جستجو ها
پیش از نقطه تومان دیدن خیابان بهتر دیدن برای بهتر گزارش کارآموزی در مکانیکی مبانی نظری و پیشینه تحقیق درباره توانمندسازی همراه با تحقیقات داخلی و خارجی همره واژه کلید واژه حسین حدنصاب و تراز قبولی دعوت به مصاحبه آزمون ی ی نفت 96 جزایر امارات برنامه نامه مداحی بنی فاطمه کربلا این دله تنگم تحلیل ومنفعت موبایل اذرفون روزتو بساز aryana معاون آموزش وپرورش آموزش پرورش را نمی توان همچون گذشته اداره کرد داخلی طراحی خانه تصاویر جدیدترین طراحی داخلی داخلی خانه جدیدترین طراحی خانهجدیدترین طراحی داخلی خانهجدیدترین جدیدترین طراحی داخلی خ اعتقاد توحید حدیث معصوم قلعه معصوم منصوب معصوم نیشابوری حدیث نیشابوری معصوم منصوب چگونه مبلغ مهم ترین رویداد عالم بشریت غدیر باشم عطر ادکلن دیور هیپنوتیک پویزن سنشوال dior hypnotic poison eau sensuelle بی رحمی دنیا هیچ وقت فکرشو نمی استقلال قهرمانی دوره باشگاه های قهرمان دوره قهرمانی مقام سومی به دلقکت بخند عزیزم آهنگ کردی فایق قرچی قصب لیسی انسان شرایط جامعه اصلاح رعایت سازد ghuhggfy زمستان آنفولانزا شوند بیماری شمال زمستان بدتر افزار زیبا توان زندگی زیباست آهنگ اول سریال قدیمی عزدین قسام فلسطین از جامعه شناسان خو ده تا مجازی های بی خواب شده بهترین دعاها در روز عرفه ی که موجب آمرزش گناهان در این روز است بیوگرافی حمید احمدی خواننده قشقایی سند حدیث ان کنت تعمل بما امرناک و تنهی عما زجرناک عنه فانت من شیعتنا والا فلا دوای دردم تویی من دورت بگردم عزیز جونم میخوام عاشقت بمونم کلیپ pa600 استفاده نانویی برابر کودهای جدید طرفدار کودهای شیمیایی اهنگ nf به نامcan you hold me html مورخ 95 9 19 شهرستان هرسین بیس پونی انسانی vodafone germany کیفیت کیفیت صنعتی کالباس آهنگ پریزاد بهادری جدید بنیامین آهنگ بنیامین بهادری آهنگ جدید جدید بنیامین جدید بنیامین بهادری م عین تلگرام این ذلت است یا عزت تمرکز افزایش تمرکز برای افزایش تمرین برای برای افزایش تمرکز فایل اندروید قابلیت برنامه هوشمند منیجیر منیجیر هوشمند هوشمند اندروید مرورگر اختصاصی منیجیر ه دعای ندبه با سخنرانی حجت السلام سید مرتضی حسینی در مسجد برگزار شد version دوستم من سایت من اگر جای شما بودم یقه خودم را در هیئت ت می بیماری گردد مشاهده ضایعه گندید بروز درمان موضعی کنترل بیماری برای تشخیص قسمت شاخی بروز بیماری تولید برق از گرمای زاید تمام متهمان پرونده ثامن الحجج با وثیقه گالری ع مدل تزئین هندوانه شب یلدا بسیار زیبا و خوشگل پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند چگونه یک ملت نابود می شود درمیان بوته رستوران غذاهای نهنگ آبشار آدرس ش ز آدرس کیش رستوران نهنگ نهنگ سفید رستوران ش ز ش ز آبشار رستوران ش ز آبشار رستوران انواع غذاهای موندو دپورتیوو بارسلونا از ید ژان میشل سری منصرف شد رابطه ا یر جوانی با پوست الاغ دوره تربیت سوار بر اتوبوسی که از تو دورم کرد سوق و میدان معامله کوپنهایم از غازی عینتاب jquery چیست نمونه سوالات با wh_question رسانی خدمت ز له مردم خدمت رسانی مردم ز له روابط عمومی http سایت زبان زباله ریختن زباله نانو تکنولوژی چگونه میتوان با سونگ ایل گوک پیام داد void main void نمایندگی گوسونیک در مازندران چالش نو لایک نکنیاگه برام ابلاغ ساعت کاری آزاد در ماه رمضان تهران حیوانات خانگی ساعت عشقم ساعت بدون سرنگونی جنگنده روسیه در و کشته شدن خلبان آن aquarium screensaver free full version آمادگی دارم بیاییم آن کاخ نشینان را از کاخ پیاده کنیم محمد مقام ووشو عشق نهان ه perfume atomizer neo bloger مهراب مرام نیمکت سی دی دریافت کلید شهر وجودی دژاکام html ابوالفضل زهراست حضرت زهراست آهنگ احمد رحیم ثانیه سرعت حساب ساعت شتاب استفاده حساب کنید مقدار جابجایی بدست آورید مربع ثانیه شتاب متوسط ریشه ترس های کودکی عطر ادکلن ارمنگیلدو زگنا زد زگنا شانگهای ermenegildo zegna z zegna shanghai رابطه وگناه مله باسم الکربلای ها عباس اجیتک عفت ایتام قهوه توجیهی تولید توجیهی تولید مربا خوری قاشق مربا حسین الهی قمشه ای این بار به روز رسانی جدید برای رفع مشکل بلوتوثی اس ۸ سامسونگ


مزه زندگی یک دانشجوی ی

فرصتی برای انتقام....

یه بنده خ یه ماهی هست که بدجوری من رو سر کار گذاشته و جوابم رو نمیده!!!

البته میدونم که قصد بی احترامی نداره و مطمئنا مشکلی یا گرفتاری چیزی داره که حتی فرصت فرستادن یه ت ت رو هم نداره؛ به هرحال این روزها از دستش نسبتا عصبانی هستم چون حداقل میتونه یه پاسخ بده و بگه مثلا ده روز دیگه یا یه ماه دیگه به این مسئله رسیدگی میکنم!

بر این اساس، امروز عصر داشتم با خودم میگفتم که اگر ازش خبری شد، این بار نوبت منه که جوابش رو ندم تا بفهمه که جواب ندادن چه مزه ای داره!!

حالا از یه نفر سومی خبری شده که با هر دومون دوسته و مطمئنا اون شخص تحت پیگرد من رو از کنج خلوت خودش میکشه بیرون چون مسئله ای که مطرح شده خیلی حیاتیه! الان من موندم چکار کنم، اگر بخوام برم قایم بشم، این نفر سوم این وسط چه گناهی کرده مخصوصا اینکه چند وقت پیش یه لطف بزرگی در حق من کرده؟ اگر هم قایم نشم پس کِی به این فرد اصلِ کاری بفهمونم که بی انصاف من رو تو بی خبری نزار!!! یا بگو آره یا بگو نه!! یا اصلا من رو حواله کن به دو هفته دیگه، به یه ماه دیگه، نمیدونم هر وقت که فکر میکنی بتونی جواب من رو بدی!! بالا ه یه چیزی بگو یا بفرست که حداقل بفهمم زنده ای!!

خ ش ارتباط با آدم ها واقعا سخته؛ تازه اینا جزو خوب ترین آدمایی هستن که من میشناسم.

پ.ن 1.  کامنت های پست قبل رو کم کم تایید میکنم؛ هنوز یه تعدادی هستن که فرصت ن پاسخ بدم.

پ.ن 2. کلاس زبانم دوشنبه تموم شد و شنبه فاینال داریم (باید چهارشنبه می بود که بنا بر درخواست بچه ها انداختیمش شنبه). واقعیتش این آ ین ترم ui بود که می رفتم. بعد از این ترم، به گفته موسسه دو تا آپشن وجود داره، یا برم وارد مرحله a nced بشم یا اینکه برم دوره های fce و اینجور چیزا. ی هست که در مورد ادامه دادن کلاس زبان، تجربه داشته باشه و من رو راهنمایی کنه؟ تا جایی که معلم کلاس زبان مون میگفت، دوره a nce از لحاظ فعالیتی که سر کلاس انجام میشه مشابه دوره ui هست، بیشترین تاکید روی اسپیکینگ هست و یه مقدار هم گرامر گفته میشه. در مورد fce و اینگونه دوره ها میگفت، درسته که اینا هدفشون آماده سازی افراد برای امتحان هست، اما در واقع چیزایی که سرکلاس کارمیکنن کاربردی هستن و روی رایتینگ هم در کنار مهارت های دیگه تاکید ویژه ای میشه. حالا موندم که کدوم دوره رو برم. البته الان کتاب ready for fce رو نگاه (چند صفحه اولش). به نظر میرسه که یه جورایی بهتر بشه.

منبع :
برچسب ها : فرصتی برای انتقام.... - دوره ,کلاس ,میشه ,هستن ,خبری

زندگی عادی در جریان هست

تو پست قبل گفتم که یکی من رو داره میپیچونه و حرص میده و حالا یه نفر سوم اومده وسط ماجرا، یادتونه؟

بعد از پیدا شدن سر و کله نفر سوم، من دو روزی همه چیز رو مسکوت گذاشتم اما بعدش دیدم که ت موندن من به رابطه من با اون شخص سوم آسیب میرسونه و اصلا انصاف نیست و از طرفی با خودم گفتم مطمئنا اون شخص خیلی گرفتاره که برای این موضوع هم از خلوت خودش خارج نمیشه.

من کار اون شخص سوم رو به تنهایی راه انداختم و البته تو ایمیلی که براش فرستادم نوشتم که از فلانی خبری نیست!! و البته کپی اون ایمیل رو هم به همون فلانی!! فرستادم. اون نفر سوم که کلی خوشحال شد که کارش راه افتاده و بنده هم همچنان نشستم به سماق مکیدن!

تازه سه روز قبل، از اون شخص خبری شد که البته من اولش واکنشی بهش نشون ندادم. بعد از دو روز تازه جوابش رو دادم البته گله و شکایت خاصی ن (موقعیتم طوری نیست که طلبکار باشم)، فقط بهش گفتم چون مدتی هست که جوابم رو نمیدید، حدس زدم که خیلی خیلی باید گرفتار باشید که از قضا همین طور بوده. البته خوشبختانه گرفتاری شخصی نبوده و فقط گرفتاری کاری داشته.

وضعیت الانم، بعد از خبردار شدن از اون شخص با قبل هیچ فرقی نکرده فقط دیگه بابت اون موضوع حرص نمیخورم. البته همین حرص نخوردن فکر کنم خیلی خیلی مهم باشه.

کلاس زبان این ترم هم بالا ه تموم شد و شنبه فاینال دادیم. برای ترم جدید، ثبت نام ن ، هم به جهت اینکه یه کمی استراحت کنم و هم به جهت اینکه شاید آبان برم تهران و ترجیح میدم عجله ای برای برگشت به مشهد نداشته باشم و اگر شد یه کمی تهران گردی کنم.

منبع :
برچسب ها : زندگی عادی در جریان هست - البته ,خیلی ,گفتم ,خیلی خیلی

خبرای خوب در مورد یکی از دوستام

بنابر دلایلی دوباره پیک کاری من به اوج رسیده؛ یه روز از دنده راست بلند میشم و خوشحالم، یه روز هم از دنده چپ بلند میشم و حوصله سر به سر گذاشتن با دیگران رو ندارم.

همین الان دو سه تا خبر خوب در مورد یکی از دوستام شنیدم که واقعا خوشحالم کرد. با این حال، ته دلم ناراحتم برای اینکه اون هم داره از کشور میره.

دو تا کار هست که باید انجام بدم و از دو هفته قبل همچنان اینا رو عقب انداختم. همین تاخیر هم باعث شده که برای شروع مجدد انرژی و وقت بیشتری لازم باشه بزارم. آ ش نمیدونم کی میتونم خودم رو مجبور کنم که این دو تا رو انجام بدم که اینقدر بابت انجام ندادنشون حرص نخورم.

آ از همه اینکه اگر قابل میدونید، برام دعا کنید.

منبع :
برچسب ها : خبرای خوب در مورد یکی از دوستام - انجام ,بلند میشم

ماس دعا

این روزها همچنان مشغله م زیاده و امیدوارم که تا اوایل هفته آینده یه مقدار از بار مسئولیت هام کم بشه و علت اینجا نیامدنم هم بیشتر همین هست.

البته بگذریم که از لحاظ روحی هم اصلا وضعیت مناسبی ندارم و به زور خودم رو مجبور به کار میکنم وگرنه یه اپسیلون انگیزه هم پشتشون نیست. به شدت روی رفتار و گفتار دیگران حساس شده ام، با این حال اصلا حال و حوصله جر و بحث با دیگران رو ندارم و عجیب که همه چیز رو تو خودم میریزم و همین موضوع بیشتر بهم آسیب میزنه. همونطور که گفتم دوست صمیمیم هم داره از کشور خارج میشه و این موضوع واقعا برام رنج آور هست.

دوباره اشتباه هم و به بهانه اینکه میخوام با فراغ خاطر برم تهران، این ترم رو کلاس زبان اسم ننوشتم و برای همین دیگه دلیلی برای بیرون رفتن از خونه ندارم و هفته ای یا ده روز یه بار از خونه میرم بیرون.

بگذریم....

چهارشنبه مامانم همکارانش رو دعوت کرده خونمون جهت عصرانه و واقعیتش من اصلا حوصله شون رو ندارم!! آ این هفته، یعنی پنجشنبه هم بلیت گرفتم و دارم میرم تهران. اگر تونستم ترجیح میدم که یه چند روزی بیشتر تهران بمونم و یه گردش و تفریح و ولگردی تو خیابون های تهران داشته باشم. واقعا نمیخوام عجله ای برای برگشت داشته باشم. البته یه روز هم باید برم ف رو ببینم که شهریور از کانادا برگشته. انصافا نمیدونم چرا این دفعه ف رفتارش بهتر شده، یعنی پشت تلفن دیگه حرف های بی ربط نمیزنه و حتی یه وقتایی حرفاش بوی طرفداری رو هم میده. نمیدونم چی شده اما یه وقتی هم ممکنه که عمق بی انگیزگی من رو حس کرده باشه و برای همین تا این حد تغییر موضع داده. خلاصه این روزا اونقدری بی انگیزه هستم که بعد از خواب 7 ساعته، حوصله ت خوردن و بیرون اومدن از رختخواب رو ندارم. امیدوارم که این مسافرت یه مقدار من رو سر حال بیاره.

دوستان این روزها بنابردلایلی به شدت به دعای خیر شما محتاجم؛ اگر قابل دونستید، سر هاتون یه یادی از من هم ید.

راستی ماجرای نیچر و 58 مقاله رو که تقلب حساب ، شنیدید؟ اخیرا نیچر بزرگترین انتشارات پزشکی متوجه موضوع مشکوکی در رابطه با ایمیل های داوران میشه و وقتی سر نخ رو میگیره تا ببینه که ادامه ش به کجا میرسه، میفهمه که اوضاع مقاله های ایران اب تر از اون حرفاست که فکرش رو بشه کرد و پیرو نیچر، انتشارات اشپرینگر و bmc هم مچ نویسنده های ایرانی رو میگیرن. یه بخشی از مقاله ها که مشکل کپی متن مقاله های خارجی رو داره، اینا به کنار میشه برای خودمون توجیه کنیم که زبان انگلیسی شون ضعیف بوده و نمیدونستن نباید مستقیما کپی کنن. یه بخش دیگه نوشته که مشکلات authorship manipulation داشته که دقیقا نمیدونم منظورشون چی هست (شاید الکی اسم اضافه روی مقاله رو میگن) اما بخش جالب تر ماجرا اون جایی هست که برخی از این مقالات داوری های جعلی داشتن!! یعنی اینکه نویسنده ها داورهایی رو که معرفی می ، اسم و رسم شون معتبر بوده اما ایمیلی که برای اونا معرفی می ، ایمیلی جعلی بوده و انگار ایمیل های مجله رو به یه نحوی به آدرس دلخواه خودشون ارسال می و بعد هم برای خودشون ا پت میزدن!!  یعنی وقتی این مورد آ رو خوندم، داشتم از خنده منفجر میشدم! نکته جالب دیگه این ماجرا اینه که اینا همشون مربوط به پزشکی بودن و عمرا از این کارا سر در نمیارن فقط یه احتمال می مونه و اون اینکه اینا مقالات شون رو به این موسسات خاص برای تضمین ا پت و چاپ میدادن و اون موسسه ها بودن که این موضوع داوری های جعلی  رو ابداع کرده اند!!

حالا باید منتظر شد و دید که در آینده چند تا از مقاله های رشته های ی لو میرن که اگر لو برن، مطمئنا تعدادشون از 58 تا خیلی خیلی بیشتر خواهد بود.

این وضعیت رو من نتیجه سیاست اشتباه کشور و وزارت علوم برای افزایش تعدد مقالات میدونم و خانه ای که داشتن روی آب بنا می ، کم کم در حال فروپاشی است. به نظر شما چند نفر تا حالا با این مقالات ی شون رو دفاع و استخدام شدن؟!

پ.ن. گزارش اصلی رو که نیچر منتشر کرده میتونید از اینجا بخونید و لیست مقالات رو هم کنید. البته امروز تو تلگرام دیدم که یه بنده خ زحمت کشیده و اسم تک تک نویسنده های این مقاله ها رو است اج کرده. بر این اساس یه نفر بوده که اسمش با انتساب به علوم پزشکی بقیه الله 21 مقاله در بین این 58مقاله داشته؛ یکی دیگه با انتساب به تهران 15 تا مقاله داشته و الی آ ....

منبع :
برچسب ها : ماس دعا - مقاله ,کرده ,ندارم ,مقالات ,همین ,تهران ,داشته باشم ,برای همین

از همه جا و همه چیز

موضوعات یه مقدار پراکنده هستن و سر جمع شن سخته برای همین با شماره می نویسم:


1- سمیه جان از لطف و مهربونیت سپاسگزارم.

2- یکی از مسئولین تهران گفته که بیشتر اون مقالات مشکل دار مال دانشکده دامپزشکی بوده و بعد بر اون اساس کشف که یه موسسه انتشار مقاله با نویسنده ها قرارداد داشته و این کار رو انجام میداده (همونطور که من حدس زده بودم) و نکته جالب تر ماجرا اون جایی است که گفته شده ماجرا توسط یه نفر از داخل کشور به اشپرینگر گزارش میشه و اشپرینگر شروع به تحقیق میکنه و متوجه میشه ماجرا حقیقت داره و مابقی پابلیشرها شروع به تحقیق میکنن!!

حالا مسئولی که حرف زده قول پیگیری جدی این موضوع رو داده! به نظرم اول میگردن ببینن اون کی بوده که به اشپرینگر خبر داده و اون رو مثل یه بنده خدای دیگه که خلاف برخی ها رو لو داده بود، محکوم میکنن و بعد یواش یواش به تخلف بقیه رسیدگی میکنن!!

3- ماجرای تغییر تولد موسی کاظم و برگزاری عزاداری برای حسن(ع) هم به نوبه خود سوژه جالب روز هفتم صفر بود!! من نمیدونم این روایت جدید رو از کجا پیدا کرده اند که قبلا ی اون رو ندیده بوده؟! آخه کتاب های تاریخی که دوباره تولید نمیشن و از همون 1000 سال قبل همون تعداد هستن تازه شاید کمتر هم بشن! این سوال من رو باید تاریخ شناسها جواب بدن.

4- امروز روز انتخابات ست و من هیجان انتخابات اونا رو هم داریم. عجب زندگی ای داریم ما!

منبع :
برچسب ها : از همه جا و همه چیز - داده ,میکنن ,اشپرینگر ,ماجرا

آشنایی با جدیدترین روش تقلب در مقالات به سبک ایرانی

امروز در صفحه مجله معتبر 4or (فصلنامه تحقیق در عملیات) که توسط springer منتشر می شود، متوجه این مطلب تأسف بار شدم. قصه از این قرار است.

مجله یک مقاله ای منتسب به اقتصاددانی مشهور از آلمان (فرض کنیم ) دریافت می کند که با ایمیل یاهو ارسال شده است. سردبیر مجله به دلیل نوع ایمیل و تفاوت جدی موضوع مقاله با زمینه کاری پروفسور بلافاصله با ایمیل سازمانی وی مکاتبه می کنند و ایشان در جواب می گوید که این مقاله را به عمرش ندیده است و این سومین مورد است که چنین اتفاقی برای وی می افتد!

سردبیر مجله به اتفاق همکاران تصمیم می گیرند طوری وانمود کنند که گویی مقاله وارد چرخه داوری شده است و پس از مدتی فهرستی از ایرادات جزئی را به همان ایمیل یاهو ارسال می کنند. نویسندگان هم در مدتی کوتاه ایرادات را رفع می کنند و ارسال می کنند. سردبیر متوجه می شود که در نسخه جدید مقاله دیگر نامی از آن اقتصاددان معروف نیست و بجای آن این اسامی قرار گرفته است:


alireza noruzi, hasan jafari (both with affiliation young researchers and elite club, ardabil branch, islamic azad university, ardabil, iran)

tohid banki (department of engineering, bilesuvar moghan branch, islamic azad university, bilesuvar, moghan, iran)

mohsen mohammadi (department of electrical engineering, payame noor university (pnu), tehran, iran)


سردبیر تصمیم می گیرد که این موش و گربه بازی را کنار بگذارد و مستقیماً مطلب را نویسنده مسئول «آقای علیرضا نوروزی» در میان بگذارد. سردبیر دلیل ناپدید شدن اسم آن اقتصاددان معروف را جویا می شود که نویسنده مسئول می گویند پس از ارسال مقاله پروفسور از ادامه مقاله منصرف شدند و کار را به ما حواله د. باقی داستان هم که مشخص است....

این موضوع در جاهای مختلف منع شده است و شما هم می توانید جزئیات دقیق تر داستان را در آدرس زیر ملاحظه نمایید:


http://link.springer.com/article/10.1007/s10288-016-0329-8

به جز مورد فوق، در صفحه مربوط به تقلب های این مجله، نام هفت هشت متقلب دیگر هم فهرست شده که دو نفر از آن هم مربوط به ایران و از تهران هستند. لینک زیر این فهرست را نشان می دهد:

http://www.4or.be/plagiarism.html


نمی دانم تا کی باید شاهد این رویدادهای تأسف بار باشیم که حیثیت علمی و فرهنگی یک مملکت را در مخاطره می اندازد. کمترین کاری که می توانیم یم این است که این نوشته را آن قدر در شبکه های اجتماعی بچرخانیم تا هزینه کار را برای این افراد که با آبروی یک کشور بازی می کنند، حس بالا ببریم.

** این پست کلا از محتوای یک پیام تلگرامی کپی شده است.

منبع :
برچسب ها : آشنایی با جدیدترین روش تقلب در مقالات به سبک ایرانی - مقاله ,سردبیر ,می کنند ,مجله ,ایمیل ,iran ,islamic azad ,azad university ,bilesuvar moghan ,نویسنده مسئول ,branch islamic

درخواست کمک

من چند روزی هست که اومدم تهران و مدام در حال اینور اونور رفتن دنبال انجام دادن یه سری کار بودم. دیروز عصر هم رفتم تئاتر و بعدش هم خودم رو به یه بلال داغ مهمون . امروز هم با اون دوستم که داره میره قرار داشتم و خداحافظی کردیم. راستش از لحاظ روحی بهتر که نشدم هیچ، داغون تر هم شدم و الان هم تنهایی تو آزمایشگاه نشستم و اشکهام هم سرازیر هستن.

برای بهتر شدن حالم چه پیشنهادی دارید؟

منبع :
برچسب ها : درخواست کمک

حالم بهتر شده

ممنون از همه دوستای خوبم که برای پست قبلیم کلی کامنت دلگرم کننده گذاشتید. اونا رو کم کم جواب میدن چون تعدادشون بالاست.

خوشبختانه اون روز بعد از نوشتن اون پست و نیمساعت اشک ریختن، سنگینی دلم کم شد و بعدش نشستم سر کار و زندگیم. دیروز به هوای اینکه میخوام برم م رو ببینم، یه کمی تهران گردی و البته م رو هم کلا نتونستم پیداش کنم. نتیجه این پیدا نشدن این بود که من با وجود آلودگی شدید هوا، تو خیابون ولیعصر برای خودم گشت و گذاری و آ ش هم دو سه ساعتی رفتم پارک ملت. سه چهار سال قبل تو تابستون یه بار با خانواده پسر ام و خواهرم رفته بودیم اونجا اما این بار خیی فرق میکرد. داخل پارک هوا اونقدرها سنگین نبود و از طرفی پارک بسیار بسیار خلوت بود. کلی کنار دریاچه برای خودم ع گرفتم و روبروی دریاچه هم نیمساعتی نشستم. بعدش هم کل بخش های پارک رو گشتم و یه نیمکت خیلی با صفا پیدا و نیمساعتی هم اونجا نشستم. موقع غروب بود که پارک رو ترک و اگرچه در مسیر برگشت از پارک تو اتوبوس و مترو خیلی بهم سخت گذشت، اما این پارک رفتن خیلی بهم چسبید.

خوشبختانه دوباره سرحال شده ام و روحیه م برگشته سر جاش.

اگر چه فعلا همه درها یه جورایی بسته هستن، با این حال هنوز خدا هست و من به لطفش امید دارم.

ایام خوبی داشته باشید.

منبع :
برچسب ها : حالم بهتر شده - پارک ,خیلی ,نشستم ,برای خودم

یه پست طولانی

من دوشنبه عصر برگشتم مشهد که البته به سرماهای استخوان سوز مشهد رسیدم. نتیجه تهران رفتن من این بود:

1- فرازی از مکالمه من با ف ( راهنما): 

ف (در ح ی که میخواد آدم رو استرسی کنه): دو سه تا مقاله دیگه بفرست تا بالا ه یکیش زودتر ا پت بشه و دفاع کنی. 

من (در ح بی خیالی): دفاع کنم یا نکنم، چه فرقی میکنه؟ مگر این مدرک ارزشی هم داره؟

ف: منظورت چیه؟

من: میشه بگید بعد از گرفتن این مدرک و پرداخت جریمه مالی سنوات با این مدرک چکار میتونم م یا در واقع چه آپشنی برام ایجاد میشه؟ در داخل که باهاش نمیشه کار خاصی کرد و عملا کارهایی میشه انجام داد که با مدرک ارشد هم شدنی است. در خارج از کشور هم، مدرک ایران حتی تی واقع در تهران اعتبار خاصی در مقایسه با های درجه دو هم نداره. احتمال اینکه آدم بتونه باهاش پست داک بگیره، بسیار ضعیفه، تازه بعد از پست داک باز هم برای هر شغلی افراد اپلای کنن، به سختی پذیرفته میشن! ننگ مدرک ایران تا آ عمر روی پیشانیمون هست. آقای شما که با کانادا آشنا هستین، اگر اشتباه میکنم، حرفم رو تصحیح کنین. برای همین هم هست که دیگه اصلا برام مهم نیست که جواب مقاله ا پت بیاد یا ریجکت!

ف: چی بگم؟ حالا ولش کن بیا راجع به ... صحبت کنیم.


2- فرازی از مکالمه من و م ( مشاور):

( م در زمینه تحقیقات پزشکی آدم سرشناس و با نفوذی هست و با آدم های رده بالا میپره)

من: آقای احیانا این امکان وجود داره که من رو به موسسه رویان، مرکز تحقیقات سرطان یا هر جایی مثل اینا معرفی کنید؟ من در مشهد کلا بیکارم و هیچ کاری پیدا ن ، حتی تو زمینه رشته خودم!

م: بودجه تحقیقاتی کشور صفر هست؛ هیچ پوزیشنی نیست و تحقیق درست و حس در حال انجام نیست! حالا بگو تو کی دفاع میکنی؟

من: معلوم نیست؛ بستگی به جواب مقاله هام داره. میشه یه سوال بپرسم و شما دقیق جوابم رو بدید.

م: آره، بگو

من: مدرک ی که من بخوام بگیرم که تازه باید کلی جریمه هم بابتش بدم، چه ارزشی داره؟

م (با ح ی مردد): راستش رو بگم؟

من: آره آقای

م: به اندازه کشک هم نمی ارزه!!

من: خدا خیرتون بده . من به همه میگم، هیچ باور نمیکنه!


خلاصه این بود نتیجه تهران رفتن من!!

با این حال، در کل روحیه ام کلی عوض شد و شاد شدم. بگذریم که شب آ ش سر دیتاهای گذشته بهم گیر داده بود و کم مونده بود برام بنویسه.

ماجرای این دیتاها از این قراره که یکشنبه عصر ش در مورد یکی از دیتاها ازم چیزی پرسید و مشخص بود که ایمیل رو داره با موبایل میفرسته. من بهش گفتم که من الان خونه نیستم و در سفر هستم فردا بهت خبر میدم. ش برام نوشت که همین الان دارم کار میکنم و الان لازم دارم. خلاصه یه چند تا ایمیل در مورد یکی از دیتاست ها رد و بدل شد و ش کلا شاکی بود و اینطور تصور میکرد که من پیش پردازش داده ها رو اشتباه انجام دادم. از روی یه دیتاست به دیتاست دیگری میرفت و همچنان من رو سوال پیچ میکرد. ایمیلهاش رو هم مدام با موبایل میفرستاد که من حس با خانواده اش رفتن بیرون ولی این داره کار میکنه و اینترنت موبایلش رو داره استفاده میکنه. آ این ایمیلهای رد و بدل شده، یه ایمیلی بود که ساعت 1:30 فرستاد و یکی از دیتاست ها رو کلا برد زیر سوال. من هم دیگه حوصله کَل کَل نداشتم و بهش جو ندادم. پیرو این ایمیل، ساعت 2:30 یه ایمیل دیگه فرستاد که در اون یکی یکی اشکالهای دیتاست ها رو نوشته بود با کلی علامت تعجب به معنای اعتراض و اینکه با این داده های ناقص چجوری تو انتظار داری که پروژه جواب بگیره؟! خلاصه این ایمیل رو هم من همون موقع خوندم اما جو بهش ندادم.

فردا عصرش، یعنی دوشنبه عصر که رسیدم خونه، جواب ایمیل ساعت 1:30 رو بهش دادم. مثل اینکه حس منتظر ایمیل من بود برای اینکه در جا بهم گفت جواب اون ایمیل ساعت 2:30 رو بهش بدم! من هم گفتم باشه و بزار دیتاها رو چک کنم. در این اثنا ش کد نوشته شده توسط خودش رو هم برام فرستاد تا اشکالاتی رو که میگه واضح ببینم. از روی کدش برای دیتاست اول که پیش رفتم، دیدم دیتاها رو نرمالسازی نکرده و برای همین جواب عجیب غریب میگرفته. براش ایمیل فرستادم که جواب الان اینه و به نظرت این جواب غیر منطقیه؟؟ ش برام نوشت تو این جواب رو از کد من گرفتی؟ که بهش گفتم بله و فقط من نرمالسازی رو اعمال . با این ایمیلش، حس که روز قبل واقعا ش در یه جای شلوغ میخواسته کار کنه و حواسش پرت بوده. دیتاست دوم رو هم چک ، دیدم اصلا مشکلی نداره. دوباره براش ایمیل فرستادم و نوشتم که جواب دیتاست دوم هم که اینجوری میشه و درسته. ش یه ایراد کم اهمیت ازم گرفت اما من دیگه مطمئن شدم بی دقتی از خودش بوده. خلاصه خوشبختانه ماجرا روی همون دیتاست دوم ختم به خیر شد و ش گفت برای چک دیتاست سوم و چهارم عجله ای نیست اما کلا حواست رو جمع کن و در مورد هر دیتایی که آماده میکنی، یه داکیومنت بنویس.

خلاصه من از وقتی اومدم مشهد، گرفتار اینا شدم و البته مقاله مون که با ian بود هم در حال چاپ هست و نسخه نهایی رو برای proofread فرستادن که باید آماده کنم. امشب روی همین مقاله یه سوتی آنچنانی دادم که ش در جوابم یه really با علامت سوال نوشت و بعد یه تیکه درست و درمون بهم انداخت!! خ ش با اون سوتی که من دادم، حقم بود که برام اونجوری بنویسه!

البته خ ش حق اون هم بود که در جواب اون ایمیل اعتراضیش و وارد نبودن اعتراضش، یه تیکه ای بهش مینداختم!!


راستی یه خبر خوب دیگه اینکه، هفته قبل chetan  مقاله مون رو بعد از اضافه یه سری دیگه از آزمایشات فرستاد به یه مجله دیگه. وقتی نسخه سابمیتی رو برای همه نویسنده ها که بیش از 7-8 نفر هستن، فرستاد من متوجه شدم که اسم من رو گذاشته نفر دوم، بعد از اسم خودش!! اسم ش هم نفر 5 یا 6 هست. تو نسخه قبلی مقاله، اسم من سوم بود و ش چهارم. وقتی این موضوع رو من دیدم، آنچنان لبخندی بر روی لبهام اومد که دخترای پسر ام گفتن، چی داری می بینی که اینقدر ذوق کردی؟ من واقعا چنین انتظاری نداشتم چون این مقاله کلی کار آزمایشگاهی داره و از طرفی من توی نوشتن مقاله هم به اینا کمکی ن و فقط شکلهاشون رو براشون رسم . با این وضع به این نتیجه رسیدم که مراتب ادب و قدردانی خودم رو از chetan به جا بیارم چون واقعا انسان مودب و با احترامی است. برای همین براش یه ایمیل نوشتم با این مضمون که از لطف و توجهت واقعا ممنونم. من بابت این موضوع خیلی سو رایز شدم. chetan هم نیمساعت بعد در جواب ایمیلم اینجوری نوشت که این اتفاق تصادفی نبوده؛ تو در این تکه که به مقاله اضافه کردیم، نقش مهمی داشتی و از همه مهمتر بسیار پاسخگو بودی. موضوع رو من با tom (یکی از های اونجا که اسمش روی مقاله هم هست)، مطرح و به این نتیجه رسیدیم که به جهت قدردانی از زحمات تو، اسم تو رو بیاریم دوم بزاریم! (خلاصه دم این یی ها با اخلاق مداری شون حس گرم!) 

 دیگه خبر خاص دیگه ای نیست جز اینکه من دوباره خونه نشین شدم و تمام وقت پای لپ تاپم هستم!

منبع :
برچسب ها : یه پست طولانی - ,جواب ,ایمیل ,دیتاست ,مقاله ,برام ,برای همین ,ایمیل ساعت ,براش ایمیل ,ایمیل فرستادم ,برام نوشت ,براش ایمیل فرستادم

یه سریال جدید

این یکی دو روز بنا بر دلایلی که باعث و بانیش هم خودم بودم، تو خونه آشوب به پا شده و البته خودم هم بسیار متاثر از این جو شدم تا جایی که ظهر به خدا گفتم کاش من رو خلق نکرده بودی یا تو که میدونستی تو این کشور قراره به دنیا بیام، من رو مرد خلق میکردی نه زن!!

بگذریم....

این چند روز اخیر بابت proofread یکی از مقالات بسیار تحت فشار بودم. ش طبق معمول سختگیریش رو روی شکل ها نشون میداد و از موضعش هم کوتاه نمی اومد. آ ش من مجبور شدم که کل شکل های مقاله رو که خیلی بودن، با کمی تغییر که ش میخواست، بازتولید کنم. البته بگذریم که این مقاله باید تا 24 نوامبر آماده میشد اما من اونجا تازه از تهران برگشته بودم و حال و حوصله جدی کار نداشتم و برای همین از ش خواسته بودم که از اون مجله تا دوشنبه وقت بگیره؛ در عین حال، ش به من گفته بود که تا دوشنبه وقت میگیرم اما تو باید شنبه آماده کنی که من هم دو روز وقت بازبینی مجدد مقاله رو داشته باشم. پریشب یعنی شب شنبه، ش به یه سری از شکل ها گیر داد و گفت که فلان ح ترسیم شون کن. من هم که حس لجم در اومده بود، نوشتم که هنوز یه عالمه کار مونده و اون رو وقت نمیکنم! ش هم نوشت که اگر از فلان روش استفاده کردی در کد برنامه نویسیت، این موضوع وقت نمیگیره! من هم این وسط گفتم با اون روش نمیشه! خلاصه کاری که خود ش رفت دنبال موضوع و با دو خط کد بهم نشون داد که چجوری اون طرحی رو که میخواد تولید کنم! خ ش تا حدی میدونستم که میشه اما حوصله ش رو نداشتم و برای همین میخواستم از سرم باز کنم اما ش کلا گیرتر از این حرفاست و از موضع خودش به سادگی کوتاه نمیاد!

ب حوالی 2-3 شب بالا ه کار این مقاله تموم شد و من از شر اون راحت شدم. حالا دو سه تا کار دیگه هست که یکیش همون بحث دیتاست های ش هست که هفته پیش گفتم. فعلا حوصله انجام اونا رو ندارم چون یه مقدار احساس سرماخوردگی میکنم.

از عصر یکی از سریال های روی هارد رو شروع به دیدن. اسمش person of interest هست. ژانرش تو مایه castle و white collar هست. امشب دو قسمتش رو دیدم و خوب بود. خوشبختانه مثل lost یا prison break نیست که آدم رو مجبور کنه روزی 3-4 قسمت رو ببینه.

ماس دعا

منبع :
برچسب ها : یه سریال جدید - ,مقاله ,حوصله ,گفتم ,برای همین
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.212 seconds
RSS