هفته قبل شنبه ب تاریخ ۱۶تیرماه ۹۷تلگرام یکی از ام پیام داد که یه شرکت مواد غذایی برا شعبه شهرمون نیاز ب حسابدار داره 

معرفیت کنم؟؟؟؟؟؟

منم با مامانم م و دیدم ک اره خوبه 

م گفت شمارتو میدم خودشون تماس میگیرن 

منم ک یه هفته چسبیدم ب گوشی. بعدش دیگه داشتم نا امید میشدم ۵شنبه پاشدم اتاقو تمیز  رفتم اومدم دیدم یه شماره ناشناس زنگ زده و پیام داد ک فلانی ام دررابطه با حسابداری. باهام تماس بگیرین 

منم زنگ زدم گفت من یه ۴۰دقیقه دیگه میرسم شهر...ینی شهرخودمون 

میتونین بیایین؟؟منم ازخدا خاسته گفتم اره 

با مامانم رفتیم مصاحبه بعدشم رزومه اینا خاست و بعدشم گفت برا دوره باهاتون تماس میگیرم ینی قبولم کرده بود رو ابرا پرواز می حقوقشم گفت یه میلیون ینی داشتم از ذوق میمردم مردو زنده شدم اومدم خونه شکر خوشال شدم غیر قابل وصف 

و انتظار برا تماس کاری دوم

بعد یهو دوشنبه نشسته بودیم ناهار ک دیدم بعله یکی زنگ زد خونمون بعدشم بعلهههههه دیدم اقاهه ک باهام مصاحبه کرده یود خواستگارم شده 

مادرش پاشو کرد تو یه کفش ک امروز میام خونه و شرایطشو توضیح میدم و دوساعت بعد خونمون یودن 

خیلی خوش برخورد و مهربون 

درباره اقای... توضیح دادن و رفتن 

و اینکه فامیلیم ریشه مون یکیه 

فرداشم زنگ زد گفت اگه اجازه بدین برا اشنایی اولیه بیاییم مام فعلا درمرحله تحقیقیم قرار شد کاراشو تهران ردیف کنه دو سه روزه بیاد.

حالا ببینیم چ میشود 

:)