سلام

راستش الان چند ساله این مورد کشف ولی گاها خودم هم یادم میره،از کوره در میرم...

برادرکوچکه چون خیلی دوستم داره،براینکه من وادار کنه حرف بزنم،عصبانیم میکنه،میدونه صبرم لبریز بشه،هی حرف میزنم،اون هم کیف میکنه...فکر می ،فقط من این طوری هستم،ولی تازگی فهمیدم،اکثر خانم ها ودخترها این طوری..نقل یه خاطره...

تو کل افرادی که میشناسم،دو نفر هستند،به دوست داشتند،زیاد تو فامیل البته تا چند ماه قبل مشهور بودند،بخاطر آرامش ،متانت شون،تحمل وصبر زیاد شون...تا 4 ماه قبل خانم فوت د،بعد دو ماه هم اقا ازدواج د،کل تصورات فامیل مارو بهم ریختند...

نکته اصلی ماجرا زمانی خانم خدا رحمت شون کنه،تا منو دید صبرم در مقابل رفتار داداشم لبریز شده ،این طور گفت:معلومه داداشت خیلی دوست داره،دوست داره حرف های چرت وپرت رو از بی حوصلکی گوش بده،منم متعجب پرسیدم چطور؟؟گفت بابا این حضرت آقای ما هر موقع دلشون تنگ میشه ،میخواند بنده هی حرف بزنم ،این طوری سر به سرم میزاره ،همسرشون هم تایید می د...

واقعا بنده حرفی ندارم...

بابا خانم ها ودختر ها شما هم حرف نزنید وسکوت کنید تا حال طرف جا بیاد...