جستجو ها
طراحی پارچه forever love نقد بررسی سینمایی فریاد اسمان عکاسی ممد حسین sunset گزارش شماره ۵ دعا عشق محبت روی ف efqm 1575 1586 فقط برای امروز 26 آبان المپیاددرون مدرسه ای بامدیریت سرکارخانم شمس وسرکارخانم فروغان تکرار خسته خواست قدر در روستای قپچاق پیام تبریک اولین روز مدرسه رفتن فرزند تم برای گوشی هواوی y330 ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ دژاوو d j vu چیست درس یازدهم هدیه هاسوم list شعبان ذوالقدر مربی تیم کاراته یگان ویژه غرب خوشگل کی بودین شاهگوش قسمت آ ۲۸ تامل مدیریتی best fighter دست نوشته ها ﺩاﻧﻠﻮﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﻧﺎﺻﺮ ﻋﺒﺎﺳﻲ ﻣﻪ ﺣﺎﻝ اﻣﺸﻮ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ quiz of kings دیگه خونه میرم خودت مغازه چی باز کنیم فهمیدیم ع های محسن حهجی پور قووقوول کریمی این بار بروم دیگر مرا در فوتبال نمی بینید اشتباه متداول shake upmovie ۲۱۸۱ lunatic تست سیمپیچ بالشتک سهلم سهیلو یعنی چه کلیسای رستاری اندر آنی شهر سازبیکلام کردی ترس از خدا ترس از کدخدا hess kh لاین کامیاران گشتم بیاد میهمانان هفته ی کتاب امروز به مرز 240 نفر رسیدند معماری طراحی فرهنگسرا با رویکرد معماری اقلیمی دلم که برایت تنگ میشود مراسم کلنگ زنی توسعه آستانه زاده محمد س و زاده شعیب س در کن متن دعوتنامه رسمی از مسئولین برای جشن اول مهر مدرسه html باغبان غنچه نچینم مهران مدیری می گفت من به این نتیجه رسیدم نباید چیزی رو برای هیچ توضیح بدم الان می فهمم منظورشو afghan tutorial no aztec pattern nail art tutorial قانونی قسمت هفتم سریال عاشقانه لینک در توضیحات ساعت متلک گفتن ت nemoone soal riazy سنده منده یاری یاری سنده منده یاری یاری منده مخلوط راست دروغ ظریفترین ترفند همیشگی امریکا غرب برای گمراه مردم ایران درتشخیص حق از باطل نوعی نفاق و مغلطه ضد جریان روشنگری ناب صراط المستقیم خالص بدون غل غش بلوک اتوکد ماشین شورلت جدید در زوایای مختلف dwg شام غریبان است افغانی ترفند تشخیص نوع هارد دیسک کامپیوتر ssd یا hdd حسین بن علی آماده باش باشیم چیزی یعنی محیط صلاح انتظار یعنی نیاز دارد انتظار مست م مست م صلاح بی صبری باغ کلاغان ایمیل رفت ماه پیکر اسامی 7 ک نه دوازدهم اعلام شد جک زیر لحافی بیچاره زغال کاش رایانه هااین قابلیت رو داشت انشا تابستان سرطان سمیعی پیدا داخل مورد ترکیه کودک اندر پیدا دوباره پیدا داخل مورد دوباره یافتن سیاحت آموختیم بسیاری دوباره فرهنگ آموختیم بسیاری گردشگران تجزیه ترکیب دعای عرفه آکورد آهنگ چرا رفتی همایون شجریان شهید محسن گلستانی crack in front tooth symptoms امید آرزو در قرآن هوش تحلیلی sq lollipop دیالوگ شصت و پنج مرد فیل نما driver آ ین اخبار از وضعیت نقل و انتقالاتی بایرن مونیخ برنات تیاگو و ویدال در راه وج تحقیق درباره بررسی بیشتر آفساید 13 ص کتاب کار فیزیک 2 پایه یازدهم ریاضی مجتبی سپهری لایین خوشحالی یعنی داشتن خواهرزاده دخترhtml نوب اصفهان ترمیم سریال و بیس باند دیزایر backup nvram htc desire 820g ctrl html خانه نکات ید خانه معدل لازم برای رشته حسابداری ویژ معلم ورزش گاهی خواهم میان ویدیوی اسماعیل یکا وبرادرانش هاوری املای چقدر تمام فروش ارزان دستبند چرم و استیل toma بودن یار و تنهایی listlist1575 1607 1606 1711 1588 1575 1583 ج توضیح مجله های
برترین ها


زیزیگلو

دودورو رودودو ایران

چقدررر خوبیم ماااااا! :))
چه هیجانی داشت!
چقدررر جیغ کشیدیم،چقدر موقعیت گل از دست دادیم و دادن و چه گل خوبی ام زدن
یه لحظه خوابگاه رفت رو هوا، اونایی ام که نمیدیدن الکی پ بیرون شروع به جیغ زدن :|
اگه انقدر خوبه همیشه ببینم پس :دی


عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : دودورو رودودو ایران

یک روزی باید برای همیشه رفت...

شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم.

فکر نمی روزی رفتن بخواهد انقدر سخت باشد. انقدر یک جور عمیقی غم ناک باشد که هروقت از خواب بیدار میشوی انگار یک اتفاق غم انگیزی رخ داده... و بعد از اینکه به اتفاقات اخیر فکر میکنی منشا ش را می ی . به قول عزیزی که جمله ای گفت که طلا و زر برایش کم است،میگفت: " دو روزش سخته. یکی روز اومدن یکی روز رفتن"

گروه سه نفره ای سال پیش تشکیل دادیم به اسم غیبت! دلیل این اسم هم بماند که برای چه. تعداد اعضایش هم سه نفر است. کارهایی مهم تر از غیبت هم بر عهدیمان هست... یعنی هر کاری درکل!

در گروه پیام دادم که "من پنج شنبه برای همیشه دارم میرم"

جمله ی سنگینی بود...

و حالا نمیدانم چه کنم با این حجم از دلتنگی ... دلتنگ باغ ارم و مسیر سینما سعدی تا پارامونت و میدان ی و زیتون و هایپر و سه راه احمدی و گل سرخ و ملاصدرا و کوچه ۱۵ شوریده و بیمارستان بهشتی و نمایشگاه کتاب و آش دوغ های نجمه و شاهچراغ و خط ۱۹۶ و خیابان رباط و طبقه بالای ناحیه و پیکانی که سانتافه صدایش میزدیم و خیلی جاها و چیزهای دیگر ...

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : یک روزی باید برای همیشه رفت... - آنجا ,برای همیشه

لاته زنبور

ببینیدش!

فوق العاده بود و ژذااااب!

دسته جمعی ام برید کیفش بیشتره... مثلا دوتایی دیدن حالا داد ولی لشکری بر میزان شوقمون طبیعتا می افزود!

خوب رو نباید تعریف کرد و باید تشر داد. تا بقیه م اون لذتی که بردی رو ببرن

و اینکه یکم چیز چیز می توش :دی


عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : لاته زنبور

کن یو هلپ می؟

به یه مرد بجز جوراب چی میشه هدیه داد؟

:|

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : کن یو هلپ می؟

از نوع دوغش مثلا

خ نوشیدنی های گاز دار یه جور خودآزاری لذت بخش محسوب میشه...

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : از نوع دوغش مثلا

انگشت، شروع عاشقی!

ازش متنفر بود

یه بار مجبور شدن بین کلاسای سر یه موضوعی بحث کنن... از ح انگشت شست دست چپش خوشش اومده بود،

و عاشقش شد!

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : انگشت، شروع عاشقی!

یه زین اسب چرمم دیدم ازش خوشم اومد

میخوام پست بنویسم ولی پستم نمیاد! اتفاقات زیاده ولی به درد پست نمیخوره

مباحثم زیاده ولی خب اونام دردی رو از شما دوا نمیکنه...!

مثلا واسه شما چه فرقی داره که من برای اقامت ایتالیا رو انتخاب کنم یا فرانسه و چرا به رضا حق انتخاب نمیدم! یا اینکه چقدر غصه خوردم بابت اینکه فهمیدم تا ۲۰ سال آینده دیگه آب نداریم و ممکنه توی همین سالا رودخونمون خشک بشه، و اینکه مدتی هست که میخوام مستند مادرکشی رو به رضا نشون بدم. یا اینکه باتری گوشیم ضعیف شده، دوتا هندزفری داغون و هندزفری جدید یدم که بر خلاف قبلیا مشکیه و دارای آپشن کم و زیاد صدا و قطع مکالمه و موزیک، و شارژری که دو هفته بود یده بودم ترکید و بوی سوختگیش پیچید توی اتاق و تمام این اتفاقا در عرض دو هفته افتاد، یا اینکه هرررر چی توی هارد بود یعنی حدود ۵۰۰ گیگ خاطره! همه ش پرید و ۳ روز رو به قبله و در ح دیت به دعا بودن همشو بازی . یا اینکه دیروز رفتم اون دامنی رو که دوست داشتم یدم و مشکیش تموم شده بود، سرمه ای گرفتم در حالی که الان احساس میکنم قرمزش خوشگل تر بود. یا اینکه چرا اینجووووری شده آخه؟ لااقل از اینی که ۸ سااال رییس جمهور بود انتظار ندارم دیگه! یا مثلا چه فرقی میکنه بچه های اتاق بالاسری جوجه رنگی یدن، یا بازم چه فرقی میکنه که دوتا از هم اتاقیام سیگاری ان...!

خلاصه اینکه حرف زیاده ولی قابل شرح و تفصیل نیست!


و اینکه دلم میخواد برم خونه واسه پست زبان مادری آقا گل صدا ضبط کنم... به نظرتون وقتشو بیشتر میکنه؟!


از سر ظهر زیر جناغم درد میکنه و نمیدونم علتشو، خوابم نمیبره اینجوری...

کی بیداره کی بی نداره؟! :)

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : یه زین اسب چرمم دیدم ازش خوشم اومد - اینکه ,میکنه ,فرقی ,زیاده ,فرقی میکنه

باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!

این پست رو یادتونه؟

که یدای عیدمو برده بودن ایلام...

امروز رسیدم شهرمون؛ از اتوبوس که پیاده شدم چمدونم نبود!

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!

چرا به من نگفتی...

بعد از دو سال بری وبلاگ ت اونم به دلیل اینکه کارت بهش افتاده! و اتفاقی یه سر به "وبلاگ دوستان" بزنی... اونجا فقط یه وبلاگ ثبت شده باشه.... و آ ین پستش مربوط به دو سال پیش باشه و تو تازه دیده باشیش...

و بعد از دیدنش مدام با خودت تکرار کنی "چرا به من نگفتی... چرا به من نگفتی؟..."

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : چرا به من نگفتی... - وبلاگ

این داستان: دسته بندی!

تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بن ون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه...

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟
مامان: نه!!

آبجی کوچیکه: پس بابا ه س

:|

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : این داستان: دسته بندی! - آبجی ,کوچیکه ,مامان ,مامااااان ,آبجی کوچیکه ,مامااااان بابا ,کوچیکه مامااااان ,داره؟ مامان ,آبجی کوچیکه مامااااان

فِیسش آشنا بود!

رفته بودیم پارک. اون قسمتش رفته بودیم که ۵ بعدی با یه عینک روی کله ت میزارن و کلی به وحشت میندازنت. توی شهرمون از بین آقایون من یا ی رو نمیشناسم یا اگر بشناسم خوب میشناسم! یعنی اینکه ی چهره ش آشنا باشه و اینا نداریم! خلاصه اینکه اون قسمت پارک یه آقاهه بود که عجیب واسم آشنا میزد! خب من نپرسیدم که رضا این کیه و اینا، و من کجا دیدمش و اینا، و آیا تو میشناسیش و اینا! که یهو خودش گفت عب یه! هی میگم من آشناس!

اومده بودن شهر ما یه دور بخورن :دی

هوا اینجا خیلی خوبه... ... ان شالله درک میکنن ایی که این روزا اربعین رد میشن ازینجا ... عجیب خاص شده هوا...


عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : فِیسش آشنا بود! - آشنا ,رفته بودیم

لعنت به این آوار

دلم داره میترکه و هیچ کاری از دستم برنمیاد

ع ها رو ندیدم ...طاقت نداشتم یکی از بچه ها داشت یه ع و تعریف میکرد...
باباهه نشسته بود روی آوار و عروسک بچه ش دستش بود... هیجی جانسوز تر از گریه های یه مرد نیست... دیگه حالا حسابشو ید چندین نفر یتیم چندن و چندین نفر بی و چند هزار نفر آواره...

دمای هوا اونجا 0 درجه س...
خدا کنه لااقل جای خواب داشته باشن...
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : لعنت به این آوار

پرسپولیس

فوتبالی نیستم. بازی امروزو هم ندیدم. استقلال پرسپولیسی هم نیستم. حتی نمیدونم پرسپولیس با کدوم تیم بازی داشت. ولی وقتی شنیدم پرسپولیس برد خوشحال شدم


از بچگی درسته که استقلال پرسپولیسی نبودم ولی استقلالو هیچوقت دوست نداشتم. و حتی نمیدونم بازیکناش کیان ؛)

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : پرسپولیس - پرسپولیس ,استقلال پرسپولیسی

این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد

قسمتی از درس رسیده بودند، نمیدانم کدام قسمت درس بوده که این خاطره را تعریف کرده،شاید حدود ۲۰ سال پیش، سر کلاسهایش گفته بود: پسر داداشم رفته بود دستشویی. بچه بود. دستشویی هم از آن قدیمی ها که عمق داشت و خیلی بزرگ بود و آدم موقع نشستن رویش پاهایش درد میگرفت. تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!
عژب ماجرای فرخنده ای!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف ,تعریف کرده

ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت

خدا وقتی بخواهد غیر ممکن میشود ممکن

ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت

این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد

تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!

عژب ماجرای فرخنده ای!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف کرده

به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید

هوایت بدجور مرا درگیر کرده. نفس گیر شده هوای اینجا. دلم بال زدن در صحن و سرایت را هوس کرده. نشستن روبه روی ضریح قشنگ طلایی ات، روبه روی پنجره فولادت و هی هوای کنارت بودن را نفس کشیدن


این حجم از بی ت ام را پر کن

و چرا طبیعی نیست این حجم از دلتنگی برای تو و خواهرت. که این روز ها دلم میل بودن کنار شماها را دارد. میل همانند پارسال همین موقع، قم را، و دو سال پیش همین موقع مشهد را.

من دلتنگی را تاب ندارم. یعنی راستش را بخواهی اصلا اصلا تاب ندارم.


+خواب دیدم توی یکی از صحن هایم، چشمم افتاد به ضریح اشک امانم نمیداد! باورم نمیشد روبه روی گنبد قشنگت ایستاده ام! نمیدانم ماجرای آن برکه ی کوچک با آب خنک و زلال توی آن صحن چه بود... و چرا ما آب بازی کردیم...

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید - روبه

دوری دلچسب

+این وضعیت یه آرامش خاصی داره که نگو

ولی انقدر وقت اضافه میارم...نمیدونم چیکار کنم :|

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : دوری دلچسب

بازی کنیم؟

نشسته بودم کنارش. گفت بازی کنیم؟ رو به رویمان صفحه ی ماروپله بزرگی با مهره های رنگی زیاد بود که بچه ها بعد از بازی ولش کرده و رفته بودند. گفتم باشه! ازش خواستم رنگ مهره اش را انتخاب کند. زرد برداشت. تاس انداخت. عددش را خواندم و نحوه ی حرکت مهره ها را که سعی داشت عمودی حرکت بدهد، به افقی حرکت دادن برایش توضیح دادم. بچه ها آمدند و 4 نفره بازی کردیم. از پله های ماروپله بالا میرفت و موقع رسیدن به مار بجز یکی دو تا، تلاشمان را کردیم که نفهمد مار نیشش زده و بعد من و خواهر کوچیکه چشمک میزدیم! اینطور شده که مامان بزرگ سه بار برد.

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : بازی کنیم؟ - بازی ,مهره ,بازی کنیم؟

شاید 21 سال پیش...

من و مریمو بردن توی یه مطب گوش سوراخ کنی. مریم بی ت میکرد و من ریل وارانه روی صندلی نشستم. چیزی که یادم میاد اینه که به فاصله ی چند قدم اون آقاهه نشست روی صندلی روبه رویی م، یه چشمشو بست ، با اون یکی چشمش گوشمو هدف گرفت و شلیک کرد. اینچنین بود که گوشم سوراخ شد!
این در حالیه که خانواده میگن خاطره ت اشتباهه و از فاصله ی نزدیک، و نه چند متری مورد شلیک قرار گرفتی... ولی خب من همون شلیک از راه دور توی ذهنم ثبت شده :|
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : شاید 21 سال پیش... - شلیک

مرا از برگه های چرک نویس بشناسید!

شاید یکی از خصوصی ترین چیزای هر ی اون چرک نویس زیر دستشون موقع درس خوندن یا موقع با گوشی حرف زدنه.

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : مرا از برگه های چرک نویس بشناسید!

اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :|

امروز ظهر یه سانس بین 11/30 تا 2 خو دم...با یه خواب بد پ از خواب. به اهل بیت گفتم صدقه بدین...

سانس بعد ساعت 5عصر تا 8 بود. باز بیدار شدم میگم خواب بد دیدم...صدقه بدبن

امشب پول گرفتم دستم میرم سمت صندوق صدقات... میفرمایند یه مقدارشو نگه دار واسه 5 دقیقه دیگه!


+نتیجه اخلاقی اینکه خواب بد رو نباید تعریف کرد. باید صدقه داد.


کرم گوش امشب:

قسمت به مصرع بعدم که عاشقت بودم

به صبح بعد طلوعت به شب نخو ها


+ ی میدونه کرم گوش با چی منتفی میشه؟ -_-

کرم گوش های امروزتونو بنویسین!

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :| - خواب ,صدقه

برگشته ای با حال و روز بهتری از من

فرمانده برگشت... بعد از 35 سال

سی و پنننننننج سااااااال انتظار مادر...

#شهید_غلامحسین_دیمی


کرم گوش امشب:

یه مدینه، یه بقیعه، یه ی که حرم نداره...

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : برگشته ای با حال و روز بهتری از من

ولی توروح ی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|

لبهای سرخ و طره ی افشان که جای خود

دنیا "غزل" نداشت اگر "دختری" نبود!

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : ولی توروح ی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|

بالهایم هوس با تو پ دارد

برای اینکه کارام طبق برنامه پیش بره؛ دارم سعی میکنم آدم منظمی بشم.

کرم گوش این دو روز:

بالهایم هوس با تو پ دارد
بوسه از خاک قدم های تو چیدن دارد

من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
و از آن روز سرم میل ب دارد

(یکی از دو شعری که در وصیت نامه شهید محمد رضا دهقان اومده و بیت دوم روی سنگ قبرشون حک شده)

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : بالهایم هوس با تو پ دارد - پ دارد

یا رب روا مدار هوا گرم تر شود

امشب با 4 تا پتو به بغل در حالی که بینشون کاسه و لیوان و ادویه جاسازی کرده بودم تو کوچه بودم :|

داریم میفهمیم اسباب کشی یعنی چی. حتی اگر به فاصله ی 1متر از خونه ما تا خونه ی بغلی(دقی قا بغلی!) باشه!


+و رونمایی میکنم از کرم گوش امشب:


دل من پیش تو معنای بغل را فهمید

قدر این فاصله حداقل را فهمید

از خواب پرید کشور من اما

معنای م ع حرم را فهمید!


+خدایا زیر خوزستانو کم کن. دستت طلا

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : یا رب روا مدار هوا گرم تر شود - فهمید

هشت

شمال غربی تنم تنگ شده برای شمال شرقی وطنم

تجویز پزشک من حرم درمانیست

کبوترم هوایی شدم...
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

باز هم زائرت نیستم از دور سلام
دنیا بدون مشهدت از خونمون کوچیکتره

#تولدت_مبارک_آقاجان
#شاه_ اسان
# _رئوفم

#سبزترین_قبا

#سبزقبا

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : هشت

قیچی

اگه موقع باز پیچ و تاب یه نخ به گرهی رسیدی که نتونستی بازش کنی باید بی معطلی

قیچیش کنی.


+مهتاب نقاشی شده با ابرها

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : قیچی

4:00

امان از دلتنگی...

دلتنگی ای که هیچ راه حلی نداره...

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : 4:00

گاهی غیر ممکن، غیر ممکن است

میگویند برای قضاوت ی با کفشش راه برو بعد حرف بزن... راستش تا حالا به خیلی چیزها فکر نکرده بودم. خودم را جای خیلی ها زده بودم و حس همان لحظه یشان را درک کرده بودم فقط...البته که جمله ی احساس سوختن به تماشا نمیشود، آتش بگیر تا بدانی چه میکشم یک چیز دیگیری ست. ولی راستش را بخواهید زندگی در قالب یک ی دیگر را درک ن . لحظه لحظه با آن حس و حالش و با آن پا توی کفشش را. حس ی را دارم که میخواهد رها شود از چیزی اما دست خودش نیست. گرفتار است. پایش بسته است. مثلا ی (دور از جان!) یک بیماری صعب العلاج گرفته...میخواهد مثل آدم زندگی کند...نمیتواند. مثلا ی دیابتی است، میخواهد شیرینی بخورد، نمیتواند. خیلی چیزها هستند میخواهی تغییرشان دهی اما دست و پایت بسته است. زنین گیرم. میخواهم بک سری چیزهایی را تغییر دهم اما نمیشود. نمیشود. چه کنم با این غیر ممکن بودن و نشدن؟ چه کنم؟
دو روز است از دم غروب دلم میگیرد و به هیچ چیز و همه چیز فکر میکنم.چقدر دلم سفر میخواهد. همه چیز را ول کنم و بروم چند روز. مال خودم باشم. رها شوم ازین آشفته بازار افکار که تا می آیم فکر نکنم هجوم میاورند سمتم.

عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
برچسب ها : گاهی غیر ممکن، غیر ممکن است - میخواهد ,لحظه ,خیلی ,خیلی چیزها
All rights reserved. © Javane 2017 Run in 0.759 seconds
RSS