عزیزم تو در این دنیا نیستی و سالهاست که در خواب ابدی فرو رفتی ولی عزیزم من چشمان تو هستم همه چیز مثل همان سالهاست اگر سالها عقب و جلو بریم باز همینه بعضی وقتها به تو حسودیم میشه که راحت رفتی در خاک و برای همیشه این تن خسته ات را رها کردی هیچ چیز تغیر نکرده عزیزم همانی هست که بود آه عزیزم نمی دانی جی میکشم نمی دونی چقدر خسته ام هیچ جیز شادم نمی کنه میگن افسردگیه اگر این افسردگیه باز من از همه شادترم اونها چی میکشن خدا میدونه عزیزم  رفتی  راحت شدی  ولی عزیزم راهی جز غم نیست نمی دونم اگر غم هم نبود به کی و کجا باید پناه می بردم عزیزم چشمام خیسه همیشه در  انتظارم انتظار بیهوده من هم غزیزم سالهاست که مرده ام فقط مجبورم این جسم این تنم را با خودم مثل گیجها به اینطرف و انطرفتر ببرم عزیزم اسوده بخواب دیگر چیزی نمانده که من هم مثل تو برای همیشه  بخوابم بخواب  عزیزم  که  بیدار ی  جز  درد و رنج چیزی نیست بخواب شب بخیر تا فر دیگر  و یک روز  تکراری همه جیزها  تکراری شب بخیر ......