست اخوی را که رها د.


‏‎نگاه پر جذبه مادربه ما دوخته شد.

قلب مان آمد توی دهنمان.فهمیدیم که بعنوان مشارکت یا معاونت در برداشتن دو زاری مردم، متهم ردیف دوم پرونده هستیم.


‏‎در ری از ثانیه تجزیه تحلیل کردیم که باید به یک جایی پناه برد.آن موقع امکانات نبود و ما نمی توانستیم به کاناداپناهنده شویم ،پس هیچ جا بهتر از گوشه حیاط به ذهن مان نرسید.


‏‎مثل تیری که ازچله کمان رها شده باشد، پله های زیرزمین را دو تا یکی کردیم.رفتیم داخل حیاط و -گلاب به رویتان به مستراح گوشه حیاط پناهنده شدیم. درراهم از داخل بروی خودمان قفل کردیم.


‏‎ صدای هر تپش قلب مان را دو بار می شنیدیم که صدای دومش مربوط به پژواک صدای قلب مان از دیوارهای مستراح بود. مادر به پشت درب اقامتگاه ما رسیدند و گفتند:


‏‎«بیا بیرون!» ولی ما فقط عاجزانه ماس می کردیم:‎«غلط مادر! مادر غلط !».مرحومه مادر دریافتند با توجه به محل پناهندگی مااین «غلط !»


‏‎خیلی فراتر از یک «غلط » معمولی است و حواشی زیادی بر آن مترتب است!

بالا ه با کلی عجز و لابه، مادر امان دادند.


‏‎اکنون ما از یک حبس خود خواسته مستراحی و یک کیفر داغ،رهایی جسته بودیم.

ن از درون به ما نهیب زد که:«استثنائا" همین یک بار جستی ملخک!».


‏‎از آن زمان تا امروز بیش از چهل وچهار سال می گذرد.

‏‎ شما الان کل بودجه جاری و عمرانی ایالات متحده را بسپاربه این اخوی ما.

دور از جان ، اگر از گرسنگی بمیرد به پول دشمنش هم دست نمی زند.

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : خاطره ای بسیار زیبا از زبان محمد رضا فتحی - مادر ,اخوی ,کردیم ,مرحومه ,گفتند ,زمان ,مرحومه مادر ,مادر مادر , مادر ,زمین افتاده ,فتحی

عشق اول و آ من

همیشه دوسش داشتم

مخصوصا وقتی تو هوای خنک اول صبح میومد

از همون دوران کودکی که به مدرسه میرفتم و تو راه میومد

هنوز هم وقتی باد خنک میزنه سرشار از ذوق ک نه ای میشم که نمیشه توصیفش کرد

میرم پنجره رو باز میکنم تا باد خنکش به صورتم بخوره و بوی دل انگیز اونو استشمام میکنم

و میدونم که اون میاد

تا اینکه آروم آروم صدای پاش میاد

دلم میخواد برم بیرون به استقبالش

دستامو باز کنم و به بالا نگاه کنم

چشما مو ببندم و منتظر بشم تا اولین بوسه رو روی صورتم بذاره

یک احساس وصف ناشدنی بهم دست میده که غیر قابل توصیفه

نشستن اولین قطرات باران روی صورتم

و باد خنکی که دست لای موهام میکشه و صورت منو نوازش میکنه

من عاشقتم ای صبح بارونی عاشقتم

واااای به آمده اند برگ درختان

از موسیقی بینظییری که مینوازند قطرات هنرمندت بر پشت بام ها و پیچا پیچ ناودان ها

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : عشق اول و آ من

آیا برابر دانستن زن و شوهر با چنین اوضاعی عادلانه است؟

هدف از نگارش این پست فقط یک سوال منطقی است که باید یک پاسخ منطقی به آن داده شود
مهم نیست دختران چقدر از عشق و احساس حرف میزنند
مهم نیست چقدر ادعای دوست داشتن میکنند
واقعیت این است که زندگی آنان خلاف تمام ادعاهای آنان را ثابت میکند و اگر بی طرف و بدون تعصب قضاوت کنیم میبینیم اصلا عادلانه نیست
فرض کنید پسری رو در سن 20 سالگی که به هیچ عنوان جامعه اونو آماده ازدواج نمیدونه تنها دلیل واقعی جامعه اینه که چون جیبش خالیه بقیش مغلطس
ولی یه دختر تو این سن آماده ازدواجه فقط بخاطر اینکه به بلوغ کامل رسیده (اینو همه میدونیم خواهشا انکار نکنید)
اما معیار ازدواج پسر ها فقط بلوغ نیست اونها باید به ارزشهای بالایی دست پیدا کنند که شامل مقامات عالیه مادی و معنوی میشه
حالا پسر جوان ما برای رسیدن به مقام رفیعی که مردانگی نام داره باید چندین سال تلاش کنه
سالها تحمل فشار برای آماده شدن برای یک زندگی پر فشار تر
و به همه این فشار ها میگیم وظیفه
یه پسر وظیفشه که خونه و ماشین و کار داشته باشه خوب با اینا مشکلی نداریم
آیا تا قبل از اینکه خونه و ماشین و کار بگیره ی حاضره زنش بشه؟
اما وقتی گرفت میشه لایق
با همه اینا هیچ مشکلی نداریم
مشکل من اینجاست که پسرا اینهمه زحمت کشیدن تا به اینجا برسن دختران تا اینجای کار برای زندگی ایندشون چکار د؟ که اینمهه هم ادعا دارن
واقعا اینهمه ادعا و توقع خانوما واسه چیه؟؟
و با این اوصاف خانوما توقع دارن آقایون اونها رو بینهایت دوست داشته باشند
چرا؟ هیچی چون باید دوست داشته باشند باییید
خونه باباش پرنسس بوده میخواد بیاد خونه شوهر ملکه بشه اونم بدون هیچ زحمتی در حالی که پسره سالها زحمت کشیده واسه ازدواج
من نمیتونم قبول کنم که در این زندگی زن نظرش برابر نظر مرد باشه و این نا عادلانس اینو خیلی ها قبول دارند چون این زندگی بر مبنای عشق نیست یک یه که مردها همیشه زحمت بکشند و زنها فقط شاهی کنند پا شونو بندازند رو پا شون و.فقط توقع داشته باشند
آیا برابر است مردی که به همه جا رسیده و سطح توقعاتش فقط یه زندگی آروم و شیرینه با زنی که هیچی نیست و هیچ تلاشی نکرده اما توقعاتش کمر مردو میشکنه؟
تازه جدیدا مد شده شوهر نباید راجب لباس پوشیدن زنش موقع مهمونی نظر بده چون زنه خودش عقلش میرسه چی بپوشه عجب کلی ج یکیو بکشی ولی حتی اجازه نظر دادن نداشته باشی این یک بردگی نیست؟

من تنها در یک صورت میپذیرم که زنها به اندازه مرد ها در زندگی حق اظهار نظر دارند و اونم اینه که از وقتی پسری هست که چیزی نداره زنش بشن نه اینکه وقتی صاحب همه چیز شد و.به همه جا رسید بیان تو زندگیش با هزار توقع این موقع اومدی باید بیشتر تابع و.حرف گوش کن باشی تا ارباب



+حرفمو پس میگیرم اگر ثابت کنید دخترها هم مثل پسرها از 5_6سال قبل ازدواج دارن برای زندگی شویی ایندشون تلاش میکنند


عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : آیا برابر دانستن زن و شوهر با چنین اوضاعی عادلانه است؟ - زندگی ,توقع ,داشته ,خونه ,شوهر ,برابر ,داشته باشند ,دوست داشته ,برای زندگی ,مشکلی نداریم

عشق اول و آ من

همیشه دوسش داشتم

مخصوصا وقتی تو هوای خنک اول صبح میومد

از همون دوران کودکی که به مدرسه میرفتم و تو راه میومد

هنوز هم وقتی باد خنک میزنه سرشار از ذوق ک نه ای میشم که نمیشه توصیفش کرد

میرم پنجره رو باز میکنم تا باد خنکش به صورتم بخوره و بوی دل انگیز اونو استشمام میکنم

و میدونم که اون میاد

تا اینکه صدای پاش میاد آروم آروم

دلم میخواد برم بیرون به استقبالش

دستامو باز کنم و به بالا نگاه کنم

چشما مو ببندم و منتظر بشم تا اولین بوسه رو روی صورتم بکاره

یک احساس وصف ناشدنی بهم دست میده که غیر قابل توصیفه

نشستن اولین قطرات باران روی صورتم

و باد خنکی که دست لای موهام میکشه و صورت منو نوازش میکنه

من عاشقتم ای صبح بارونی عاشقتم

واااای به آمده اند برگ درختان

از موسیقی بینظییری که مینوازند قطرات هنرمندت بر پشت بام ها و پیچا پیچ ناودان ها

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : عشق اول و آ من

اسب قضاوت

اینهمه از دوران کودکی راجب قضاوت انشا نوشتم ولی نمیدونم چرا خودمم بعضی وقتها با اسب قضاوت میتازم شاید بخاطر حس بالاتر و برتر بودنی هست که اون لحظه دست میده

شایدم احساس ضعفی در خودمون میکنیم که میخوایم اینطور پوششش بدیم
من فکر میکنم قضاوت اعتیاد میاره و ی که درگیرش شد شاید بخاطر همون شیرینی لحظه ای که تا افلاک میبرتش نتونه به همین سادگی دست از این عمل بکشه البته این نظر شخصی خودمه
بهرحال میدونم کار زشتیه چون خودم دوست ندارم راجب من اینطوری یه طرفه تا محکمه قاضی بتازند
اول خودمو.گفتم چون معمولا همه بعضی وقتها اینکارو میکنن اما سعی میکنم تا حد ممکن طرفو درک کنم ولی میبینم خیلی ها اصلا به هیچ قاعده ای پای بند نیستند و همچنان با اسب قضاوت میتازند آنهم چه تازیدنی یکی هم نیست بگوید به کجا چنین شتابان


عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : اسب قضاوت - قضاوت ,شاید بخاطر ,بعضی وقتها ,قضاوت

نسل ما خیانت کرده است و به زودی تاوان خواهد داد.

نسل ما خیانت کرده است و به زودی تاوان خواهد داد
نسل ما به آنچه میان انسانها پیوند ایجاد کرد خیانت کرد
نسل ما به کلمات خیانت کرد
آری کلمات
کلمات مقدسی ماندند خواهر_برادر_ابجی_داداش_ عشقم_ عزیزم_دوستت دارم و....
نسل ما به تمام زیبایی های دونفره خیانت کرد و اونها رو به لجن کشید

واقعا نسل ما به این کلمات مقدس خیانت د
وقتی نام مقدس خواهر رو بر روی ی قرار دادیم که رابطه ما با اون فقط بر مبنای هوسه
وای بر ما...... از بی حرمت مقام خواهر چه سودی برده ایم؟
و نام مقدس برادر رو بر روی پسری که در واقع جای ماست....

فراتر از اینها ما به نام مقدس عشق هم خیانت کردیم

وقتی اونو برای هوس و پول بیانش کردیم

خیلی از کلمات معنا و قدرت شونو از دست دادند کلمات شریفی مثل عزیزم عشقم تبدیل به کلماتی پوچ و بی معنی شدند که برای هر منظور زشتی بکار میرن

و من میترسم روزی که نسل ما ازدواج کنه هنگام بیان این کلمات هیچ شور و اشتیاقی از عشق در اون شعله نکشه چون بارها و بارها بخاطر چیز های بیخود اینارو به خیلیا گفت و همسرش هم بعد شنیدن این کلمات سرشار حس یگانگی و بی همتا بودن نشه چون قبلا هم این کلمه رو از خیلیا شنیده خیلی ها که فهمیده واسشون یکی مثل بقیه بود.....
ما تاوان این خیانت را خواهیم داد

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : نسل ما خیانت کرده است و به زودی تاوان خواهد داد. - خیانت ,کلمات ,مقدس ,خواهر ,تاوان ,خیانت کرد ,تاوان خواهد ,زودی تاوان ,خیانت کرده ,زودی تاوان خواهد

زنها دم از تبعیض تی میزنن ولی این مردها هستند که زیر فشار تبعیض دارن نابود میشن

تو تلگرام به سر میبردم که مثل همیشه چندتا پیام اومد راجب تبعیض که در ایران بین زن و مرد و جود داره و اینکه دارن حق خانوما رو ضایع میکنن و این حرفها


فوری هم کلی لایک خورد و داد بعضی بانوان درومد که بله ما نداریم و.این جور حرفا...


من با خودم فکر آیا واقعا تبعیض تی داریم؟

آیا واقعاً حق بانوان داره ضایع میشه؟

بالا ه به این نتیجه رسیدم که

بله ما تو این کشور تبعیض تی داریم

اما این خانوما نیستن که تحت فشار هستند

به نظر من مرد ها و پسرهای این جامعه دارن زیر بار تبعیضی که جامعه بین دو جنس میزاره له میشن

تبعیضی که به خانوما و دخترا حق میده و از مردها و پسرها فقط انتظار داره


فرض کنید یه پسر بیست ساله کاری پیدا کنه بره سرکار (امیدوارم همه پسرا تو این سن کار بگیرن) خوب پسره دیگه باید بره سرکار

تازه خدا به داد پسرای همسنش که نتونستن کار بگیرن برسه همیشه زیر تیغ انتقاد قرار خواهند داشت که فلانی هم سن توعه ها.....

از همین سن رو اعتماد به نفسش راه میرن یه پسر در ح عادی خودش در جستجوی کار برای تشکیل زندگی ایندش هست و به خاطرش دغدغه فکری داره ولی با این مقایسه ها احساس له شدن و عقب ماندگی بهشون دست میده

اگه یه دختر بیست ساله بره سرکار چی؟ چی میگن؟ آفرین خانومی شدیا به به و چه چه....

چی میشه کلی اعتماد به نفس میگیره هیچ هم دخترشو با این مقایسه نمیکنه که ببینید دختر فلانی رفت سرکار شما نرفتید

اخبارو ببینید فلان جا در حمله تروریستی یازده زن کشته شدن

هفتا دخترو اسیر گرفته

آیا صحبتی از مردهایی که کشته شدند یا اسیر گرفته شدن میشه؟ انگار حقشون بوده که کشته یا اسیر بشن

یه دختر بعد تموم شدن درسش آزادانه به دنبال کار میره ایا یک پسر همین رو داره؟

نه چون باید بره سربازی

چرا دخترها رو نمیفرستن سربازی اگه یه نگاهی به تلگرام و اینستاگرام بندازین میبینید چقدر بهش علاقه دارند

اگه دخترها رو بفرستید سربازی هم تبعیض تی برطرف میشه هم چون سرباز زیاد میشه مدت سربازی کم میشه

به نفع همس

تازه یه سری حقوق و مذایا واسه خانوما قائل هستند که مثل قانون تو جامعه شده مثلا اینکه زنه و زن ناز داره زن باید ناز کنه دختر باید ناز کنه اصلا هم مهم نیست شوهرش از سرکار اومده حال نداره باس ناز زنشو بکشه

که باعث ایجاد یک غرور کاذب هم در دختران شده که توقعاتشون بالارفته و فکر میکنن باید رهاباشند تا هرکاری که خواستند ند انعکاسش رو میشه به راحتی در پستهای اونها در شبکه های اجتماعی دید :


وقتی دختری میگه چی؟

به این دلیل نیست که نشنیده شما چی گفتید، اون فقط داره به شما یک شانس میده که حرفتون رو عوض کنید..!



دختری که شیطونی نکنه... بهونه نگیره.... دعوا نکنه... قهر نکنه.... رومخ نره.... حرص نده.... حسودی نکنه.... که اصن دختر نیست..


بد برداشت نشه من نمیگم نباید از پسر انتظار داشت بره سرکار یا دخترا رو بفرستید سربازی من میگم چرا بین دو جنس اینهمه تفاوت میزارید یه خورده درک کنید

بزارید چندتا مثال بزنم

در بانک نشسته ام و منتظرم تا دستگاه فراخوانِ نوبت؛ شماره ام را اعلام کند. در مقابل باجه شماره 3، زن و مردی تقریباً سی ساله نشسته اند. هر بار که کارمند بانک چیزی می گوید چشم های مرد گرد می شود، به صورت زن نگاه می کند و به آرامی می پرسد: چی میگه؟ گوش های او سنگین نیست. او اعتماد بنفس ندارد و از زن می خواهد که صحبت های کارمند بانک را برایش توضیح دهد تا او بتواند بفهمد. زن اعتماد بنفس دارد و خوب حرف می زند و نقش دیلماج شوهرش را ایفاء می کند.

این روزها موقع عبور از مقابل فروشگاه های مختلف شهر، می بینم که ن در حال حرف زدن با فروشندگان هستند و شوهرانشان درحالی که حدود نیم متر عقب تر از آن ها ایستاده اند فقط سرشان را تکان می دهند

چرا اعتماد به نفس اینهمه تو مردها و پسرها پایین اومده؟ فقط بخاطر استرس و فشار زیادی که بخاطر مقایسه ها انتظارات و د شخصیت. و حس عقب ماندگی که در نگاه ها و حرفهای به ظاهر نصیحت توسط اطرافیان از سنین کودکی و جوانی روی اونها وارد شد و اعتماد به نفس و شخصیت اونها رو د کرد

با یکی ازین پسرای جیگیلی که ابرو برمیداره موبلند میکنه صحبت یه خورده خودمونی شدیم گفت دخترها خیلی راحت ترن انتظاراتی که ازونا دارن در حد توان و سنشونه همه جا تحویل شون میگیرن هیچ شخصیت شونو زیر سوال نمیبره و...

گفت پسر بودن خیلی سخته چون از همون اول انتظار دارن مرد باشی و مرد بودن دردناکه هیچ هم قدر خوبیا تو نمیدونه

اینجا کاری به کار نظرش ندارم میگم چرا طوری رفتار میکنید که یه پسر حس بی ارزش بودن بهش دست بده از پسر بودنش فرار کنه و دنبال رفاه زندگی دخترانه باشه و فکر کنه اگه اینطوری باشه دیده میشه و مورد توجه قرار میگیره؟


پ ن: دلم میخواد صدها سطر دیگه بنویسم ولی فکر نکنم زیاد بشه ی بخونه مخصوصا اینکه راجب پسرها هم هست

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : زنها دم از تبعیض تی میزنن ولی این مردها هستند که زیر فشار تبعیض دارن نابود میشن - تبعیض ,سرکار ,دختر ,دارن ,میشه ,سربازی ,تبعیض تی ,اعتماد بنفس ,کارمند بانک ,بفرستید سربازی ,بیست ساله

اسب قضاوت

اینهمه از دوران کودکی راجب قضاوت انشا نوشتم ولی نمیدونم چرا خودمم بعضی وقتها با اسب قضاوت میتازم شاید بخاطر حس بالاتر و برتر بودنی هست که اون لحظه دست میده

شایدم احساس ضعفی در خودمون میکنیم که میخوایم اینطور پوششش بدیم
من فکر میکنم قضاوت اعتیاد میاره و ی که درگیرش شد شاید بخاطر همون شیرینی لحظه ای که تا افلاک میبرتش نتونه به همین سادگی دست از این عمل بکشه البته این نظر شخصی خودمه
بهرحال میدونم کار زشتیه چون خودم دوست ندارم راجب من اینطوری یه طرفه تا محکمه قاضی بتازند

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : اسب قضاوت - قضاوت ,شاید بخاطر ,قضاوت

زنها دم از تبعیض تی میزنن ولی این مردها هستند که زیر فشار تبعیض دارن نابود میشن

تو تلگرام به سر میبردم که مثل همیشه چندتا پیام اومد راجب تبعیض که در ایران بین زن و مرد و جود داره و اینکه دارن حق خانوما رو ضایع میکنن و این حرفها


فوری هم کلی لایک خورد و داد بعضی بانوان درومد که بله ما نداریم و.این جور حرفا...


من با خودم فکر آیا واقعا تبعیض تی داریم؟

آیا واقعاً حق بانوان داره ضایع میشه؟

بالا ه به این نتیجه رسیدم که

بله ما تو این کشور تبعیض تی داریم

اما این خانوما نیستن که تحت فشار هستند

به نظر من مرد ها و پسرهای این جامعه دارن زیر بار تبعیضی که جامعه بین دو جنس میزاره له میشن

تبعیضی که به خانوما و دخترا حق میده و از مردها و پسرها فقط انتظار داره


فرض کنید یه پسر بیست ساله کاری پیدا کنه بره سرکار (امیدوارم همه پسرا تو این سن کار بگیرن) خوب پسره دیگه باید بره سرکار

تازه خدا به داد پسرای همسنش که نتونستن کار بگیرن برسه همیشه زیر تیغ انتقاد قرار خواهند داشت که فلانی هم سن توعه ها.....

از همین سن رو اعتماد به نفسش راه میرن یه پسر در ح عادی خودش در جستجوی کار برای تشکیل زندگی ایندش هست و به خاطرش دغدغه فکری داره ولی با این مقایسه ها احساس له شدن و عقب ماندگی بهشون دست میده

اگه یه دختر بیست ساله بره سرکار چی؟ چی میگن؟ آفرین خانومی شدیا به به و چه چه....

چی میشه کلی اعتماد به نفس میگیره هیچ هم دخترشو با این مقایسه نمیکنه که ببینید دختر فلانی رفت سرکار شما نرفتید

اخبارو ببینید فلان جا در حمله تروریستی یازده زن کشته شدن

هفتا دخترو اسیر گرفته

آیا صحبتی از مردهایی که کشته شدند یا اسیر گرفته شدن میشه؟ انگار حقشون بوده که کشته یا اسیر بشن

یه دختر بعد تموم شدن درسش آزادانه به دنبال کار میره ایا یک پسر همین رو داره؟

نه چون باید بره سربازی

چرا دخترها رو نمیفرستن سربازی اگه یه نگاهی به تلگرام و اینستاگرام بندازین میبینید چقدر بهش علاقه دارند

اگه دخترها رو بفرستید سربازی هم تبعیض تی برطرف میشه هم چون سرباز زیاد میشه مدت سربازی کم میشه

به نفع همس

تازه یه سری حقوق و مذایا واسه خانوما قائل هستند که مثل قانون تو جامعه شده مثلا اینکه زنه و زن ناز داره زن باید ناز کنه دختر باید ناز کنه اصلا هم مهم نیست شوهرش از سرکار اومده حال نداره باس ناز زنشو بکشه

که باعث ایجاد یک غرور کاذب هم در دختران شده که توقعاتشون بالارفته و فکر میکنن باید رهاباشند تا هرکاری که خواستند ند انعکاسش رو میشه به راحتی در پستهای اونها در شبکه های اجتماعی دید :


وقتی دختری میگه چی؟

به این دلیل نیست که نشنیده شما چی گفتید، اون فقط داره به شما یک شانس میده که حرفتون رو عوض کنید..!



که شیطونی نکنه... بهونه نگیره.... دعوا نکنه... قهر نکنه.... رومخ نره.... حرص نده.... حسودی نکنه.... که اصن دختر نیست..


بد برداشت نشه من نمیگم نباید از پسر انتظار داشت بره سرکار یا دخترا رو بفرستید سربازی من میگم چرا بین دو جنس اینهمه تفاوت میزارید یه خورده درک کنید

بزارید چندتا مثال بزنم

در بانک نشسته ام و منتظرم تا دستگاه فراخوانِ نوبت؛ شماره ام را اعلام کند. در مقابل باجه شماره 3، زن و مردی تقریباً سی ساله نشسته اند. هر بار که کارمند بانک چیزی می گوید چشم های مرد گرد می شود، به صورت زن نگاه می کند و به آرامی می پرسد: چی میگه؟ گوش های او سنگین نیست. او اعتماد بنفس ندارد و از زن می خواهد که صحبت های کارمند بانک را برایش توضیح دهد تا او بتواند بفهمد. زن اعتماد بنفس دارد و خوب حرف می زند و نقش دیلماج شوهرش را ایفاء می کند.

این روزها موقع عبور از مقابل فروشگاه های مختلف شهر، می بینم که ن در حال حرف زدن با فروشندگان هستند و شوهرانشان درحالی که حدود نیم متر عقب تر از آن ها ایستاده اند فقط سرشان را تکان می دهند

چرا اعتماد به نفس اینهمه تو مردها و پسرها پایین اومده؟ فقط بخاطر استرس و فشار زیادی که بخاطر مقایسه ها انتظارات و د شخصیت. و حس عقب ماندگی که در نگاه ها و حرفهای به ظاهر نصیحت توسط اطرافیان از سنین روی اونها وارد شد و اعتماد به نفس و شخصیت اونها رو د کرد

با یکی ازین پسرای جیگیلی که ابرو برمیداره موبلند میکنه صحبت یه خورده خودمونی شدیم گفت دخترها خیلی راحت ترن انتظاراتی که ازونا دارن در حد توان و سنشونه همه جا تحویل شون میگیرن هیچ شخصیت شونو زیر سوال نمیبره و...

گفت پسر بودن خیلی سخته چون از همون اول انتظار دارن مرد باشی و مرد بودن دردناکه هیچ هم قدر خوبیا تو نمیدونه

اینجا کاری به کار نظرش ندارم میگم چرا طوری رفتار میکنید که یه پسر حس بی ارزش بودن بهش دست بده از پسر بودنش فرار کنه و دنبال رفاه زندگی دخترانه باشه و فکر کنه اگه اینطوری باشه دیده میشه و مورد توجه قرار میگیره؟


پ ن: دلم میخواد صدها سطر دیگه بنویسم ولی فکر نکنم زیاد بشه ی بخونه مخصوصا اینکه راجب پسرها هم هست

عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : زنها دم از تبعیض تی میزنن ولی این مردها هستند که زیر فشار تبعیض دارن نابود میشن - تبعیض ,سرکار ,دختر ,دارن ,میشه ,سربازی ,تبعیض تی ,اعتماد بنفس ,کارمند بانک ,بفرستید سربازی ,بیست ساله

رابطه به سبک تلگرام


میگویم چرا رابطه ات را به هم زدی؟

میگوید لَست سین رِسِتنلی ام کرده بود!

آ نوکر پدرتم این دیگر چه مدلی ست؟

یعنی این رابطه به سبک تلگرام پدیده ای ست بسی عجیب!

مدام یکدیگر را چِک میکنند که چه وقت آنلاین شد و چه وقت آفلاین!

این چک البته در ادوار مختلف دیده شده و حتی علیرضا جی جی هم در یکی از آهنگ های زد بازی میگوید واتس آپ تا ساعت پنج صبح ت ت برا تو چک چک اما خب...

یعنی از همان موقع هم چِک می ند!!!

خدا پدرِ اس ام اس را بیامرزد...اس ام اس بازی چه کِیفی میداد و تمام سعی مان این بود که حرف هایمان را در یک اس ام اس جا کنیم و بخاطر پولی بودنِ هر پیام زمان بخصوصی را برای حرف زدن انتخاب میکردیم و اضافه گویی هم نداشتیم و میرفتیم سرِ اصل مطلب!

الان هر دو طرف آنلاین هستند و تا خِرخِره هم دلشان میخواهد با هم حرف بزنند اما با خودشان میگویند که چرا من پیام بدهم...و فقط چک میکنند و تکرار این جمله که یعنی آنلاینه داره با کی زر میزنه...؟

در این مواقع میروند سراغ /پسر قبلی یا فردی که به او مشکوک هستند و او را نیز چک میکنند و اگر او هم آنلاین باشد...وااااویلاااا... .

هی از دماغ نفس میکشند و لب میگزند... .

حالا نوبتِ حرف زدن به زبان پروفایل است...

آخ که این پروفایل نوشته ها چه معناهایی که ندارد..!

داری با دوستت چَت میکنی یکدفعه میبینی در پروفایلش نوشت " چه داند قیمت نقل و نبات"

چشمانت سی و شش تا میشود و خودت را در آینه نگاه میکنی و پُشتت را چک میکنی که دُم نداشته باشی!

حالا باید تحلیل کنی که کیست و نقل نبات منصوب به کِه میشود!؟

خدا نکند طرفین کانال داشته باشند و ادمینِ کانال باشند.

دیده شده ادمین بخاطر فهماندن مسئله ای به /پسرش برای ده هزار نفر پست گذاشته و مخاطب هر جور با پُست ور رفته منظورش را نفهمیده!

در اوجِ خوب بودنِ رابطه هم به جای دوستت دارم قلب میفرستند و این اوا هم جای شب بخیر گیف گوشی که روی کاناپه ولو شده است و از این جور احوالِ لا معلوم!

اع که هِی...لامصب این نوشته لحن ندارد و به خودیِ خود بی جان هست حالا تو آمدی برایش جایگزینِ شکلک هم انتخاب کردی؟

بگو دوستت دارم...شب بخیر را بگو....

بوس و بغل که مجازی نمیشود.....یک مقدار دیوانگی ج کن و بلند شو برو جلوی درشان با سنگ بزن به پنجره اتاقش!

حالش را خوب کن!

حالِ این رابطه های تلگرامی و مجازی خوب نیست و تلفاتش را خواهیم داد!


حواسمان نیست

حواسمان باشد...


عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : رابطه به سبک تلگرام - رابطه ,دوستت ,میکنی ,حالا ,آنلاین ,یعنی ,دوستت دارم ,

آنچه امروز در تا ی گذشت.....

آقای راننده و مسافر کنارش مشغول تحلیل اوضاع اقتصادی مملکت بودند و ک داهای ریاست جمهوری رو نقد می د
نزدیک پارک تا ی ایستاد و یه آقا و خانوم جوان سوار تا ی شدند
نشستن کنار من شروع د حرفهای عاشقانه زدن
پسره دستشو انداخته دور گردنش
چه نازی میکرد دختره
و چه نازی می ید پسره
انگار نه انگار که بجز اونا سه نفر دیگه هم تو تا ی نشستن
تا بحث تلگرام پیش اومد و..
پسره: بده تلگرام تو چک کنم ببینم با کیا چت میکنی؟
دختره: وا این چه حرفیه
پسره: بده دیگه
دختره: مگه من عشق تو نیستم؟ گیر نده دیگه
پسره: چرا هستی ولی من باس بدونم (با لحن خیلی جدی)
دختره: باوشه چه غیرتی هم شده عشق من
پسره شروع کرد تو تلگرامش گشتن
که یهو گوشی دختره زنگ خورد
پسره گفت بیا جواب بده شوهرته
برق سه فاز منو گرفت....
تو ذهنم پر سوال اگه اونی که زنگ زد شوهرشه؟ پس این کیه که همدیگرو عشقم و عزیزم صدا میزنن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

به شوهرش میگفت من کجا بیام زن بار دار حال مهمونی ندارم اصلا گیر نده دیگه من نمیام خ ظ...
پسره گفت اوووو قدم نو رسیده مبارک بهم نگفته بودی
زنه: انقدر مشغله فکری پیش اومد تو این دو سه روز یادم رفت بهت بگم تازه پریروز خودم فهمیدم
پسره: معلومه شوهر هاتی داریا (با یه شیطنت خاصی اینو گفت)
زنه:چطور؟
پسره: همین که زود بچه دار شدین منظورمه
خانومه خیلی آروم گفت ولی من چون با دقت داشتم گوش می شنیدم
گفت فکر کنم مال توعه........
آب دهنم خشک شد وقتی اینارو شنیدم
پسره دستشو از دور گردنش گرفت یه خورده خودشو جم و جور کرد
احساس وجودش پر استرس شده
و سکوت بین اونا تا جایی که من پیاده شدم حاکم شده بود



عنوان وبلاگ : پریان
منبع :
برچسب ها : آنچه امروز در تا ی گذشت..... - پسره ,دختره ,تا ی ,پسره دستشو
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.365 seconds
RSS