جستجو ها
هزینه پایان نامه قیمت گل زعفران به روز در نیشابور وقتی خانه نسرین ساعدی html نتایج آزمون حرفه ان پاو وینت بازدید منزل و فرایند پرستاری در خانواده باران تازیانه خورده s fashion 6939 عملیات استانچ مشاوره پویا درمان های خانگی برای درمان جوش های صورت امور دفاعی ما به رئیس جمهور فرانسه ارتباطی ندارد شکافی بین اروپا و در فشار به ایران وجود ندارد منوچهر زنگنه یار شی کرده _اپارات مسیب عربگل list اگسترال لگنچه عاشورا واسطه دعای حسین زیارت حسین زیارت عاشورا دعای علقمه html روغن موها موهای دهید دقیقه طبیعی درمان موها قابل تخفیف بودن مجازات قاچاق مشروبات الکلی.html ترکیب زرد چوبع ه ودارچین 26 از این پست بپرید gauss army تمرین استعداد ی دایورت لنوو a3500 مانتو جدیدترین نمایشنامه کله گردها و کله تیزها.html hercules کاسیبلار ترانه سی ترکے ملیکا خیلی دفترچه شکوفه html تعمیرات تخصصی cash jar سریال بازرس ویژه ذوالقرنین قدراک html عواقب شدید خود یی احنه للصدیق وفایه revolt برنامه ی کلاسی پیام نور استارا سایت سهبا به سلامتیش مسابقات فرزاد ی شانس ریحانی رامهرمزی فرزاد ی سامان ریحانی شرکت کنندگان زیادی برای پرورش اندام html ترکمن متخصص نوزادان الولوژی خانم html پارکی رنگ آسمان مردم مراقب فرش فروشان دوره گرد باشند مداحی ای تمام آرزویم غم تو شد آبرویم سیستم اینو ببینید معنی اسم نیکبد نسرین بهجتی شاعر را دوستم یل مهربان آبادان آقای فواد جمشیدیان به من شناسانید السابه جک کمک میکنه نمیتونم هیجان نداشته باشم بایرن مونیخ 3 1 هانوفر صدرنشینی مقتدرانه باواریایی ها لایق مرگ ی نی نی لای لای برقی و گهواره نوزاد و کودک baby bouncer.html اکنون گاه یاری اوست بیاین یه چیزی بگین هادی بهمدی.html اینترنت ها همه نامحدود شد موبایل تخصصی موبایل دوستان سالم رسیدم pilot hse زیباترین مترسک تولید درصد افزایش منو خدا نقطه رأفت ی شوم چشم چشم ببستم وارث زمینم صدا می زند نه زنم اطلاعیه درباره سانحه ناوشکن دماوند در دریای خزر دندان در دفینه رایحه بصیرت چت روم اکبراباد تالار فدک در ترشکوه بهانه گیری ها پدر ومادر سفا رت المان گزارش کاراموزی کارخانه سولفات سدیم جنگل چہ شکلی است free birds کفس ورزین سنگ پاسخ اقتصاد ت قبل به نقدهای تمردان یازدهم قسمت دوم جوغان الاغ نتیجه بازی ب رئال مادرید و یوونتوس در فینال لیگ قهرمانان تعبیر خواب سوره قل هو و الله احد html کاوش در علم عوض تو من نیابم که به هیچ نمانی سعدی بالان درباستان شناسی به چه معنایی است؟ داستان زندگی هنده همسر یزید به روایت کافی رهایی از وابستگی سیسمونی آنجل تکنولوژی 3lcd چیست wall e شهید فرامرزی ۴۰۵ صورت تولید خودرو کشور بنزین ایران خودرو عنوان بهترین کشور فرانسه اتصال به اینترنت با تبلت لنوو با همراه اول شب امتحان چی بخوریم آشنایی با لمپس آشنایی مقدماتی با نرم افزار لمپس lammps به کمک شبیه سازی گاز آرگون khianat استیکر کشور امریکا پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند crazy lllll
برترین ها


روز ـرگ جات یه ختر17 ـاله

ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس!


-امروز دیگه گفتم اقااااا بشینم درس بخونم دیروز عیدم بوده و روز منه بوده امروز روز درسه و فلان...ساعت هفت پاشدم ساعت و خاموش خو دم:////تا چند؟تا دوووووووووووی ظهر:////////وقتی پاشدم مامانمم رگ گردنش شدیددددد گرفته بود هیچی خونه منفجر اشپزخونه منفجر خیلی شلم شوربا بود همه چی...دیگه گفتم سححححححررررررر چاره بیندیییییییش:))))))یه اهنگ گذاشتم و دیدم با این اوضاع ناهار نهایتا تخم مرغ داریم://ولی گفتم باید خییییلی خوب تر ازینااااااااا بگذره....ناهار قیمه بادمجون درست ممممم اقاااااااااا خیلی خوب بودا....دستور پختشو از مامانم میپرسیدم و توامان انجام میدادم خیلی خوب بود به نظرم و خیلی سخت:////ا سر که غذارو گذاشتم یه کوه ظرف شستم و اشپزخونه رو جمع به مامانمم گفتم بره دوش بگیره رگ گردنش بهتر شه و دست ا م فک کنم رگ لعنتیه گردن جان پماد63 تومنی تو گلوش گیر کرده بود://///تازه خوب خوبم نشد...

واسه علاقه مندا و دختر خانوما نخواستین این قسمتو نخونین:)))

-اشپزی سحرانه طور:پیاز و خلالی تفت دادم و گوشت و گذاشتم از فریزر بیرون یخش باز شه قبل از اینکه پیاز طلایی بشه گوشت و ریختم توش و هم زدم و تفت دادم بعدم ادویه جات و دست ا ظرفی که توش لپرو پاک کرده بود و شسته بودم و اومدم بردارم که مچ دستم خورد به ظرفش و پخش زمین شد://////////تو این اوضااااااع فک کن دیگه لپه ام نداشتیم...بدون لپه ادامه دادم...رب مامانبزرگ پز و ریختم و تفت دادم و ا سر چنتا لیوان اب ریختم بجوشه...بادمجونارو پوست کندم و از وسط نصف گذاشتم تو یه قابلمه اب نمک که تلخ نباشن و بعد شستم قشنگ و خشک و سرخ و سر سرخ بااادمجونا حس دارم له میشم و موتورم به تپ تپ افتاده یه چایی و شکلات خوردم و رفرش که شدم موتورم روشن شد و پاشدم پیاز داغ و رب و ادویه و فلفل و اینا زدم و بادمجونارو چیدم توش و یکمم ابجوش ریختم و روشم گوجه هارو حلقه حلقه چیدم و درشو بستم زیرشم کم .... برنج و گذاشتم تو پلوپز و زعفرون دم و سیب زمین پوست کندم سرخ و واسه کنار خورشت .... دوغ درست و سالاد شیراز... غذارو اوردم ...ساعت هفت ناهار خوردیم و خییلی چسبید...ولی صااااف شدم دیگه:))))


-این هفته هفته ی ا کلاسای تابستونه...زود تموم شد به نظرم...شاید بقیشم به همین زودی تموم شه... اون دوشنبه سرکلاس غزل گف سحر هوس ساندویچ ...ازون ساندویچا بووود که تو کلاس زبان میخوردیم؟؟پرررره پنیر؟؟با یه نوشابه و دو تا سس که سفیده همیشه برا تو بود...وااای بعد کلاس بریم؟؟انقدددد دهنم اب افتاده بود سریییییع گفتم مهمون تو بریم و رفتیم جای همیشگی ازونجایی که ما روانیه پیتزاییم پیتزا خوردیم و چقدم چسبید بعد میخواستم با اتوبوس برم خونه که غزللل اصرار کرد خب دیوونه با مترو بروووووو گفتم خب میترسم گم شم گفت واا گفتم خب اون سری همین جا گم شدم دیگه کلی خندید بعد باهام اومد تو مترو دیگ من رفتم گف گم شدی بزنگ خداروشکر گم نشدمممم ههه میترسم از مترو این هوااااااااااااااااااا:))))خلاصه این دوشنبه به بهونه تموم شدن کلاسا سارا گفت بری شاپی کاف(کافی شاپ عادما هههه:)) )که مییخوایم یه حرکت هییجاااانی بزنیم کلیم واسش ذووووق داریم اگههههههه مامان منننن موافقت کرد و تونستم سوتی مو جم کنم نتیجشو میگم اینجا:))))


-فردا کلاس فیزیکمونه مون به دلاایل خیلی مس ه ای بعد چن جلسه نیومد البته بیمارستان بستری شدنش خیلیم مس ه نیست نه؟:))))خلاصه که میریم بببنیم جدید چی میگه!

-امروز سرشب انقد دلم گرفته بود و کلی حالم بد بود و بغض داشتم و میخواستم بزنم زیر گریه های های گریه کنم... بیشترشم سره حال بد مامانم ولی خب بابام برم داشت رفتیم خونه مامانبزرگمینا بگوووووو با چی؟؟؟؟؟با موتوووووووور....وای دلم میخواست از شدت هیجااااان و ذوق جیییییییییییییغ بزنم بابام فقط میگفت سحر ش و باد نبره خیلی کیف داشت خیییییییلییییی واقعا اگه پسر بودم همش ببا موتور دوستامو سوار می کل تهرانو میچرخیدیم.... باااور کن:))))بعد اومدیم و من نذاشتم مامانم پاشه (اینجا تو پرانتز بگم مامانم خیییلیی وسواس و خیلی حساسه مریضم باشه باااید پاشه کارارو انجام بده و همه چی اوکی و مرتب باشه اینه ک با این حالش نمیتونم بزارم پاشه و واسه اینکه راضی بشه باید خودم اونکارارو انجام بدم)پاشدم کل ظرفای ناهار و شستم و خونه رو باز جم و جور و الانم اتاق خودمو مرتب که صب تا عصر که میرم کلاس سه روز برنامه عقب افتادمو اوکی کنم و عصرم زنگ زدم به مشاورم اونم اوکی الانم باز دلم هوای گریه کرده بود و هوای بااااارون زیااااد و هوای ابری و پاییز....پاییز...پااااااییز......که گفتم بیام یه پست بزارم بعد برم گریه بازی:)))این روزا دلم هوای بارون میکنه این اهنگ باران ایهام رو به یاد روزای بهاری که باورن میومد میزد به پنجره و من پرت میشدم به خاطره ها گوش میدم...گوشیمم که خدا بیامرز شد:( (قول ایفون بعد کنکور گرفتم ولی خب باشد که عمل کنند:)))))همین حرفی ندارم زیاد شبتون اروم:)


منبع :
برچسب ها : ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس! - گفتم ,خیلی ,گذاشتم ,دادم ,ریختم ,کلاس ,پوست کندم ,دیگه گفتم

سری نیمچه پست طوری های شبانه:))

نیمچه پارت وان:دیروز بعد کلاس سارا زنگید گفت سحرر فردا(ینی امروز)میای خونمون درس بخونیم و چون یه چهار بار پیچونده بودم دیدم زشته و گفتم باشه ساعت مشخص کردیم ساعت هشت و نیم (ینی سگ و بزنیییی هشت صب پا نمیشه که ما پاشدیم هههه)رفتیم با مامانم... بعد مامانم منو گذاشت رفت بعد درس خوندیم و مخشای ریاضیمو دادم سارا نوشت نصفه شو و کلیییییی خوش گذشت و یه عالمه موازنه حل کردیم که فقط یکیشو بلد بودیم:)))))بعد ده و نیم اومدم خونه مامانبزرگمم رفته بود ید فرمونشو کج کرد به سمت خونه ما ناهار جیگر گذاشتن برا منه بد غذای جیگر ندوستم کباب تابه ای ...دیگه من غش از خواب و بیدار شدم ساعت سه بود با مامانبزرگم ناهار خوردیم و یکم حرف زدیم و کلی شاد شدم کلا خاصیت مامانبزرگم اینه میاد با خودش شادی میکشونه تو خونه عشقه منه لامصب:)))بعدم من کم کم حاضر شدم رفتم کلاس ساعت هشت غش رسیدم خونه و تا 11خو دم پاشدم شام خوردم بعدم ولو شدم تا ویندوزم بالا بیاد:))))))))و بیام وبلاگ بنویسم یکم...


نیمچه پارت تو:اقااااااا...فردا عجبببببببببب روز هیجان انگیییییییییییزیه......وای ینی ب انقد به دوشنبه ینی فردا فک خوابم نمیبرد....به خییییییر بگذره صلواااااات:))))


نیمچه پارت تری:قضیه این اهنگه خیلی جالبه...چن وقت پیش دیدم تو اینستا یه دختره باهاش می ه بعدم که فهمیدم اصن یه چالشه و اولش درباره دریاچه ارومیه صحبت میکنه بعد باهاش می ن و شو به اشتراک میزارن اسمشم چالش سنی دیلر هست:))))))خیلی باحاااااااله اهنگشو گوش بدین شاد شین:)))))من خودم تهرانیم تهران به دنیا اومدم ولی از طرف پدری و کلا اصلتا اذربایجان غربی و ارومیه می باشد خواستم بگم خیلی افتخار میکنم:))))


همین دیگه شبتوووووون بخیر:)


برچسب ها : سری نیمچه پست طوری های شبانه:)) - خونه ,نیمچه ,ساعت ,خیلی ,بعدم ,پارت ,نیمچه پارت

پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:))

باغ بی برگی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش

باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش

سازِ او باران، سرودش باد

جامه اش شولای ی ست

ورجز،اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زرتار پودش باد

گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد

باغبان و رهگذران نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،

ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سربه گردونسای اینک ه در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاییز

اخوان ثالثِ جان:)

ادامه مطلب
منبع :
برچسب ها : پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:)) - برگی

بخدا که حس روح از تنم جدا شد...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : بخدا که حس روح از تنم جدا شد...

عید می باشد خوش خوشانمان می باشد:))))

1-عیدمون کلی مباررررررک:)))همه ریختن خونه مامانبزرگمینا داستانِ بده بستونِ عیدی که من واقعا حوصله نداشتم موندم خونه درس بخونم..یکی از خوبیای کنکوری بودنم همینه اصلا که به بهونه درس خیلی جاها که نمیخوای بری و میپیچی و کلی میچسبه تا الان هرکاری به جز درس خوندن:))))


2-پارسال به درجه ای از خودکفایی رسیده بودم که داشتم یه پروژه ی هیجان انگیز انجام میدادم و انجامم دادم خیلی چیز خووووبی شد ولی انقد سرم شلوغ شد که نتیجه نهایی ش و اینجا نگفتم...اگه خواستید میزارم ع اون پروژه ی به شدت خفن و:)))))


3-امسال پروژه مروژه نداریم چرا؟چون یه کنکوووووری وقت نداره اصلا سرشو بخارونه هاهاهاااااا:)))))این شد که و مادر در تهیه و کیک و ازین عیدیای تزعینی و قرتی بازی اینا یه حرکتی زدن که من خودمم هنوز نمیدونم چه حرکتی:///


4- ب مامانم اومد تو اتاق برام چایی و کلوچه اورد بعد گفتم کلوچه از کجا گفت سوغاتی شماله گفتم کی رفته شمال؟؟؟؟؟گفت اینا دیگه گفتم عه کی رفتن کی اومدن یا اصلا خیلی کم همو میبینیم سر ناهار و شام اینا...انقد بی خبرم از اطرافم من.....بیشترین مسیری که طی میکنم مسیر اتاق تا دسشویی و اشپزخونه و یخچال و میز تحریر و کتابخونس...همین...اتاقمم داره منفجر میشه از شدت شلوغی...یه دنیا کتاب توی ه کوه لباس مدفون شدن:)))))


5-عنوان خیلی یهووویی و خیلی مضحکانه رسید به ذهنم:////


6-بین وقتای ازادم واسه اون پست ثابته که گفتم بهتون دارم یه حرکتایی میزنم...


7-قفلیه این اهنگه و همین:))




برچسب ها : عید می باشد خوش خوشانمان می باشد:)))) - خیلی ,گفتم ,اینا ,پروژه ,اصلا

هللللپ می پیلییییییز:"(

سلام
من گوشیم شارژش تموم شد و خاموش شد ...
وقتی که گذاشتم تو شارژ کمی بعدش گوشی رو روشن
اسم گوشی رو میاره و صدا بالا اومدنش رو هم میاد اما بعدش هیچی نمیشه!
اما وقتی که گوشی بالا میاد توی اسم سامسونگ متوقف میشه !!
خشکش نمیزنه ها!! مثل این میمونه که فقط داره لویدنگ میکنه چون مارک سامسونگ پر نور و کم نور میشه همینجوری!!

ی میدونه چشه عایا؟؟؟؟چ کنم؟؟؟هللللپ می پیلییییییز:"(

منبع :
برچسب ها : هللللپ می پیلییییییز:"( - گوشی

انگار دوباره خواب نمی د مرا...

_زندگی، قبل از هر چیز زندگی ست...
گُل می خواهد، موسیقی می خواهد، زیبایی می خواهد. زندگی، حتی اگر ی ره جنگیدن هم باشد، خستگی در می خواهد، عطر شمعدانی ها را بوییدن می خواهد...
خشونت هست، قبول؛ اما خشونت، أصل که نیست، زایده است، انگل است، مرض است. ما باید به اصلمان برگردیم...
زخم را -که مظهر خشونت است- با زخم نمی بندند. با نوار نرم و پنبه پاک می بندند، با محبت، با عشق...
#نادر_ابراهیمی
#آتش_بدون_دود

پ.ن:

من دیدیم چهار پنج نفر تو وبلاگم دارن میچرخن گفتم نصف شبی این اهنگه مییچسبه... با هم گوش بدیم:)

قول میدم ا ین پست امروز/شب باشه:))))))

منبع :
برچسب ها : انگار دوباره خواب نمی د مرا... - می خواهد،

از ماست که بر ماست واقعا...

پراید گرون میشه همه میرن ثبت نام میکنن و می ن و میان کمپین میزنن نههههه به ید پراید...ن ید و با هم متحد باشیم و فلان...حالا این وسط به اون عده ی کمی که پول دارن و شعور هم دارن و نمی ن ندارم....به اون دسته بزرگورایی ام که نمی ن و با افتخار میگن دلار یدیم بجاااااش برد کردیماااااااا...به اونام کاری ندارم.....حتی پراااایدم به کنار...نوشابههههه چیه؟؟؟؟روش زده دو و دویست یدیم دو و هشتصد....سه تومن....باورم نمیشه...یه زمانی با سه تومن یه عالمه چیپس و پفک و بستنی و تخمه می یدیم اما الان....!!!!!!!!حرفی ندارم واقعا....باورم نمیشه در اینده به بچم بگم مامان جان بیا با این ده تومن برو یه دونه پفک ب واسه خودت://////////

هعی......ادم روز به روز از اینده ی خودشم میگرخه....

#همه_مبتلاییم؟

منبع :
برچسب ها : از ماست که بر ماست واقعا... - تومن ,ندارم ,باورم نمیشه

غول های این یه سال:)

غول مرحله اول:تابستان و درس و ازمون و فیلان:))

غول مرحله دوم:مهر ماه ๏̯̃๏

غول مرحله سوم:امتحانات ترم اول(╥﹏╥)

غول مرحله چهارم:عید نوروز:(

غول مرحله پنجم:امتحان نهایی:"<

غول مرحله هفتم:کنکور◄.►

غول مرحله هشتم:نتایج و انتخاب رشتهό,ὸ

غول مرحله نهم:ماندن پشت کنکور و نتیجه ی بهتر تر یا نماندن=\

غول مرحله دهم:ورود به ://///

و تمام....


پ.ن1:تموم شوووو زودتر یک ساله لعنتیییییییییی!!!!!!!!

پ.ن2:دلم مسافرت میخواد عجیب...فعلا دارم غول مرحله اول و هشتبلکو میکنم..دعا دعا دعااااا:)

پ.ن3:کلاس جبرانی امروز فیزیک سه و نیم تا هفت...ازمونک و جلسه فردا...تموم برنامه و تحلیل ازمون،میشه بچه غوله مرحله ی اول:))))

پ.ن4:شمام مثل من ازین غولا دارین؟؟؟چنتا؟کدومش براتون خوفناک تره؟به نظرتون غول کدوم مرحله از همش سخت تره؟

منبع :
برچسب ها : غول های این یه سال:) - مرحله

الو یک دو سه...یک عدد سحر له ولورده صحبت میکند:))))

ریاضیمون همیشه نه اسممو و یادشه نه فامیلیمو میخواد ازم سوال بپرسه بم میگه ...خیلی کیف میده به هیشکی نمیگه:))))عای عم ذوق...میگه سرکلاسش من از اون دسته شاگردای مظلوم و حرف گوش کنم:////

غزل:بلند میزنه زیر خنده

فاطمه:مظلوم تر از خودشه خودشه هارهارهار

من:///

از شیمی و فیزیک و مشاور شانس اوردنم خودش نعمتیه!نه؟

انقد درس خوندم چشام داره بسته میشه تا هشت و نیم کلاس بودم و بعدشم تا الان درس خوندم حس میکنم تریلی از روم رد شده با اینکه کار مهمیم ن :/

فردا شیمی داریم بهترین بهترین بهترینننننن و زودگذرررررترین کلاس دنیا...گفته بودم به سرم زده برم شیمی بخونم؟شیمی تجزیه؟بعد مامانم زده تو سرم که جو گیر نشو؟:))))))فک کنم گفته بودم...انقد که تو ذهنم دسته بندی میکنم اومدم تو وبلاگ چی بگم و چیارو تعریف کنم که واقعا نمیدونم گفتم یا نه ا م میام وبلاگ نویسی کنم همشششششش پراااکنده مینویسم ببخشید دیگه://///

اسم وبلاگ و عوض کنیم؟؟؟؟؟؟میگماااااا انقددددد اسم وبلاگ و عوض هرکیم گمم کرده میاد تو وبلاگم فقط از قالب وبلاگ میتونه تشخیص بده من همون کلبه شیشه ایه قدیمم:)))))اونروز داشتم فکر می واقعا واس چی اون اولا اسم اینجارو گذاشته بودم کلبه ی شیشه ایه من؟؟؟؟؟یا الان فازم چیه میخوام عوض کنم؟((وی از خود درگیری مزمن رنج میبرد))


و مورد مهمممممممم:میشه لطفا هرچی سی کمک اموزشی کتاب نمیدونم هرررررررچی فک میکنید برا یه کنکوری خوبه بگین اینجا زیر این پست؟؟؟؟مرسی:))))

منبع :
برچسب ها : الو یک دو سه...یک عدد سحر له ولورده صحبت میکند:)))) - وبلاگ , ,شیمی ,گفته بودم

لطفا بگین:)♥[تا مدتی ثابت]

سلام ح ون خوبه؟:)

نمی دونم در جریانید یا نه ولی از وقتی که یادمه تونستم کلمات و کنار هم بچینم و جمله بسازم و انشاهای بی خودی بنویسم تا همین امسال که کلی متن و داستان و مقاله و...نوشتم (و کلی ام تعریف از خود نباشه) رتبه اینا اوردم تو منطقه ی خودمون...حالا خودم نمی دونم صدام خوب هست یا نه ولی سرکلاس با نوشته های غمگینم اشک بچه ها و حتی معلممونم دراوردم هههه خلاصه که بخاطر همین یه دوست عزیزدلی بهم پیشنهاد داده یک بار امتحانی یه قصه ی کوتاه بخونم یا یه قصه ی دوقسمتی و بزارم اینجا شمام گوش بدین ...ولی نمی دونم استقبال می شه یا نه و این برای منه ارمانگرایه ایده الیست خیلی مهمه و از طرفی استرس اور و ازون طرف تر یکم وقت گیره ولی خب انقد این کار دلیه برام و از انجامش لذت میبرم که قصه هایی که خودم میخونم و به جای اهنگ شبا گوش میدم تا خوابم ببره...حالا نظر شما چیه؟بخونم؟موافق یا مخالفت تونو و با ازین لایکا یا دیس لایکا بگید اگرم کارم داشتید خصوصی بگید جواب می دم حتما... همین شب خوبی داشته باشین عزیزای دل قشنگ♡

منبع :
برچسب ها : لطفا بگین:)♥[تا مدتی ثابت] - همین ,دونم

غم...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : غم...

هفت و بیست و شش...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : هفت و بیست و شش...

یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...

تو زندگیم یه قانونی هست که میگه هیج دوستی و رفیقی وجود نداره؛ اگرم داره یا هنوز اون روی خودشو بهت نشون نداده که از خودت بخاطر وقتی که براش صرف کردی ح بهم بخوره...یا باید چندین سال بگذره و بفهمی اسم این ادم و میشه گذاشت "رفیق"...

منبع :
برچسب ها : یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...

با احتیاط حمل شود...ش تنی است...این قلبِ من...

تو مجبور نیستی همرو از خودت راضی نگه داری....

مجبور نیستی حرف دلتو نزنی...

مجبور نیستی یه نقاب بزنی به صورتت و مث احمقا از رویه چیزی به اسم "سیاست" حرف بزنی...

مجبور نیستی هی بغض کنی و نم اشک گوشه چشتو پاک کنی...

توام مثل همه...

قلب تو با قلب هیچ فرقی نداره...

ادمه دیگه نمیبینه یه لگد میزنه و تق...میشکنه...

ادمه دیگه یه حرفی میزنه و قه قهه سر میده و این قلب لامصب بازم تق میشکنه

ادمه دیگه...

قلبه دیگه...

ش ت اش با نش تش اش چه فرقی داره؟؟؟

توام ادمی دیگه....

مث احمقا تو تاریکی شب میتونی پشت پنجره ای که روبروش دیواره و زیر اسمون سیاهه بدون ماه و ستاره و روی درختا و گلای تو حیاط اشک بریزی حتی بلند بلند گریه کنی...هق هق کنی...گله کنی...به حماقتات فکر کنی...

.

.

.

.

.

.

پ.ن:نت داشته یا نداشته حس اینو نگم و ننویسم قلبم وامیسته...حس میکنم مدام یه چیزی تو قفسه سینم فرو میریزه...یه چیزی مثل گدازه که دلمو میسوزونه...که قلبمو میسوزونه...که گلومو میسوزونه...ازونور اشکام صورتمو....کاش میشد دل سنگ ترین و سردترین ادم این دنیا بودم ای کاش ای کاش ای کاش...

منبع :
برچسب ها : با احتیاط حمل شود...ش تنی است...این قلبِ من... - مجبور ,نیستی ,میسوزونه ,چیزی ,ادمه ,مجبور نیستی ,ادمه دیگه ,میشکنه ادمه

من چون کبوتری که پرم در هوای تو....

سلام ح ون چطوره؟:)

نمیدونم از کی ولی همیشه گالری گوشیم یا گوشی هرکی که دستم باشه پر از ع آسمون و ابره اونم وقتی که تو هواپیمام یا غروب دارم از کلاس میام خونه و با دیدن اسمون خوشرنگ که وشید داره غروب میکنه خستگی پر میزنه از وجودم، دلم میخواد هزار تا ع از اسمون این رنگی داشته باشم...حالمو به اندازه یه ماگ نسکافه ی داغ تو گرمای زمستون یا یه هدیه ی بی مناسبت یا یه یخ در بهشت چهار میوه ی ترش تو ضل گرما یا شایدم لاک زدن و بلکه بیشتر از اون جا میاره...خلاصه ازونجا چن وقته که تو وبلاگم ع نذاشتم گفتم حس خوبی که من با دیدن این ع میگیرم و با شما تقسیم کنم با این اهنگ ناااابِ بیکلامِ علی جعفری نازنین...

پ.ن:سال دیگه اینموقع شاید همون سحر خوشحال و شاد و شیطونی باشم که قبلا بودم و بیام اینجا و تلافی تمام این نوشته های ل کننده و آشفته کلی پست طولانی و شاد بزارم و با هم بخندیم..دعام کنین:)

عصرتون بخیر رفقا:)

برچسب ها : من چون کبوتری که پرم در هوای تو....

ما ز یاران چشم یاری داشتیم مثلا...

هیچوقت فکر نمی نزدیک ترین نزدیک هام انقد امیدم و نا امید کنن و انقد نسبت بهم نا امید باشن...

یکیشون گفت:فلانی سال اول شده سی هزار امسالم شده نوزده هزار میخواد بره مدیریت...

اون یکی گفت:نیلوفر و یادت نیست؟ همین امسال کنکور داااد من خودم شاهد بودم انقدددددر خوند حالا شد پنج هزار تو چن میشی دیگه..

سکوت که فک کنن حرفاشون واسم اهمیت نداره ولی چیزی که هست و یکی از عیب و ایرادای بزرگ منه اینه که حرف نزدیکا و اونایی که روشون حساب باز میکنم خیلی خییییلی روم تاثیر داره...انقد که حس میکنم کل برنامه ی انجام نشده و کتابای رو همی که کوه ساختن و رو تخت دارن بهم میفهمونن راهم و اشتباه اومدن دارن میگن شاید واقعا نمیتونی...ولی خب امتحان ش ضرر نداره...این ادما هیچکودومشون بهم نگفتن چه رشته ای برو چه رشته ای نرو خودم دوست داشتم برم "تجربی" درحالیکه خودمم میدونستم تو انسانی خیلی خیلی موفقم ولی رشته ها و اینده شغلیش و دوست نداشتم و ریاضیم یه خط قرمز کشیده بودم روش و هنرم که به دلایلی موافقت ن برم...حالا که این مسیرو اومدم و تو سربالاییشم...روزا تا عصر درس میخونم ها یکی درمیون میرم ازمون و هروز عصر تا شب کلاسم و جس و دارم با هر رتبه ای با هرررررر رتبه ای که بیارم انقد تلاش کنم که حتی اگه همه ی درسارم منفی زدم تو کنکور لبخند رضایت از خودم داشته باشم که کم کاری ن ...




پ.ن1:یه وقتایی انقد ح بده که تنها راه درمانش نه رفتن نه قرص و شربت خوردن نه امپول زدن نه خو دنه بلکه سکوت و ارامشه تو خلوت خودت و کنسل کلاس زیست مض ف امروز شاید باید به این حال و احوال که مثل خوره افتاده به جونم عادت کنم...یه وقتاییم یهو به خودم میگم شاید واقعا نمیتونی واقعا راهتو اشتباه اومدی شاید واقعا این سختیا نتیجه نده شاید اگه اینکارو میکردی موفق بودی ولی وقتی بهم گفتن تجربی اینه ایندش اینه انسانی اینه ریاضی اینه فنی دلم گفت تجربی تجربی تجربی...و الان این دو دلی عجیب گذاشتم لای منگنه ی نا امیدی و حال بد و داره تک تک سلولای بدنم و سوراخ سوراخ میکنه....


پ.ن2:عذاب وجدان واسه کلاس زیست نرفتن دیگه چی میگه؟!

منبع :
برچسب ها : ما ز یاران چشم یاری داشتیم مثلا... - شاید ,انقد ,اینه ,تجربی ,واقعا ,رشته ,شاید واقعا ,تجربی تجربی ,واقعا نمیتونی ,کلاس زیست ,شاید واقعا نمیتونی

چگونه پنجشنبه ی خود را زیباتر از زیبا کنیم؟به همین سادگی:))

1.سلااااام سلام چطورییییین؟؟؟؟

اقا به طور خییییلی عجیبی با اینکه دو روز از برنامه عقب افتادم کلی کار رو سرم ریخته اتاقم بمب زدسسسس ولی امروز خیلی خیییلی حالم خوبه و در راستای پست قبل تصمیم گرفتم بیدی نباشم که به این بادا بلرزه و مصمم تر باشممممم و جواب همه ی حرفای منفی و با یه لبخند بدم و به افکارشون بخندم...


2.امروز خورشید پهن شده رو تختم و یه نووور خیلی خوشگل تو یکی از روزای تابستون داره میتابه به اتاق انقد که دلم نمیخواد چراغ اتاق و روشن کنم...نور چیه که من عاشقشم؟ نور طبیعی؛نور خورشید که دلم میخواد همیشه بتابه رو تخت و کل اتاقو و روشن کنه؟ من عاشق نورم حس امید بهم میده حس زنده بودن...


3.هرچقدم باید درس بخونم و هرچقدم کنکوری باشم ولی اگه نخوام درس بخونم و حسش نباشه حتی اگه همه بریزن سرم و بگن بخون نمیخونم که نمیخونم عوضش تصمیم گرفتم تا عصر به خودم و اتاقم برسم و یکم برم تو فاز هنر و حالم خوب شه و نصف دیگه ی پنجشنبمو بزارم پای درس خوندن و رسیدن به برنامه...


4.اهنگ عاشق شدن محسن ابراهیم زاده یکی از بهترین اهن ی نیست که پنجشنبه تابستونی مون رو قشنگ تر از قشنگ کنه؟؟؟


5.دیروز یه کار هیجااان انگیز و خطرناک با ریسک خیلی خیلی بالا با محیا انجام دادیم...مهدیه ام بود...خداهم بود باهامون و بخیر گذشت...هرچقدر استرررس اور ولی شیرین بود خوشحالیه محیا و منو همیننننن بس♥


6.چنتا از دوستامو خیلی راحت گذاشتم کنار...نه اینکه بهشون بی احترامی و بی محلی کنم یا بهم فوش داده باشن یا کاره خیلی بدی کرده باشن ...ولی چیزی ازشون دیدم که بلافاصله از چشمم افتادن و تصمیم گرفتم مثل خودشون باشم و انقد خودمو و وقتمو فداشون نکنم...


7.امروز یه روزیه که باید سیب زمینی و مرغ و بزاری بپزن...اهنگ مورد علاقتو گوش بدی و قرقر دهان پوست سیب زمینی های پخته رو ی و مرغارو ریش ریش کنی خیار شورارو مربعی خورد کنی و تخم مرغای اب پز و پوست ی و رنده کنی و یه الویه خوشمزه و غذای هوسوونه ی یه هفته ایت و درست کنی و از پنجشنبه ات لذت ببری...

همینارو میخواستم بگم....روز پنجشنبه تون قشنگگگگگ♥_♥

منبع :
برچسب ها : چگونه پنجشنبه ی خود را زیباتر از زیبا کنیم؟به همین سادگی:)) - خیلی ,پنجشنبه ,تصمیم ,گرفتم ,تصمیم گرفتم

پایان هفته ی اول...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : پایان هفته ی اول...

از سری بهونه های کوچیک خوشبختی بگم یکم

سری بهونه های کوچیکه خوشبختی

1.مثل همیشه و هروقت حتی اگه سه بار پشت هم بزه شمال بازم برام سوغاتی میاره...ماه پیش محیا کوکی و لواشک اورد برام از شمال این دفعه ام غزل که اصلا نمیدیدم همو سرکلاس برام اورد..


2.مامانم اجازه داد رفتم خونه محیا اینا انقد خندیدیم و یدیم نفهمیدیم کی گذشت...


3.عاشقتم شیمی ام...کی گفته یه درسی نمیتونه دانش اموزو به درس علاقمند کنه؟؟؟شاید نه قطعا بهترین شیمی دنیا منه..انقد که ساعت هفت و رب گفتم نمیخواید برید و ما ازینکه انقد قشنگ یاد گرفته بودیم کف کرده بودیم...


4.دیروز کلاس ریاضی محیا با اصرار من اومد و بعدش ینی ساعت هشت که کلاس تموم شد رفتیم پیتزا و سیب زمینی خوردیم و رفتنیم اب طالبی خوردیم برگشتنی با اتوبوس اومدیم و یه مسیری تا خونه ام پیاده رفتیم خیلی خوش گذشت خلاصه...


5.اینترنت پرسرعتی که بعد از هزارتا مشقت وصل شه رو عایا نزارم رو سرم حلوا حلوا کنم؟؟؟


6.قراره پشتیبان فردا بزنگه حالمو بگیره ولی من در کمال ارامش کرکره رو کشیدم پایین قییییژ قیژ دو تا قفلاشم زدم و دو روز برنامه ی مض ف پرحجم و انجام ندادم و استراحت ...


7.اس ام اس داد:"رفیق ینی پا به پات تا خود هدف نه امید دادن واسه رسیدن به هدف و اون رفیق تویی دوست دارم خواهری" من غررررق شعف و شااااادی شدم..


8.دیگه هیچی دیگه سعی میکنم وسط سختیا و درس خوندنا و اینا یکم خوش بگذرونم..



منبع :
برچسب ها : از سری بهونه های کوچیک خوشبختی بگم یکم - ,انقد ,محیا ,برام

چون دل من که چنین خون آلود... هر دم از دیده فرو می ریزد...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفت ست هوا؟

یا گرفته است هنوز ؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است...

آفت به سرم نیست ...

از بهاران خبرم نیست...

آنچه می بینم دیوار است...

آه این سخت سیاه ...

آنچنان نزدیک است...

که چو بر می کشم از نفس...

نفسم را بر می گرداند...

ره چنان بسته که پرواز نگه ...

در همین یک قدمی می ماند ...

کورسویی ز چراغی رنجور ...

قصه پرداز شب ظلمانیست ...

نفسم می گیرد ...

که هوا هم اینجا زندانی ست ...

هر چه با من اینجاست...

رنگ رخ باخته است ...

آفت هرگز ...

گوشه چشمی هم ...

بر فراموشی این دخمه نینداخته است ...

اندر این گوشه خاموش فراموش شده ...

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده ...

یاد رنگینی در خاطرمن ...

گریه می انگیزد ...

ارغوانم آنجاست..

ارغوانم تنهاست...

ارغوانم دارد می گرید ...

چون دل من که چنین خون آلود ...

هر دم از دیده فرو می ریزد ...

ارغوان ...

این چه رازیست که هر بار بهار ...

با عزای دل ما می آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است...

وین چنین بر جگر سوختگان...

داغ بر داغ می افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین...

دامن صبح بگیر ...

وز سواران امنده خورشید بپرس ...

کی بر این درد غم می گذرند ؟

ارغوان خوشه خون...

بامدادان که کبوترها ...

بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند ...

جان گل رنگ مرا ...

بر سر دست بگیر ...

به تماشاگه پرواز ببر ...

آه بشتاب که هم پروازان...

نگران غم هم پروازند...

ارغوان بیرق گلگون بهار ...

تو برافراشته باش ...

شعر خونبار منی ...

یاد رنگین رفیقانم را...

بر زبان داشته باش...

تو بخوان نغمه ناخوانده ی من ...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...

"هوشنگ ابتهاج"

منبع :
برچسب ها : چون دل من که چنین خون آلود... هر دم از دیده فرو می ریزد... - چنین ,گوشه ,ارغوان ,شاخه همخون ,ارغوان شاخه

غش فقط...

دلم تنگه واسه چشمای تو...دلم واسه تو و حرفای تو
یه دیوونه ساختی که هرشب همش دلش تنگه واسه کارای تو

پ.ن:اهنگ پیشوازش بود و من از دل غنج رفتگی زیاد داشتم از حال میرفتم..همینکه تصور کنم ممکنه واسه من بوده باشه حتی یه درصد خیلیم بد نیست...





منبع :
برچسب ها : غش فقط... - واسه ,تنگه واسه

درد واقعی...

ب ﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﺮﻓﺖ. ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺮﻓﺖ. ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﻪ ﺪﺭﻡ ﻣﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘ ﻣ ﺍﻣﺪ ﻪ ﺍﺯ ﺩﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺯﻣﻦ ﻣﺮیخت...

ﺪﺭﻡ: ﺮﺍ ﺭﻋﺎﺖ ﻧﻤﻨﺪ؟ ﺮﺍ ﻓﻠﻢ ﻫﺎ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﺨﺶ ﻣﻨﺪ؟

ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻪ ﻮ ﺩﺍﺭﻡ...

ﺻﺪﺍ ﺿﻌﻔ ﺍﺯ ﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ: ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﺪ. ﺪﺍﻡ ﻓﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪﺩﺍﺭ؟ ﻣﺎ ﺪﺍﻡ ﻓﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﺨﺶ ﺮﺩﻩ ﺍﻢ؟!

ﺪﺭﻡ: ﻪ ﻣﺪﺍﻧﻢ؟ ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﻮﻧﺰ. ﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ، ﻣﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧ ﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﺮﺪﺍﻡ ﺟﻮﺭ ﻏﺬﺍ ﻣﺨﻮﺭﻧﺪ.

ﺎ ﺗﺒﻠﻎ ﺁﻥ ﺨﺎﻝ ” ﺳﺎﺪ ﺑﺎ ﺳﺎﺪ” ﻪ ﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺍ ﻫﺎﻪ ﺭﻧﺎﺭﻧ. ﺨﺎﻟ ﻪ ﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﺪﺍﻧﺪ ﺧﺮﺪﻫﺎﺶ ﺭﺍ ﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺮ ﺑﻮﺩﻥ...

ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻢ. ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﺖ ﻨﺪ...

ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻨﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑ ﺑﺪﻫﺪ. ﺻﺪﺍ ﺪﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ ﻣﺸﻮﺩ…

ﺁﻗﺎ... ﺑﻪ ﻫﺎ ﻣﻦ ﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ. ﺯﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﺸﻮﻧﺪ. ﻣﺸﻮﺩ ﺑه ﺠﺎ دست ﻫﺎ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟ. ﻣﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻨﺪ؟؟؟ ﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﻪ ﻫﺎ ﺳﺎﻩ ﻪ به جای ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎ ﺁﻥ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﺸﺪ. ﺭﻭ ﺍﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺸﺪ؟ ﻣﺸﻮﺩ به همراه ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺮﺩﻥ قسمتهایی از ﻓﻠﻢ. ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻨﺪ؟؟؟

ﺑﻪ ﻫﺎﻢ ﻨﺪ ﺭﻭﺯﺴﺖ ﺷﻢ ﺳﺮ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺭﺍﺳﺘﺶ رﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫ. ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﺪﺍﻧﻨﺪ ﺷﻢ ﺳﺮ ﻌﻨ ﻘﺪﺭ... ﻣﻤﻨﻮﻥ...

ﺪﺭﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﻨﺪ.

ﻤ ﻪ ﻣﺬﺭﺩ. ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﺸﻨﺪ…

ﻭﺍﺍﺍﺍﺍ ﺩﺍﺩﺍﺷ ﻧﺎﻩ ﻦ ﻪ ﺎ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﺪﻩ…

ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﺩﺭﻡ ..

ﻭ ﺍﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺪﺭﻡ ….

ﻭ ﻣﻦ ﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ؟؟ !!!

ﻪ ﺮﺍ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫ ﺟﻮﺍﺑ ﺑﺮﺍ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎ ﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ...

ﻭ ﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺮﻪ ﻣﻨﺪ؟؟؟!!

و چرا پدرم؟؟؟؟

پ.ن:چند روزه دو تا پست تو تلگرام برام اومد و خوندم بی نهایت فکرمو درگیر کرده و دلمو سوزونده....مشکلات خیلی سخت اقتصادی و بیکاری و مشکلات ابادانی ها و جنوبی ها و ز له زده ها و ....فقط میتونم بگم "کاش از سوی خدا معجزه نازل بشود تا ایرانم باز همان ایران قبل بشود..."

منبع :
برچسب ها : درد واقعی... - ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ,ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻨﺪ؟؟؟

وی،یک عدد منتظره خسته ی عصبانیه خوابالوی غرغروووو میباشد

برای اونی که خیلی خیلی خیلی خسته و له وسط یه دنیا کتاب نشسته و با چشای خمار و خسته نگاهش به صفحه گوشیه که فرد انلاین موردنظر جواب پی امشو بده و او " تر انچه میپندارید" هست چه توصیه ای دارین؟؟؟


دلم میخاد بیام انقد بنویسم ازین چند وقته پر از ماجرا ولی نمیشه...اصلا نمیفهمم شبو روز کی تموم میشه و تاریخارو گم میکنم ولی بین کل ماجراهایی که اتفاق میوفته من کلاس میرم غزلم نوشته بود که بیاد یکشنبه رفت عروسی و الانم شماله کلا اعتقاد داره نباید چیزی لطمه به مسافرتش بزنه:)))و کلاس با یه ادم نفهم هم کلاسی شدیم که خواهرای سه قلو که دوستامن و منو سارا که بعضی وقتا میاد و نمیاد فقط همو اروم میکنیم که نزنیم فکشو بیاریم پااایین دختره ی وراجه رو مخ:////...

تو زیست یه چیزی مصوب شده به جای هیپوکامب بگیم اسبک مغز داشت ماااارو میخورد خودشو به زمینو اسمون میکوبید که شما بی سوادین اون اس پوکه مغزه://////فقط خیره به افق بودم یکی بیاد بگههههه اخه چراااا من جرا اینجاااااا:))


مراقب خودتون باشین برای منم دعا کنید دعاگوتونم بسیار:)

منبع :
برچسب ها : وی،یک عدد منتظره خسته ی عصبانیه خوابالوی غرغروووو میباشد - خسته ,خیلی ,خیلی خیلی

من از اینگونه کلافگی بیزار است...

حتی یک نفر را نداشتم که با او دردودل کنم !

ی باشد که بهش بگویم دوستش دارم ...

میفهمی ؟ می دانی عشق یعنی چی ؟

خیال نمی کنم بفهمی !

هیچ نمیداند من چه حالی دارم، هیچ !

دلم از تنهایی می پوسید ،

و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می شد ...

آدم عاشق باشد و نتواند به ی بگوید ،

غم انگیز نیست ...؟!


عباس معروفی

سالِ بلوا


پ.ن:داشت از سرماخوردگی میمرد و از برنامه سه روز عقب افتاده بود...

منبع :
برچسب ها : من از اینگونه کلافگی بیزار است...

بی حوصلگیه لعنتی-_-

بعضی وقتا مثل الان از بی حوصلگی داری خفه میشی....

از دلتنگی...

بعد کلی کتاب رو هم و کلی جزوه و سررسید کنارش چشمک میزنه زودتر شزوع نکنی باید منتظر توبیخ و حرف باشی...


از طرفی حس میکنم یه وزنه سنگین گذاشتن رو شونه هام که ولو شم و اهنگ گوش بدم....


از طرفی با یه اهنگ میری به چندسال پیش و تو خاطرات قل میخوری...


از طرفی باید پاشی کارارو هندل کنی و اتاقتو جم کنی چون شب مهمون دارین...همون فامیل بابام که گفته بودم قبلا دو تا پسر دارن که پسر بزرگشو بچه بودیم دهنشو سرویس کرده بودم:))) تهران سربازه و میخواد شب بیاد اینجا تا فردا...


از طرفی سردرد لعنتی مثل خوره افتاده به جونم...


از طرفی دلم میخواد پست طولانی و اتفاقات و ماجراجاتشو بنویسم...


از اونور با اهنگ جدید حمید عسگری دارم پس میوفتم...


از اون طرف دلتنگ یه صدام...


از اون طرف کلی ع میخوام بزارم که لپ تاب هنوز درست نشده و شاید فرجی شه و عصر درست شه راستی یه کتابم خوندم بعدا بهتون میگم:)

همین

منبع :
برچسب ها : بی حوصلگیه لعنتی-_- - طرفی ,اهنگ

عطر خونه

بوی چایی که داره دم میکشه

صای قل قل کتری

بوی زعفرون دم کرده

بوی ریحون و نعناهای سبزی خوردنی که داره پاک میشه

بوی بهشت


منبع :
برچسب ها : عطر خونه

اردی بهشت بارونی ای در دل بهاری دل انگیز...مست بوی خاک باران خوووورده....

از مدرسه اومده بودم خونه ی پنجره رو زدم کنار و اهنگ گذاشتم و خیره شدم به اسمون ابری که کلاغا و کبوترا هی تو دلش اینور اونور میرفتن بی قرار و با عجله...یه دفعه یه رعد برق ریز زد و ازون موقع تا الان یه باااارون خوشگلی اومد و انقدر تو اسمون ید و خیس شد و انقدر بوووی خاک باغچه از تو حیاط تا خونه اومد و انقدر بارون قشنگ میخورد به شیشه که بی هوا گفتم

_بریم زیر بارون خیس شیم؟

*دیوونه شدی مگه سرما میخوری...

داشتم با صدای بارون و صدای بزن باران ایهام باند مست میشدم که گفت

*میخوای بریم پایین من میخوام برم مارکت!

بدو بدو مانتو پوشیدم و رفتیم

از مارکت یه عالمه لوشک الوچه ی ریز و درشت برداشتم ...حساب کرد رفتیم تو حیاطم از بوته ی پ ر گل سفید و درخت پرتقال بدون بار محبوبم یه عالمه ع انداختم و موش آب کشیده طور اومده خونه و ولو شدم و سریال محبوبم و دیدم و لواشک و گوجه سبز خوردم و هیچییییم درس نخوندم:)))این بود روایت یه نیم روز بارونیه قشنگ خاطره انگیز با یه پدر قشنگ مهرررربوووون و پایه و یه مامان قشنگ تر که قراره راضی شه و اش رشته درست کنه انشالله...:)

خلاصه که هوا هوای عشقهههه اخ خدااا خدای عشقه اینجا:)اگه بدونید الان که دیگه بارون نمیزنه یا نم نم میاد و میره چه هواااای تمیییییزی پشت پنجره است تا من برم نگاش کنم یه عالمه؛ اگه بدونید امتحان شیمی فرا لغو شد و چقددددر به من چسبید...اگر بدونید غزل از هدیه م خوشش اومد من چقد ذوق و اگر بدونید صدای قمری و کبوترا و گنجشکا چه ترکیب صدااااای گوش نواااازیه...♥♡




این پست و نوشتم و رفتم و سرم گرم شد به کارام ...الان اومدم نظرارو بخونمممم که دیدم واااای پیش نوووویس بوده خلاصه که ماهی و هروقت از اب بگیری تازس:)

منبع :
برچسب ها : اردی بهشت بارونی ای در دل بهاری دل انگیز...مست بوی خاک باران خوووورده.... - بدونید ,قشنگ ,بارون ,الان ,صدای ,انقدر

سرماخوردگی اونم درست وسط اردیبهشت....عجیباااااا قریبا...

دلم میخواست بیام و از این چن وقته بنویسم حس میکنم یه ج زایدالوصفی بین من و قلمم افتاده که باعث میشه همون سحر قدیمی نباشم که با نوشتن و تراوشات ذهنیش حالش خوب بشه...وقتایی که کمتر وبلاگ مینویسم ینی خیلی اوضاع خوب نیست...الانم که با وجور سرماخوردی وسط اردیبهشت و بهار با حساسیت و سینوزیت و رخوتی که بهار میندازه به جونم که دیگه هیچی....خلاصه بگم... رفتیم نمایشگاه کتاب...ینی خالم گفت میای بریم منم که کلا منتظر:))))انتشارات محبوبم و کتابایی که ازشون میخواستم و تو یه لیست نوشتم و اولویت بندی و رفتیم نمایشگاه کتاب و ناهار از همون بوفه های مصلی که عرض کنم فست فودش افتضاح تر از بده، الویه خوردیم اونم خیلی خوب نبود ولی از هیچی بهتر بود....نشر چشمه و نگاه و مرکز و نیماژ و بقیه انتشارات محبوب و معروف و رفتیم و بقیه رو سرسری رد شدیم ازشون و کتابایی که میخواستیم و یدیم که یه توضیح کلی واسه کتاب و نمایشگاه و اینا تو یه پست جدا میگم+کتابایی که خوندم و قول داده بودم معرفی کنم واسه اون قشری که اهل کتاب خوندن هستن...چون من خودم دلم میخواد کتابایی رو بخونم و روشون وقت بزارم که منو تمااااااااااما محو خودش کنه و یه کاری کنه یادم نره حتی یه کلمه از اون کتاب و برای همین کتابایی و که اطرافیانم که سلیقه هاشون تقریبا نزدیک سلیقه ی خودمه رو هم به لیست کتابا اضافه میکنم و کمتر پیش اومده پشیمون بشم...
داشتم فکر می دو سه هفته مونده تا تموم شدن امسال و روزا مسابقه ی دو گذاشتن و دارن تند تند میگذرن و تابستون میاد و من میشم یه بچه کنکوری که باید حس بخونه...بعدم روزا همینجوری مثل الان بدون اینکه یه لحظه نفس بگیرن با عجله بگذرن و منم بی توجه به روزایی که داره میگذره هنگ این باشم اخهههه چرا انقد زود داره تموم میشه؟
صب نشسته بودیم رو صندلی با فاطی اینا...گفتم وقتی به اومدن تابستون فک میکنم یه عالمه خوشال میشم ولی وقتی یادم میوفته باید بایم مدرسه کل دلخوشیم به فنا میره...
گفت هرچی باشه روزای خوبین هیچوقت تو خونه انقدی نمیخندیم که وقتی با همیم غش خنده ایم ....دیدم راست میگه.... هرچقدم سخت باشه یک سال تموم صبح زود بیدار شی و تا نزدیکای عصرم مدرسه باشی و جون ی و درس بخونی بارم می ارزه که ماعده صب زود خیلی جدی بگه وای سحر برگه شیمیم و جا گذاشتم و میای بریم بیاریم با هم؟خونمون نزدیک مدرسس...منم نرسیده بگم اره بدو بریم و با کیف بدوییم دم در مدرسه بگی سحر الان که دارم فک میکنم برگم تو کیفمه و بدویی و من بیوفتم دنب که دهنت و اسف کنم و ببینم یاسی و فاطی مردن از خنده رو صندلی....یا کلی ماجراهای خنده دار و دیوونه بازی ...می ارزه...

فردا امتحان عملی ازمایشگاهه و هیچی نمیدونیم...ینی نمیدونیم اصن چی هست از کجاها هست....امتحان کتبیشو که گند زدم خدا بخیر کنه....

از نظر ا سوپ و اش و مایعات و سبزیجات و میوه جات میتونه برای سرماخوردگی خیلی مفید باشه و حال مریض و بهتر کنه ولی از نظر سحر برای یک عدد سرماخورده ی خیلی له موارد تو ع خیلی میتونه کارساز باشه:))))
منبع :
برچسب ها : سرماخوردگی اونم درست وسط اردیبهشت....عجیباااااا قریبا... - خیلی ,کتابایی ,کتاب ,باشه ,میکنم ,مدرسه ,میای بریم ,نمایشگاه کتاب ,رفتیم نمایشگاه

بالا ه بعد از مدت ها بازگشت غرورافرین سحرسحریااااان:)))))

سلام...

1-چندین و چن روزه میخوام بیام بنویسم که یا ا ای پست بوده و دستم خورده پاک شده یا ذخیره نشده چند وقتیم بود که بیان ناسازگاری میکرد و در پنلمو و به روم بسته بود و اصرار اصرار که برو بشین درستو بخون امتحانتو بده بعد بیا..خلاصه که دلم اینجا بود و همش میخواستم یه عالمه چیز میز بگم که هشتاد درصدش و حقیقتا یادم نیست...


2-بعضی دوستای بیانی جم و کلا رفتن...بعضیا که وسط راه از خوندن من پشیمون شدن بعصیا ناچار شدن برن بعصیا....خلاصه که دلتنگ همتونم و امیدوارم هرجا هستید سلامت و موفق باشین و دوستایی که الانم میخونین و تاخیرمو حس کردین و برام نظر گزاشتین خیلی خیلی با معرفتین مرسی که هستین❤️شما خودتون یه پا یه بهونه بزرگ و کوچیک خوشبختییییییییییی اییییید عصن♡



3-این چن روز تعطیلات ما نه مسافرت رفتیم و من نه اون ارامشی و داشتم که بتنم بشینم کتاب بخونم و نه ارامشی که بشینم سریالای موردعلاقه ی و ببینم عوضش همش استراحت و لم دادم خیلیم چسبید


4-یه سری درگیری و کش مکش داریم و به مشکل و معضل برخوردیم فقط توکل کردیم خودشم کمی تا مقداری دستمونو محکم تر گرفت و بیش تر دل بهددامون داد و دلمونو اروم کرد حالا بعد چندین و چندسال عوض خونه شده عصه رو دوش من...جم کتابا و خ طی از ویوی پشت پنجره اتاقم تک درخت بلند که تا نردیک پنجره ی اتاقم میرسه باغچه ی سبز و رزای سفید و صورتی حیاط درخت انجیر و پرتقال خاطراتمو...دیوارای و کل شیطنتای بجگیمو نوجوونیمو باید بزارم همینجا و خاطراتشو برارم ته دلم با غصه بچینمشون تو یه گنجه و درشو ببندم و با احترام بزار گوشه ای ترین جایه قلبم تا همیشه داشته باشمون و از یاداوریشون لبخند بزنم و برم...برم و یه دنیای دیگه یه خاطرات دیگه یه ابکاریا و شیطنتای دیگه و به عالمه خنده و حال خوبو تو یه اتاق دیگه با یه حاله دیگه و یه حس دیگه بسازم...دنیا تو این مدت بمن نشون داد هرچی تو بخوای نمیشه همیشه باید بسازی و سازش کنی و اگه میخای دووم بیاری و حال دلت خوب باشه باید خودتو با همه شرایطی وفق بدی و در هر صورت تو هر شرایط بد و اسفناک باری قوی ترین سحر باشی که اگر نه کلات پس معر ...فعلا دور دور دنیاس که به پا سخت گیری کنه و مام با حال خوب واینکه میدونیم یکی به بزرگی اسمون پیشمونه و هوامونو داره بهش دهن کجی میکنیم اهنگ شاد گوش میدیم و میخندیم مامان برگشتنی از سرکار با خستگی تون سنگک داغ میگیره زندگی هنوز در جریانه❤️




5-مدرسه تو روزای بی حوصلگی من خیلی چیزه خوبیه...من ادمی نیستم بزارم مشکلات لبخند از لبم پاک کنه...انفد شیطنت و حیغ حیغ و خوشالی میکنیم والکی با بچه ها میخندیم و میخندیم و مس ه باززی درمیاریم که هیچ این وسط یه درصدم احتمال نمیده این دختره شاد و شیطون ب با ابرایی که میبا گریه کرده و چقد داعونه...ولی خداروشکر خیلی وقته خودشو با شرایط وفق داده به افتخاررررررم=))))



6-چن روز پیش داشتم فک می من چفد دلم میخواست مجری بشمبه شدت درگیرشم کمااینکه کلیم در این زمینه استعداد دارم^_^خلاصه که مجری شدن زفته تو مخمممم و بیرونم نمیاد و یه سری هدف و ارزوهااااای مادی دیگه و اینجوری ام رفته تو لیست ارزوها...



7-دارم ساندوبج ژامبون و از یکی از نویسنده های محبوبمممم( چار بوکوفسکی) میخونم و حس کیفورم....وقتی کت رو میخونم و میرم اون و ادامه بدم و بخونمش ینی حالم خوبه ...یعنی امواج دریای درونم ارومه و اسمون دلم صافه...میخونمش و نظرمو میگم و چنتا بخششو براتون میخونم امیدوارم شمام خوشتون بیاد و برید بگیرید بخون و لذت ببرید...خونه ی جدید ک رفتیم سعی میکنم بیستر وبلاگم و بروز کنم و اکتیوتر باشم..


8-یه وقتایی یه حس و حالی و تجربه میکنی که این حس حال و نمیتونی تو هیج کلمه ای توصیف کنی...حسی که اسمشم نمیدونی حسی که فقط باید تجربش کنی و اونموقع خودت با برداشتت از اون حس روش اسم براری...جنون و عشق توهم و عادت یا دوس داشتن و دلبستگی و شیفتگی یا وابستگی و ترحم یا...فک کنم یکم بگذره بتونم رو این حسم اسم بزارم فعلا اسمشو میزارم "بلاتکلیفی" تا بعد...!



9-ا ین امتحان که تاریخ باشه رم دادیم و تابستون و شروع میکنیم و فقط دو هفته و یه روز فرصت استراحت داریم برای یه استارت خوشگل و قوی واسه کنکور...دلم میخواد کل این دو هفته و یه روزو بخوابم و انرژی دخیره کنممممم واسه یه سال و کل کمبود خوابای اخیرم جبران شه...(شما دارید رسماااااا نوشته های یه کنکوری و میخونید کففففففف سوووووووت جییییییییییییغ:))))



10-قطعا خوشبوترین عطرهای دنیا عطر قرمه سبزی با برنج زعفرونی مامان تو خونس و ادکلن پدر که پیس پیس میرنه ب کت شلوارش و میخواد بره سرکار...اگه عطر غذای مامانتون تو خونتون میپچه یا باباتون با عجله ادکلن میزنه که بره سرکار شما مثل من خیلی زیاد خوشبختید ک همچین نعمتیو دارید گفتم خاطرنشان کنم قدرشونو خیلی بیشتر بدونیم شما رو نمیدونم ولی قطعا من بدون اونا هیچ هیچم♥



11-من به معجزه ایمان دارم...برای من معجزه "فقط" زنده مرده ها و عصای حضرت موسی ع و حتی قران نیست....برای من این معجزه ها تو یه جایگاه خیلی بالاعه و خیلی ارزشمنده و معنوی....ولی یه سری معجزه ی کوچیکم تو زندگیم دیدم متقابلا حالم رو خیلی خوب کرده....مثلا خیلی بی حال و نا امید ولو بودم و مقنعمم درنیاورده بودم حتی ک اقای پستچی یهو یه بسته و نانه اورد برام...یه کتابچه پر از جمله های حال خوب کن...از طرف بهترین...این ینی خدا حواسش بم هست ینی تنهایی وجود نداره...از ته ته ته دلم به برکت ماهی که گذشت از خدا میخوام زندگیتون پر از معجزه باشه ح ون خوب باشه و ساز دلتون کوک باشه و رو و روزگارتون خوش...

لطفا یادتون نره منو دعا کنید دعا دعاااا خیلی لازم دارمممممم..دعاتون بدرقه ی راهم باشه....راهی واسه ادامه دادن تو قعر سختی.... برای سحر قوی ای بودن...عیدتون کلی مبارک...فدای تک تکتون...یاعلی♥

منبع :
برچسب ها : بالا ه بعد از مدت ها بازگشت غرورافرین سحرسحریااااان:))))) - خیلی ,باشه ,معجزه ,واسه ,میخونم ,میخندیم
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.436 seconds
RSS