چطور شد که جامعه ی ی به محوریّت عظیم الشّأن، بعد از پنجاه سال کارش به آن جا رسید که فرزند همین پیغمبر را با فجیعترین وضعی کشتند؟!
چند مثال از خواص: خواص در این پنجاه سال چگونه شدند که کار به این جا رسید؟

«سعیدبن عاص» یکی از بنی امیّه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از «ولیدبن عقبةبن معیط» - همان ی که شما ش را در سریال علی دیدید؛ همان ماجرای کشتن جادوگر در حضور او - «سعیدبن عاص» روی کار آمد، تا کارهای او را اصلاح کند. در مجلس او، فردی گفت که «مااجود طلحة؟»؛ «طلحةبن عبدالله»، چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولی به ی داده بود، یا به انی محبّتی کرده بود که او دانسته بود. «فقال سعید ان من له مثل النشاستج لحقیق ان ی جوادا». یک مزرعه خیلی بزرگ به نام «نشاستج» در کوفه بوده است - شاید همین نشاسته خودمان هم از همین کلمه باشد - در کوفه، سرزمینهای آباد و حاصلخیزی وجود داشته است که این مزرعه بزرگ کوفه، ملک طلحه صح در مدینه بوده است. سعیدبن عاص گفت: ی که چنین ملکی دارد، باید هم بخشنده باشد! «والله لو ان لی مثله» - اگر من مثل نشاستج را داشتم - «لاعاشکم اللَّه به عیشا رغداً»، گشایش مهمی در زندگی شما پدید می آوردم؛ چیزی نیست که می گویید او جواد است! حال شما این را با زهد زمان و زهد اوایل بعد از رحلت مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگی ای داشتند و به دنیا با چه چشمی نگاه می د. حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به این جا رسیده است.
بیانات در خطبه های ۱۳۷۷/۰۲/۱۸