یکی از اشکالاتی که به دین وارد می کنند تضاد بین عقل و دین است بدین معنا که عقل و دین با یکدیگر قابل جمع نیستند، بلکه هر کجا عقل باشد دین حاضر نخواهد بود و هر کجا دین باشد جای عقل نیست. اما حقیقت این است که این اشکال در اصل از سوی فلاسفه غربی، ناظر به دین یت وارد شده است. این مطلب در دین ی که دین تحریف شده است وارد می باشد اما در چنین نیست.

به عنوان نمونه در یت مسئله تثلیث امری است که با عقل تضاد دارد چرا که در دین تحریف شده یت در عین اعتقاد به توحید و وحدانیت خدا اعتقاد به تثلیث و ظهور سه گانه خداوند در پدر، پسر و روح القدس وجود دارد امری که با عقل قابل جمع نیست. چرا که ممکن نیست حقیقتی یگانه باشد و در عین حال در سه وجود تجلی پیدا کند. به عبارت دیگر بین گزاره یکی بودن و سه تا بودن تضاد وجود دارد و عقلا قابل جمع نیست. به همین دلیل برخی از الهیون غربی از بررسی عقلی گزاره های دینی منع می د چرا که با بررسی عقلی آنها باور و ایمان به این گزاره ها سست شده و ممکن نبود.

اما در مسئله به این شکل نیست بلکه در آیات و روایات بسیاری صراحتا به تفکر و استفاده از عقل در شناخت حقایق دینی و معرفت پیدا به خداوند متعال و عبادت و اطاعت او دعوت شده است. برای روشن شدن مطلب باید در اینجا یک نکته را یادآوری کرد، گزاره های دینی و بلکه هر گزاره ای هنگامی که به عقل ارجاع داده می شود یا: 1. عقل پذیر است یعنی عقل آن را به راحتی درک کرده و می پذیرد. 2. یا عقل گریز است یعنی عقل نمی تواند حکمی در تأیید یا رد آن بدهد به دلیل اینکه عقل ابزار و ملاک تشخیص درستی یا نادرستی آن را ندارد و بلکه ابزار دیگری برای تأیید آن نیاز است و تا آن ابزار نباشد عقل نمی تواند در مورد آن حکمی کند. مثل اینکه بخواهیم با عقل مسافت یک شهر را با شهر دیگر بسنجیم در حالی که این کار با ابزار اندازه گیری و متر قابل انجام است و عقل نمی تواند به تنهایی و با تفکر عقلی، درستی اینکه بین این دو شهر 100 کیلومتر فاصله است یا نه را رد کند یا تایید کند. 3. یا عقل ستیز است یعنی نادرستی آن گزاره برای عقل به نحوی روشن است که به راحتی نادرستی آن را در می یابد مانند مسئله تثلیث در یت که ذکر شد.

باید گفت در ارجاع گزاره های دینی به عقل نیز یکی از این سه ح محتمل است یعنی ممکن است آن گزاره عقل پذیر باشد، یا عقل گریز باشد یا عقل ستیز باشد. اما باید گفت در گزاره ی عقل ستیز وجود ندارد یعنی گزاره ای که با بداهت عقلی باطل و نادرست باشد. اما دو گزاره بعدی ممکن است در وجود داشته باشد و این مطلب به استحکام و درستی این دین خللی وارد نمی کند چرا که مثلا درگزاره های عقل گریز عدم درک صدق گزاره دینی به دلیل در دسترس نبودن ابزار تشخیص حکم برای عقل است و در دسترس نبودن ابزار سنجش یک حکم به معنای نادرستی آن نیست.

پس درستی برخی از گزاره های دینی به راحتی برای عقل قابل تأیید و بدیهی هستند مانند اینکه دروغ عملی ناشایست است، راست گویی خوب است. امانت داری، حسن خلق و خوش رفتاری، احترام به والدین و بزرگترها، ادای دین، صله رحم، صدقه و کمک به دیگران همه خوبند و انجام دهنده آنها سزاوار پاداش است و غیبت ، نمامی و سخن چینی، ی، ی، خیانت در امانت، خوردن مال یتیم و... بد است و انجام دهنده این کارها سزاوار سررنش و عقوبت است.

اما همانطور که گذشت برخی از گزاره های دینی نیز وجود دارد که عقل گریز است یعنی عقل به دلیل عدم احاطه به جوانب و نداشتن ابزار سنجش صدق آن گزاره، حکمت و درستی آن را در نمی یابد، مثلا اینکه صبح 2 رکعت است و چرا 4 رکعت نیست، یا چرا باید ماه رمضان یک ماه روزه گرفت و نه کمتر و نه بیشتر و ... اموری هستند که عقل حکمت آن را در نمی یابد چرا که مثلا ابزار شناخت صدق درستی این حکم احاطه کامل به اثرات معنوی این امور در وجود انسان و همچنین شناخت حقیقت انسان به طور کامل است، لذا به صرف نگاه به این حکم نسبت به رد یا تأیید آن حکمی صادر نمی کند. اگر چه درستی همین احکام هم در دین به واسطه ادله عقلی بر حکمت الهی، برای عقل ثابت می گردد اما سخن در اینجا روی شناخت صدق یک گزار به طور مستقیم و بدون واسطه گزاره های دیگر است.

بنابراین نباید انتظار داشت که عقل حکمت تمام مسائل را به طور مستقیم و به تنهایی درک کند و به درستی آن حکم کند. نظیر همین مسئله را می توان در پزشکی نیز مثال زد. مثلا ما تحقیق می کنیم که این پزشک حاذق و قابل اعتماد است و بر همین مبنا دستورات پزشکی وی را تصدیق کرده و به آنها عمل می کنیم. اما اگر انتظار داشته باشیم که عقل ما درستی تک تک دستورات این پزشک را دریابد و تصدیق کند، انتظار نابجا و غیر عقلانی است چرا که تصدیق تک تک دستورات پزشک نیاز به ابزار دیگری دارد که همان آشنایی به علوم پزشکی و فراگرفتن کامل آن است.

نتیجه این که آنچه موجب تضاد عقل و دین می گردد وجود گزاره های عقل ستیز است امری که نه تنها در دین وجود ندارد بلکه عقل به عنوان یکی از منابع شناخت معرفی می گردد، اثبات وجود خداوند متعال و صفات او، اثبات وجود و گزارهای اصلی دینی که پذیرش دین منوط به اثبات آنهاست با عقل صورت می گیرد. این امر به قدری بدیهی است که شیخ کلینی روایات خود را در کتاب اصول کافی که در آن روایات شیعه را جمع آوری کرده و دسته بندی نموده است با باب «کتاب العقل و الجهل» شروع کرده است و ابتدا روایاتی را که بیانگر جایگاه رفیع عقل هستند بیان کرده است. در روایت نیز آمده است «...قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَان.» شخصى از صادق علیه السلام پرسید عقل چیست ؟ فرمود «چیزیست که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید»

در ادامه به ذکر برخی از روایاتی که بیانگر جایگاه عقل در هستند می پردازیم:

عظیم الشأن فرمود: مَا قَسَمَ اللّهُ لِلْعِبَادِ شَیْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجَاهِلِ وَ إِقَامَةُ الْعَاقِلِ أَفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجَاهِلِ وَ لَا بَعَثَ اللّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمّتِهِ...لَا بَلَغَ جَمِیعُ الْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الّذِینَ قَالَ اللّهُ تَعَالَى وَ مَا یَتَذَکّرُ إِلّا أُولُو الْأَلْبَابِ‏ (اصول کافى جلد 1 صفحه: 14 روایة: 11)

خدا به بندگانش چیزى بهتر از عقل نبخشیده است، زیرا خو دن عاقل از شب بیدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پیغمبر و رسولی را جز با تکمیل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را کامل نکند مبعوث نسازد) ... همه عابدان در فضیلت عبادتشان بپاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان دند که خداوند متعال [در قرآن کریم] درباره ایشان فرموده: (وَ مَا یَتَذَکّرُ إِلّا أُولُو الْأَلْبَابِ) تنها صاحبان د اندرز می ‏گیرند.

همچنین از صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «حُجّةُ اللّهِ عَلَى الْعِبَادِ النّبِیّ وَ الْحُجّةُ فِیمَا بَیْنَ الْعِبَادِ وَ بَیْنَ اللّهِ الْعَقْلُ. (اصول کافى جلد 1 صفحه: 29 روایة: 22) «حجت خدا بر بندگان پیغمبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است.»

صادق علیه السلام فرمود: «الْعَقْلُ دَلِیلُ الْمُؤْمِنِ (اصول کافى جلد 1 ص :29 روایة: 24) عقل راهنماى مؤمن است.»

صادق علیه السلام فرمود: قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص یَا عَلِیّ لَا فَقْرَأَشَدّ مِنَ الْجَهْلِ وَ لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ. (اصول کافى جلد 1 ص :30 روایة: 25) «پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اى على هیچ تهیدستى سخت‏تر از نادانى و هیچ مالى سود بخش‏تر از عقل نیست.»

صادق علیه السلام فرمود: قالَ رَسُولُ اللّهِ ص إِذَا رَأَیْتُمُ الرّجُلَ کَثِیرَ الصّلَاةِ کَثِیرَ الصّیَامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتّى تَنْظُرُوا کَیْفَ عَقْلُهُ‏. (کتاب کافى جلد 1 ص :31 روایة: 28) «پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چون مردى را پر و روزه دیدید به او ننازید تا بنگرید عقلش چگونه است.»

در نهایت باید گفت در عالم خلقت عقل، نقطه بنیادین آغاز شناخت انسان از هستی و حقایق عالم هستی است و دین نیز که دین فطرت و برمنبای خلقت است و از سوی همان خالق جهان هستی نازل شده است، موید این اصل بدیهی است و نه تنها با عقل مخالفتی ندارد بلکه مقام والای عقل را ارج نهاده و ارزش آن را گوشزد می نماید./ جام نیوز