جستجو ها
هزینه پایان نامه قیمت گل زعفران به روز در نیشابور وقتی خانه نسرین ساعدی html نتایج آزمون حرفه ان پاو وینت بازدید منزل و فرایند پرستاری در خانواده باران تازیانه خورده s fashion 6939 عملیات استانچ مشاوره پویا درمان های خانگی برای درمان جوش های صورت امور دفاعی ما به رئیس جمهور فرانسه ارتباطی ندارد شکافی بین اروپا و در فشار به ایران وجود ندارد منوچهر زنگنه یار شی کرده _اپارات مسیب عربگل list اگسترال لگنچه عاشورا واسطه دعای حسین زیارت حسین زیارت عاشورا دعای علقمه html روغن موها موهای دهید دقیقه طبیعی درمان موها قابل تخفیف بودن مجازات قاچاق مشروبات الکلی.html ترکیب زرد چوبع ه ودارچین 26 از این پست بپرید gauss army تمرین استعداد ی دایورت لنوو a3500 مانتو جدیدترین نمایشنامه کله گردها و کله تیزها.html hercules کاسیبلار ترانه سی ترکے ملیکا خیلی دفترچه شکوفه html تعمیرات تخصصی cash jar سریال بازرس ویژه ذوالقرنین قدراک html عواقب شدید خود یی احنه للصدیق وفایه revolt برنامه ی کلاسی پیام نور استارا سایت سهبا به سلامتیش مسابقات فرزاد ی شانس ریحانی رامهرمزی فرزاد ی سامان ریحانی شرکت کنندگان زیادی برای پرورش اندام html ترکمن متخصص نوزادان الولوژی خانم html پارکی رنگ آسمان مردم مراقب فرش فروشان دوره گرد باشند مداحی ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم سیستم اینو ببینید معنی اسم نیکبد نسرین بهجتی شاعر را دوستم یل مهربان آبادان آقای فواد جمشیدیان به من شناسانید السابه جک کمک میکنه نمیتونم هیجان نداشته باشم بایرن مونیخ 3 1 هانوفر صدرنشینی مقتدرانه باواریایی ها لایق مرگ ی نی نی لای لای برقی و گهواره نوزاد و کودک baby bouncer.html اکنون گاه یاری اوست بیاین یه چیزی بگین هادی بهمدی.html اینترنت ها همه نامحدود شد موبایل تخصصی موبایل دوستان سالم رسیدم pilot hse زیباترین مترسک تولید درصد افزایش منو خدا نقطه رأفت ی شوم چشم چشم ببستم وارث زمینم صدا می زند نه زنم اطلاعیه درباره سانحه ناوشکن دماوند در دریای خزر دندان در دفینه رایحه بصیرت چت روم اکبراباد تالار فدک در ترشکوه بهانه گیری ها پدر ومادر سفا رت المان گزارش کاراموزی کارخانه سولفات سدیم جنگل چہ شکلی است free birds کفس ورزین سنگ پاسخ اقتصاد ت قبل به نقدهای تمردان یازدهم قسمت دوم جوغان الاغ نتیجه بازی ب رئال مادرید و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان تعبیر خواب سوره قل هو و الله احد html کاوش در علم عوض تو من نیابم که به هیچ نمانی سعدی بالان درباستان شناسی به چه معنایی است؟ داستان زندگی هنده همسر یزید به روایت کافی رهایی از وابستگی سیسمونی آنجل تکنولوژی 3lcd چیست wall e شهید فرامرزی ۴۰۵ صورت تولید خودرو کشور بنزین ایران خودرو عنوان بهترین کشور فرانسه اتصال به اینترنت با تبلت لنوو با همراه اول شب امتحان چی بخوریم آشنایی با لمپس آشنایی مقدماتی با نرم افزار لمپس lammps به کمک شبیه سازی گاز آرگون khianat استیکر کشور امریکا پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند crazy lllll
برترین ها


عرفان من...erfane man

موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى”

 

موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی

بر شانه رها مخملِ جادو که چه یعنی

 

گیرم که سراپایِ تو دل می برد از ناز

دلبر شده ای غرقِ هیاهو که چه یعنی

 

هر گوشه کمین کرده پلنگی سرِ راهت

چشمانِ امانِ تو آهو که چه یعنی

 

آیینه در آیینه شده محوِ نگاهت

تصویرِ تو افتاده به هرسو که چه یعنی

 

خشکش زده زنبور از این شهد و تو خندان

لب هایِ تو شیرین/ترِ کندو که چه یعنی

 

مهت و دریاچه به تصنیفِ تو مشغول

در ات آوازِ پرِ قو که چه یعنی

 

اندامِ بلورینِ تو چون شعرِ سپید است

چشمانِ تو هر سایه غزل گو که چه یعنی

 

ترسم که به منزل نرسد بارِ کجِ تو

کج می کنی از اخم، هی ابرو که چه یعنی

 

در خواب مرا دیدی و خندیدی و رفتی

از در ننهادی قدمی تو که چه یعنی

 

با اشک نوشتم غزلی پیشکشِ تو

اما تو فقط وردِ لبت "او" که چه یعنی

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى”

یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع"

 

یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی

در خانه ی بی پنجره محصور بمانی

 

با شمع به حال خود اگر اشک بریزی

پروانه ى من!پای کمی نور بمانی

 

آن قسمت دیوانه ترم پیش تو مانده ست

تا سهم دلم باشی و مجبور بمانی

 

گوشم به لبت مانده و شعر از پىِ بوسه

ای کاش که با قافیه ها جور بمانی

 

ای کاش که عمری به دلم درد بریزی

ای کاش همین آدم مغرور بمانی

 

هر ساز فقط لحن خودت را بنوازد

در گوشه ی هر ی ماهور بمانی

 

دلبسته ی چشمان تو می مانم و باید

درگیر من و این گره ی کور بمانی

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع" - بمانی

چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف”

چشم هایت

زبانه می کشند

از گرمیِ سرخ

چگونه فرو بنشانم آن شعله ها را

تنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهت

و یا

با بوسه های پیاپی

  

آن گاه

دوباره پیاله چشمانت را

پر خواهی کرد

از زرد

ی که بیشتر از همه دوست می دارم...


 

 برگردان:

هادی دهقانی

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف” - پیاله

ترک خودپرستی کن..."رهی معیری "

گر به چشم دل جانا جلوه های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

 

راز آسمان ها را در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

 

در مصاف مسکینان چرخ را زبون ی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی

 

گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر ی درد را دوا بینی

 

چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا بهر چه روی آری روی آشنا بینی

 

نی ز نغمه واماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی

 

تار و پود هستی را سوختیم و سندیم

رند عافیت سوزی همچو ما کجا بینی

 

تابد از دلم شب ها پرتوی چو کوکب ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی

 

ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

 

 

» غزل ها - جلد اول

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : ترک خودپرستی کن..."رهی معیری "

نام تمام مردگان یحیاست..."محمد على سپانلو"

 

۲۹ آبان ماه زادروز زنده یاد محمدعلی سپانلو

 

 

نام تمام بچه های رفته

در دفترچه دریاست

بالای این ساحل

فراز جنگل خوشگل

در چشم هر کوکب

گهواره ای بر پاست

بی خود نترس ای بچه تنها

نام تمام مردگان یحیاست

هر شب فراز ساحل باریک

دریا تماشا می کند هم بازیانش را

در متن این آبیچه تاریک

یک دسته کودک را

که چون یک خوشه گنجشک

بر پنج سیم برق

هر شب، گرد می آیند

اسفندیار مرده ای (بی وزن، مانند حباب کوچک صابون(

تا می نشیند

شعر می خواند

این پنج تا سیم چه خوشگله

مثل خطوط حامله

گنجشگ تپل مپل نک می زنه به خط سل

هر شب در این کشور

ما رفتگان، با برف و بوران باز می گردیم

در پنجره های به دریا باز

از هیاهو و بانگ چشم انداز

یک رشته گلدان می برند از خواب های ناز

ما را تماشا می کنند از دور

که هم صدای بچه های مرده می خوانیم

آوازمان، در برف پایان زمستانی

بر آبهای مرده می بارد

با ک ن مانده در آوار بمباران

در مجلس آواز، مهمانیم

یک ریز می خواند هنوز اسفندیار آن سو

گوش و خا تر شدی ای بچه ترسو

دریای فردا کشتزار ماست

نام تمام مردگان یحیاست

آنک دهان های به خاموشی فروبسته به هم پیوست

تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید

مجموعه ای در جزء جزئش، جام هایی که به هم می خورد

آواز گنجشک و بلور وبرف

آواز کار و زندگی و حرف

آواز گل هایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد

از عاشقان، از حلقه پیوند وبینایی

موسیقی احیای زیبایی

موسیقی جشن تولدها

آهنگ های شهربازی ها، نمایش ها

در تار و پود سازهای سیمی و بادی

شعر جهانگردی و تعطیلی و

این همسرایان نامشان یحیاست

و آن دهان، خواننده اش دریاست

با فکر احیای طبیعت ها، سفر ها، میهمانی ها

دم می دهد یحیی

و بچه ها همراه او آواز می خوانند

در نیلا به دریا

ای برف ببار

با فکر بهار

بر جنگل و دشت

بر شهر و دیار

ای مادر گرگ

ای چله بزرگ

هی زوزه بکش

هی آه برآر

ما از دل تو

بی باک تریم

از تندر و برق

چالاک تریم

با شمع و چراغ

در خانه و باغ

برف شب عید

همسایه ماست

این سرود و سپید با رنگ امید

فردا که رسید

سرمایه ماست

ای برف ببار

تا صبح بهار

نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نو

گنجشک ها و بچه های مرده می خوانند

با چشم های کوچک شفاف

تا صبح، روی سیم های برق می مانند

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : نام تمام مردگان یحیاست..."محمد على سپانلو" - تمام ,مرده ,بچه های ,مردگان ,تمام مردگان ,بچه های مرده

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، ی را به ی نیست

 

و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار اب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو ی نیست

 

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

غزل شماره ٣٠٨ - دیده انتظار را دام امید کرده ایم..."بیدل دهلوی"

 

دیده انتظار را دام امید کرده ایم

ای قدمت به چشم ما خانه سفید کرده ایم

 

دل به خی انجمن دیده به حیرتت چمن

سیر تأملی که دل تا مژه عید کرده ایم

 

همچو صدف قناعت ست بوته امتحان فقر

مغز شد استخوان ما بسکه قدید کرده ایم

 

فیض جنون نارسا فکر برهنگی کراست

قه دوش عافیت سایه بید کرده ایم

 

معنی لفظ حیرتیم کیست بفهم ما رسد

بوی اثر نهفته را رنگ پدید کرده ایم

 

گرد بباد رفتگان دست بلند مطلبی است

گوش به چشم کن بدل ناله جدید کرده ایم

 

آه کجا برد ی خجلت تهمت عدم

نام خموشی و کری گفت و شنید کرده ایم

 

فرصت اشک شمع رفت ای دم صبح عبرتی

خنده دیت نمی شود گریه شهید کرده ایم

 

(بیدل) اگر خطای ما در خور ساز زندگی ست

تا به کفن رسیده ایم ناله سفید کرده ایم

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : غزل شماره ٣٠٨ - دیده انتظار را دام امید کرده ایم..."بیدل دهلوی" - کرده ,کرده ایم ,سفید کرده ,امید کرده

غزل شمارهٔ ۵۱۱ ... صائب تبریزی

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را

چون شحنه شود امن کند عالم را

 

آب جان را چو گهر در گره تن مگذار

چون گل و لاله به خورشید رسان شبنم را

 

در وصالیم و همان خون جگر می نوشیم

تلخی از دل نبرد قرب حرم زمزم را

 

عالم از جای به تعظیم کلامش خیزد

هر که چون صبح برآرد به تأمل دم را

 

رم آهوی حرم پای گرانخواب شود

چون به دوش افکنی آن زلف خم اندر خم را

 

قفس شیر نگشته است نیستان هرگز

عشق آن نیست که بر هم نزند عالم را

 

شور و غوغا نبود در سفر اهل نظر

نیست آواز درا قافله شبنم را

 

زینت مردم آزاده بود بی برگی

محضر جود بود دست تهی حاتم را

 

چه خبر از دل آواره ما خواهد داشت؟

مست نازی که ندارد خبر عالم را

 

صائب از شعله آه تو، که روشن بادا

می توان خواند شب تار خط درهم را

 

 

» دیوان اشعار » غزلیات

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : غزل شمارهٔ ۵۱۱ ... صائب تبریزی - عالم

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، ی را به ی نیست

 

و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار اب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو ی نیست

 

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق..."نظامی"

» خمسه » خسرو و شیرین

 

مراکز عشق به ناید شعاری

مبادا تا زیم جز عشق کاری

 

فلک جز عشق محر ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

 

غلام عشق شو ک شه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

 

جهان عشق ست و دیگر زرق سازی

همه بازی ست الا عشقبازی

 

اگر بی عشق بودی جان عالم

که بودی زنده در دوران عالم

 

ی کز عشق خالی شد فسرده ست

کرش صد جان بود بی عشق مرده ست

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق..."نظامی"

بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز...“جویا_معروفی”

بیا که مانده ی به جامِ باده هنوز

بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز

 

ببین که بی تو چه بر ما گذشته, می بینی؟

پُریم از غم و از بغضِ بی اراده هنوز

 

اگرچه بالِ پ پریده از کفِ ما

و مانده ایم در آغازْ راهِ جاده هنوز

 

ولی امید به دیوانِ ما نمی میرد

خوشیم, خوش به همین تِ نداده هنوز

 

چه روزها که گذشت و غمِ تو کهنه نشد

فلک به عشق و وفا مثلِ من نزاده هنوز

 

زمان, زمانه ی نامردمی ست, اما ما

نگفته ایم به جز شعرِ صاف و ساده هنوز

 

 

مجموعه شعر "از اینجا که منم"

انتشارات فصل پنجم

 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز...“جویا_معروفی” - امیدت ایستاده

دوست... "سهراب سپهری"

                                                                                              

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و باتمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای اینه تفسیر کرد

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد

همیشه کودکی باد را صدا می کرد

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد

برای ما یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم

که با چه قدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چه قدر تنها م م

 

 

ارسال شده در حجم سبز

 

 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : دوست... "سهراب سپهری" - بودو

زمستان...“مهدی اخوان ثالث”

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

ی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و

لغزان است

وگر دست محبت سوی ی یازی

 به اکراه آورد دست از بغل بیرون

 که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه می آید برون ، ابری شود تاریک

 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

  ای

جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان

بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 تگرگی نیست ، مرگی نیست

ص گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،

بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز ی ان است

سلامت

را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان

نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : زمستان...“مهدی اخوان ثالث” - سرما ,خواهند پاسخ

تو وقتی بی پناهی، زیباتری...“نیلوفر لاری پور”

 مگر می شود

به پایان داستان دل خوش کرد؟

به خیابان هایی

که تو در آن ها گم شده ای

سراغ ی را می گیری

که زمانی دوستت داشت

رنگ چشم هایش را می دانی

جنس خنده هایش را

و ریتم ضربان بی قرار دلش را

اما نشانی خانه اش را

فراموش کرده ای

 

من کمی دور تر

سر پیچ اولین بی طاقتی

نگاهت می کنم

تا کم نیاورم

تا دوباره دستت را نگیرم

فقط همین،

سکوت می کنم

و خیره می مانم

به بی سرانجامی ات

 تو وقتی بی پناهی، زیباتری...

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : تو وقتی بی پناهی، زیباتری...“نیلوفر لاری پور” - پناهی، زیباتری

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را..."حسین منزوی"

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را

این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

 

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون

تا بکوبد بر بساطش، ص ه های خشم و کین را

 

مرگ من یا توست بی شک، آن ستون، آن سقف، آنک!

کاینچنین از ظلمت شب، بهره می گیرد کمین را

 

مادری آنک به سجده در وحشت خود

خسته می ساید به خاک ک ن خود جبین را

 

دخترک خاموش ، بهتش برده ازتنهایی خود

می کشد بر چشم های بی نگاهی آستین را

 

نوعروسی، خیره در آفاق خون آلوده، در چنگ

می فشارد جامه ی خونین جفت نازنین را

 

باز می پرسی که ها مردند؟ می گویم: که زنده ست

پیرمرد انگار با خود، زیر لب، می موید این را

 

دیگری سر می دهد غم ناله ی شکر و شکایت:

تا کجا می آزمایی ای خدا، این سرزمین را؟

 

ک ن،ازخواب این افسانه، بیداری ندارند

با که خواهد گفت مادر، قصه های دل نشین را؟

 

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر ی نیست

تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

 

مرده چوپان و نی اش افتاده، خون آلود، جایی

خسته در وی می نوازد باد آهنگی حزین را

 


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را..."حسین منزوی" - اینک زمین ,بنگرید اینک

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...« هوشنگ ابتهاج»


برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

 

حالیا ع دل ماست در آیینه جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

 

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟

 

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

 

تشنه خون زمین است فلک وین مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

 

بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان

نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

 

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

 

این لب و جام پی گردش می ساخته اند

ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی

 

در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم

با م نیست سر گفت و شنود ای ساقی

  

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...« هوشنگ ابتهاج» - برسان باده

زندگی ..."فروغ فرخزاد"

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من

از تو ای شعر گرم در سوزند

آسمان های صاف را مانند

که لبالب ز باده ی روزند

با هزاران جوانه می خواند

بوته نسترن سرود تورا

هر نسیمی که می وزد در باغ

می رساند به او درود تورا

من تورا در تو جستجو

نه در آن خواب های رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم

پر شدم پر شدم ز زیبایی

پر شدم از ترانه های سیاه

پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز

از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم

به تو چون دشمنی نظر

پوچ پنداشتم فریب تورا

ز تو ماندم تورا هدر

غافل از آنکه تو به جایی و من

همچو آبی روان که در گذرم

گمشده در غبار شون زوال

ره تاریک مرگ می سپرم

آه ای زندگی من آینه ام

از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ بنگرد در من

روی آینه ام سیاه شود

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

می مکم با وجود تشنه خویش

خون سوزان لحظه های تورا

آنچنان از تو کام می گیرم...


مجموعه عصیان


 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : زندگی ..."فروغ فرخزاد" - هزاران ,زندگی

ای شب... "نیما یوشیج"

هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای برکن

 یا ز روی خود فروکش

یا بازگذار تا بمیرم

 کز دیدن روزگار سیرم

 دیری ست که در زمانه ی دون

 از دیده همیشه اشکبارم

عمری به کدورت و الم رفت

 تا باقی عمر چون سپارم

 نه بخت بد مراست سامان

 و ای شب ، نه توراست هیچ پایان

 چندین چه کنی مرا ستیزه

 بس نیست مرا غم زمانه ؟

 دل می بری و قرار از من

 هر لحظه به یک ره و فسانه

 بس بس که شدی تو فتنه ای سخت

 سرمایه ی درد و دشمن بخت

 این قصه که می کنی تو با من

 زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیک باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

 بش ت دلم ز بی قراری

 کوتاه کن این فسانه ، باری

آنجا که ز شاخ گل فروریخت

 آنجا که بکوفت باد بر در

 و آنجا که بریخت آب مواج

 ت د بر او مه منور

 ای تیره شب دراز دانی

 کانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

 بودست رخی ز غم مکدر

 بودست بسی سر پر امید

 یاری که گرفته یار در بر

 کو آنهمه بانگ و ناله ی زار

 کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

 کز دیده ی عالمی نهان است ؟

 عجز بشر است این فجایع

یا آنکه حقیقت جهان است ؟

 در سیر تو طاقتم بفرسود

 زین منظره چیست عاقبت سود ؟

 تو چیستی ای شب غم انگیز

 در جست و جوی چه کاری آ ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

  ه به شکل خوف آور

 تاریخچه ی گذشتگانی

 یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق داری ؟

 یا شدمن جان من شدستی ؟

 ای شب بنه این شگفتکاری

 بگذار مرا به ح خویش

 با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

 کز هر طرفی همی وزد باد

 وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری کشید فریاد

 شد محو یکان یکان ستاره

 تا چند کنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

 کز شومی گردش زمانه

 یکدم کمتر به یاد آرم

 و آزاد شوم ز هر فسانه

 بگذار که چشم ها ببندد

 کمتر به من این جهان بخندد


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : ای شب... "نیما یوشیج" - زمانه ,فسانه

بیدادِ همایون..."هوشنگ ابتهاج"

 فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت

که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

 

آن که آیینه ی صبح و قدح لاله ش ت

خاک شب در دهن آزاد گرفت

 

آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک

دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت

 

منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی

که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

 

شعرم از ناله ی عشّاق غم انگیزتر است

داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

 

سایه! ما کشته ی عشقیم ، که این شیرین کار

مصلحت را مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : بیدادِ همایون..."هوشنگ ابتهاج"

نفرین به روزگار ی که تو نیستی..."محمدسعید میرزایی"

یک اسم، یادگار ی که تو نیستی

اسمی به اعتبار ی که تو نیستی

 

زندان – هزار و سیصد و پنجاه و پنج – مرد

ع شماره دار ی که تو نیستی

 

در پارک، صندلی کنار تو خالی است

در فکر او، کنار ی که «تو» نیستی

 

مرد مچاله – ساعت بیهوده – شهر گیج

یک زن، در انتظار ی که تو نیستی...

 

تو مرده ای و چند بلوک آن طرف تری

او رفته بر مزار ی که تو نیستی

 

نفرین به روزگار تو که نیستی ی!

نفرین به روزگار ی که تو نیستی!

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : نفرین به روزگار ی که تو نیستی..."محمدسعید میرزایی" - نیستی ,روزگار ,نفرین

زهر شیرین...“فریدون مشیری”

تورا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

 

تو زهری زهر گرم سوزی

تو شیرینی که شور هستی از توست

جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو،غم از تو،مستی از توست

 

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره غم آزمودی

دلت آ به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که او زهر است اما نوشداروست

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود

تنم را در ج می گدازد

از آن شادم که در هنگامه ی درد

غمی شیرین دلم را می نوازد

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی است

وگر عمرم به ناکامی سرآید

تورا دارم که مرگم زندگانی است...

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : زهر شیرین...“فریدون مشیری” - شیرین

نترس من کنار توام... “نیلوفر لاری پور”

 

در من چیزی به یادگار بگذار

مثل عطر نفست

روی شقیقه گُر گرفته ام

وقتی که بی دلیل

تمام کوچه ها را به دنب می گردم

و تو مدام در گوشم می گویی:

"نترس من کنار توام"

 

مثل رد انگشتانت

بر اندوهِ پیشانی ام

وقتی به بی سرانجامی این انتظار

خیره می شوم

و تو می دانی

که باید یک روز بروم

 

سیگار و فندکت

کتاب و رو مه ات

ساعت و خ رت

و تو هربار چیزی جا می گذاری

تا باور کنم

دوباره باز می گردی

 

خانه کوچکم

سرشار از فراموشی های توست

وگرنه این یاکریم سرگردان

در ایوانِ مهربانش

هرگز تخم نمی گذاشت


 

 

 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : نترس من کنار توام... “نیلوفر لاری پور” - کنار توام

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور..."هوشنگ ابتهاج"

 

صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور

گرچه از قصه ی ما می ترکد سنگ صبور

 

از جهان هیچ ندیدیم و عبث عمر گذشت

ای دریغا که ز گهواره رسیدیم به گور

 

تو عجب تنگه ی عابرکشی ای معبر عشق

که به جز کشته ی عاشق نکند از تو عبور

 

در فروبند برین معرکه که کآن طبل تهی

گوش گیتی همه کر کرد ز غوغای غرور

 

تیز برخیز ازین مجلس و بگریز چو باد

تا غباری ننشیند به تو از اهل قبور

 

مرگ می بارد ازین دایره ی عجز و عزا

شو به میخانه که آنجا همه سورست و سرور

 

شعله ای برکش و برخیز ز خا تر خویش

زان که تا پاک نسوزی نرسی سایه به نور

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شور..."هوشنگ ابتهاج"

دلتنگی های...“شقایق رضازاده”

 

خی تخت؛

چیزی نمی بافم

نه آسمان ریسمان،

نه قصه،

نه کلاه!

دکمه ی افتاده ی پیراهنت که نه؛

لب هایم را می دوزم!

اصلا گور بابای دلتنگی های ۵ و نیم عصر؛

اما عطر پیراهنت

آنقدر نپیچیده توی این چهار دیواری

که چوب لباسی ها

خشکشان زده...!

حالا خودت بگو

درخت ها

با چه امیدی

قرار است

راهی نجاری شوند؟

 


 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : دلتنگی های...“شقایق رضازاده”

گل های پیراهنم سال هاست... “لیلا کردبچه”

 

گل های پیراهنم سال هاست

مسئولیت جنون دسته جمعی پروانه ها را نمی پذیرند

و تارهای مویم دیگر

با آوازهای شب ماندۀ بیات ترک، بلند نمی شوند

 

شبیه تصویر زنی روی قلمدانم

که صدای لب پریدۀ خنده هایش، تنها

پشت نقاش بیچاره اش را می لرزانَد

هربار یادش می افتد زن را

دیگر توانِ تصاحب سمرقند و بخارا به خال و خطی نیست

 

من، تصویر غمگین زنی هستم

که در زهدان مادرش جامانده ست

و تمام عمر، ی را با او اشتباه گرفته اند

تمام عمر ی را...

تمام عمر اشتباه...

اشتباه...

اشتباه چقدر بهانۀ خوبی ست

وقتی برای دلتنگی هایت،

هر بهانه ای می آوری

کم آورده ای...!


 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : گل های پیراهنم سال هاست... “لیلا کردبچه” - اشتباه ,اشتباه اشتباه

و عشق...“شیرکو بی ”

 

من از این سرزمین چه خواستم

جدا از تکه ای نان

گوشه ای سرشار از اطمینان

جیبی سیر...

و

مُشتی آفتابِ آرام...

بارانی از دوست داشتن و

پنجره ای باز به سوی و عشق

 

من بیش از این چه خواستم

که هرگز...نبود. .

تا که نیمه شبی

دروازه ای را ش تم رفتم

برای همیشه رفتم...

 

 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : و عشق...“شیرکو بی ”

دیرشد..."هانی کاویانی"

مثل دریا بود اما با عطش تبخیر شد

دیگر آن ساعت شنی را برنگردان! دیر شد

 

با نگاه سنگی ات آیینه ی قلبش ش ت

و خدا در قامت آیینه ها تکثیر شد

 

درد او عشقی مبرهن بود اما بی گمان

با الفبای نگاهت نابجا تفسیر شد

 

آرزوهای محالش یک به یک بر باد رفت

خواب های هولناکش موبه مو تعبیر شد

 

کوچه ها هم بی خبر بودند از او مدتی

تا خبر دادند یک دیوانه در زنجیر شد

 

صورت چین خورده ی تقویم هم باور نکرد

عشق ای را که به پایت پیر شد

 


 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : دیرشد..."هانی کاویانی"

به آغوشِ خسته ام مجالی ده..."نیکى فیروزکوهی"


به آغوشِ خسته ام مجالی ده

بگذار
گریستن
بر زخم های دیرین
قلب های ه را
به عشق
مبتلا کند


بگذار
بازگشتِ نیلگونِ چشمانت
بیهوده زیبا نباشد...
 

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : به آغوشِ خسته ام مجالی ده..."نیکى فیروزکوهی" - خسته ام مجالی ,آغوشِ خسته ام ,آغوشِ خسته ام مجالی

دل من از تو خبرهای دیگری دارد..."محمّد سعید میرزایی"

  

در این سحر که سحرهای دیگری دارد

دل من از تو خبرهای دیگری دارد

من آدمم ولی این قلب عاشق از شوقت

فرشته ای ست که پرهای دیگری دارد

به نام مرگ، گلی آمده مرا ببرد

دلم هوای سفرهای دیگری دارد

همیشه بارِ دعا، میوه ی اجابت نیست

دل ش ته هنرهای دیگری دارد

و آ ین قدم عاشقی رسیدن نیست

که گاه عشق، اگرهای دیگری دارد

هزار مرتبه عاشق شدی ندانستی

که عشق خون جگرهای دیگری دارد

تو کوله بار، سبک کن که پشت مه گویند

پل از تو درّه خطرهای دیگری دارد

تو خواب رفته ای و جز تو نیست در اتوبوس

و جاده کوه و کمرهای دیگری دارد

تویی و همسر تو، ک ن تو آن جا

همان پدر که پسرهای دیگری دارد

چه دعوتی ست که امروز میز صبحانه

ها و شکرهای دیگری دارد

انار هست ولی دانه هایش ازنور است

نیز اثرهای دیگری دارد

فرشته آمده تا پیش خدمتت باشد

اگر دل تو نظرهای دیگری دارد

ولی دعای من این است تو خودت باشی

در آن جهان که دگرهای دیگری دارد

قرار نیست که با مرگ خود تمام شویم

جهان دری ست که درهای دیگری دارد


عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : دل من از تو خبرهای دیگری دارد..."محمّد سعید میرزایی" - دیگری دارد ,دیگری داردتو ,خبرهای دیگری

همراه و هم قبیله ی بادِ خزان شدیم...“جویا معروفی”

  

همراه و هم قبیله ی بادِ خزان شدیم

بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟

 

بر ما چه رفته است که در ختمِ دوستان

هی هی کنان به هیأت شادی دوان شدیم

 

بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟

بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟

 

دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ! هیچ

تیری زده ست بی هدف و ما نشان شدیم

 

هر جا که می رویم دریغی نشسته است

امید و عشق را به خدا قصه خوان شدیم

 

گفتید روشنیم و جوانیم و سربلند

گفتم که پیر و خسته دل و ناتوان شدیم

 

بر باد داده ایم شکوهِ گذشته را

دیگر چه جای قصه که بی خانمان شدیم

 


مجموعه شعر "از اینجا که منم"  

انتشارات فصل پنجم

 

عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برچسب ها : همراه و هم قبیله ی بادِ خزان شدیم...“جویا معروفی” - بادِ خزان ,قبیله ی بادِ
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.844 seconds
RSS