2 شنبه رفتم موهامو کوتاه ! خیلیییییی کیف ! خدا رو شکر همسرم هم موی کوتاه دوست داره و نه نمیاره و خب موی کوتاه خیلی بهم میاد نمیتونه خوشش نیاد!

بعدشم یه مغازه هست نزدیک آرایشگاه لباسهای مارک میاره اما تخفیف نزنه هیشکی نمی ه. چندبار با خواهرم قبلا ها رفته بودم و ید کرده بودیم. اینبار پ توش و چندتا لباس و کت پاییزی و زمستونی یدم + یه مانتوی پاییزه که عاشقشششش شدم با اینکه با 50% تخفیف بازم خیلی گرون بود یدم و گفتم میخوای پولاتو چیکار کنی آخه؟!! میخواستم برا همسر تی ب م یادم افتاد یکم سخت گیره می م خوشش نمیاد گفتم با خودش میام.

خلاصه کلی پر انرژی و گوشی برگشتم خونه و اصلا از اونروز انرژیم کم نشده با اینکه به روزهای غم انگیز پ داریم نزدیک میشیم خوبم. فقط یه کوچول عصبی م همین.

همسری رفت مصاحبه. منم بجاش رفتم کلاسش خیلی خوب بود تاحالا اون سطح تدریس نکرده بودم خیلی راحت بود. ایشالا که زودی نتیجه مصاحبه ش بیاد.

ب شام خونه مامان اینا بودیم ها هم بودن کلی با دختر م خندیدم و قراره فردا بریم صبحونه باهم. مامان ناهار امروزم رو هم داد از صبح دارم کار میکنم که از وقتم استفاده کرده باشم. حتی همسری گفت مامانش گفته بریم ناهار خونه شون گفتم نههه کار دارمم.

راستی همسری یکی از بزرگترین مشکلات تز رو حل کرد و یه راه حل عالی ارائه داده و از دیروز خیالم راحتتتت شده!

تازه کلی از کارهای آماده سازی تصویر و اینا رو باید همسری انجام بده دست گلش درد نکنه.

++هرروز برای خودم تکرار میکنم که تز اینقدرها هم مهم نیست که خودت رو اذیت کنی و از زندگی لذت ببر عمر گران میگذرددددد...

+++ م میپرسید میرید باغ ما رو هم ببرید؟(شوهر م یته) منم گفتم هرچی آقامون بگه! بعد گفتم آخه من هرچی همسر بگه گوش میکنم. عروس م خندید گفت اصلا بهت نمیاد گفتم آره خودمم تعجب میکنم!!  گفت آخه به شوهرتم نمیاد! گفتم اوووووووف تادلتون بخواد میتونه زور بگه